پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

ثقه، جلیل ‏القدر   و از راویان حضرت صادق   و حضرت کاظم  علیهماالسلام است.
او کتابی دارد که جماعتی از اصحاب از او نقل کرده ‏اند.
او عقایدش رابه شرح زیر محضر امام صادق (ع) عرضه داشت، و امام به او فرمود: «رحمک الله».
علامه مجلسی (ره)، از قرب الاسناد، از سندی بن محمد، از صفوان جمال، روایت کرده که گفت: عقاید خود را به امام صادق (ع) چنین عرضه داشتم:
شهادت می‏دهم که نیست خدایی جز خدای یگانه و شریکی ندارد، و شهادت می‏دهم که محمد (ص) رسول خدا و حجت بر خلق است، و پس از او، علی امیرالمؤمنین (ع) حجت بر خلق است. حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند. سپس عرض کردم: پس از او، حسن بن علی (ع) حجت بر خلق است. حضرت فرمود: رحمک الله. عرض کردم: پس از او، حسین بن علی (ع) حجت بر خلق است. فرمود: خدا تو را رحمت کند. سپس عرض کردم: پس از او، علی بن الحسین (ع) حجت بر خلق است؛ و پس از او، محمد بن علی (ع) حجت خداست بر خلق؛ و بعد از او، شما حجت بر خلق می ‏باشید. حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند.
شیخ کشی (ره)، از صفوان جمال روایت کرده که گفت: بر حضرت کاظم (ع) وارد شدم، حضرت فرمود: ای صفوان! همه چیز از تو نیکو و پسندیده است، مگر یک چیز. گفتم: فدایت گردم، کدام است آن چیزی که نزد شما ناپسند افتاده؟ فرمود: کرایه دادن شتران به این مرد (هارون). عرض کردم: من به جهت سفر معصیت و لهو و لعب کرایه ندادم، بلکه برای راه مکه کرایه دادم؛ و خودم هم در کار نیستم، کار به دست غلامان من است. حضرت فرمود: آیا کرایه از ایشان طلب نداری؟ گفتم: آری. فرمود: آیا دوست داری بقای ایشان را، تا کرایه تو، به تو، برسد؟ گفتم: آری. فرمود: کسی که دوست داشته باشد بقای ایشان را، از ایشان خواهد بود و کسی که از ایشان باشد با ایشان وارد آتش خواهد شد.
صفوان تمامی شتران خود را فروخت. هارون همین که مطلب را فهمید، گفت: شنیده‏ام شترانت را فروخته‏ای؟ صفوان گفت: آری. هارون سؤال کرد: به چه جهت؟ صفوان پاسخ داد: چون پیر شده‏ام و غلامانم درست رسیدگی نمی ‏کنند. هارون گفت: هیهات، هیهات! من می‏دانم موسی بن جعفر (ع) تو را وادار به فروش کرده، و اگر نبود دوستی و رفاقت گذشته، تو را می‏کشتم.
نویسنده گوید: از این روایت دو مطلب استفاده می‏ گردد:
اول – آن که جناب صفوان، شخصیت بزرگی بوده و خضوع و انقیادی در برابر اوامر و نواهی امام زمانش داشته؛ همین که احساس کرد امام زمانش، حضرت موسی بن جعفر (ع)، از عملش ناراضی است، فورا شترهایش را فروخت که دیگر موجبات ملال خاطر و کدورت امام نگردد، و امامش را از خود خشنود سازد، «طوبی له و حسن مآب».
دوم – موضوع اعانت و همکاری را ستمگران است:

پی نوشت ها:
[۱] رجال نجاشی، ص ۱۴۰ – خلاصه الاقوال، علامه حلی، ص ۴۴٫
[۲] رجال الطوسی، ص ۲۲۰ – رجال نجاشی، ص ۱۴۰٫
[۳] رجال کشی، ص ۳۷۳٫
[۴] فهرست طوسی، ص ۱۷۱ – رجال نجاشی، ص ۱۴۰٫
[۵] بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۳۶٫
[۶] رجال کشی، ص ۳۷۳٫