علت قیام حسین(ع)

آیا امام حسین(ع) بعنوان امام الهی و جانشین پیامبر قیام کردند یا بعنوان نماینده مخالفین یزید در برابر ظلم امویان؟

پاسخ:

با نگاهی به سخنان امام حسین ـ علیه السّلام ـ از همان ابتدای قیام آن‌ حضرت متوجه این موضوع می‌شویم که آن حضرت بعنوان ولی و امام مسلمین دست به این حرکت زد.
وقتی والی مدینه «ولید بن عتبه» از آن حضرت خواست که با یزید بن معاویه به عنوان حاکم اسلامی بیعت کند امام ـ علیه السّلام ـ از بیعت کردن، امتناع کردند و چنین فرمودند:
«ای امیر! مائیم خاندان نبوت و معدن رسالت، خاندان ماست که محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خدا است، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع نموده و تا آخر نیز همگام با ما خاندان به پیش خواهد برد.

امام ـ علیه السّلام ـ بعد از این بیان به خصوصیت یزید بن معاویه می‌پردازد و در پایان می‌فرمایند که:

«… و باید ما و شما آینده را در نظر بگیریم و ببینیم که کدام یک از ما سزاوار و لایق خلافت و رهبری امت اسلامی و شایسته بیعت مردم است(۱) …». و بعد از این سخنان بود که امید ولید و مروان بن حکم، به یأس مبدّل شد.

امام ـ علیه السّلام ـ روز بعد در ملاقاتی با مروان بن حکم چنین فرمودند: «باید فاتحه ی اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروائی مانند یزید گرفتار شده‌اند، آری از جدم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شنیدم که می‌فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید، بکشید. ولی مردم مدینه او را در عرشه منبر دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنان را به یزید فاسق مبتلا و گرفتار نموده است(۲)». امّا شاید بهترین دلیل که امام ـ علیه السّلام ـ خود را شایسته رهبری می‌دانست و بعنوان امامت الهی دست به این قیام زد سخنانی باشد که اخطب خوارزمی نقل می‌کند. وی می‌گوید: همان شب که امام ـ علیه السّلام ـ از مجلس ولید خارج گردید به حرم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شد و در کنار قبر آن حضرت قرار گرفت و با این جملات به زیارت آن حضرت پرداخت. «… درود بر تو ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ من حسین فرزند تو و فرزند زاده تو هستم. و من سبط تو می‌باشم که برای هدایت و رهبری امت، مرا جانشین خود قرار داده‌ای، ای پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اینک آن‌ها مرا تضعیف نموده و آن مقام معنوی مرا حفظ ننمودند و این است شکایت من به پیشگاه تو تا به ملاقاتت بشتابم(۳)».
امام حسین ـ علیه السّلام ـ در وصیت نامه ی خود نیز قیام خود را جهت اصلاح مفاسد امت و احیاء و زنده کردن سنت و قانون جدش رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و راه و رسم پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ می‌داند. و در حقیقت خود را جانشین نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌داند(۴).
امام حسین ـ علیه السّلام ـ تاهنگام شهادت خود بارها بر این نکته تأکید کرد که قیام او به عنوان ولی و امام مسلمین صورت می‌گیرد. خوارزمی در مقتل خود نقل می‌کند که: حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ در ساعات آخر عمر خود در حالی که سوار اسب گردیده و شمشیر بدست داشت و در حالتی که از زندگی قطع امید کرده و تصمیم بر مرگ و شهادت گرفته بود در مقابل دشمن قرار گرفت و این اشعار را می‌خواند: «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش، من حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ هستم، سوگند یاد کرده‌ام که در مقابل دشمن سر فرود نیاورم …، ما چراغ‌های (هدایت) خدا هستیم که در روی زمین می‌درخشیم …، کتاب خدا در پیش ما است … و در میان ما است وحی و هدایتی که به نکوئی یاد می‌شود. و ما در میان همه ی خلق وسیله امن هستیم و این حقیقت را در میان مردم گاهی نهان داریم و گاهی عیان و (۵)…»
طبری مورخ بزرگ جهان اسلام نیز نقل می‌کند که: امام حسین ـ علیه السّلام ـ نامه‌ای به اهل بصره و بزرگان شیعه در آن شهر نوشت که در آن نامه بعد از حمد خداوند و درود بر نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین بیان می‌کند:
« … خداوند محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را جهت پیامبری برگزید و او را بوسیله نبوت گرامی داشت … و کنّا اهله و اولیائه و اؤصیائه و ورثته و احقّ الناس بمقامه فی النّاس و(۶) … » یعنی ما اهل بیت و اولیا و جانشینان و وارثان پیامبر و مستحق ترین مردم به جانشینی آن حضرت در بین مردم هستیم.
با توجه به مطالب بیان شده به خوبی روشن می‌شود که امام حسین ـ علیه السّلام ـ بارها خود را امام و ولی مسلمین معرفی کرده است و قیام او نیز برخاسته از چنین موضعی بوده است.

پی نوشت ها:

خوارزمی،اخطب، مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۸۲٫
۲٫ خوارزمی،همان، ج۱، ص۱۸۵، فصل ۹، تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص ۱۸۱، تهذیب التهذیب، ج ۲،‌ص ۴۲۸٫ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص ۳۴۸٫ و…
۳٫ خوارزمی، همان،‌ج ۱، ص ۱۸۶٫ مقتل عوالم،‌ص ۵۴٫
۴٫ خوارزمی،همان، ج ۱، ص ۱۸۸، فصل ۹، مقتل عوالم، ص ۵۴٫
۵٫ همان، ج ۲، ص ۳۳٫
۶٫ طبری،محمدبن جریر، تاریخ طبری، بیروت، انتشارات دارالکتب العلمیه، ج۳، ص ۲۸۰، تاریخ سال ۶۰٫