عروج حضرت مسيح (ع) به آسمان 1ماه رمضان

دلهاى بني اسرائيل به کلى مهر شده و هيچگونه حقى در آن نفوذ نمى کرد به همين دليل جز افراد کمى از آنها به حضرت عيسى ايمان نياوردند آنها در راه کفر آن چنان سريع تاختند که به مريم پاکدامن، مادر پيامبر بزرگ خدا که بفرمان الهى بدون همسر باردار شده بود تهمت بزرگى زدند. حتى آنها به کشتن پيامبران افتخار مى کردند ” و مى گفتند ما مسيح عيسى بن مريم رسول خدا را کشته ايم «و قولهم إنا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول الله (سوره نساء آيه 157 ) و شايد تعبير به رسول الله را در مورد مسيح از روى استهزاء و سخريه مى گفتند. تبليغات عيسي (ع) و افزايش پيروان او موجب شد که يهوديان و روحاني نمايان يهود، کينه آن حضرت (ع) را به دل گرفتند و به فکر افتادند تا توطئه قتل آن بزرگ مرد را فراهم سازند. آنها براي اجراي اهداف شوم خود قيصر روم را تحريک کردند و به او گفتند اگر اين وضع ادامه يابد، سلطنت تو واژگون خواهد شد. براي حفظ سلطنت خود چاره‎اي جز کشتن عيسي (ع) نداري. حضرت عيسي (ع) از توطئه دشمن آگاه شد، مکان خود را با ياران مخصوصش عوض مي‎کرد و در مخفي‎گاهها به سر مي‎برد تا از گزند دشمن محفوظ بماند. سرانجام يکي از ياران نزديکش به نام «يهودا اسخريوطي» که يکي از حواريون دوازده گانه آن حضرت بود، به خاطر سي پاره نقره که دشمن به او رشوه داد، مکان عيسي (ع) را به دشمن نشان داد تا آن حضرت را دستگير کرده و به دار زنند. ولي خود او که شباهت زيادي به عيسي (ع) داشت، به جاي عيسي (ع) به دست يهود کشته شد و چاهي را که کنده بود، خود در ميان آن سقوط کرد، توضيح اين که: عيسي (ع) با ياران مخصوصي به باغي وارد شد و در آن جا مخفي گرديد، ولي بر اثر گزارش «يهودا» وقتي که شب فرا رسيد و هوا تاريک گرديد، جاسوسان و جلادان دشمن از در و ديوار باغ، وارد شدند و حواريون را احاطه کردند. وقتي که حواريون خود را در خطر شديد ديدند، عيسي (ع) را تنها گذاشته و گريختند. در چنين لحظه خطرناک، خداوند عيسي (ع) را تنها نگذاشت، او را ياري کرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانيد، در نتيجه آن مردي را که شباهت کامل به عيسي (ع) داشت. (يعني همان يهودا اسخريوطي) به جاي عيسي (ع) دستگير کردند، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتي شديد، خود را باخت، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرفي کند. يهودا به دست جلادان به دار آويخته شد و اعدام گرديد و به مکافات عمل خود رسيد. قيصر روم و وزيران و لشکريان پنداشتند، عيسي (ع) را کشته‎اند، ولي به فرموده قرآن: «ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم؛ نه عيسي (ع) را کشتند و نه به دار آويختند، ولي امر به آنها مشتبه شد»( نساء، 157).

در جامعه منعکس شد که عيسي (ع) اعدام گرديد، حتي مسيحيان همين عقيده را دارند و شعار صليب که در تمام شؤون زندگي مسيحيان ديده مي‎شود، براساس اين اعتقاد است که عيسي (ع) مصلوب شد يعني به دار آويخته شد و به شهادت رسيد. ولي طبق نص صريح قرآن؛ «او کشته نشد و به دار آويخته نشد، بلکه خداوند او را زنده به سوي خود برد» و هم اکنون زنده است و در آسمان به سر مي‎برد و هنگام ظهور حضرت مهدي (عج) به زمين فرود خواهد آمد و پشت سر آن حضرت نماز مي‎خواند. در عالم ملکوت و کروبيان، حادثه عروج عيسي (ع) به آسمان، حادثه بسيار مهمي بود که ابليس هنگام تولد پيامبر اسلام (ص) به شيطانها گفت: «از زمان عروج عيسي (ع) به آسمان تاکنون (يعني 537 سال) چنين حادثه‎اي رخ نداده است. » اين سخن ابليس بيانگر عظمت حادثه عروج عيسي (ع) و تولد پيامبر اسلام (ص) است. (بحار، ج 15، ص 258). عروج عيسي (ع) به آسمان در قرآن خداوند به مسأله عروج عيسي در سوره هاي آل عمران و نساء اشاره نموده است. در سوره نساء مي فرمايد: بل رفعه الله إليه و کان الله عزيزا حکيما » ترجمه: بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد، که خداوند توانا و حکيم است (سوره نساء آيه 87 ). مساله رفع عيسى (ع) به آسمان را قرآن کريم در سوره آل عمران آورده و فرموده: « إذ قال الله يا عيسى إني متوفيک و رافعک إلي » ترجمه: آن زمان که خداى تعالى به عيسى فرمود: اى عيسى من تو را مى گيرم و به سوى خودم بالا مى برم (سوره آل عمران، آيه 48 ) و خداى تعالى بطورى که ملاحظه مى کنيد اول” توفى” (گرفتن) را ذکر کرد و سپس بالا بردن را. کلمه “رفع” به معناى بلند کردن و برداشتن است، بر خلاف کلمه ي “وضع” که در معناى نهادن به کار مى رود. و طهارت، که “مطهر” اسم فاعل از باب تفعيل آن است، به معناى پاکى است، بر خلاف قذارت که در معناى ناپاکى استعمال مى گردد. و از آنجايى که در آيه شريفه سوره آل عمران کلمه “رافعک” مقيد به قيد “الى” شده معلوم مى شود که منظور از اين رفع، رفع معنوى است نه رفع صورى و جسمى، چون خداى تعالى در مکانى بلند قرار نگرفته تا عيسى ع را به طرف خود بالا ببرد، او مکانى از سنخ مکانهاى جسمانى که اجسام و جسمانيات در آن قرار مى گيرند ندارد، به همين جهت دورى و نزديکى نسبت به خداى تعالى هم دورى و نزديکى مکانى نيست، پس تعبير مذکور نظير تعبيرى است که در آخر همين آيه آورده و فرموده: « ثم إلي مرجعکم… »، مخصوصا اگر منظور از توفى قبض روح باشد که خيلى روشن خواهد بود که منظور از رفع، رفع معنوى است يعنى ترفيع درجه و تقرب به خداى سبحان، نظير تعبيرى که قرآن کريم در باره شهدا يعنى کشته شدگان در راه او آورده و فرموده: « أحياء عند ربهم يرزقون » بلکه (شهيدان راه خدا) زنده به حيات ابدى شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود (سوره آل عمران، آيه 169) که منظور از کلمه ي “عند” ظرف مکانى نيست، بلکه تقرب معنوى است و باز نظير تعبيرى که در سوره مريم در شان ادريس (ع) آورده فرموده: ” و رفعناه مکانا عليا؛ ما او را به مکانى بلند بالا برديم (سوره مريم، آيه 57) که منظور از مکان در آن جمله مکانت و منزلت است، نه مکان مادى. و چه بسا گفته باشند که مراد از ” رفع عيسى ع به سوى خدا بالا بردن روح و جسم عيساى زنده به آسمان است” چون از ظاهر قرآن شريف بر مى آيد که خداى تعالى عيسى ع را در حالى که زنده بود به آسمان مادى و جسمانى بالا برده و مقام قرب خداى سبحان و محل نزول برکات و مسکن ملائکه مکرم هم همين آسمان مادى است. آيه شريفه سوره نساء نيز به حسب سياق، وقوع ادعاى يهود را که او را کشتند و يا به دار زده اند نفى مى کند و ظاهرش دلالت دارد بر اينکه همان شخصى را که يهود دعوى کشتن و به دار زدن او را دارند خداى تعالى با همان بدن شخصيش به سوى خود بالا برده و از کيد دشمن حفظ فرموده، پس معلوم مى شود عيسى (ع) را با بدن و روحش به آسمان بالا برده، نه اينکه مانند ساير انسانها روحش از کالبدش جدا شده و به آسمان بالا رفته باشد، چون اين احتمال چيزى است که با ظاهر آيه با در نظر گرفتن سياق آن نمى سازد، چون اضرابى که در جمله:” بل رفعه الله إليه” واقع شده، با صرف بالا بردن روح عيسى بعد از مردنش نمى سازد و ساده تر بگويم: بالا رفتن روح بعد از مردن هم در قتل هست و هم در آويخته شدن به دار و هم در مردن عادى، چون هر کسى که بميرد روحش به عالم ارواح بالا مى رود ديگر معنا ندارد بفرمايد:” بلکه ما او را به سوى خود بالا برديم” کلمه “بلکه” به ما مى فهماند بالا بردن عيسى با روح و جسمش بوده است. پس اين رفع خود نوعى تخليص بوده که خداى عز و جل عيسى را به آن وسيله خلاص کرده و به همين وسيله او را از دست يهوديان نجات داد، حال فرق نمى کند که اين تخليص به وسيله قبض روح عيسى باشد يا نباشد و پاى قتل و صلبى به ميان نيامده باشد بلکه به نحوى ديگر بوده باشد که ما آن را نمى شناسيم و يا آنکه با لقاء خدا زنده و باقى مانده باشد، به نحوى که ما از چگونگى آن سر در نمى آوريم، اين هر دو محتمل است. و از نظر عقل محال نيست که خداى تعالى مسيح را گرفته، به سوى خود بالا برده و نزد خود حفظش فرموده باشد و يا زندگى او را حفظ کرده به نحوى که با جريانهاى عادى و معمولى نزد ما انسانها منطبق نبوده و اين ماجرا از ساير ماجراهاى معجزه آسايى که از خود عيسى (ع) واقع شد و قرآن کريم آنها را حکايت نموده، مهم تر نمى باشد، از ولادتش از مادرى شوهر نديده و سخن گفتنش با مردم بعد از چند ساعت به دنيا آمدن عجيب تر نيست اگر براى مرده زنده کردن و ساير معجزات آن جناب و معجزات ابراهيم و موسى و صالح و ساير انبيا (عليهم السلام) توجيهى علمى عادى پيدا شد، براى زنده به آسمان رفتن عيسى نيز پيدا مى شود و هرگز علم عادى نمى تواند براى اينگونه خوارق عادات توجيه پيدا کند، پس همه اين معجزات مجراى واحدى دارند و دليل بر وجود و وقوع آنها کتاب خداى عزيز است که دلالتش بر آن قابل انکار نيست مگر آنکه مثل بعضى از مردم خود را به زحمت بيندازى و با تاويل هايى آيات قرآنى را طورى تاويل کنى که به خيال خودت قانون عليت عمومى استثناء بر ندارد و خارق عادتى لازم نيايد. پاکسازي مـسيـح از همزيستي با کافـران خداوند در سوره آل عمران مي فرمايد: ” اى عيسى! من تو را برگرفته و به سوى خود بالا مى برم و تو را از [آلودگى ] کافران پاک مى سازم «ياعيسى إنى متوفيک و رافعک إلى و مطهرک من الذين کفروا »(سوره آل عمران آيه 55). منظور از اين پاکيزگى، يا نجات او از چنگال افراد پليد و بى ايمان است، و يا از تهمتهاى ناروا و توطئه هاى ناجوانمردانه، که در سايه پيروزى آيين او، حاصل شد، همانگونه که در مورد پيامبر اسلام ص در سوره فتح مى خوانيم: « إنا فتحنا لک فتحا مبينا ليغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» ترجمه: ما براى تو پيروزى آشکارى فراهم ساختيم، تا خداوند گناهان گذشته و آينده تو را ببخشد”. يعنى از گناهانى که به تو در گذشته نسبت مى دادند و زمينه آن را براى آينده نيز فراهم ساخته بودند پاک سازد. و نيز ممکن است منظور از پاک ساختن او، بيرون بردن مسيح ع از آن محيط آلوده باشد. در آيه ي شريفه آل عمران خدا حضرت عيسي را به مطالب سه گانه اي مورد خطاب قرار مي دهد ومي فرمايد: (اذ قال الله يا عيسي اني متوفيک و رافعک الي و مطهرک… ) خطاب هاي متوفيک و رافعک و مطهرک با حضرت عيسي است. نا گفته پيداست که عيسي نام تنها روح و روان نيست، بلکه نام مجموع تن و روان است و بايد حامل اين سه ويژه، عيساي خارجي، يعني تن و روان باشد. به عبارت ديگر، عيسي نام اين موجود خارجي است و خطاب نيز به همو است. هرگاه متوفيک به معني قبض و نجات عيسي از چنگال يهود باشد، دراين صورت هر سه ويژگي با عيساي خارجي قائم خواهد بود. يعني خدا او را از دست مردم نجات داد و او را بالا برد و از اختلاط به کافران پاک گردانيد. ولي اگر مقصود از آن (ميراندن) باشد، قهرا پس از مرگ، جسد او بالا نمي رود و تنها روح است که به پرواز در مي آيد. در اين صورت ويژگي نخست عيسي قائم به تن و روان بوده و حامل ويژگي دوم تنها روح است که به پروازدر مي آيد. در اين صورت ويژگي نخست عيسي قائم به تن و روان بوده و حامل ويژگي دوم تنها رو ح او خواهد بود. و معني آيه چنين خواهد بود: اي مسيح تو رامي ميرانم و روحت را بالا مي برم. اين تفسير مستلزم تفکيک در موصوف است. زيرا مسماي به عيسي تنها روح نيست، هر چند واقعيت او همان روح اوست؛ بلکه مسمي به عيسي همان موجود مادي توأم با روح است، خطاب به اوست و بايد اين کارها با آن قائم باشد. در اينجا تطهير از کافران را فرع و تابع رفع قرار داده و اين مى رساند که منظور از تطهير هم تطهير معنوى است نه ظاهرى، چون منظور از” رفع” رفع معنوى است، پس تطهير عيسى دوريش از کفار و مصونيتش از معاشرت با ايشان و افتادنش در جامعه آلوده به قذارت کفر و جحود است. ملاقات پيامبر (ص) با عيسي (ع)در شب معراج پيامبر اسلام (ص) در شب معراج، که از مکه به بيت المقدس و از آن جا به آسمانها عروج کرد، با پيامبران و فرشتگان بسيار ملاقات و گفتگو نمود. از جمله: وقتي که همراه جبرئيل وارد بيت المقدس شد، ابراهيم و موسي و عيسي ـ عليهم السلام ـ در پيشاپيش پيامبران بسيار به استقبال آن حضرت آمدند، در آن جا پيامبر (ص) جلو ايستاد و همه پيامبران از جمله ابراهيم، عيسي و موسي ـ عليهم السلام ـ به آن حضرت اقتدا کرده نماز جماعت خواندند. پيامبر (ص) در مسير خود پس از آن که از آسمان اول ديدن کرد، به آسمان دوم عروج نمود. در آن جا چهره دو مردي که کاملا شباهت به هم داشتند، نظرش را جلب نمود، از جبرئيل پرسيد: «اينها کيستند؟» جبرئيل عرض کرد: «اينها دو پسر خاله همديگر، يحيي و عيسي ـ عليهما السلام ـ هستند، بر آنها سلام کن». پيامبر (ص) بر آنها سلام کرد، آنها نيز بر پيامبر (ص) سلام کردند و براي همديگر از درگاه خدا طلب آمرزش نمودند. عيسي و يحيي ـ عليهما السلام ـ گفتند: «مرحبا بالاخ الصالح و النبي الصالح؛ آفرين به برادر شايسته و پيامبر شايسته». عـروج عيسى (ع) بـه آسمان از ديدگاه روايات در تفسير قمى از امام باقر (ع) روايت کرده که فرمود: عيسى ع در هنگام عصر آن شبى که خداى تعالى او را به آسمان بالا برد، ياران خود را که دوازده نفر بودند، نزد خود خواند و ايشان را داخل خانه اى کرد و سپس از چشمه اى که در کنج آن خانه بود در آمد، در حالى که آب از سر و رويش مى ريخت، فرمود: خداى تعالى به من وحى کرد که همين ساعت مرا به سوى خود بالا مى برد، و مرا از يهود پاک مى کند، کداميک از شما داوطلب مى شويد به شکل من در آيد و خداى تعالى شکل مرا به او بدهد و به جاى من کشته و به دار آويخته گردد و در عوض در بهشت با من باشد؟ جوانى از ميان آنان گفت: يا روح الله من حاضرم، فرمود: بله تو همانى، آن گاه رو کرد به بقيه و فرمود: بدانيد که بعد از رفتن من يکى از شما تا قبل از رسيدن صبح دوازده بار بر من کافر مى شود (و اظهار بيزارى از من مى کند)، مردى از ميان جمع گفت: يا نبى الله آن منم؟ عيسى ع گفت: مثل اينکه از نفس خودت چنين چيزى را احساس کرده اى، باشد تو همان شخص باش، آن گاه رو کرد به بقيه و فرمود: بعد از من ديرى نمى پايد که به سه فرقه متفرق مى شويد، دو فرقه به خداى تعالى افتراء مى بندند و در آتش خواهند بود و يک فرقه اهل نجات است، و آن فرقه اى است که از شمعون صادقانه پيروى مى کند و به خدا دروغ نمى بندد که آن فرقه در بهشت خواهد بود، اين را که گفت در جلو چشم همه اصحابش از زاويه خانه به طرف آسمان بالا رفت و ناپديد شد. از سوى ديگر يهود که مدتها در جستجوى مسيح بود، در همان شب آن خانه را پيدا کرده، آن جوانى را که داوطلب شده بود به شکل عيسى ع درآيد، گرفتند و کشتند و به دار آويختند و سپس آن کس ديگر را که عيسى ع خبر داده بود تا صبح دوازده نوبت کافر مى شوى را گرفته و او همان کفرها را دوازده بار مرتکب شد. قريب به اين معنا را از ابن عباس و قتاده و غير آن دو نيز نقل شده و آن گاه گفته اند بعضى از علما گفته اند: آن جوانى که حاضر شد به شکل عيسى ع درآيد، همان کسى بود که گزارش داده بود به اينکه عيسى ع کجا است تا او را بگيرند و بکشند، بعضى ديگر حرفهاى ديگرى زده اند، ولى قرآن کريم از همه اين حرفها ساکت است. و در کتاب عيون از حضرت رضا ع روايت کرده که فرمود: امر هيچ يک از انبياء و حجت هاى الهى بر مردم مشتبه نشد مگر امر عيسى ع و بس، براى اينکه عيسى ع را زنده به آسمان بردند و بين آسمان و زمين قبض روحش کردند و بدن بى روح و روح بى بدنش را به آسمان بردند و دوباره روحش را به بدنش برگرداندند، اين مضمون کلام خداى تعالى است که يک جا مى فرمايد: ” اى عيسى! من تو را برگرفته و به سوى خود بالا مى برم و تو را از [آلودگى ] کافران پاک مى سازم «ياعيسى إنى متوفيک و رافعک إلى و مطهرک من الذين کفروا »(سوره آل عمران آيه 55). و جاى ديگر از خود عيسى (ع) حکايت مى کند که در روز قيامت مى گويد: « و کنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم، فلما توفيتني کنت أنت الرقيب عليهم و أنت على کل شي ء شهيد » ترجمه: مادامى که در ميان آنها بودم گواه و شاهد اعمالشان بودم و چون مرا قبض روح کردى خود ناظر و نگهبان اعمال آنها بودى و تو بر همه خلق گواهى (سوره مائده، آيه 117). و در تفسير عياشى از امام صادق (ع) روايت است که فرمود: عيسى بن مريم وقتى به آسمان برده شد جامه اى پشمى بر تن داشت که نخ آن را مريم رشته و خود مريم آن را بافته و خودش دوخته بود، وقتى به آسمان رسيد، ندايش دادند: زينت دنيائيت را بيفکن. امام صادق (ع) نيز مي فرمايد: خداوند عيسي بن مريم (ع) را مبعوث کرد و به او نور، علم، حکم و همه دانش پيامبران گذشته را عطا کرد و افزون بر آن انجيل را نيز بر او نازل کرد و او را به سوي بيت المقدس به جانب بني اسرائيل فرستاد تا آنان را به ايمان به خدا و رسول و عمل به کتاب و حکمتش دعوت کند. بيشتر بني اسرائيل در برابر دعوت او راه طغيان و کفر پيش گرفتند و چون ايمان نياوردند عيسي (ع) آنان را نفرين کرد. خداوند گروهي از اشرار آنان را مسخ کرد تا نشانه اي براي ديگران شده عبرت گيرند، ولي متأسفانه آنان طغيان و کفر را بيشتر کردند. عيسي (ع) در بيت المقدس ماند و مدت 33 سال آنان را دعوت و به نعمت هايي که نزد خداست ترغيب مي کرد تا وقتي که يهود او را جستجو کرده بالاخره مدعي شدند که او را معذب کرده و زنده در زمين دفن کردند. برخي ديگر مدعي کشته شدن و به دار آويختنش گشتند، ولي قطعا خدا آنان را بر عيسي (ع) مسلط نکرد، بلکه موضوع برايشان مشتبه گرديد و اصلا يهوديان به عذاب و کشتن و به دار آويختن حضرت مسيح (ع) قدرت پيدا نکردند؛ زيرا قدرت پيدا کردنشان تکذيب قول خداوند است که مي فرمايد: خدا عيسي را پس از توفي و اخذ تام به سوي خود بالا برد.

منابع:
1- ترجمه الميزان، ج‏3، ص: 341، ص: 325، ج‏5، ص: 218 – 219
2- تفسير موضوعي آية الله جوادي آملي ج4 ص 232
3- تفسير نمونه، ج‏2، ص: 570، ج‏4، ص: 198
4- منشور جاويد ج12 ص406