فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

عقیده الشیعه ؛ اتهامات یک مستشرق+

اشاره:

م. دونلدسن  یک مستشرق غربی کتابی درباره شیعه نوشته و به خیال خود خواسته است مذهب شیعه را به جهانیان معرفی نماید. او بدون اطلاع کافی و بدون اینکه خودش مذهب شیعه را بشناسد در این کتاب قلمفرسایی کرده و از دیدگاه اهل سنت شیعه را برای جهانین معرفی نموده است. در این نوشته مختصر که از کتاب الغدیر نقل شده به اتهامات این مستشرق اشره شده است.

 

محققى که به این کتاب مراجعه کند، آن را رمزى از پاکى و بیرون از نسبت ناروا و فحش هاى گزنده، پندارد، ولى هر چه بیشتر در آن امعان نظر کند، نشانه هاى جهل مرکب مولف، بى اطلاعى او ازآراء و عقائد شیعه، و نادانى او از علم رجال و احوال و آثار و تالیفات آنان را، در خواهند یافت، گذشته ازاین ها، او را مردى مى یابد تهمت زن، جسور، بدزبان، دروغگو با اشتباههاى آشکار، در مواردى که حق دخالت نداشته، ولى دخالت کرده، همچون هیزم کش شبانه، که نمى داند در بسته هیزمش چه فراهم آورده، درباره امتى بزرگ مانند شیعه، قلمفرسائى مى کند و از عقائد آنان غالبا به استناد کتب قوم خودش که پر از مطالب یاوه، و افکار بى پایه، وسخنانى سراپا بى اساس، و آمیخته به افسانه هاى دروغ است، استناد مى جوید، و یا کتابهائى را ماخذ خود ساخته که بدست گروهى مردم جنجالى و آشوب طلب، از اهل سنت، پر شده با قلم هاى مسمومى که هر چه خواسته اند از روى هواهاى نفسانى و غرضهاى استعمارى خود نوشته اند، و آنگاه اوزشتى هاى آنان را با سخنانى مانند این سخن که در ص ۱۲۸ دارد، افشاء کرده است.

در کتاب خود ” قاموس اسلام ” صفحه ۱۲۸ قصه شیرینى از عید غدیر نقل کرده گوید: شیعیان را در هجدهم ذى الحجه عیدى است که در آن سه مجسمه ازخمیر درست مى کنند و شکم آنها را پر از عسل کرده، آنها را نمودارى از ابى بکر، عمر و عثمان مى دانند، آنگاه کاردى بر آنها کشیده، وقتى عسل ها براه افتاد، بدین وسیله ریختن خون خلفا را تجسم مى کنند و این عید را، عید غدیر مى نامند.

و یا مانند گفتارش در صفحه ۱۵۸ که مى گوید: ” بر تن ” notrvB نوشته است: ایرانیان در پاره اى از اوقات توانسته اند، جائى را که نزدیک قبر ابى بکر و عمر است با انداختن نجاستى که در یک قطعه کهنه پیچیده باشد، نجس کنند، این عمل بخاطر آن است که نشان دهند از طرف کسانى که به شبکه ها مراجعه مى کنند، هدایائى فرستاده شده است.

یا مانند گفتارى که در صفحه ۱۶۱ گوید: اما شیعه اثنى عشرى پافشارى دارند که بگویند امام جعفر صادق ” ع ” بر امامت فرزندبزرگش اسماعیل بعد از خود تصریح کرده است، ولى چون اسماعیل مشروب خوار بود، لذا امامت به موسى منتقل گردیداو فرزند چهارم در میان هفت فرزند است. و همین اختلاف باعث شده انشعاب بزرگى بین شیعه پدید آید چنان که ابن خلدون بدان اشاره کرده است.

یا مانند سخن او در صفحه ۱۲۸ که نویسد: ” عبد الله بن على بن عبد الله بن حسین ” ادعاى امامت کرد و گویند نمایندگانى مرکب از هفتاد و دومرد از خراسان به مدینه آمدند و با خود اموالى براى امام آوردند و امام را نمى شاختند، اول نزد عبد الله رفتند، او براى آنها زره پیامبر و خاتم و عصا وعمامه او را آورده تا به آنها نشان دهد. وقتى همه حاضر شدند امام محمد باقر از فرزندش جعفر خواست که انگشترى او را بیاورد، انگشترى را گرفت، کمى آن را تکان داد و کلماتى بر زبان راند، ناگاه زره، عمامه و عصاى پیامبر ” ص ” از انگشترى فرو ریخت.

امام، زره را به تن کرد و عمامه را بر سر نهاد و عصا را به دستش گرفت و مردم از دیدار او به وحشت افتادند. وقتى او را دیدند او عمامه را از سر و زره را از تن بیرون کرد و لبهایش را حرکت داد، همه آنهابه سوى انگشترى بازگشت آنگاه متوجه زائرایش گردید و گفت هیچ امامى نیست مگر مال قارون در اختیار اوست، و آنان همه حق امامت او را اعتراف کردند و اموال خود را به او دادند و در پاورقى اش گوید: مراجعه کنید به ” دائره المعارف الاسلامیه ” ماده قارون.

سبحان الله ما باورنمى کردیم مردى پیدا شود درباره جامعه بزرگى قلم بدست گرفته چیزى نویسد که مطالب آن را از مخالفان عقیدتى آنها گرفته باشد، و مانند این سخنان بى پایه را، بدون هیچ گونه ماخذ و مستندى افتراء بر آنها ببندد. و این گونه اراجیف را بدون هیچ گونه مجوزى به آنها نسبت دهد. من چه مى توانم درباره مولفى که نه از ماخذى سخن مى گوید و نه راهنمائى کسى را مى پذیرد، بگویم؟ شانزده سال بقول خودش که در مقدمه کتابش آورده در بلاد شیعه گردش کرده، به همه جا سر زده، در اجتماعات آنها حاضر شده، و در میان آنها زندگى کرده باشد، و در تمام مدت اثرى از آنچه خود میگوید ندیده، و کمترین سخنى درباره آن نشنیده و در هیچ کتاب شیعه اى حتى اگر آن کتاب از افراد متوسط آنها باشد، نخوانده، و در جنگ هیج نقالى آن را ندیده است. آنگاه آمده رشته برادرى اسلامى را بگسلاند، و بین صفوف اهل قرآن بابافته هاى دروغ و باطلش از آنچه متناسب خود اوست، شکاف ایجاد کند، و مترقى ترین جوامع را تهمتى که از آن بیزارند، زند، و چیزهائى به آنها نسبت دهد، که سلوک و رفتار شیعه و اصول و مبادى صحیحشان، آن راتکذیب کرده، حرام میشمارد، نسبتهائى که دست دشمنى ها و کینه جوئى هائى مرموز، براى آنها ساخته از نمونه نسبت هاى زننده ى نامبرده، گویا گوشهایش از تالیفات قدیم و جدیدشیعه که در زمینه اصول عقاید آمده سنگینى دارد و در جلو دیدگانش پرده اى پدید آمده، اینهمه تالیفات گرانقدرى که از فراوانى اش کتابخانه هاى جهان را پر کرده است نمى بیند. بلى، آنان که به خدا ایمان نیاورند در گوش هایشان گرانى است و نسبت به این مطلب آنها را نابینائى است خدا تباه سازد بهره مولفى را که اینست نمونه کار او، و خدا بشکند بینى اش را، و عواقب شوم کارش را در این دنیا قبل از عذاب آخرت گریبان گیرش کند.

گرفتارى بزرگ ما این است که این مرد پر دروغ ” که زائیده تمدن امروز است ” هر چه را از تالیفات شیعه نقل کند، گاهى در نقل آن دروغ مى گوید مانند اینکه در شرح حال کلینى صفحه ۲۸۴ گوید: مى گویند قبرش را گشوده، او را با لباسهایش وشکل و قیافه اش دیدند که هیچ گونه تغییرى نکرده و در پهلوى او کودکى بود که هنگام دفن، با او دفن شده بود. از این رو بر مزارش مسجدى ساختند، در پاورقى مى گوید در صفحه ۲۰۷ شماره ۷۰۹ فهرست طوسى چنین آمده است، ولى وقتى شما به فهرست شیخ طوسى مراجعه کنید اثرى از این گفتار نخواهید یافت.

و گاهى سخن را از جاى خود تحریف مى کند و صورتش را دگرگون مى سازد، چنانکه درباره زیارت مولانا امیر المومنین صفحه ۸۰ که از کافى کلینى جلد ۲ صفحه ۳۲۱ نقل کرده که از پیش خود الفاظى افزوده که به هیچوجه نه در کافى و نه در جاى دیگر از کتب دیگر شیعه هیچ کجا یافت نمى شود.

از این زننده تر، جهل و نادانى او نسبت به رجال و تاریخ شیعه است. در ترجمه صحابى پیغمبر ” ص ” مرد شیعى بزرگ، سلمان فارسى گوید: بسیارى از شیعیان هنگام بازگشت از کربلا قبرش را در قریه ” اسبندور ” مدائن، زیارت مى کنند. وبرخى از آنها گویند او در مجاورت اصفهان، دفن شده است و در صفحه ۲۶۸ گوید: و مقداد که در مصر از دنیا رفت و در مدینه بخاک سپرده شد حذیفه الیمان که با پدر و برادرش در جنگ احد کشته شدند و در مدینه دفن گردیدند. و در صفحه ۲۶۸ گوید: کلینى در بغداد درگذشت و در کوفه دفن شد و از تبصره العوام سید مرتضى رازى، یکى از بزرگان قرن هفتم، زیاد نقل کرده و این نقل ها را همه به شریف علم الهدى، سید مرتضى با تاریخ وفات۴۳۶ ه نسبت داده است.

شاید ما بتوانیم درباره محتویات کتاب او که پر از اباطیل و مجعولات است در تالیفى جداگانه مشروحا سخن گوئیم و فساد مطالب صفحات:

۳۲۰ و۳۰۴ و ۲۹۶ و ۲۹۵ و ۲۸۴ و ۲۸۲ و ۲۸۰ و۲۶۸ و ۲۵۳ و ۲۳۵ و ۲۱۱ و ۲۰۸ و ۱۹۲ و ۱۸۵ و ۱۷۴ و ۱۷۰ و ۱۶۱ و ۱۵۸ و ۱۵۱ و۱۲۸ و ۱۲۶ و ۱۲۲ و ۱۱۵ و ۱۱۴ و ۱۱۱ و۱۱۰ و ۱۰۱ و ۱۰۰ و ۹۲ و ۹۱ و ۸۳ و ۸۰ و ۷۷ و ۷۲ و ۶۳ و ۶۰ و ۵۹ و ۴۷ و ۴۳ و۳۴ و ۲۴ و ۲۱ و ۲۰ و ۳۲۹-

کتاب او، و دیگر جاهاى آن را با استدلال، توضیح دهیم.

بر مترجم کتاب نباید پوشیده بماند که مابه دستهاى امین او بر ودائع علم، که در این کتاب با آنها بازى کرده و بر قباحتش افزوده است، آشنا هستیم او باید بداند که ما فهمیدیم چگونه در تحریف کتاب کوشیده و مطالب سطور آن را زشت تر و ناموزون تر ساخته و آنچه روحیه پستش آن را مى پسندیده، بر آن افزوده است. مرده باد مترجمى که چون مطالب کتاب از نظرحمله به شیعه و بدگوئى شیعیان، موردپسندش واقع شده، گناهان غربى ها را بدوش کشیده و در بین جامعه اسلامى منتشر ساخته و اهمیتى به حفظ ناموس اسلام و شرق نمى دهد و حیثیت عرب و دین خود را بباد مى دهد.

” اینان باید بار خود را بردارند و بارهاى گرانى دیگر را با بارهاى گران خود بردارند و روز قیامت در برابر تهمت خود، پاسخ دهند “

منبع: علامه امینی؛ الغدیر؛ج۶،