عابس بن ابى ‏شبیب شاکرى

اشاره

یکى از آثار خوب مطالعه و بررسى تاریخ و سرگذشت پیشینیان این است که نه تنها ما را بر بسیارى از فراز و نشیبهاى زندگى افراد و گروه‏ها و طوایف و قبایل و نحوه عملکردهایشان آگاه مى ‏سازد و در بسیارى از موارد، سرمشق زندگى آیندگان را نیز ترسیم مى‏ کند. از این رو آگاهى یافتن بر زوایاى مجهول مردانى با تقوا و زاهد و شب زنده‏ دار همچو عابس بن ابى شبیب شاکرى نقش مهمى را در ساختن فرد یا جامعه خواهد داشت. شخصیتى که در عین زهد و تقوى و تهجدش با جریانات سیاسى آن روز آشنایى کامل داشته و با حمایتهاى بى ‏دریغ خود از على (علیه السلام) در جنگ صفین و پشتیبانى از مسلم بن عقیل در کوفه و جانبازی هایش در کربلا درس خوبى را به دشمن داده است. اینک در این نوشتار کوتاه نگاهى گذرا به نقش مهم عابس خواهیم داشت.

خاندان

عابس فرزند ابى‏ شبیب بن شاکر شاکرى است و از طایفه بن وشاکرشمرده مى ‏شود که در حقیقت تیره‏اى از طایفه همدان است.

این طایفه از جمله قبایلى بودند که اخلاص و وفادارى ‏شان به ‏على(ع) بسیار مشهور است. و همین اخلاص و ولایشان باعث آن همه‏ رشادتها و فداکارى ‏ها در جنگ صفین بود. امیرمومنان(ع)در تقدیر وستایش از بن وشاکر در صفین فرمود:

«لو تمت عدتهم الفا لعبدالله حق عبادته‏»

اگر عده آنها به هزار مى ‏رسید، خداوند به حقیقت عبادت مى‏ شد.

عابس از رجال شیعه، رئیس، شجاع، خطیب، عابد ومتهجد بوده‏ است.

و به نقل شیخ طوسى، یکى از یاران امام حسین(ع)که در کربلاهمراه آن حضرت به شهادت رسیده است و در زیارت ناحیه و رجبیه براو سلام داده شده است.

همراهى با على(ع)در جنگ صفین

عشق و ولایى که عابس به اهل‏بیت(علیهم السلام)و خصوصا على‏بن ابى‏طالب(ع) داشت، وى را بر آن داشت تا نداى امامش را لبیک گفته،در جنگ صفین حضور یابد و نقش به سزایى داشته باشد. و هنگامى که ‏با دشمن خدا در کربلا به جنگ مى ‏پردازد، ربیع بن تمیم همدانى به ‏یاد دلاوری هایش در جنگ صفین مى‏ افتد و چنین مى‏ گوید: وقتى عابس ‏رادیدم به طرف ما مى‏ آید، وى راشناختم؛ زیرا قبلا او را در مغازى‏ و جنگها و خصوصا در جنگ صفین دیده بودم و از شجاعترین مردم‏ بود…

مجروحیت از ناحیه پیشانى در جنگ

بسیارى از تاریخ نویسان به تبعیت از طبرى نوشته ‏اند که برپیشانى عابس بن ابى‏شبیب اثر ضربتى بود؛ اما نه او و نه دیگران‏ هیچ اشاره ‏اى به علت این ضربت و این که در کجا برپیشانى عابس‏ وارد شده نکرده ‏اند. جالب این است که این ضربت در جنگ صفین دررویارویى و جنگ بادشمنان خدا وارد شده است که برخى امثال طبرى‏ کلمه صفین را از روى عمد یا اشتباها انداخته اند. چنانچه حائرى‏عین نقل طبرى را آورده اما با اضافه کلمه صفین وى مى ‏نویسد:

«ثم مضى بالسیف مصلتا نحو القوم و به ضربه على جبینه یوم ‏صفین فطلب البراز. »

عابس با شمشیر کشیده به طرف سپاه دشمن رفت در حالى که اثرضربتى بر پیشانى ‏اش از جنگ صفین مانده بود.

جالب تر این که این ضربت‏ به پیشانى عابس اصابت کرده که نشان‏ده شجاعت و دلیرى این مرد بزرگ و قهرمان بوده است.

نقش عابس در حوادث کوفه

تاریخ به خوبى نشان مى‏دهد که عابس از کسانى نبود که خود رااز حرکت و قیام مردم در کوفه دور بدارد. او با داشتن سوابق ‏درخشان در جنگ صفین باردیگر باآمدن سفیر و نماینده امام‏ حسین(ع)در کوفه به وظیفه اسلامى خود که حمایت از مسلم بن عقیل‏ بود. عمل کرد. دونکته ‏اى که مورخان در این راستا ثبت کرده ‏اند،عبارت است از:

۱- سخنان پرشور در تایید مسلم

پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه و استقرار در منزل مختاربن ‏ابى ‏عبیده و قرائت نامه امام حسین(ع)بر شیفتگان‏ ابى‏ عبدالله(ع)، عابس از جاى برمى‏ خیزد و در آن جمعى که براى‏ بیعت‏ حضور پیدا کرده بودند، چنین اظهار مى ‏دارد:

اما بعد، من خبر نمى ‏دهم شما را از مردم و نمى ‏دانم چه در دل‏ ایشان است و مغرور نمى‏ سازم شما را به ایشان، به خدا سوگند که ‏من خبر مى‏ دهم شما را از آنچه که نفس خود را برآن آماده کرده ‏ام،به خدا قسم که جواب دهم شما را هرگاه مرا بخوانید و کارزارخواهم کرد، البته با دشمنان شما. و پیوسته دریارى شما شمشیرمى ‏زنم تا خدا را ملاقات کنم و مزد از کسى نخواهم جز از خدا.

این سخن چنان در دیگران اثر گذاشت که بلافاصله حبیب بن مظاهراز جاى برخاسته، سخنان عابس را چنین تایید مى‏ کند:

«رحمک الله فقد قضیت ما فى نفسک بواجز من قولک والله الذى لااله الا هو على مثل ما انت علیه

خدا تو را رحمت کند اى عابس، همانا آنچه را در دل داشتى، به ‏بیان کوتاهى اداکردى، قسم به خدا، من نیز با تو هم عقیده ‏ام.

۲- پیک مسلم به امام حسین(ع)

نقش دوم عابس بن‏ابى شبیب این بود که وى ماموریت‏ یافت نامه‏ حضرت مسلم بن عقیل را که در باره اوضاع کوفه و بیعت آنها نوشته‏ بود، به مکه خدمت امام حسین(ع)ببرد.

استاد باقر شریف قرشى مى‏ نویسد: «عابس به همراه عده اى از اهل ‏کوفه، نامه مسلم بن عقیل را جهت تسلیم به امام حسین(ع)به مکه‏ برد و ضمن تسلیم نامه به امام(ع) گزارشى از ورود مسلم و اجتماع ‏مردم جهت‏ بیعت ‏با او، دادند که حضرت با دریافت نامه و گزارش‏ پیک مسلم آماده سفر به کوفه شد.»

همسفر امام حسین(ع)از مکه تا کربلا

در این که عابس بن ابى‏شبیب پس از تسلیم نامه به امام‏ حسین(ع)بار دیگر به کوفه برگشته باشد، ظاهرا هیچ مورخى به آن‏اشاره نکرده و تصور هم نمى‏ شود که وى به کوفه برگشته باشد. عابس‏ در مکه ماند و با کاروان امام حسین (ع)بود تا همراه آن حضرت‏ وارد کربلا شد. علامه مازندرانى مى‏ نویسد:

«وکان مع الحسین الى ان نزل معه کربلا مع شوذب

همراه حسین بن على(ع)بود تا این که همراه آن حضرت در کربلافرود آمدند.

نقش عابس در کربلا

همان گونه که از بیانات عابس بن ابى ‏شبیب پیدا بود، وى خودرا آماده فداکارى و جانبازى در راه سبط پیامبر و تحقق آرمان هاى‏ آن حضرت کرد. بدین جهت دست از همه چیز شسته و با حضرت به کربلارفت تا این عقیده راسخ را به اثبات برساند و جانش را فداى ‏ابى ‏عبدالله(ع) کند.

عابس هم خود و هم شوذب را که آزادشده شاکر و یکى از بزرگان ‏و شجاعان کوفه که در سفر، عابس را همراهى کرده بود. آماده کردتا او هم به فیض شهادت برسد.

تشویق عابس از شوذب

در روزعاشورا شوذب را که همراه خود به کربلا آورده بود.

مخاطب قرار داده، مى‏ گوید: اى شوذب! امروز چه در خاطردارى؟ شوذب‏ گفت:

مى‏ خواهى چه در خاطر داشته باشم؟

قصدکرده ‏ام با تو در رکاب پسر پیامبرخدا(ص)مبارزه کنم تا کشته‏ شوم. عابس گفت:

گمان من هم به تو همین بود. هم اکنون به خدمت آن حضرت بشتاب ‏تا تو را چون دیگر یاران در شمار شهدا به حساب گیرد؛ زیرادراین ساعت اگر کسى همراهم بود که من به او ازتو نزدیکتر بودم‏ به رفتنش بسیار خرسند مى ‏شدم، بدان که از پس امروز چنین سعادتى ‏به دست هیچ کس نیاید. بدین جهت، سزاوار است در چنین روزى در حدتوان به دنبال اجر و ثواب برویم، زیرا از پس امروز عملى درکارنیست و روز جزا فرا مى ‏رسد. شوذب خدمت‏ حضرت شتافت و پس از رخصت‏ میدان رفتن، سلام وداع گفته، روانه میدان شد و جنگید تا به فیض‏ شهادت نائل آمد.

آخرین دیدار و آخرین سخن با معشوق

پس از شهادت شوذب، عابس بن ابى‏شبیب نزد امام شتافته، نخست‏ سلام کرد و سپس عرضه داشت: یا اباعبدالله! هیچ آفریده‏ اى چه‏ نزدیک و چه دور، چه خویش و چه بیگانه در روى زمین در نزد من‏ عزیزتر و محبوبتر از تو نیست و اگر قدرت داشتم این ظلم و ستم وکشتن را از تو دفع کنم… در آن سستى نمى‏ کردم و آن را به پایان ‏مى‏ رسانیدم. آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت: گواه باش که من بردین تو و دین پدرت هستم. سپس راهى میدان شد.

عابس در میدان نبرد

هنگامى که عابس بن ابى‏شبیب پا به میدان نبرد گذارد در حالى‏که ضربتى برپیشانى او رسیده بود، ربیع بن تمیم که مردى ازلشکر عمربن سعد بود. تا نگاهش به عابس افتاد، بى درنگ او راشناخت و چون سابقه دلاورى ‏هاى او را از جنگ صفین در ذهن داشت‏ بى‏ اختیار فریاد زد:

«هذا اسد الاسود، هذا ابن ابى شبیب..

این شیر شیران است، ابن عابس بن ابى‏ شبیب است. هیچ کس به جنگ ‏او نرود و گرنه از جنگ او به سلامت نرهد.

علامه مجلسى اضافه مى‏ کند: عابس فریاد مى‏ کشید: «الا رجل،الا رجل؛ آیا هماوردى نیست، آیا مردى نیست که به جنگ من ‏بیاید؟»لشکر ابن سعد همچنان از نزدیک شدن به او خوددارى مى‏ کرد، این‏کار برابن سعد ناگوار آمد. بدین جهت، فریاد کشید: او راسنگباران کنید. سپاه به دستور او از هرسو عابس را سنگ باران‏ کردند. عابس که چنین دید زره از تن دور کرد و کلاه ‏خود را ازسربیفکند.

شمشیر به دست، مردانه وارد کارزار شد.

ربیع گوید: چون چنین دیدم، به عابس گفتم:

آیا پرهیز نمى‏ کنى و وحشتى ندارى که در گرماگرم جنگ‏ سربرهنه ‏اى؟! عابس در پاسخ گفت: آنچه از سوى دوست‏ به دوست ‏برسد،آسان است.

ربیع مى گوید: به خدا قسم مى ‏دیدم که عابس به هر طرف که حمله‏ مى‏ کرد، زیاده از دویست تن از پیش او مى‏ گریختند و بر روى یکدیگرمى‏ ریختندبه تعبیر مرحوم ملاحبیب الله شریف (به نقل از برخى راویان):

«فوالله لقد رایت الناس یجفلون من بین یدیه کما یجفل الغنم من ‏الذئب وهو یفرس فیهم مثل الاسد و هو یضربهم یمینا و شمالا فقتل‏ منهم تسع مائه فارس

به خدا قسم، دیدم لشکر را در پیش انداخته و ایشان چنان فرارمى‏کردند مانند گوسفندانى که از گرگ فرار مى‏کنند و او مانند شیرژیان میزند و مى‏کشد و از چپ و راست مى ‏اندازد. او همچنان مى ‏غریدو مى ‏رزمید تا آن که لشکر ازهرسو او را به محاصره خود در آورده ‏و از کثرت جراحت‏ سنگ و زخم شمشیر و سنان وى را از پاى درآوردندو به شهادت رساندند.

نزاع براى بریدن سر عابس

پس از شهادت عابس، دشمن به طرف پیکر پاکش شتافته تا سر مقدس ش‏را از بدن جدا کند؛ اما سخت‏ به نزاع افتادند، زیرا هریک مى‏ خواست‏ خودش این کار را انجام دهد. عمربن سعد که این اختلاف رامشاهده کرد، براى قطع نزاع، خود آمد و سر عابس را از تن جداکرد.

به نقل ربیع، چون سر او را بریدند، جماعتى از دلاوران هریک ‏مى‏ خواست کشته شدن عابس را به خود نسبت دهد. عمربن سعد گفت: بى‏ جهت نزاع نکنید؛ زیرا هیچ یک به تنهایى او را نکشته، همگى درکشتن او دست داشتید.

پرتاب کردن سر عابس به سوى امام حسین(ع)

گرچه روشن نیست عمر بن ‏سعد از پرتاب کردن برخى سرهاى شهدا به ‏سوى امام حسین(ع) چه هدفى را دنبال مى‏ کرد، اما این روشن است که ‏وى سرمقدس سه تن از شهدا را به طرف امام حسین(ع)پرتاب کرد:

۱- عبدالله بن عمیر کلبى.

۲- عمروبن جناده.

۳- عابس بن ابى‏ شبیب شاکرى.

پایان زندگى عابس

این بود خلاصه‏ اى از زندگى و راه و روش این مرد باوفا و بااخلاص و این مرد بى ‏نظیر و استثنایى. آرى، سلام برتو اى عابس، اى‏که سراسر زندگى ‏ات براى ما درس اخلاق بود و راه و رسم زندگى. به ‏آیندگان تفهیم کردى که عبادت و شب زنده‏ دارى بدون ولایت ‏اهل‏بیت(علیهم السلام)هیچ معنى و مفهومى ندارد و زندگى راهبانه ‏اى‏ که در عبادت و گوشه نشینى و کناره‏ گیرى از مردم بدون درک مسایل‏ سیاسى زمان و شناخت ولى ‏امر دوران خلاصه شود، جز زیان و از دست‏ دادن ایمان چیز دیگرى در برنخواهد داشت.

محمدجواد طبسى

منبع :فرهنگ کوثر – شماره ۳۸