عبور حضرت موسى(عليه السلام) از دريا 5 محرم

موسى(عليه السلام) از طرف خداوند متعال مأمور شد، بنى اسرائيل را با خود برداشته و به سوى فلسطين برد تا از ظلم و تعدى فرعونيان نجات يابند.

موسى(عليه السلام) به همراه بنى اسرائيل از مصر خارج شدند، وقتى کنار دريا رسيدند، بنى اسرائيل شروع به بهانه جوئى کردند که: ما در مصر مزرعه و زمين و خانه داشتيم، و اکنون بيچاره شده ايم. موسى(عليه السلام) فرمود: مطمئن باشيد خدا ما را به حال خود نمى گذارد و وسيله نجات عنايت مى فرمايد.

به فرعون خبر دادند که موسى(عليه السلام) با بنى اسرائيل از مصر خارج شده. فرعون دستور داد: لشکرى آماده سازند. او مى گفت: به اين علت که بنى اسرائيل از بندگان ما بوده و اکنون فرار کرده اند، بايد آنها را دستگير نموده و دوباره به بندگى خود درآوريم.

فرعون با لشکريان خود به دنبال بنى اسرائيل از مصر حرکت کرد. بعضى تعداد بنى اسرائيل را ششصد هزار نقل نموده اند، اما لشکر فرعون خيلى بيشتر از اينها بود.

هنگام صبح که بنى اسرائيل به پشت سرشان نگريستند، لشکر بى حساب فرعون را ديدند و رعب و وحشتى عظيم دل آنها را فرا گرفت و از موسى(عليه السلام) خواستند، چاره اى بينديشد. موسى(عليه السلام) با دلى آرام فرمود: پروردگارم با من است و مرا هدايت خواهد کرد. تا اين که لشکر فرعون نزديک شد و «يوشع» جلو رفت، گفت: اى موسى دستور چيست؟

خطاب رسيد: موسى، عصاى خود را به دريا زن تا راهى نمايان گردد، موسى(عليه السلام)عصاى خود را به دريا زد، دريا شکاف خورد و قعر دريا نمايان شد، باد و آفتاب قعر دريا را خشکانيد. چون بنى اسرائيل دوازده تيره بودند، دوازده شکاف از دريا پديدار شد و آنها عبور کردند. فرعون زمانى رسيد که، آخرين افراد بنى اسرائيل از دريا خارج مى شدند. فرعون و لشکرش وارد دريا شدند، فرمان الهى به امواج دريا صادر گرديد تا فرعون و لشکرش را در برگيرد. لشکر فرعون تمامشان هلاک شدند. فرعون زمانى که خود را در آستانه مرگ ديد، گفت: به خداى موسى ايمان آوردم. جبرئيل امين مشتى خاک بر دهان او زد و گفت: با آن همه فساد و اعمال ناشايست، توبه در اين زمان فايده اى ندارد.(1)

پي نوشت:
1-حوادث الايام، صفحه 18.