ali

امام علی(ع)مظهر عدالت و حریت، تحمل و مدارا

سخن گفتن و نوشتن در باره ى علی (علیه السلام) سخت دشوار است؛ زیرا اقیانوس فضایل بزرگى چون او را که جامع الاضدادش خوانده اند، نتوان با بیانی الکن و بضاعتى مزجات، تشریح کرد و به قول ابن ابی الحدید معتزلی« چه بگویم در باره ى بزرگ مردى که هر فضیلت به او باز می گردد و هر فرقه به او پایان می پذیرد و هر طایفه او را به خود مى کشد.

او سالار همه ى فضایل و سرچشمه ى آن و یگانه مرد و پیشتاز عرصه ى آنها است. رطل گران همه ى فضیلت ها او راست و هر کس پس از او در هر فضیلتی، درخششى پیدا کرده است، از او پرتو گرفته است و از او پیروی کرده و در راه او گام نهاده است

کتاب فضل تو را آب بحر کافى نیست

که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

ولی به مصداق سخن مولوی:

«آب دریا را اگر نتوان کشید               هم به قدر تشنگى باید چشید»

گوشه هایی از فضائل و سیره عملى آن حضرت بدین شرح است:

۱ – عبادت علی(علیه السلام)

یکی از مهم ترین ویژگی هاى علی(علیه السلام) عبادت اوست و به جرأت می توان گفت که علی(علیه السلام) بعد از رسول خدا عابدترین مرد تاریخ است و هیچ کس در نماز شب و خواندن نافله و ادعیه و روزه دارى و … به پاى او نمی رسد. شدت علاقه و محافظت او بر نماز به حدى بود که در شب هریر(شبى در جنگ صفین که صدا هاى مجروحین به مانند زوزه ها به گوش می رسید)، فرمان داد که براى او قطعه چرمى میان دو صف گستردند و بر آن نماز گزارد. در حالى که تیر ها از چپ و راست و از کنار گوش هاى او می گذشت و در مقابلش بر زمین فرو می افتاد، هیچ ترسى به دل راه نداد و تا نماز خویش را آن چنان که می خواست به پایان نبرده بود، از جاى خویش برنخاست.

پیشانى علی(علیه السلام) از کثرت سجده همچون زانوى شتر پینه بسته بود. خضوع و خشوع او در پیش گاه حضرت حق بی مانند است، اخلاص او را در عبادت و عمل فقط در رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می توان یافت. خود حضرت در این زمینه می فرماید: «گروهى خدا را به امید پاداش، پرستش کنند و این عبادت سوداگران است و گروهى خدا را از روى ترس پرستند و این عبادت بردگان است و گروهى دیگر خدا را برای سپاس و شکر و این که شایسته ى عبادت است، پرستند و این عبادت آزادگان است.

از امام سجاد(علیه السلام) که خود آیتى در عبادت بود، پرسیدند: «عبادت تو در قبال جد بزرگوارت علی (علیه السلام) به چه پایه و میزان است؟»، فرمود: «عبادت من در قبال جدّم، چون عبادت او در مقابل عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.

شیعیان راستین آن حضرت باید این عمل علی(علیه السلام) را سرمشق و الگوی خویش قرار دهند و بدانند که آن شجاعت ها و رشادت ها و ایثار های علی(علیه السلام) ناشى از اتصال او به بارگاه ربوبى بود، آن خضوع ها و خشوع ها در پیش گاه حضرت حق بود که از علی(علیه السلام) چهره ى یک انسان کامل و مافوق را براى جهانیان به یادگار گذاشت. شیعیان راستین علی(علیه السلام) باید بدانند که بدون عبادت خالصانه ی خداوند از هیچ راهى به هیچ جا نمی توان رسید. و اگر علی(علیه السلام) در میدان جهاد با دشمن، آن چنان می رزمد و در عرصه ی حکومت و زمامدارى آن چنان می درخشد، به خاطر خاکسارى او در آستان ذات اقدس الهى است.

۲ – زهد انقلابى علی (علیه السلام)

تمامی زاهدان جهان در مقابل زهد و بی رغبتى علی(علیه السلام) به دنیا و زخارف آن، زانو بر زمین زده اند. خوراک و پوشاک و مسکن او از همه ی مردم ساده تر بود، عبدالله بن ابی رافع می گوید: «یک روز عید به حضورش رفتم، انبانى سر به مهر آورد و در آن نان جوین بسیار خشکى بود و همان را خورد. من گفتم: «اى امیر المؤمنین، چرا این انبان را مهر می کنی؟» فرمود: «بیم آن دارم که این دو پسرم، چربى یا روغن زیتونى بر آن بمالند»!

علی (علیه السلام) نان جوى را می خورد که همسرش به دست خود آن را آسیاب کرده بود و در بسیارى از اوقات، خود او به جاى همسرش کار آسیای جو را انجام می داد.

در پوشاک نیز از همه مردم ساده تربود، هارون بن عنتره از پدر خود روایت کرده است که: «در فصل زمستان در خورنق به ملاقات علی(علیه السلام) رفتم، بر دوش خود قطیفه ی کهنه اى داشت که او را از سرما حفظ نمی کرد، گفتم: اى امیرالمؤمنین، خداوند در بیت المال براى تو و اهل و بیت تو سهمى قرار داده است و تو با خود چنین می کنی! فرمود: به خدا قسم من از مال شما چیزى بر نمی گیرم و این هم قطیفه اى است که از مدینه با خود آورده ام.

در زمینه ى مسکن نیز معروف است که علی(علیه السلام) خشتى بر خشتی نگذاشت و از سکونت در قصر ابیض (کاخ سفید) که در کوفه براى او آماده کرده بودند خوددارى کرد. ابن اثیر روایت کرده است که:

«علی (علیه السلام) با دختر پیامبر ازدواج کرد در حالی که زیر انداز و رختخواب آن ها فقط پوست یک گوسفند بود که شب ها برآن می خوابیدند و روز ها در آن به شتر آب کش خود علوفه می دادند. اما لازم به ذکر است که زهد علی (ع) از نوع زهد هاى منفى زاهد مآبان نیست، بلکه زهدى مثبت است که باید آن را زهد انقلابى نامید؛ زهدى که امروزه در میان صادق ترین انقلابیون در حال مبارزه ى جهان مطرح است، یعنى زهدى که با آن آدمى هر چه کمتر به دنیا و زخارف آن وابسته باشد، به نان و نمکى اکتفا کردن تا این که نیروی انقلابى در طریق تأمین عدالت، دغدغه ى از دست دادن هیچ چیز را نداشته باشد. زهد علی (علیه السلام) به ویژه در دوران خلافتش به خاطر درد مردم و مشارکت در مشکلات آنان بود.

خود حضرت می فرماید: «و اگر بخواهم می توانم از عسل مصفا و مغز گندم و جامه ى نیکو بهره گیرم، ولى هیهات که هوس بر من چیره شود و مرا به خوردن غذا هاى خوب وا دارد، و حال این که شاید در حجاز و یمامه کسانى باشند که به قرص نانى دست نیابند و شکمى سیر نکنند، آیا من شب ها را به سیرى سپرى کنم و در اطراف من شکم هایى گرسنه و جگر هایى تفتیده باشند؟ آیا به همین قانع باشم که به من امیر المؤمنین و پیشوای مسلمانان گویند و من در سختی هاى مردم با آنان شریک نباشم؟» و نیز می فرماید: «خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است که زندگى خود را منطبق با فقیر ترین اقشار جامعه سازند تا فقر فقیران بر آنان فشار وارد نیاورد.

۳ – عدالت اقتصادى

عدالت را با علی (علیه السلام) پیوندى وثیق است و می توان گفت که علی یعنى عدالت و عدالت یعنى علی. علی(علیه السلام) می فرمود: «اگر حکومت، حکومت اسلامى باشد، به احدى ظلم نمی شود حتی غیر مسلمان و زندگى هیچ کس با محرومیت و کمبود نمی گذرد حتى غیر مسلمان».

علی(علیه السلام) در قبال درخواست مهاجران و انصاری که به دلیل مجاهدات و خدمات خودشان به اسلام، طالب امتیازات ویژه ی مالى و پست هاى حکومتى بودند فرمود: « این مال، مال خدا است و شما همه بندگان خدایید و من در کتاب خدا نظر کردم و ندیدم که کسى را بر کسى امتیازى داده باشد».

داستان او با برادرش عقیل معروف است، علی (علیه السلام) برادر خود عقیل را که می خواست اندک تصرفى در مال مردم کند، رد کرد با این که می دید که برادرش به شدت فقیر است و لیکن فقر عقیل و عاطفه ى برادری نیز نتوانست علی (علیه السلام) را وادار کند که به اندازه سر سوزنى از جاده ى عدالت خارج شود و حتى تهدید عقیل که در صورت امتناع علی (علیه السلام) به معاویه خواهد پیوست، نیز نتوانست اندک تأثیرى در علی (علیه السلام) داشته باشد.

عدالت علی (علیه السلام) به گونه اى است که حتى زبیر پسر عمه ى علی (علیه السلام) و صحابى رسول خدا و برادرش عقیل نیز به علت زیاده خواهی نمی توانند آن را تحمل کنند تا چه رسد به عبدالرحمن بن عوف ها و معاویه ها و عمروبن عاص ها و … آنان که در مقابل علی(علیه السلام) قرار گرفتند اکثراً از افزون طلب هایی بودند که براى رسیدن به حطام دنیوى در مقابل آن حضرت قرار گرفتند؛ زیرا می دیدند که علی (علیه السلام) حاضر نیست هیچ گونه امتیازى را به نزدیک ترین خویشاوندان خود بدهد تا چه رسد به دیگران!

یکى از موارد عجیبى که از آن امام همام صادر شده است، برخوردى است که با میثم تمار شیعه ی مخلص و صحابى عزیز خود داشته است؛ روزى مشاهده کرد که او یک طبق خرما دارد که آن ها را به دو قسمت خوب و بد تقسیم کرده است و به قیمت های جداگانه می فروشد، علی(علیه السلام) با خشم آن دو قسمت را با هم مخلوط کرد و فرمود: «چرا بندگان خدا را در غذایشان به خوب و بد تقسیم می کنی؟ همه را با هم مخلوط کن و با یک قیمت میانگین بفروش!

۵ – عدالت قضایى

علی(علیه السلام) یکى از عوامل مهم برقرارى عدالت همه جانبه در جامعه را عدالت قضایى می دانست، لذا همواره نسبت به اصلاح ساختار قضایی جامعه ى اسلامی، عنایت ویژه داشت. علی(علیه السلام) به مالک اشتر سفارش می کرد که کسانى را به منصب خطیر قضا منصوب کند که «دانش قضاوت دارند، حلیم و بردبارند و اهل ورع و پارسایى می باشند و اهل طمع و قرار گرفتن در تنگناى رابطه و توصیه و اهل ترس از اجرای حق و عدالت نیستند، زود قضاوت نمی کنند و از مراجعه ى مردم به آنان خسته نمی شوند و براى کشف حقیقت بسیار پر حوصله اند و به هنگام روشن شدن حقیقت اهل قاطعیت هستند».

همچنین سفارش می کرد که باید بر احکامى که قاضیان صادر می کنند نظارت شود تا از هر گونه لغزش سهوى و عمدى آنان جلوگیرى شود. و در این راستا، خود علی(علیه السلام) یکى از شخصیت هاى بسیار برجسته، مشهور، دانشمند و شیعه ى بصره، یعنى «ابوالاسود دئلی» را به منصب قضاوت منصوب کرد. سپس اندکى نگذشته بود که او را علی رغم کمبود نیروى انسانى کافى از این سمت عزل کرد. ابوالاسود پرسید،: « چرا مرا عزل کردی، من که نه جنایتی کرده ام و نه خیانتى مرتکب شده ام!». فرمود درست است، و لیکن یک روز دیدم که به هنگام سخن گفتن با مراجعه کننده ى به دادگاه، صدایت را از صداى او کمى بلند تر کرده ای»!

علی (علیه السلام) هرگز برخورد تند و خشونت آمیز را توسط قاضیان و کارگزاران حکومت با متهمان جایز نمی دانست و هر گونه اعترافى توسط متهمان را خارج از روال قضایی مردود می دانست. روزى در خصوص زنى که خلیفه ى دوم دستور رجم( سنگسار) او را صادر کرده بود، به خلیفه گفت: « او را ترسانده اید؟»، گفت: « آری». فرمود: « آیا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشنیدید که فرمود:« هر کس پس از دستگیرى به گناهى اعتراف کند، حد بر او جاری نمى شود. همانا هر کس دستگیر یا زندانى شود، یا مورد تهدید قرار گیرد، و اقرارى کند، اقرارش هیچ ارزش قضایی ندارد». خلیفه، آن زن را آزاد کرد و گفت:« زنان عالم عاجزند که فرزندی چون علی بن ابی طالب، بزایند. و بعد گفت: «لولا على لهلک عمر؛ اگر على نبود به تحقیق عمر هلاک می شد.

۶ – مساوات در برابر قانون

علی(علیه السلام) در اجراى قانون بین خود و توده ى مردم فرقى نمی گذاشت، یکى از مظاهر عدالت علی(علیه السلام) برابر دانستن خود در برابر قانون با آحاد مردم تحت حکومت خویش بود.

علی(علیه السلام) زمانى که زره خویش را در نزد یک مرد مسیحى دید، با این که خلیفه ى جهان اسلام بود، ذره اى از مرز عدالت خارج نشد، بلکه سعی کرد که از طریق قانون به حق خویش برسد. او را به نزد شریح قاضى برد، وقتى که در برابر قاضى قرار گرفتند، علی (علیه السلام) فرمود: «این زره من است و من آن را نه فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام». قاضى از مرد مسیحى پرسید: «در باره ى ادعاى پیشواى مسلمانان چه می گویی؟»، مرد مسیحى گفت: «این زره از آن من است و البته من امیر مسلمانان را دروغگو نمی دانم». قاضى از علی (علیه السلام) پرسید: «آیا شما گواه و دلیلى دارید که این زره مال شماست؟»، علی (ع) خندید و فرمود: «شریح راست گفت، من شاهدى ندارم».

شریح حکم کرد که زره از آن مرد مسیحى است. مرد مسیحى آن را گرفت و به راه افتاد، ولى چند قدمى بیش تر نرفته بود که برگشت و گفت: «من شهادت می دهم که این گونه داوری ها از داوری های پیامبران است، امیر مسلمانان مرا به نزد قاضى می آورد و قاضى بر ضد او حکم می کند! سپس گفت: به خدا این زره از آن تو است و من در ادعاى خویش دروغگو بوده ام…»

و پس از مدت ها مردم دیدند که این مرد مسیحى مسلمان و از با وفاترین سربازان و بهترین یاران على شده و در ماجراى نهروان در کنار علی (علیه السلام) با خوارج می جنگد. عدالت و مساوات در برابر قانون این است که علی (ع) نشان داده است. با این که امیرمسلمین است، حاضر نیست براى احقاق حق مسلم خویش حتى در مقابل مردى که از اقلیت های مذهبى و غیر مسلمان است، ذره اى از موازین قانونی تخطى کند و از حکم قاضى بر ضد خویش نیز اظهار مسرت می کند، زیرا قاضى بر اساس عدالت و موازین قانونى حکم کرده است و این درس بزرگى است براى شیعیان آن حضرت که نباید در نظام اسلامى هیچ کس حتى براى رسیدن به حق مسلم خویش از طرق غیر قانونى و ظالمانه استفاده کند.

۷ – انسان دوستى علی (علیه السلام)

علی(علیه السلام) در عهدنامه ى خویش به مالک اشتر، فرمود: «… اى مالک، قلبت را مالامال از مهربانى و محبت و لطف نسبت به رعیت گردان و مانند جانوری شکارى مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، که مردم، دو دسته اند؛ دسته اى برادر دینى تو هستند و دسته ى دیگر همانند تو در آفرینش. گناهى از آنان سر می زند، یا علت هایی بر آنان عارض می شود، یا خواسته و ناخواسته، خطایى از آنان سر می زند، به خطایشان منگر و از گناهانشان درگذر، چنان که دوست می دارى خداوند از تو در گذرد و گناهانت را عفو فرماید.

انسان دوستى علی (علیه السلام) از دایره ى مسلمانان فراتر می رود و شامل غیر مسلمانان نیز می شود، لذا به حاکمش می نویسد که: «حقوق اقلیت هاى مذهبى را رعایت کن، حتى مجال نده که آن ها حقشان را از تو مطالبه کنند، تو به سراغشان برو و حقشان را بده.

در تجاوزات سپاهیان معاویه به مرز هاى حکومت علی (علیه السلام)، زینت ها و جواهرات یک زن یهودى که در ذمه ى حکومت علی(علیه السلام) بود به غارت می رود، علی (علیه السلام) به مسجد می آید و می فرماید: «شنیده ام که مهاجمان به خانه هاى مسلمانان و کسانى که در پناه اسلام اند در آمده و گرد نبند و گوشواره و خلخال زنى معاهده (زنى یهودی را که در پناه حکومت اسلام زندگى می کند)، به غارت برده اند …، غارتگران نه زخمى برداشته و نه خونى از آنان ریخته شده است و به شهر هاى خویش برگشته اند، اگر مرد مسلمانى از غم چنین حادثه اى بمیرد، جاى سرزنش نیست، بلکه در نظر من شایسته است.

علی(علیه السلام) حاضر نیست که بر یک زن یهودى نیز در قلمرو حکومت او ظلم شود و خود را مسؤول احقاق حق او می داند.

«امیرالمومنین (علیه السلام)، روزى کارگرى مسیحى را دید که از کار افتاده بود و گدایى مى کرد، این وضع را نتوانست تحمل کند زیرا آن را ضد جامعه و حکومت اسلامى میدانست که کسى از روى نیاز دست گدایى به سوى مردم دراز کند، لذا پرسید: «این چیست؟!» گفتند: «یا امیرالمؤمنین، مردى نصرانى است. فرمود: «از او کار کشیدید تا این که پیر و ناتوان شد، حال به او چیزى نمی دهید؟ خرج او را از بیت المال بدهید». و براى او از بیت المال حقوق ماهانه تعیین کرد.[۱]

علی(علیه السلام) در تأمین نیاز هاى مردم، مذهب و عقیده ى آنان را ملاک قرار نمی داد و آنان را گزینش نمی کرد، بلکه انسانیت را ملاک می دانست. علی (علیه السلام) که در رأس جامعه ى اسلامى قرار داشت به بهاى سیر کردن شکم هاى گرسنه، آزادى عقیده را از آنان سلب نمی کرد.

مسلمانان و شیعیان آن حضرت باید این رفتار انسان دوستانه و رعایت کرامت انسانى را سر مشق خویش قرار دهند. مباد که در جامعه ی اسلامى ما ثروتمندان و قدرتمندان و حاکمان، رفتارى بدتر از بردگان را با تهیدستان داشته باشند و نیاز آنان را به عنوان وسیله ای براى تحمیل خواسته هاى نامشروع خود بر آنان سازند.

۸ – سادگى و پرهیز از تجمل

در کتاب المعیار والموازنه ى عبدالله اسکافى معتزلى آمده است: «علی(علیه السلام) وقتى به شهر انبار وارد شد، دهقانان (بزرگان) انبار همراه دیگر کشاورزان در حالی که مادیان هایى را یدک می کشیدند به استقبال او آمدند. آنان براى امیرالمؤمنین و یارانش خوراک و براى مرکب هایشان علوفه آورده بودند و همین که مقابل امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسیدند به پاس احترام او از اسب های خویش پیاده شدند و شروع به دویدن پیشاپیش او کردند.

علی(علیه السلام) از آنان پرسید: «این چهار پایان که همراه خود آورده اید و این کارى که انجام می دهید چیست؟»، گفتند: «این کارى که انجام می دهیم کارى است که برای بزرگداشت امیران خود انجام می دهیم، و این مادیان ها را هم به عنوان هدیه براى شما آورده ایم و براى تو و مسلمانان خوراکى فراهم ساخته ایم و براى چهار پایان شما علوفه آورده ایم». امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «اما این کارى که می پندارید براى بزرگ داشت امیران انجام می دهید، کارى است که به خدا سوگند امیران را سودی نمی بخشد و فقط خویشتن را با این کار به سختى می اندازید و خوار می کنید.

این کار را تکرار نکنید. اما این چهار پایانى را که آورده اید، اگر دوست داشته باشید از شما می پذیرم، ولى از خراج (مالیات) شما حساب می کنیم و آن چه از خوراک و علوفه هم که فراهم آورده اید، ما خوش نداریم چیزی از اموال شما را بدون پرداخت بهاى آن بخوریم و یا بگیریم». آنان گفتند: «ما را میان عرب ها دوستان و آشنایانى است، آیا ما را از این که هدیه دهیم و آنان را از پذیرش هدیه ما منع می فرمایی؟»، فرمود: «همه ی عرب ها دوستان و آشنایان شمایند.

هیچ یک از عرب ها از دیگری سزاوار تر نیست، شما را هم از این که به پاس آشنایى هدیه دهید و هیچ یک از مسلمان را از این که هدیه ای بپذیرد، منع نمی کنم، اما اگر کسى چیزى را به زور از شما گرفت، ما را آگاه کنید». گفتند: «اى امیرالمؤمنین، خوش می داریم که هدیه و بزرگداشت ما را قبول فرمایی». فرمود: «خدا پدرتان را بیامرزد. ما از شما توانگر تریم». بخشى از این داستان در نهج البلاغه، کلمات قصار شماره ى ۳۶، آمده است.

این رفتار علی (علیه السلام) بهترین الگو و سرمشق براى مردم و مسؤولان جوامع اسلامی است که دقت کنند و ببینند که علی (علیه السلام) حاضر نیست مردم به عنوان تجلیل از بزرگى چون او خود را به مشقت اندازند و حتى آنان را از دادن هدیه به زمامداران و مسؤولان منع می کند و حال این که آن مردم، هدایا را از مال خویش تهیه و با رضایت خاطر تقدیم می کردند، تا چه رسد به این که مسؤولى براى مقام مافوق خویش از بیت المال مسلمین مایه بگذارد، که قطعاً موجب خشم علی(علیه السلام) و برخورد قاطعانه ى او با آن گونه افراد به خاطر تجاوز به بیت المال مسلمین می شد».

۹ – آزادى بیان از منظر علی(علیه السلام)

ارسطو که قرن هاى متمادی، سیطره ى فکرى بر جوامع بشری داشت، معتقد بود که انسان ها از نظر خلقت و آفرینش با هم متفاوت اند و می گفت: « همه ى آدمی زادگان به همان اندازه فرق دارند که تن از روان یا آدمى از دد. و چنین است حال همه ى کسانى که وظیفه ای جز کار بدنى ندارند و از کار بدنی، سودى بهتر به مردمان نرسانند. این گونه کسان طبعاً بنده اند و صلاح ایشان همچون دیگر چیز هاى فرمان پذیرى که برشمردیم، در فرمان بردن است… به حکم قوانین طبیعت، برخى از آدمیان آزاده و گروهی دیگر بنده اند و بندگى برایشان هم سودمند است و هم روا».[۲]

اما علی(علیه السلام) برخلاف ارسطو معتقد بود که همه ى انسان ها آزاد آفریده شده اند و می فرمود: «و لا تکن عبد غیرک، و قد جعلک الله حرا؛ بنده ی دیگرى مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است».

علی(علیه السلام) برقرارى عدالت را نیز فقط در سایه ى برقرارى آزادی ممکن می داند و هرگز اجازه نمی دهد که آزادی هاى مشروع مردم توسط صاحبان قدرت مورد تهدید و تحدید قرار گیرد. فلذا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می کند که بار ها فرمود: « جامعه اى که ضعیفان، در آن جامعه، نتوانند حق خویش را بدون لکنت زبان و با فریاد رسا از زورمندان بگیرند، هرگز رستگار نخواهدشد و هیچ ارزشى نخواهد داشت». البته علی(علیه السلام) در خصوص ضرورت رعایت آزادى مردم فقط شعار نمی داد بلکه واقعاً به آن معتقد بود و بدان عمل می کرد.

۱۰ – رفتار علی(علیه السلام) با مخالفان خود

علی (ع) با مخالفان خویش به گونه اى رفتار می کرد که دموکراسی و لیبرالیسم معاصر در مقابل او شرمنده است. با این که مخالفان او اعم از قاسطین و ناکثین و مارقین، شرم آورترین رفتار ها را با او داشتند، علی (علیه السلام) جوان مردانه ترین برخوردها را با آنان داشت.

در مصاف با قاسطین در جنگ صفین هنگامى که از یاران خود شنید که به مردم شام(معاویه)، دشنام می دهند که چرا راه مکر و خیانت را در پیش گرفته اند، به آن ها فرمود: «من دوست ندارم که شما ناسزاگو باشید… به جاى ناسزاگویى و فحاشى بگویید: خداوندا، خون ما و خون آنان را حفظ کن، میان ما و آنان را اصلاح کن، آنان را از گمراهى و ضلالت برهان تا کسى که حق را نشناخته، بشناسد و آن کس که به ظلم و تجاوز پناه برده و آلوده شده است، بازگردد!

وقتی که در مقابل سپاهیان معاویه قرار گرفتند، معاویه و یارانش آب هاى منطقه را در محاصره ى خویش گرفته بودند و نگذاشتند که علی(علیه السلام) و یارانش از آب استفاده کنند، مذاکرات مسالمت آمیز نیز فایده ای نبخشید تا این که علی(علیه السلام) دستور حمله داد و با یک حمله آب را از آنان گرفتند، ولى با این که سپاهیانش خواستار مقابله به مثل بودند، حاضر نشد که همانند سپاهیان شام رفتار کند و اجازه داد که آنان از آب استفاده کنند، در صورتى که اگر آب را به روى آن ها می بست، پیروزى او قطعى بود و آنان از ترس مرگ از تشنگى مجبور به تسلیم می شدند.

و اما در مورد ناکثین(پیمان شکنان)؛ علی (علیه السلام) یک بار دستور داد دو نفر از یاران خود را به خاطر بدگویى به عایشه و اهانت به او صد تازیانه بزنند، در حالی که عایشه، جنگ جمل را به قصد براندازى حکومت علی (علیه السلام) به راه انداخته بود! همچنین، وقتی که علی (علیه السلام) بر سپاهیان عایشه پیروز شد به نزد او آمد و با احترامى خاص با او برخورد و او را تودیع کرد و خود نیز در رکاب او مقدارى از راه را رفت تا بدرقه اش کند و گروهى را به عنوان خادم و محافظ همراه او فرستاد و توصیه کرد که او را با کمال احترام به مدینه برسانند. مقدارى از راه که طى شد، عایشه شروع به بد گویی از علی(علیه السلام) کرد و گفت: «على با این مردان و سربازانى که همراه من کرده، احترام مرا از بین برده و هتک حرمت کرده است»، ولی هنگامى که به مدینه رسیدند، سربازان محافظ عایشه، عمامه ها ی خود را از سر بر داشتند و به عایشه گفتند: «ما نیز همه زن بودیم.

امام (علیه السلام) در جنگ جمل بعد از پیروزى بر کشته ى دشمنان خود نماز گزارد و براى آنان طلب مغفرت کرد!

هنگامی که سرسخت ترین دشمنان خود یعنى عبدالله بن زیبر و مروان بن حکم و سعید بن عاص را اسیر کرد، با این که آنان، کوچک ترین امیدى به زنده ماندن خویش نداشتند، علی (علیه السلام) آنان را مورد عفو قرار داد و در حق آنان نیکى و خوش رفتارى کرد و فرمود: «کسی مزاحم آنان نشود». رفتار دوستانه ى علی (علیه السلام) با طلحه و زبیر در جنگ جمل چه قبل از جنگ و چه بعد از پیروزى علی (علیه السلام) بی نظیر است. وقتى که بر سر جنازه ی طلحه رسید، در حالى که به شدت می گریست فرمود: «اى ابا محمد، بر من سخت گران است که تو را در زیر ستارگان آسمان کشته ببینم، اى کاش خداوند بیست سال پیش از این جان مرا گرفته بود.

و اما در مورد مارقین (خوارج)، آنان در مسجدى که علی (علیه السلام) به عنوان خلیفه ى مسلمین نماز می گزارد، حاضر می شدند و به هنگام سخنرانى آن حضرت شعار می دادند. متلک می گفتند، مسخره و فحاشى می کردند و می کوشیدند که سخنرانى او را بر هم زنند و نماز جماعت او را به هم بریزند و حتى نسبت کفر و خروج از دین به او می دادند و …، ولى علی (علیه السلام) به هیچ یک از آنان آزار نمی رساند و در حق آنان اهانتى روا نمی داشت و آزادی آنان را محدود نمی کرد و صراحتا می گفت که ما آنان را مسلمان می دانیم و از نسبت «منافق» که برخى از یاران آن حضرت به آن ها می دادند، منع می کرد. حتى حقوق آنان را هم از بیت المال قطع نکرد و هنگامی که به دست یکى از آنان ضربت خورد و مجروح شد، در بستر احتضار فرمود: «اى پسران عبدالمطلب، نبینم که در خون مسلمان فرو روید و بگویید که امیر مؤمنان را کشته اند! بدانید جز کشنده ى من نباید کسى به خون من کشته شود، بنگرید اگر من از این ضربت او مردم او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او مرا مبرید(او را مثله نکنید) که من از رسول خدا شنیدم که می فرمود: بپرهیزید از بریدن اندام مرده(مثله کردن او) هر چند، سگ هار باشد». علی(علیه السلام) در خصوص رعایت حقوق قاتل خویش به این اندازه اکتفا نکرد و در لحظات آخر حیات خود فرمود: «… اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است و اگر مردم، مرگ مرا وعده گاه دیدار است.

اگر [قاتل خویش را] ببخشم، موجب نزدیکی من است به خداى بارى و اگر شما [او را] ببخشید براى شما نیکوکاری، پس[او را] ببخشید، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟»!

و در جایى دیگر در باره ى خوارج می فرماید: «پس از من خوارج را نکشید، زیرا کسى که حق را جوید و دچار اشتباه شود، مانند آن کس نیست که باطل را خواهد و بدان هم دست یابد.

علی(علیه السلام) در این کلام جاودانه ى خویش به پیروان خود آموخته است که با حق جویان، ولو این که دچار خطا شوند و بر ضد حکومت حقى چون حکومت على نیز در حد براندازى اقدام کنند باید به شیوه ی مسالمت آمیز رفتار شود.

نویسنده: دکتر رحمت اله بیگدلى

[۱] . وسایل الشیعه ج ۱۱ ص ۴۹.

[۲] . سیاست ارسطو، ترجمه‌ى دکتر حمید عنایت، ص۱۱-۱۲.