shahid motahari

عرفان در افق اندیشه استاد شهید مرتضى مطهرى (ره)

 محمدجواد رودگر

چکیده‏

در این مقاله بر آن شده‏ایم تا «عرفان» را از دیدگاه استاد شهید مطهری بررسی کرده، به تبیین نگرش‏ها وگرایش‏های عرفانی او بپردازیم؛ چه این‏که استاد، عرفان را از نوع شناخت شهودی و مبتنی بر سیر و سلوک عملی‏ دانسته تا انسانِ عارفِ سالک، از مرحله «فهمیدن» به منزل «رسیدن و دیدن» تکامل یافته، به مقام توحید درمراتب گوناگون نائل شود که عرفان را با توحید ناب و انسان کامل نسبتی تام و تمام خواهد بود و در این جهت برخی‏ازاصول عرفانی از وحدت شخصی وجود، سلوک و شهود، ریاضت و عشق و محبّت بررسی شده و استاد، مقوله«وحدت وجود» را در مقام تصوّر و تصدیق از نوع سهل و ممتنع دانسته، معتقد است: بسیار اندکند کسانی که به‏حقیقت معنا و ماهیت آن‏ می‏پردازند.

به اعتقاد استاد، عرفان با تصوّف فرق دارد و اوّلی را مقوله‏ای فرهنگی و دومی را اجتماعی می‏داند و به‏شدّت برنظریه اصالت، استقلال و غنای عرفان اسلامی و زایش و رشد و بالندگی عرفان اسلامی از دامن فرهنگ و آموزه‏های‏ قرآنی ـ روایی تأکید دارد و نظریه بیگانه بودن عرفان با آموزه‏های اسلامی یا التقاطی و تلفیقی بودن عرفان اسلامی با عرفان‏های هندویی، مسیحی و… را نقد کرده، نمی‏پذیرد؛ اگر چه تأثیر و تأثّر فرهنگ‏های اخلاقی ـ عرفانی را با عرفان‏ اسلامی قبول دارد.

و نیز در این مقاله بر آن شدیم تا به تجلیّات و نماد و نمونه‏ای از گرایش‏های عرفانی استاد شهید مطهری و تحوّل‏تکاملی اندیشه، انگیزه و عمل وی از حکمت به عرفان به‏ویژه در اواخر عمر گرانبهایش اشاراتی داشته‏ باشیم.

واژگان کلیدی: عرفان، وحدت وجود، ریاضت، عشق و محبّت، اخلاق، حکمت و فلسفه و….

مقدّمه‏

تفسیری که از شاکله و شخصیت استاد شهید مطهری در اذهان خاص و عام وجود دارد، این است که او راشخصیت فلسفی و حکمی می‏دانند و همین بُعد وجودی استاد، ظهور بیش‏تری دارد و اکثر نوشته‏ها و گفته‏های آن‏ متفکّر بزرگ نیز از خردورزی و عقل‏گرایی او در تبیین اندیشه و بینش و حتّی گرایش‏های دینی حکایت می‏کند که‏ حکمت اندیشی و فلسفه‌ورزی او بر هیچ اهل معرفتی پوشیده نیست؛ امّا به این معنا نیست که در عرصه‏ها و ساحت‏های دیگر از مطالعات، اظهارنظر و تضلّع ویژه بهره‏مند نبوده است؛ بلکه شخصیت جامع‏الاطراف شهید مطهری جواز ابراز اندیشه و اظهار رأی صائب و ثاقب وی را در ابعاد گوناگون تفکّر دینی نیز منطقی و معقول می‏نماید؛ به‌ویژه این‏که گرایش‏های علمی و عملی استاد شهید به مقوله عرفان پژوهی در اواخر عمر شریفش، موارد معیار سنجش، و ارزیابی، استخراج و تبیین دیدگاه‏های عرفانی او را نیز مطلوب، بلکه ضرور می‏کند؛ افزون بر این‏که از صاحب نظری و کارشناسی ژرف‏اندیش، با گستره علمی و مطالعاتی فراوان، نیازشناسی، زمان‏شناسی و درک و درد دینی‏که استاد داشت، انگیزش بیش‏تری را فراروی ما می‏نهد تا نگرش‏ها و گرایش‏های عرفانی ـ سلوکی وی را بیش از پیش ‏مورد کاوش معرفتی قرار دهیم و این ساحت معرفتی شهید مطهری نیز به اصحاب معرفت و ارباب فضیلت و دانش‏پژوهان و حقیقت جویان معرّفی شود؛ چه این‏که در آثار و اثمار گونه‏گون گفتاری و نوشتاری یا بیانی و بَنانی آن متفکّر اسلام‏شناس، مواضع گوناگونی یافت می‏شود که زمینه‏ها و بسترهای کافی را در حصول و تبیین این وجه شخصیتی وی ‏در اختیار ما می‏نهد.

بدیهی است ذهن و زبان و قلم استاد به تفکیک قلمرو و گستره هر کدام از فلسفه و عرفان و حکمت عقلی وشهودی به‏طور کامل آشنا بود و التزام عملی استاد در رهاوردهای علمی‏اش در امتیاز مقوله‏های حکمی ـ عرفانی ‏کاملاً مشهود است؛ امّا چه توان کرد که اشتراکات فراوان در حوزه‏های نظری هر کدام از معرفت فلسفی و عرفانی و این‏که زبان عرفان «فلسفه» و «فلسفی» است (مطهری، ۱۳۶۲: ص ۱۹۰)، زمینه‏های لازم را در نوع نگرش‏ها وگرایش‏های استاد به‏صورت جامع فراهم ساخت؛ به ویژه آن‏که راه برهان و عرفان و معرفت استدلالی و ذوقی را مانعهالاجتماع ندانسته، هر دو را دارای ارزش معرفتی قلمداد می‏کرد و حتّی معتقد بود که ترجیح یکی بر دیگری، از نظر علمی و معرفتی بیهوده است:

… به نظر ما، سخن از ترجیح آن راه بر این راه بیهوده است. هر یک از این دو راه، مکمّل دیگری است و به هر حال، عارف، منکر ارزش ‏راه استدلال نیست (مطهری, ۱۳۶۰: ص ۱۴۶ ـ ۱۵۴).

به همین میزان، دو هدف ما را بر آن داشت تا به تبیین اجمالی نگرش‏ها و گرایش‏های عرفانی استاد شهید اهتمام ‏ورزیم: ۱. اندیشه‏ها و نگرش‏های عرفانی استاد از لابه‏لای آثارش استخراج و به آگاهان جامعه به‏ویژه نسل جوان وروشنفکر معرّفی شود و تبیین‏های عرفانی و اصول و معیارهای اندیشه آن شهید فرزانه و پاسخگویی‏هایی که به‏برخی سؤالات و شبهات در حوزه عرفان، ادبیات عرفانی و شخصیت‏های عرفانی ـ ادبی داده, مغفول و مهجور نماند و این ساحت پربرکت معرفتی استاد نیز در جامعه علمی حضور و ظهور داشته باشد.

۲. روح و روحیه عرفانی و گرایش‏های سلوکی و درد سیر و سلوکی استاد شهید در لابه‏لای معارف فلسفی وعقلانی‏اش پوشیده نماند و فقط تفسیر تک‏بعدی و تک‏ساحتی از شخصیت علمی و عملی استاد نداشته باشیم. افزون ‏بر این، گرایش‏های عرفانی ـ سلوکی در عرفان عملی که استاد شهید در اواخر عمر شریفش یافته و تحوّلی در شخصیت وی شمرده شده است نیز مطرح می‏شود تا مورد توجّه جدّی قرار گیرد. از سوی دیگر، اعتقاد خاصّ استاد به عرفان اصیل اسلامی که آن‏را دارای اصالت، استقلال و غنایی ویژه می‏دانست، تبیین، تحکیم و از آن دفاع شود و به‏ویژه در برابر اندیشه‏هایی که عرفان را غیراصیل، غیرمستقل و حتّی بیگانه و وارداتی می‏دانند و برخی نیز با کمی‏ تسامح، آن ‏را تلفیقی و التقاطی قلمداد می‏کنند، لازم می‏نُماید که نگرش‏ها، بینش‏ها، اعتقادات و حتّی نظریه استاد در اصالت، استقلال و جامعیت عرفان اسلامی به‏طور کامل تبیین و آشکار شود.

استاد شهید، «اصالهالفطره‏ای» است (ر.ک: رودگر، ۱۳۸۰: ص ۲۷) و «فطرت را ام‏المعارف می‏داند (مطهری، ۱۳۷۵: ص ۲۵۰) و در تعبیری روشن و شفّاف و مستدل و مبرهن می‏فرماید:

از نظر ما، راز تکامل را در «فطرت» انسان باید جست‌وجو کرد.

عرفانی که شهید مطهری از آن سخن می‏گوید و در بطن و متن آموزه‏های قرآنی و حدیثی و سنّت و سیره علمی وعملی معصومان‏علیهم السلام ریشه دارد و هماره فطرت انسان به چالش کشیده می‏شود، تا «لیستادوهم میثاق فطرته» تحقّق ‏یابد، شناخت آن نوع از عرفان رنگ و بوی دیگری دارد که به انسان درد خدا و درد خلق و گرایش به درون و برون را توأمان عنایت می‏کند؛ بدین‏سبب، از خودآگاهی عرفانی به‏صورت راز سیر و سلوک یا عرفان عملی و نیل به مقام‏توحید و کمال سخن به میان می‏آورد (مطهری، ۱۳۷۸: ج ۲، ص ۳۲۴ ـ ۳۲۴)؛ پس معرفت به خود، محاسبه خود و مراقبت از خویشتن، سرمایه‏های اصلی عرفان اسلامی هستند.

چیستی عرفان و اقسام آن از دیدگاه استاد شهید مطهری‏

عرفان، شناخت حق و اسما و صفات الاهی از طریق تهذیب نفس و تزکیه و طهارت درونی است که در اثر سیر وسلوک حاصل می‏شود و تفسیر ویژه‏ای از عالم و آدم یا جهان هستی ارائه می‌کند؛ در پرتو آن، عالم را جلوه حق و مظهراسمای حُسنای الاهی می‏بیند و «توحید»، واپسین مقصد سیر و سلوک عارف است؛ توحیدی که وجود حقیقی رامنحصر در خدا دانسته، ماسوای الاهی را تجلّیات آن وجود و «نمود» می‏داند، نه «بود»؛ یعنی اگر در حکمت وفلسفه از «بود و نبود» و در اخلاق از «باید و نباید» بحث می‏شود، در عرفان از «بود و نمود» بحث می‏شود و در تفسیر عرفانی هستی، وجهه الاهی و معنوی، وجه اصیل وحقیقی قلمداد می‏شود؛ پس در عرفان از دو مقوله «خدا» «و انسان کامل» یعنی توحید و موحِّد سخن به میان می‏آید که «شهود توحید» یا «توحید شهودی» و راه‏رسیدن به مقام منیع توحید ناب و عرفانی در منازل و مقامات تعریف‏پذیر و تحقّق بردار است که سالک باید لزوماً درسیر و سلوک به آن دست یازد. به تعبیر استاد شهید مطهری، «توحید عارف یعنی طیّ طریق کردن و رسیدن به مرحله‏جز خدا هیچ ندیدن» (همو، ۱۳۶۲: ص ۱۸۸). عرفان از منظر استاد، به دو بخش عرفان علمی و عرفان عملی ‏تقسیم‏پذیر است که از دو جنبه می‏توان درباره آن‏ها بحث کرد: ۱. جنبه فرهنگی ـ عرفان؛ ۲.جنبه اجتماعی ـ تصوّف‏ که دو بخش علمی و عملی وابسته به جنبه علمی و فرهنگی عرفان قلمداد شده است؛ اگرچه عرفان علمی اشتراک‏ها و افتراق‏هایی با اخلاق داشته و عرفان عملی به «سیر و سلوک» در عرفان نامگذاری شده است که سالک برای نیل‏به قلّه منیع انسانیت یعنی «توحید»، باید مراحل و منازلی را بپیماید و در فهم و طریقت چنین مراحل و مقاماتی و این‏که چه باید بکند و چه حالاتی برای او حاصل می‏شود، واردات قلبی‏اش چه و چگونه است و چه وظایف و مراقبت‏هایی را باید اعمال کند و سالک به‏طور کامل باید از راه و رسم منزل‏ها آگاه باشد، به انسان کامل یا خضر راه، پیر طریق، مراد، طایر قدس، و… نیازمند است؛ یعنی در رسیدن به توحید و مقام توحّد سالک، سیر و سلوک و پیر راه، لازم ‏است تا از خطر گمراهی برهد و به سر منزل مقصود برسد و تلائم و تعامل، تلازم و ترابط ویژه‏ای بین عرفان علمی و عرفان عملی برقرار است که در سیر و سلوک عرفانی متجلّی می‏شود و استاد شهید، روی این مقوله‏ها بسیار تأکید دارد (همان: ص ۱۸۷). در این‏جا لازم است بر اساس اندیشه‏ها و نگرش‏های استاد، اشتراک‏ها و افتراق‏هایی را که بین ‏عرفان و فلسفه و عرفان و اخلاق وجود دارد، مطرح سازیم.

اشتراک و افتراق عرفان و فلسفه‏

استاد مطهری معتقد است: چون عرفان نظری به تفسیر هستی می‏پردازد و از خدا، جهان و انسان بحث می‏کند، مانند فلسفه الاهی، دارای موضوع، مبادی و مسائل است و حتّی اعتقاد دارد که اگرچه استدلال‏های عرفانی ازمایه‏های عرفانی و کشفی و ذوقی استفاده می‏کند، به زبان دیگری یعنی فلسفه تعبیر و تبیین می‏شود (همان: ۱۹۰). در هر حال، عرفان و فلسفه در این‏که به تفسیر هستی و نوعی جهان‏بینی می‏پردازند مشترکند؛ امّا در دو ناحیه ‏با هم امتیازاتی دارند:

أ. اختلاف و افتراق در ناحیه بینش‏ها؛

ب. اختلاف و افتراق در ناحیه روش‏ها.

أ. در ناحیه بینش‏ها، از نظر عارف فقط خدا اصالت دارد و ماسوای الاهی همه نمودها و مظاهر خدای سبحان ‏هستند و عرفان به وحدت شخصی وجود یا وجود ذات مظاهر اعتقاد دارد؛ در حالی‏که در فلسفه، هم خدا و هم غیرخدا اصالت دارند، جز این‏که خدا واجب‏الوجود و قائم بالذّات و غیرخدا ممکن‏الوجود و قائم بالغیر و معلول ‏واجب‏الوجود یعنی وجود ذات ‏مراتب هستند.

عارف در بینش خویش به شهود حقیقت نائل می‏شود و به مقام قرب الاهی و فنا در ذات خدا می‏رسد؛ البتّه با قدم‏سیر و سلوک؛ ولی فیلسوف در بینش خویش فقط به «فهم جهان» و داشتن تصویری جامع و کامل از جهان در ذهن خویش می‏پردازد؛ یعنی در بینش عرفانی سخن از سلوک و شهود یا «شدن»، و در بینش فلسفی سخن از «شناختن» و «فهمیدن» است.

ب. در ناحیه روش‏ها، روش عرفانی، سلوکی و مبتنی بر تزکیه و تهذیب نفس و نورانیت باطنی است، و روش‏فلسفی بر عقل و استدلال و برهان تکیه دارد که در روش‏ها، اختلاف از ابزارهای معرفتی هر کدام از فیلسوف و عارف‏حادث و حاصل می‏شود به این‏که ابزار معرفتی عارف، قلب و دل، و ابزار معرفتی فیلسوف، «عقل و ذهن» است وبه همین دلیل، استاد مطهری، در مواضع گوناگون پاورقی اصول فلسفه و روش رئالیسم و جاهای دیگر درباره تبیین‏ فلسفی و مسائل فلسفی می‏فرماید:

«تا ذهن را نشناسیم نمی‏توانیم فلسفه را بشناسیم» (مطهری، ۱۳۶۲: ص ۵۴: ۲/۱۳۶۲: ص ۱۳۲). مباحث عرفانی، چه نظری و چه عملی، بر روی شناخت دل و راه قلب و فطرت قلبی و باید و نبایدهای سلوکی ‏تکرار و تأکید می‏کند؛ بدین‏سبب، در فرق نهادن ابزاری و متدیک حکمت و عرفان می‏نویسد:

ابزار فیلسوف، عقل و منطق و استدلال است؛ ولی ابزار کار عارف، دل، و مجاهده و تصفیه و تهذیب و حرکت و تکاپو در باطن است ‏(همو، ۱۳۶۲: ص ۱۹۱).

استاد شهید، امتیازاتی را که بین نحله‏ها و نظریه‏های مختلف فلسفی از حکمت مشّا، اشراق و حکمت متعالیه ‏وجود دارد نیز به‏طور کامل تبیین کرده است که در فهم نگرش‏ها، روش‏ها، بینش‏های فیلسوفان و فلسفه‏های متنوّع‏ کاربرد فراوان دارد (همان: ص ۱۰۰ ـ ۱۱۳).

وی در پایان به‏طور کلّی در افتراق حکمت و عرفان می‏نویسد:

از نظر حکمت الاهی، هدف خصوص معرفهاللَّه نیست؛ بلکه هدف، معرفت نظام هستی است؛ آن‏چنان که هست. معرفتی که هدف‏حکیم است، نظامی را تشکیل می‏دهد که البتّه معرفهاللَّه رکن مهمّ این نظام است؛ ولی از نظر عرفان، هدف، منحصر به معرفه‌اللّه است. از نظر عرفان، معرفهاللَّه، معرفت همه چیز است. همه چیز در پرتو معرفهاللَّه و از وجهه توحیدی باید شناخته شود و این‏گونه شناسایی فرع برمعرفهاللَّه است. (همان: ص ۱۰۰ ـ ۱۱۳)

اشتراک‏ها و افتراق‏های عرفان عملی و اخلاق‏

استاد شهید، مطهری‏(ره) ضمن این‏که اخلاق را مقدّمه عرفان عملی می‏داند و بخش عملی عرفان را ماننداخلاق و علم اخلاق (همان: ص ۱۸۷ و ۱۸۸) می‏شمرد ـ چون هر دو درباره روابط انسان با خدا، جهان و انسان «یاچه باید کردها» و وظایف او بحث می‏کنند که در حقیقت، نقطه اشتراک عرفان و اخلاق است ـ به تفاوت‏ها وافتراق‏های هر کدام از عرفان و اخلاق نیز اشاراتی دارد که عبارتند از:

۱. عملاً بحث عرفان عملی درباره رابطه «انسان با خدا» است. اگرچه درباره رابطه انسان، جهان و خود نیزبحث می‏کند، چنین ضرورتی درباره بحث از رابطه انسان با خدا، در همه سیستم‏های اخلاقی وجود ندارد و اگرچه ‏فقط در سیستم‏های اخلاق دینی و مذهبی این بُعد مورد توجّه و عنایت قرار گرفته است.

۲. سیر و سلوک عرفانی «پویا» یعنی مبتنی بر طیّ منازل، مراحل و مقامات است که رابطه ویژه‏ای از نوع رابطه‏علّی و معلولی بین منازل و مقامات برقرار است؛ امّا در اخلاق، چنین ماهیت و رابطه‏ای وجود ندارد که اخلاق ساکن وایستا است؛ یعنی از نقطه آغاز و انجام و مراحل و مقامات سخنی به بیان نیامده است؛ بدین‏سبب در عرفان«صراط» و تربیت منازل در طریقت وجود دارد؛ امّا در اخلاق چنین نظام، ساختار و ترتبّی وجود ندارد.

۳. عناصر روحی اخلاق، محدود به معانی و مفاهیمی است که اغلب آن را می‏شناسیم؛ امّا عناصر روحی عرفانی،گستره و قلمرو گسترده‏تری دارد که در سیر و سلوک عرفانی یک سلسله واردات، احوال، کشف و شهودها و تجربیات‏عرفانی وجود دارد که به سالک آن راه منحصر است و دیگران از آن بی‏خبر و بی‏بهره‏اند (برگرفته از همان: ص ۱۸۹ـ ۱۸۷).

نسبت عرفان با اسلام‏

یکی از پرسش‏های محوری و بنیادی که در گذشته و حال وجود داشته و دارد و بسیاری از متفکّران، اعمّ ازمورّخان، حکیمان، عارفان، فقیهان و… را به خود مشغول کرده و امروز، در معرفت‏شناسی فلسفه علم، فلسفه دین وفلسفه عرفان نیز به‏شدّت مورد توجّه اصحاب پژوهش و معرفت است، پاسخ به این سؤال است که بین عرفان با دین و به‏ویژه عرفان با اسلام چه نسبتی برقرار است که پاسخ درست و جامع به این پرسش، بسیاری از شبهات و سؤال‏های ‏دیگری را نیز حلّ و فصل می‏کند؛ برای مثال، آیا عرفان دینی داریم یا نه؟ آیا عرفان اسلامی داریم یا نه؟ یا اساساً عرفان، فرادینی و فرامذهبی است و در قالب ادیان نمی‏گنجد و می‏توان عرفان منهای دین و مذاهب نیز داشت؛ یعنی ‏حتّی عرفان غیر دینی یا الحادی یا…؟ هماره نزاع‏های سختی بین فرقه‏های گوناگون اسلامی و مشارب گونه‏گون دینی ‏نیز وجود داشت…؛ امّا در این میان، استاد شهید مطهری(ره) یک عقیده خاصّی دارد که با کمال شجاعت وصراحت و صداقت می‏نویسد:

یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل پیدا کرد، علم عرفان است (همان: ص ۱۸۶)؛

یعنی بستر تولّد، تکامل، زایش و رویش عرفان را فرهنگ اسلامی می‏داند و بین اسلام، معارف اسلامی و فرهنگ‏اسلامی و عرفان چه علمی و چه عملی نسبت وجودی و استکمالی قائل است و می‏نویسد:

عرفان، هم در بخش عملی و هم در بخش نظری، با دین مقدّس اسلام تماس و اصطکاک پیدا می‏کند؛ زیرا اسلام مانند هر دین و مذهب ‏دیگر و بیش‏تر از هر دین و مذهب دیگر، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بیان کرده و هم به تفسیر و توضیح هستی پرداخته است ‏(همان: ص ۱۹۱)،

و در نسبت‏شناسی و نسبت سنجی عرفان با اسلام می‏نویسد:

البتّه عرفای اسلامی هرگز مدّعی نیستند که سخنی ماورای اسلام دارند و از چنین نسبتی سخت تبرّی می‏جویند. بر عکس، آن‏ها مدّعی‏هستند که حقایق اسلامی را بهتر از دیگران کشف کرده‏اند و مسلمان واقعی آن‏ها می‏باشند. عُرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری، همواره به کتاب و سنّت و سیره نبوی و ائمّه اکابر صحابه استناد می‏کنند (همان: ص۱۶۱).

مایه‏های اصلی و سرچشمه‏های اوّلیه عرفان اسلامی از دیدگاه استاد مطهری، «اسلام» و فرهنگ اسلامی است‏که در تفسیر عالم وجود و هستی‏شناسی‏های اسلامی متجلّی شده و چون روابط چهارگانه ۱. رابطه انسان با خدا، ۲.رابطه انسان با خود، ۳. رابطه انسان با جامعه، ۴. رابطه انسان با جهان از حیث نظری و عملی در مکتب و فرهنگ‏اسلامی به خوبی و با حساسیّت و جامعیتی خاص تبیین شده است، لایه‏هایی از نگرش‏ها و گرایش‏های اسلامی وفرهنگ اسلامی، لایه‏های باطنی و عرفانی است که عارفان از آموزه‏های اسلامی و متون و بطون معارف اسلامی‏استخراج و نظام‏مند ساخته‏اند؛ اگرچه استاد شهید، سه نظریه را در نسبت‏شناسی اسلام با عرفان مطرح و تفسیر می‏کند که عبارتند از:

أ. نظریه گروهی از محدّثان و فقیهان اسلامی در عدم پایبندی عارفان به اسلام و عوام فریبی آن‏ها در استناد سازی عرفان به کتاب وسنّت، یعنی از دید این گروه، عرفان هیچ نسبت و ربطی به اسلام ندارد.

ب. نظریه گروهی از متجدّدان معاصر که معتقدند: عرفان و تصوّف، نهضتی از سوی ملل غیر عرب ضدّ اسلام و عرب، زیر پوششی ازمعنویت بوده است؛ یعنی معتقدند: عرفان، نهضتی وارداتی و بیگانه برای ضدّیت با اسلام و مسلمانان بوده است و به تعبیر استاد شهیدمطهری، گروه اوّل، با تکیه بر اسلام و توده‏های مسلمان با «عارفان» و «عرفان» ستیز و مبارزه می‏کنند و گروه دوم با تکیه برشخصیت برخی عارفان با اسلام مبارزه می‏کنند و به ستیز با اندیشه‏های عمیق و ظریف اسلامی برخاستند.

ج. نظریه معتدل یا گروه بی‏طرف که بر نقد برخی نظریات عرفانی به‏ویژه عرفان عملی که به تصوّف و فرقه‏بازی و بدعت‏ها و انحراف‏هاانجامیده است پرداخته‏اند؛ امّا معتقدند که عارفان مانند سایر طبقات فرهنگی اسلام و مانند غالب فرقه‏های اسلامی به اسلام، نهایت‏خلوص را داشته و هیچ سوء نیت نداشته‏اند.

استاد مطهری، نظریه سوم را که در واقع دو بخش دارد، پذیرفته است:

۱. بخشی که به معارف باطنی و عمق فرهنگ اسلامی مربوط می‏شود که به عرفان موسوم شده است.

۲. بخشی که به نظریات عرفانی برخی عارفان و کارکرد و عملکرد برخی فرقه‏های عرفانی یا صوفیه مربوط است.

وی معتقد است:

عرفان، ساحتّی از ساحت‏های فرهنگ و معارف اسلامی است که نباید از آن غافل شد و لایه‏های‏باطنی دین مقدّس اسلام در عرفان اصیل و خالص اسلامی به ظهور رسیده است؛ اگرچه عملکرد عارفان و کارکردعرفان و تصوّف نقدپذیر است: در سنجش و ارزیابی انطباق نظرهای عارفان با کتاب و سنّت و فرهنگ‏اصیل اسلامی و نوع کارکرد عرفان و تصوّف باید کارشناسان و متخصّصان مربوطه بررسی و اظهارنظر کنند (همان: ۱۹۲ و ۱۹۳)؛

نتیجه آن‏که استاد شهید معتقد است:

عرفان اسلامی، مایه‏ها و مادّه‏های اصلی خود را از اسلام گرفته است ‏(همان: ۱۹۵).

و عارفان برای آن‏ها ضوابط و اصول کشف کرده‏اند و به‏تدریج در فرهنگ اسلامی رشد و تکامل یافته است؛ اگرچه ‏در تفسیر و کشف اصول و توسعه عرفان نظری و عملی تحت تأثیر جریانات خارج به‏ویژه اندیشه‏های کلامی، فلسفی‏بالاخص اندیشه‏های فلسفی اشراقی قرار گرفته‏اند (همان: ص ۱۹۶) و پس از طرح نظریه برخی فقیهان در نقد و نفی ‏نظریات عرفانی عارفان می‏نویسند:

حقیقت این است که نظریه این گروه، به هیچ وجه قابل تأیید نیست. مایه‏های اوّلی اسلامی بسی غنی‏تر است از آن‏چه این گروه به جهل‏و یا به عمد فرض کرده‏اند. نه توحید اسلامی به آن سادگی و بی‏محتوایی است که این‏ها فرض کرده‏اند و نه معنویت انسان در اسلام منحصر به زهد خشک است و نه نیکان صحابه رسول اکرم آن‏چنان بوده‏اند که توصیف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح واعضا…. تعلیمات اسلامی توانسته است الهام‌بخش یک سلسله معارف عمیق، در مورد عرفان نظری و عملی بوده‏است (همان: ص۱۶۷).

در این موضوع لازم است برای فهم «نسبت دین و عرفان» و امکان‏ناپذیر بودن عرفان منهای مذهب و امتیازاتی‏که عرفان اسلامی بر برخی عرفان‏های دیگر دارد، چند نکته محوری را از افق اندیشه و بینش استاد مطهری بیاوریم:

نکته اوّل: عرفان متعالی و برین در قرآن‏

استاد شهید پس از ذکر آیاتی از قرآن «۱۱۵ بقره، ۳ حدید» می‏نویسد:

بدیهی است که این‏گونه آیات، افکار و اندیشه‏ها را به سوی توحیدی برتر و عالی‏تر از توحید عوام می‏خوانده است؛ لهذا در حدیث‏ کافی آمده است که خداوند می‏دانست که در آخر الزمان مردمانی متعمّق در توحید ظهور می‏کنند؛ لذا آیات اوّل سوره‏ الحدید و سوره «قل‏ هواللَّه احد» را نازل فرمود. در مورد سیر و سلوک و طیّ مراحل قرب حق تا آخرین منازل کافی است که برخی آیات مربوط به«لقاءاللَّه» و آیات مربوط به «رضوان‏اللَّه» و آیات مربوط به وحی و الهام و مکالمه ملائکه با غیر پیغمبران مثلاً حضرت مریم ومخصوصاً آیات معراج رسول اکرم را مورد نظر قرار دهیم.   در قرآن سخن از نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس مطمئنه آمده است. سخن از علم افاضی و لدنی و هدایت‏های محصول مجاهده آمده است: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» در قرآن، از تزکیه نفس به عنوان یگانه موجب فلاح و رستگاری یاد شده است: «قَدْ أَفْلَحَ مَن‏زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا». در قرآن، مکرّر سخن از حبّ الاهی مافوق همه محبّت‏ها و علقه‏های انسانی یاد شده است. قرآن ازتسبیح و تحمید تمام ذرّات جهان سخن گفته است و با تعبیری از آن یاد کرده که مفهومش این است که اگر شما انسان‏ها «تفقه» خود راکامل کنید، آن تسبیح‏ها و تحمیدها را درک می‏کنید. به علاوه، قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الاهی را طرح کرده است… سخن دروجود چنین سرمایه عظیمی است که می‏توانسته الهام‏بخش خوبی در جهان اسلام باشد… (همان: ص ۱۹۷ و ۱۹۸).

نکته دوم: کلمات پیامبر اکرم(ص) و احادیث و روایات، الهام بخش عرفان اصیل اسلامی‏

کلمات رسول اکرم‏(ص) از جمله گفت‏وگوی او پس از ادای نماز صبح با یکی از اصحابش درباره یقین و نشانه‏هایش ‏و نقش عبادت الاهی در تنویر دل‏ها و رساندن انسان به مقام «احسان» و «شهود» و «مکاشفه» و همچنین‏آموزه‏های دیگر نبوی و معارف «علوی» و «ولوی» چنان سرچشمه‏های زلال بینش‏های الاهی و گرایش‏های‏معنوی و هیجانات روحی و واردات قلبی و سوز و گدازها و عشق‏های آسمانی و معنوی شده است که به‏واقع الهام‏بخش عرفان اصیل اسلامی و توحید ناب و تربیت موحَّد کامل شده، و کافی است به نهج‏البلاغه که منشأ عرفان عمیق‏نظری و سرچشمه ژرف عرفان عملی به‏صورت گسترده شده است نگاهی بیفکنیم؛ به‏ویژه به خطبه‏های ۲۲۰ در تفسیر آیه ۲۷ نور و ۲۱۸ در تبیین اوصاف عارفان و مواضع گونه‏گون دیگر که در توحید علمی و عینی و عرفان اصولی‏ و وصولی، دستمایه‏های شگرفت و شگفتی شده‏اند اندک توجّهی داشته باشیم و به ادعیه اسلامی که قلّه‏های بلند عرفان و معنویت و سلوک و شهود را با چشم‏اندازی گسترده در معرض دید اصحاب عقل و دل نهاده‏اند، از جمله‏ مناجات شعبانیه، دعای کمیل، دعاهای پانزده‏گانه امام سجادعلیه‌السلام دعای عرفه و… توجّه کنیم. به تعبیر استاد شهید مطهری، «آیا با وجود این همه منابع، جای این هست که ما در جست‏وجوی یک منبع خارجی باشیم؟» (همان: ص۲۰۰)

این منابع گسترده و متنوّع چنان وضوحی در آموزه‏های اخلاقی و عرفانی اسلام دارند که افرادی مانند نیکلسن ‏انگلیسی و ماسینیون فرانسوی «که مطالعات وسیعی در عرفان اسلامی دارند و با اسلام بیگانه نیستند، صریحاً اعتراف دارند که منبع اصلی عرفان اسلامی، قرآن و سنّت است (همان: ص ۲۰۱).

نکته سوم: محال و بی‏معنا بودن عرفان منهای مذهب‏

استاد شهید مطهری به ممتنع بودن و بی‏معنا بودن عرفان منهای مذهب اشاراتی دارد:

اخیراً به عرفان توجّه پیدا کرده‏اند از باب این‏که آن را فرهنگ انسانگرا می‏دانند که اساس عرفان، خدا آگاهی و تسلیم به خدا است‏می‏خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشند. خیلی عجیب است! من در نوشته‏های امروز ایرانی‏ها می‏بینم به عرفان گرایش‏پیدا کرده‏اند. عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! امکان ندارد. امام باقرعلیه‌السلام فرمود: «غَّرَبوا و شَرّقوا» (مجلسی،۳۳/۴۶ :۱۳۷۲) به غرب عالم بروید، به شرق عالم بروید آخرش باید بیایید این‏جا. زانو بزنید تا حقیقت را بفهمید (مطهری، ۱۳۷۸: ج ۲، ص ۲۵ ـ ۲۸).

نکته چهارم: منطق عرفانی قرآن‏

استاد پس از طرح و تفسیر آیه سوره نور و بحث از هدایت‏های عقلی، باطنی، وحیانی و حتّی هدایت‏های حسّی که‏ از مشکات و مصباح و زجاجه مستفاد می‏شود، به طرح سؤالی که آن چراغ هدایت در چه خانه‏ای است، پرداخته و پاسخ داده:

در خانه وجود انسان. هدایت وحی به‏ویژه در خانه اولیای خدا است: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»؛ آن‏گاه به نقل مطلبی از مرحوم آقا سیّد مهدی قوام که بالای منبر به تفسیرِ «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ‏ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» (بقره (۱): ۱۱۴) پرداخته، آن‏را تطبیق کرد بر این‏که هر کس بدن و اندامش مسجدی برای روح اواست و مانع شدن از این‏که این بدن، مسجدهای ذکر خدا باشد، به هر شکلی ستم است. یک شکل آن این است: «کشتن مؤمن، خراب کردن مسجد است» و بالاترینش کشتن اولیای خدا است» فرموده است: «خیلی خوشم‏آمد» (همو، ۱۳۶۹: ۱۲۱)؛

سپس استاد در تفسیر آیه یاد شده سوره نور فرموده است:

در این خانه‏ها، صبح و شام ]تسبیح خدا می‏شود[ مفسّرین گفته‏اند: مقصود این است که علی‏الدّوام تسبیح و ذکر خدا می‏شود، نه فقطصبح و شام و بقیّه‏اش به غفلت می‏گذرد. مسبّح چه کسانی هستند؟ تعبیر قرآن را ببینید: «رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکراللَّه». مقصود از کلمه «رجال» همان‏طور که مفسّرین گفته‏اند، این نیست که یعنی «نه زن‏ها» بلکه به اصطلاح «الغاء خصوصیّت»می‏شود، و به‏علاوه، عنایت روی این است که یعنی «با همتّانی» بزرگ همتانی که تجارت و خرید و فروش، آن‏ها را از یاد حق بازنمی‏دارد؛ البتّه تجارت و بیع به عنوان مثال است؛ یعنی شغل و کار و تدریس و معلّمی و وعظ و خطابه و بنّایی و معماری و طبابت و غیره هم‏از همین قبیل است. مردهایی که کارشان آن‏ها را از یاد خدا باز نمی‏دارد. از این‏جا تفاوت منطق عرفانی قرآن با خیلی از عرفان‏ها روشن‏می‏شود. قرآن نمی‏گوید مردانی که از کار و تجارت و بیع و بنّانی و معماری و آهنگری و نجّاری و معلّمی و خلاصه «وظایف» دست‏ برمی‏دارند و به ذکر خدا مشغول می‏شوند. می‏فرماید: آن‏ها که در همان حالی که اشتغال به کارشان دارند، خدا را فراموش نمی‏کنند. یگانه ‏چیزی که هیچ وقت او را فراموش نمی‏کنند، خدا است. یک چنین آدمی واقعاً بدن او مسجد است؛ چون همیشه در این بدن، یاد خدا و ذکرخدا و تسبیح خدا است. همه کارهای درستی که دیگران می‏کنند، او هم می‏کند؛… امّا تفاوت در این است که او در عین اشتغال به کارش‏ یک لحظه از خدا غافل ‏نیست… (همو، ۱۳۷۵: ج ۴، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۴).

نکته پنجم: اساس عرفان اسلامی‏

اساس عرفان اسلامی بر دو محور «خودشناسی» و «خودسازی» یا «خودآگاهی و خداآگاهی» قرار داردکه فرهنگ اسلامی مملّو از مباحث معرفتی و آموزه‏های عمیق و دقیقی در ساحت خودشناسی و تهذیب نفس وخودسازی است و بر محور خودآگاهی، به‏ویژه «خودآگاهی عرفانی» تکیه مؤکّد دارد. استاد شهید مطهری درمواضع گوناگون از جمله انسان در قرآن (همو، ۱۳۷۸: ج ۲، ص ۲۵ ـ ۲۸)، سیری در نهج‏البلاغه (همو، ۱۳۶۰ : ص ۲۷۶ ـ ۳۰۵) به آن پرداخته و از خود فراموشی، خدافراموشی، خود زیانی، خودباختگی، با خودبیگانگی و… بر حذرداشته و این عوامل را آفات خودآگاهی و خودیابی دانسته است و از عوامل رشد؛ فلاح، سعادت و کمال نیز یاد خدا،عبادت و پرستش الاهی، خدمت به محرومان، توکّل، صبر، شرح صدر و تقوا را نام برده است (همان، ۱۳۶۸: ص ۲۱۰ ـ ۲۵۴).

برخی اصول نظری عرفان از دیدگاه استاد شهید مطهری‏

۱. وحدت وجود: استاد شهید با قلمدادکردن رکن اصیل عرفان اسلامی، یعنی «توحید» و تفسیری که عارفان ازآن ارائه داده‏اند، یعنی هستی‏شناسی عرفانی یا جهان‏بینی عرفانی که بر «توحید ناب» مبتنی است و شناخت وشهود توحید یا توحید علمی و عینی عرفانی (همان، ۱۳۶۲: ص ۱۸۶ ـ ۱۹۱) در مواضع متعدّد به تبیین «وحدت‏وجود» از منظر فلسفی و عرفانی یا با رویکردهای عقلانی و کشفی پرداخته است. که به برخی مواضع با نگرش وروش عرفانی اگر چه به زبان فلسفی و عقلانی می‏پردازیم:

اصول وحدت و تصوّف بیش از همه جا در قرآن ذکر شده، و همچنین پیغمبر می‏گوید که خداوند می‏فرماید: چون بنده من در اثرعبادت و اعمال نیک دیگر به من نزدیک شود، من او را دوست خواهم داشت؛ بالنتّیجه من گوش او خواهم بود که با من بشنود و چشم او خواهم بود که با من می‏بیند و زبان و دست او خواهم بود که به توسّط من می‏گوید و می‏گیرد. اوّل بیاییم سراغ مسأله «وحدت وجود» که گفتیم محور، جهان‏بینی عرفانی است. اصلاً «وحدت وجود» چیست؟ وحدت‏وجود از آن اندیشه‏هایی است که کم‏تر کسی به عمق این اندیشه پی برده و پی می‏برد. این ‏را دیگر بدون تعارف باید گفت بعضی به هر چیزی‏که می‏رسند، می‏گویند وحدت وجود. این‏هم یک وحدت وجود! حالا ما با لفظش کار نداریم ممکن است هر مکتبی را اسمش بگذارندوحدت وجود! امّا ببینید مثل اصالت وجودی است که در اگزیستانسیالیسم الان دارند می‏گویند ما خودمان در فلسفه اسلامی مبحث‏گسترده‏ای داریم به نام اصالت وجود یک چیز کمی هم این‏ها دارند. خوب اسمش را می‏خواهند بگذارند اصالت وجود. کسی دعوا ندارد؛یعنی در انحصار کسی نام نیست و به نام خودش کسی ثبت نکرده است. بسیار بسیار کمند افرادی که بتوانند تصوّر صحیحی از «وحدت‏وجود» که عُرفا دارند، داشته باشند از مستشرقین گرفته و غیرمستشرقین شما می‏بینید همیشه مستشرقین. و علمایی از غیرمستشرقین‏خودمان این «وحدت وجود» را چیزی تعبیر می‏کنند به‏نام حلول و اتّحاد، در صورتی‏که حلول و اتّحاد، ضدّ وحدت وجود است. به قول ‏شبستری:

حلول و اتّحاد این‏جا محال است‏  که در وحدت دویی عین ضلال است‏

منتهایش می‏گوید: خوب اگر اتّحاد نیست، حَلاّج چطور گفته است «انا الحق»؛ پس معنای «انا الحق» اتّحاد است. خیر آقا! «انا الحق» همه‏جا اتّحاد نیست. نه اتّحاد است و نه حلول (مطهری، ۱۳۶۵: ص ۱۴۱).

استاد شهید در اهمیّت تصوّر دقیق و درست از مقوله‏ها و مفاهیم ماوراءالطبیعی می‏نویسد:

می‏گویند: درست هم می‏گویند: اشکال مسائل ماوراءالطبیعی در مرحله تصوّر است، نه در مرحله تصدیق؛ یعنی عمده این است که‏ذهن بتواند تصوّر صحیحی از آن معانی پیدا کند و پس از آن‏که چنین توفیقی یافت، تصدیق کردن آن‏ها بسی آسان است برخلاف سایر علوم ‏که تصوّر معانی و مفاهیم آن‏ها آسان است و هر مشکلی هست در مرحله تصدیق و اثبات است و هم از این جهت است که ورود در این فنّ‏را جز برای افراد خاصّی روا نمی‏شمارند. اندیشه‏ای به وسعت اقیانوس و قریحه‏ای به لطافت نسیم صبحگاهی باید فی المثل محتوای‏ قاعده بسیط‌الحقیقه را در خود جای بدون آن‏که آسیبی به مظروف خویش برساند؛ از این‏رو اکثر اشتباهاتی که رخ می‏دهد؛ از نرسیدن به مدّعا و خوب تصوّر نکردن‏است (مطهری، ۱۳۶۰: ص ۳۶). توحید عارف، یعنی موجود حقیقی، منحصر در خدا است. جز خدا هر چه هست، «نمود» است، نه «بود». توحید عارف یعنی«جز خدا هیچ ندیدن (همو، ۱۳۶۲: ص ۱۸۸).

۲. سلوک و شهود: اساس عرفان در حقیقت در نسبت و قیاس به کمال مطلق و نیل به مقام قرب و لقای الاهی ودست‏یازی به وصال یار و دلبر و دلدار، همانا در «عرفان عملی» متجلّی می‏شود که به «سیر و سلوک» موسوم،و در آن، سالک، مسلک، مسلوکٌ‏الیه یا رونده، راه و هدف تعبیر شده است و اگر انسانی از مفهوم و دانش‏های حصولی‏و حتّی عرفان علمی عبور کند و تعیّن‏ها را رها سازد و «اِسقاط اضافات» کند. به تعبیر شیخ محمود شبستری‏ (۱۳۶۲: ص ۱۰۵).

نشانـی داده‏اند اندر خرابـات‏   که «التوحید اسقـاط الاضافـات»

و به تعبیر استاد، علاّمه حسن‏زاده آملی (۱۳۶۴: ص ۳۰۲)،

در آن رؤیای شیرین سحرگاه‏   که «التوحید اَنْ تَنْسی‏ سِوَی اللَّه»

و به بیان شیوا و شیرین استاد شهید مطهری، «سالک برای رسیدن به قلّه منیع انسانیت، یعنی «توحید»، باید آن‏ها را انجام و مسیر را با ضوابط و چگونگی‏ها دانسته و داشته باشد تا با طیّ مقامات و منازل و انجام اموری متناسب‏ با مراحل به کمال مقصود نائل گردد» (مطهری، همان: ص ۱۸۷ ـ ۱۱۸)؛ لذا درگذر از مفهوم به مشهود و حصول به‏حضور و قیل و قال به «حال» سالک خود «مسلک» یا رونده خود «راه» نیز خواهد شد و به‏سوی هدف یا مسلوکٌ الیه در حرکت است تا به مقام فنای فی‏اللَّه و بقای باللَّه باریابد و از درگاه به بارگاه عبور نماید (مطهری، ۱۳۶۶: ج ۲، ص ۱۶۸).

در هر حال، سیر استکمال وجودی انسان از ابتدا تا انتها از آغاز تا انجام یعنی وصول به مقام توحید ناب و انسان‏کامل شدن که به طیّ «طریقت» الاهی ممکن و میسور می‏شود تا به کوی حقیقت قدم نهد، همانا «سیر وسلوک» تا منزل «شهود» نامیده شده، و در همین مقام است که مقوله «شریعت»، «طریقت» و «حقیقت» مطرح می‏شود و از امّهات مباحث سلوکی عرفان و عارفان است و استاد شهید مطهری در مواضع ‏متعدّد مقوله سیر و سلوک، اسفار اربعه عرفانی، مختصات و اوصاف انسان کامل و شریعت، طریقت و حقیقت را مطرح کرده است و در مجموع می‏نویسد:

عارف که کمال را در رسیدن می‏داند نه در فهمیدن، برای وصول به مقصد اصلی و عرفان حقیقی، عبور از یک سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضروری می‏داند و نام آن ‏را «سیر و سلوک» می‏گذارد (همو، ۱۳۶۲: ص ۲۲۶).

۳. ریاضت: «ریاضت» در حقیقت، تمرین و آماده سازی «روح» است که به تعبیر استاد شهید مطهری‏(ره)‏ استفاده از اهداف سه گانه ریاضت که شیخ‌الرئیس، ابوعلی‏سینا آن‏را در نمط نهم اشارات مطرح ساخته متوجّه به سه‏هدف است که یکی از آن سه هدف، به امور خارجی یعنی غفلت‌زدایی و رهایی از شواغل و عوامل غفلت مربوط می‏شود و دومی به انتظام قوای درونی و از بین بردن آشفتگی‏های روحی که از آن به رام ساختن نفس امّاره برای نفس‏مطمئنه تعبیر شده و سه دیگر به نوعی تغییرات کیفی مربوط می‏شود که به باطن روح ارتباط داشته و از آن به «تلطیف سرّ» تعبیر شده است؛ پس ریاضت، تن دادن به یک سلسله اعمال است که در آن، انجام واجبات و ترک‏محرّمات اصالت دارد تا روح را برای اشراق نور معرفت آماده سازد.

استاد در جای دیگری می‏فرماید:

سالک از آن جهت که رونده است و با پای خود باید این راه را طی کند، لازم است خود را آماده کند. نام این تهیّو و آمادگی،«ریاضت» است تا تزکیه نفس نموده و به مقام «تخلیه» دل از غیر خدا و وارستگی و انقطاع از ماسوای الاهی برسد و به‏تدریج بتواندگرایش‏های عالی وجودش را بر گرایش‏های دانی وجود خود یا عقل را بر شهوت حاکم نماید و در صحنه کشمش‏های قوای سِفْلی و عِلْوی، جنبه سفلی نفس که نفس امّاره نامیده می‏شود را مطیع و تسلیم جنبه علوی و عقلی گرداند که نفس مطمئنه نامیده می‏شود و باریاضیت و تمرین نفس آهسته آهسته آماده دریافت انوار و تجلیّات الاهی بشود که زهدورزی و عبادت گرایی و موعظه‏پذیری و عقل لطیف ‏و عشق عفیف، دستمایه‏های او در رسیدن به مقاصد بلند عرفانی هستند [استاد درباره هر کدام از زهد، عبادت، موعظه، و عقل ظریف وعشق حقیقی، مباحث عمیق و اَنیق فراوانی را ارائه داده است‏] (۱۳۶۵: ص ۱۶۹ و ۱۷۰)؛

پس ریاضت، تلاش بی‏امان، مجاهده و تحمل مشقّات راه و عمل به شریعت در طیّ طریقت الاهی تا رسیدن به‏حقیقت است که به تعبیر استاد شهید، «همان تمرین‏ها و مجاهدت‏هایی است که عارف انجام می‏دهد. این ‏مجاهدت‏ها زیاد است و عارف باید منازلی را در این خلال طی نماید» (مطهری، ۱۳۶۲: ص ۲۳۸)

۴. عشق و محبّت: استاد شهید در بحث منازل و مقامات و مقوله ریاضت با استفاده از نمط نهم اشارات از عشق و انواع آن، یعنی حقیقی و مجازی سخن به میان آورده و بر اساس دیدگاه حکیمان تعریفی از آن ارائه داده است:

عشق حقیقی یعنی عشقی که معشوقش حقیقی است؛ زیرا حقیقت مطلق و جمیل بالذّات است، و آن همانا عشق کمّلین است به حق، و امّا عشق مجازی یعنی عشقی که معشوقش مجازی است یعنی جمال و کمال که در معشوق هست از آن خود وی نیست، عاریت است.

عشق‏هـایی کز پـی رنگـی بود   عشق نبود، عاقبت ننگـی بود

عشق آن بگزین که جمله انبیاء   یا بافتند از عشق او کار و کیا

عشق مجازی بر دو قسم است: نفسانی و حیوانی، عشق حیوانی همان است که هدف وی اعمال شهوات است…؛ امّا عشق نفسانی‏عبارت است از علاقه به حسن و شمائل معشوقش که منشأش یک نوع سنخیّتی است بین نفس عاشق و نفس معشوق (همان: ص۲۳۴).

استاد عشق و محبّت حقیقی و عشق عفیف را که از نوع عشق نفسانی و روحی باشد، از ضروریات سیر و سلوک‏وعرفان عملی می‏داند و با وام‏گیری از تعبیر شاعران فارسی، آن‌را «اکسیر» یا کیمیایی می‏داند که قدرت تبدیل داشته ‏و انسان خاکی را فوق افلاکی می‏کند. او می‏نویسد:

عشق است که دل را دل می‏کند (همو،  ۱۳۷۸: ۱۷/۲۴۴)،

و آثاری برجای می‏گذارد که عبارتند از:

۱. نیرو و قدرت؛

۲. چالاک سازی انسان سنگین و تنبل؛

۳. تیزهوش نمودن انسان کودن؛

۴. بخشنده کردن بخیل؛

۵. شکیبا ساختن انسان کم طاقت و ناشکیبا؛

۶. ایجاد رقّت و لطافت در روحی که غلظت و خشونت پیدا کرد؛

۷. متوحّد کردن و متمرکز ساختن فردی که متشتّت و متفرّق است از نظر نیروهای وجودی‏اش؛

۸. الهام‏بخش و فیض رساننده است؛

۹. بیدارکننده قوای خفته؛

۱۰. آزاد سازنده قوای بسته شده و مهار گشته؛

۱۱. مکمّل نفس و ظاهرکننده استعدادهای حیرت‏انگیز باطنی؛

۱۲. تصفیه‏گر روح از مزیج‏ها و خلط‌ها است؛

۱۳. انسان را از خودی و خودپرستی رها می‏سازد و موجب توسعه وجودی انسان و عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی است؛

۱۴. از عالم محدود به عالم نامحدود رهنمون می‏شود و حجاب مادّه و طبیعت را پاره می‏کند (همان: ص ۲۵۴ ـ ۲۴۴).

به هرحال، عشق حقیقی از نظر استاد، مقدّمه حیات معنوی و سلوک عرفانی بوده و سازنده، سوزنده و گدازنده‏ است و «شاهکارهای زیبا، مولود دو عامل عشق و مصیبت است» (همو، ۱۳۷۷: ۷/۱۰۸ و ۱۰۹)

در موضعی دیگر آورده است:

… از آن‏جا که زیبایی وجود دارد، عشق و طلب هم هست و خود زیبایی موجِد جنبش و حرکت است (همان، ص۵۷۰)،

و در زمینه عشق حقیقی و مجازی و تفاوت‏های آن‏ها با هم و رابطه عقل و عشق در مسیر تکاملی انسان، مطالب ‏فراوانی است که این مقال و مقاله بیش از این مجال بحث و بررسی آن‏ها را نمی‏دهد؛ نتیجه آن‏که استاد شهید مطهری، ۱. عشق به خدا یا محبوب حقیقی؛ ۲. عشق به اولیای الاهی و انسان‏های کامل را که در قرآن با واژه‏های محبّت، موّدت، وُدّ و… موسوم و معروف شده است، عامل استکمال‏وجودی و زمینه‏ساز رشد و فلاح و کمال‏یابی انسانِ سالک، و از ضروریات اجتناب‏ناپذیر عرفان عملی می‏داند که در موضوع محبّت و عشق‏و پیر راه و پیر مغان و انسان کامل قرار می‏گیرند (همو، ۱۳۷۷: ۱۶/ ۲۵۰ ـ ۲۵۵ ـ‌ و ۱۳۶۲: ۱۸۷ ـ ۱۸۹ و …)

مقامات و منازل در عرفان عملی‏

استاد در این زمینه، مباحث مستقل و متنوّعی ندارد، مگر این‏که مختصری در شرح نمط نهم یا مقامات عارفان وبحثی در سفرهای چهارگانه عرفانی مطرح، و بحث مقامات را با استفاده از دیدگاه بوعلی‏سینا فقط در دو منزلِ أ. اراده ‏که عبارت بود از میل و شوق مُفْرِط به پرواز که در نفس پدید می‏آید و ب. ریاضت که در جهت رفع موانع خارجی و داخلی و رفع خشونت و غلظت از قلب صورت می‏پذیرد تا به‏تدریج نفس برای اشراقات الاهی و انوار غیبی آماده‏شود که حالاتی معنوی و ملکوتی ایجاد می‏شود و در اصطلاح عارفان آن ‏را «وقت» می‏نامند، بحث کرده است ‏(همان). اگر چه بحث‏های غیرمتمرکزی در آثار گفتاری و نوشتاری خود با استفاده از آیات قرآن، نهج‏البلاغه، احادیث و روایات دارد به‏طور کلّی معتقد است:

عرفا برای رسیدن به مقام عرفان حقیقی، به منازل و مقاماتی قائلند که عملاً باید طیّ شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان ‏حقیقی را غیرممکن می‏دانند (همو، ۱۳۶۲: ص ۲۲۵)؛ آن‏گاه از زهد، عبادت و عرفان و سپس منزل اراده، ریاضت و سپس خَلْسه‏های ‏روحانی و اوقات خوش و حالات ملکوتی عرفانی در سیر و سلوک دادِ سخن سرداده‏اند و از آیات قرآنی و کلمات نورانی امام علی‏علیه‌السلام ‏بهره‏های وافی و وافری جسته‏اند (همان:  ص ۲۲۶ ـ ۲۲۸).

پس از آن، استاد به دو دلیل از «زبان عرفانی» و اصطلاحات عارفان سخن به میان آورده که آن ادلّه عبارتند از: ۱. زبان عرفان زبان «رمزی» است و شناخت زبان و اصطلاحات عرفانی، لازمه فهم و عمل به عرفان خواهد بود.

۲. عرفان از دسترس عوام و نااهلان و نامحرمان مصون و خارج است؛ بدین ‏سبب، عرفان با سرّداری و مکتوم ‏ماندن، تناسب و سنخیت بیش‏تری دارد و وجود «ملامتیان» و «قلندریان» و… را نیز در فهم مقاصد عرفانی ‏عارفان. یک شکل قلمداد کرده و به همین علل به شرح اصطلاحات آن‏ها پرداخته است (همان: ص ۲۳۹ و ۲۴۰)، و اصطلاحات عرفانی را در دو بخش ۱. عرفان نظری، مثل فیض اقدس، فیض مقدّس، وجود منبسط، حقّ مخلوقٌ‌به، حضرات خمس، مقام احدیت، مقام و احدیت، مقام غیب‏الغیوب و… ۲. عرفان عملی، مثل وقت، حال و مقام، قبض ‏و بسط، جمع و فرق، غیبت و حضور، ذوق، شرب، ری، سُکر، محو، محق، صحو، خواطر، قلب، روح و سرِّ مطرح واصطلاحات کلیدی بخش دوم یعنی عرفان عملی را توضیح داده است (همان: ص ۲۴۸ ـ ۲۴۱).

گرایش‏های عرفانی استاد مطهری‏

در فرجام این مقال و مقاله و پایان بحث، مناسب است به گرایش‏های عرفانی چه عرفان علمی و عرفان عملی ‏استاد شهید از زبان بزرگان اهل معرفت و توحید و اصحاب حکمت و فرزانگی و خانواده محترم و دوستانش اشاراتی‏ داشته باشیم.

علاّمه، آیت‏اللَّه جوادی آملی، ضمن طرح گرایش‏های عرفانی و معنوی استاد به‏ویژه اواخر عمر شریفش، او را مصداق بارز حرکت از «لهم درجات» به «هم درجات» دانسته و او را مصداق سلوک از کوی عقل به منزل«عشق» رسیدن و با «حضور» و «شهود» به سراغ مبدأ عالم رفت می‏داند و اشعار لسان‏العرفاء و ناظم‏الاولیاء حافظ شیرازی را در وصف شخصیت معنوی و عرفانی‏اش ذکر کرده‏اند که عبارت است از:

سحـرگـاهـان که مخمـور شبــانـه   گـرفتــم بــاده و چنـگ و چغـانـه‏

نهـادم عقـل را ره توشــه از مــی‏   بــه شهـر هسـتـی‏اش کـردم روانـه‏

نـگـار مِـیْ فـروشـم عشـوه‏ای داد   کـــه ایمـن گشتـم از مکـر زمـانـه‏

ز ســاقـی کمـان ابـرو شـنیـدیـم‏   که ای تیر غمت (ملامت) ما را نشانه‏

نبـنـدی زان میــان طـرفی کمروار   اگـــر خــود را بـبیـنـی در میـانـه‏

بــرو ایـن دام بـر مـرغ دگـر نـه‏   کــه عاشـق را بلنـد اسـت آشیـانـه‏

بـده کشتـی مـی تـا خوش برانیم‏   از ایــن دریــای نـاپـیـدا کــرانــه‏