شیعه شناسی » درباره شیعه » امتیازات شیعه » اجتهاد پویا »

شیوه های اجتهاد پویا در آموزه های امامان معصوم

چکیده:

یکی از شبهاتی که در مبانی اجتهاد شیعی مطرح می گردد، این است که فقه شیعی، با وجود محدودیت منابع، چگونه توانایی پاسخگویی به مسائل مستحدث را درمسیر توسعه داراست؟

در پاسخ به چنین سوالاتی برآنیم که به ارائه اسلوب اجتهاد در آموزه های امامان معصوم بپردازیم. و اهمیت نظام اجتهادی غنی را که در عین برخورداری از اصول و قواعد خاص، قابلیت رشد و پویایی و انطباق با مقتضیات و متغیرات زمان در ناحیه موضوعات را داراست، از منظر امامان معصوم تبیین نماییم و نتایج این اسلوب کارآمد را در حل مسائل زنان مورد ارزیابی قرار دهیم.

لازمه دین باوری و تفکر نظام مند در قوانین اسلام، توجه به کار آمدی آن در پاسخگویی به نیازهای بشر، افزایش مشکلات جوامع انسانی بواسطه بریدگی از وحی و بی اعتنایی به دستورات اجتماعی و سیاسی دین، مد نظر داشتن توسعه و تعاملات نظری و عملی در جهان امروز، اندیشمندان دنیای اسلام را به دغدغه مندی در پاسخگویی صحیح و مناسب فرا می خواند، تا بدور از هر گونه افراط و تفریط، التقاط و جمود، و بر اساس آموزه های وحی و تعلیمات حکیمانه از سوی معصومان به تعامل علمی و منطقی بپردازند و رسالت خویش را در جهت جهانی سازی فرهنگ حق و اعتلای آن عملی سازند.

ضرورت تحقق چنین اهدافی، با توجه به اصولی اساسی چون اصل خود باوری و استقلال فرهنگ دینی و ملی، اصل عزت مسلمین و نفی سلطه بیگانگان در تمامی عرصه ها، اصل اتکال بر نیروی ایمان و اعتصام بحبل الله، اصل مسؤولیت پذیری و نفی بی تفاوتی و… ما را بر این می دارد که در تحقیق و ارزیابی موضوعات، ابعاد و زوایای مختلف آنها را به لحاظ مبانی اندیشمند، مسائل و ارائه راهکار دقیقاً مورد توجه قرار دهیم.

در راستای تحقق این هدف و در پی مطالب پیشین خویش تحت عنوان کلی «اجتهاد، توسعه، مسائل زنان»  این بار موضوع نوشتار ما، ارزیابی «شیوه های اجتهاد پویا در آموزه های امامان» است. موشکافی در مختصات کلی موضوع

برخاسته از اندیشه و تحقیق در شیوه امامان معصوم در زمینه اهمیت بخشی ایشان در ارائه اسلوب صحیح اجتهاد و صدور فتوی، ما را به واقعیاتی علمی و عملی می رساند که در عرصه های بحران زای معضلات فقهی و حقوقی نوید و اطمینان می بخشد و این واقعیت را بخوبی روشن می سازد که ایشان با ساماندهی صحیح شیوه های اجتهاد، اساس اجتهادی پاسخگو، جامع و جاودانه را برای زندگی بشر بنیان نهاده اند.

شیوه امامان برخاسته از قرآن کریم و رهنمودهای پیامبر اکرمr و بر محور تأکید حضرتش بر «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً» (عاملی، ۱۴۰۳ ه ،  ج ۱۸، ص ۱۹) بود.

دستمایه این اسلوب کار آمد از دو خصیصه ارزشمند برخوردار بود، که آن را از دستبرد حوادث محفوظ می داشت و در تمامی آموزه های امامان تأکید بر آن آشکار بود:

الف: حفظ سرمایه های غنی وحی که در قرآن کریم و سنت نبوی بر اساس «ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا (حشر، ۷) جمع آوری  گردیده بود و پایبندی به آن ضرورت قطعی داشت و همه امامان تمام سعی خود را بر محافظت از آن به کار گرفتند و از ورود تمایلات و آراء غیر مبتنی بر وحی بشدت پیشگیری کردند.

ب: تعلیم و ارائه قواعد کارآمد و ابزارهای لازم اجتهاد و اسلوب صحیحی که فقیه بتواند احکام شرعی را از آن استنباط و استخراج کند. در طی دویست و اندی سال حضور مشهود معصوم، تمام ابعاد و زوایای این نوع اجتهاد ارائه گردید. و اکمال و اتمام سیره نبوی در این زمینه بواسطه امامان محقق گردید و زمینه ای کارآمد و گره گشا برای تاریخ اجتهاد شیعی از سوی ایشان فراهم شد، تا در برخورد با مسائل جدید و موضوعات مستحدث نه به بلیه «انسداد باب اجتهاد» دچار گردد و نه به نقیصه و کمبود دستمایه و نیازمندی به «اجتهاد به رأی» و قیاس و تأویل و استحسان و… مبتلا شود. بلکه بدور از افراط و تفریط، و جمود و التقاط بتواند مسیر تحول گرا و پویای خویش را با زبانی گویا بگشاید و نمودی از جامعیت و جهان شمولی قوانین اسلامی باشد.

اجتهادی که قابلیت گشایش گره های کور و پاسخگویی به «حوادث واقعه» را در عصر عدم حضور معصوم و دوران پر تلاطم غیبت کبری داشته باشد. و با سرمایه های بی نظیری چون «اصول اربع مأه» و قواعدی کار گشا چون ید، سوق، اتلاف، نفی سبیل، نفی ضرر، حرمت بخشی به جان و مال و حیثیت انسانها و… و تصمیماتی در جهت اقسام حکم و موضوع، بتواند مسیر اجتهاد شیعی را ترسیم نماید و در عصر بحران معنویت و اضطرار بشر راه امیدی به سوی «و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله» (انعام، ۱۵۳) بگشاید.

مکانیسم چنین اجتهادی بر اساس یافته های تحقیقی ارائه می گردد:

اهمیت امر اجتهاد در زمان حضور معصوم

برخی معتقدند که شیعه در زمان حضور معصومu بواسطه عدم ضرورت اجتهاد دارای اسلوب و شیوه اجتهادی خاص نبود و با وجود دسترسی به ادله قطعی نیازی به تمسک بر ادله ظنی برخاسته از اجتهاد نداشت. لذا توسعه اجتهاد را در قرون اولیه به مذاهب اهل سنت نسبت می دهند. حال این سؤال مطرح است که رویکرد ائمه شیعه به مسأله اجتهاد چگونه بوده است؟

و با توجه به مقتضیات زمان و حضور معصوم آیا برای طرح موضوع فقاهت و اجتهاد در بین صحابه زمینه ای وجود داشته یا خیر؟  برای پاسخ به این مسأله در دو عصر باید به جستجو پرداخت: الف: زمان پیامبر(ص). ب: زمان ائمه اطهار

 الف – عصر پیامبر اکرم(ص)

آنچه از مطالعه تاریخ و متون مربوط به حوادث زمان رسول خداr به دست می آید متفقاً مشتمل بر این معناست که با تحقق بعثت پیامبر اکرمr و تشکیل حکومت اسلامی در جزیره العرب، یکباره نهضت و جهش علمی، فرهنگی عظیمی در این منطقه از جهان رخ داد که نه تنها بازتاب منطقه ای داشت، بلکه تحولی چشمگیر و گسترده ایجاد شد که   ملتها و مناطقی چون یونان، مصر باستان، ایران، رم را معطوف به خود ساخت. در حین چنین تحولی یکی از رسالتهای خاص مسلمین، انتقال این فرهنگ الهی بصورت سفیران و نمایندگان رسمی و غیررسمی برای ابلاغ پیام جهانی اسلام بود. دینی که آموزه های نوینی را برای جهانیان داشت و با خطابهای بین المللی «یا ایها الناس»، «یا بنی آدم»، «یا ایها الانسان» مرزهای جغرافیایی را در می نوردید و پیام وجدان بیدار و فطرت و طبیعت بی آلایش انسانها را برای نفی تبعیض، سلطه و ظلم به گوش بشریت می رساند.

مکتبی که مبنای بعثت پیامبرش بر «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»  (جمعه، ۳) استوار گردیده بود و نمایندگان آن مأمور به «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن» ( نحل، ۲۵) بودند و بیشترین تاکید را ترویج علم و فقاهت بر پایه بصیرت داشت و تفقه در دین مفتاح کمال و «الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا» (کلینی، ۱۴۱۱ ه ، ج ۱، ص ۵۸)، در کلام پیامبرش معرفی می شدند و پیام پیامبرش این بود که «علم بیاموزید اگر چه در چین باشد» و «آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است» و «حکمت گمشده مؤمن است» و «از گهواره تا گور دانش بیاموزید» (مطهری، ۱۳۷۲، ص ۴۴۹) . این قراین و موارد مشابه نشانگر آن است که عصر پیامبرr زمان تشریع بود و با واقعه غدیر اکتمال و تمامیت و جامعیت آن اعلام و ابلاغ گردید و با وجود منشأ قانونگذاری و مبلغ پیام وحی، اجتهاد به صورت دستیابی و استنباط کلیه احکام ضرورتی نداشت، لیکن رسالت این دین جامع و جهانی و تداوم آن متضمن یک سلسله امور و تمهیداتی بود که دقیقاً مورد توجه پیامبر اکرمr قرار داشت و تدارک جهت حل معضلات زمانهای بعدی در آن به خوبی قابل رؤیت است؛ چنانکه امر به ضبط و کتابت آیات و احادیث برای پیشگیری از دستبرد در ازمنه بعدی در عصر پیامبرr و با تأکید فراوان ایشان صورت گرفت و توصیه به تمسک به کتاب و سنت با بیانات مختلف حامل همین معنا بود. اضافه بر آنکه در همان زمان حضور پیامبر اکرمr هم می بینیم وقتی صحابه امکان وصول به ایشان را نداشتند و در حل بعضی مسائل دچار مشکل می شدند و بر اساس آموزه های وحی استنباط حکم می نمودند و وقتی به محضر رسول خدا(ص)می رسیدند، تأیید یا رد آن را کسب می کردند. این گونه عملکرد در لابلای گزارشهای تاریخ آمده است، از جمله اینکه رسول خدا(ص)  جمعی از مسلمانان را همراه یکی از صحابه به مأموریتی فرستاد. صحابی مزبور پس از بازگشت ضمن بیان احوال سفر گفت: «در راه دچار احتلام شدم و از سرمای زیاد و بیم جان بر انجام غسل ترسیدم. تیمم نمودم. حضرت فرمود: آیا در این حال بر همراهانت نماز گزاردی؟ او می گوید: خواستم غسل کنم این آیه یادم آمد «لا تقتلوا انفکسم» (نساء، ۹) در این هنگام رسول خدا لبخندی زدند و چیزی نفرمودند (آلوسی بغدادی، ۱۴۱۲ ه ، ج ۵، ص ۱۶)  اگر چه این واقعه به لحاظ سند قابل تأمل است اما اینگونه وقایع نشانگر آن است که در بدو امر مسأله اجتهاد با غموضت و زحمات امروز همراه نبود؛ ثانیاً در صورت عدم دسترسی به پیامبر اکرم  r با اطلاعات دینی خود از کتاب و سنت عمل می کردند.

شهید محمد باقر صدر در این زمینه می گوید: هر چه فاصله زمانی میان فقیه و عصر نص (حضور معصوم) بیشتر شد، پیچیدگی در فهم مطالب و استخراج حکم از مدارک شرعی افزون گردید و مشکلات بر سر راه استنباط تعدد یافت (صدر، ۱۳۸۱، ج ۱، ص ۱۱۲)

لیکن آنچه روشن است، شدت اهتمام رسول خداr  در آموزش امامان معصوم بالاخص امیر المؤمنین و پرده برداری از رخدادهای زمان بعدی برای «اهل بیت» و توجه دادن به عدم گرایش انحراف و عوامل انحراف زا  در امت اسلامی، تدبیر و تحکیم مایه های قوام و یکپارچگی، آموزش ساز و کارهای دوام و ثبات آموزه های وحی و پیشگیری از دستبرد و هر گونه دخل و تصرف، همگی نشان از آن دارد که رسول خداr تمامی زمینه های لازم را برای بقای این دین جهانی تدارک کرده بودند.

 در حدیثی معتبر از امیر مؤمنان u نقل شده است: پیوسته هر صبح و شام با رسول خداr خلوتی علمی داشتیم و آنچه لازمه انتقال و آموزش بود، حضرت در آن لحظات منتقل می نمودند اصحاب رسول خداr  می دانستند که ایشان با شخص دیگری غیر از من چنین خلوتی ندارد… و اینگونه بود که وقتی من سؤال می کردم، حضرتش پاسخ می فرمود و وقتی من خاموش می شدم و سوالاتم تمام می شد، ایشان آغاز می فرمود. پس هیچ آیه ای بر رسول خدا نازل نگشت، مگر آنکه پیامبر(ص) آن را برای من تلاوت و املا نمود، پس من می نوشتم و پیامبر تفسیر و تأویل آن را برایم بیان می کرد و ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، و خاص و عام آن را روشن می ساخت و بر فهم و حفظ آن مرا دعا می فرمود و من همچنان مأمور حفظ و یادگیری بودم… و هیچ چیزی از آموختن نبود از حلال و حرام و امر و نهی که خدا بر او تعلیم نموده باشد یا از کتب انبیاء قبل از او، از طاعت و معصیت، مگر آنکه همه را به من تعلیم فرمود و من حفظ نمودم و حتی یک حرف را به فراموشی ندادم (کلینی، ۱۴۱۱ه ، ج ۱، ص ۶۴).

ب: عصر امامان معصوم

از دیدگاه شیعه زمان پیامبرr عصر تشریع بود و اکمال و اتمام آن در غدیر صورت پذیرفت. و عصر ائمهu دوره صیانت و حفاظت  و توسعه دستاوردهای عصر نزول وحی بود و طی حدوداً ۲۵۰ سال زمان حضور قابل دستیابی و دوران ۷۰ ساله غیبت صغری تمامی آموزشهای مختلف و تدابیر لازم با اسلوبهای متنوع ارائه گردید، که از آن جمله شیوه اجتهادی صحیح، تحول گرا، نظام مند، پاسخگو و روش دار است که همه امامان بر این امر اقدام و تاکید نموده اند. امیر مؤمنانu  در آموزشهای خود به فرماندار خویش در مکه قثم بن عباس می فرماید: ای فرماندار تو هر صبح و شام مجلسی را با حضور خود برای مردم فراهم کن. پس کسانی که از تو استفتا می کنند، برایشان فتوی بده، جاهلان را آموزش ده و با عالمان شهر به مذاکره و مباحثه علمی بپرداز (ترجمه دشتی، نامه ۶۷).

این عبارت نمودی از اهتمام خاص حضرت به ارائه فتوی و نظر علمی بر اساس اسلوب دینی است و چند نکته اساسی از این پیام خردمندانه به دست می آید:

  1. فرمانداران در دوران حاکمیت علیu از صاحبنظران و علمای دین انتخاب می شدند و «قثم» فردی آشنا به رموز فتوی و آموزش احکام دین بوده و حضرت به نظر و دیدگاه او اطمینان و احترام قائل بوده اند. و فقیه پروری از جمله امور مورد توجه ایشان بوده است.
  2. فرماندار در حاکمیت علی(ع) فقط مأمور امور اجرایی نبود، بلکه مسؤولیت امور علمی و دینی مردم را هم بر عهده داشت.
  3. حضور او از سوی علی(ع) در میان مردم به صورت مستمر بود و استنباط با عامی و جاهل و آموزش آنان بر وی لازم شمرده می شد.
  4. فرماندار باید در چنین حکومتی در رشد علمی خود از طریق مشاوره و محاوره با اهل علم بکوشد و بر آگاهی خود بیفزاید تا در پاسخگویی به امور دینی مردم از توانایی لازم برخوردار باشد.
  5. کسی که در مقام افتاست باید بطور مستمر با مردم مرتبط باشد تا سوالات، ابهامات و نیازهای روزمره آنان را بداند و در پاسخ آنان تدابیر علمی لازم را اتخاد بنماید. و این آموزش شیوه ای علمی و عملی در نخبه پروری و اجتهاد گستری است. در تعبیر دیگری امام علی(ع) می فرماید: من اکثر الفکر فیما تعلم اتقن علمه و فهم ما لم یکن یفهم کسی که در آموخته هایش تفکر و تأمل نماید علم او از استحکام برخوردار، و به آنچه برای وی قابل فهم نبوده، دست می یابد (آمدی، ، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۲۹۸)، اشاره به اینکه: صرف آموزش علم کافی نیست، بلکه ساماندهی، تفکر در آموخته ها و اسلوب بخشی به آن، علم را بارور و کارآمد می سازد.

لیکن از آن جهت که از همان زمان برای اجتهادی ناصواب و مبتنی بر تأویل و رأی زمینه سازی می شد، حضرتش در مقام اخطار به عالمانی که درست فتوی نداده اند و بر اساس رأی و مخالفت با کتاب و سنت اقدام نموده اند، بشدت اعتراض می نماید و می فرماید «یک حکمی از احکام بر یکی از قضات حکومتی ارائه شده و عین همان حکم بر قاضی دیگری عرضه گردیده و دو حکم مخالف هم داده اند و قاضی القضاه شهر هم نظر هر دو را تصویب نموده؟ این چه رفتار نادرستی است! آیا خدا ایشان را به اختلاف (در احکام قطعی دین) امر کرده؟ در حالی که خدای آنها و پیامبر ایشان و کتابشان واحد است، چگونه مخالف کتاب و سنت نبوی رأی داده اند؟ آیا خدا آنان را از این عمل باز داشته (چنانچه حق هم همین است)  ولی آنان به مخالفت برخاسته اند!! یا اینکه دین خدا ناقص بوده و اینان می خواهند آن را کامل کنند؟! در حالیکه حق جعل و تشریع ندارند و دین خدا کامل است یا اینکه اینان شریکان خدا در جعل حکمند؟! تا هر چه می خواهند به نام حکم دینی بگویند و خداوند به گفته آنان رضایت دهد؟ یا اینکه خدا دینش را کامل فرستاده لیکن پیامبرش در ابلاغ کوتاهی کرده است؟! و حال آنکه خداوند می فرماید ما از بیان هیچ چیزی فروگذار نکرده ایم و بیان کامل هر امری در قرآن کریم است و این آیات قرآن است که بعضی بعض دیگر را تصدیق و کامل می نماید و در آن اختلافی نیست.» (ترجمه دشتی، خطبه ۱۸).

با توجه به شیوه نادرستی که بعد از رسول گرامی اسلام راجع به اجتهاد در برابر نص، ابتدا در مسأله حکومت و جانشینی و سپس در بعضی از قضاوتها و نظرات از سوی خلفا یا قضات مطرح می گردید، از همان ابتدا امیر مؤمنانu با دقت و مراقبت ویژه ای در امر استخراج حکم. و فتوی اهتمام می نمودند تا بدانجا که به مالک اشتر می فرماید: «خوف اینکه اگر به یاری اسلام نشتابم و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت از رها کردن حکومت بر شماست که آن کالای چند روزه دنیاست  و به زودی ایام آن سپری گردد چونان سراب یا بمانند ابرهای زودگذر و پراکنده. پس با احساس مسؤولیت در حفظ دین به پا خاستم و به یاری حق شتافتم، تا باطل از میان رفت و دین حق استمرار یافت و آرامش مستقر گردید (ترجمه دشتی، نامه ۶۲)

و تعبیر «لو لا علی لهلک عمر» و قضاوتهای مکرر ایشان در پیشگیری از فتوای بدون مبنا و صدور حکم مخالف با حکم خدا، همه حاکی از آن است که توجه و دغدغه حضرت به ممانعت از اجتهاد به رأی، و انحراف در مسیر استنباط احکام، از مسائل عمده در نظر ایشان بوده است تا مبادا در مسیر تاریخ اجتهاد، به عنوان اصلاح در روش فهم دین یا توسعه و قبض و بسط آن، در غیر روش نظامدار کتاب، سنت و سیره معصومان مداخله و التقاط و انحراف صورت پذیرد.

کلام امام خمینی درباره دور اندیشی و بصیرت تام ائمه این گونه است: اصل رجوع عالم به جاهل یک اصل عقلایی است و ائمه می دانستند که در آینده، شیعه به سبب محرومیت از دسترسی به ائمهu باید به اخبار و اصول و جوامعی تمسک جویند تا در اجتهاد بدان استناد کنند. و نیز در آینده تاریخ خبر از آمدن زمان غیبت کبری و اینکه مردم دچار هرج و مرج می شوند، پیوسته می دادند و اینکه در آن زمان لا محاله عوام مردم به علما رجوع می کنند و این امر یک نوع ارتکاز عقلایی است و علماء هم برای پاسخگویی به مردم نیازمند کتابهای اصحابند، از این جهت ائمه به ضبط و کتابت احادیث و نگارش آنها در کتب و حفظ تام آن اهتمامی خاص داشتند، تا متون احادیث دست نخورده به دست علمای متأخر برسد.» (الخمینی، ۱۴۱۰ ه ، ج ۲، ص ۱۳۰)

 این روش مراقبت در شیوه صحیح اجتهاد و آموزش آن اختصاص به زمان امیرالمؤمنینu نداشت و حتی در دوران خفقان امام سجادu و دوران زمامداری بنی امیه«سعید بن مسیب» در شمار فقیهانی بود که مورد اعتماد حضرت بودند و در مدینه فتوی می داد. (مخلصی، ۱۳۷۲، ص ۱۴۷) لذا از سویی مردم را به پرسش و سؤال از علما فرا می خواندند و از سویی شیوه های اجتهاد صحیح را آموزش می دادند و از طرف دیگر از ورود هر گونه بدعت و نوآوری بدون مبنای علمی و مستند بر کتاب و سنت ممانعت می کردند. لازم به ذکر است که در ارائه اسلوب اجتهاد از سوی ائمه گاه به مبانی اجتهاد شیعی پرداخته اند و گاه به روشها که ما در این گفتار به هر دو قسمت خواهیم پرداخت.

ضرورت توجه به مبانی علمی اجتهاد

توجه به شیوه های علمی در اجتهاد از اهمیت ویژه ای برخوردار است که در کلمات امامان معصوم به طور متواتر به چشم می خورد. اصل مسلم قرآن این است که تمامی امور باید از پشتوانه علم و علمی برخوردار باشد.: «ولا تقف ما لیس لک به علم» (اسراء، ۳۶) اشاره به همین مطلب است در کتب اصول فقه راجع  به پشتوانه «ظنون معتبره و امارات شرعیه» و شیوه استناد بدان، ضرورت حمایتهای قطعی و علمی از سوی شارع لازم و قطعی دانسته شده است. اما آنچه در باب این موضوع در روایات به چشم می خورد، از جهات مختلف قابل ارزیابی است که ذیلاً بدان می پردازیم:

الف – مفهوم علم از دیدگاه کتاب و سنت جدا از مفهوم علم در آموزه های اکتسابی و کلاسیک متعارف است. در اینجا علم یک حقیقت نوری است که از تابش ایمان و علم و حکمت بر دل نشأت می گیرد «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»  و برخاسته از «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» (جمعه، ۲) می باشد که مراد از حکمت را بنا بر مستنداتی سنت دانسته اند و همان کلمات حکیمانه امامان معصوم که در معارف دین، ارائه گردیده است از این منظر بیشترین خشیت از آن علماست: انما یخشی الله من عباده العلماء (فاطر، ۲۷) لذا در تصدی امر اجتهاد، اعلمیت، اعدلیت و اورعیت از ضرورتهای لازم قطعی است و صاحب علمی از دیدگاه قرآن متبع و مرشد است که دستاورد علم او حرکت در صراط مستقیم باشد، لذا ابراهیم خلیل به پدرش می گوید: یا ابت انی قد جاءنی من العلم ما لم یاتک فاتبعنی اهدک صراطاً مستقیماً (مریم، ۴۳) ای پدر برای من بهره ای از علم است که تو از آن بی نصیبی و حاصل آن صراط مستقیم است؛ پس مرا در علم دین متابعت نما.

ب – مراد از علم فقط علمی سطحی نگر و متن گرا نیست بلکه در موارد عدیده ورود عمقی و رسوخ علمی مورد انتظار ائمه است. مثلاً امام صادق می فرماید: «اگر درباره یک حدیث به درایت و تعمق بپردازید، بهتر است از هزار حدیث که فقط به نقل و روایت آن بپردازید. هیچ یک از شما به فقاهت نمی رسد مگر اینکه رموز کلام را بفهمد؛ زیرا یک کلمه از معارف ما این قابلیت را دارد که بر ۷۰ معنا حمل شود و در تمامی آنها یک معنای صحیح  مورد نظر ما وجود داشته باشد.» (مجلسی،۱۴۰۳ ه ،  ج ۲، ص ۱۸۲) در کلام دیگری می فرماید[۱]:  فقیه ترین مردم در میان شما کسی است که معانی کلام ما را دریابد و وجوه انصراف و جهت کلام را بفهمد. (حر عاملی، ۱۴۰۳ ه ، ج ۱۸، ص ۸۴) امام خمینی(ره)  در این باره می فرماید: مراد از درک کلام ائمه آن است که مجتهد طالب مطلب و اهل استنباط بقدری با کلمات ائمه انس و مراوده داشته باشد که بتواند از نفس کلمات، مفهوم لازم را استخراج کند که این امر بمنزله محور علم و اجتهاد است و مأنوس بودن با کلمات ائمه و کیفیت محاوره و مراد ایشان در تخاطب از مهمترین اموری است که برای تحصیل اجتهاد لازم است (خمینی، ۱۴۱۰ ه ،  ج ۲، ص ۹۸).

ج – روایاتی از فتوای بدون علم دین شدیداً نهی می نماید، چنانکه نهی از حکم بغیر حکم خدا در آیات هم مکرراً آمده «و من لم یحکم بما انزل الله فأولئک هم الفاسقون (مائده، ۴۷)

امام صادق(ع) می فرماید[۲]: از دو خصلت شما را حذر می دارم که در ورطه آن بسیاری هلاک شدند اول: پرستش خدا را بر شیوه باطل اختیار کنی دوم: بدون علم و استناد فتوی صادر نمایی (حر عاملی، ۱۴۰۳ ه ، ج ۱۸، ص ۱۰، ح ۲).

در بیان دیگری از رسول خدا(ص) آمده: کسی که برای مردم بدون مبنای علمی فتوی دهد ملائکه آسمان و زمین او را لعنت کنند(همو، ص ۱۶، ح ۳۲). و نیز امام صادق(ع) فرمود: کسی که بر مبنای شک یا ظن پایه اجتهاد خود را گذارد همانا اعمالش در معرض سقوط و حبوط است. (همو، ص ۲۵، ح ۱۸)

د- روایاتی که اهمیت توجه فقیه و عالم را به آشنایی با مسائل زمان خود و داشتن بصیرت لازم و دفاع از حق بیان می نماید مثل «العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوابس (کلینی، ۱۳۵۰، ج ۱، ص ۳۳۶)

خذوالحق من اهل الباطل و لا تأخذو الباطل من اهل الحق و کونوا نقاد الکلام (مجلسی، ۱۴۰۳ه ، ج ۲، ۹۶)

اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه و الا فعلیه لعنه الله (کلینی، ۱۴۱۱ق، ج ۱، ص۵۴)

روایاتی که جایگاه عالم و فقیه و رسالت آنان را بیان می کند مثل الفقهاء حصون الاسلام (خمینی، ج ۲، ص ۱۰۲) یا مجاری العلوم و الاحکام بید العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه (حرانی،۱۴۰۳ ه، ص ۲۳۷)،  العلماء ورثه الانبیاء (حرعاملی، ۱۴۰۳ه ، ج ۱۸، ص ۵۸) و الفقهاء امناء الرسل (همو)

و- روایاتی که شرایط و صفات مجتهد و فقیه را بیان می کند.

در بیان مبسوطی امام صادق(ع) در فرق بین عوام و علماء یهود و عوام و فقهای امت اسلامی به عامه مردم هشدار می دهند که مبادا شما مانند عوام یهود از فقهایی پیروی کنید که بدون مبنای علمی و متکی بر عصبیت و قومیت نظر می دهند و متظاهر بر فسق و حریص بر دنیا هستند. لذا می فرماید: کسی از مردم عوام ما که مانند آنان عمل کند در مقام مذمت مانند یهودیان است که خداوند بواسطه تقلید نادرستشان آنان را مذمت می کند لذا بدنبال آن بیان معروف «فاما الفقهاء من کان صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه» را ارائه دادند. و در حدیث بلندی از امیر مؤمنان است که وقتی سؤال می شود که: بعد از ائمه هدی چراغهای روشن راه زندگی چه کسی بهترین خلق است (برای پیروی) قال : «العلماء اذا صلحوا» و وقتی از بدترین خلق بعد از ابلیس و فراعنه سؤال می شود، حضرت می فرماید: «العلماء اذا افسدوا» (طبرسی، ج ۲، ص ۲۶۳).

و وقتی از حوادث و مسائل جدید سؤال می شود که مردم در مسائل و حوادث مستحدث چه کنند، امام عصر عج در توقیعشان می فرماید: اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا (حر عاملی، ۱۴۰۳ ه ، ج ۱۸، ص ۱۰۱، ح ۹)

در مقبوله عمر بن حنظله، امام صادقu می فرماید: … و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فانی قد جعلته علیکم حاکماً (همو).  فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم. این همان نصب عام از سوی ائمه است در زمان غیبت. و در بسیاری از متون، ائمه در زمان خودشان هم مردم را به فقها رجوع می دادند تا این سیره حسنه و تقلید از مجتهد زنده و گرفتن احکام از فقها در گره گشایی  معضلات تداوم یابد. وقتی به امام صادقu عرض می شود: از ما سؤالاتی می شود که نمی دانیم از چه کسی بپرسیم، می فرماید علیک بالاسدی (ابا بصیر) یا می فرماید: عن محمد بن مسلم ثقفی. در روایتی دیگر از امام رضاu سؤال می شود «فمن اخذ معالم دینی؟ قال من ذکریا بن آدم القمی المأمون علی الدین و الدنیا» (همو)

در تمامی این موارد ائمه تعامل متقابل بین مردم و فقها را بر پایه علم، تقوی، گفت و شنود علمی، حل مسائل مردم با توجه به شرایط و مقتضیات زمانی، بصیرت و تیزبینی طرفین برقرار می سازند و این همان پایه گذاری مبانی مستحکم از برای اجتهادی پویا، مقاوم و پاسخگوست. در ارائه شیوه ها استقراء ما بر اساس موضوعات ذیل است:

 پرورش نیروی متخصص در گرایشهای علوم دین

یکی از مسائل عمده و مورد توجه همه ائمه توجه به تخصص گرایی در رشته های مختلف علمی بود که  از روشهای علمی در اجتهاد، متداول ساختن همین مسأله است؛  توجه به سیره ائمه این مسأله را به اثبات می رساند که در عصر هر یک از امامان نه تنها در آموزش علوم و فنون بلکه در واگذاری مسؤولیتها روحیات و تخصصها مورد توجه بوده است. مثلاً در سیره امام علیu نوع آموزش کمیل با مالک اشتر یا عثمان بن حنیف متفاوت و نوع واگذاری کارها به ایشان نیز به همین صورت است.

در دانشگاه جعفری هم که چهار هزار شاگرد تربیت می شود، همه یک سبک و یک روش تحصیلی ندارند. بلکه نیازها و شرایط زمانی و مکانی، در زمینه های مختلف فکری، عقیدتی، کلامی، فقهی، ادبی، و علوم طبیعی کاملا مورد توجه است و افراد مختلف با مهارتهای گوناگون در این دانشگاه تعلیم و تربیت می شوند. حضرت به رغم مخالفت دانشگاه حاکم و بروز مکاتب متعدد فکری و ظهور حرکتهای انحرافی و بدعتها و تحریفات و افراط و تفریطها که در زمان ایشان به اوج خود می رسد، در ارائه کارآمدی مکتب شیعه و توجه به اعتدال و عقلانیت برخاسته از آموزه های دینی مدبرانه عمل می نماید و، با پرورش نیروهای متعهد و علمی در زمینه های گوناگون حدیث، تفسیر، کلام، فقه، رجال، علوم طبیعی و ریاضی و حتی علوم آزمایشگاهی، علوم اسلامی را در سراسر جهان آن روز گسترش می دهد. اینجاست که به رغم ورود اندیشه های نادرست هیچیک از سردمداران مکاتب، توان مقابله با شاگردان مکتبش را نمی آورند، علاوه بر آن، مدینه تبدیل به مهد علم و تمدن اسلامی می شود و همه علوم از اقصی نقاط عالم در اینجا پالایش و تنقیح و تقسیم می گردد و به سراسر مناطق علمی دنیا سرازیر می شود و در سایه این تبادلات، فن ترجمه از رونق بالایی برخوردار می گردد. از آن جمله در عرصه فقاهت و اجتهاد افرادی چون زراره بن اعین، محمد بن مسلم، یزید بن معاویه، ابو بصیر اسدی پرورش می یابند. نمونه ای از این امر را در نقلی از هشام بن سالم که خود فقیه و متلکم توانایی بود می بینیم.

او می گوید: روزی در محضر امام صادقu نشسته بودیم که مردی از شام وارد شد. امام(ع) از او سؤال کرد: به چه منظوری آمده ای؟ گفت: شنیده ام در اینجا شما به تمام پرسشها و مشکلات مردم پاسخ می دهید و من برای بحث و مناظره آمده ام. امام u فرمود: درباره چه موضوعی می خواهی سخن بگویی؟ گفت: درباره کیفیت قرائت قرآن. امام(ع) رو به حمران فرمودند: حمران جواب وی با توست.

مرد شامی گفت: من آمده ام با شما مباحثه کنم نه با حمران. امامu فرمود: اگر حمران را محکوم کردی مرا محکوم نموده ای. مرد با حمران وارد بحث مستوفی شد و در حالیکه از ادامه بحث احساس عجز می کرد، از ادامه سخن دست کشید. امامu به او فرمود: حمران را چگونه یافتی؟ گفت: خیلی زبر دست؛ هر چه پرسیدم شایسته جواب داد. مرد شامی درباره لغت و ادبیات سؤال کرد امامu روبه أبان بن تعلب نمود و فرمود: با او مناظره کن… تا مرد درباره فقه سؤال کرد، امامu به زواره بن اعین فرمود: جواب این قسمت با توست سپس وارد بحث کلام شد. حضرت به مومن الطاق، محمد بن علی بن عمان او را واگذار نمود. و سپس در توحید و کلام او را با حمزه طیار، هشام بن سالم، و هشام بن حکم مصاحب نمود. و هر کدام به بهترین صورت رسالت خود را انجام دادند (تستری، ۱۴۱۰ق،ج ۳، ص ۴۱۶).

شواهد متعددی از متون روایی و تاریخی حاکی از تأکید بر این شیوه در مکتب ائمه خصوصاً صادقین است. و در عرصه اجتهاد و فقاهت تاکیدات فراوان است از آن جمله درباره أبان بن تغلب که از شخصیتهای فقهی و ممتاز زمان امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام است و مردم در مدینه برای سوالات فقهی بسیار به او مراجعه می کردند و هنگامی که وارد مسجد می شد، استقبال از او بقدری زیاد بود که بغیر ستونی که پیامبرr بر آن تکیه می داده اند، جای دیگری باقی نمی ماند، و زراره یک تنه بدان ستون تکیه داده پاسخ سوالات مردم را می داد (الغروی، ۱۴۰۳ ه ، ج ۱، ص۹)

در دوران امام باقر(ع) که نسبت به زمانهای قبل زمینه مساعدتری برای ترویج مکتب تشیع به وجود آمد، امامu به ابان فرمود: اجلس فی مسجد المدینه و افت للناس فانی احب ان یری فی شیعتی مثلک (شیخ طوسی، ص ۴۰) ای ابان در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوی ده که من دوست دارم مانند تو در شیعیان من افرادی دیده شوند .

در این کلام از طرفی اهمیت مجتهدپروری و از سوی دیگر پاسخگویی به نیازهای مردم از سوی مجتهدان و تأکید بر این امر حتی در زمان انقتاح علم و دسترسی به معصوم کاملاً مشهود است، حال وقتی در زمان حضور این اهتمام وجود دارد، در زمان غیبت به طریق اولی ضرورتش از سوی ایشان قطعی است.

نکته قابل ذکر درباره ابان این است که مهارت علمی وی بعنوان مجتهد از عمده ترین عوامل کارگشاست. درباره ابان می نویسند او پاسخ هر صاحب مکتبی را در ابتدا مطابق مکتب خود آنها می داد و سپس نظر ائمه اطهار را بعنوان فصل الخطاب و جواب کامل بیان می کرد و حقانیت «آل الله» را در پاسخگویی به اثبات می رساند، (علیدوست، ۱۳۷۷ش، ص ۲۲۱) یعنی شیوه او یک شیوه تطبیقی بین مکاتب و اثبات برتری مکتب راستین تشیع بود. امام خمینی در این باره می گویند: دو چیز بر سبیل منع خلو باید اثبات شود. اول اینکه اجتهاد به معنای متعارف در اعصار ما یا قریب به آن در زمان ائمه اطهار هم بوده است و در آن زمان هم رجوع علمی به فقها متداول و ائمه مردم را به آنها ارجاع می داده اند. دوم اینکه این مسأله مورد رضایت و عنایت ایشان بوده است. سپس در جواب این دو مسأله می گویند: با مراجعه به اخبار این مسأله روشن می شود که هر دو امر مورد توجه ائمه بوده است. (خمینی، ۱۳۶۸، ج ۲، ص ۱۲۶)

نکته قابل اهمیت در این زمینه آن است که در عرصه تخصصی شدن فقه در عصر ما قریب به صد سال است که فقیهان و اندیشمندان پیوسته بر آن اصرار ورزیده اند.

از جمله آیه الله اراکی(ره) از قول استادشان حاج شیخ عبدالکریم حائری نقل می کند که ایشان می فرمود: فقه پنجاه باب دارد… و هر بابی از ابواب یک متخصص لازم دارد. چون ابواب فقه، تشبث و اقوال و ادله عقلی و نقلی و اجماعاتش تتبع زیادی می خواهد، و افراد سریع الذهن لازم دارد و این عمر انسانی کفایت نمی کند که پنجاه باب به طور شایسته تحقیق شود،… مثل اینکه در طب یکی متخصص گوش، یکی متخصص اعصاب، یکی متخصص چشم می شود. خوب است در فقه هم متخصص داشته باشیم آن وقت هر سوالی و استفتائی که می آید به متخصص آن ارجاع دهیم تا او جواب دهد. و مرحوم شهید مطهری در تاکید این امر می گوید: … باید به پیشنهاد متین شیخ عبدالکریم عمل کنند، رشته های تخصصی به وجود بیاورند و مردم هم در تقلید تبعیض کنند همانطور که در رجوع به طبیب تبعیض می کنند. (حق پناه، اندیشه حوزه، ش ۳۴) چنانکه فقهایی چون شیخ انصاری در مکاسب و معاملات این شیوه را بکار بردند و موفقیت چشمگیری در نتایج فقهی به دست آوردند. تأکید بر اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط

یکی دیگر از مبانی عمده مکتب اهل بیت که دوام و پویایی و توسعه آن را به دنبال داشته آموزشهای جامع عقلانی، علمی و منطقی برخاسته از اعتدال است؛ لذا هر گونه تعصب، جمود، جهل، خرافه یا برائت از توجه به زندگی دنیوی یا عکس آن در اندیشه و روش امامان معصوم کاملاً مطرود است و توجه به حقایق زندگی در ابعاد عادی و معنوی و رعایت اعتدال از اموری بوده که پیوسته شیعیان و صحابه را به سوی آن دعوت می نموده اند. این تفکر هم در مباحث خود ائمه  و هم در سامان بخشی به زندگی صحابه و نیز در نوع آموزش اجتهاد کاملاً مشهود است. بدین معنا که مجتهد باید توان پاسخگویی همه احکام مربوط به زندگی انسان را داشته باشد و به تمامی نیازهای مردم زمان خود وقوف داشته باشد.

در احتجاج امام صادقu با سفیان ثوری و عده ای از طرفداران او که دم از زهد و صوفی گری می زدند و حضرت را به پوشیدن لباس تمیز و آراسته مورد ایراد قرار می دادند، فرمود: گوش جان بسپار به آنچه برای تو می گویم که هم برای دنیا و هم برای آخرتت خیر است. اگر بر مسیر اعتدال و میانه روی باشی و بمیری، بر سنت پیامبر و در مسیر حق مرده ای و بر مسیر بدعت نیستی (حرانی، ۱۴۰۳ ه، ص ۳۶۳) اشاره به اینکه اسلام راه میانه و اعتدال است و زهد و  خشن پوشی و سخت گیری از آن بدور است. سپس به بیان مقتضیات زمان پیامبرr و تفاوت آن با زمان خویش می پردازد و می فرماید: زندگی عقلانی من هیچ صبح و شامی را نگذرانده که در آن آنچه را که خدا در عالم قرار داده باشد به مصرف صحیح نرسانده باشم و حقی را ضایع نموده باشم (همو).

نیز در برخورد با مردمی که خود را اهل تزهد و دوری جستن از لذایذ وانمود می کردند و از مردم می خواستند که مثل آنها باشند، فرمود: دلیلتان را از این کار و اندیشه بگویید. و وقتی ایشان آیاتی را که مربوط به ایثار و اطعام است، ارائه کردند بدون آنکه جامع نگری و بصیرت داشته باشند، امامu فرمود آنچه را که سودی ندارد رها کنید و به افراط دست نزنید و به من بگویید آیا شما ناسخ و منسوخ محکم و متشابه و رموز جمع ادله و استنباط را می دانید؟ کسانی از این امت به همین سبب گمراه شدند و به هلاکت افتادند…

سپس در تأکید بر میانه گزینی و جامع نگری فرمود: خداوند نهی کرده بندگان را از افراط و تفریط تا اینکه موجب ضرر خود و عائله خود نشوند زیرا خردسالان و مردان و زنان سالخورده توانایی گرسنگی ندارند… هذا ما نطق به الکتاب ردا لقولکم و نهیا عنه مفروض من الله العزیز الحکیم قال: و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً (فرقان، ۶۷) (حرانی، ۱۴۰۳ ه، ص ۳۶۵) خدا شیوه افراطی شما را هرگز نمی پسندد و آن را نهی کرده است، زیرا در صفات عباد الرحمن می فرماید یک وجه کمال گرایی آنان اعتدال است که نه دچار اسراف و نه دچار سخت گیری می شوند بلکه از تعادل و قوام برخوردارند. پس می فرماید لکن امر بین الامرین. درست مانند اعتدالی که امام(ع) در مسأله جبر و تعویض قائلند و می فرماید نه آنگونه که اشاعره قائل به جبر هستند و نه آنگونه که معتزله قائل به تفویض هستند «بل امر بین الامرین».

سپس امامu بعد از یک مباحثه طولانی به افراط گرایان می فرماید: آیا اگر قضات امر به وجوب نفقه همسر بر مرد بنمایند و مرد بگوید من زاهدم پس چیزی از امور دنیوی بر عهده ام نیست (آنگونه که شما معتقدید) اگر این حکم منصفانه را درست ندانید و بگویید شما حکم ظالمانه داده اید و اگر عدل بدانید زیرا شما قائل به کناره گیری از دنیا هستید. سپس می فرماید: اگر مردم بخواهند آنگونه که شما می خواهید زندگی کنند، باید بسیاری از امور واجب مالی مثل کفاره، صدقه و زکات تعطیل شود، اینها همه بواسطه جهل به کتاب خدا و سنت نبوی است که شما با تأمل و دقت در غرایب قرآن نمی نگرید و تفسیر صحیح آن را نمی دانید. سپس حضرت به آیات سلطنت سلیمان و عظمت حکومت داوود و یوسف (ع) تصریح می نماید و اینکه یوسف فرمود: اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم (یوسف،۵۵) یا ذوالقرنین که بنده محبوب خدا بود. اینها همه طرفدار حق بودند و خداوند این امور را بر آنان و نیز مؤمنان عیب ندانست.(همان منبع)

در کلام دیگری راجع به داشتن تعادل در شیوه تجارت و نحوه بهره مندی از حرفه ها و صناعات ضمن آموزش رموز تعلیم و تعلم آنها به بیان فلسفه فقه می پردازد و ملاکات و مصالح و مفاسد را مبنای حلیت یا حرمت معرفی کرده می فرماید: ممکن است کاری یا عملی از جهتی حلال و همان عمل و موضوع از جهتی دیگر حرام باشد؛ لیکن قاعده کلی حکم این است که آنچه را بندگان خدا در زندگی به لحاظ قوام و صلاح و رعایت منافع و حوایج خود لازم دارند، فعل و تعلیم آن حلال است. همان چیز اگر در جهت مفسده و ضرر خود و دیگری به کار ببرند عملی است حرام باشد.

در کلام حکیمانه دیگری می فرماید: شما در صدد آن باشید که علم ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه(و رموز علمی) را فرا گیرید تا بتوانید با قدرت علمی حلال را از حرام تشخیص دهید و اینگونه سلوک علمی برای دریافت احکام دین نزد خدا اقرب است و شما را از جهل دور می سازد، و شیوه های برخاسته از جهل و بیخردی را کنار گذارید و به اهلش بسپارید که همانا اهل جهل و نارسایی در دین زیادند ولی اهل بصیرت علمی کم هستند. (حرانی، ۱۴۰۳ ه، ص ۳۶۹).

تمامی این قیود مربوط به شیوه بیان، جمع ادله و روشهای اصولی در شیوه های اجتهاد و استخراج حکم است و اینکه کلام مجتهد منبعث از آموزه های دقیق علم دین باشد و نقاط تاریک و جهل و ابهام در کار او مذموم و مطرود باشد.

 توجه به عقلانیت در آموزه های دینی و سبک اجتهادی

نگاه اندیشمندانه به احکام دینی و بکارگیری عقل بعنوان ابزار اجتهادی که افتخار فقه شیعی محسوب می گردد، بحثی است مبسوط که نیاز به نوشتار جداگانه ای دارد. بحث علمی و مبسوط امام موسی بن جعفرu با هشام در جایگاه عقل و تأثیر آن در شیوه های علمی و اینکه عقل مورد نظر در استنباط و اجتهاد چیست که در اصول گفته می شود نه مدرکات جرئی است، نه احساسات، نه عاطفیات نه عادات، نه نفسانیات چنانچه در شیاطینی چون معاویه شیطنت معنای عقلانیت داشته، نیست اما ذکر این نکته لازم است که در سیر تحولات فقه شیعی پیوسته گریز از جمود و ظاهرگرایی و ترغیب به عقل گرایی از نکات چشمگیر و بارز و زمینه ساز پویایی اجتهاد شیعی بوده است عقل نقش تماشاگر ندارد بلکه فاعل و بازیگر است و شرایط زمان و مکان را می یابد و از منابع بر اساس آن نیاز تعیین حکم می کند.

 تأکید بر رد متشابهات بر محکمات در اسلوب اجتهاد

یکی از روشهای مذمومی که عده ای در زمان ائمه بدان تمسک می جستند و در طول تاریخ اسلام مورد سوء استفاده بوده استناد به ظواهر بعضی آیات بدون توجه به دیگر نصوص روشن بوده که حاصل این روش یا به انحراف منجر می شد، یا به خشکی و انجماد. قرآن کریم به صراحت از اهداف و اغراض کسانی که به متشابهات تمسک می جویند، پرده بر می دارد و می فرماید: منه آیات محکمات هن ام الکتاب و أخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء  الفتنه و ابتغاء تأویله  ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم (ال عمران، ۶) آیات قرآن کریم قسمتی محکماتند که در آن احتمال خلاف معنا و شبهه نمی رود و در معنای ظاهری آن ابهامی نیست که مورد سوء استفاده قرار گیرد. قرآن بعنوان «ام الکتاب» از آن یاد می کند که همان اصول محکمه آیات وحی هستند و باید متشابهات را بر آن عرضه داشت. اما آنان که در دلشان تمایل به انحراف است متشابهات را می گیرند تا به آنچه از تأویل گرایی و اهداف مبتنی بر فتن خویش است برسند. تأویل تفسیر اینگونه آیات با کسانی است که به بطن حقایق پی برده اند و جز خدا و بندگان خاص یعنی معصومان  از آن آگاهی ندارند.

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: سبب وقوع متشابهات در قرآن که بعنوان بینه روشن و برهان و هدایت است، از آن جهت می باشد که خضوع و نزول قرآن در بیان و القاء معارف عالی در قالب الفاظ و اسلوبهای محدود گاه موجب می شود که تمام مقصود و معانی والا برای هر کسی روشن نباشد، پس موجب تشابه و مخفی ماندن وجه مطلوب می گردد، مگر بر کسانی که بصیرت نافذی دارند و مقام علمی رفیعی. چنانچه در آیه «انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها… ( رعد، ۱۶) اشاره به این معنا دارد که ظرفهای وجودی انسانها متفاوت است. و فهم های متعدد به اندازه توان و استعدادشان از آن بهره می برند، لذا برای اهل تعمق و تفکر و علم و اندیشه همه اش محکم است، ولی برای ناتوانان بخشی متشابه است لذا ایشان می گوید: فیبقی  القرآن کله محکماً مع الابد بسلام (طباطبایی، ج ۳، ص ۵۸). شیخ محمد عبده در این باب می گوید: انبیا برای همه مردم مبعوث شده اند شریف و دانی، عالم و جاهل، هوشمند و بلیه. بعضی از معانی قابلیت فهم مکان را ندارد و دارای حکم دقیق و معانی رفیعی است که از آن خواص است و به صورت کنایه و تعریض می باشد. (معرفت، ۱۴۱۵ ه ، ج ۳، ص ۲۲). امام رضاu می فرماید: کسی که رد متشابه قرآن بر محکمات آن نماید همانا در طریق مستقیم گام برداشته. در کلمات ما هم محکمات و متشابهاتی است که مانند قرآن باید اهل نظر و تحقیق در برگرداندن و جمع و رد متشابه بر محکم بکوشند زیرا در غیر این صورت به گمراهی می افتند (حر عاملی، ج ۱۸، ص ۸۲، ح ۲۲). این همان جامع نگری در اجتهاد شیعی است که منبعث از کتاب و سنت است. لذا امام خمینی(ره) در این باره می گویند: معلوم است که رد متشابه بر محکم و قرینه قرار دادن یک کلام برای دیگری صورت نمی گیرد مگر بواسطه اجتهاد ( الخمینی، ۱۴۱۰ ه ، ج ۲، ۱۲۶) و این همان رد فروع بر اصول است که فرمودند علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریع.

تنوع مبتنی بر اصول در کارآمدی اجتهاد

یک نکته قابل توجه در نگاه جامع به شیوه های اجتهاد شیعه، بکارگیری روشهای متنوع مبتنی بر اصول و قواعد مدون و برخاسته از کتاب و سنت است. اینکه هر یک از ائمه نسبت به امور دینی زمان زمان خود و شیوه بیان و اسلوب ارائه آن روشهای متعدد یا متعارضی را به کار گرفته اند، ابهامی در اذهان ایجاد می کند، که ممکن است در قالب این اشکال را که شیعه روش ثابت و کلی در برخورد با مسائل دینی و احکام ندارد، القا نماید. برای رفع این گونه ابهامات توجه به عواملی چون تاریخچه صدور حکم، شرایط سؤال کننده، مقتضیات زمان و مکان، حضور امام معصومu، تنقیح بیان حکم کلی از جزئی و جدا سازی موارد «قضیه فی الواقعه» تفکیک میان قضایای حقیقیه و خارجیه جهت گیری مخالفان در برابر آن حکم و… ضرورت قطعی دارد.

لذا استاد مرتضی مطهری در این باب می گوید: این افتخاری است برای شیعه و به همین دلیل خود را محتاج به قیاس و استحسان ندیده است. همین چیزی که نقطه قوت شیعه شمرده شده، ممکن است با اشکال بالا نقطه ضعف شمرده شود، گفته شود شیعه چون یک معصوم و یک پیشوا ندارد و چهارده پیشوا دارد و چون از هر یک از این پیشواها راه و رسمهای مختلف نقل شده در نتیجه نوعی حیرت، ضلالت و سرگیجه پیدا می شود… آنوقت این خود یک وسیله خوبی می شود برای مردمی که دین را وسیله مقاصد خودشان قرار می دهند و فساد را با نیروی مقدسی می خواهند مجهز نمایند، نتیجه اینها تشتت است و هرج و مرج… وای به حال ملتی که اصول ثابت و واحدی نداشته باشند و هر کسی از خود فکری داشته باشد (مطهری، ۱۳۷۳ ه ، ص ۱۴)

ایشان در جواب این اشکال می گوید: در سیره پیشوایان دین شک نیست که آنها هر کدام در زمانی بوده اند و محیط آنها اقتضا آتی داشته است و هر فردی بناچار  از مقتضیات زمان خود پیروی می کند. حال در زمینه تعدد پیشوای معصوم و یا طول عمر یک پیشوا انسان بهتر می تواند روح تعلمیات دینی را از آنچه مربوط به مقتضیات زمان است تشخیص دهد. روح را بگیرد و امور مربوط به مقتضیات زمان را رها کند(همو، ص ۱۷).

… اگر ۲۵۰ سال یک پیشوای معصوم داشته باشیم که با انواع صورتهای قضایا مواجه شود و طریق حل آن قضایا را به ما بنمایاند ما بهتر با روح تعلیمات دین آشنا می شویم و از جمود و خشکی و به اصطلاح منطق «اخذ ما لیس بعله» یا «خلط ما بالعرض بما بالذات» نجات پیدا می کنیم (همو).

بنابراین، تنوع در روشها که امامی قیام می فرماید، امام دیگر صلح را می پذیرد، امامی سکوت را در زمانی اختیار می کند و  اعتراض و مخالفت را در زمانی دیگر، گاه با مبارزه علنی و گاه با مقابله مخفیانه و تقیه، گاه با فریاد شمشیر و گاه با انقلاب فکری و فرهنگی، گاه در قالب دعا و نیایش و نیز بعضاً با بیان حق در قالب عبادت و نیایش، گاه با قوام بخشی به نیروهای فکری و گاه با بسیج نیروی مردمی، همه و همه گویای کارآمدی مکتبی است که برای بیان حق جلوه های متعدد دارد. لیکن در حفظ ارزشها از هیچ تلاشی دریغ ندارد. فعال و پویاست نه مفصل و ساکن، جامعیتی به گستره نیازهای بشر و پیامبر به بلندای تاریخ بشریت و رسالتی جهانی که به دست تربیت یافتگانی بی نظیر و اسطوره ای چون علی، و فرزندانش و فاطمه و خدیجه و زینب علیهم السلام قصد تحقق دارد.

ارائه اصول و قواعد راهبردی در اجتهاد

این آموزش گاه با بیان اصول کلی استنباط یا ارائه قواعد فقهی بود، گاه با عرضه روایات به کتاب خدا، گاه آموزش مرجحات؛ و گاه کلیدهای تعادل و تراجیح عرضه می شد. که تمامی اینها در کتب مفصل اصولی بیان گردیده است. قدر مسلم اینکه طرح «اصول اربع مأه» از سوی امامان معصوم معروف و بیان اصلی عملی (محرزه و غیر محرزه) چون برائت و استصحاب، احتیاط و تخییر به صورتهای مختلف و بیانات گوناگون در متون روایی ما موجود است. که از ارزیابی دقیق و تأمل در مجموعه این راهنمایی ها کلیدهای فهم و استنباط بخوبی مشهود و ملموس است و نکاتی راهبردی در امر اجتهادی پویا به دست می آید. در چند روایت به صورتهای مشابه از ائمه اینگونه آمده «علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریع» (حر عاملی، ۱۴۰۳ه ، ج ۱۸، ح ۵۱). فرمودند بر ماست که اصول کلی را بر شما القا کنیم و تفریع و مشتمل نمودن آن اصول بر مصادیق و فروع و موضوعات بر اساس نیازهای زمان و مکان بر عهده شماست.[۳]

امام خمینی در تبیین این گونه متون می فرماید: مراد از تفریع بر اصول همان آموزش اجتهاد است و اجتهاد در زمان غیر از این نیست مثلا وقتی می فرماید: «لا تنقض الیقین بالشک» این بیان اصل است و احکام مصادیق آن را که مجتهد بر محور آن اصل استنباط می کند فروع می باشد. این غیر از قیاس و حکم به اشباه و نظایر امامان در کلماتی مثل «علی الید ما اخذت حتی تودیه» و «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» و «رفع عن امتی تسع» کبریات کلیه را برای استنباط مصادیق فرعی به مجتهد ارائه نموده اند و در ابواب عبادات، معاملات، عقود، ایقاعات تمامی کلیدهای کارآمد را به دست مجتهد داده اند و مانند این اصول همگی اموری است که در کتب فقها بسیار بدان استناد شده و فروع کثیری را در مسائل مستحدث بواسطه آن بیان داشته اند. و بین زمان امام صادقu و امام رضاu که «علینا القاء الاصول و علیکم بالتفریع» را فرمودند و بین زمان ما تفاوت در قلت و کثرت تفریعات و موارد است نه در نفس کاربرد و اصل اجتهاد (خمینی، ۱۴۱۰ه ، ج ۲).

ممارست عملی در آموزش اجتهاد مبتنی بر قرآن و سنت

در یک مباحثه  علمی زراره بن اعین  از امام باقرu سوال می کند: الا تخبرنی من أین علمت و قلت: ان المسح ببعض الرأس و بعض الرجلین؟ فضحک و قال یا زراره: قال یا رسول الله و نزل به الکتاب … لان الله عزوجل قال : «فاغسلوا وجوهکم» (مائده، ۶) فعرفنا ان الوجه کله ینبغی ان یغسل، ثم  قال: «و ایدیکم الی المرافق»… (همان منبع) فقال: وامسحوا بروسکم (همان) فعرفنا … ان المسح ببعض الر أس لمکان الباء ثم وصل الرجلین بالرأس.

در این بحث علمی کاملاً آموزش شیوه اجتهاد از آیات قرآنی است و در این کلام امامu تأکید دارند بر اینکه حتی یک «باء» مثل «بروسکم» در آیه وضوء حامل بار معنایی است و راهبرد اجتهادی دارد. لذا می فرماید اگر در مورد صورت و دستها شستن آمده چون واژه «غسل» در آیه است و اگر تمامی صورت در شستن واجب شمرده شده چون «فاغسلوا وجوهکم» آمده و آیه دستها تا مرفق باید شسته شود چون قید «مرافق» آمده و اگر در سر و پاها مسح لازم است که چون آیه قید مسح داد و اگر بعض سر و پا مسح می شود چون «باء» در «بروسکم» برای تبعیض است و حامل مسح بر بعض سر است و از عطف «ارجلکم» به عبارت قبل مسح بعض پا به دست می آید و از قید «و ارجلکم الی الکعبین» میزان و مقدار مسح روشن می شود و دقیقاً رسول خداr در سنت خویش شیوه وضو گرفتن را مطابق قرآن بیان کردند اما گروههای انحراف گرا آن شیوه را ضایع نمودند (حر عاملی، ۱۴۰۳ه ، ج ۱، ص ۲۹۱).

در جای دیگر امام صادقu به یکی از صحابه که ناخن انگشت پایش قطع شده و پارچه ای بر آن گذاشته وقتی از چگونگی مسح سؤال می کند، امام می فرماید: تعرف هذا و اشباهه من کتاب الله عزوجل قال الله تعالی: ما جعل علیکم فی الدین من حرج (حج، ۷۷) امسح علیه (حر عاملی، ۱۴۰۳ ه ، ج ۱، ص ۳۲۷) در این کلام هم امامu به گونه ای عملی و جزئی در صدد بیان القاء اصول بر فروعند و نحوه تطبیق آن اصول و کبریات کلی را بر مصادیق و فروعات بیان می نمایند. در تمامی این موارد اهتمام ائمه بر آن است که شیعه و فقه پویا و اجتهاد کار آمد آن، مستقل از هر گونه وابستگی و اجتهاد به رای و مصونیت از دستبرد نامحرمان و مدعیان دروغین دانش دین محفوظ و حرکت پویا و تحرک آفرین خود را بر مبنای آموزشهای راهبردی ائمه ادامه دهند و تا قیامت از این بالندگی و پویایی که در مکتب اهل بیت بعنوان کوثر محمدی و چشمه سار عترت سیراب گردند.

جدا سازی اجتهاد صحیح از اجتهاد به رأی و ناصواب

 از آنجا که اعتدال و طی طریق مستقیم و دوری از خودرایی و خودکامگی از عمده ترین اصول مطروحه از سوی امامان معصوم بوده، تا قوام، تداوم، تحرک، نظاممندی و ارزش محوری به تشیع راستین ببخشند، لذا در آموزش سبک و اسلوب اجتهاد هم این اهداف بصورت محور آموزش شیوه ها مورد توجه بوده است، بنابراین در راستای قد تبین الرشد من الغی» (بقره، ۲۵۶) اجتهاد رشید از اجتهاد بر انحراف و رأی در سیره امامان معصوم کاملا جدا شده و با بیاناتی مستدل مبانی یکی تأیید و دیگر ممنوع و مذموم معرفی گردیده.  و روشن بینی و مآل اندیشی برخاسته از مشرب وحی از سوی امامان معصوم، راه هر گونه انحراف و انسداد را برای اجتهاد شیعی مسدود نموده است. و ابزارهایی که برای اجتهاد در سایر فرق متداول گردیده بود و از اجتهاد چهره ای ناصواب و آمیخته به رأی و التقاط درست کرده بود، همه از سوی ایشان با منطقی آمیخته به وحی و عقلانیت ناکارآمد معرفی گردید. لذا قیاس، استحسان، استصلاح، تأویل، تاول و اجتهاد به رأی شدیداً نهی گردید و در مباحثات علمی چه با طرفداران سایر مکاتب و چه در بیان نقاط انحراف در محافل خودی و صحابه کاملاً مورد نقد و رد قرار می گرفت. ایشان بعنوان عدول کنندگان اصول و ضوابط ارائه شده در کتاب و سنت معرفی می شدند. حاصل این انحراف انقراض بسیاری از این مذاهب بود که پس از مدتی ظهور، به افول می انجامیدند و یا در مذاهبی چون مذاهب اربعه باب اجتهاد به تأویل و تکثرگرایی و تفرقه محکوم گردید و عاقبت به انسداد منجر شد.

 نگاهی به اساس اجتهاد در فرق غیر شیعی

پیشوای مکتب حنفی نعمان بن ثابت ابو حنیفه متوفای ۱۵۰ ه ق معاصر امام صادقu  بود و اساس و پایه علمی خود را از مکتب آن حضرت می دانست. اعتراف می کرد «لولا السنتان لهلک النعمان» (حیدر اسد، ج ۱، ص ۷۰) او مدرسه ای را در کوفه تحت عنوان «مدرسه الرأی» تأسیس نمود و اصول اجتهادی خود را بر کتاب و سنت و قیاس نهاد و او اخذ به قیاس و وسعت در اجتهاد به رأی را مقدم بر نص غیر متواتی می دانست. عبدالمحسن فضل الله در مذهب مالکی که منتسب به اهل مدینه بود و پیشوای آن مالک بن انس ابن عامر الاصبحی  (متوفی ۱۷۹) بود و او فقهش غیر از کتاب و سنت مستند بر استحسان و استصحاب و مصالح مرسله و ذرایع و عرف و عادت استوار گردیده بود و قیاس در دیدگاه او جایگاهی برای اجتهاد نداشت و لذا مذهب حنفی را بواسطه قیاس مطرود می نمود. او معتقد بود استحسان نه دهم علم را تشکیل می دهد

اما در مذهب حنبلی که احمد بن حنبل (۱۶۴ –۲۴۱ه ) بود. او مقداری از علوم را از شافعی گرفته بود و در فتوی میانه خوشی با قیاس و رأی نداشت و اعتماد زیادی به متون روایی و نقل و نص داشت و در این تفکر بمانند اخباریان از علمای شیعی نظر داشت. و در اجتهاد اعتماد بر کتاب و سنت و فقط استصلاح داشت. (همو).

مذهب شافعی که محمد بن ادریس شافعی (متوفی ۲۰۴) پیشوای آن بود که او را بر پایه کتاب و سنت و اجماع فقهاء و قیاس استوار می دانست و قیاس را بر استحسان برتری می داد و قول صحابه را در مرتبه بعد از اجماع مورد توجه قرار می داد و در صورت اختلاف بین صحابه، قول کسی را که به کتاب و سنت نزدیک می دید، ترجیح می داد و سپس به قیاس روی می آورد ( ابوزهره، ص ۱۸۹).

شهید مطهری و نگاه به اجتهاد در میان اهل سنت

ایشان اول اجتهاد ممنوع و اجتهاد به رأی را تعریف می نمایند و سپس مصادیق آن را در قیاس و استحسان و استصلاح و تأویل و تأول ترسیم کرده سبب عدم مشروعیت آن را مستند به بیان ائمه می دانند:

اجتهادی که از نظر ما ممنوع است، به معنای تقنین و تشریع قانون است. یعنی مجتهد حکمی را که در کتاب و سنت نیست با فکر خودش و رأی خودش وضع کند، این را در اصطلاح «اجتهاد رأی» می گویند. اینگونه اجتهاد از نظر شیعه ممنوع است، ولی اهل تسنن آن را جایز می دانند…   در این زمینه احادیثی هم از رسول خداr روایت کرده اند که هنگامی که معاذ بن جبل را به یمن می فرستاد از او پرسید در آنجا چگونه حکم می کنی؟ گفت: مطابق کتاب خدا. فرمود: اگر حکم را در کتاب نیافتی چگونه حکم می کنی؟ گفت: از سنت پیغمبر خدا. فرمود اگر در سنت پیغمبر خدا نیافتی چه خواهی کرد؟ گفت: اجتهد رأیی (مطهری، ۱۳۷۳، ص ۹۸-۹۷)

و بدین گونه اهل سنت برای خود مستمسکاتی می آوردند و هر کدام به شکلی از اجتهاد به رأی بهره می جستند. سپس استاد مطهری می گوید: … بعضی دیگر از فقهای اهل تسنن اجتهاد رأی را منحصر به قیاس ندانسته اند، استحصان را نیز معتبر شمرده اند. استحسان یعنی مستقلاً بدون اینکه موارد مشابه که در قیاس مورد توجه است در نظر بگیریم، ببینیم اقرب به حق و عدالت از نظر ما چیست و ذوق و عقل ما چگونه می پسندد، همانطور رأی بدهیم. همچنین است استصلاح، یعنی تقدیم مصلحتی بر مصلحت دیگر و همچنین است تأول یعنی به رغم وجود نص، به واسطه بعضی مناسبات، حق داشته باشیم از مدلول نص صرف نظر کنیم و رأی اجتهادی خود را مقدم بداریم (همو). اینها همه مصادیق اجتهاد به رأی است که استاد در این کلام آن را بر می شمارد و ممنوعیت آن را از دیدگاه شیعه بیان می نماید سپس علت انسداد باب اجتهاد و تعطیل شدن آن را در بین اهل سنت ارزیابی کرده می گوید: «حق اجتهاد در میان اهل سنت دوام پیدا نکرد. علت شاید اشکالاتی بود که عملاً به وجود آمد زیرا اگر چنین حقی ادامه پیدا کند خصوصاً اگر تأول و تصرف در نصوص را جایز بشماریم و هر کسی مطابق رأی خود تصرف و تأولی بنماید چیزی از دین باقی نمی ماند، شاید به همین علت بود که تدریجاً حق اجتهاد سلب شد و نظر علماء اهل تسنن بر این قرار گرفت که مردم را سوق بدهند فقط به تقلید از چهار مجتهد و امام معروف…. این کار ابتدا در مصر و بعد در سایر کشورهای اسلامی عمل شد (همو، ص ۱۰۰).

ابن خلدون در سد باب اجتهاد می گوید …. مردم (عالمان) باب اختلاف و طرق آن را مسدود کردند. چون علوم، اصطلاحات و شعب فراوانی یافته و مانع رسیدن به رتبه اجتهاد گردید و هم بدین سبب که بیم آن می رفت که این مقام به کسی نسبت داده شود که شایسته نباشد و به رأی یا دین او بتوان اعتماد کرد… (ابن خلدون، ۱۴۱۰ ه ، ص ۴۵۵).

اقبال لاهوری این مسأله را به گونه ای دیگر ارزیابی می کند. او می گوید: متفکران محافظه کار اسلام از ترس تجربه و تلاشی بیشتر که در این گونه اوضاع آشفته (وضعیت مسلمین در قرن ۷ و زمان حمله مغول) طبیعی به نظر می رسد، تمام توجه خود را به این معطوف داشتند که با جلوگیری شدید از هر گونه نوآوری در فقهی که علمای اوایل اسلام تأسیس کرده بودند، حیات اجتماعی یکنواختی برای توده های مردم تأمین کنند. اندیشه اصلی ایشان حفظ نظم اجتماعی بود (اصغری، ۱۳۷۰، ص ۱۱۸).

اسد حیدر می گوید شیعه خاضع و تسلیم نظام ستم نشد و غلق باب اجتهاد را نپذیرفت. زیرا که نظام تعلیم و آموزشی آنها تحت سلطه و فرمان سیستم دولتی نرفت…  آنها بر منهج اهل بیت پیش رفتند و پشتیبانی از دولتها و حکمرانان را با تأسی و پیروی از اهل بیت فرو گذاشتند و لا گفتند… هم اکنون نیز علمای شیعه باب اجتهاد را مفتوح می دانند. این نویسنده در همین کتاب از قول محمد ابو زهره نویسنده کتاب شافعی می گوید: هذا مما تفاخر به الشیعه سایر جماعات المسلمین الیوم (حیدر اسد، ۱۴۰۳ ه ، ج ۲، ص ۱۴۲ و ۱۵۸).

لازم به ذکر است که عوامل دیگری چون به انزوا کشاندن فقه امامیه، کوتاه بودن دست آنان از عترت و معصوم، و سرمایه عظیم عالمان شیعی، اخذ مقام اجتهاد توسط افراد ناصالح، ترس از خارج شدن از حدود شریعت و گرایش به تسامح و تساهل، محافظه کاری و عدم مسؤولیت پذیری در پاسخگویی به مسائل زمان و مکان از جمله علل و عوامل انسداد باب اجتهاد محسوب می شود[۴].

موضعگیری ائمه در برابر اجتهاد به رأی

نطفه اجتهاد به رأی بلافاصله بعد از پیامبر اکرمr در ماجرای سقیفه بسته شد و کم کم بصورت روش فقهی در میان اهل سنت قوت گرفت، از طرفی بنابر سیاستهای متخذه از سوی غاصبان حکومت، مسأله منع کتابت احادیث رایج شد و همه اینها زمینه ساز اجتهاد ناکار آمد و ناصواب بود، لذا امامان معصوم از همان ابتدا چه در ناحیه اعتقادات و چه در ناحیه تدوین قوانین و احکام به مخالفت اساسی با این مسأله پرداختند رسالت ایشان که حفاظت از دستاوردهای غنی کتاب و سنت بود، اجازه مسامحه و نادیده انگاری را هرگز نمی داد، تا در برابر اندیشه های التقاطی و آمیخته با تمایلات از موضع سکوت یا انفعال بر آیند. بلکه اندیشه سیاسی ائمه شیعه  که جامعیتی خاص برای دین قایل بود و به رسالت جهانی و جاودانی این دین در سایه «هدی للعالمین» و «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» (انعام ۵۹) می اندیشید و فرهنگ «لیقوم الناس، بالقسط» (حدید ۲۵) و «لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» (صف، ۹) را باور داشت، آنان را پیوسته بر آن می داشت که جلوی انحرافات فکری، سیاسی، اجتماعی و اجتهادی بایستند و مقابله نمایند و راه و منش اجتهاد صحیح را به شیعیان بیاموزند. راهی که برخاسته از تزکیه و تعلیم باشد چون بنیانی مرصوص و پیکره ای اصیل و ریشه دار مصداقی بر اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها» ( ابراهیم، ۲۵) لذا در بسیاری از کلمات گهربار امیرمؤمنانu این هشدار به چشم می خورد، چنانکه می فرماید: ای مردم همانا آغاز وقوع فتن، پیروی از هواهای نفس، بدعت گذاری در احکام، مخالفت با کتاب خدا که مردمی بدنبال مردم دیگر این شیوه را به دست گیرند و اگر باطل خالص شود در زمان فتنه ها خردمند هرگز فریب نمی خورد و اگر حق را آلوده نمی ساختند اختلافی پیش نمی آمد[۵] (کلینی، ۱۴۱۱ ه ، ج ۱، ص ۷۰). ولی مردم دنیا طلب این دو را به هم می آمیزند. اینجاست که شیطان چیره می شود. در کلام دیگری موسی بن جعفرu  به یکی از خواص صحابه می فرماید: من نظر برأیه هلک و من ترک اهل بیت نبیهr ضل و من ترک کتاب الله و قول نبیه کفر (همو، ص ۷۳).

در کلام دیگری امام باقرu  اینگونه می فرماید: آنکس که مردم را فتوی بر اساس رأی خویش دهد، بواسطه نادانستگی و جهالت پرستش خدا نموده و چنین کسی با خدا در حلال و حرام مخالفت نموده است (همو، ص ۷۵).  و در کلام دیگری فرمود: هر کسی بر کرسی قیاس خود را قرار دهد، همیشه عمرش در تباهی است.

در بیان دیگری آمده که ابو حنیفه  بر امام صادقu وارد شد حضرت فرمود: بلغنی انک تقیس؟! قال نعم. قال لا تقس فان اول من قاس ابلیس حین قال  «خلقتنی من نار و خلقته من طین» … و لو قاس نوریه آدم بنوریه النار عرف ما بین النورین و صفاء احد هما علی الاخر شنیده ام که قیاس می کنی! ابوحنیفه می گفت بله. می فرمود: دست از این کار بردار که کاری است شیطانی چون اولین قیاس کننده شیطان بود که به خدا اعتراض نمود که تو مرا از آتش آفریده ای و آدم را از خاک، حال به من می گویی بر او سجده کنم، او قیاس کرد بین آتش و خاک، غافل از آنکه حقیقت نوریه آدم و برتری آن نسبت به نور آتش قابل قیاس نبود و اگر اینگونه توجه داشت فضیلت و تفاوت بین این دو را می فهمید و صفای یکی را نسبت به دیگری .» (همو، ص ۷۴، ح ۲۰)

سپس حضرت در تأکید بر عرضه دانشها و روشها بر قرآن می فرماید: خداوند قرآن را تبیان برای هر چیزی قرارداد و بخدا سوگند که: هیچ چیزی نیست که بندگان بدان نیازمند باشندو خداوند بیان آن را ترک کرده باشد. تا اینکه بنده ای در مقام احتجاج بگوید: کاش این مطلب در قرآن می بود!! (همو، ص ۷۷). امام صادق(ع) در کلامی به معلی بن خیس می فرماید: ما من امر یختلف فیه اثنان الا وله اصل فی کتاب الله عزوجل و لکن لا تبلغه عقول الرجال هیچ امر مشکل و اختلافی وجود ندارد که دو نفر درباره آن متفاوت نظر دهند مگر آنکه برای حل آن اصلی در کتاب خداست اما عقول غیر رشید مردم به آن دست نمی یابند. (کلینی، ۱۴۱۱ ه ، ج ۱، ص ۷۹) اینجاست که می فرماید: القاء آن اصول از کتاب بر عهده ماست لذا در کلام دیگری می فرماید «علینا القاء  الاصول و علیکم بالتفریع» که از جمع بین روایت، ضرورت تمسک به شیوه و سیره ائمه در اجتهاد بخوبی روشن می گردد. بدین معنا که استخراج کلیدها و اصول، از سرچشمه زلال وحی به دست راسخان در علم و پاکانی که به دلیل «لا یمسه الا المطهرون« دست سایران از بدان کوتاه است، صورت می پذیرد و فقها و اهل اجتهاد با تکیه بر کتاب و تبیین اصول از ناحیه معصوم و تفریع فروع در احکام و موضوعات به پاسخگویی نیازها و مسائل مستحدث می پردازند. و این همان اجتهادی است که به رغم تحول و پویایی از ثبات در اصول و قواعد برخوردار است و اینجاست که تفاوت بین اجتهاد پویای مبتنی بر کتاب و سنت و اجتهاد بر اثر التقاط و رأی روشن می شود.

توجه ائمه به توانمند سازی بانوان در مسائل علمی و فقهی

یک مسأله عمده که در مشکلات و معضلات فقهی و حقوقی زنان امروزه مطرح است کمبود نیروی کارآمد و متخصص در «فقه زنان» است که به رغم احساس ضرورت آن در نظام اسلامی، تلاش جدی و لازم صورت نپذیرفته است. پس از وقوع انقلاب اسلامی، زنان مسلمان ایران در رشته های متعدد و تخصصهای متنوع که بعضاً مردانه هم بود، پیش رفتند و به موفقیتهایی چشمگیر نایل آمدند، اما در عرصه اهتمام به رشد نگرش فقهی زنان در سطوح بالا، و تمرین و ممارست و تحقق لازم در امور فقهی – حقوقی توسط دانش آموختگان حوزه و دانشگاه برنامه ریزی و حمایت حساب شده و لازمی صورت نگرفت. برای بسیاری از امور شورایی از متخصصان تدارک گردید تا به حل معضلات و نیازهای مربوط به آن امر بپردازند. لیکن در زمینه حل مشکلات و معضلات فقهی – حقوقی زنان، کاری متمرکز و سامان یافته شکل نگرفت، اگر چه سازمانها و نیروهای پراکنده هر یک به گونه ای در صدد برآمدند که به این معضلات بپردازند، لیکن از آن جهت که بسیاری از سؤالات به پاسخگویی دقیق و متین فقهی عودت داشت، و دغدغه خاص و کارآمدی متخصصان زن را در این امور می طلبید تا پاسخ مستند فقهی و اجتهادی بدهند، این خلأ روزبروز بیشتر افزایش یافت، که باید متأسفانه پذیرفت که این بی توجهی، دستاوردش یا القاء و ضرورت پذیرش کنوانسیونهایی چون «کنوانسیون رفع تبعیض علیه از زنان» شد و یا شبهه اینکه قوانین اسلامی کار آمدی برای حل معضلات حقوقی زنان را ندارد از سوی معاندان ترویج گردید؟ و نکته بدتر آنکه در تبلیغات اینگونه وانمود شد که اسلام دین مردسالاری است و حقوق زنان در آن نادیده گرفته شده و اسلام به نیمی از انسانها توجه لازم را ندارد. حتی در بعضی از سمینارهای داخلی که با تولیت بالاترین سازمانهای دولتی صورت گرفت گفته شد که: «تبعیض بین زن و مرد در متن قوانین اسلامی نهادینه شده». این سخن یک حقوقدان مسلمان ایرانی بود!!! آیا واقعاً اینچنین است؟ آیا پس از دو دهه و اندی از گذشت انقلاب اسلامی چنین رویکردی شایسته این انقلاب و قوانین ارزشمند و غنی و کامل است؟

دینی که دانش زن از جایگاهی برخوردار است که در آستانه ورود به زندگی مشترک مهریه زن آموزش دانش باو در ۱۴ قرن قبل قرار گرفته و با خلقت اولین زن در جهان (حواء) رضایت خداوند بر اولین تزویج بر آن است که فقال عزوجل «رضای ان تعلمها معالم دینی» (صدوق، ج ۳، ص ۳۷۹) یعنی اولین مهریه در عالم، تعلیم سرمایه علمی قرار می گیرد تا اینکه آدم ابوالبشر آموخته های دینی خود را به همسرش بیاموزد. دینی که در میان قبایل عرب که مردان هم امی و بی سواد بودند در خطاب به زنان پیامبرr امر می فرماید: و اذکر ما یتلی فی بیوتکن من آیات الله و الحکمه (احزاب ۳۴). دینی که همسران پیامبرش چون ام سلمه مامور نقل حدیث و انتقال آموخته های آن به دیگران می شود که این مسأله اختصاص به همسران رسول خداr هم نداشت. چنانکه شیخ طوسی در کتاب رجال خویش ۳۴ زن را در زمان پیامبرr معرفی می کند که اینها ناقل و راوی حدیث بوده اند، دینی که «اطلبوا العلم من المهد الی اللهد» را فریضه هر مسلمانی می شمارد. دینی که در مباحثات علمی و خلوتهای خاص میان پیامبرr و وحیش فاطمه(س) پیوسته حضور دارد و امیر مؤمنانu می فرماید: و اذا آتانی للخلوه معی فی متولی لم تقم عنی فاطمه (س)… (کلینی، ۱۴۱۱ ه ، ج ۱، ۶۴، ح ۱) دینی که پیامبرش نه تنها علوم را از زنان دریغ نمی دارد بلکه به علیu می فرماید تعلمها انت و علمها اهل بیتک (مجلسی، ۱۴۰۳ ه ، ج ۱۰۰، ص ۱۹۴) و روایات مصحف فاطمه(س) و استنادات ائمه به کلمات مادرشان و نیز ابعاد مختلف خطبه فدکیه نمونه ای از این اهتمام نبوی است.

و این نه تنها شیوه پیامبرr و علی(ع) که شیوه راستین همه ائمه بوده است و لذا زنانی چون اسماء همسر امیر مؤمنان، ام فروه همسر امام باقرu، حمیده همسر امام صادق(ع) نجمه یا تکتم همسر امام کاظم(ع) سمانه همسر امام جواد، سلیل همسر امام هادیu از زنان عارف و عالمی بوده اند که در مکتب ائمه پیوسته به تعلیم و تعلم اشتغال داشتند. تاریخ نقل می کند که ام فروه در جواب مردی که به نحوه طواف ایشان اعتراض کرده بود می فرماید: ما دارای چنان دانشی هستیم که از علم تو بی نیاز می باشیم. (همو، ج ۴، ص ۴۲۸) امام صادق(ع) با همسر خود عهد می بندد که در آموزش فقه دین به زنان مسلمین و آموزش احکام شرعی هرگز دریغ نورزند عهد الیها (حمیده) الامام الصادق بتفقیه نساء المسلمین و تعلمهن الاحکام الشرعیه (قمی، بی تا، ص ۷۸). در مورد امام کاظم(ع) و اهتمام ایشان به آموزش زنان و دختران نکات عجیبی در تاریخ است در روایتی آمده که نجمه همسر امام هفتم(ع): کانت من افضل النساء فی عقلها و دینها (صدوق ص ۱۶ و ۱۴) و کراراً در روایات داریم که رشد عقلی در سایه رشد علمی است چنانچه امیر مؤمنان فرمود: العلم مصباح العقل (آمدی، ۱۳۷۷،  ج ۲، ص ۱۶۲) العلم عنوان العقل یا الفهم آیه العلم (همو)یا اینکه قرآن کریم می فرماید: و ما یعقلها الا العالمون. از این نمونه ها در زندگانی ائمه به وفور مشاهده می شود چنانکه درباره فاطمه معصومه(س) نقل شده که وقتی عده ای از شیعیان برای حل مسائل فقهی خود به مدینه می آیند و امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) حضور نداشتند ایشان به جواب مسائل فقهی و علمی مردم می پردازند در یک واقعه وقتی امام هفتم(ع) جوابهای متین و صحیح فاطمه معصومه(س) را به شیعیان مشاهده فرمودند همان سخنی را گفتند که پیامبرr، راجع به فاطمه زهرا(س) فرمود که «فداها ابوها» (محلاتی، ۱۳۶۸، ج ۳؛ مهدوی، ۱۳۷۴، ص ) بسیاری از بزرگان از آن جمله: صاحب الغدیر در میان فرزندان امام هفتم(ع) از جهت جایگاه معنوی و علمی ایشان را بعد از امام هشتم بالاتر از همه می دانند. (امینی ، ۱۳۶۶، ج ۱، ص ۱۹۶). لذا امام هفتم(ع) فرمودند قم خانه و پایگاه آل محمد(ص) و شیعیان آنان است (مجلسی،۱۴۰۳ ه ، ج ۲، ص۴۴۶) در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمودند «قم پایگاه علوم و فضایل می گردد به گونه ای که در زمین مستضعفی در دین یافت نمی شود حتی زنان خانه دار به دانش دین دست می یابند و این زمان نزدیک ظهور است و از این منطقه علم به مشرق و مغرب زمین سرازیر می گردد (حکیمی، ۱۳۷۶،  ص ۳۷).

حال با این پیشینه درخشان زنان در خانه اهل بیت و نیز در خانه های اندیشمندان علوم اسلامی که کتابها بر آن نوشته اند آیا حق است که در جمهوری اسلامی و انقلاب عظیم ما که خوف آن، همه دنیای استکبار را نگران کرده، ما در زمینه سازی برای اجتهاد زنان و استفاده از توانایی علمی آنان در مسیر حل مسائل خودشان دریغ بورزیم، و بعضا بی توجهی ها یا عدم برنامه ریزی صحیح به ما اجازه چنین اقدامات پویایی را ندهد؟ حال آنکه تاریخ ایران اسلامی در دوره خفقان رضا خانی شاهد حضور بانویی متقی و مجتهد چون بانوی «امین» را داشته و امروز هم هستند کسانی که در اقصی بلاد این مرز و بوم خالصانه تلاش می کنند و به واسطه عدم انسجام و برنامه ریزی لازم نتایج کارشان به صورت شایسته و مطلوب بازتاب ندارد. امید است که در این زمینه بتوان به سیره ائمه اقتدا نمود و در عرصه پاسخگویی درون دینی و برون دینی به حل این معضل پرداخت.

از مجموعه مطالب تحقیقی و استقراء موضوعات مورد بحث نتایج ذیل حاصل می گردد.

الف: پی ریزی صحیح در اسلوب اجتهاد شیعی قدمتی به بلندای تاریخ اسلام و آغاز این نهضت و عصر پیامبر اکرم(ص) دارد و شکل گیری اجتهاد امری نیست که پس از زمان غیبت توسط فقهای شیعه شکل گیرد. بلکه پیامبر اکرم(ص) که رسالت بیان دین و اکمال و اتمام آن را داشت، با بصیرت تام  برخاسته از وحی، مسیر اجتهادی پویا و با قوام و منبعث از وحی و نظاممند را در طی ۲۳ سال به اهل بیت آموزش داد و بر تمسک به کتاب و سنت مبنای اساسی این اجتهاد تأکید نمود.

ب : در دوران حضور معصوم این مسأله بصورت جدی تداوم یافت و بدون اغماض در تنقیح افکار در این زمینه امر نفی و نهی و جدا سازی اجتهاد ناپایدار و مقرون به رأی و خطا، تلاشی روشمند و پی در پی تحقق یافت. بنابراین شاکله اجتهاد صحیح چه در تبیین مبانی آن و چه در ارائه شیوه های آن به صورتی روشن، علمی و مبتنی بر اصول و قواعد کار آمد ارائه گردید.

ج : مبانی این اجتهاد را، علم برخاسته از تزکیه، تعلیم با محوریت کتاب و سنت، اعتدال گرایی، واقع نگری به ابعاد زندگی بشر و تعقل به معنای صحیح آن که بدور از تمایلات، نفسانیات، عادات،  جزئیات و عاطفیات تشکیل می گردد و چون ابزاری کارآمد در دست فقیه و مجتهد او را مهیای استخراج و استنباط حکم می نماید، و اصول و قواعد راهبردی و تنوع در انواع حکم اولیه و ثانویه و حکومتی و بصیرت در تشخیص موضوعات بر اساس رهنمود معصومان همگی دستمایه های این اجتهاد قویم و پویا، متحول، پاسخگو و مناسب با شرایط زمان و مکان است.

د: در این نوع اجتهاد تفکر جدایی دین از سیاست و دنیا از آخرت مذموم شمرده می شود و جامعیت آن به جامعیت پاسخگویی دین تا قیامت و رسالت مجتهد و فقیه به بلندای نیاز زندگی مادی و معنوی انسانهاست.

ه: لازمه این نوع اجتهاد توجه به تفکر سیستمی حاکم بر قوانین دین و عدم انفکاک بین جنبه های فردی و اجتماعی و برنامه ریزی دقیق و عمیق در گستره توسعه نیازمندی جوامع انسانی از زن و مرد است و نادیده انگاری و تسامح در آن با اصل جامعیت و جاودانگی و   اکمال دین منافات دارد.

و: لازمه این نوع تفکر اجتهادی حرمت گذاری بر خودباوری، استقلال فکری و ارزشگذاری بر توانمندی ها، تخصصهای مورد نیاز جامعه، سرمایه های علمی و عملی و تعهدات انسانی و اخلاقی و دینی افراد و جهت دهی این سرمایه ها در بارورسازی اهداف دینی و الهی و بی نیازی از قوانین غیر دینی است، که از آن جمله اهتمام بر حل معضلات فقهی – حقوقی زنان در تمامی عرصه ها، آنچنانکه در آیات الهی و سیره معصومان در کارآمدی زنان، الگو سازی شایسته علمی- اخلاقی بر اساس آموزه های کامل دینی، توجهی بی بدیل و بدون کم و کاست و افراط و تفریط صورت گرفته، تا بدانجا که زن را منشاء چنان تحولی می بیند که می تواند به رغم شرایط حاکم بر خویش، الگو سازی مناسبی را برای جهت دهی حرکت تاریخی انسانها فراهم سازد. لذا در خانه طاغوتی چون فرعون که داعیه «انا ربکم الاعلی» دارد، زنی اندیشمند و متدین را معرفی می کند که در حمایت و پاسداری حریم حق الگوی هر مرد و زنی قرار می گیرد.

لذا مسیر فقه پویا و اجتهاد تحول آفرین شیعی که پیوسته در بین ملل اسلامی و غیر اسلامی افتخار داشته، شایسته است که با توانمندی و کارآمدی و استغنای خاص خود، خودکفایی را در همه مسائل اعلام بدارد و با برنامه ریزی مناسب به گره گشایی مورد انتظار بپردازد.

 منابع و مآخذ

قرآن کریم

  1. آلوسی بغدادی، محمود بن عبدالله، تفسیر روح المعانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، موسسه التاریخ العربی، ۱۴۱۲ ه ، چاپ اول
  2. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم ، ترجمه سید رسول هاشمی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷ش
  3. ابن بابویه، الصدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ترجمه و شرح آقا نجفی، انتشارات علمیه، بی تا
  4. ابن بابویه، الصدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، علی اکبر الغفاری، الجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، چاپ دوم
  5. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ، تهران ۱۴۱۰ ه ، چاپ چهارم
  6. اصغری، سید محمد، قیاس و سیر تکوین آن در حقوق اسلام، مؤسسه کیهان، زمستان ۱۳۷۰ش، چاپ دوم
  7. الامینی النجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر فی الکتاب و السنه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش، چاپ دوم
  8. تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، موسسه النشر الاسلامی، التابعه لجماعه المدرسین، ۱۴۱۰ ه
  9. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ه ، چاپ پنجم
  10. حق پناه، رضا، «گستره فقه و لزوم تخصصی شدن آن»، مجله اندیشه حوزه، شماره ۳۴، خرداد و تیر ۱۳۸۱
  11. حکیمی، محمد، حضرت معصومه و شهر قم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، بهار ۱۳۷۶، چاپ دوم
  12. حیدر اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، بیروت، منشورات الکتب العربی،۱۴۰۳ه، چاپ اول
  13. الخمینی، روح الله، الرسائل، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۴۱۰ ه ، چاپ سوم
  14. دشتی، محمد، نهج البلاغه، انتشارات موعود اسلام، زمستان ۱۳۷۹، چاپ اول
  15. شعبه الحرانی، ابی محمد حسن بن علی بن حسین، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح علی اکبر غفاری، کتابفروشی الاسلامیه، بی تا
  16. صدر، محمدباقر، قواعد کلی استنباط، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۱ش، چاپ دوم
  17. طباطبایی، علامه سید محمد حسین، المیزان(عربی)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، تابستان ۱۳۶۲، چاپ چهارم
  18. طبرسی، ابی منصور احمد بن علی، الاحتجاح، نجف، دار الضمان، طبع فی مطابع، ۱۳۸۶ه
  19. الطوسی، محمد بن الحسن، الفهرست، قم، منشورات الشریف الرضی، بی تا
  20. علیدوست، ، نور الله، پرتوی از زندگانی امام صادق(ع)، با مقدمه آیه الله جعفر سبحانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷ش، چاپ اول
  21. الغروی، محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواه، اخذ الشبهات عن الطرق و الاسناد، مکتبه آیه الله المرعشی، ۱۴۰۳ه ، چاپ اول
  22. فضل الله، السید عبدالمحسن، الاسلام و أسس التشریع بحث مقارن، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۷ه ، چاپ دوم
  23. قمی، عباس بن محمد رضا، الانوار البهیه، مکتبه الشفیعی
  24. قمی، عباس، البحار و مدینه الحکم و الآثار، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۳ش، چاپ اول
  25. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، بیروت، ۱۴۱۱ه
  26. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ه ، چاپ سوم
  27. محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، بهار ۱۳۶۸، چاپ پنجم
  28. مخلصی، عباس، مجله کاوشی نو در فقه و علوم وابسته به آن، تاریخ تطور اجتهاد، بهمن ۱۳۷۲
  29. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات صدرا، پاییز ۱۳۷۲، چاپ نوزدهم
  30. مطهری، مرتضی، ده گفتار، «اصل اجتهاد در اسلام»، انتشارات صدرا، تابستان ۱۳۷۳، چاپ نهم
  31. مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، انتشارات صدرا، زمستان ۱۳۶۸، چاپ چهارم
  32. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، الجامعه المدرسین، قم، موسسه النشر الاسلامیه، ۱۴۱۵ ه ، چاپ دوم
  33. مهدی پور، علی اکبر، کریمه اهل بیت، قم، موسسه نشر و مطبوعات حاذق ، بهار ۱۳۷۴

پی نوشتها:

 [۱]  انتم افقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا لنتصرف علی وجوه .

[۲] انهاک عن خصلتین فیهما هلک الرجال، انهاک ان تدین الله بالباطل و تفتی الناس بما لا تعلم .

[۳]  در کلام دیگری از امام صادقu است که هشام بن سالم از ایشان نقل می کند که فرمود: انما علینا ان نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا (همو، ج ۵۲)

[۴] لازم به ذکر است که سد باب اجتهاد مورد اعتراض بعضی از علمای اهل سنت نیز واقع گردید و بزرگانی چون امام فخر رازی، بعضی از حنابله و زورقانی حقوقدان مالکی ابن تیمیه، ابن حزم، شهرستانی صاحب ملل و نحل، ابن قثم نویسنده اعلام الموقعین، سیوطی از علمای قرن دهم که رساله ای در رد نظر انسداد نوشت و شوکانی اینها همه از مخالفان بوده اند از اوایل قرن ۱۴ بسیاری از اندیشمندان چون سید جمال الدین اسدآبادی و شاگرد او شیخ محمد عبده در راه شکستن این سد اقدام نمودند و با طرح شعار وحدت بین ملل اسلامی دعوت به انفتاح باب اجتهاد نمودند و بعضاً تقلید جمهور را از علمای تشیع صحیح شمردند.

[۵] ایها الناس انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله. یتولی فیها رجال رجالا فول ان الباطل خلص لم یخف علی ذی حجی و لو ان الحق خلص لم یکن اختلاف

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه. ( فصلنامه ندای صادق، شماره ۲۹ , میرخانی، عزت السادات)