صلح در خانواده از دیدگاه قرآن

صلح یا اصلاح یکی از مفاهیم ارزشی حوزه خانواده است که ریشه این واژه در دیگر حوزه های اخلاقی قرآن بسیار کاربرد دارد. این دو از ریشه صلاح اشتقاق یافته اند و در لغت به معنای سلم و سلامتی و ضد فساد آمده اند( ابن منظور، 1405، ج2: 516-517)و در مواردی کاربرد دارند که موجودی به کمال متناسب با وجود خود دست پیدا کند یا موجودی که استعداد پرورش یافتن را دارد، تربیت شده، به فعلیت برسد یا در جایی استعمال می شود که چیزی قبلاً خراب باشد و بعداً عیب آن برطرف شود.
این واژه در قرآن نیز در همین معانی در دو مفهوم عام و خاص آن استعمال شده است. در موارد خاص مانند:
1. اصلاح پس از افساد مانند:« فمن تابَ من بعد ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیمٌ»(المائده/ 39)(1)
2. اصلاح ذات البین مانند:« إنما المؤمنون اخوهٌ فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم تُرحمون»(الحجرات/10)(2)این آیه اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق را بیان می کند.
3. اصلاح بین زن و شوهر مانند:« و إن امراهٌ خافتْ من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جُناح علیهما أن یصلحا بینهما صُلحا و الصلحُ خیرٌ»(النساء/128)(3).
این واژه گاهی دارای مفهوم عام است و اصلاح ابتدایی را نیز شامل می شود: مانند آیاتی که مطلق اصلاح را گوشزد می نمایند،« فمن اتقی و اصلحَ فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(الاعراف/35)(4).
مهم ترین مواردی که به بحث ما مرتبط می باشد، اصلاح ذات البین و حل مشکلات خانوادگی است. بدین معنا که بین زن و شوهر یا دیگر اعضای خانواده جهت تأکید بر حفظ نهاد خانواده، تألیف قلوب شده( طریحی، 1375، ج2: 387)، و سازش برقرار گردد و با گذشتن از لغزش ها و خطاهای یکدیگر صلح و صفا برقرار شود.

1. روابط معنایی اصلاح

1-1 روابط معنایی اصلاح با عدل و احسان
اصلاح در حوزه روابط اجتماعی به معنی تنظیم روابط اجتماعی است؛ به گونه ای که جامعه در مسیر کمال قرار گرفته، و به سمت هدف نهایی حرکت کند. این در صورتی ممکن است که حق هر شخصی مطابق با توانایی ها و نیازهای او داده شود. در این صورت است که روابط عادلانه معنا پیدا می کند. به عبارتی دیگر، اصلاح جامعه با اقامه عدل و قسط امکان پذیر است.(فإن فاءت فاصلحوا بینهما بالعدلِ و اقسطوا إنّ الله یُحبُّ المقسطین»(الحجرات/9)(5) و افراد جامعه موظفند هر عاملی را که به برپایی این حقوق کمک می کند، تأمین کنند و از طرف دیگر، حق دارند که از این حقوق بهره مند گردند.
قرآن برای اصلاح روابط اعضای خانواده بیش از آن که به اجرای عدالت دستور دهد، به احسان، ایثار و گذشت امر کرده است. در مواردی از مسائل خانوادگی ممکن است کسی هیچ حقی نداشته باشد؛ ولی برای اینکه خانواده، خانواده ای آرام و باصفا باشد، یا برای حفظ عرض و آبروی خانواده دستور به احسان داده شده است.« الطلاقُ مرّتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسانٍ»(البقره/229)(6). این آیه از طلاق و جدایی بحث می کند؛ ولی حتی در آخرین لحظات نیز به احسان توصیه می کند. این مسأله در دیگر روابط اجتماعی نیز توصیه شده است.
در روابطی که ممکن است نتوان حق کسی را به آسانی ثابت نمود، ولی با توجه به مجموعه دستورات قرآن و هدف از آفرینش و خلقت انسان به راحتی از آن نمی توان گذشت. از مجموعه آیات به دست می آید که اصلاح نسبت به عدل و احسان شمول معنایی دارد و رابطه آنها عموم و خصوص مطلق است. به عبارت دیگر، هر عدلی اصلاح هست؛ ولی هر اصلاحی عدل نیست. به دیگر بیان، عدل و احسان از مصادیق اصلاحند.

1 -2. رابطه معنایی اصلاح و تقوا
« و إن تحسنوا و تتقوا فإنّ الله کان بما تعملون خبیرا»(النساء/128)(7) این آیه موعظه ای است برای مردان که از طریق احسان و تقوا تجاوز نکنند و متذکر این معنا باشند که خدای عزوجل از آنچه می کنند باخبر است؛ پس در معاشرت با زنان، جور و ستم نکنند و آنان را مجبور نسازند که از حقوق حقه خود چشم بپوشند، هر چند که خود می توانند از این حقوق صرفنظر کنند.
خدای تعالی بعد از دستورها و نصایحی که در امر معاشرت با زنان فرموده، با جمله « و إن تُصلحوا و تتقوا فإنّ الله کان غفورا رحیما»(النساء/129)(8) مردان را تشویق و ترغیب کرده به این که هرگاه امارات و نشانه های ناسازگاری را دیدند، بدون درنگ در صدد اصلاح برآیند و بیان فرموده که این اصلاح کردن خود یکی از مصادیق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت را می آورد. این جمله بعد از جمله « و الصلحُ خیرٌ»(النساء/128)(9) و بعد از جمله « و إن تحسنوا و تتقوا…» در حقیقت تأکیدی است بعد از تأکیدی دیگر.

2. تقابل معنایی اصلاح

2 -1. تقابل معنایی اصلاح و افساد
افساد از ریشه فسد اشتقاق یافته است و در تقابل معنایی با اصلاح می باشد.
« الذین یُفسدونَ فی الارضِ و لا یُصلحونَ»(الشعراء/152)(10).
این واژه در مواردی کاربرد دارد که موجودی نتواند به مراحل کمالی خود دست یابد، یا در تداوم و نگهداری آن با مشکل مواجه شود.
« ولا تفسدوا فی الارضِ بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت اللهِ قریبٌ من المحسنین»(الاعراف/56)(11).
قرآن در بسیاری از آیات افساد در زمین را نهی نموده و نتایج زیانبار آن را گوشزد کرده است؛ « زِدناهم عذابا فوق العذابِ بما کانوا یُفسدون»(النحل/88)(12) و همانگونه که مصادیق اصلاح و عدل در روابط اجتماعی و خانوادگی در مواردی با هم تطبیق می کنند، مصادیق فساد و ظلم نیز چنین رابطه ای دارند. به عبارت دیگر، هر عاملی که موجب تضییع حقوق افراد دیگر شود، می تواند عامل فساد و ظلم در جامعه باشد. در بسیاری از آیات، ظلم و اصلاح در مقابل هم قرار گرفته اند که با توجه به تقابل معنایی اصلاح و افساد، می توان ظلم و فساد را دارای مصادیق مشترک دانست. مؤید این بیان آیاتی است که راه اصلاح و جبران را با توبه پس از ستم و ظلم بیان می کند.
« فمن تابَ من بعدِ‌ ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیم»(المائده/39)(13).

3. مصلحت
واژه دیگری که از ریشه اصلاح قابل استخراج است، واژه مصلحت بر وزن مفعله است. این کلمه یا مصدر است به معنای صلاح دیدن، یا اسم مصدر است و جمع آن مصالح است. ارباب لغت، مصلحت را در مقابل مفسده می دانند، همانگونه اصلاح را در تقابل معنایی با افساد می دانند.(ابن منظور، 1405، ج7: 384) بعضی در این باب می نویسند که مصلحت عبارت است از آنچه بر عمل بار گشته، و سبب صلاح می شود. و این سخن که « امام مصلحت را در این دید» از همین باب است؛ یعنی چیزی که سبب صلاح می شود. به این دلیل، کارهایی را که انسان انجام می دهد و سبب نفع او می شود، این گونه نامگذاری کرده اند(الخوری الشرتوتی، 1416: 656) و در حقیقت مصلحت را به معنای منفعت دانسته اند.

3 -1. رابطه معنایی مصلحت و منفعت
با توجه به آیات قرآن، این دو واژه کاملاً هم معنی نیستند، بلکه بین آنها رابطه عموم و خصوص من وجه است. بدین معنا که بعضی آیات بر نقطه اجتماع این دو دلالت دارند و بعضی نقطه اشتراکی ندارند. در آیه ای می فرماید:« و الانعامَ خلقها لکم فیها دفءٌ و منافعُ و منها تأکلون»(النحل/5)(14). در این آیه، چهارپایان هم اسباب منافع هستند و هم اسباب کسب مصالح. اما در برخی آیات ممکن است منفعتی باشد، ولی مصلحتی در میان نباشد؛ « یسألونک عن الخمر و المیسر قُل فیهما إثمٌ کبیرٌ و منافع للناسِ و إثمهما اکبرُ من نفعهما»(البقره/219)(15)، و در بعضی دیگر مصلحت مترتب بر چیزی می باشد؛ اما منفعتی در کار نیست. پس مصلحت و منفعت هم معادل نمی باشند. چنانکه شهید مطهری به این تفاوت ا

شاره ای داشته اند:« مسأله مصلحت و منفعت نباید اشتباه شود. مصلحت دائر مدار حقیقت است. مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند. مصلحت یعنی رعایت کردن حقیقت، نه رعایت کردن سود خود که این منفعت است».(مطهری، 1372: 84؛ مطهری، 1373«ب»، ج2: 83) واژه مصلحت مستقیماً در آیات قرآنی دیده نمی شود؛ ولی مشتقات آن کاربرد فراوانی دارد که با بررسی این مشتقات و واژه های متقابل می توان به معنای قرآنی آن پی برد. زیرا کلمات اشتقاق یافته همه به یک اصل واحد برمی گردند.

پیش از این مطرح کردیم که واژه فساد به معنی تضییع حق در قرآن آمده و اصلاح در نقطه مقابل آن به معنای رعایت عدالت و اعتدال می باشد که در نتیجه آن شیء صلاحیت می یابد تا به هدف و غرضی که بر آن مترتب است، دست یابد. در این صورت می گویند: چیزی دارای مصلحت است. بنابراین هر چیزی که انسان را به اهدافش نزدیک کند، دارای مصلحت است و هر آنچه که او را از اهداف دور کند دارای مفسده است. از دیدگاه قرآن آنچه که در خلقت عالم دیده می شود، آنچه که شارع مقدس در احکام و قوانین زندگی تشریع کرده است و آنچه که مجریان احکام الهی باید در اجرای این احکام مورد توجه قرار دهند، همه مبتنی بر مصالحی است که انسان را به اهدافش نزدیک می کند، اهدافی که موجب کمال و رشد او می شوند.(توکلی، 1384: 33-21).

پی نوشت ها :
1.پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.
2. در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.
3.و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
4. پس هرکه تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود.
5. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست می دارد.
6. طلاقِ [ رجعی] دو بار است. پس از آن یا [ باید زن را] به خوبی نگاه داشتن یا به شایستگی آزاد کردن.
7. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.
8. و اگر سازش نمایید و پرهیزگاری کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است.
9.از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
10. آنان که در زمین فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.
11. و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
12. به[ سزای] آنکه فساد می کردند عذابی بر عذابشان می افزاییم.
13. پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
14. و چارپایان را برای شما آفرید: در آنها برای شما[ وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آنها می خورید.
15.درباره شراب و قمار، از تو می پرسند، بگو:« در آن دو، گناهی بزرگ، و سودهایی برای مردم است، و[لی] گناهشان از سودشان بزرگتر است.
منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (1388)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1389.
نویسنده : دکتر صدیقه مهدوی کنی