پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » تاریخ و سیره »

عطر حبیب

اشاره:

سیره نبوی به روش و نوع رفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در جنبه‌های مختلف زندگی گفته می‌شود. قرآن، پیامبر را به عنوان سرمشق نیکو معرفی می‌کند و از این رو مسلمانان، شناخت جنبه‌های گوناگون زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مورد توجه قرار داده‌اند. روش تبلیغی پیامبر(صلی الله علیه و آله) با بشارت و انذار همراه بود و اعتقادی به اجبار دیگران به پذیرفتن دین اسلام نداشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مدینه نظم اجتماعی و اداری جدیدی را پدید آورد که بر اساس اصول اسلام پایه‌ریزی شده بود.

یا رسول الله…! کلامت، روشن و فصیح بود.

به فراخور عقل و درک مخاطب سخن مى گفتى.

گاهى سخنى را سه بار تکرار مى کردى، تا طرف خوب بفهمد.

هنگام سخن، کلام را با لبخند مى آمیختى،

هرگز سخن کسى را قطع نمى کردى،

زبان به بدگویى و عیب جویى از دیگران نمى گشودى.

صدایت که مى کردند، مى گفتى: لبیک!

خطبه هایت، از همه کوتاه تر، ولى پرمایه تر بود.

زبانت را از آنچه بى مورد و بیهوده بود، فرو مى بستى،

همواره خدا را یاد مى کردى و استغفار بر زبان داشتى،

چیزى مى گفتى که دلها را به هم الفت دهد،

نه آن که میانه ها را به هم بزند.

با کسى مجادله و جر و بحث نمى کردى،

هنگامى که سخن مى گفتى،

همه ساکت بودند، آن چنان که گویى بر سرشان پرنده نشسته است،

سراپا گوش نزد تو نزاع لفظى نمى کردند،

به سخن دیگران، خوب گوش مى کردى،

محکم و استوار راه مى رفتى،

گام برداشتنت، چنان بود که نشان مى داد ناتوان و کسل نیستى،

آن چنان که گویى از سنگى از سرازیرى مى غلطد، با مهابت و چالاک.

وقتى سواره بودى، اجازه نمى دادى دیگران، پیاده پا به پایت راه آیند،

یا سوار بر مرکب مى کردى یا بر سر موعدى، قرار مى گذاشتى.

از گذرگاهى که عبور مى کردى،

عطرت نشان مى داد که از آنجا گذشته اى.

از هر جا مى گذشتى سنگها و درختان، تعظیمت مى کردند.

در سفرها، آخرهاى جمعیت راه مى رفتى،

تا اگر کسى درماند، یا کمک خواست، کمکش کنى.

گاهى سوار اسب مى شدى،

گاهى بر قاطر و الاغ سوار مى شدى، یا بر شتر،

و گاهى نیز پیاده.

سواره که بودى، دیگران را هم بر ترک مى نشاندى.

اوقات داخل خانه را به سه قسمت تقسیم مى کردى:

بخشى براى نیایش و عبادت و براى خدا،

قسمتى براى خانواده

و بخش دیگرى براى کارهاى شخصى خود.

در خانه، با خانواده همکارى مى کردى،

گوشت مى بریدى،

شیر مى دوشیدى،

لباس وصله مى زدى،

هر غذایى که مى پختند، مى خوردى، از طعامى بد نمى گفتى،

در را مى گشودى، کفش خود را مى دوختى.

بر زمین مى نشستى و بر زمین غذا مى خوردى،

به خدمتکار خانه وقتى خسته مى شد،

کمک مى کردى،

زیر اندازت عبایى بود و بالشى از پوست، پرشده از لیف خرما!

بر حصیر مى خوابیدى،

هنگام خواب مسواک مى زدى و دعا مى خواندى،

و چون از خواب بر مى خاستى، خدا را سجده مى کردى.

کار مراجعه کنندگان را راه مى انداختى،

نیازمند و سائلى را دست خالى رد نمى کردى.

بنده شکور خدا بودى.

نور چشمانت «نماز» بود.

وقتى به نماز مى ایستادى،

از خوف خدا رنگ از چهره ات مى پرید،

در سینه، ناله هاى سوزناک و آواى حزینى داشتى.

هنگام سجود، چنان بر زمین مى چسبیدى،

که گویا جامه اى بر زمین افتاده است.

وقت نماز که مى رسید، دیگر کسى را نمى شناختى

و به چیزى توجه نداشتى جز به نماز،

به نماز عشق مى ورزیدى.

فرا رسیدن «وقت» نماز را انتظار مى کشیدى،

و هنگام نماز که مى شد، مى گفتى: اى بلال! خوشحالمان کن،

هیچ چیز را بر نماز مقدم نمى داشتى.

مى فرمودى [به ابوذر]: خداوند، فروغ دیدگانم را در نماز قرار داده است.

آن گونه که گرسنه، غذا را دوست مى دارد

و تشنه آب را،

من هم شیفته نمازم.

با این تفاوت که گرسنه و تشنه، سیر وسیراب مى شوند،

اما من از نماز، سیر نمى شوم.

رکوعها و سجودهاى طولانى داشتى.

به خدا عرضه مى داشتى:

پروردگارا! دوست دارم یک روز سیر باشم و شکرت کنم؛

روز دیگر گرسنه باشم تا از تو سؤال کنم.

نشست و برخاستت، همراه با «با ذکر خدا» بود

با آن که «معصوم» بودى ولى آن قدر از خشیت خدا مى گریستى

که مصلا و سجده گاهت خیس مى شد.

هنگام دعا، همچون مسکینان نیازمند دستها را بالا مى گرفتى.

«بنده خدا» بودى.

یک بار که بر زمین نشسته و با دست غذا مى خوردى،

زنى گفت: یا رسول الله! چرا مانند بندگان نشسته و غذا مى خورى؟

و… فرمودى: واى بر تو! چه کسى بنده تر از من است؟

تو عبد خدا و رسول او بودى.

چهره ات گشاده بود و خوش رو.

به هر کس مى رسیدى، سلام مى گفتى.

با هر که دست مى دادى، آن قدر صبر مى کردى که او دستش را بکشد.

به صورت کسى خیره نمى شدى.

به هیچ کس، دشنام و ناسزا نمى گفتى.

بر تندخویى و بداخلاقى دیگران صبر مى کردى.

هدیه مردم و دعوت بردگان را مى پذیرفتى،

به عیادت بیماران و تشییع جنازه مى رفتى.

از اصحاب، تفقد و احوالپرسى مى کردى.

دیر غضبناک مى شدى،

زود مى بخشیدى،

از همه بیشتر عذرپذیر بودى.

با بینوایان محروم، هم غذا و همنشین مى شدى.

پیش دیگران، پایت را دراز نمى کردى.

مزاح و شوخى مى کردى ولى جز «حق» نمى گفتى.

با یاران، حلقه وار مى نشستى،

خود را براى اصحاب مى آراستى و عطر مى زدى.

بارى بر دوش مردم نبودى.

در کارهاى اجتماعى مشارکت داشتى.

بخشنده و سخى بودى.

چیزى را از خواستاران مضایقه نمى کردى.

به بزرگ هر قومى احترام مى کردى.

آرى… اى رسول خدا!

وفاى به عهد، صدق و راستى، امانت و محبت از ویژگیهاى تو بود.

از مهمان کار نمى کشیدى،

خلف وعده نداشتى،

مردم دار و اهل مدارا بودى،

سعه صدر و وسعت نظر داشتى،

اخلاقت قرآن بود.

قرآن مجسم بودى و آیات عینیت یافته کلام الله.

منبع :فرهنگ جهاد ، بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴