علامه سيد هاشم بحرانى(ره)

 (متوفاى 1107 ق)

نابغه حديث‏

سيد مصطفى علامه مهرى‏

ولادت

سخن از ستاره درخشان بحرين، سيد هاشم بحرانى است. او فرزند سيد سليمان حسينى بحرانى و معروف به «علامه بحرانى» است.[1]

سلسله نسب او با بيست و پنج واسطه به امام موسى بن جعفر (ع) مى‏رسد.[2]

در نيمه اول قرن يازدهم در روستاى «كتكتان» از توابع شهر «توبلى» كه پايتخت علمى و سياسى بحرين در آن عصر بود، فرزندى از سلاله پاك رسول خدا9 به دنيا آمد. گرچه تاريخ تولد اين وجود سعادتمند به طور دقيق به دست نيامده است. بر اساس برخى از دلايل، تاريخ تولدش را بين سالهاى 1030 تا 1040 ق. ياد كرده‏ اند.[3]

مرواريد خليج‏

كشور بحرين در كرانه جنوبى خليج فارس قرار داشته و از ديرباز به مرواريد خليج فارس مشهور بوده است. اين كشور از اولين دوران طلوع خورشيد اسلام هماره از پايگاههاى مستحكم مسلمانان بويژه شيعيان جهان بوده و در طول تاريخ، فرزانگان، دانشمندان و فقهاى بسيارى از آن ديار برخاسته، خدمات بى‏شمارى نسبت به اسلام انجام داده‏ اند.[4]

موقعيت ويژه بحرين در عصر علامه بحرانى از نظر سياسى و تجارى و همچنين قلوب پاك و خداجوى مردمان آن ديار و تلاشهاى فرهنگى و علمى حكومت مركزى آن يعنى ايران، از جمله دلايلى است كه موجب گرديد مسلمانان آن خطه، انديشمندان تواناى آن ديار را بسان دُرهاى گرانبها، حمايت و پشتيبانى كرده، از محضر آنان بهره ‏مند شوند.

از اين رو، پس از عراق و ايران، سومين و عظيم‏ترين حوزه علميه شيعه در جهان اسلام، بحرين بوده است.[5] «توبلى» شهر مركزى و حاكم نشين آن روز بحرين به سبب مركزيت سياسى و موقعيت علمى خود، شهرتى بسزا يافته بود. در آن ايام شيخ محمد بن ماجد بن مسعود بحرانى، مرجعيت و رهبرى علمى و معنوى آن نواحى را به عهده داشت.[6]

كوچ پرستوها

موقعيت ممتاز فرهنگى، سياسى و جغرافيايى بحرين، متجاوزان و قدرتمندان زورگو را بر آن داشت تا هر بار با تهاجم به اين خطه پر حاصل، خسارات جانى و مالى بى‏شمارى به اهالى اين منطقه وارد سازند.

اين تهاجمات، عرصه را بر علماء و دانشمندان تنگ كرد به طورى كه موجب مهاجرت آنان به كشورهاى همجوار بويژه ايران و عراق گرديد.[7]

فرزندان محدث بحرانى از كسانى بودند كه در غائله سوم بحرين به ايران هجرت كرده، به اصفهان رفتند.[8]

ميرزا عبداللَّه افندى نوشته است : «اكثر كتابهاى سيد را در اصفهان در منزل فرزندش سيد محسن ديده ‏ام.»[9] جاى ترديد نيست كه در اين تهاجمات و حمل و نقل‏ها، اى بسا آثار بسيارى از دانشمندان از جمله محدث بحرانى از بين رفته باشد.

حيات علمى سيد

سيد بحرانى پس از چندى تحصيل در زادگاهش راهى نجف اشرف شد و از استادان آن حوزه با شكوه استفاده فراوان برد و سالها بعد با رسيدن به مقام علمى و معنوى اجتهاد، بزرگ مرجع آن حوزه گشت. گرچه سال ورودش به نجف، به صورت دقيق مشخص نيست اما به يقين در سال 1063 ق. نزد استاد بزرگ نجف، فخرالدين طريحى به دانش اندوزى مشغول بوده است.[10] او پس از چندى به زادگاهش بحرين بازگشت و بعد از رحلت شيخ محمد بن ماجد بحرانى عهده‏دار منصب مرجعيت و رهبرى دينى علمى مردم گرديد.[11]

سيد بحرانى در دوران تحصيلات خويش از محضر استادان گرانقدرى بهره‏ مند گشت كه برخى از آنها بدين شرح است :

1. شيخ فخرالدين طريحى نجفى (متوفى 1087 ق) مؤلف كتاب «مجم ع‏البحرين و مطلع النيرين».

وى از خاندانهاى بزرگ نجف اشرف بود. برخى ديگر از كتابهايش عبارت اند از: «شرح مختصر النافع» و «تميزالمتشابه من اسماءالرجال».

علامه بحرانى و علامه مجلسى هر دو از شاگردان فخرالدين طريحى بودند.[12]

2. سيد عبدالعظيم بن عباس استرآبادى – از بزرگان علماى اخبارى بود كه به علامه بحرانى اجازه نقل روايت داد.[13]

شاگردان‏

شاگردان و راويان بسيارى از سيد هاشم بحرانى اجازه نقل حديث دريافت كردند كه به برخى از آنان اشاره مى‏ شود:

1. شيخ محمد بن حسن حر عاملى، مؤلف كتاب «وسائل‏ الشيعه».[14]

2. شيخ محمود بن عبدالسلام‏ المعنى.[15]

3. شيخ عبداللَّه بن على بن احمد بحرانى (متوفى 1148ه.ق) مؤلف كتاب «الرسائل المتشتته».[16]

4. سيد محمد بن على سيف‏ الدين عطار بغدادى.[17]

5. شيخ على مقابى بحرانى.[18]

6. شيخ حسن بحرانى.[19]

7. شيخ هيكل بن عبد على اسدى جزائرى.

دومين بهارحديث‏

قرن چهارم و پنجم هجرى دوران نشر و گسترش علوم و تأليف و تصنيف و آزادى نسبى علماى بزرگ شيعى بود. در اين دوران عالمان و محدثان بزرگ، كُتب اربعه شيعه (كافى، تهذيب الاحكام، من لايحضره‏الفقيه، استبصار) را كه منابع اساسى فقه تشيع به شمار مى ‏روند به رشته تحرير در آوردند.

پس از آن دوران، تلاش علمى و تحقيقى در موضوع گردآورى، تدوين و تأليف حديث رو به خاموشى نهاد تا اينكه پس از گذشت پنج قرن سكوت زمستانى، در قرن يازدهم هجرى، بزرگان و نوابغى از عالم تشيع به اين امر مهم همت گماشته، با استفاده از زمينه مناسبى كه در پرتو حكومت صفويان به وجود آمده بود، تلاش فراگيرى را در اين باره پى‏ گرفتند[20]

پيشگامان اين تحول عظيم و پيام آوران اين بهار با صفا، بزرگانى چون علامه مجلسى و علامه بحرانى بودند. علامه مجلسى با تدوين و نگارش مجموعه عظيم «بحار الانوار» خدمت بزرگى به اسلام كرد.

علامه سيد هاشم بحرانى نيز آستين همت بالا زد و به دور از هياهوى زمانه، خود را به درياى بيكران علوم‏الهى و معارف اهل بيت افكند و با استمداد از كلام و گوهرهاى تابناك امامان معصوم، ساحلى زيبا و پر طراوت را به رهروان طريق هدايت نشان داد.

آن محدث و مفسر بزرگ انگيزه و هدف خود را از اين كار عظيم چنين بيان مى ‏كند:

«ديدم كتب علمى از بين مى‏رفت و آثار پوسيده مى‏گرديد، در حالى كه اين كتابها قبل از روزگار ما منابعى غنى بودند كه پس از چندى تنها علايمى از آنها بر جاى ماند و به مرور، اثرى از آن علامتها نيز باقى نماند. گويا چيزى گفته و نوشته نشده بوده است. با اينكه ستارگان علم و معرفت روشنى مى‏بخشيدند و كتابها و آثار آنها به طور فراوان در همه نكاط نگاشته و منتشر م ى‏گرديد».[21]

او با اين هدف و مقصد، به اين تحول عظيم دست زد و بدين سان بار ديگر طراوت شكوفه‏هاى بوستان اهل بيت (ع) و پيام بهار ايمان را نويد داد.

علامه بحرانى در قرن يازدهم كه مى‏ توان آن را «عصر احياى دوباره حديث» نام نهاد با تمسك به حديث شريف پيامبر گرامى اسلام كه فرمود :

«ايهاالناس انى تارك فيكم‏الثقلين . . . كتاب اللَّه و عترتى . . .» به دفاع از مرزهاى عقيدتى اسلام و تفسير آيات قرآن كريم پرداخت و براى پاسدارى و ترويج ثقل اكبر (قرآن مجيد) تفاسير متعددى به رشته تحرير در آورد.

او در دفاع از ثقل اصغر (اهل بيت) و انتشار احاديث معصومين (ع) نيز تلاشى در خور توجه و ستودنى از خود نشان داد. وى كه فقيهى گرانمايه و صاحب تأليفات بسيار ارزشمندى در فقه، اصول، رجال و . . . بود زمانى از ادامه تحقيق و تأليف در فقه منصرف شد و به يكباره توجه ويژه‏اى نسبت به تدوين آثار اهل بيت پيدا كرد و با تمام توان و سرعت و دقت فراوان، به اين مهم پرداخت.[22]

درباره او آمده است :

«علامه بحرانى عمر شريفش را وقف جمع آورى، تصحيح و تدوين احاديث نمود و حتى يك لحظه از جستجو براى يافتن كتب حديث و جمع آورى نسخه‏هاى كتب حديث وتصحيح و تبويب و تنظيم احاديث براى بهتر استفاده كردن از روايات آرام نگرفت».[23]

بدين سان علامه سيد هاشم بحرانى با تلاش وصف ناپذير خويش، «پاسدار حريم ثقلين» گرديد.

روش علمى و تحقيقى سيد

علامه بحرانى در تدوين كتابهاى روايى و حديث، از روشهاى برجسته و علمى خاصى استفاده مى‏كرد كه اشاره‏اى اجمالى به آنها ضرورى مى‏نمايد.

1. استفاده از روايات اهل سنت براى اثبات امامت على (ع) و ديگر امامان معصوم: به گونه ‏اى كه او حديث منزلت را از طريق يكصد سند از دانشمندان اهل سنت با ذكر نام كتاب و مدرك آنها نقل كرده است.[24]

2. استفاده از نسخه‏ هاى متعدد و عبارات متفاوت يك حديث براى صحيح تر مشخص شدن و گويايى حديث.

3. تحقيق و تصحيح سند احاديث براى پيدا كردن روايات صحيح.[25]

او در اين زمينه كتاب تهذيب شيخ طوسى را بررسى و تحقيق كرد و اغلاط بسيارى را كه در رجال و سند اخبار بود مشخص ساخت و اثر خويش را «تنبيهات الاريب فى رجال‏التهذيب» ناميد.[26]

4. دسته بندى و تبويب احاديث از ديگر كارهاى مهم و لازمى بود كه در سيره نيكوى سيد قرار داشت.

او در اين باره كتاب «ترتيب‏التهذيب» را كه مربوط به تهذيب شيخ طوسى بود به رشته تحرير در آورد و آن را به بهترين روش تدوين و دسته بندى كرد.

كوششهاى جانفرساى اين محقق توانمند، عالمان و سيره نويسان بلند پايه را بر آن داشت تا همگان اعتراف كنند كه در تاريخ تشيع كسى جز علامه مجلسى(رض) مانند او ديده نشده است[27] و بلكه در برخى موارد از جمله تحقيق در سند و تصحيح آن، امتيازاتى دارد كه در نوع خود بى نظير بوده و ايشان در اين باره از مصادرى حديث نقل كرده كه علامه مجلسى به آنها دست نيافته است.[28]

از نگاه ديگران‏

با نگاهى به نظرات بزرگان درباره علامه بحرانى، ابعادى از شخصيت وى هويدا مى ‏شود.

1. شيخ يوسف بحرانى مى‏گويد :

سيد بحرانى مردى است فاضل، محدث، جامع و داراى تتبع زياد در اخبار، به طورى كه غير از علامه مجلسى مانند او در شيعه ديده نشده و كتابهاى متعددى تأليف نموده كه شهادت بر وسعت تتبع و اطلاع ايشان دارد . . ..

او از پرهيزكارانى بود كه بر ملوك و سلاطين بسيار سخت مى‏گرفت.[29]

2. شيخ حر عاملى :

«. . . او مردى با طهارت و . . . عارف به تفسير و علوم عربيت و رجال مى‏باشد».[30]

3. شيخ عباس قمى :

«سيد . . . ركن معتمد، . . . فقيه ماهر، محدث جامع، متتبع در اخبار، صاحب مؤلفات كثير سودمند، كه نشان از كثرت اطلاعات . . . آن جناب است.[31]

4. سيد محسن امين :

در تتمه امل الآمل آمده است كه : سيد بحرانى از كوههاى راسخ و درياهاى شگرف علم است. كسى از او – حتى علامه مجلسى – پيشى نگرفته و ديگر آمدن امثال او در آينده، با اين قدرت تتبع و كثرت اطلاعات مشكل است.[32]

5. شيخ حسن دمستانى:

سيد بزرگوار، شجاع ثابت قدم و پيشواى پيشتاز . . . و صاحب حافظه بسيار قوى و در حفظ خصوصاً روايات به حدى رسيد كه بر همه غالب گرديد . . . و در اين مسابقه گوى سبقت را از پيشتازان اين ميدان – اگر چه تقديم زمانى بر او داشتند – ربود.[33]

6. شيخ محمد حرزالدين :

. . . او بسيار مقدس، عابد و متقى بود و در تقوا، فراست و پرهيزكارى به مرتبه بلندى رسيد.[34]

7. آيت اللَّه مرعشى نجفى :

. . . شخصيتى كه هم از جهت شهرت ملقب و مشهور به علامه و هم از حيث علم واقعاً علامه مى‏باشد آگاه و متبحر در حديث، نابغه در روايت، پيشواى پيشتاز . . . .[35]

8. شهيد مطهرى :

سيد هاشم بحرينى از محدثين و متتبعين معروف شيعه بشمار مى‏رود.[36]

بر قله تقوا و خدمت‏

علامه بحرانى اسطوره تقوا و ضرب‏المثل پرهيزكارى بود. شيخ محمد حسن نجفى، صاحب كتاب جواهرالكلام در ضمن موضوعات مربوط به عدالت و تقوا، فرزانگانى چون مقدس اردبيلى و علامه بحرانى را از چهره‏ هاى ممتاز و استثنايى تقوا معرفى مى‏كند.[37]

سيد بحرانى به رغم فعاليتهاى تحقيقى و تأليف كتابهاى پرارج، هيچ گاه از هدايت و ارشاد مردم غافل نبود و وظايفى چون قضاوت، اجراى احكام‏الهى، كوتاه كردن دست ظالمان و ديگر امور مربوط به جامعه را بخوبى به انجام رساند.[38] او با مديريت دينى خويش انسانهاى صالح را به سوى تكامل و سعادت واقعى رهنمون گشته، هدايت‏گر مردم در دين و دنيايشان بود.

گنجينه بحرانى‏

علامه سيد هاشم آثار ارزشمندى را در موضوعات متفاوت علوم اسلامى به يادگار نهاد و با تأليف كتابهاى متعدد، دائرةالمعارفى جامع و سودمند در اختيار رهروان هدايت و پژوهشگران شريعت قرار داد. اينك آثار جاويدان او را به نظاره مى ‏نشينيم:

1. علوم قرآن‏

2.البرهان فى تفسيرالقرآن‏

3.اللوامع‏ النورانيّه فى اسماء على و اهل بيته ‏القرآنيه‏

4.الحجة فيما نزل فى‏ القائم‏ الحجة

5. نورالانوار فى تفسيرالقرآن‏

6.الهادى و مصباح‏النادى‏

7.الهدايةالقرآنيه‏ الى‏ الولايه الاماميه‏

8. اصول اعتقادات‏

9. حقيقة الايمان‏ المبثوت على ‏الجوارح و احاديث التوحيد والنبوة و الامامة

10. نهاية الاكمال فيما يتم به تقبل الاعمال‏

11. مصباح الانوار و انوار الابصار فى بيان معجزات نبى ‏المختار

12. امامت‏

13. اثبات‏الوصيه‏

14. احتجاج‏المخالفين على امامة على بن ابى طالب اميرالمؤمنين(ع)

15. الانصاف فى‏النص على الائمه الاثنى عشر من آل محمد الأشرف‏

16. ايضاح‏المسترشدين فى بيان تراجم ‏الراجعي ت‏الى الولاية على بن ابى ‏طالب اميرالمؤمنين‏(ع)

17. بهجةالنظر فى ‏اثبات ‏الوصايه والامامة للائمة اثنى ‏عشر

18.البهجةالمرضيه فى اثبات‏ الخلافه والوصيه‏

19. تبصرةالولى فيمن راى ‏القائم‏المهدى‏

20. تبصرةالولى فى ‏النص ‏الجلى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب‏(ع)

21.التحفةالبهية فى اثبات‏ الوصية لعلى‏(ع)

22. سلاسل ‏الحديد و تقيّد اهل‏ التوحيد

23. عمدةالنظر فى بيان عصمة الائمه الاثنى عشر

24. غايةالمرام و حجةالخصام فى تعيين الامام من طريق‏ الخاص والعام‏

25. فصل معتبر فيمن راى الامام ‏الثانى عشر

26. كشف‏ المهم فى طريق خبر غدير خم‏

27. مدينةالمعاجز الائمة الاثنى عشر و دلائل‏ الحجج على‏ البشر

28. تفضيل الائمه صلوات اللَّه عليهم على الانبياء عدا نبينا محمد(ص)

29. تفضيل على (ع) على الانبياء اوالعزم من‏ الرسل‏

30. تلخيص رسالتين‏

31. حليةالنظر فى فضل الائمة الاثنى‏ عشر

32.الدرالنضيد فى فضائل ‏الحسين ‏الشهيد(ع)

33. فضائل على و الائمة من ولده‏

34. فضل ‏الشيعه (مناقب‏الشيعه)

35.اللباب‏ المستخرج من كتاب‏الشهاب‏

36. مناقب اميرالمؤمنين‏

37.التيمية والدرةالثمينه‏

38. معالم‏ الزلفى فى عارف‏ النشأة الاولى و الاخرى‏

39. نزهة الابرار و منار الافكار فى خلق‏ الجنة والنار

40. تاريخ اسلام‏

41. حلية الابرار فى احوال محمد و آله الاطهار

42.المطاعن‏ البكريه والمثالب‏ العمريه من طريق العثمانيه‏

43. مولدالقائم‏

44. وفاةالنبى‏

45. وفاةالزهراء

46. سيرالصحابه‏

47. مقتل ابى عبداللَّه‏ الحسين‏(ع)

48. فقه‏

49.التنبيهات فى‏ الفقه‏

50. حديث‏

51. ترتيب‏ التهذيب‏

52. شرح ترتيب‏ التهذيب‏

53. روضةالواعظين فى احاديث الائمة الطاهرين‏

54. تعريف رجال من لا يحضره‏ الفقيه‏

55. رجال‏

56. تنبيهات الاريب فى رجال‏ التهذيب‏

57.التيمية فى بيان نسب‏ التيمى‏

58. روضةالعارفين و نزهةالراغبين‏

59. من روى ‏النص على الائمة الاثنى عشر من ‏الصحابة والتابعين‏

خاندان پاك‏

سيد هاشم بحرانى كه از تبار هاشميان بود و ريشه در علويان داشت فرزندانى صالح و دانشمند به جامعه اسلامى تحويل داد. همسرش، دختر شيخ على فرزند شيخ عبداللَّه بن شيخ حسين بن على كنيار بود.

فرزندان سيد بحرانى عبارت بودند از:

1. سيد عيسى – او عالمى پرهيزكار و نويسنده ‏اى پژوهشگر بود. شرحى بر كتاب «زبدة الاصول» شيخ بهايى نوشته است. كتاب «نهاية الاكمال فيما به تقبل الاعمال» را كه اثر پدر بزرگوارش بود به رشته تحرير درآورده است.[39]

2. سيد محسن – او بظاهر فرزند بزرگ سيد و دانشورى پرهيزكار بود.[40]

3. سيد محمد جواد – گرچه از شرح زندگى‏اش اطلاعى در دست نيست، آقا بزرگ تهرانى، با عبارتى مقام علمى او را بيان مى‏كند. وى نوشته است كتاب «زبدة الاصول» شيخ بهايى از سوى سيد محمد جواد شرح شده است.[41]

4. سيد على – او نيز همچون ديگر برادرانش از دانشمندان برجسته بوده است.[42]

علامه بحرانى داراى سه برادر به نامهاى سيد كاظم، سيد جعفر و سيد احمد بوده است.[43]

سيد محمد جواد فرزند سيد على از نوادگان او و فاضلى توانا بود و پس از مدتى اقامت در اصفهان، براى تبليغ اسلام به سوى فارس رفته، مدتى در شهر «خُنج»[44] كه در آن روزگار اهميت‏ تجارى فوق‏العاده‏اى داشت سكونت كرد.

سيد محمد جواد پس از احداث مسجدى در آن شهر، از سوى ساكنان آنجا كه اهل سنت بودند، مورد تهديد قرار گرفت و بر اين اساس شبانگاه به سوى روستاى «اسير» حركت كرد و سالها در ميان آنها با عزت زيست.

آقا سيد محمدجواد تا پايان عمر در آنجا به سر برد تا اينكه دعوت حق را لبيك گفت : مقبره او امروزه زيارتگاه معروفى است.[45] پس از وى‏ فرزندانش به شهر «مُهر»[46] كه خاستگاه سادات و علما بود مهاجرت كردند.

عروج ملكوتى‏

سال 1107 ق. بحرين در اضطراب بود. اضطراب هجران يكى از ستارگان فروزان جهان تشيع. ناگهان سفير غم خبر رحلت عالم ربانى سيد اشم بحرانى را به گوش ساكنان آن ديار رساند. او در روستاى نعيم جان سپرد و روحش به ملكوت اعلى پركشيد و جهان تشيع را در سوگ خود نشاند. پيكر پاكش با احترام و تجليل به روستاى «توبلى» منتقل گشت و در مقبره ماثنى، در جوار مسجد معروف آن سامان به خاك سپرده شد. مقبره‏اش اينك زيارتگاه خداجويان بحرين است.


[1] العلامة السيد هاشم البحرانى، فارس تبريزيان، ص 19.

[2] جامع الانساب، محمد على روضاتى، ص 23.

[3] العلامةالسيد هاشم بحرانى، ص 21، 22.

[4] براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب «سيماى بحرين» تاليف على محمدى، از مجموعه ديارابرار.

[5] دائرةالمعارف تشيع، ج 3، 119.

[6] زندگينامه علامه بحرانى، سيد محمد برهانى، ص 73.

[7] العلامة السيد هاشم البحرانى، ص 31.

[8] زندگينامه علامه بحرينى، ص 65.

[9] رياض‏العلماء و حياض‏الفضلاء، ج 5، ص 299.

[10] مقدمه تفسيرالهادى و مصباح‏النادى، علامه بحرانى، ص 83.

[11] العلامةالسيد هاشم‏البحرانى، ص 42، زندگينامه علامه بحرينى، ص 73.

[12] لؤلؤةالبحرين، شيخ يوسف بحرانى، ص 66، 67.

[13] روضات‏الجنات، محمد باقر خوانسارى، ج 8، ص 183.

[14] امل الآمل، حر عاملى، ج 2، ص 341.

[15] لؤلؤةالبحرين، ص 75.

[16] همان، ص 72؛الذريعه، آقا بزرگ تهرانى، ج‏10، ص 258.

[17] معارف‏الرجال، محمد حرزالدين، ج 2، ص 330.

[18] الذريعه، ج 7، ص 79 و ج 8، شماره 447.

[19] العلامةالسيد هاشم‏البحرانى، ص 48.

[20] سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخانى، ص 332.

[21] مدينةالمعاجز، سيد هاشم بحرانى، ج 1، مقدمه، ص 28.

[22] علامه بحرينى، ص 113، 114، 115.

[23] العلامةالسيد هاشم‏البحرانى، ص 57.

[24] غايه‏المرام، سيد هاشم بحرانى، ص 109، 126، 191، 200.

[25] البرهان، سيد هاشم بحرانى، ج‏4، ص 551.

[26] لؤلؤةالبحرين، ص 65.

[27] لؤلؤةالبحرين، ص 63؛الكنى و الالقاب، شيخ عباس قمى، ج 3، ص 93؛ قصص‏العلماء، ص 63؛ اعيان‏الشيعه، سيد محسن امين عاملى، ج 51، ص 8؛ انوارالبدرين، على بلادى، ص 136.

[28] العلامةالسيد هاشم بحرانى، ص 57.

[29] لؤلؤةالبحرين، ص 63، 64.

[30] امل و الآمل، ص 341.

[31] فوائدالرضويه، ج 2، ص 705.

[32] اعيان‏الشيعه، ج 51، ص 8، ج 10، ص 249.

[33] انتخاب‏الجيد من تنبيهات‏السيد، ص 2.

[34] مراقدالمعارف، ج 2، ص 358.

[35] ترتيب‏التهذيب، مقدمه.

[36] خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 409.

[37] جواهرالكلام، ج 3، ص 295.

[38] لؤلؤةالبحرين، ص 63.

[39] انوارالبدرين، ص 140.

[40] زندگينامه علامه بحرينى، ص 93.

[41] الذريعة، ج 13، شماره 1092.

[42] زندگينامه علامه بحرينى، ص 94، 95.

[43] همان

[44] خنج از شهرهاى استان فارس

[45] زندگينامه علامه بحرينى، ص 94، 95.

[46] مُهر از شهرهاى جنوبى استان فارس و از توابع شهرستان لامرد است