عفاف در قرآن با نگاهى به روايات

على احمدى سلمانى

چكيده

از فضايل اخلاقى مورد تأكيد در اسلام «عفاف» است كه در اصطلاح به نيروى درونى تعديل كننده شهوات و غرايز انسان اطلاق مي‌شود. توجه بسيار آيات و روايات نشان از اهميت بي‌حد و حصر اين مسأله در اسلام دارد؛ چرا كه بدون آن انسان در مسير اعتدال قرار نگرفته و به سعادت حقيقى خود نائل نخواهد شد. گويش صحيح عفاف به فتح عين است و نبايد آن را مترادف حجاب دانست؛ بلكه عفاف از ابعاد وسيعى برخوردار است كه حجاب يكى از مصاديق آن مي‌باشد و استعمال عفاف در معناى حجاب از قبيل استعمال لفظ كل در جزء آن است. همچن..ين عفاف صفت مشترك ميان نوع انسان است لذا اختصاص به زمان و مكان خاصى ندارد و ميان مرد و زن مشترك است. ابعاد عفاف نيز جنبه‌هاى مختلف زندگى بشر را در برگرفته و انسان هم در كردار، هم در گفتار و هم افكار دعوت به رعايت عفاف و خويشتن‌دارى شده است. اهميت اين امر موجب گرديده كه قسمت عظيمى از دستورات اخلاقى اسلام بدان اختصاص داشته باشد.

كليد واژه

عفاف، حجاب، شهوت، پوشش، فضايل اخلاقى، امور فطرى

1) طرح مسأله

«عفاف» يا «عفت» يكى از فضايل اخلاقى است كه همواره در تعاليم اسلامى جايگاه والايى داشته و توجه خاصى بدان شده است. در روايات متعددى «عفاف» بهترين عبادت شمرده شده (کلينى، 1365: ج2، صص80-79 ؛ حر عاملى، 1409ق: ج15، صص250-249) و اميرالمومنين علي(ع) آن را بهترين خوى و خصلت و سر منشأ هر خير و نيكى خوانده و مقام و منزلت عفيف را با مقام شهيد در راه خدا مقايسه كرده است (تميمى آمدى، 1366: ص256). اهميت عفاف بدان خاطر است كه به عنوان يك حالت درونى كه از فطرت انسان سرچشمه مي‌گيرد، بهترين عامل براى كنترل و تعديل شهوات است؛ البته شهوت در معناى عام آن؛ نه فقط شهوت جنسي؛ چنانكه به اشتباه از معناى عفاف برداشت شده است.

با اين همه واژه «عفاف» آنگونه كه بايسته و شايسته است، شناخته نشده؛ لذا يا مترادف حجاب دانسته شده و يا معناى آن به پاكدامنى و خويشتن‌دارى در مسائل جنسى تقليل داده شده است. در حاليكه معنا و مفهوم عفاف فراتر و گسترده تر از اين است. مفهومى كه از عفاف رواج يافته نه با معناى لغوى آن سازگارى دارد و نه با آنچه در تعاليم اسلامى در معناى عفاف ذكر شده است. گستره عفاف به گستردگى زندگى انسان است و اختصاص به غريزه جنسى ندارد. لازم به ذكر است تنها در بعد مفهومى و معنايى عفاف نيست كه خبط شده؛ بلكه گويش و تلفظ آن نيز تغيير يافته است؛ اين واژه در حاليكه به فتح عين است، به كسر عين تلفظ مي‌شود.

2)تعريف عفاف

1-2) عفاف در لغت

واژه «عَفاف» به فتح عين، مصدر ماده «عَفَّ» مي‌باشد كه مصدر ديگر آن «عِفّه» است و اين دو دقيقاً به يك معنا مي‌باشند و به جاى يكديگر به كار مي‌روند. كتاب «العين» عفت را اينگونه معنى كرده: «العفه الكفّ عما لا يحِلُّ»: «عفت، خوددارى از چيزى است كه حلال نباشد» (فراهيدى، 1405ق: ج1، ص92).

«ابن منظور» در تعريف واژه عفاف مي‌گويد:«خوددارى از عمل يا سخنى كه حلال و نيكو نيست» (ابن منظور، 1414ق: ج9، ص253).

«راغب اصفهاني» مي‌گويد:

«العفّه حصول حاله للنفسِ تمنعُ بها عن غلبه الشهوه»: «عفت حالت درونى و نفسانى است كه توسط آن از غلبه شهوت جلوگيرى مي‌شود» و در ادامه مي‌افزايد: «و أصله الإقتصار على تناول الشيء القليل»: «اصل آن، اكتفا به بهره‌‌مندى كم از چيزى است» (راغب اصفهانى، 1412ق: ص573؛ قرشى، 1371ش: ج5، صص19-18).

2-2) مفهوم اصطلاحى عفاف

عفاف و عفت از اصطلاحاتى است كه در علم اخلاق از آن بحث مي‌شود و علماى اخلاق در تعريف آن گفته‌اند: «عفت آن است كه قوه شهويه در خوردن و نكاح (امور جنسي) از حيث كم و كيف مطيع و فرمانبر عقل باشد و از آنچه عقل نهى مي‌كند، اجتناب كند و اين همان حد اعتدال است كه عقل و شرع پسنديده است» (مجتبوى، 1364: ج2، ص15). شهيد مطهرى «عفاف» را اينگونه تعريف مي‌كند:

«عفاف و پاكدامنى يك حالت نفسانى است؛ يعنى رام بودن قوه شهوانى تحت حكومت عقل و ايمان، تحت تأثير قوه شهوانى نبودن، شره نداشتن» (مطهرى، 1373: ص152). عفت در حقيقت كنترل شهوت است و شهوت در لغت يك مفهوم عام دارد كه هرگونه خواهش نفس و ميل و رغبت به لذات مادى را شامل مي‌شود. اما شهوت يك مفهوم خاص هم دارد كه همان شهوت جنسى است.

بنابراين عفت نيز دو مفهوم دارد؛ يك مفهوم عام كه عبارت است از خويشتن‌دارى در برابر هرگونه تمايل افراطى نفسانى و مفهوم خاص آن خوددارى از تمايلات افراطى جنسى است. غالباً در روايات وكتب اخلاق منظور از عفت، خويشتن‌دارى در خوردن و امور جنسى است كه برترين عبادات شمرده شده و به آن بسيار تأكيد شده است. چنانكه امام باقر (ع) فرموده‌اند:

«مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَى‏ءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّه بَطْنٍ وَ فَرْجٍ» و در روايت ديگرى از ايشان آمده: «عفت شکم و پاکدامنى بهترين عبادت است» (کلينى، 1365: ج2، ص1).

دليل اينكه بر اين جنبه از عفت بيشتر تأكيد شده اين است كه شهوت جنسى قوي‌تر از ديگر شهوات است و انسان در اين امور بيشتر در معرض خطر و سقوط قرار مي‌گيرد و اعتدال در اين امور دشوارتر است. از پيامبر اكرم(ص) روايت داريم: «دو چيز تو خالى بيشتر از هر چيز ديگرى امتم را وارد جهنم مي‌كند، يكى شكم و ديگرى فرج» (همان).

تأكيد بر اين جنبه از عفاف، خصوصاً عفاف در امور جنسى چه در روايات و چه در كتب اخلاق آن‌قدر زياد است كه عرف نيز عفاف را كنترل شهوت جنسى مي‌داند؛ گويى تمام معناى «عفاف» در همين خلاصه شده است، حال آنكه عفاف از ابعاد گسترده‌اى برخوردار است كه همه جنبه‌هاى زندگى حيات انسان را در برمي‌گيرد.

لازم است ياد آور شويم كه «عفت»، كشتن شهوت نيست؛ بلكه كنترل آن و اعتدال بخشيدن به آن است. در مقابل عفت دو صفت رذيله وجود دارد؛ يكى «شره» و آزمندى و آن عبارت است از عنان گسيختگى نفس و فرو رفتن درلذات شهوانى و ديگر «خمود» (ضعف وسستي) و آن عبارت است از منع نفس از آنچه براى بدن ضرورت دارد.

3) تمايز مفهومى «عفاف» و «حجاب»

عفاف و حجاب به عنوان دو ارزش در جامعه بشرى بويژه جوامع اسلامى همواره در كنار هم و گاه به جاى هم به كار رفته‌اند. در بررسى كتب لغت براى واژه «حجاب» چند معنا مي‌يابيم. حجاب به معنى پوشش (ابن منظور، 1414ق: ج1، ص298) و چيزى است كه بين بيننده و آنچه مي‌بيند، حائل شود (طريحى، 1375: ج2، ص34). اصل كلمه حجاب به معناى پرده است و چون پرده خصوصيت پوشانندگى و مانع شدن را دارد، اين معانى را به حجاب داده‌اند.

با توجه به معانى ذكر شده، حجاب يك امر ظاهرى و بيرونى است؛ يعنى در حقيقت پوشش ظاهرى افراد، بويژه زنان را حجاب مي‌گويند. اما «عفاف» چنانكه قبلاً اشاره شد، يك حالت درونى است كه انسان را از گناه وحرام باز مي‌دارد و آثار آن در گفتار و كردار انسان نمود پيدا مي‌كند.

از مقايسه معانى «حجاب» و «عفاف» به اين نتيجه مي‌رسيم كه عفاف يك حالت نفسانى و درونى است كه نمودهاى گوناگونى دارد از جمله، عفت در نگاه، عفت در گفتار، عفت در راه رفتن، عفت در زينت، عفت در پوشش و…. كه «حجاب» در حقيقت همان نمود «عفاف» در نوع پوشش است.

«حجاب» همان پوشش ويژه و «عفت» يك خصلت و بينش و منش است. عفت فراتر و برتر از حجاب است. در حقيقت، استعمال لفظ «عفاف» درمورد «حجاب و پوشش» از قبيل استعمال لفظ كل در بعضى از مصاديق آن است.

4) عفاف، فطرى يا اكتسابي؛ نسبى يا مطلق؟

سؤالى كه شايد درباره عفاف و امور شبيه به آن مطرح مي‌شود، اين است كه آيا اين امور فطرى هستند يا اكتسابي؟ آيا انسان فطرتاً گرايش به اين امور دارد يا عواملى چون دين، جامعه، فرهنگ و يا مصلحت آن را به‌وجود آورده است؟ دانستن اين مطلب به ما كمك مي‌كند تا دربارة نسبى و يا مطلق بودن «عفاف» نيز نتيجه بگيريم. اگر «عفاف» فطرى باشد، يك صفت مشترك بين نوع انسان بوده و تابع زمان و مكان نيست؛ اما اگر يك امر اكتسابى باشد، تابع زمان و مكان بوده و بنابراين نه يك امر مطلق و ثابت است ونه مشترك بين انسانها؛ بلكه ممكن است در جامعه‌اى عفاف به عنوان يك ارزش و هنجار محسوب شود و در جامعه‌اى ديگر، ضدارزش و ناهنجار و همينطور ممكن است در يك دوره زمانى «عفاف» مورد توجه باشد و در زمان ديگر فضليت محسوب نشده و مورد توجه نباشد.

برخى با نفى فطرى بودن «عفاف» و امورى مانند آن، خواسته‌اند اصالت انسانى آن را زير سؤال برده و از ارزش آن بكاهند. ويل دورانت مي‌گويد: «حيا امرى فطرى نيست، بلكه اكتسابى است. زنان دريافتند كه دست و دلبازى مايه طعن و نفرين و تحقير آنهاست و اين امر را به دختران خود ياد دادند» (ر.ك. مطهرى، 1375: ص 52). اين گروه معتقدند در هر فرهنگ و تمدنى يك سرى ارزش‌ها وجود دارد كه برخاسته از همان فرهنگ و تمدن است و ممكن است پس از مدتى اين ارزش‌ها از بين رفته يا كمرنگ شود و ارزش‌هاى ديگرى جايگزين آن شود؛ بنابراين نمي‌توان گفت اين امور فطرى هستند. اين افراد براى ادعاهاى خود دلايلى نيز دارند، مثلاً اگر «عفاف» يك امر فطرى بود، نبايد فرهنگ‌ها و جوامع در مورد آن اختلاف مي‌داشتند و يا اينكه در جوامع بدوى و دور از تمدن نيز بايد اين امر رعايت مي‌شد، در حاليكه در اين جوامع «عفاف» وجود نداشته است.

كساني‌كه فطرى بودن «عفاف» را با اين استدلال‌ها زير سؤال مي‌برند، در حقيقت بين اصل «عفاف» به عنوان «حالت نفساني» و مصاديق آن مانند «حجاب» خلط‌ كرده‌اند. آنچه در فطرت بشر است و اصالت انسانى دارد، اصل عفاف است به عنوان «يك حالت نفساني» نه مصاديق و نمودهاى بيرونى آن. اگر مي‌بينيم كه در فرهنگ‌هاى مختلف با مسأله حجاب به شكل متفاوت برخورد مي‌شود يا به گفته اين افراد در جوامع بدوى حجاب وجود نداشته است، اين دليل بر عدم اصالت اصل عفاف نيست، چرا كه «حجاب» ‌يك مصداق از عفاف است؛ بنابراين، اين موضوع عفاف است كه از زمان و مكان تأثير پذيرفته و تغيير كرده است، نه اصل عفاف. اصل عفاف يك امر فطرى است و فطرت انسان تغيير و تبديل ندارد. فطرت امرى است كه خداوند متعال آن را در وجود انسان قرار داده و انسان بدون اكتساب در عمق ضمير ناخودآگاه خود به آن ميل و رغبت دارد.

اما اينكه مخالفان فطرى بودن عفاف استدلال مي‌كنند كه در جوامع بدوى «حجاب» رعايت نمي‌شده است و اين را دليل بر فطرى نبودن «عفاف» مي‌دانند، بايد گفت اگر بخواهيم يك جامعه ابتدايى را مبناى اين امر قرار دهيم، بايد جامعه دو نفرى حضرت آدم و حوا(ع) را در نظر بگيريم كه از هيچ عامل زمانى و مكانى متأثر نشده و هنوز بر فطرت پاك انسانى خود باقى است. در داستان آدم و حوا و اخراج آن دو از بهشت در قرآن آمده است:

«…. فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ…»

«چون از آن درخت خوردند، شرمگاه‌هايشان آشكار شد و به پوشيدن خويش از برگ‌هاى بهشتى پرداختند» (اعراف، 22).

5) عفاف، فضيلتى براى مرد و زن

ممكن است به ذهن بيايد كه آيا «عفاف» به جنسيت خاصى اختصاص دارد؟ يا اينكه چرا در اسلام هميشه نسبت به عفاف زنان توصيه شده و از عفاف مردان سخنى به ميان نيامده و يا كمتر بر آن تاكيد شده است؟ آيا اين تبعيض بين دو جنس نيست؟

در پاسخ بايد گفت: تأمل در معناى لغوى و اصصلاحى عفاف حاكى از آن است كه عفاف حالتى درونى است كه انسان را از گناه و حرام باز مي‌دارد و اين امر اختصاص به جنس زن ندارد بلكه هم براى زن و هم براى مرد يك فضيلت محسوب مي‌شود. اما عفاف زن و مرد تا حدودى با هم متفاوت است و اين تفاوت، دليل بر تبعيض نيست. چرا كه خيلى از صفات مرد و زن با هم متفاوت است و با توجه به تفاوت‌هايى كه بين اين دو جنس وجود دارد، هريك اقتضاى برخى صفات و خصلت‌ها را مي‌كند و البته خيلى از صفات هم بين آنها مشترك و يك شكل است.

اما براى اينكه بدانيم تفاوت عفاف زن و مرد در چيست و دليل آن چه چيزى است، بايد به تعريف عفاف برگرديم. چنانكه قبلاً بيان شد، عفاف يك معناى عام دارد و يك معناى خاص. مفهوم عام آن همان «حالت نفساني» است كه در مقابل شهوت به معناى عام آن مطرح است و آن را كنترل مي‌كند و تعديل مي‌نمايد و معناى خاص آن كه همان معناى مصطلح است، كنترل شهوت جنسى است.

در اصل عفاف تفاوتى در دو جنس نيست، اما در مصاديق آن تفاوت‌هاى اندكى وجود دارد. قرآن كريم در معرفى ملكه عفاف، هم از مردان تمثيل مي‌آورد و هم از زنان؛ هم يوسف(ع) مبتلا مي‌شود و با عفاف نجات مي‌يابد و هم مريم(ع). اگر در قرآن به زنان دستور «غض بصر» و «حفظ فرج» داده شده:

«وقُلْ للمؤمنات يغضُضنَ مِنْ أبصارهنَّ و يحفظنَ فروجَهن» قبل از آن اين دستور را براى مردان صادر كرده است:

«قُلْ للمؤمنينَ يغضّوا مِنْ أبصارهم و يحفظوا فروجَهم» اگر نمايان كردن زينت و آرايش زن براى غير مرد خود گناه شمرده شده «ولايبدينَ زينتَهُنَّ إلّا ما ظهر منها» مرد به كلى از برخى آرايش‌ها و زينت‌ها منع شده است. عفاف در گفتار و عفاف در بعد مادى هم كه اصلا ارتباطى به جنسيت ندارد و بحثى در آن نيست؛ كسى هم ادعا نكرده كه در اين زمينه‌ها اسلام بين زن و مرد تفاوت قائل شده است.

از چهار آيه قرآن كه مادة «عفاف» در آنها به كار رفته، سه مورد دستور عفاف عام است و شامل مرد و زن مي‌شود و فقط در يك آيه خطاب مخصوص جنس مؤنث است:

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتى‏ لا يرْجُونَ نِكاحاً فَلَيسَ عَلَيهِنَّ جُناحٌ أَنْ يضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزينَةٍ وَ أَنْ يسْتَعْفِفْنَ خَيرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَميعٌ عليم» (نور، 60).

بنابراين، چنانكه مي‌بينيم در بسيارى از موارد دستور عفت براى زن ومرد يكسان است. اما در مواردى تاكيد اسلام به رعايت آن از جانب يك جنس بوده كه يكى از اين موارد، حجاب و پوشش است. اسلام دستور پوشش را هم به مرد داده هم به زن؛ اما حجاب و پوشش زن نسبت به مرد مؤكد و شديدتر است. مورد ديگرى كه براى زنان تأكيد شده، پرهيز از عشوه و ناز در سخن گفتن و راه رفتن است:

«يا نِساءَ النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذى فى‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (احزاب، 32).

گرچه در اين آيه زنان پيامبر مورد خطاب قرار گرفته‌اند؛ ولى دستور عام است و شامل تمام زنان مسلمان مي‌شود. چنانكه علامه طباطبايى مي‌فرمايد: «اين امور بين همسران پيامبر و ساير زنان مشترك است و جمله «لستنّ كأَحد من النّساء» تأكيدى است براى همسران پيامبر(ص)» (طباطبايى، 1374: ج 16، ص 461) و در تفسير اطيب البيان آمده است: «خطاب به زن‌هاى پيغمبر است ولى تكليف تمام زن‌هاست. غاية الامر از آنها توقع بيشتر است چون علاوه بر اينكه حجت بر آنها تمام‌تر است اهانت و اذيت به پيغمبر است» (طيب، 1378: ج 10، ص499).

اگر مي‌بينيم وظيفه پوشش به زن اختصاص يافته يا به او بيشتر از مردان تأكيد شده، بدين جهت است كه زن مظهر جمال و زيبايى است و مرد شيفته جمال اوست. بنابراين تمايل مرد به چشم چرانى است و تمايل زن به خودنمايى و به تبع آن دستور پوشش و امتناع از عشوه و ناز و تبّرج براى زن صادر و دستور پرهيز از چشم ‌چرانى گرچه براى هر دو صادر شده، امّا در منابع اسلامى در مورد مرد به مراتب بيشتر تأكيد شده است. به هر حال چون دستور عفاف مطابق با وضعيت طبيعى زن و مرد و برخاسته از واقعيت‌هاى وجودى آنها است، تبعيض محسوب نمي‌شود؛ بلكه اين تفاوت‌ها به صلاح بشريت و لازمه بقاء نسل او است.

6) ابعاد عفاف

در تعريف عفاف گفتيم كه عفاف يك حالت درونى و نفسانى است كه مصاديق و نشانه‌هايى دارد. آنچه در اينجا به عنوان ابعاد عفاف از آن بحث مي‌كنيم، در حقيقت همان مصاديق و نمودهاى عفاف هستند كه در سه شاخه اصلى قابل تقسيم‌بندى است:

1- عفاف در كردار (عفت رفتار) 2- عفاف در گفتار (عفت كلام) 3- عفاف در انديشه (عفت فكر)

اكنون سعى مي‌كنيم با بهره گرفتن از قرآن و حديث به بررسى هريك از ابعاد عفاف بپردازيم.

1-6) عفاف در كردار (رفتار)

1-1-6) عفاف درنگاه

چنانکه گفتيم، عفاف کنترل کننده تمايلات فطرى انسان است؛ يکى از تمايلاتى که به‌طور فطرى در انسان وجود دارد، گرايش به جنس مخالف است، از اين رو در اسلام تاكيد فراوانى در مورد كنترل نگاه شده است. از امام علي‌(ع) روايت داريم «چشم راهبر(پيام رسان) دل است» (تميمى آمدى، 1366: ص60). خداوند درآيات حجاب قبل از اينکه دستور حجاب و پوشش بدهد، به عفت در نگاه توصيه نموده و به مردان و زنان مؤمن دستور مي‌دهد که از نگاه حرام بپرهيزند:

«قُل للمؤمنين يغضوا مِن أبصارهم… وقُل للمؤمنات يغضضنَ مِن أبصارهنِّ» (نور،31ـ 30).

علما تفاسير متفاوتى درباره «غض بصر» در اين دو آيه دارند، اما در مجموع با توجه به دستورى که بعد از «غض بصر» آمده يعنى «يحفظوا فروجهم»، منظور از «غض بصر » در اينجا پرهيز از نگاه به مواضعى است که پوشش آن واجب است؛ يعنى در زنان تمام بدن به جز صورت و دو دست و دو پا از مچ به پايين و در مرد از زير ناف تا بالاى زانو (طوسى، 1409: ج7، ص427).

در مورد نهى از نگاه خيره و چشم‌چرانى روايات فراوانى هم از معصومين (ع) رسيده كه به برخى از آنها اشاره مي‌كنيم:

پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد:

«آن‌كس كه چشم را از حرام پركند، خداوند در روز قيامت چشمهايش را از ميخ‌هاى آتشين پر خواهد كرد و آنگاه درونش را آكنده از آتش مي‌كند تا مردم از گورها برآيند و سپس او را به آتش افكند» (محدث نورى، 1408ق: ج14، ص268) و در روايت ديگرى از ايشان نقل شده است:

«چشمان خود را (به حرام) ببنديد تا عجائب را ببينيد» (همان، ص269).

در همين رابطه از امام صادق (ع) روايت شده: «نگاه (حرام) تيرى است مسموم از جانب شيطان. هركس آن را به خاطر خدا- نه غير او – ترك كند، خداوند در پى آن ايمانى به او مي‌دهد كه طعم آن را بچشد» (شيخ صدوق، 1413ق: ج4، ص18).

و نيز مي‌فرمايد:

«نگاه بعد از نگاه (به حرام) شهوت را در دل مي‌روياند و همين براى هلاك صاحب آن كافى است» (همان).

اميرالمؤمنين على (ع) در حديثى كورى چشم را از چشم چرانى بهتر دانسته‌اند (تميمى آمدى، 1366: ص260).

حاصل بحث آن كه از آنجا كه عامل اصلى و اوليه بسيارى از انحرافات «نگاه حرام» است، لذا خداوند در سوره نور (آيات 31 و30) اولين دستورى كه در زمينه عفاف مي‌دهد، حفظ نگاه و پرهيز از چشم‌چرانى است. به خاطر اهميت فوق‌العاده اين موضوع، در روايات معصومان (ع) احاديث مختلفى هم در مدح و تشويق كسانى كه در نگاه خود عفت را دارند و هم ذم افراد چشم‌چران بيان شده است كه از نظر گذشت.

2-1-6) عفاف در پوشش

يكى از مهم‌ترين مصاديق «عفاف»، مسأله «حجاب و پوشش» است. نفس انسان به او امر مي‌كند كه زيبايي‌هاى جسمى خود را نمايان كند تا بيشتر مورد توجه ديگران باشد. اين مسأله در مورد زنان كه مظهر زيبايى و جمال هستند و از طرفى ذاتاً دوست دارند كه زيبايي‌هاشان را نمايان كنند، بيشتر مطرح است. عفاف در پوشش در حقيقت كنترل نفس در اين بعد است. يعنى عفاف باعث مي‌شود كه انسان در نمايان كردن زيبايي‌هاى خود پا را از حد فراتر ننهد. در اسلام، پوشش يكى از نشانه‌هاى برجسته عفاف است.

عفت در پوشش مقتضى آن است كه انسان از پوشيدن لباس‌هاى تنگ و چسبان و يا نازك و بدن نما كه موجب جلب انظار ديگران و خودنمايى مي‌شود، اجتناب كند و در كيفيت پوشش خود جانب وقار و سنگينى را برگزيند. امام على (ع) مي‌فرمايد: «شما را به پوشش لباس ضخيم توصيه مي‌كنم، چرا كه هر كس لباسش نازك باشد، دينش نازك است» (حرعاملى، 1409ق: ج4، ص389). اينگونه افراد در حقيقت پوشيدگان برهنه هستند؛ يعنى كسانى كه پوشش آنها با برهنگى چندان تفاوتى ندارد.

به همين دليل است كه خداوند در قرآن دستور مي‌دهد كه زنان طورى روسرى خود را بر روى سينه‌هايشان بيندازند كه گردن و سينه‌هايشان پوشيده شود: «و ليضربن بخمرهن على جيوبهن» (نور،31). واژه‌شناسان در معناى خمار گفته‌اند: «خمار براى زن به كار مي‌رود و به معناى مقنعه است و گفته مي‌شود خمار چيزى است كه زن سر خود را با آن مي‌پوشاند» (ابن‌منظور، 1414ق: ج4، ص255).

3-1-6) عفاف در «زينت و آرايش»

آيين مقدس اسلام كه برنامه جامع سعادت و كاميابى بشر است به موضوع زيبايى و زيبا دوستى و آرايش و پيرايش توجه مخصوص دارد و پيروان خود را به زيبايى و آرايش و استفاده از نعمت‌ها توصيه مي‌كند، تا يكى از خواهشهاى طبيعى بشر يعنى جمال دوستى وى ارضاء شود. امام باقر(ع) مي‌فرمايد: «شايسته نيست كه زن خود را به زيور آرايش ندهد، لااقل بايد گردن‌بندى به گردن بياويزد»(کلينى، 1365: ج5، ص509). امام صادق (ع)نيز تأكيد كرده‌اند كه «وقتى خداوند به بنده‌اش نعمتى عطا مي‌كند، دوست دارد آن را بـببيند، چرا كه خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد» (همان، ج6، ص439).

در اسلام پوشيدن لباس زيبا، مسواك زدن، شانه و روغن زدن به مو، معطر بودن، انگشتر به دست كردن و آراستن خود به هنگام عبادت و معاشرت با مردم در مسجد يا محيط خانواده و اجتماع از مستحبات مؤكد است و اين مطلب از آيات قرآنى نيز برداشت مي‌شود: «يا بَنى‏ آدَمَ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ…» (اعراف،31). در اين آيه به فرزندان آدم خطاب شده كه زينت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد در آيه بعد با لحن تندى به پاسخ آنها كه گمان مي‌برند تحريم زينت‌ها و پرهيز از غذاها و روزي‌هاى پاك و حلال، نشانه زهد و پارسايى است، پرداخته و مي‌گويد:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَه اللَّهِ الَّتى‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِى لِلَّذينَ آمَنُوا فِى الْحَياه الدُّنْيا خالِصَه يوْمَ الْقِيامَه كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يعْلَمُون» (اعراف، 32).

بنابراين، اسلام از زينت و آراستگى و پيراستگى نهى نمي‌كند، بلكه آنچه مورد مذمت قرآن و اسلام است، «تبّرج» و آشكار كردن زينت در محافل اجتماعى و براى غير محارم است كه باعث فساد و برانگيخته شدن شهوت و در نتيجه گناه و آلودگى مي‌شود: «و لا تبّرجن تبّرج الجاهلّيه الاولي» (احزاب، 33).

در معناى تبرّج آمده است: «تبرج آشكار نمودن زينت و هر چيزى است كه شهوت مرد را برانگيزاند» (ابن‌منظور، 1414ق: ج2، ص212).

بنابراين منظور از عفاف در زينت اين نيست كه انسان از زينت بهره نبرد و آراستگى را كنار نهد؛ بلكه بايد توجه شود كه اين امر به زياده‌روى و افراط نگرايد و از حد شايسته و اعتدال خود كه اسلام مشخص كرده، تجاوز نكند. اگر اين غريزه از حد و مرز شرعى خود تجاوز كند، آتش شهوت را شعله‌ور ساخته و دام شيطان را براى انسان مي‌گستراند.

علامه طباطبايى در اين باره مي‌فرمايد: «كمتر فسادى در عالم ظاهر مي‌شود و كمتر جنگ خونينى است كه نسل‌ها را قطع و آبادي‌ها را ويران سازد و نتيجه اسراف و افراط در استفاده از زينت‌ها و زرق نبوده باشد، زيرا انسان طبعاً اين‌طور است كه وقتى از جاده اعتدال بيرون شد و پا از مرز خود بيرون گذاشت، مشكل مي‌تواند خود را كنترل كند» (طباطبايى، 1374: ج8، ص102).

4-1-6) عفاف در خوردن

يكى از اقسام عفاف، عفت در خوراك است؛ به اين معنى كه در خوردن علاوه بر اينكه بايد به حلال و حرام بودن مقيد بود، جانب اعتدال نيز بايد رعايت شود و مراد از عفت در خوراك آن‌ است كه انسان از خوردني‌ها به قدر نيازش اكتفا كند. در روايات اسلامى همواره به اين امر در كنار پاکدامنى و حتى قبل از آن توصيه شده است.

از پيامبر اكرم (ص) نقل شده: «دو چيز بيشتر از هر چيزى اُمت مرا به آتش مي‌افكند، شكم و عورت» (کلينى، 1365: ج2، ص79) و در روايت ديگر از پيامبر اكرم (ص) نقل شده: «بعد از خودم نسبت به سه چيز از امتم در هراسم، گمراهى پس از معرفت، تاريكي‌ فتنه‌ها و شهوت شكم و فرج» (همان). از امام باقر (ع) نقل شده: «براى بندگى و عبادت خداوند هيچ راهى بهتر از عفت شكم و فرج نيست» (همان).

امام محمد غزالى در كيمياى سعادت مي‌نويسد: «‌و اين غالبترين شهوت است بر آدمى … و اين شهوت اصل شهوت‌هاى ديگر است كه چون شكم سير شود شهوت نكاح جنبيدن گيرد و به شهوت فرج قيام نتوان كرد الا به مال، سپس شره مال پديد آيد و مال به دست نتوان آورد الا به جاه و جاه نگاه نتوان داشت الا به خصومت خلق و از آن حسد و تعصب و عداوت و كبر و ريا پديد آيد» (غزالى، 1376: ج2، صص452-451).

5-1-6) عفاف در بعد مادى

عفاف در بعد مادى نوعى ديگر از عفاف است كه شامل عفاف در حالت فقر و عفاف در حالت غنا مي‌شود که با اشاره‌اى کوتاه از آن مي‌گذريم.

الف) عفاف در حالت فقر

«لِلْفُقَراءِ الَّذينَ أُحْصِرُوا فى‏ سَبيلِ اللَّهِ لا يسْتَطيعُونَ ضَرْباً فِى الْأَرْضِ يحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسيماهُمْ لا يسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافا…» (بقره،273)

در اين آيه صحبت از نيازمندان آبرومند است كه با وجود نياز مالى شديدى كه دارند، به خاطر عزت نفسشان از طلب و درخواست كمك از ديگران خوددارى مي‌ورزند، به گونه‌اى كه اگر كسى از حال آنها باخبر نباشد، بي‌نيازشان مي‌پندارد. بنابراين عفاف در فقر آن است كه انسان بر فقر خود صبر كند، خويشتن‌دارى نمايد و آن‌ را پنهان دارد و نزد ديگران گدايى نكند، در رسيدن به حاجت خود تلاش نمايد و به خداوند اعتماد و توکل داشته باشد، بيشتر از نياز و حاجت نخواهد و قانع و شكرگزار خداوند باشد. به سبب فقر در عبادت خداوند كوتاهى نكند، بد اخلاقى نكند و نزد ثروتمندان چرب‌زبانى و چاپلوسى نكند، عزت و كرامت خود را حفظ كند و حق را زير پا نگذارد. اگر چيزى بدون سؤال و تقاضا به او عطا كردند، پس از اطمينان از حلال بودن آن به قدر نياز و حاجتش آن را بپذيرد و بيشتر از آن را نپذيرد.

البته حفظ عفاف به هنگام فقر كار آسانى نيست و هر كسى از عهده آن بر نمي‌آيد و به خاطر دشوار بودن آن در قرآن اصطلاح «تعفّف» به كار رفته كه به نوعى دشوارى آن را مي‌رساند. چرا كه «تعفف يعنى با سختى و تكلف عفت ورزيد» (ابن‌منظور، 1414ق: ج9، ص253).

اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد: «عفاف زينت فقر و شكر نعمت بي‌نيازى است» (نهج البلاغه، بي‌تا: صص 479 ؛ 534).

اگر فقر به زينت عفاف آراسته باشد، انسان را به خداوند نزديك و بهشت را براى او تضمين مي‌كند. اما فقر مذموم و نكوهيده اين است كه انسان فقير عفاف را زير پا نهاده، دست طمع پيش مردم دراز كند، عزت و كرامت خود را ارزانى حرص و طمع كند و آزمندى، او را به بداخلاقى و لغزش و گناه بكشاند. اينگونه فقر از قبر بدتر است و انسان را خوار و ذليل مي‌كند و چه بسا كه به كفر بينجامد و اين همان فقرى است كه پيامبر اكرم (ص) از آن به خداوند پناه مي‌برد.

ب) عفاف در حالت غنا

«و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم… و من كان غنياً فليستعفف…» (نساء،6)

در اين آيه به كسانى كه بي‌نياز هستند دستور داده شده كه عفت پيشه كنند و از تصرف در مال يتيم خوددارى و امتناع كرده و دامن خود را از صرف مال يتيم پاك نگه دارند (طبرسى، 1372: ج3، ص17). اساساً عفت در هنگام بي‌نيازى و توانمندى از صفات مؤمن شمرده است: «المومن عفيف فى الغني» (صحيفه سجاديه، 1376: ص235).

پس تنها فقير نيست كه بايد عفاف داشته باشد، بلكه توانگر و ثروتمند نيز بايد قرين عفاف باشد تا ثروتش در دنيا و آخرت مفيد و سودمند باشد. اگر انسان ثروتمند يا بهتر است بگوييم بي‌نياز، به معناى واقعى كلمه عفت پيشه كند، يعنى در كسب مال، نگهدارى آن و هزينه كردن آن دچار فعل حرام و قبيح نشود، بدون شك مال و ثروت او مشروع است و اين ثروت مي‌تواند در تقوا و پرهيزگارى شخص نيز تأثير مثبت داشته باشد، چنانکه پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: «بهترين ياور و كمك براى تقواى خدا ثروت است» (کلينى، 1365: ج5، ص71)؛ اما اگر انسان ثروتمند جانب عفاف را رعايت نکند، ثروتش موجب فساد و تباهى دين و ايمان وى خواهد شد. از اين رو خداوند در قرآن مال و ثروت را «فتنه» ناميده، چون مايه امتحان انسان است و مي‌تواند عامل سعادت يا شقاوت وى باشد.

2-6) عفاف در گفتار (عفت كلام)

يكى ديگر از حوزه‌هاى عفاف، حوزه كلام و گفتار است. خداوند در قرآن قالب‌هاى مختلفى را براى كلام بيان كرده است. مانند «قول حَسَن» (بقره،83) يعنى گفتار نيكو، «قول معروف» (بقره، 23؛ نساء، 5؛ نساء، 8؛ احزاب، 32) يعنى گفتـار شايسته، «قول لين» (طه، 44) يعنى كلام نرم و ملايم، «قول كريم» (اسراء، 23) يعنى سخن ارجمند، «قول سديد» (نساء، 9؛ احزاب، 70) يعنى كلام محكم و استوار و «قول بليغ» (نساء، 63) يعنى كلام رسا و پيراسته. حال بايد ديد مرد از عفت كلام چيست؟

کلام عفيف کلامى است که هم از نظر محتوا و هم از نظر شيوه بيان قرين عفت باشد. آوا و آهنگ صدا به هنگام سخن گفتن بايد به گونه‌اى باشد كه ادب و عفت رعايت شود. يكى از نمادهاى بي‌عفتى در گفتار، سخن گفتن با ناز و عشوه با نامحرمان است. خداوند خطاب به زنان پيامبر مي‌فرمايد:

«يا نِساءَ النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذى فى‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (احزاب،32).

در اين آيه هم به كيفيت سخن گفتن با نامحرم اشاره شده و هم به محتواى كلام. محتواى كلام بايد «قول معروف» باشد. يعنى سخنى كه شرع و عرف اسلامى آن را بپسندد و آن سخنى است كه تنها مدلول خود را برساند (طباطبايى، 1417ق: ج16، ص309). گرچه خطاب اين آيه به زنان پيامبر است، ولى دستورى است بر تمامى زنان.

بنابراين از ديدگاه قرآن هرگونه كلامى كه همراه با ناز و غمزه و تغيير صدا باشد و زمينه گناه را فراهم كند، ممنوع و از حوزه عفت خارج است.

توصيه ديگر اسلام در سخن گفتن اين‌ است كه صداى خود را به هنگام صحبت كردن بالا نبريم. يكى از توصيه‌هاى لقمان حكيم به پسرش اين است كه صداى خود را كوتاه كند. علاوه بر آهنگ كلام، محتوا و درون مايه سخن نيز بايد قرين عفت باشد. خداوند به انسان‌ها توصيه مي‌كند كه در سخن گفتن با نامحرم به خوبى و شايستگى سخن بگويند: «و قُلنَ قولاً معروفاً» (احزاب،32).

سيد قطب در تفسير «قول معروف» مي‌گويد: «قول معروف يعنى اينكه سخن آنها در امور معروف و نيك باشد نه منكر و زشت مانند شوخى كردن و …. » (سيد قطب، 1412ق: ج5، ص2859).

اين دستور تنها براى زنان نيست، بلكه به مردان نيز دستور داده شده كه به هنگام خواستگارى به نحو شايسته‌اى سخن بگويند: «وَ لا جُناحَ عَلَيكُمْ فيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَه النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فى‏ أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً» (بقره، 235).

بنابراين محتواى كلام بايد به گونه‌اى باشد كه تحريك‌آميز نباشد. كلامى كه شهوت را برانگيزد، به دور از عفت است و در اسلام منع شده است و از اميرالمؤمنين على (ع) نقل شده: «هر كس زبان خود را حفظ كند، خداوند عورتش را حفظ مي‌كند» (ابن ابى فراس، 1376ق: ج1، ص110).

يك نوع از بي‌عفتى گرفتار، سخن ركيك و زشت است كه در منابع اسلامى و روايات بسيار مذمت شده است. پيامبر اكرم (ص) در اين‌باره مي‌فرمايد: «خداوند بهشت را بر انسان بد زبان فحاشى كه برايش مهم نيست چه مي‌گويد و چه مي‌شنود، حرام كرد» (مجلسى، 1404ق: ج74، ص46).

3-6) عفاف در انديشه (فكر)

اعمال انسان نتيجه فكر و انديشه اوست؛ انسان ابتدا به يك موضوع فكر مي‌كند، سپس عمل مي‌كند. بنابراين انسانها آنگونه كه مي‌انديشند، زندگى مي‌كنند و رفتار آنها انعكاس افكار و انديشه‌هايى است كه در سر مي‌پرورانند.

عفاف در انديشه و فكر به معنى كنترل و مديريت افكار است تا وارد عرصه‌هاى آلوده و خلاف عفت نشود. تخيل‌هاى شهوانى و تحريك‌كننده و خيال غيرعفيفانه هرچند عمل مشهود خلاف عفت نيست، اما نوعى زياده‌خواهى است كه تأثير روانى عميقى دارد. گرچه فكر به گناه تا زمانى كه به عمل ننشيند، گناه محسوب نمي‌شود، اما افكار ناپاك كه نتيجه افسار گسيختگى انديشه و عدم كنترل انسان بر نحوه فكر كردن است، رفته رفته آينه دل را سياه كرده و زمينه فساد را فراهم مي‌سازد. اگر انسان دائماً به مسائل خلاف عفت فكر كند، حتى اگر به افكارش جامه عمل نيز نپوشاند، در دراز مدت به اينگونه افكار عادت كرده، عفت و حياء درونى خود را از دست مي‌دهد و گناه را سبك شمرده و در نتيجه به طرف آن كشيده مي‌شود. امام علي(ع) مي‌فرمايد:

«كسى كه زياد به گناه فكر كند بالاخره افكارش او را به گناه وا مي‌دارد» (تميمى آمدى، 1366: ص185).

عفت درون و انديشه پاك، رفتار و كردار پاك را در پى دارد و انديشه ناپاك ثمره‌اى جز رفتار و كردار و گفتار ناپاك نخواهد داشت.

محافظت از فكر و كنترل آن از وسوسه‌هاى شيطانى موجب عفاف روح و روان انسان مي‌شود كه نتيجه آن در اعمال و گفتار و رفتار انسان مشهود است. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «فكر به نيك انسان را به آن عمل وا مي‌دارد» (همان، ص56).

در اهميت كنترل فكر از علي(ع) روايت شده: «دل انسان از فكر به گناه روزه باشد، بهتر است از اينكه شكم او از طعام» (همان، ص176).

و در تأثير انديشه انسان بر ظاهر او پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «هر گاه دل انسان پاك باشد، جسم او نيز پاك است و اگر دل انسان ناپاك و آلوده شود، جسمش نيز به آلودگى كشيده مي‌شود» (مجلسى، 1404ق: ج67، ص50).

7) جمع‌بندى

«عفاف» در آموزه‌هاى اسلامى از جايگاه بسيار والايى برخوردار است و همواره از آن به عنوان قوي‌ترين نيروى تعديل غرايز و شهوات انسانى ياد مي‌شود. آنچه كه تاكنون از مفهوم واژه «عفاف» به ذهن متبادر مي‌شده و بر آن اساس تعاليم اخلاقى مذهبى شكل گرفته است، استعمال اين واژه در معناى خاص «حجاب» مي‌باشد كه اين طريق استعمال از قبيل استعمال كل در جزء آن است. بايد دانست معنا و مفهوم عفاف بسيار فراتر و گسترده‌تر از حصر آن در معناى پوشش و حجاب است. چنانكه اشاره شد عفاف حالتى نفسانى و فطرى است كه انسان را از حرام باز مي‌دارد، اختصاص به جنسيت خاصى ندارد و نمودهاى گوناگونى دارد؛ در حالى كه حجاب امرى ظاهرى و بيرونى است. از ابعاد مختلف عفاف مي‌توان عفاف در كردار، گفتار و انديشه را بازشمرد. چشم‌پوشى از نگاه حرام، پوشش مناسب، اعتدال در زينت و آرايش، ميانه‌روى در خوراك و عفت در فقر و غنا از ابعاد مختلف عفاف در كردار بوده و پرهيز از كلام لغو و انديشة حرام، عفت در گفتار و انديشه را تشكيل مي‌دهد. در هر حال بايد دانست رعايت عفاف مي‌تواند تعيين كننده‌ترين نقش را در حفظ مسير اعتدال انسانى ايفا كند و آدمى را به كمال و سعادت حقيقى خويش نايل گرداند.

منابع
– «قرآن كريم»
– «نهج‌البلاغه»، قم، انتشارات دارالهجره، بي‌تا.
– «صحيفه سجاديه»، قم، دفتر نشر الهادى، چ 1، 1376.
– ابن ابى فراس، ورام: «مجموعه ورام»، قم، انتشارات مكتبه الفقهيه، 1376ق.
– ابن منظور، محمد: «لسان العرب»، بيروت، دار أحياء التراث العلمى، ‌1414 ق.
– تميمى آمدى، عبدالواحد بن محمد: «غرر الحكم و درر الكلم»، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، 1366.
– حر عاملي: «وسائل الشيعه»، قم، انتشارات مؤسسه آل البيت، 1409 ق.
– راغب اصفهاني: «مفردات الفاظ القرآن»، قم، انتشارات ذوى القربى، چ2، 1412 ق.
– سيد قطب: «فى ظلال القرآن»، لبنان، دار إحياء التراث العربى، چ5، 1412 ق.
– شيخ صدوق: «من لايحضره الفقيه»، قم، انتشارات جامعه مدرسين، چ3، 1413ق.
– طباطبايى، سيد محمد حسين: «الميزان»، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى، چ5، 1374.
– طباطبايى، سيدمحمد حسين: «الميزان فى تفسير القرآن»، قم، انتشارات موسسه اسماعيليان، چ4، 1417ق.
– طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن: «مجمع البيان فى تفسير القرآن»، تهران، ناصرخسرو، چ3، 1372.
– طريحى، فخرالدين: «مجمع البحرين»، تهران، مكتبه المرتضويه، 1375.
– طوسى، ابوجعفر محمدبن حسن: «التبيان فى تفسير القرآن»، به تحقيق احمد حبيب تصيرالعاملى، قم، افست از چاپ بيروت، مكتب الأعلام الاسلامى، 1409 ق.
– طيب، سيد عبدالحسين: «أطيب البيان فى تفسير القرآن»، تهران، انتشارات اسلام، چ 2، 1378.
– غـزالى، محمد: «كيمياى سعادت»، تصحيح احمد آرام، تهران، انتشارات گنجينه، چ4، 1376.
– فراهيدى، خليل بن احمد: «كتاب العين»، قم، دارالهجره، 1405 ق.
– قرشى، سيد على اكبر: «قاموس قرآن»، تهران، دار الكتب الاسلاميه، بي‌تا.
– كلينى، محمد بن يعقوب: «الكافي»، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ4، 1365.
– مجتبوى، سـيد جلال الديـن: «علم اخلاق اسلامى (تـرجمه جامع‌السعـادات)»، تهـران، انتشارات حكمت، 1364.
– مجلسى، محمد باقر: «بحار الأنوار»، بيروت، انتشارات موسسه الوفاء، 1404 ق.
– محدث نورى، ميرزا حسين: «مستدرك الوسائل»، قم، انتشارات موسسه آل‌البيت، 1408 ق.
– مطهرى، مرتضي: «تعليم و تربيت در اسلام»، تهران، انتشارات صدرا، چ23، ‌1373.
– مطهرى، مرتضي: «مسأله حجاب»، تهران، انتشارات صدرا، 1375.
منبع : پايگاه کتاب زنان