شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » تاریخی »

هنگامى که پیامبر (ص ) فرمود: قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتى را بگویم و بنویسید، وقتى با مخالفت بعضى اطرافیان روبه رو شد، چرا اصرار بر کتابت نکرد؟

پاسخ:

آخرین لحظات حیات پیامبر (ص ) سپرى مى شد، تا حضرتش به ملاقات رب و پرودگار عالم نائل شود. آن لحظه که خداوند او را مخیّر کرد بماند یا آن که جهان دیگر را برگزیند، حضرتش در پاسخ فرمود: .(۱)

پیامبر بزرگوار اسلام ضرورت تعیین جانشین و خلیفه بعد از خود را به خوبى احساس مى کرد. ماجراى غدیرخّم حادثه اى غیر قابل انکار است . واقعه اى که به طور حتم اگر بعد از رحلت پیامبر گرامى پاى مى گرفت ، اسلام ومسلمانان از آن روز تا به امروز این اندازه مورد ظلم و ستم قرار نمى گرفتند، امّا افسوس که نفس پرستان و دنیاطلبان آن هنگام که حضرت على مشغول غسل و کفن پیامبر گرامى بود، در سقیفه ، گرد هم آمدند و به تعیین خلیفه مشغول شدند و هنوز آب غسل نبى مکرم (ص ) خشک نشده بود که خلیفه تعیین شد!

ماجراى تقاضاى حضرت در هنگام رحلت براى کاغذ و قلم این بود که جهت تثبیت موقعیت وحى گرامى اش آخرین گام را بردارند، هر چند بارها به صراحت آن را بیان کرده بودند. اگر در جامعهء آن روز مبناى تصمیم مردم ،عقل و شرع بود، امروز دنیاى اسلام ، آباد و قدرت مند مى شد که هیچ ظالمى نتواند به آن توحین کند. مسأله فلسطین ،افغانستان بوسنى و هرزگوین و غصب بیت المقدس قبله اول مسلمانان نشانهء آشکار این مظلومیت است .

تاریخ چنین نگاشته است : < پیامبر اکرماز فعالیت هایى که در خارج از خانه او براى قبضه کردن خلافت انجام مى گرفت آگاه بود. براى پیش گیرى … بالخراف خلافت ، از محور شود و جلوگیرى از بروز اختلاف و دو دستگى تصمیم گرفت موقعیت خلافت امیر مؤمنان و اهل بیت را به طور نسبى تحکیم کرده ، سندى زنده دربارهء خلافت به یادگار بگذارد. از این جهت روزى که سران صحابه براى عیادت آمده بودند، کمى سر به زیر افکند و مقدارى فکرکرد، سپس رو به آنان نمود و فرمود: کاغذ و دواتى براى من بیاوریدتا براى شما چیزى بنویسم که پس از این گمراه شوید،(۲)

اما در ادامهء ماجرا، علّت عدم پافشارى حضرت در نوشتن نامه چنین بیان شده است : پیامبر مى توانست على رغم مخالفت آن ها دبیر خود را احضار کند و نامهء مورد نظر خود را بنویسد. پس چرا از اعمال قدرت خوددارى فرمود؟ پاسخ آن روشن است ، زیرا اگر پیامبر در نوشتن نامه اصرار مى ورزید آنان نیز در اسائهء ادب به پیامبر که مى گفتند، بیمارى بر او غلبه نموده است، بیشتر اصرار مى کردند و هواداران آن ها نیز آن را اشعه داده ، براى اثبات مدعاى خود کوشش هایى مى نمودند. در این صورت علاوه بر این که اسائهء ادب به ساحت پیامبر گسترش و ادامه مى یافت ، نامه نیز اثر خود را از دست مى داد. از این رو هنگامى که برخى به عنوان جبران بدرفتارى به پیامبر عرض کردند: آیا مى خواهید قلم و کاغذ بیاوریم ، چهرهء او برافروخت و سخت برآشفت وفرمود: پس از آن هم گفت گوها مى خواهید قلم و کاغذ بیاورید؟! همین اندازه توصیه مى کنم که با عترت من به نیکى رفتار کنید. این را گفت ، سپس چهره از حضّار برتافت و آنان نیز جز على و عباس و فضل ، همگى برخاستند و متفرق شدند.(۳)

به عقیده نگارنده اگر بر فرض نامه اى از حضرت مبنى بر خلافت امام على علیه السلام نگاشته مى شد، در مقابل جهل و کینهء دشمنان اگر خود را از دست مى داد یا به شکلى محو و نابود مى شد. مگر قضیهء فدک از این قبیل نبود وقضیهء غدیرخم که به صورت عملى و علنى و در مراى و منظر هزاران هزار زائر بیت الله الحرام صورت گرفت ! چه کسى مى توانست منکر چنین وقایعى ، باشد؟ اما دشمنى دشمنان قسم خورده در هر جهت مانع انجام این مأموریت بزرگ مى شدند وگرنه سفارش پیامبر بزرگ اسلام بر به جا ماندن دو یادگار بزرگ (قرآن و عترت ) و تمسک امت به آن دو نمى تواند انکار شود.

۱- فروغ ابدیت ، ج ۲ ص ۸۷۰

۲- فروغ ابدیت ، ج ۲ ص ۸۵۵ با تلخیص .

۳- فروغ ابدیت ، ج ۲ ص ۸۶۱ با تلخیص .