عصمت امامان شیعه

شبهه: شیعیان ادعا می کنند که ائمه شان معصومند اما به اتفاق همه کارهایی از ائمه سر زده که با عصمت ایشان منافی و متضاد است، به عنوان مثال:

 الف) حسن بن علی ـ علیه السلام ـ با پدرش علی ـ علیه السلام ـ در اینکه به جنگ کسانی برود که می خواهند انتقام خون عثمان را بگیرند مخالف بود. تردیدی نیست که یکی درست می گفته و یکی بر خطا بوده است. و هر دو نزد شیعه امام معصومند!

 ب) حسین بن علی در قضیه صلح با معاویه با برادرش حسن مخالف بود. تردیدی نیست که یکی کارش درست بوده و دیگری بر اشتباه بوده است، و از دیدگاه شیعه هر دو امام معصومند!

 ج) بلکه بعضی از کتاب های شیعه از علی روایت کرده اند که گفت: از گفتن حق به من، یا ارائه مشورت عادلانه اباء نورزید زیرا من از خطا و اشتباه ایمن نیستم.

پاسخ:

عصمت ائمه اطهار در جای خودش با دلایل متقن عقلی و نقلی (قرآن و روایات) ثابت شده است. به گونه ای که در آن جای هیچ چگونه تردیدی نیست.

ادعای مخالفت امام حسن ـ علیه السلام ـ با پدر بزرگوارش و یا برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ مانند سایر ادعاهای بی پایه و اساس مخالفان اهلبیت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد که به انگیزه اغوا و گمراه کردن افکار عوام به آن دامن زده می شود، چه آن که این کار یعنی مخالفت و سرپیچی در برابر امام واجب الاطاعه، از یک فرد مخلص مسلمان و مؤمن عادی هم سر نمی زند تا چه رسد به شخصیت های بزرگواری مانند امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ که خود در دامن پیامبر و علی و فاطمه ـ علیهم السلام ـ تربیت شده اند. و جان عزیزش را در راه تحقق آرمان های بلند و الهی آنان فدا نمودند. و همچنین شخصیت والای سید الشهداء ـ علیه السلام ـ که ادامه دهنده راه جد و پدر و برادر بزرگوارش بود و با تمام هستی این راه را ادامه داد.

بنابراین این ادعا کذب محض است و مدعی آن دروغگویی بیش نیست. اما بر افرادی حق جو و هدایت طلب و عموم مؤمنین لازم است هر ادعایی را از هر کسی بدون دلیل و شواهد معتبر نپذیرند. کسانی که می گویند امامان شیعه در امری اختلاف کرده اند، باید بگویند و یا بنویسند در کجا و در چه موردی و در کدام منبع معتبر شیعی و یا برادران اهل سنت آمده است و عین قضیه باید بازگو گردد.

اما این که علی ـ علیه السلام ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ در برخی موارد با مسلمانان مشورت می کرده اند، به خاطر احترام به افکار جمعی و شخصیت مسلمانان و تقویت روح جمعی و اجتماعی و بالا بردن اعتماد به نفس مجامع مسلمان بوده است و در واقع وادار نمودن مسلمانان به مشورت با همدیگر در امور مهمه یک نوع تربیت اجتماعی بوده است، نه این که آن بزرگواران نیازی به مشورت آنان به جهت بالا بردن سطح فکری و علمی و اطمینان شان داشته باشند. چنان چه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در کندن خندق در جنگ احزاب که مشرکین قریش با هم پیمانان یهودی شان بر مدینه هجوم آوردند، با اصحاب و یارانش به مشورت پرداخت. سلمان فارسی(ره) پیشنهاد کرد تا برای دفاع از شهر مدینه خندقی پیرامون شهر حفر شود. این پیشنهاد به تصویب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دیگر اصحاب رسید.(۱) این در حالی است که کسی در عصمت و علم پیامبر به حوادث تردیدی ندارد و آن حضرت کسی است که علم گذشته و آینده را خدا به او عطا فرموده است و همچنین در روایات متعدد و معتبر آمده است که ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ همچون رسول خدا از رخدادهای گذشته و حال و آینده تا روز قیامت باخبرند و نیاز به مشورت به انگیزه آگاهی و اطمینان و تقویت انظارشان نداشته و ندارند.

حمّاد از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند که آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند ما به تمام آن چه در آسمان ها و زمین اتفاق می افتد، و به وقایع بهشت و جهنم و رخدادهایش که در این میان پدید می آید آگاهیم. حمّاد می گوید: من از این فرمایش حضرت مبهوت شدم و به ایشان نگریستم، که حضرت خطاب به من سه بار فرمود: (انّ ذالک من کتاب الله) همه اینها را از کتاب خدا می دانم. (سپس این آیه را تلاوت کرد:) وَیوْمَ نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّهٍ شَهِیدًا عَلَیهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَی هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیک الْکتَابَ تِبْیانًا لِّکلِّ شَیءٍ وَهُدًی وَرَحْمَهً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ(۲) (و به یاد آور) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان برایتان بر می انگیزیم و تو را نیز بر اینان گواه می آوریم. و این کتاب را که روشنگر هر چیز، و رحمت و بشارت برای مسلمانان است بر تو نازل نمودیم. (و سپس باز فرمود:) انّه من کتاب الله فیه تبیان کل شیئ همه اینها را از کتاب خدا می دانم، زیرا آن روشنگر هر چیز است و تمام امور را بیان می کند».(۳)
بنابراین همان گونه که مشورت در برخی امور با عصمت پیامر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به خاطر آن چه توضیح داده شده منافات ندارد، با عصمت ائمه اطهار نیز منافاتی نخواهد داشت. بلکه برای هدایت افکار مسلمانان و راست نمودن کجی افکار و انظار آنان یک امر لازم و ضروری بوده است، هر چند کج اندیشان متعصب از درک آن عاجزند.

پی نوشتها

  1. مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، حوادث سال پنجم.
  2. نحل : ۷۹٫
  3. بصائر الدرجات، ص۱۲۸٫ بحارالانوار، ج۹، ص۱۱۱٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.