عقلانیت احکام جزایی اسلام ازنگاه شهید مطهری

اسـاس و پـایـه همه شریعتهای الهی, بر دوستی و مهربانی, رحمت و مـدارا اسـتوار شده است.پیامبران الهی, همیشه و همه گاه, بر آن بـوده انـد کـه رحـمـت و مـهـربـانی و مهرورزی را در میان مردم بـگـسـتـرانـنـد و صلح و صفا و صمیمیت و آرامش را در جامعه های انسانی پایدار سازند.

قـرآن کریم, رمز پیشرفت پیامبر اسلام(ص) را مدارا و مهربانی وی, با مردم دانسته است.۱

پـیـامـبر(ص) نه تنها خود با مردم با نرمش برخورد می کرد که به مـبـلـغـان و پـیام رسانان دین و همه مسلمانان سفارش می کرد:با نـویـد و بـشارت, حسن خلق و روی خوش با مردم روبه رو شوند و از نـیـکی و مهرورزی به دیگران, هم کیش و غیرهم کیش, دریغ نورزند. با هم کیشان در اوج دوستی, برادری و برابری بزیند و چون بنیانی اسـتـوار یـکـدیـگـر را پـاس بدارند و در غم و شادیهای هم شریک باشند.

در آمـوزه هـای اسلام مسلمانان از خشونت در روابط اجتماعی به هر شکلی بازداشته و به رحمت۲, عفو و گذشت۳ و مدارا ۴ دعوت شده اند: پیامبر اسلام(ص) می فرماید:

(هـیـچ کاری نزد خدا و پیامبرش از ایمان به خدا و نرمش و مدارا بـا بندگانش نیست.در برابر, هیچ کاری نزد خدا و پیامبرش زشت تر از شرک به خدا و خشونت با مردمان نیست.)۵

در سفارشهای خضر به موسی بن عمران نیز, بخشش و گذشت و مدارا با مردم, از والاترین و بهترین کارها بر شمرده شده است.۶

در روایـات بـسیار, مسلمانان از تحقیر و اهانت مومنان,۷ آزار و اذیت ۸, ترساندن و یا زدن ۹ و…باز داشته شده اند.

افـزون بـر هـمـه اینها, هستی بر محور رحمت و بخشایش و مهربانی اسـتـوار اسـت و خـداونـد رحـمان و رحیم است و رحمت او بر دیگر صـفـاتـش پیشی دارد.۱۰ آموزه های دین نیز,مظهر رحمت الهی اند و صـد در صـد انـسانی و به سود انسان و مایه سعادت و آرامش و نیک بختی او.

بـا ایـن هـمـه, جهان غرب و ایادی آنان در داخل و خارج, با همه تـوان تـلاش کـرده اند که از اسلام چهره ای خشن و خون آلود ترسیم کـنـند. چهره ای که در آن, انسان دوستی, مدارا, صلح و صفا جایی نـدارد. در بـرابـر, مـسـیحیت و مردم مغرب زمین را جلوه و نماد انسان دوستی و مهرورزی نشان دهند.

پیش از انقلاب اسلامی, این شبهه بارهای بار از سوی متفکران اسلامی بـه بـوتـه نـقد و تحلیل گذارده شد و پاسخ درخور خود را دریافت کرد.

پـس از انـقـلاب اسـلامـی, بـا حـضور اسلام در صحنه اجتماع, ایادی اسـتـعـمـار در لباس شرق شناس و متفکر و نظریه پرداز و روزنامه نـگـار بـرای رویـارویی با انقلاب و امت اسلامی, دوباره از خشونت گـرایی اسلام سخن گفتند.شماری از دنباله روان اینان و غرب زدگان بـی هـویـت در داخل نیز, با آنان همنوا شدند.شماری از اینان که عـلاقـه ای هم به اسلام داشتند, به توجیه مسألی چون: جهاد, حدود و تعزیرات و…پرداختند و به کژراهه افتادند. اینان برای زدودن خـشـونـت از چـهـره اسلام, خواهان دگرگونیهایی در احکام اجتماعی اسلام, شدند. زهی بیراهه!

در ایـن مـیان, شماری از لیبرالها تا آن جا پیش رفتند که احکام اجـتماعی اسلام, بویژه احکام جزایی آن را دستورهایی غیرانسانی و خشونت آمیز خواندند که نه مفید است و نه در خور اجرا.۱۱

بـرخـی از اعـضـای دولت موقت, همچنین جبهه ملی, در برابر قانون (قـصاص) ایستادند و صف آرایی کردند و در اعلامیه ای از هواداران خـود خـواسـتـند که برای رویارویی با این قانون, به اصطلاح آنان غیرانسانی, به خیابانها بیایند.۱۲

در برابر این شبهه افکنیها, متفکران اسلامی,بویژه امام خمینی ۱۳ و شـاگردان آن بزرگوار ۱۴به دفاع از اسلام و آموزه های حیات بخش آن برخاستند و به نقد و تحلیل سخنان یادشده پرداختند.

استاد شهید, در برهه ای این مهم در دستور کار خویش قرار می دهد و بـه خـوبـی تـمـامی زوایای آن را وا می رسد و ردپای اثرپذیری شـمـاری از مـسلمانان ۱۵ را در اوأل مشروطیت از این انگاره به درسـتـی می نمایاند و از اهل نظر و فکر و تحقیق می خواهد که به دفاع از منطق اسلام بپردازند.۱۶

در ایـن نوشتار, به کالبد شکافی واژه خشونت از نگاه شهید مطهری می پردازیم و سپس با اشاره به فلسفه احکام جزایی اسلام, پاره ای از آنـهـا را بـه بـوتـه بـررسی و تحلیل می نهیم که ببینیم آیا خشونت زایند و یا خشونت زدا.

کالبد شکافی مفهوم خشونت

بـیـش تـر کـسانی که از خشونت سخن گفته اند, به روشنگری و بیان مـقـصـود خـود از ایـن واژه نپرداخته اند. شاید از نگاه اینان, مـفـهـوم این واژه روشن بوده و نیازی به شناساندن و شرح نداشته اسـت.امـا اسـتاد, چنین شیوه ای را دنبال نکرده, بلکه با اشاره بـه مـفـهـوم لـغـوی خـشونت, به کالبد شکافی دقیق و عالمانه آن پرداخته است:

(مـحـبـت و نـقـطه مقابل آن خشونت است. البته نقطه مقابل محبت, مـعمولا بغض است, ولی اثر محبت احسان و نرمی است و اثر بغض قهرا خشونت است و سخت گیری.)۱۷

اسـلام دیـن فطری است. هم مهر می ورزد و هم خشم. درگاه مهرورزی, بـا تمام وجود مهر می ورزد و درگاه خشم, بی هیچ چشم پوشی, برای حـیـات فرد و جامعه و پویندگی و بالندگی آنها, خشم خود را بسان صاعقه بر سر پایمال کنندگان حقوق مردم و سرکشان فرو می ریزد.

اما مسیحیت تحریف شده, تنها مهرورزی را در کانون توجه خود قرار داده و مـی دهـد و مـهـربـانی و مهرورزی آن, همگان را در بر می گیرد, چه نیکوکاران و چه بدکاران و سرکشان را!

بـا ایـن حال, شماری از دانشوران و صاحب نظران غربی, در مقایسه اسـلام بـا مـسـیحیت, مسیحیت را ستوده اند, غافل از این که چنین آیین و دینی, خشونت زاست و خشونت گستر.

اینان, با نادیده انگاشتن چنین اصل مهمی, به اسلام خرده گرفته و نوشته اند:

(اگر در اسلام مساله محبت به انسانها مطرح است, (و اگر در اسلام) احـسـان بـه انـسـانها و نرمش در مقابل انسانها (مطرح است). در مـقـابل, دشمن داشتن انسانها هم و خشونت به خرج دادن…هم مطرح است.)۱۸

درباره مسیحیت نوشته اند:

(عـیـسای مسیح به محبت دعوت می کرد. در محبت هم میان افرادی که بـایـد بـه آنـهـا محبت شود استثنإ نمی کرد, خداپرست باشند یا نباشند, پیرو عیسی ۱۹ باشند یا نباشند.)

شـمـاری, کـه شـعـاع دید و نگاه آنان کوتاه و سطحی است, به صرف بـرخـورد بـایک اندیشه و عملی به ظاهر خشونت آمیز از سوی انسان یـا مکتبی, آن را محکوم می کنند. اما واقع گرایان, بدون شتاب و افـتـادن در دام احـسـاس و عـاطـفـه و هـیـجـانـهای زودگذر, به کـالـبـدشـکـافی و تحلیل موضوع و پیامدهای آن پرداخته و سپس به داوری مـی نـشـیـنـند. استاد شهید, با چنین نگرشی به موضوع, با یادآوری سخن گرانمایه زیر از پیامبر گرامی اسلام(ص):

(احبب للناس ماتحب لنفسک واکره لهم ما تکره لنفسک.)۲۰

بـرای دیـگـران, همان را دوست بدار که برای خود دوست می داری و همان را دشمن بدار که برای خود دشمن می داری.

یـادآور می شود: این دستور در همه شریعتهای بزرگ, همانند شریعت موسی, عیسی و … یکسان است.

سـپـس اسـتاد پرسشی را بدین گونه طرح می کند: آیا این دستور در دیـگـر شـرایع کلی و مطلق است؟ ولی در اسلام این گونه نیست؟ آیا در اسـلام معنی حدیث بالا این است که: برای مردم دوست بدار آن چه را بـرای خـود دوسـت مـی داری, مگر برای بعضی از مردم. یا برای مـردم دوسـت بـدار آنچه را برای خود دوست می داری, مگر در بعضی از امور.

اسـتـاد شهید, در پاسخ به پرسش یاد شده می نویسد: اسلام با دیگر شـریـعتهای آسمانی در این اصل کلی اختلاف ندارد. اختلاف در تفسیر محبت و برابرسازی آن بر موارد و نمونه های آن است۲۱ که در عرصه هـای گوناگون چالشهایی را در پی داشته است. بنابراین, باید دید مـقـصود از محبت و دوستی چیست؟ آیا مقصود محبت ظاهری است; یعنی کـاری کـنـیم که طرف مقابل خوشش بیاید, هر چند برای او در واقع زیان داشته باشد.

یـا مقصود از محبت, محبت عقلانی و منطقی است؟ یعنی آنچه در واقع خـیـر و سـعادت است, همان گونه که برای خود می خواهی برای عموم مردم بخواه.

آن گـاه, اسـتاد, برای روشن تر شدن مفهوم ظاهری و سطحی محبت از مفهوم واقعی آن به چند نمونه زیر اشاره می کند:

  1. مـمـکن است انسان گاه چیزی را برای خودش دوست بدارد که برای او زیـان آور بـاشـد. در مـثـل کسی که بیماری قند دارد, شیرینی بـرای او زیان دارد, ولی او شیرینی را دوست دارد. آیا درست است کـه در ایـن جـا بـگوییم چون تو شیرینی را دوست داری, برای همه مـردم دوست بدار, حتی برای کسانی که بیماری قند دارند؟ بی گمان چنین تفسیری از محبت در هیچ یک از شریعتها درست نیست.
  2. پدر و مادر فرزند خود را دوست دارند, این دوستی دوگونه ممکن است جلوه نماید:

الـف. مـمـکن است برای شماری از پدر و مادرها, مقیاس دوستی این بـاشـد کـه هـر چه فرزندشان خواست و دوست داشت در اختیارش قرار دهـند و از هر چه بدش آمد, به او ندهند. حالا اگر این کودک مریض اسـت و پزشک برای او آمپول و دیگر داروهای تلخ و بدمزه را نسخه کرده و کودک هیچ یک از اینها را دوست ندارد.

نـوعـی از دوسـتی این است که پدر و مادر این داروها را به کودک ندهند, چون ناراحت می شود!

ب. گـونـه دیگر از محبت نسبت به فرزند محبت عقلانی و منطقی است.

چـون پـدر و مادر, بچه خود را دوست دارند, هر چند با ناراحتی و نـاآرامی کودک, با همه توان تلاش می کنند که داروها را به هنگام به او بخورانند.

پـدر و مـادری کـه دوسـتی اش عاقلانه و منطقی است, نمی تواند به خـواسـت فـرزنـد در زمان حال بسنده کند, بلکه باید آینده او را نیز, در نظر بگیرد.

  1. خـانـواده ای دارای چند فرزند است. پدر و مادر, همه آنها را دوسـت دارنـد. حـال اگـر یـکی از اینها به حق دیگر فرزندان دست درازی کـنـد, آیـا مـی تـوان گـفـت: چون پدر و مادر او را دوست دارنـد, بـایـد او را آزاد بـگـذارنـد. در این جا دوستی و محبت دیـگران هم مطرح است. در این جا دوستی عقلانی و منطقی اقتضإ می کند که مصلحت جمع معیار و مقیاس باشد, نه فرد.۲۲

نـمـونه های فراوانی در جامعه داریم که مصلحت جمع با مصلحت فرد بـرخـورد مـی کـند. در این جا, حتی مصلحت فرد این است که مصلحت او, فدای جمع شود:

[)در این گونه موارد] خود محبت ایجاب می کند, عدم نرمی را, خود مـحـبـت ایـجـاب می کند خشونت را. خود محبت گاهی ایجاب می کند, حـداکـثر چیزی را که طرف برای خودش بدی تلقی می کند, مثلا اعدام را آن جا که پای مصلحت جمع در میان است.)۲۳

سپس استاد شهید, به عنوان نمونه از (قصاص) سخن به میان می آورد و یـادآور مـی شود: در اسلام اگر کسی به عمد بی گناهی را از بین بـبـرد, اسـلام اجازه قصاص می دهد که این را به مجازات او اعدام کـنـنـد. ممکن است گروهی بگویند: این قاتل یک نفر را کشته, چرا ما باید فرد دیگری را بکشیم.

اگـر کشتن کار بدی است; چرا ما باید این کار بد را تکرار کنیم؟ قرآن به این شبهه پاسخ می دهد:

(ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب.)۲۴

ای خردمندان, قصاص مایه حیات و زندگی است.

ایـن گونه کشتن را مرگ نینگارید حیات و زندگی بینگارید, ولی نه زنـدگی فرد, بلکه زندگی جمع. یعنی با قصاص یک نفر قاتل و سرکش, حـیـات جامعه و افراد دیگر را حفظ کرده اید; چرا که اگر شما به مـتـجـاوز و قاتل که یک نفر بی گناهی را کشته است, مهلت دهید و جـلـوگیری نکنید, فردا و فرداها دیگرانی پیدا می شوند و دست به خـون بـی گـناهان می آلایند پس این را کم شدن افراد جامعه نباید انـگـاشـت کـه حـفظ و بقای جامعه, در گرو آن است. با این نگاه, مفهوم (قصاص) دشمنی با انسان نیست.بلکه دوستی با انسان است.

انسان دوستی

گـروهی پنداشته اند: احکام جزایی اسلام, با انسان دوستی سازگاری ندارد. استاد شهید برای پاسخ به این شبهه به تحلیل مفهوم انسان دوسـتـی پـرداخـته و می نویسد: مقصود از انسان دوستی چیست؟ آیا انـسـان را از آن جهت که انسان است باید دوست داشت; یعنی انسان با ارزشهای انسانی به اصطلاح امروز:

یـا مـقـصود از انسان, همین هیلکی است که دارای یک سر و دو گوش اسـت. همین ظاهری که در همه افراد مشترک است. به دیگر سخن, آیا مـقـصـود شما از انسان, هر کسی از نسل آدم است و زیست شناسی او را انـسـان مـی داند. اگر انسان را به این معنی بگیریم, تفاوتی بـیـن حـضـرت عـیـسـی(ع) و کسانی که به پندار خود او را به دار آویـخـتـنـد, نیست. همچنین آنانی که با پیامبر(ص) و علی و امام حسین(ع) جنگیدند با آن بزرگواران از این جهت فرقی ندارند!

انـسـان دوستی, نمی تواند به این معنی باشد. انسان دوستی, یعنی انـسانیت دوستی. انسان را باید دوست داشت, به خاطر انسانیت او, نـه بـه خـاطـر قـرار گرفتن او در صف انسانها. در این صورت اگر انـسـانـی ضـد انسان شد, ضد انسانیت شد, مانع راه و تکامل دیگر انـسانها شد, در این جا, هر چند اسم او انسان است, ولی در معنی انسان نیست۲۵٫ به تعبیر علی(ع):

(فالصوره صوره انسان والقلب قلب حیوان.)۲۶

ظاهر او انسان است, ولی باطن او حیوان است.

آیا در این جا, به نام انسان دوستی می توان گفت: باید این گونه انـسـانـهـا را دوست داشت؟ انسان دوستی به معنای انسانیت دوستی اسـت و گـرنـه اگـر انـسان زیست شناسی مقصود باشد, از نظر زیست شـنـاسـی فـرقی بین انسان و حیوان نیست; چرا ما گوسفندان را به اندازه انسانها دوست نداشته باشیم.

استاد شهید از نکته های یاد شده چنین نتیجه می گیرد:

(پـس گذشته از این که محبت صرفا رعایت خواسته ها و میلها نیست. و گذشته از این که عبارت است از رعایت خیر و سعادت و مصلحت طرف و گـذشـتـه از ایـن کـه مـصلحت فرد, به تنهایی نمی تواند مقیاس بـاشـد, بـایـد مصلحت جمع در نظر گرفته شود. اساسا مساله انسان دوسـتی, به معنای انسانیت دوستی است… از این جا معلوم می شود کـه دوسـتـی و دوست داشتن انسانها, این نیست که از همه چیز قطع نـظر کنیم و فقط دوست داشته باشیم, این منطق غلطی است. آن محبت مـنطقی است که در جاهایی هم توام با خشونت باشد. در جایی هم با جـهـادهـا و مـبـارزه ها با کشتن انسانهایی که خار راه انسانیت اند, همراه باشد.)۲۷

اسلام دین دوستی و مهرورزی ۲۸,دین رحمت و بخشش۲۹ است و خشونت آن هـم بـرای گـسـتـرش مـحـبت و ژرفا بخشیدن به دوستیها و برداشتن خارهای راه دوستی و دوست داشتن است.

از نگاه اسلام, کیفرهای جزایی در اسلام, به عنوان رحمت الهی مطرح اسـت. فقیهان در مباحث جزایی اسلام, از کیفرها به عنوان احسان و لـطـف الهی به جامعه بشری نام برده و آن را به سخت گیری پدر در تربیت فرزندان و یا تلاش پزشک برای معالجه بیمار, همانند دانسته اند.

ایـن رحـمـت, ویژه جامعه نیست, بلکه فرد بزهکار را نیز در برمی گـیـرد, هـرچـنـد مـمـکـن اسـت برای بزهکار با درد و رنج همراه بـاشـد.هـمـان گونه که در هنگام معالجه, بیمار ممکن است, بسیار درد بـکـشـد و رنـج بـبرد. به همین جهت اگرچه اجرای پاره ای از احـکـام جزایی اسلام, به از بین رفتن عضوی از اعضای جامعه و گاه نـاقـص العضو شدن یکی از اعضای جامعه بینجامد,ولی حیات اجتماعی در گـرو چنین کیفرهایی است. قانونها و دستورهای جزایی اسلام, بر اسـاس مـصـلحت نوع انسان و رسیدن جامعه به صلح و آرامش و امنیت عمومی پی ریزی شده اند.

بـه دیـگر سخن, جامعه حکم یک بدن را دارد اگر عضوی از اعضای آن فـاسد شد, اگر از اصلاح آن خودداری کنیم, به همه اندام سرایت می کـنـد و قرار و آرامش را از دیگر اعضإ می گیرد.پس سلامت جامعه, بدون مبارزه با فساد و شرانگیزی و جنایت دوام نمی یابد.

استاد شهید, با اشاره به وجود قانون حدود و تعزیرات در اسلام می نویسد:

(اسـلام…دیـنـی است که معتقد است که مراحل و مراتبی می رسد که مـجـرم را جز تنبیه عملی,چیز دیگری تنبیه نمی کند و از کار زشت بـاز نـمـی دارد; امـا انـسان نباید اشتباه کند و خیال کند همه موارد جای خشونت و سخت گیری است.)۳۰

سـپـس آن بـزرگوار, به روشنگری و بیان سخن حضرت امیر(ع) درباره پیامبر(ص) می پردازد:

(عـلـی(ع) دربـاره پـیامبر اکرم(ص) این طور تعبیر می کند:(طبیب دوار بـطـبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه) او طبیب بود, پزشکی بـود کـه بیمارها و بیماریها را معالجه می کرد. به اعمال اطبإ تـشـبـیـه مـی کند که اطبإ مرهم می نهند و هم جراحی می کنند.و احیانا داغ می کنند.

مـی گـویـد: پـیامبر(ص) دوکاره بود: پزشکی بود هم مرهم نه و هم جراح و داغ کن.

مـقـصـود ایـن است که پیامبر(ص) دوگونه عمل می کرد: یک نوع عمل پـیامبر(ص) مهربانی و لطف بود. اول هم (احکم مراهمه) را ذکر می کـنـد; یعنی عمل اول پیامبر(ص) همیشه لطف و مهربانی بود, همیشه از راه لـطـف و مـهـربـانی معالجه می نمود و با منکرات و مفاسد مـبـارزه مـی کـرد. اما اگر به مرحله ای می رسید که دیگر لطف و مـهربانی, احسان و نیکی سود نمی بخشید, آنها را به حال خود نمی گـذاشـت.ایـن جـا بـود که وارد عمل جراحی و داغ کردن می شد. هم مـرهـمـهای خود را بسیار محکم و موثر انتخاب می کرد و هم آن جا کـه پای داغ کردن و جراحی در میان بود, عمیق داغ می کرد و قاطع جراحی می کرد.)۳۱

سپس استاد شهید به شعر زیر از سعدی استشهاد می کند:

درشتی و نرمی به هم در به است

چو رگزن که جراح و مرهم نه است

گستره انسان دوستی

خـداوند در قرآن, چهره مومنان راستین را چنین ترسیم می فرماید:

(محمد رسول الله و الذین معه اشدإ علی الکفار رحمإ بینهم.)۳۲ مـحـمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند, در برابر کافران سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.

آیـا برخورد قهرآمیز با کافران, همان شبهه پیشین را به ذهن نمی آورد کـه قـانون دوستی در میان مسلمانان همگانی نیست. مسلمانان وظـیفه دارند, برخی را دوست بدارند و با برخی دیگر دشمن باشند؟ اسـتـاد شهید با توجه به آیات قرآن , کافران را به دو دسته بخش مـی کـند. کافرانی که با دین مسلمانان و مسلمانان سرجنگ ندارند و کـافـرانی که سرجنگ دارند و می خواهند دین و همچنین خود آنان را نـابـود کـنـنـد.۳۳ قرآن اجازه می دهد که نسبت به دسته نخست محبت و احسان, روا داشته شود بلکه بدان سفارش نیز می کند:

(لایـنـهـکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من

خداوند شما را باز نمی دارد از دین با آنان که با شما نستیزیده و شـمایان را از خانه و دیارتان بیرون نرانده اند, و به نیکی و عـدل بـا آن رفـتـار کـنید که به درستی خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد.

امـا دربـاره کـسـانی که به خاطر دین با مسلمانان می جنگیدند و آنان را از خانه هایشان بیرون راندند, می فرماید:

(انـمـا یـنـهـکـم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من

خداوند باز می دارد شما را از این که با ستیزگان با شما در دین و بـیـرون کـنـنـدگان شما از دیارتان و آنان که به یکدیگر یاری رسـانـدنـد, تا شما را بیرون برانند, دوستی کنید و آنان را ولی خـود قرار دهند. هر که آنان را ولی و دوست خود بگیرد, پس آنان, همان ستمکاران باشند.

اسلام, به روشنی دستور می دهد که با چنین کافرانی و با سرکشان و دسـتـبـردزنان و آدم کشان و زورگویان, باید برخورد قهرآمیز نیز بـشود; چرا که محبت و احسان به آنها دشمنی با مسلمانان و تقویت بنیه دشمن است.

دستور مولی(ع) تامین زندگی پیرمرد کوری از اهل ذمه که گدایی می کـرد۳۶, دسـتـور امـام صـادق(ع) به سیراب کردن مرد کافری که در بـیـابـان تـنها مانده بود۳۷, دستور امامان معصوم(ع) به برخورد نـیـکـو و مـحـبـت آمـیـز بـا کودکانی که پدران و مادرانی کافر دارنـد۳۸, هـمـه و هـمـه, دلـیل بر این است که محبت و احسان به کـافـران تـا آن هـنـگـام که مایه تضعیف جبهه حق نشود, نه تنها مانعی ندارد که از نگاه اسلام به آن سفارش نیز, شده است.

فلسفه احکام جزایی در اسلام

شـایـد نـتـوان هدف و یا هدفهای ویژه ای را برای همه کیفرها در اسـلام یادآور شد; زیرا در اسلام برای هرگونه از بزهکاری, کیفر و هدف ویژه ای در نظر گرفته شده است:

اجـرای عـدالت, دفاع از مصالح جامعه, تادیب و اصلاح بزهکار, پیش گـیـری از جـرم, اصلاح جامعه, تشفی خاطر ستمدیده و… از هدفهای مـجـازاتـها و تنبیه ها شمرده شده اند. روشن است که پاره ای از ایـنـهـا در پـاره ای دیـگر نهفته است و به اصطلاح تداخل دارند.

اسـتـاد شـهـیـد, در یک جمع بندی سه انگیزه و هدف برای کیفرهای اسلامی یادآور می شود:

  1. جـلوگیری از تکرار جرم به وسیله خود مجرم یا دیگران, از راه تـرس و وحـشتی که کیفر دادن ایجاد می کند. به همین جهت می توان این گونه مجازاتها را (تنبیه) نامید.
  2. تـشـفی و تسلی خاطر ستمدیده و این در مواردی است که گناه از نوع جنایت و تجاوز به دیگران باشد.

اسـتاد شهید, پس از سخنان یاد شده یاد آور می شود که حس انتقام جویی و تشفی خاطر, در بشر بسیار قوی است و در دوره های ابتدایی و جـامـعـه هـای بدوی قوی تر بوده است. اگر انسان بزهکار را از راه قـانون کیفر نمی دادند, تباهی و فساد بسیاری در جامعه پدید مـی آمـد. ایـن حـس هم اکنون نیز, در بشر هست. نهایت این که در جامعه های متمدن اندکی ضعیف تر و یا پنهان تر است.

انـسـان سـتـمـدیـده دچار عقده روحی می گردد, اگر عقده او خالی نـگردد, ممکن است به گونه ای آگاه و یا ناخودآگاه روزی, دست به جـنـایـت بـزنـد; اما وقتی که ستمگر را در برابر او کیفر دهند, عقده اش باز و روانش از کینه و ناراحتی پاک می گردد.

  1. وجـود قانونهای جزایی برای تربیت بزهکاران و برقراری نظم در جـامـعه, ضروری و لازم است و هیچ چیز دیگری نمی تواند جانشین آن گـردد. ایـن کـه شـماری می گویند: به جای کیفر دادن باید انسان بـزهـکـار را تربیت کرد و به جای زندان باید دار التادیب ایجاد کـرد, یـک مـغـالـطـه است. تربیت و ایجاد دار التادیب لازم است. تـربـیـت درسـت از بـزهکاریها می کاهد. همچنان که نابسامانیهای اجـتماعی, یکی از علتها و انگیزه های بزهکاریها به شمار می آید و در بـرابـر, بـا برقراری نظامهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی درسـت نـیـز, از بزهکاریها کاسته می شود. ولی هیچ یک از اینها, جـای یـکـدیـگـر را نـمـی گیرند. نه تربیت و نه نظامهای عادلانه جـانـشین کیفرها نمی شود. همچنین کیفرها نیز نمی توانند جانشین تربیت درست و نظام اجتماعی سالم گردند.۳۹

هـر اندازه تربیت درست و نظام اجتماعی سالم و عادلانه باشد, باز طاغی و سرکش پیدا می شود که تنها راه جلوگیری از آنها مجازاتها و کیفرهاست.

از راه تـقـویت ایمان و تربیت درست و اصلاح جامعه و از بین بردن عـلـتـهـا و انـگـیزه های وقوع جرم, تا حدودی می توان از میزان بزهکاریها کاست و باید هم از این راهها استفاده شود.

(ولـی نـمـی توان انکار کرد که مجازات هم در جای خود لازم است و هـیـچ یـک از امور دیگر آن را ندارد. بشر هنوز موفق نشده است و شـایـد هـم هـیچ وقت موفق نشود که از طریق اندرزگویی و ارشاد و سـایـر وسأل آموزشی و پرورشی, بتواند همه مردم را تربیت کند و امـیـدی هم نیست که تمدن و زندگی مادی کنونی بتواند وضعی را به وجـود آورد که هرگز جرمی واقع نشود. تمدن امروز, نه تنها جرمها را کـم نـکـرده اسـت, بـلکه به مراتب آنها را بیش تر و بزرگ تر کرده است.

بـه دلأـلـی که ذکر شد, باید پذیرفت که وضع مجازاتها و کیفرهای قراردادی برای اجتماعات بشری لازم و مفید است.)۴۰

نمونه هایی از احکام جزایی اسلام

احکام جزایی اسلام بر دوبخش اند:

الف. بخشی از آنها همانند (قصاص) حق الناس به شمار می آیند.

ب. بـخـشـی دیـگـر, حق الله بوده و جنبه عمومی دارند که حدود و تعزیرات حکومتی از این جمله اند.

در ایـن بـخـش از نوشتار, از منظر شهید مطهری به این پرسش پاسخ داده مـی شـود کـه آیـا احکام جزایی اسلام خشن و با انسان دوستی نـاسـازگـار است؟ و یا با دقت در آنها به این نتیجه می رسیم که بـا انسان دوستی هیچ گونه ناسازگاری ندارد و به هیچ روی, خشونت زا نیستند, بلکه سد باب خشونت اند؟

شهید مطهری دیدگاه دوم را پذیرفته است. برای شرح و بیان دیدگاه ایشان, نگاهی می افکنیم, به پاره ای از احکام جزایی اسلام:

  1. قصاص

پـیـش از اسلام, عادت عرب جاهلی بر این بود که اگر کسی از قبیله آنـان کـشـته می شد, تا آن جا که قدرت داشتند از قبیله قاتل می کـشـتند.۴۱ خداوند با نازل کردن قانون قصاص: (کتب علیکم القصاص فـی الـقـتـلـی الحر بالحر….)۴۲ خط بطلان بر آداب و سنن جاهلی کشید. اسلام, اصل (قصاص) را پذیرفت, ولی آن را محدود ساخت:

(ولاتقتلوا النفس التی حرم الله بالحق ومن قتل مظلوما فقد جعلنا

بـه کـشتن انسانی که خدا خونش را محترم دانسته است دست نیازید, هـر کـس به ستم کشته شود, به طلب کننده خون او قدرتی داده ایم, ولی در انتقام از حد نگذرد که او پیروزمند است.

بر اساس متون اسلامی, خداوند قصاص را برای جلوگیری از ریختن خون بـی گـناهان تشریع کرده است;۴۴ زیرا کسی که می داند اگر انسانی را بکشد خود نیز, کشته می شود, دست به چنین کاری نمی زند.

قـرآن کـریـم, پـس از آن کـه از حفظ احترام خونها و حکم قصاص و چـگـونگی بخشش سخن می گوید, فلسفه تشریع قصاص را چنین ترسیم می کند:

(ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب.)۴۵

ای خردمندان, در قصاص حیات و زندگی است.

قـانـون قـصاص, مایه حیات جامعه است; زیرا اگر حکم قصاص نبود و انـسـانـهـای بزهکار و سنگدل احساس امنیت می کردند, جان هزاران انـسـان بـی گناه به خطر می افتاد. گواه بر این مدعا, کشورهایی اسـت کـه حـکـم (اعدام) را به کلی برداشته اند که این سبب شده, آمـار قـتـل و جـنـایت به سرعت بالا برود.۴۶ از سوی دیگر, قانون (قـصـاص) مایه حیات خود قاتل نیز هست; چرا که او را از فکر آدم کشی تا حدود زیادی باز می دارد و کنترل می کند.

از سـوی دیـگـر, در قـانـون (قصاص) برابری حاکم است: یک قتل در بـرابـر یـک قـتـل. مرد در برابر مرد و زن در برابر زن. با این قـانـون, جـلـو قتلهای پی در پی گرفته می شود. اسلام با آوردن و اجـرا کـردن این قانون والا و خردمندانه, به سنتهای جاهلی که یک قـتـل, گـاه مایه چندین قتل و یا کشتار دسته جمعی می شد, پایان بخشید.

شـمـاری نـدانسته و شماری دانسته و آگاهانه, این جا و آن جا می نـویـسند و می گویند: به جای قصاص, باید به تربیت مجرم پرداخت. هـرچـنـد ایـن سـخـن بـه ظـاهر عقلانی می نماید, ولی با توجه به پـیـامیدهایی که دارد, نادرستی آن به خوبی روشن می شود. هیچ کس مـنکر اصلاح و تربیت انسانهای بزهکار نیست; اما سخن ما در صورتی اسـت کـه بـه عـلتها و انگیزه هایی در جامعه اصول اصلاح و تربیت مـورد غـفـلـت واقع شده و یا در بزهکارانی تربیت و نصیحت کارگر نـیـفـاده اسـت.پس از موعظه و نصیحت براساس منطق قرآن, نوبت به شمشیر می رسد:

(لـقـد ارسـلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب… وانزلنا

شـهـید مطهری, پس از طرح شبهه یاد شده, در پاسخ به شبهه افکنان خارجی و داخلی می نویسد:

(بـسیاری از افراد پیدا می شوند و می گویند: مجازات اعدام یعنی چـه؟ مـجـازات اعدام, غیرانسانی است; یعنی (جانی) هر جنایتی را مـرتـکب شد, نباید اعدام شود. اینها سخن خود را چگونه توجیه می کنند و چه تحلیلی می کنند؟ می گویند: (جانی) را باید اصلاح کرد.

عـجب مغالطه بزرگی! شکی نیست که انسانها را باید اصلاح کرد, ولی قـبـل از آن کـه مـرتکب جنایت شوند, باید اصلاح کرد و نگذاشت از آنـهـا جـنـایتی سر بزند; اما یا در جامعه, مثل اکثر جامعه ها, تـربـیـت به اندازه کافی وجود ندارد و نه تنها عوامل اصلاح وجود نـدارد, بـلـکـه عوامل افساد و فساد وجود دارد و یا فرضا عوامل اصـلاح بـه اندازه کافی وجود دارد, ولی در جامعه ها همیشه عناصر مـنـحرفی هستند که علی رغم عوامل اصلاحی, دست به جنایت می زنند.

بـرای ایـنها چه فکری باید کرد؟ همین قدر که مجازات الغإ شود, آن جـانیهای بالقوه اصلاح نشده… یک عده جانی بالفطره ای که به هـر شـکـلـی روح جـنایت در آنها هست[ دست به جنایت می زنند] ما امـروز بـه بهانه این که جانی را باید اصلاح کرد به این معنی که جـانی را بگذار جنایت کند و بعد که جنایت کرد برویم او را اصلاح کنیم, داریم به همه جانیان بالقوه, چراغ سبز می دهیم, بلکه این کار ما تشویق جانی, به جنایت است)۴۸٫

شـمـاری, بـا انتقاد از قانون (قصاص) می گویند: قاتل یک نفر را کـشـته, حالا چرا ما فرد دیگری را بکشیم. اگر کشتن کار بدی است, ما چرا این کا را به عنوان (قصاص) تکرار کنیم.۴۹

در پـاسـخ ایـن گروه باید گفت: هر چند در اجرای حکم قصاص, کشتن انـسـان دیـگـر به ظاهر غیر عقلانی و غیر اخلاقی به نظر می رسد و نـبـایـد پاسخ عمل غیراخلاقی را با عمل غیراخلاقی داد و نباید با کـشـتن انسان دیگری دلهای دیگری را جریحه دار کرد و برای جامعه یـتـیمان بیش تری را بر جای گذاشت. ولی با کالبدشکافی و آثار و پـیـامـدهـای زیـانـبار این سخنان, نه تنها روشن می شود که حکم (قـصـاص) غیراخلاقی و غیر عقلانی نیست که لغو آن غیر عقلانی و غیر اخـلاقـی اسـت; چـرا کـه به گفته استاد شهید لغو قانون قصاص, به مـانـند چراغ سبز به بزهکاران است. در این فرض است که بزهکاران و افـراد فاسد, بدون ترس از کشته شدن دست به کشتار فردی و جمعی مـی زنـنـد. افـزون بر این, آیه شریفه اشارت داشت که قصاص مایه حـیات و زندگی است. همان گونه که به خاطر حفظ بدن, عضو فاسد را بـایـد بـریـد و هـمـان گونه برای رشد گیاهان و یا درختان, علف هـرزها و شاخه های مزاحم را می برند از بین بردن افراد مزاحم و خـطرناک نیز, بهترین وسیله برای رشد و تکامل اجتماع است. کسانی کـه کـشـتـن قاتل را نابودی فرد دیگری از اجتماع می دانند, دید فـردی دارنـد و اگـر مصلحت جامعه را در نظر بگیرند و بدانند که قصاص چه نقشی درپاسداری وتربیت دیگر انسانها دارد, درگفتار خود تـجـدیـد نـظـر می کنند. از بین بردن افراد خون ریز در اجتماع, هـمـانـند: قطع عضو فاسد, قطع و از بین بردن شاخه مزاحم و زیان رسـان اسـت که به حکم عقل باید آن را قطع کرد و به دور انداخت. تـاکـنـون کـسی به قطع عضو فاسد و شاخه های مزاحم اعتراض نکرده است.

بـا تـوجـه بـه آنـچـه گـفته شد, هدف از تشریع (قصاص, حمایت از انـسـانـها وافراد جامعه و جلوگیری از خون ریزی بیش تر است. در عـین حال, قرآن کریم در کنار آیات قصاص به گذشت نیز سفارش کرده اسـت.۵۰ و بـرای این که عضو جنبه عملی نیز, به خود بگیرد (دیه) را وضـع کـرده تـا کـسـانی که حاضر به عفو بدون عوض نیستند, در بـرابـر عـفـو, دیه و یا خون بهایی بالاتر از آن بر اساس مصالحه دریافت کنند.

کیفر دزدی

یـکی دیگر از گناهانی که امنیت جامعه را تهدید می کند و با این حـال, بـستری برای انحطاط اخلاق فردی و اجتماعی به شمار می آید, دزدی اسـت. در پاره ای از جامعه های پیش از اسلام, کیفر این جرم اعـدام بـوده۵۱, ولـی اسـلام بـا شـرایـطـ ویژه ای دستور به قطع انگشتان دزد داد, تا جامعه از این گناه مصون بماند:

(الـسـارق والسارقه فاقطعوا ایدیهماجزإ بما کسبا نکالا من الله

دسـت مـرد دزد و زن دزد را به کیفر کاری که انجام داده اند, به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید…

جـمله: (جزإ بما کسبا…) اشاره به این مطلب است که این کیفر, نـتیجه کار آنان است و چیزی است که برای خود خریده اند. هدف از آن نـیز, پیش گیری و بازگشت به حق و عدالت است; زیرا (نکال) به معنی مجازاتی است که با هدف پیش گیری و ترک گناه انجام می شود. ایـن واژه, در اصـل به معنی لجام و افسار است و سپس به هر کاری که از انحراف جلوگیری کند گفته شده است.

دربـاره شـرأـطـ کیفر دزد و همچنین اندازه قطع دست دزد, مطالب بسیاری است به بخشی از آنها اشاره خواهد شد.

در ایـن جا نیز, مخالفان اسلام در خارج و داخل به دفاع از دزدان بر آمده و این حکم اسلامی را بسیار شدید و خشن و غیرانسانی و… خـوانـده انـد. اسـتـاد شـهـیـد, در آثار و نوشته های خود, همه اشـکـالهایی را که به این حکم جزایی اسلام وارد کرده اند, آورده و پاسخ گفته است:

اینان گاه می گویند: دنیای امروز دیگر نمی پسندد که دست دزد را ببرند.۵۳

استاد شهید در پاسخ به این سخن, با اهانت آمیز بودن آن نسبت به اسلام و مسلمانان یادآور می شود:

مـگـر مـا بـایـد تابع پسند و تشخیص دیگران باشیم, مگر ما قدرت شـنـاخت و انتخاب نداریم؟ سپس در تحلیل شبهه یاد شده می نویسد:

به چه دلیل بریدن انگشتان دزد نارواست؟ گفته اند:

  1. دزدی مـجـازات ندارد; زیرا کسی که دزدی کرده کار مهمی انجام نداده است که درخور کیفر و مجازات باشد.
  2. دزد را نباید مجازات کرد, باید تربیت کرد و نجات داد. استاد شهید در این باره می نویسد:

(ایـن سـخن خیلی فریبنده و عوام پسند است. اما سخن در این نیست کـه یا تربیت و یا مجازات. سخن در این است آن جا که تربیت موثر واقـع نشد, چه باید کرد؟ آیا مجازات آخرین دوای تربیت نیست)۵۴٫

  1. بریدن انگشتان دزد خشونت است و باید به کم تر از آن, در مثل چند تازیانه بسنده کرد.

اسـتـاد شهید, پس از نقل سخنان یاد شده به نقد آن پرداخته و با یـادآوری مـعـیار و ملاک خشونت و ملایمت اجرای این حکم را سد باب خشونت می داند:

(جـواب ایـن است که ملاک خشونت و ملایمت چیست؟ دزدی ضرر به امانت اسـت, ضرر به ناموس اجتماع است. دأما می بینیم و می خوانیم که خـود دزدی احـیـانـا مـنـجـر بـه کـشتنها و کشته شدنها و دست و پـاشـکـستنها و ناقص الخلقه شدنها می شود. باید دید چه مجازاتی قـادر اسـت نقش آخرین دوا را بازی کند. تجربه نشان داده است در جاهایی که این مجازات, اجرا نمی شود صدها و هزارها دزدی می شود و خـانـمـانهایی سقوط می کنند و آدمهایی کشته می شوند و آدمهای دیـگـری نـاقص العضو می گردند. اما آن جا که این قانون اجرا می شـود, با بریدن انگشتان یک دزد به کلی باب دزدی با همه تبعات و آثـار قـهـریـش از بـین می رود. بریدن انگشتان یک خأن, سد باب خـشـونـت اسـت, جـلـوگیری از یک سلسله خشونتهای صد درجه سخت تر است.)۵۵

و گاه می گویند: بریدن دست دزد قساوت است و با انسانیت و انسان دوستی ناسازگار.۵۶

اگر این حکم در دنیای امروز عملی شود, باید بسیاری از دستها را ببرند.

استاد شهید در نقد سخنان یاد شده می نویسد:

(آدمـهـایی که شعاع دیدشان کوتاه است. این حرف را می زنند. شما بـه صـفحات حوادث روزنامه ها نگاه کنید و این صفحات را بخوانید و بـبـینید در اثر دزدی تنها, نه فقط چقدر اموال ربوده می شود, بـلـکـه چقدر جنایتها و آدم کشیها واقع می شود. اگر مجازات دزد در جـای خودش صورت گیرد و دزد مطمئن باشد و یقین داشته باشد که اگـر دزدی کند و به چنگال پلیس و قانون بیفتد, این چهار انگشتش را قـطـع مـی کنند و تا آخر داغ این جنایت روی بدنش هست,[ هرگز دزدی نمی کند].)۵۷

همان گونه که استاد در فرازهای پیشین و در فراز بالا اشاره کرد:

(اگـر مـجـازات دزد در جای خود صورت گیرد.) هر دزدی را این حکم در بـر نـمی گیرد, بلکه تنها گروهی از دزدان خطرناک را شامل می شود که امنیت مردم و جامعه را بر هم زده اند. امروز دزدی زیاد, رخ می دهد, به خاطر این است که این قانون اجرا نمی شود.

اسـتـاد شـهید, به عنوان نمونه از وضعیت عربستان سعودی و امنیت نـداشتن حجاج بیت الله الحرام در گذشته یاد می کند و سپس اشاره مـی کـنـد: وقـتـی کـه عـربستان سعودی این حد اسلامی را به اجرا گـذاشـت, کـم کـم دزدی از آن منطقه رخت بر بست و حجاج با امنیت کامل می رفتند و بر می گشتند:

(پس این نوع رافتها و دل سوختنها و ترحمها, ترحمهایی غیر منطقی اسـت. یـعـنـی قساوتهایی است به صورت ترحم. به عبارت دیگر, این نوع ترحم, ترحم در یک مورد و قساوت در موارد دیگر است.)۵۹

در این گونه موردها, عاطفه و احساس, در برابر عقل و مصلحت قرار مـی گیرد. بی شک, مصلحت جامعه بر عاطفه ها و احساسها مقدم است. گـاه مـی گـویـنـد: اجـرای این حد, برای (ربع دینار) با آن همه احترامی که اسلام برای جان انسان قأل شده, ناسازگار است.

اسـتـاد شـهید, پاسخ می دهد: ابوالعلإ معری همین اشکال را کرده بود و سید مرتضی بدان چنین پاسخ داده است:

عـز الامـانه اعـلاهـا و ارخصـه

ذل الخیانه فافهم حکمه الباری۶۰

عـزت امـانـت آن دست را گران قیمت کرد و ذلت خیانت, بهای آن را پایین آورد. فلسفه حکم خدا را بدان.

شرائط مجازات دزد

استاد شهید, پس از پاسخ به شبهه های یاد شده یادآور می شود: از نـگاه اسلام, قانونهای جزایی, آن گاه اجرا می شود که به گونه ای روشـن اعلام شده باشند و بزهکار با آگاهی از این که مجازات دزدی چـیـست, به این عمل دست زده باشد. بنابراین, انگشتان دزد, همین کـه دزدی انـجـام گرفت, بریده نمی شود, آن چنان که شماری از نا آشـنـایـان به احکام اسلام پنداشته و گفته اند: اگر بنا شود این حـکـم در دنیای امروز عمل شود, باید بسیاری از دستها را ببرند. بـلکه اجرای این حد اسلامی, شرایط زیادی دارد که بدون آن شرایط, بریدن دست دزد روا نیست, از جمله:

۱٫مـالـی کـه ربـوده شـده باید دست کم یک ربع دینار ارزش داشته باشد.

  1. از جـای محفوظی, همانند خانه و مغازه دزدی صورت گرفته باشد.
  2. دزد عاقل و بالغ باشد و در حال اختیار دست به این کار بزند.
  3. دزدی پدر از مال فرزند, شریک از مال شرکت, نباشد.
  4. در قحط سالی که مردم گرسنه و راه به جایی ندارند, نباشد. و….

این شرطها و شرطهای دیگر, سبب شده است که این حد اسلامی, در طول چند قرن نخستین در مواردی اندک, به اجرا درآید.

آیـا بـریـدن دسـت چـند بزهکار برای امنیت چند قرن یک ملت قیمت گزافی است؟

کیفر گناهان جنسی

از دیـگـر احـکامی که مورد اشکال شماری از ناآگاهان و غربیان و غـرب زدگـان قـرار گـرفته, حد اسلامی بزه های جنسی است. از نگاه اسـلام, در پـاره ای از موارد زن و مرد زناکار باید اعدام شوند: زنـای مـحـصـن و مـحـصنه; یعنی مردی که همسر دارد و همسر او در اخـتـیـار اوسـت و زنی که شوهر دارد و شوهرش نزد اوست و همچنین زنای با محارم و زنای ذمی با مسلمه و زنای به عنف و زور.

از جـمـلـه حدود اسلامی, زدن صد تازیانه بر بدن زن و مرد زناکار است:

(الـزانـیـه والـزانی فاجلدوا کل واحد منهما ماه جلده ولاتاخذکم

زن و مـرد زناکار را هر یک, صد تازیانه بزنید. هرگز در دین خدا تـرحـم روا مـدارید, اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید. و باید گروهی از مومنان مجازات آنها را ببینند.

آیـه شـریفه, با بیان حکم عمومی (زنا) سه دستور زیر را بیان می کند:

  1. حکم زنان و مردان و زنان آلوده به فحشإ.
  2. تاکید بر این که در اجرای این حد الهی گرفتار عاطفه و احساس بـی مـورد نشوید. این گونه مهرورزیها, جز فساد و آلودگی اجتماع چیزی را در پی نخواهد داشت.
  3. دسـتور به حضور گروهی از مومنان در صحنه کیفر و مجازات; چرا کـه هـدف تنها این نیست که بزهکار عبرت گیرد, بلکه عبرت دیگران نیز, هدف است.

افـزون بـر ایـن, بـا حـضور مردم, بزهکار از تکرار این عمل غیر اخلاقی بازداشته می شود.

اسـتاد شهید پس از طرح و تفسیر آیه یاد شده, اظهار می دارد: در ایـن گونه موارد مهربانیها و دلسوزیها به گونه ای حکم می کند و عقل و منطق به گونه ای دیگر. عاطفه می گوید: مجازات نکن. عقل و مـنـطـق مـی گـویـد: مـجازات بکن. عقل و مصلحت می گوید: اگر هر بـزهـکـاری از کیفر رهایی یابد, پیامدهای زیانباری برای مردم و جـامـعـه دارد; از این روی, قرآن می گوید: (لاتاخذکم بهما رافه) یـعـنـی آن جا که پای حد اسلامی در میان است, به مصلحت مردم است کـه آن حـد اجـرا شـود. ایـن جا, جای دل سوزی و ترحم نیست. این رافت قساوت نسبت به اجتماع است.۶۲

سپس استاد شهید, به تحلیل شعر زیر از سعدی می پردازد:

ترحم بر پلنگ تیز دندان

ستمکاری بود برگوسفندان

تـرحـم بـه پلنگ, قطع نظر از منطق و مصلحت و عقل, یک امر عاطفی اسـت. فـرض کـنید پلنگی گوسفندان ما را خورده است. آیا باید او را مـجـازات کنیم یا رها کنیم؟ اگر نزدیک بین باشیم به او ترحم روا مـی داریـم و رهـایـش مـی کـنـیم; ولی اگر دوراندیش باشیم, مـجازاتش می کنیم. اگر جز این پلنگ, موجود دیگری در عالم نبود, ایـن عاطفه, عاطفه درستی بود, اما اگر چشم باز کنیم و آن سو تر را بـبـیـنـیم, می بینیم که ترحم ما به این پلنگ, مساوی است با قـسـاوت نـسـبت به صدها گوسفند. عاطفه دیگر نمی تواند ببیند که ایـن ترحم, مستلزم قساوتهای دیگری است. عقل و مصلحت است که همه را بـا یـکـدیـگر می سنجد و پشت سر این عاطفه, قساوتهایی را می بیند.۶۳

آنـچه در این نوشتار فرادید خوانندگان گرامی قرار گرفت, عقلانیت احـکام اجتماعی اسلام, بویژه احکام جزایی آن بود. امید است همان گـونـه که استاد شهید, انتظار داشت, متفکران اسلامی به شبهه های جـدیـد در ایـن باره پاسخ گفته و به آرزوی دیرین آن بزرگوار در این باره جامه عمل بپوشانند.

پی نوشت ها:

  1. سوره (آل عمران), آیه ۱۵۹٫
  2. (من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, ج۲۷۲/۴, دارصعب, دارالتعارف, بیروت.
  3. (بـحـارالانـوار), عـلامـه مـحـمد باقر مجلسی, ج۲۹۴/۱۳, موسسه الوفإ.
  4. همان مدرک, ج۵۰/۷۲ ـ ۶۴٫
  5. همان مدرک۵۴/.
  6. همان مدرک, ج۲۹۴/۱۳٫
  7. همان مدرک, ج۱۴۲/۷۲٫
  8. (اصـول کـافـی), کلینی, ج۳۵۰/۲ ـ ۳۵۴, دار صعب, دارالتعارف, بیروت.
  9. همان مدرک۱۴۷/.
  10. دعای جوشن کبیر: یا من سبقت رحمته غضبه.
  11. روزنامه (کیهان), ۱۳۵۸/۳/۷٫
  12. (صـحـیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج۱۵/۲, ارشاداسلامی.
  13. همان مدرک ۱۹/ ـ ۲۱٫
  14. (او بـه تنهایی یک امت بود), زندگی نامه و مصاحبه های شهید بـهـشتی, از مجموعه راست قامتان جاودانه تاریخ, دفتر اول۲۱۱/ ـ ;۲۱۵ دفتر سوم۹۰۵/, واحد فرهنگی بنیاد شهید.
  15. (پیرامون جمهوری اسلامی)۱۳۶/, صدرا.
  16. همان مدرک; (مجموعه آثار), ج۳۵۴/۱, صدرا.
  17. (تعلیم و تربیت در اسلام)۲۱۸/, الزهرإ.
  18. همان مدرک.
  19. همان مدرک.
  20. (نـهـج البلاغه), نامه۳۱/, فیض الاسلام۹۲۱/ با اندکی تفاوت در واژه هـا با آنچه شهید مطهری آورده است; (مستدرک حاکم), ج۱۶۸/۴ نیز محتوای آن را آورده است.
  21. (تعلیم و تربیت در اسلام)۲۱۹/.
  22. همان مدرک۲۲۰/ ـ ۲۲۲٫
  23. همان مدرک۲۲۲/.
  24. سوره (بقره), آیه ۱۷۹٫
  25. (تعلیم و تربیت در اسلام)۲۲۳/ ـ ۲۲۴٫
  26. (نهج البلاغه), صبحی صالح, خطبه ۸۷٫
  27. (تعلیم و تربیت در اسلام)۲۲۴/ ـ ۲۲۵٫
  28. (جاذبه و دافعه علی(ع)), شهید مطهری۵۵ ـ ۶۴٫
  29. (من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, ۱۷۲/۴٫
  30. (مجموعه آثار), ج۲۴۷/۱۷, صدرا.
  31. همان مدرک۲۴۸/.
  32. سوره (فتح), آیه ۲۹٫
  33. (تعلیم و تربیت در اسلام)۲۲۵/.
  34. سوره (ممتحنه), آیه ۸٫
  35. سوره (ممتحنه), آیه ۹٫

۳۶٫(تعلیم و تربیت در اسلام)۱۷۱/.

  1. همان مدرک۲۲۷/ ـ ۲۲۸٫
  2. (اصول کافی), کلینی, ج۱۶۱/۲ ـ ۱۶۲٫
  3. (مجموعه آثار), ج۲۲۵/۱ ـ ۲۲۶٫

۴۰٫همان مدرک, ۲۲۶ ـ ۲۲۷٫

  1. تـفسیر (نمونه), ج;۶۰۳/۱ (المیزان), علامه طباطبایی, ج۴۳۴/۱ ـ ۴۳۵, موسسه اعلمی.
  2. سوره (بقره), آیه ۱۷۸٫
  3. سوره (اسرإ), آیه ۳۲٫
  4. (نهج البلاغه), فیض الاسلام۱۱۹۷/, حکمت۲۴۴/.
  5. (سوره بقره), آیه ۱۷۹٫
  6. (اسـلام و دفـاع اجـتماعی), سید محمد علی احمدی ابهری۳۴۲/ ـ ۳۴۶٫ آمارهای فراوانی را در این باره گردآوری کرده است.
  7. سوره (حدید), آیه ۲۶٫
  8. (انسان کامل)۲۸۱/ ـ ۲۸۲, صدرا.
  9. (تعلیم و تربیت در اسلام)۲۲۳/.
  10. سوره (بقره), آیه ۱۷۸٫
  11. (بررسی تطبیقی مجازات اعدام), محمد ابراهیم شمس ناتری ۲۱ ـ ۲۸, مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم.
  12. سوره (مأده), آیه ۳۸٫
  13. (امـداد هـای غـیـبی در زندگی بشر), شهید مطهری۱۴۲/, صدرا; (اسلام و مقتضیات زمان), ج۱۸۹/۱٫
  14. (امدادهای غیبی در زندگی بشر)۱۴۲/.
  15. همان مدرک۱۴۲/ ـ ۱۴۳٫
  16. (انسان کامل) ۲۸۲/.
  17. همان مدرک.
  18. همان مدرک;۲۸۳/ (اسلام و مقتضیات زمان), ج۱۸۹/۱٫
  19. (انسان کامل)۲۸۴/.
  20. (سیری در سیره نبوی), شهید مطهری۱۶۵/ ـ ۱۶۶, صدرا.
  21. سوره (نور), آیه ۲٫
  22. (فلسفه اخلاق), شهید مطهری۵۰/.
  23. همان مدرک۵۱/.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.