عدالت در انديشه هيوم

عدالت در اندیشه هیوم

عدالت در اندیشه هیوم «فراتر از نفع شخصی»

اقتباس و ترجمه  سیدمجید کمالى
دیوید هیوم به احتمال زیاد نظام اخلاقى خود را به عنوان مهم ترین بخش رساله اش در باب طبیعت انسانى لحاظ می کرد. اما هنوز هم نظریه اخلاقی اش، به ویژه نظریه عدالتش، مفسران را به خود مشغول داشته است. براى بسیارى از ایشان همراه شدن با خط سیر اندیشه و استدلال هیوم و نتایج آن بسى دشوار است؛ نتایجى که بنابر آن، پیروى و تبعیت از قواعد عدالت، فضیلتى جعلى و تصنعى قلمداد می شود و این که باید به این قواعد اخلاقى احترام بگذاریم حتى اگر تمایلى طبیعى به انجام چنین کارى نداشته باشیم. خوب است در همین آغاز تذکر دهیم که تلقى از عدالت کاملا با آنچه که معمولا فکر می کنیم یکسان نیست؛ یعنى این فکر که عدالت یعنى طریقى که در آن نهادهاى عظیم اجتماعی، حقوق وظایف اساسى و بنیادى را تقسیم می نمایند و سهم منافع ناشى از فعالیت های همگانى اجتماعى را تعیین می نمایند.

۱- از نظر هیوم قواعد مربوط به عدالت، قوانینى هستند که ثبات و دوام مالکیت را تعین می بخشد. این قواعد شامل قوانینى می شوند که موجب پدیدآمدن مالکیت و نقل و انتقال آن عدالت است. هیوم در برنامه تحقیق در باب فهم بشرى بی عدالتى را صراحتا تجاوز به دارایى و نقض آن تعریف می کند. به بیان دیگر، عدالت به زعم هیوم، نظارت بر قوانینى است که برای افزایش دوام و ثبات ثروت وضع شده اند. بنابراین اعمال عادلانه آن دسته از افعالی هستند که در تطابق با چنین قوانینى باشند.

۲ – به طور کلى هیوم به عنوان یک فیلسوف طبیعت گرا در این اندیشه است که فلسفه اى را بر اصول طبیعى بنیان نهد.

به نظر هیوم قدرتمندترین این اصول، اصل مصلحت شخصى و خویش کامى است. اما این اشتیاق به مصلحت و نفع شخصى می تواند کنش هاى متفاوتى را ایجاد کند. به طوری که مصلحت جویى شخصى در افراد کم فکر و تأمل، این تمایل را در آنها ایجاد می کند که علایق و خواسته های دیگران را نادیده انگارند، به دارایی شان دست درازى کنند و حتى آزار و اذیت جمعی را برایشان روا دارند. این رفتارى است که در وضع طبیعى رواج دارد.

سابق بر این هابز می اندیشید که زندگى در چنین وضعی، حیوانی، مخاطره آمیز و کوتاه مدت است. به نظر هیوم نیز کاملا غیر ممکن است که انسان ها بتوانند در چنین اوضاع وحشیانه و سبعانه ای دوام بیاورند و بدون شکل گیرى جامعه محال است که نوع انسان بتواند بقاى خود را حفظ و صیانت نماید.

به اعتقاد هیوم برای این که جامعه تحقق یابد، باید براى ثروت و دارایى دیگران احترام قائل شد و این امر در واژه شناسى هیوم یعنى عدالت. بدون جامعه نه تنها وجود انسان غیر ممکن است بلکه مصلحت شخصى نیز هیچ ظهور و نمودى نخواهد داشت. اگر چنین باشد به یک پارادوکس آشکار می رسیم؛ چرا که شخص خویش کام و مصلحت بین اگر بخواهد ظهورى داشته باشد، باید خود را مهار و سرکوب نماید؛ زیرا تنها به واسطه سرکوب مصلحت خود یا هدایت نیرویش در جهت انجام افعال عادلانه و رویکرد آنى از کارهاى خودخواهانه  است که می تواند در جهت شکل گیرى جامعه و اجتناب از وضع طبیعى و زندگى حیوانى قدمى بردارد. به عبارت دیگر تنها به واسطه مهار منافع و مصالح شخصى است که می تواند محیطى شکل گیرد تا همین منافع به طرز بهترى پرورش یابند. بنابراین در تلقى هیوم از عدالت نقشى میان وضع طبیعى منافع شخصى از یک سو و نیاز به مهار آن براى نفع جامعه از سوى دیگر وجود دارد.

۳ – عدالت همچون خیرخواهی ها و خیراندیشی هاى شخصى و خصوصى نیست، بلکه ثمره عدالت طبق نظر تمام افراد یک جامعه قسمت می شود. براى نفع جامعه هر یک از ما باید قواعد عدالت را مدنظر داشته باشیم. اما مشکل اینجاست که علت و جهت رفتارهاى عادلانه به طور مستقیم و با واسطه بر ما آشکار نیست و نیز تمایلات قومى زیادى در ما وجود دارد که باعث می شوند برخلاف منافع اجتماعى رفتار کنیم. همچنین ظهور طبیعى منافع و مصالح شخصی، همان طور که ذکر شد، در تضاد با منافع جامعه قرار می گیرد.

هیوم در این باره می گوید: مردم در جریان روزمره زندگی، مادامى که طلب خود را می پردازند، وفاى به عهد می کنند و از دزدى و انواع دیگر بی عدالتى و ظلم پرهیز می کنند، چندان از منافع عمومى جامعه دور نیستند. به نظر می رسد توجه به نفع عمومى جامعه یک انگیزه بسیار دور و خیلى متعالى باشد که بر کلیت نوع بشر تاثیر می گذارد و بر افعال مربوط به عدالت و صداقت عمومى اعمال نیرو می کند حتى اگر برخلاف نفع شخصى باشد.

۴ – در هر حال از طریق و معبر جامعه است که حداکثر سود و فایده عاید ما می شود و نیز در جامعه است که اشتیاق به مصلحت و نفع شخصى و اکثر تمایلات دیگر به کامل ترین شکل ارضا می شوند. به نظر هیوم سازمان اجتماعى از سه راه مثمر ثمر واقع می شود: به واسطه پیوند میان نیروها قدرت و توان ما افزایش می یابد، به واسطه تقسیم کار، کارایى فزونى می یابد و با کمک و یارى متقابل امورات ما کمتر در معرض بخت و اقبال قرار می گیرند.

براى حصول این منابع باید بیاموزیم که تمایلات طبیعى براى نفع شخصى را مهار کنیم و این امر ممکن نمی شود مگر آنکه آنها مطابق و موافق قواعد عدالت سوق داده شوند. فی الواقع، نفع شخصى تنها انگیزه اى است  که به ما می فهماند قوانین عدالت ضرورى هستند. بنابراین هیچ شوق دیگرى نیست که قادر باشد این احساس و عشق به مصلحت جویى را مهار کند مگر خود این اشتیاق که به واسطه تغییر جهت چنین تواند کند. ما با جلوگیرى از نفع شخصى علیه این تمایل طبیعى عمل می کنیم چرا که پرواضح است این اشتیاق با مهار آن بسى بهتر ارضا می شود تا با رها گذاشتن.

به زعم هیوم ما باید در پى آن باشیم که قوانین مربوط به عدالت را که به واسطه قرارداد وضع شده اند مورد بررسى قرار دهیم. البته این امر بسیار مشکل است نه تنها به خاطر تمایلات طبیعى مصلحت جویى شخصى که در فوق ذکر شد بلکه به این دلیل که منافع و نتایج این قوانین بسیار پراکنده و دور از هم هستند و حتى گهگاهى در تضاد با منافع دیگرى که بیشتر شخصى هستند قرار می گیرند.

ما این مشکل را بیشتر در جوامع بزرگ شاهد هستیم. در این جوامع به خاطر تعداد زیاد مردم، کنش های فردى تمایل بیشترى به دور شدن و فاصله گرفتن از منفعت عمومى جامعه دارند. اما در جوامع کوچک میزان همبستگى بیشتر است و آگاهى بیشترى نسبت به تأثیر افعال بر سایر افراد وجود دارد.

بنابراین در این جوامع نفع و مصلحت عمومى به سادگى قابل تشخیص است.  اما هنگامى که جامعه بزرگ تر می شود، فهم این نفع و مصلحت دور از دسترس ما قرار می گیرد ما در چنین شرایطی نمی توانیم به سادگى بى نظمى و آشفتگی ای را که به واسطه نقض قوانین رخ می دهد دریابیم. درحالى که در جوامع کوچک و متمرکز چنین شرایطى حاکم نیست.

۵ – هیوم تاثیر تعداد افراد یک جامعه را به خوبى درک می کرد. به نظر وى در یک سازمان کوچک فهم چگونگى تاثیر کنش هاى فردى بر خیر و نفع عمومى آسان است. به طورى که لحاظ کردن خیر عمومی، نیروى قوی اى فراهم می آورد که در نهایت منجر به این می شود که افراد چنین جامعه اى به طور درست و مناسب رفتار کنند. اما هنگامى که جامعه بزرگ تر می شود ما ممکن است دید و بینش خود را نسبت به نفع و مصلحت عمومى از دست دهیم. در نتیجه تمایل و اشتیاقمان براى نفع عمومى ضعیف می شود و ممکن است به سادگى توسط تمایلات دیگر که کارکردشان عموما در جهت عکس منافع جمعى است، تضعیف شود. هیوم توضیح می دهد هنگامى که تعداد افراد جامعه کم است و میزان وابستگى بالاست، سنخ تصمیمات ما بیشتر جنبه مصلحتى و احتیاط آمیز دارد تا اینکه جنبه اخلاقى داشته باشد.

به نظر هیوم افعال عادلانه از اصول و قوانین طبیعى یا از تمایلات شدید طبیعى نشأت نمی گیرند بلکه از یک تمایل جعلى که از طریق تعلیم و ترفند هاى سیاسى پرورش می یابد، ناشى می شوند. این امر دلیلى است بر این که چرا عدالت یک فضیلت جعلى است نه یک امر طبیعی.

منبع:

http://www.humesociety.org/hs/issues/v12n1/nuyen/nuyenv12n1.pdf

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=27419