شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

علت و فلسفه غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف).

اشاره:

غیبت امام زمان به معنای پنهان‌شدن و زندگی مخفی امام مهدی(علیه السلام) آخرین و دوازدهمین امام از سلسله جانشینان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، یکی از اعتقادات مهم شیعه دوازده امامی است. بنابر آموزه‌های شیعه، امام مهدی(علیه السلام) دو غیبت داشته است: غیبت صغری که شصت و نه سال طول کشیده و غیبت کبری که هنوز ادامه دارد. در دوران غیبت صغری امام مهدی(علیه السلام) از طریق چهار نائب با شیعیان ارتباط داشته است اما در دوران غیبت کبری، ارتباط ظاهری امام با مردم قطع گردیده و شیعیان برای امور دینی باید به راویان حدیث و عالمان شیعه مراجعه کنند.

از آن‎جا که مسئله غیبت امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) از طرف ائمه اطهار ـ علیه السلام ـ مطرح شده است، از همان زمان این مسئله مورد بحث و گفت‎وگو قرار گرفته و راجع به علت آن از ائمه ـ علیه السلام ـ سؤال شده و ایشان پاسخ‎هایى را به آن داده‎اند که بدان اشاره خواهیم نمود؛ لیکن براى روشن شدن این پرسش لازم است، پیشاپیش نکاتى را یادآور شویم: ۱٫ «تکلیف» مبتنى بر اصل «اختیار» است، یعنى در صورتى می‎توان به کسى امر و نهى کرد و او را به انجام کارى تکلیف کرد که بتواند آن کار را انجام دهد یا آن را ترک نماید. بنابراین، مکلف نمودن انسان مجبور لغو و بیهوده است. ۲٫ امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)، آخرین حجت معصوم خداوند است، و اوست که احکام الهى را به طور کامل اجرا خواهد کرد و حکومت عدل را در کل جهان برپا خواهد نمود. این مطلبى است که احادیث متواتر اسلامى بر آن دلالت می‎کند. چنان‎که پیش ازاین به آن اشاره شد. ۳٫ سیره و روش پیامبران و رهبران الهى در معاشرت با افراد جامعه و حل و فصل امور مبتنى بر روش متعارف و معمول میان انسان‎ها می‎باشد، و استفاده از معجزه و روش‎هاى خارق‎العاده، امرى استثنایى بوده و بهره‎گیرى از آن به موارد ویژه اختصاص دارد؛ زیرا در غیر این صورت غرض از تکلیف و هدایت و ارشاد که آزمایش انسان‎ها و رشد و تعالى آنان از روى اراده و اختیار خویش است، عملى نخواهد شد. و نیز امدادهاى غیبى که در زندگى دینداران و مؤمنان رخ داده است، در حد شایستگی‎ها و قابلیت‎هایى بوده است که آنان از طریق طاعت و بندگى خدا فراهم ساخته بودند. ۴٫ با توجه به این‎که وجود و حضور امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) خطرى جدى براى ستمکاران و تبهکاران می‎باشد، بدیهى است آنان به شدت با او خصومت ورزیده، و وجود و حضورش را تحمل نکردند، و در صدد قتل و نابودى او برآیند، به همین جهت بود که خلفاى عباسى جاسوسانى را گماشته بودند تا همسران امام عسکرى (علیه السلام) را زیر نظر داشته باشند و از این طریق فرزند او را شناسایى نموده و او را از سر راه خود بردارند، ولى خداوند آثار باردارى را در مادر حضرت مهدى(عج الله تعالی فرجه الشریف) آشکار نساخت، تا دشمنان از راز وجود او آگاه نشوند و حجت خدا باقى بماند. ۵٫ تشکیل حکومت عدل جهانى، با حفظ اصول یاد شده(رعایت اصل اختیار، استفاده از روش‎هاى عادى زندگى، مصونیت رهبر از خطر دشمنان) در صورتى امکان‎پذیر است که همه ملتها از نظر روحى و فکرى پذیراى چنان حکومتى با چنان رهبرى باشند، یعنى از حکومت‎ها و سیاست هاى مبتنى بر آرا و اندیشه‎هاى گسسته از وحى و مدیریت و رهبرى الهى مأیوس و ناامید گردیده و براى آمدن منجى کل و امام عدل و فضیلت، لحظه شمارى نمایند. در چنین شرایطى است که اراده و خواسته ملتها مجال هر گونه توطئه‎اى را از قدرت هاى شیطانى می‎گیرد و حجت خدا با تکیه بر مشیت خدا و به پشتوانه خواست عمومى ملتها می‎تواند، حکومت عدل‎گستر خویش را برپا نماید.

نگاهى به روایات

سه نکته یاد شده، یعنی: ۱٫ تشکیل حکومت عدل جهانى ۲٫ آزمایش انسان‎ها ۳٫ خوف از قتل در احادیثى که از ائمه طاهرین ـ علیه السلام ـ در رابطه با غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) و علت آن روایت شده، مطرح گردیده است، و به ویژه «خوف از قتل» شمار زیادى از روایات را به خود اختصاص داده است، تا آن‎جا که طبق آن چه مرحوم مجلسى در «بحار الانوار»(۱) روایت کرده این مطلب در ده روایت، به عنوان علت غیبت حضرت مهدى(عج الله تعالی فرجه الشریف) معرفى شده است. هم‎چنین احادیث مربوط به این‎که حضرت مهدى، آخرین حجت خدا و مأمور تشکیل حکومت عدل جهانى است، درحد تواتر است و از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده است. مسئله ابتلا و آزمایش نیز در پاره‎اى از روایات به عنوان فلسفه غیبت امام زمان مطرح گردیده است، چنان‎که امام صادق (علیه السلام) خطاب به جمعى از اصحاب خود که درباره حکومت بر حق «اهل بیت» گفت‎وگو می‎کردند، فرمود: «به خدا سوگند! آن چه در انتظارش هستید، واقع نخواهد شد تا آن که آزمایش و غربال شوید. به خدا سوگند! این امر تحقق نخواهد یافت، مگر پس از یأس و پس از آن که اهل شقاوت و سعادت، شقاوت و سعادت خود را بازیابند».(۲)

یادآورى

مسئله غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) را می‎توان از رازهاى غیبى خدا دانست که آگاهى بر حقیقت و اسرار آن فراتر از توان و ظرفیت فکر بشرى است، ولى با استناد به براهین عقلى و نقلى می‎دانیم که همه افعال الهى مشتمل بر حکمتها و مصالحى است که تضمین کننده سعادت بشرى می‎باشند، هر چند علم و آگاهى بشر از درک کامل آن ناتوان باشد. بنابراین، پس از اثبات حکمت و عدل خداوند، و لزوم وجود امام و عصمت او، در مسئله غیبت با مشکلى مواجه نخواهیم شد، و اصولاً نیازى به بحث تفصیلى در این‎باره نیست؛ زیرا علم اجمالى به این‎که این کار، حکیمانه و عالمانه بوده، و در برگیرنده مصلحت عمومى بشر است، براى اعتقاد به آن کافى است، چنان‎که در بسیارى از احکام دینى حل برخى امور بر همین پایه استوار است. مطلب فوق مضمون روایتى است که مرحوم صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است. عبدالله بن فضل هاشمى می‎گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «براى صاحب این امر، غیبتى مقرر شده است که باید به آن عمل کنند، و در زمان غیبت او اهل باطل دچار شک و تردید می‎شوند؟» به امام (علیه السلام) عرض کردم گفتم: فدایت شوم! این غیبت براى چیست؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: براى امرى است که ما مأذون به کشف آن نیستیم. گفتم: پس وجه حکمت الهى در غیبت او چیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: «وجه حکمت آن، جز پس از ظهور او آشکار نخواهد شد، چنان‎که وجه حکمت سوراخ کردن کشتى، و کشتن جوان، و ساختن دیوار توسط خضر (علیه السلام) ، براى موسى (علیه السلام) روشن نشد، مگر هنگام مفارقت آن دو از یکدیگر. اى فرزند فضل! این امر، امرى الهى، و سرى خدایى و غیبى از غیوب خداوند است. هر گاه ما دانستیم که خداوند ـ عزوجل ـ حکیم است، تصدیق می‎کنیم که همه افعال او حکیمانه است، هر چند وجه حکمت آن‎ها برایمان روشن نگردد».(۳)

آثار و فواید وجود امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف)

در این‎که مردم از وجود امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) بهره می‎برند، شکى نیست، و این بهره‎مندى به صورت‎هاى مختلف جلوه‎گر است. الف. همان‎گونه که قبلاً بیان گردید، وجود امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) که نمونه تمام عیار انسان کامل است ، فلسفه حیات و زندگى است، و اگر وجود چنین انسانى نباشد، حیات به منزله کالبدى بی‎جان، و بیابانى خشک و سوزان است. به عبارت دیگر: زمین خالى از حجت خدا لغو و بیهوده است. بنابراین، وجود مقدس آن حضرت سبب غایى دوام حیات و زندگى است. بر این پایه، همه انسان‎ها اعم از مؤمن و کافر در حمایت خویش وامدار وجود مبارک آن حضرت می‎باشند. ب. از برخى روایات استفاده می‎شود که امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ گاهى در میان افراد جامعه حضور می‎یابد، هر چند کسى او را نمی‎شناسد. یکى از جاهایى که آن حضرت به صورت ناشناس حاضر می‎شوند، مراسم حج خانه خداست. چنان‎که از محمدبن‎عثمان دومین نایب خاص امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که گفته است: «به خدا سوگند، صاحب این امر (امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)) هر سال در مراسم حج حاضر می‎شود، مردم را می‎بیند و آنان را می‎شناسد، و مردم نیز او را می‎بینند، ولى او را نمی‎شناسند».(۴) بنابراین، امام (علیه السلام) می‎تواند معارف و مطالب مهم و رهنمودهاى تعیین‎کننده خویش را در حدى که مأمور به بیان آن هستند به مردم منتقل نماید، چنان‎که در حدیثى که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده، آمده است: برادران یوسف (علیه السلام) پس از آن که مدتى یوسف از آنان غایب بود، او را نشناختند و با شگفتى گفتند: آیا تو یوسفی؟ بنابراین، چه مانعى دارد که خدا همین سنت را در مورد حجت خود جارى نماید، و آن حضرت در بازارها و در جمع آنان حضور یابد، ولى آنان او را نشناسند، تا این‎که خدا به او اذن دهد تا خود را معرفى نماید. همان‎گونه که به یوسف (علیه السلام) اذن داد و او خود را به برادرانش شناساند.(۵) ج. در میان مؤمنان و شیعیان خالص آن حضرت کسانى هستند که در اثر تزکیه نفس و صفاى باطن، شایستگى ملاقات و دیدار او را پیدا می‎کنند ـ هر چند خود آنان در لحظه دیدار به این حقیقت واقف نباشند ـ و از این طریق از فیض معنوى امام بهره‎مند می‎گردند، و جامعه نیز از طریق آنان، به منبع فیض خداوندى نایل می‎شود. د. علم به این‎که امام ـ به اذن و مشیت الهى ـ بر افعال افراد نظارت دارد، و از سوى دیگر هر لحظه احتمال ظهور او وجود دارد، عامل مؤثرى در خوددارى از گناه و رعایت احکام الهى خواهد بود. هـ. فقیهان عادل و پارسا، نواب عام امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند و در عصر غیبت، رهبرى و زعامت جامعه بشرى را بر عهده دارند. و این روش معمول رهبران است که در حال غیبت خود با تعیین افرادى به عنوان نماینده و یا فرستادن آنان به مناطق دوردست، پیروان خود را هدایت و رهبرى می‎کنند. بنابراین، چنین نیست که امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ جامعه بشرى را به کلى به حال خود رها کرده و هیچ‎گونه نظارت و تصرف و تأثیرى در سرنوشت آنان نداشته باشد.

خورشید پس ابر

در احادیث اسلامى، نحوه بهره‎مندى انسان‎ها از وجود امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت به بهره‎مندى از خورشید پشت ابر تشبیه شده است، چنان‎که امام صادق (علیه السلام) در پاسخ این پرسش «سلیمان اعمش» که مردم چگونه از حجت غایب بهره‎مند می‎شوند؟ فرمود: همان‎گونه که از خورشید پشت ابر نفع می‎برند.(۶) جابربن ‏عبدالله انصارى نیز این مضمون را از پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ نیز نقل کرده است.(۷) نیز همین مطلب در توقیعى که از حضرت صاحب‎الامر(عج الله تعالی فرجه الشریف) توسط محمدبن‎عثمان (دومین نایب خاص آن حضرت) براى اسحاق‎بن‎یعقوب صادر شده آمده است.(۸) این تشبیه بیانگر نکاتى است که برخى از آن‎ها را یادآور می‎شویم: ۱٫ همان‎گونه که مردم از نور و گرماى خورشید ـ هنگامى که پشت ابر است ـ به کلى محروم هستند، ‌از نور وجود و معنویت خورشید ولایت نیز به کلى محروم نمی‎باشند. ۲٫ چنان‎که پنهان شدن خورشید از ناحیه خورشید نیست، بلکه به دلیل ابرهاست که میان دیدگان انسان‎ها و خورشید، فاصله می‎شوند، غیبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) نیز از ناحیه او نیست بلکه موانعى در کار است که وجود قدرتهاى جابر، و عدم آمادگى روحى و فکرى توده‎هاى مردم از آن جمله‎اند. ۳٫ خورشید براى همیشه پشت ابر باقى نخواهد ماند و پنهان شدن آن در پشت ابر، مایه یأس و ناامیدى نیست، هم‎چنین نباید در اثر طولانى شدن غیبت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از ظهور او مأیوس گردید، بلکه باید با امید به ظهور او خود را براى بهره‎مند شدن از نور باهر وجود او به طور کامل آماده ساخت.

مسئله غیبت در تاریخ امت‎هاى پیشین

در تاریخ پیامبران الهى مواردى یافت می‎شود که پیامبر خدا به دلایلى از میان امت و قوم خود غایب شده است، و این مطلب یکى از وجوهى است که در توجیه غیبت امام زمان بیان شده است، چنان‎که امام صادق (علیه السلام) در پاسخ این سؤال که وجه حکمت غیبت حضرت قائم(عج الله تعالی فرجه الشریف) چیست؟ فرمود: «وجه حکمت غیبت آن حضرت همان وجه حکمت غیبت‎هاى سایر حجت‎هاى خدا قبل از اوست.»(۹) و در حدیث دیگرى آمده است که امام صادق (علیه السلام) به حنان بن سدیر فرمود: «مشیت خدا بر این استقرار یافته که سنتهاى پیامبران پیشین ـ علیه السلام ـ را در مورد غیبت قائم ما جارى سازد، پس حاصل جمع مدت غیبت‎هاى آنان درباره او واقع خواهد شد.»(۱۰) پیامبران که در احادیث به غیبت آنها استشهاد شده است، عبارتند از: ۱٫ حضرت یونس، ۲٫ حضرت یوسف، ۳٫ حضرت موسى، ۴٫ حضرت صالح. غیبت سه پیامبر نخست در قرآن کریم نیز آمده است. عبدالله‎بن‎سنان می‎گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: در مورد قائم(عج الله تعالی فرجه الشریف) سنتى از موسى (علیه السلام) واقع می‎شود. پرسیدم: آن سنت کدام است؟ فرمود: مخفى بودن ولادت، و غیبت از قومش.(۱۱) محمد‎بن‎مسلم گوید: نزد امام باقر (علیه السلام) رفتم تا درباره قائم آل محمد ـ صلّى الله علیه و آله ـ از او سؤال کنم. قبل از آن که لب به سخن بگشایم، امام فرمود: در قائم آل محمد پنج شباهت از پنج پیامبر موجود است: ۱٫ شباهت به یونس (علیه السلام) و آن عبارت است از بازگشت به سوى قوم خود پس از غیبت از آنان، به گونه‎اى که وقتى از میان آنان رفت جوان بود، و وقتى بازگشت پیر شده بود. ۲٫ شباهت به یوسف (علیه السلام) که عبارت است از غیبت از قوم و خویشاوندان و دشوار شدن امر غیبت وى بر پدرش یعقوب (علیه السلام) . ۳٫ شباهت با موسى (علیه السلام) در خفاى ولادت، و غیبت از شیعیان و پیروانش، و آزارهایى که از دشمنانشان دیدند، تا این‎که بازگشت و خداوند او را بر فرعونیان پیروز ساخت. ۴٫ شباهت با عیسى (علیه السلام) در این‎که در مورد زنده بودن او اختلاف نمودند، برخى گفتند: زنده است، و برخى گمان کردند که او مرده است. ۵٫ شباهت با جدش رسول اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ که با شمشیر قیام خواهد کرد و دشمنان خدا و رسول خدا را نابود خواهد ساخت.(۱۲) نیز درباره غیبت صالح (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: او مدتى طولانى غایب بود. و هنگامى که بازگشت قیافه‎اش کاملاً تغییر کرده بود، و مردم در مورد او سه دسته شده بودند، عده‎اى او را تصدیق کردند، عده‎اى او را تکذیب نمودند، و گروهى نیز دچار شک و تردید شدند. هم چنین از آن حضرت پرسیده شد: آیا در دوران غیبت صالح (علیه السلام) عالم و دانشمندى در میان قوم او بود تا آنان را راهنمایى کند؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: خدا عادل‎تر از آن است که زمین را بدون عالمى که مردم را به خدا دعوت نماید، باقى گذارد.(۱۳)

پى نوشت:

(۱) . بحار الانوار، ج ۵۲، باب عله الغیبه، ص ۹۸ـ۹۰٫

(۲) . اصول کافى، ج ۱، کتاب الحجه، باب التمحیص و الامتحان، روایت ۶ ـ پنج روایت دیگر این باب نیز مربوط به همین مسئله است.

(۳) . علل الشرایع، باب ۱۷۹، عله الغیبه، حدیث ۸٫

(۴) . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۰٫

(۵) . علل الشرایع، ص ۲۴۴، باب ۱۷۹(عله الغیبه).

(۶) . بحار الانوار، ج ۵۲، باب عله الغیبه، ص ۹۲٫

(۷) . همان مدرک.

(۸) . همان مدرک.

(۹) . علل الشرایع، ص ۲۴۶٫

(۱۰) . همان مدرک، ص ۲۴۵٫

(۱۱) . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۶٫

(۱۲) . بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۱۸ـ۲۱۷٫

(۱۳) . همان، ص ۲۱۶ـ۲۱۵٫

منبع: پایگاه اندیشه قم