شیعه شناسی » درباره شیعه » امتیازات شیعه » ظلم ستیزی و عدالت خواهی »

امام علی(ع)، معیارهای عدالت را نیک شناخت، و با ژرفترین واژه ها و جمله ها آن را بازگفت، و در عینیت زندگی خویش ـ با همه فراز و نشیبها ـ آن را به پیدایی آورد. او لحظه ای و ذره ای از میزان عدل فاصله نگرفت، حتی در میدان جنگ و با دشمن ترین دشمنان. او با قاتل خویش به عدالت رفتار کرد، و سرانجام هستی خویش در این راه نهاد، و خود شهید عدالت گشت. چنین چهره ای در سراسر تاریخ انسان، علی(ع) بود.

امام علی(ع)، به عدل و عدالت به عنوان قانونی عام و فراگیر، و سنتی تغییرناپذیر در جهان خلقت می نگرد، و آن را در اجتماعات بشری و در نظام تشریع، ضرورتی تخلف ناپذیر می شناسد، و بر ضرورتِ هماهنگی دو نظامِ تکوین و تشریع، تاکیدهایی اصولی دارد؛ بدان پایه که مذهب و مکتب او، مکتب عدل و عدالت شناخته شده است.

«… این مذهب، مذهب عدل است و از همین جاست که از قدیم گفته اند: «التوحید و العدل علویان: توحید و عدل دو اصل علویند.»

ذکر «عدل» در کنار «توحید»، نخست به مفهوم اعتقادی آن بازمی گردد، یعنی اثبات عدل به عنوان یکی از صفات خداوند که متمم عقیده توحید است؛ و همین عدل، مقتضی آن است که عدل اقتصادی و معیشتی و قضایی و… نیز جزء ارکان بنیادین دین اسلام باشد، زیرا نمی شود خدای عادل، راضی به ظلم باشد، و عدل عملی را از بندگان نخواسته باشد… .(۱)

عدل در نظام تکوین

امام علی(ع): «العدل اساس به قوام العالم(۲) عدل پایه (و زیر بنا) است که پایداری جهان به آن بستگی دارد.»

این عدل و عدالت، به معنای قانونمندی و نظم، و برقراری تعادل و توازن و قرار گرفتنِ هر پدیده در جای مناسبِ کیان و هستی خویش است. امام، عدل را تفسیر فرموده است:

«العدل یضَعُ الامور مواضِعها؛(۳) عدل آنست که هر چیز را در جای خود قرار دهند.»

این اندیشه والا، الهام از کلام خداست که در وحی نامه الهی بدان اشارت رفته است:

«والسماء رفعها و وضع المیزان؛ (الرحمن / ۷) آسمان را افراشته داشت و در آن میزان نهاد.»

در این آیه، افراشتن آسمان و برپاداشتن میزان، دو امر برابر با یکدیگر معرفی شده است. و این میزانی که خدا آن را با افراشتن آسمان و آفرینش جهان همراه قرار داده است، چیزی جز میزان عدالت و قانون توازن، و قراردادن هر چیز در جای خود، یا اندازه ای شایسته و ضروری برای زندگی و بقا و استواری آن چیز نیست. و این کیفیت حکمت آمیز، اساس تقدیرهای بزرگ آفرینش است، که از بزرگترین کهکشانها تا کوچکترین ذرّات در همه جاری است. از اینجاست که هر چه در عالم هست شود، دارای طبیعتی متعادل و چارچوبی موزون است و دارای انضباط و هماهنگی همه ذرات و به کار رفتن معیار عدل در هر ذره و پدیده است. امین الاسلام طبرسی می گوید:

«و وضع المیزان» یعنی آله الوزن التوصّل الی الانصاف و الانتصاف… و قیل المراد بالمیزان، العدل و المعنی انّه امربالعدل… و یدّل علیه قوله: «اَلاّ تَطغُوافی المیزان»، ای لاتتجاوزوا فیه العدل و الحق و الحق الی الجنس و الباطل…؛(۴) «میزان نهاد» یعنی ابزار سنجش برای دستیابی به دادخواهی و دادگری. برخی گفته اند مقصود از «میزان»، عدل است. و معنای آیه اینست که خداوند به ایجاد عدالت امر کرده است… دلیل این مطلب این آیه است. «اَلاّ تَطغُوافی المیزان.» یعنی از حد و مرز عدالت و حق فراتر نروید و به نجس (کم بها دادن به کار و کالای مردمان) و کاستی و باطل نگرائید.»

راغب اصفهانی نیز می گوید: «… آیه «انبتنا فیها من کل شیئی موزون…». اشاره است به اینکه هرچه را خداوند پدید آورده با اعتدال و تعادل پدید آورده است…»(۵)

عدل در نظام تشریع

امام علی(ع) فرموده اند: «انّ العدل میزان اللّه ، الذی وَضَعه للخلق، و نَصَبه لا قامه الحقّ، فلا تُخالِفه فی میزانه…(۶) عدالت میزان خدایی است که در کار مردمان نهاد، برای برپاداری حق، با میزان خدا مخالفت نکنید و با (قانونمندیهای) او نستیزید.»

و باز فرموده اند: «جعل اللّه  ـ سبحانه ـ العدل قواما الانام؛(۷) خداوند سبحان عدالت را مایه پایداری مردمان قرار داد.»

عدل، درنظامهای حقوقی و قوانین اجتماعی، مورد بحثها و گفتگوهای فراوانی قرار گرفته است، و درآن باره تعریفهایی ارائه کرده اند؛ لیکن در دو موضوع تردید نمی توان کرد:

  1. انسانها همه تشنه عدالتند.
  2. مصادیق فراوانی از عدل برای همگان پذیرفته شده است.

بنابراین در عدالت باید بیش از آنکه به سراغ تعریف مفهومی آن بپردازیم، راهها و شیوه های رسیدن به عدالت را ارزیابی کنیم.

اصل برابری و مساوات ـ نه نفی اختلافها و سلیقه ها و نادیده گرفتن وضعیت بدنی و روحی و محیطی افراد ـ در حقیقت در عدالت نهفته است.(۸)

داشتنهای افراطی و نداشتنهای تفریطی از عدالت بیرون است و اصل عدل، کاخها را در برابر کوخها بر نمی تابد، و یا وجود نیازهای ضروری به غذا و مسکن و دارو و درمان و آموزش و… با شادخواری، و ریخت و پاشها و اسرافکاریها، تضادّی ماهوی دارد؛ وگرنه باید از عدالت مفهوم و معنای ضد آنرا جستجو کرد. عدالت مفهومی فراگیر و همگانی دارد، و نابسامانی زیستی همه انسانها را برطرف می سازد، و زندگی مناسب رشد و شکوفایی همه افراد را فراهم می آورد.

استاد مطهری(ره) می گوید: «… عدالت تنها یک حسنه اخلاقی نیست؛ بلکه یک اصل اجتماعی بزرگِ اسلام است… به عبارت دیگر عدالت اجتماعی عبارتست از ایجاد شرائط برای همه بطور یکسان و دفع موانع برای همه بطور یکسان…»(۹)

امام علی(ع) مب فرماید: «اما و الذی فَلَق الحبّه، و برا النسَمه، لو سَلکتم الحق من نهَجه… ما عال فیکم عائِل، و لا ظُلم منکم مسلمٌ و لا مُعاهَد…(۱۰) سوگند به خدایی که دانه را شکافت، و جاندار را آفرید، اگر راه حق را از طریق روشن آن پیموده بودید… دیگر هیچ خانواده ای بی هزینه نمی ماند، و هیچ مسلمان یا کافری که در پیمان مسلمانان است، گرفتار ستمی نمی گشت…»

این ملاک محسوس و ملموس عدالت است، که هیچ کمبود و کاستی را در جامعه نمی پذیرد؛ حتی اگر نیازمندی غیر مسلمان دیده شود، پذیرفتنی نیست. برای اهمیت این موضوع در تبیین عدالت، از حدیثی دیگر در تفسیر سخن والای امام علی(ع) بهره می گیریم:

امام کاظم(ع) می فرماید: «لوعُدل فی الناس لاستغنوا(۱۱) اگر عدالت در میان مردم اجرا شده بود، همه بی نیاز شده بودند (و فقیری نمانده بود).»

میزان و معیار عدل و قانون توازنِ حاکم بر جهان کبیر، بر حسب موازین تکوینی، بر عالم صغیر یعنی جهان انسانها نیز حاکم است. بدینگونه است که دو جهان ـ جهان آفرینش و جهان انسانها ـ در هم می تنند و در مسیرها و هدفهای تکاملی، با یکدیگر هماهنگ می شوند و آنگاه که انسان از میزان عدل سرباز زند، از کاروان بزرگ هستی جدا می ماند و در گذرگاه تکاملی خود، به کلیت بزرگ و قانونمند و تکامل پذیر جهانی نمی رسد.

اینکه می نگریم امام بزرگ انسان می فرماید: «عدل عامل برپایی و استواری مردمان است.»

به همین علت است که سنت خدایی حاکم بر آفرینش، بر جامعه انسانی نیز باید حاکم باشد، تا از این راه در خط تکامل قرار گیرند. مهمترین بخش از رسالت های الهی در همین بوده است.

قرآن کریم می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط…؛ (حدید/ ۲۵) پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم، و با ایشان کتاب و میزان (مقیاس و معیار حق و عدل) نازل کردیم تا مردمان به قسط و دادگری برخیزند…»

در نظام تکوین وضع «میزان» است، و در نظام قانونگذاری و تشریع نیز در کنار پیامبران کتاب و جعل «میزان» قرار دارد، و این هماهنگی نظام تکوین و تشریع را در برابر اصل عدل و تعادل و توازن روشن می سازد و این جز با برقراری عدالت اجتماعی و توازن مالی و تعادل معیشتی، ممکن نیست.

امام علی(ع) می فرماید: «الرعیه لایصلحها الاّالعدل(۱۲) مردمان جز در پرتو عدل به سامانی شایسته دست نیابند.»

مگر سامانیابی اجتماعی در این نیست که همگان به قوانین گردن نهند، و حقوق و حرمت افراد رعایت شود، و هر کس نسبت به همه مردم متعهد باشد، و به مقررات آن پای بندی نشان دهد، و از حریم آن دفاع کند، و برای تعالی و شکوفایی آن بکوشد، و از این رهگذر جامعه به انسجامی پولادین برسد. اینها همه آنگاه ممکن است که عدل حاکم باشد، و مردم اطمینان داشته باشند که حقوقشان پاس داشته می شود، و حق به حقدار می رسد، و هر کس در جای و پایگاه شایسته خویش قرار می گیرد، و کسی نمی تواند به حقوق دیگران تجاوز کند، یا شایستگیها و مهارتها را با اعمال نفوذ ناشایستگان نادیده بگیرند. این اطمینان خاطر همگانی، به ملت کیان و به اجتماع هویتی نیرومند می بخشد، و میان افراد و نظام اجتماعی پیوندی ناگسستنی پدید می آورد، و همین پایگاه اصلی پایداری و استواری اجتماعی می گردد، که آنرا از هرگونه سقوط و آسیبی دور می سازد.

امام علی(ع): «الرّعیه سوادٌ یتعّبد هم العدل(۱۳) توده مردم را عدالت رام (و آرام) می سازد.»

اگر کسانی مسئله اصلی جامعه را در آزادی سیاسی می جویند، و نشر چند روزنامه، و راه اندازی چند تشکل سیاسی را زمینه بسامانی اجتماعی می دانند؛ باید نخست عدالت اجتماعی را پدید آورند، و تعادل و توازن اقتصادی برقرار سازند زیرا اگر عدالت بود و هر کس بدون مزاحمت طبقات قدرتمند به حق خود رسید و انسانها در جایگاه اجتماعی مناسب خویش قرار گرفتند و تبعیضها و تفاوتهای ویرانگر و فاصله های طبقاتی کشنده رخت بر بست؛ آزادی مفهوم می یابد. اگر عدالت اجتماعی نباشد، آزادی به صورت ابزاری در دست زورمندان و مال اندوزان و سلطه طلبان قرار می گیرد، و با شیوه های تبلیغی، و نفوذ در مراکز فکری و فرهنگی و منابع اطلاع رسانی، رأی و اندیشه مردمان را نیز می خرند، و توده های مردم را که از شدت گرفتاری، فرصت اندیشیدن را ندارند؛ به سویهایی که خود می دهند، سوق می دهند. و بدینگونه ها آزادی اندیشه و انتخاب و عمل مردمان را از دستشان می ربایند.(۱۴)

پی نوشتها:

  1. الحیاه ۵/ ۲۸۵ و ۲۸۶؛ گردانیده فارسی.
  2. بحارالانوار، ۷۸/ ۸۳٫
  3. نهج البلاغه/ ۱۲۹۰٫
  4. مجمع البیان ۹/ ۱۹۸٫
  5. المفردات/ ۵۴۳٫
  6. الحیاه ۶/ ۴۰۳٫
  7. غررالحکم/ ۱۶۵٫
  8. نابرابریها قابل ژرفنگری است؛ زیرا برخی از آنها درست و بحق است که براساس اختلافات ژنتیکی، فرهنگی، تربیتی و محیطی است. اینها عادلانه است و برخاسته از هدفداری و حکمت در آفرینش. و برخی از نابرابریها نادرست و ظالمانه است و علتهایی چون استثمار، ظلم، حقکشی، غصب، تجاوز و انحصارگرایی و امثال آن دارد. این نابرابری ها ضد عدالت و ظالمانه است.
  9. مبانی اقتصاد اسلامی/ ۱۳۴ و ۱۳۷٫
  10. مستدرک نهج البلاغه/ ۳۱؛ کافی ۸/ ۳۲٫
  11. کافی ۱/۵۴۲٫
  12. الحیاه ۶/۴۰۰٫
  13. بحار ۷۸/۸۳٫
  14. نمونه های این عملکرد را در سلب آزادی توده های انسانی، در سراسر دنیا می بینیم؛ بویژه در کشورهای سرمایه داری و طبقاتی.

بخشی از مقاله: حکیمی، محمد

منبع: مجله کتاب نقد  تابستان ۱۳۸۰ – شماره ۱۹٫