آية الله شيخ محمد رضا مظفر (ره)

 ماه مجلس
در جنوب شرقي نجف اشرف و در محله براق، منزل آية ‌الله شيخ محمد رضا مظفر واقع بود، پنج ماه پس از درگذشت شيخ، در پنجم شعبان سال 1322 هجري آخرين يادگار آن مرد حق ديده به جهان گشود و «محمد رضا» ناميده شد.[1]
مادر محمد رضا دختر علامه شيخ عبدالحسين طريحي (1235ـ1293 ق.) است[2] و او در دامان آن زن با فضيلت و با سرپرستي برادر بزرگش شيخ عبدالنبي مظفر (1291ـ1337 ق.) رشد كرد. پس از درگذشت شيخ عبدالنبي برادر ديگرش شيخ محمد حسن (1301ـ1375 ق.) سرپرستي او را به عهده گرفت و راهنماي زندگي‎اش گرديد.[3]
محمد رضا از خاندان علمي و ادبي بنام و معروف شيعي موسوم به «آل مظفر» برخاسته است. اين خاندان از نيمه سده دوازده قمري در حوزة نجف شناخته شد و چهره‎هاي نامدار و متفكر آن در عرصه‎‎هاي متعدد و رشته‎هاي متنوع علوم اسلامي درخشيد و شعاع پرتو نورشان گستره مراكز علمي تحقيقي شيعه و غير آن را درنورديد.[4]
در حوزه نور
محمد رضا پس از فراگيري خواندن و نوشتن، در سيزده سالگي راهي مكتب علوم ديني شد و به آموختن مباني و اصول ادبيات عرب پرداخت و در اين مقطع از استاد شيخ محمد طه حويزي بسيار بهره برد.[5] او سپس با عزمي راسخ دوره سطح فقه و اصول را سپري كرد و آن گاه در جلسات دروس عالي اين دو علم و هم چنين حكمت و فلسفه و عرفان كه از سوي اساتيد به نام ذيل تدريس مي‎شد، حاضر گشت:
1. شيخ محمد حسن مظفر، شيخ محمد رضا به همراه برادر ديگرش شيخ محمد حسين در درس برادر بزرگشان شركت مي‎كردند.
2. ميرزا محمد حسين ناييني (متوفاي 1355 ق.)
3. شيخ آقا ضياء الدين عراقي (1278ـ1361 ق.)
4. ميرزا عبدالهادي شيرازي (1305ـ1382 ق.)
5. سيد علي قاضي طباطباييي (1385ـ1366 ق.)
6. شيخ محمد حسين اصفهاني (1296ـ1361 ق.)[6]
اين شخصيت را مي‎توان از معماران بزرگ علمي شيخ محمد رضا دانست كه در شكل دهي شخصيت او تأثير بسياري داشت، بدان حد كه خط مشي اصولي، فقهي و فلسفي او بيشتر متأثر از ديدگاه‎هاي اين استاد است. احترام و تجليل فراوان مظفر از مقام شيخ محمد حسين گواه ارتباط تنگاتنگ و علاقه بي‎حد اوست.[7]
سرانجام پس از تلاش پي‎گير، حضور در محفل اساتيد فن و امداد پروردگار، شيخ محمد رضا به مقام والاي اجتهاد رسيد و حضرات آيات شيخ محمد حسين اصفهاني، شيخ محمد حسن مظفر و سيد عبدالهادي شيرازي اجتهاد او را گواهي كردند.[8]
مظفر در سير كسب دانش، علاوه بر علوم ديني به فراگيري دانشهايي چون حساب، هندسه، جبر، هيئت و عروض روي آورد و در 21 سالگي كتابي در علم عروض به رشته تحرير در آورد.
شيخ محمد رضا مظفر در كنار تحصيل، مطالعه و تحقيق، به تدريس معارف حوزه علميه اشتغال داشت و نخست به تدريس كتاب مكاسب (در فقه) و رسائل (در اصول) پرداخت و آن گاه به تدريس دوره خارج فقه و اصول اهتمام ورزيد. او هم چنين فلسفه اسلامي را به طالبان اين فن آموخت و از آن جمله كتاب اسفار اثر ملاصدرا را در منزل خود تدريس مي‎كرد.[9]
تدريس به شكل متداول حوزه، هم چون حضور و برپايي بحثها و درسهاي مختلف و نيل به مقام اجتهاد و گام نهادن در مسير مرجعيت بود.
دوره دوم عبارت است از فدا كردن موقعيت سنتي حوزوي و روي آوردن به تلاش و كوشش در پي اصلاح حوزه با استفاده از شيوه‎هاي بهينه آموزش، تدريس، تأليف و…[10]
به اعتراف بسياري از شخصيتهاي علمي و ديني، اگر آية الله مظفر سرمايه عمر خود را در پي اصلاح حوزه نمي‎گذاشت، بي‎شك يكي از مراجع تقليد مي‎بود.[11]
استاد مظفر اوضاع حوزه نجف را از همه جوانب تحت مطالعه در آورد و نواقص آن را مورد تجزيه و تحليل قرار داد ولي با اين حال مي‎دانست كه تنها بررسي مشكل، درد را دوا نمي‎كند و بايد در عمل كوششهاي صادقانه و خالصي را در راه جبران اين نواقص و حل اين نارساييها صورت داد.
در سال 1349 هجري، هنگام هجوم فرهنگي كتابهاي دشمنان، او به همراه شيخ محمد جواد حجامي، شيخ محمد حسين مظفر، سيد علي بحر العلوم، شيخ علي ثامر و تعدادي ديگر به منظور تأسيس جمعيتي براي نشر و تأليف تلاش كرده و نشستهاي متعددي را بر پا نمودند و به ابتكار اين جمع، علامه شيخ محمد جواد بلاغي به تأليف و تفسير «آلاء الرحمن» پرداخت، البته اين تمام نتيجه حركت مورد نظر بود.[12]
برنامه‎ها و فعاليتهاي اصلاحي استاد نام او را در زمره يكي از احياگران عصر حاضر، در تاريخ كهن حوزه علميه نجف اشرف جاودان ساخت، اقدامات اصلاحي آية الله مظفر به قرار ذيل است:
الف. جمعيت منتدي النشر
اين نهاد ـ كه در سال 1353 هجري مجوز تأسيس را دريافت كرد ـ بهترين وسيله براي تحقق اهداف اصلاحي در پي نشر فرهنگ ديني و ايجاد روح اسلامي در مردم و استحكام اخلاق بود.
آية الله مظفر و همفكران ديگر او، خطر تهاجم فرهنگي غرب را بهنگام شناخته و به سرعت جوانان را دريافتند و براي در امان ساختن آنان از شبيخون دشمن، ايشان را در زير چتر انديشه‎هاي اسلامي جاي دادند و مراكز عالي آموزشي را تأسيس كردند.
در ماده 4 اساسنامه جمعيت چنين آمده است:
«اهداف منتدي النشر عبارت است از عموميت دادن فرهنگ اسلامي و علمي، و اصلاح اجتماعي به وسيله نشر، تأليف، آموزش و… با استفاده از شيوه‎هاي مشروع»[13]
استاد محمد رضا مظفر رياست اين جمعيت را به عهده داشت و حمايت آية الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني از اين نهاد نوپا بسيار راهگشا بود.
ب. دانشكده منتدي
آية الله مظفر در سال 1355 ق. به دنبال تحقق اهداف جمعيت منتدي النشر، يك مدرسه عالي علوم ديني و به عبارتي «دانشكده اجتهاد» را تأسيس كرد و در دوره اول چهار ماده درسي هم چون فقه استدلالي، تفسير، علم اصول و فلسفه به دانش پژوهان ارائه مي‎شد. علامه شيخ محمد جواد بلاغي، شيخ عبدالحسين دشتي و شيخ عبدالحسين حلي از اساتيد اين دانشكده بودند.
ج. مدارس منتدي
تأسيس مدارس منتدي النشر گام بعدي استاد مظفر بود كه با استقبال بزرگان حوزه نجف و خاندانهاي مشهور اين شهر مواجه شد و اين اقبال عمومي در توسعه‎اش كار گشا بود.
در اين مدارس، در طول چند دهه، مقاطع تحصيلي ابتدايي، متوسطه (ثانويه) و پيش دانشگاهي (اعداديه) داير بود و در مجموع دروس جديد با گرايش ترويج فرهنگ ديني آموزش داده مي‎شد.[14]
د. دانشكده فقه
آية الله مظفر در سال 1376 ق. دانشكده فقه را در نجف اشرف تأسيس كرد و وزارت فرهنگ عراق در سال 1377 آن را به رسميت شناخت.
مواد درسي اين دانشكده عبارت بودند از: فقه اماميه، فقه تطبيقي، اصول فقه، تفسير و اصول و مباني تفسير، حديث و اصول حديث (درايه)، علوم بيتي و روان شناسي، ادبيات و تاريخ ادبيات، جامعه شناسي، تاريخ اسلام، فلسفه اسلامي، فلسفه جديد، منطق، تاريخ جديد، اصول تدريس، نحو، صرف و يك زبان بيگانه.
شيخ محمد رضا خود در دانشكده به تدريس فلسفه اسلامي مي‎پرداخت و مجلات كتاب «اصول الفقه» را آماده مي‎كرد تا در دانشكده فقه تدريس شود او هم چنين به سرپرستي دانشكده و نظارت بر كارهاي تأليفي آن مي‎پرداخت. وي زندگي خود را به طور كامل در اختيار اين مركز علمي گذارد و به شجره جان و روان آن را مستحكم و پايدار كرد و همه تواناييها و امكاناتش را در اين دانشكده بذل نمود.[15]
هـ . تدوين كتابهاي درسي
در قرن اخير جمعي از انديشوران حوزه، تغيير برخي متون درسي و كوتاه كردن طول مدت آموزش را به منظور دستيابي سريع به اهداف متعالي پيشنهاد كرده‎اند و برخي از مصلحان نيز تجديد بناي علمي و تدوين كتابهاي روز آمد را ـ با توجه به حفظ عمق و اصالت مطالب آنها ـ وجهه نظر خود قرار داده‎اند كه اين تغيير و جايگزيني همواره با مقاومت برخي ديگر مواجه بوده است.
آية الله مظفر در ميان دو دوره سطح و خارج، دوره نخست را به دليل نقص در موارد درسي و سبك تحصيل و تدريس ـ نيازمند اصلاح مي‎دانست و از اين رو در پي تأسيس منتدي النشر و دانشكده فقه، تنظيم وضعيت آموزشي و افزودن متون آموزشي جديد را هدف كار خويش قرار داد. تدوين كتابهاي «المنطق»، «اصول الفقه» و «عقايد الاماميه» يك نوسازي در نگارش كتابهاي درسي به شمار مي‎آيد كه هم اكنون دو كتاب نخست از متون درسي حوزه‎هاي علميه بخصوص حوزه مقدس قم مي‎باشد.[16]
و. ترميم امر تبليغ
استاد مظفر، خطابه و تبليغ متداول در نجف را در شأن آن حوزه كهن نمي‎دانست، زيرا امروز هيچ خطيبي بدون آگاهي از افكار زمان و مسائل و موضوعات علوم جديد از يك طرف و احاطه كامل به تعاليم و معارف اسلامي از فقه و تفسير و حديث و تاريخ از سوي ديگر نمي‎تواند رسالت اسلامي خود را در سطح عالي و وسيع انجام دهد. او خطابه حسيني را يكي از مهم‎ترين وسائل تبليغ مي‎شناخت و وضع موجود حوزه را رسا نمي‎دانست و افتتاح مؤسسه و مدرسه‎اي براي تربيت خطيب را يگانه راه نجات از آن نارسايي تلقي مي‎كرد.
گشودن دانشكده وعظ و ارشاد از آرزوهاي شيخ بود. در سال 1363 ق. مجموعه‎اي به رياست خطيب برجسته عراق «شيخ محمد علي قسام» و با نظارت آية الله مظفر تشكيل شد و كار آزمايشي خويش را ـ قبل از افتتاح رسمي دانشكده ـ با برپايي يك كلاس آغاز كرد و درسهايي چون فقه، علوم عربي، اصول دين و اصول حديث (علم درايه) در آن تدريس مي‎شد.
مدت كوتاهي از عمر آن نگذشته بود كه حملات پياپي بر آن وارد آمد و اتهامات ناروايي بر آن زده شد، در حالي كه اين مؤسسه با اهداف عالي و انگيزه‎اي مخلصانه تأسيس شده بود هدفي جز زدودن پيرايه‎ها نداشت.[17] اما افسوس كه مصلحان هميشه در معرض اتهام‎اند و ناآگاهان سدي در مقابل انديشه‎هاي والاي ايشان!
ز. تربيت يافتگان
استاد مظفر در دوره حيات علمي خود، دانش پژوهان بسياري را در سايه تربيت و تدريس قرار داد و آنان را با معارف دين آشنا ساخت. اسامي برخي از شاگردان آن عزيز را ـ چه در داخل منتدي النشر و دانشكده فقه و چه بيرون از آن ـ مرور مي‎كنيم:
شيخ احمد قبيسي، شيخ احمد وائلي، سيد جواد شبر، شيخ جواد قسام، سيد حسين خرسان، شيخ صالح آل شيخ راضي، سيد عبدالكريم قزويني، شيخ عبدالهادي فضلي، سيد عبدالهادي محسن حكيم، شيخ غلامرضا عرفانيان، دكتر سيد محمد بحر العلوم، سيد محمد تقي طباطبايي تبريزي، سيد محمد جمال هاشمي، شيخ محمد حسن طريحي، سيد محمد حسن قاضي، سيد محمد صدر، شيخ محمد علي ايرواني، شيخ محمد علي تسخيري، شيخ محمد مهدي آصفي، دكتر محمود بستاني، دكتر محمود مظفر، سيد مرتضي حكمي، سيد هادي فياض، شيخ يونس مظفر و…[18]
ح. بر بال قلم
آية الله محمد رضا مظفر يكي از نويسندگان چيره دست و نامدار معاصر است كه زيبايي تعبير، رسايي متن، حسن انسجام و بيان جذاب همراه با استحكام مطالب و دقت نظر در نوشته‎هايش هويداست. اين امتياز مرهون تلاشهاي دوران جواني او در آشنا شدن با متون ادبي و ادبيات معاصر و ممارست بر روز آمد كردن تأليفاتش مي‎باشد بدان حد كه آثار هم آميخته دانش و ادبيات وي، عقل را اشباع مي‎سازد و عاطفه را آرامش مي‎بخشد.
ساده نويسي در مطالب علمي از هنرهاي ادبي اوست و آن بر بال قلم نشسته، شيفتگان علم را به آسمانهاي فلسفه و منطق و اصول و كلام پرواز مي‎داد و دانشهاي دقيق را به شيوه‎اي روان به ايشان عرضه مي‎كرد و برخلاف ديگران كه به شيوه سنتي انس داشتند، او مرحله جديد تدوين آثار اسلامي، با بهره‎گيري از اسلوب نثر فني جديد را به حوزه ارائه داد.
نوشته‎هاي ارزنده او عبارتند از:
1. اصول الفقه: اين اثر زيبا به حقيقت نوعي نوسازي در نگارش كتابهاي درسي دوره سطح محسوب مي‎شود و مؤلف فرزانه، آن را به منظور تدريس در دانشكده فقه نجف نوشته است. نو آوري علمي، اتقان و عمق مطالب، اصول فقه را اثري جاودان و ماندني ساخته و استاد به منظور رفع خلأ موجود بين دو كتاب «معالم» و «كفايه» و با تأسي از ابتكار استاد خويش شيخ محمد حسين اصفهاني ـ در دسته‎بندي مباحث ـ آن را تنظيم كرده است.
2. عقايد الاماميه: اين كتاب، مجموعه‎اي از عقايد اسلامي بر اساس روش اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مي‎باشد كه به صورتي فشرده و رسا تنظيم شده است، اثري كه از هر گونه پيچيدگي‎هاي رايج كتب كلامي عاري بوده و براي همگان درخور فهم است. استاد پيشتر اين مطالب را در سال 1363 ق. در دانشكده ديني منتدي ارائه كرده بود و سپس آن را بدين نام و هم چنين به نام «عقايد الشيعه» به چاپ رساند و هدف عالي او از نگارش آن تقريب بين مذاهب اسلامي بود.
3. المنطق: اين اثر مجموعه‎ درسهاي ارائه شده ايشان از سال 1357 ق. در دانشكده منتدي النشر مي‎باشد و به عنوان متن مهم درسي جايگاهي ويژه را به خود اختصاص داده است.
ديگر آثار چاپي و خطب استاد از اين قرار است:
4. احلام اليقظه،
5. تاريخ الاسلام،
6. تتمه احلام اليقظه،
7. حاشية المكاسب،
8. حرية الانسان،
9. ديوان شعر،
10. رسالة عملية في وضوء المنهج الحديث
11. الزعيم الموهوب السيد ابوالحسن اصفهاني،
12. السقيفة،
13. شرح حال صدر الدين شيرازي (ملاصدرا)،
14. شرح حال شيخ محمد حسن نجفي (صاحب جواهر)
15. شرح حال شيخ حسين اصفهاني
16. شرح حال مولا محمد مهدي نراقي
17. شيخ الطوسي مؤسس جامعة النجف
18. علي هامش السقيفة
19. فلسفة ابن سينا
20. الفلسفة الاسلامية
21. فلسفة الامام علي ـ عليه السلام ـ
22. فلسفة الكندي
23. المثل الافلاطونية عند ابن سينا
24. مجموعه اشعار (در كتاب شعراء الغري)
25. مجموعه‎اي از رسائل در علم كلام
26. مذاكرات الشيخ
27. النجف بعد نصف قرن[19]
استاد هم چنين مقدمه‎هايي بر آثار مكتوب ديگران نوشته‎اند:
از آية الله مظفر مقالات متعددي ـ با نام صريح يا مستعار ـ در مجله‎هايي چون «العرفان» در صيدا، «الدليل»، «الهاتف» و «النجف» در نجف، «الكحلاء» در عماره، «المرشد العربي» در لاذقيه، «الفكر» در بغداد و «الرسالة» در مصر به چاپ رسيد.[20]
شبنم شعر
استاد مظفر از جواني به شعر روي آورد و جرقه‎هاي آغازين آن نزد شيخ محمد طه حويزي افروخته شد و در پرتو راهنماييهاي استاد به سرودن شعر پرداخت و به خوبي از عهده ظرافتها و نكات دقيق آن برآمد. هر كس به سروده‎هاي او نظري بنمايد در آن فنون شعري لطيف و ظريفي مي‎يابد و به افقهاي ادبي نوي برخورد مي‎كند.
در «ديوان شعر»[21] ايشان، حدود پنج هزار بيت وجود دارد.[22]
برخي از سروده‎هاي استاد در بعضي از كتابهاي فاخر موجود است.[23]
چشمه بيداري
آية الله مظفر زندگي‎اش را تنها به فعاليتهاي فرهنگي و علمي حوزه محدود نساخت، بلكه انديشة نافذش، مسائل و موضوعات اجتماعي و سياسي جامعه و امت اسلامي را در نورديد و هر پديده مهم را به دقت دنبال مي‎كرد. بحرانها و مشكلات تحميل شده بر مسلمانان، او را بيشتر تحت تأثير قرار مي‎داد و استاد را به تلاش وا مي‎داشت.
فشارهاي روز افزون فرانسويان بر مردم الجزاير و نامردميهاي صهيونيستها نسبت به مردم فلسطين، حوادث ناگواري است كه از ديد نافذ او پنهان نبود و آن فقيه فرزانه را در رنج فرو مي‎برد و گاهي در برخي از نشريان مقالات مفيدي مي‎نگاشت. وي هم چنين در جنگ بين مصر و اسرائيل در سال 1956 م. تلگرافي خطاب به شيخ الازهر فرستاد و همدردي خود را با ملت مصر اعلام داشت.[24]
آن استاد، صهيونيسم را خطر بزرگي براي جامعه اسلامي مي‎دانست و اصولاً انحراف سردمداران كشورهاي اسلامي از حق و مسامحه ايشان با ديوسيرتان غرب را عامل بدبختي مسلمانان و ريشه رشد صهيونيستها مي‎دانست.[25]
آية الله مظفر با همكاري گروهي از انديشمندان مسؤوليت شناس، براي مقابله با افكار الحادي، «جماعة العلما» را در نجف اشرف پي نهاد تا اين نهاد برخاسته از حوزة مبارزه با بي‎ديني و تهاجم فرهنگي دشمنان را پي گيرد و جلوگيري از گسترش افكار كمونيسم را رهبري كند. بيانيه‎هاي منتشره اين گروه، گواه بينش و بلند نظري مؤسسان آن است.[26]
در پي مخالفت امام خميني (ره) و ديگر مراجع بزرگ ايران با فعاليت ضد اسلامي شاه ايران، علماي نجف هم چون آية الله مظفر با ايشان هم صدا شده، از حركت انقلابي روحانيون حوزه علميه قم حمايت و پشتيباني كردند و ضمن صدور چندين اطلاعيه، مخالفت خود را با تصويب لايحه انجمن‎هاي ايالتي و ولايتي اظهار داشته و انزجار خود را از اقدام ظالمانه رژيم پهلوي در فاجعه خونبار مدرسه فيضيه اعلام كردند.[27]
وفات
آية الله شيخ محمد رضا مظفر در شانزدهم ماه مبارك رمضان سال 1383، در سن 62 سالگي مرگ را در آغوش كشيد و پرستوي آسمان گرديد و به سوي حق پرواز كرد. پيكر مطهر او با حضور مراجع بزرگ، علما و مردم تشييع شد و در مقبره خانوادگي واقع در جاده كوفه، در كنار مرقد برادرش شيخ محمد حسن مظفر به خاك سپرده شد.[28]
اميد است حركت اسلامي استاد به وسيله انديشمندان مصلح و پر توان حوزه‎ها ادامه يابد

[1] . نقباء البشر، شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 2، ص 772.
[2] . عقايد الاماميه، مقدمة التحقيق، دكتر محمد جواد طريحي، ص 135.
[3] . شعراء الغري، علي الخاقاني، ج 8، ص 451.
[4] . ماضي النجف و حاضرها، ج 3، ص 360.
[5] . ر.ك: شعراء الغري، ج 8، ص 452.
[6] . همان؛ مدرسة النجف، محمد مهدي آصفي، ص 63؛ نقباء البشر، ج 2، ص 772؛ ماضي النجف و حاضر، ج 3، ص 374؛ عقايد الاماميه، مقدمة التحقيق، ص 138.
[7] . ر.ك: حاشيه مكاسب، شيخ محمد حسين اصفهاني، مقدمه، محمد رضا مظفر.
[8] . مدرسة النجف، ص 74، عقايد الامامية، مقدمه التحقيق، ص 139.
[9] . همان، ص 64؛ هكذا عرفتهم، جعفر الخليلي، ج 2، ص 19.
[10] . همان، ص 62؛ همان، ص 23.
[11] . مجله پيام حوزه، ش 9. ص 66.
[12] . مدرسة النجف، ص 115.
[13] . نظام منتدي النشر، ص 23.
[14] . همان، ص 106 ـ 108؛ موسوعة العتبات المقدسة، جعفر خليلي، ص 183ـ184.
[15] . مدرسة النجف، ص 129 و 130.
[16] . همان، ص 119 و 120؛ ر.ك: مجله حوزه، ش 50، ص 72ـ74.
[17] . ر.ك: همان، ص 121 و 131ـ133؛ هكذا عرفتهم، ص 24.
[18] . عقايد الاماميه، مقدمه التحقيق.
[19] . ر.ك: نقبا البشر، ج 2، ص 773؛ شعراء الغري، ج 8، ص 454؛ الاعلام خير الدين زركلي، ج 6، معجم المؤلفين العراقيين، كوركيس عواد، ج 3، ص 170؛ رجال الفكر و الادب في النجف، هادي اميني، ص 418؛ دائرة المعارف اسلامي، ج 2، ص 140؛ ماضي النجف و حاضرها، ج 3، ص 375؛ عقايد الاماميه، مقدمة التحقيق، ص 179ـ182؛ جواهر الكلام، محمد حسن نجفي، ج 1، ص 24؛ الحكمة المتعاليه، صدر الدين شيرازي، ج 1، ص الف ـ ت؛ جامع السعادات، مولا محمد مهدي نراقي، ج 1، مقدمه.
[20] . نقباء البشر، ج 2، ص 773؛ هكذا اعرفتهم، ج 2، ص 25؛ مدرسة النجف، ص 74؛ عقايد الامامية، مقدمة التحقيق، ص 181.
[21] . اين ديوان به همت آقاي محمد رضا قاموسي جمع آوري و تنظيم شده ولي هنوز به چاپ نرسيده است.
[22] . عقايد الامامية، مقدمة التحقيق، ص 182.
[23] . ر.ك: شعراء الغري، ج 8، ص 461ـ484؛ ادب الطف، جواد شبر، ج 10، ص 170.
[24] . مدرسة النجف، ص 87.
[25] . ر.ك: عقايد الامامية، ص 112.
[26] . مدرسة النجف، ص 90، مجله حوزه، ش 34، ص 53.
[27] . ر.ك: اسناد انقلاب اسلامي، ج 3، ص 41، 61 و 66، 77.
[28] . نقباء البشر، ج 2، ص 773.