طبرى و شأن نزول آيه هدايت

طبرى از احمد بن يحيى صوفى، از حسن بن حسين انصارى، از معاذ بن مسلم، از هروى، از عطاء بن سائب، از سعيد بن جبير، از ابن عباس نقل كرده، هنگامى كه آيه ( إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْم هاد)(1) «تو فقط بيم دهنده اى؛ و براى هر گروهى هدايت كننده اى است». نازل شد، پيامبر(صلى الله عليه وآله)دست خود را بر سينه اش گذارد و فرمود: «من بيم دهنده ام، و براى هر قومى هدايت گرى است.» و با دست خود اشاره به شانه على(عليه السلام) كرد و فرمود: «تو هدايت گرى اى على! تنها به واسطه تو است كه هدايت شوندگان بعد از من هدايت مى يابند.»(2)

اين حديث مطابق رأى اهل سنت معتبر است در اينجا به بررسى سند آن مى پردازيم:

احمد بن يحيى صوفى؛ استاد طبرى و ابن عقده بوده است كه ابن ابى حاتم صريحاً او را توثيق كرده است.(3)

ـ حسن بن حسين عرنى انصارى؛ كسى است كه ذهبى او را به تبع حاكم توثيق كرده است.(4)

ـ معاذ بن مسلم؛ او گرچه بنابر نصّ ذهبى در حديث مورد اعتماد نيست ولى با تأمّلى در ترجمه او به دست مى آيد كه بى مهرى نسبت به او به جهت تشيّع او و نقل فضايل اهل بيت(عليه  السلام) بوده است، در حالى كه در جاى خود به اثبات رسيده كه تشيّع هرگز به صدق حديث و وثاقت راوى آن ضررى نمى زند.

ـ در مورد راوى بعد ظاهراً نسخه طبرى اشتباه باشد؛ زيرا معاذ بن مسلم بدون واسطه از عطاء بن سائب روايت نقل مى كند.(5)

ابن تيميه خيال كرده كه مراد از هروى «اباصلت هروى» است، و سپس در وثاقت او مناقشه كرده است. در حالى كه اباصلت وفاتش در سال 236 بوده، و عطاء بن سائب در سال 136. و بر فرض كه مقصود از هروى، اباصلت هروى باشد هيچ گونه طعنى در حقّ او وارد نيست. ولى آنچه كه مى تواند ختم كننده بحث باشد اين كه معاذ بن مسلم مستقيماً از عطاء بن سائب نقل روايت مى كند، و واسطه شدن هروى ظاهراً به اين جهت است كه «هراء» صفت معاذ بوده و برخى اشتباهاً آن را هروى خوانده اند.

ـ عطاء بن سائب؛ او كسى است كه مطابق رأى بسيارى از علماى رجال، شخصى صدوق و مورد وثوق بوده است. و به تعبير احمد، او «ثقة ثقة» و مرد صالحى است. بخارى و ديگران از او روايت نقل كرده اند(6).(7)

1 ـ رعد، آيه 7.

2 ـ جامع البيان، ج 12، ص 72.

3 ـ الجرح والتعديل، ج 1، ص 81.

4 ـ مستدرك حاكم با تلخيص ذهبى، ج 3، ص 211.

5 ـ ميزان الاعتدال، ج 6، ص 132.

6 ـ تهذيب الكمال، ج 2، ص 86.

7 ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 330.