,

شیوه دستیابی به تاریخ اهل بیت (علیهم السلام)

یکی از محققان معاصر می‌گوید: «در پذیرفتن روایت‏‌‌های تاریخی قرن اول و دوم هجری باید تردید کرد، مگر آنجا که قرینه‏‌‌های قطعی یا اطمینان بخشی آن را تایید کند؛ زیرا در آن سال ها، مانند هر عصر، تهمت و افترا کاری رایج و جعل حدیث یا تخلیط و تدلیس در متن آن وسیله‌ای موثر برای پیشبرد کارها بوده است».

شیوه دستیابی به تاریخ اهل بیت (علیهم السلام)

درباره معصومان گفتارها و نوشتارهای فراوانی وجود دارد و با این همه، هنوز بخش گسترده ای از زندگانی آنان ناشناخته مانده است و در منابع موجود هم موارد قابل تردید فراوانی یافت می شود که نمی توان به عنوان حقایق بدان ها نگریست.

این امر ریشه در پندار محقق و روش او در نیل به حقیقت و منابعی دارد که او به آنها تکیه و اعتماد کرده است.

پژوهشگر تاریخ باید ببیند که منابع او داستانی و خرافی است یا برگرفته از مآخذ کهن و معتبر است.

مقصود این نوشتار ارائه راه درستِ دست یابی به حقایق و رخدادهای تاریخی و چگونگی شناخت شخصیت های برجسته اسلامی، به ویژه رهبران بزرگ شیعی است.

دو آفت

پژوهشگری که در صدد یافتن حقایق تاریخی است، در مسیر خود ممکن است دچار دو آفت شود: عوام فریبی، تاریخ زدگی.

الف) عوام فریبی

در اینجا عوام فریبی؛ یعنی در افق دیده عوام جای گزیدن و با چنین دیدی، به معارف بلند شیعه و سیره و گفتار ائمه(ع) را نگریستن.

متأسفانه این رویکرد از سوی برخی گویندگان بی مایه و مدّاحان کم دقّت، عمومیت می یابد و به مذهب، رنگی احساسی و تهی از دانش و خرد می بخشد.

اما همه کسانی که به گونه ای در ترویج فرهنگ و آموزه های اسلام و تشیع می کوشند، باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که مایه اصلی در شناخت ائمه(ع)، مطالعه سخنان حکیمانه و پژوهش در زندگی آن بزرگواران، با تکیه بر مآخذ تاریخی و روایی معتبر است و بزرگ ترین عامل در تحریف چهره امامان پاک شیعه، که بیش از هر چیز مؤثر است، نقل سخنان بی مایه و فاقد ارزش تاریخی و ناآگاهی از منابع نخست شیعی است.

ب) تاریخ زدگی

در این روش محقق همه چیز را صرفاً از جنبه تاریخ می بیند و به حقایق نیز، از منظر نگاشته های تاریخی می نگرد تا گرفتار کج روی و دروغ پردازی نگردد.

بی شک استناد به مآخذ کهن تاریخی، ارزشی ویژه دارد و توجه به چنین منابعی بر هر گوینده و نویسنده ای بایسته است، با این همه، نمی توان شناخت حقایق را تنها به خوشه چینی در بستر تاریخ منحصر کرد و ساده لوحانه به تاریخ نگریست.

ماهیت تاریخ

تاریخ تصویری است از زندگی و تمّدن اقوام گذشته که اصل آن اکنون نه در دست ماست و نه در حیطه تجربه ما؛ هر چند آثارش بر زیستن و آداب و رسوم و رفتار ما نیز جاری است که بدان، بر خود می بالیم و یا از آن ننگ داریم و گریزانیم، اما هر دو روی تاریخ عبرت آموز است و نقشی کلیدی در سعادت یا شقاوت و پیشرفت یا انحطاط فرهنگی ما ایفا می کند.

تاریخ در خدمت فاتحان

معروف است که تاریخ را قوم غالب می نویسد، نه قوم مغلوب.

گروه غالب است که حکومت می کند و از زر و زور و تزویر برخوردار است و با هر یک از اینها به تنهایی می توان مردم را دور خود گرد آورد و هر چند به ظاهر برای خود وجهه و آبرو و مقبولیتی فراهم ساخت.

قوم مغلوب بهره ای جز ضعف و تهی دستی ندارد و در نتیجه توان دفاع از حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی، و حتّی عِرض و آبروی خویش را ندارد و بدین گونه بسیاری از فضایل آن نادیده انگاشته می شود و گروه پیروز با بهره گیری از ترفند های تبلیغاتی، واقعیات را معکوس می نماید. در این زمینه دستگاه های تبلیغاتی، به ویژه گویندگان، نویسندگان، تاریخ نگاران، در مقبولیت افراد و زشت یا زیبا جلوه دادن چهره ها نقشی کلیدی دارند.

دوستی ها و دشمنی ها

«توین بی»، مورخ معروف مغرب که تخصّص ویژه اش در تاریخ یونان باستان است، معتقد است که از راه نوشته های تاریخی نمی توان به حقایق دست یافت واز این رو، خود با استناد بر نقوش تاریخی و حفّاری، به شناخت تمدن ها و تاریخ می رود.

او می گوید:

«در قرن نوزدهم که انگلیسی ها قدرتمند بودند، تلاش داشتند تا از طریق مورخان، خود را حامی ستمدیدگان شمرند؛ هر چند که در ظاهر و باطن روش اشراف منشی داشتند … ]به عنوان نمونه[ این تاریخ ]یونان باستان[ سراسر از دید آتنی ها نوشته شده است و مورخان امروزی هم از دیدگاه آتنی ها درباره آنچه روی داده است، قلم فرسایی می کنند؛ در صورتی که اگر از طرف مقابل نوشته ای درباره آنچه روی داده است، داشتیم، حکایت بسیار متفاوت بود».[1]

البته آثار بسیار ناقص و ناچیزی هم وجود دارد که رویکرد گزینشی و یک طرفه ندارد، ولی با این گونه گزارش ها نمی توان به واقعیات پی برد، و اگر هم در برخی موارد آن هم به صورت بسیار جزئی از مناقب گروه غیر فاتح دیده می شود، این نیز مرهون افرادی از اردوی پیروز است که جسته و گریخته مطالبی را نقل کرده اند.

در روند تاریخ اسلام نیز پس از رحلت غم بار رسول گرامی اسلام، حب و بغض های فراوانی، فرصت جولان یافتند و بافت گروهی و قبیله ای مسلمانان نخستین نیز بر دامنه تحریف ها و معکوس جلوه دادن تاریخ افزود.

راویان سیره و تاریخ

مورخان مسلمان اتفاق نظر دارند که قانون منع نقل حدیث، از دوران خلیفه دوم به اجرا درآمد و تا پایان سده نخست هجری ادامه یافت و سپس به دستور عمر بن عبدالعزیز این ممنوعیت برداشته شد.

از این دوره، نخستین راویان به صورت رسمی کار خود را آغاز کردند؛ افرادی چون سعید بن مسیب (م94ق)، عبدالله بن کعب(م97 ق)، ابان بن عثمان بن عثمان (م 96ق)، قاسم بن ابی بکر (م 107ق)، عاصم بن عمر بن قتاده (م 120ق)، محمد بن شهاب زهری (م 124ق)، عروة بن زبیر (م94ق)، هشام بن عروة بن زبیر (م 121ق)، شعبی (م 103ق)، شُرحبیل بن سعد (م 123ق)، یعقوب بن عتبه (م128ق)، عبدالله بن ابی بکر بن حزم (م130ق)، موسی بن عُقَبه (م 141ق) و برخی دیگر.

شهرت این افراد بیشتر در نقل احادیث است، امّا به نظر می رسد برخی از اینان در نگارش سیره نیز موفق بوده اند؛ افرادی مانند عروة بن زبیر که واقدی از او با عنوان نخستین سیره نویس نام می برد.[2]

آثار این افراد نقشی تعیین کننده و کلیدی در گرایش فکری سیره نویسان و مورخان دارد و در واقع نگارش سیره و تاریخ بر پایه روایت اینان شکل می گیرد.

1. ابن اسحاق

نخستین سیره جامع که در زمینه زندگانی رسول گرامی اسلام نگارش شد، کتاب المغازی، از محمّد بن اسحاق (م151ق) است.

او از موالیان عرب و فارسی ـ عراقی است و در مدینه رشد یافت.

گرایش به شیخین در همه محدثان مدنی به چشم می اید؛ به ویژه محمّد بن اسحاق در «المغازی» بیشتر بر نقل عروة بن زبیر تکیه کرده که در نهایت به عایشه برمی گردد.

با این همه، چون در «المغازی» اشاراتی اندک به فضایل اهل بیت یافت می شود، از سوی برخی متهم به تشیع شده و ابن هشام به بهانه اینکه بسیاری از نقل های وی مربوط به سیره نیست، کتاب ابن اسحاق را تلخیص و بدین گونه بسیاری از روایات از جمله روایت مربوط به ایه )انذر عشیرتک الأقربین( را حذف کرده است.

این در حالی است که بر سراسر کتاب المغازی ، گرایش شدید به خلفا و به ویژه شیخین سایه افکنده و اگر هم ابن اسحاق چند روایتی از امام سجّاد(ع) و امام باقر(ع) می آورد، باز از طریق زهری است.[3]

2. محمد بن عمر واقدی

تخصّص ویژه واقدی ( م 207ق) در مغازی و فتوحات است.

وی در دولت مأمون به قضاوت می پرداخت و از بعد فکری، عثمانی مذهب بود.

بیشترین بهره او از زهری است. او کسی است که همراه هفت تن دیگر نزد مأمون می رود و به «مخلوق بودن» قرآن کریم اعتراف می کند.[4]

3. ابن شهاب زُهری

او نخستین محدثی است که پس از صدور فرمان کتابت حدیث از سوی عمر بن عبدالعزیز (م101ق)، به نگاشتن حدیث پرداخت.

او چهل سال بین مدینه و شام مسافرت کرد و از مروجان سیره و حدیث در شام، و خدمتگزار دولت اموی و شاگرد عروة بن زبیر بود و بیشتر از او بهره برد.

وی به سال 51 ق هجری در مدینه زاده شد و به سال 124 از دنیا رفت.[5]

4و5. عروة بن زبیر و پسرش

عروة بن زبیر و پسرش هشام بن عروه، از نخستین محدثان هستند.

عروة بن زبیر، پسر خواهر عایشه است که غالباً سند روایات او و شاگردانش به عایشه می رسد.

دشمنی خاندان زبیر با بنی هاشم و به ویژه اهل بیت:

روشن است.

این حقد و کینه چنان بود که عبدالله بن زبیر، کلمه آل محمد را از صلوات برداشت و صلوات را چنان که اکنون بین اهل تسنّن رایج است، برای نخستین بار در خطبه جمعه بر زبان جاری کرد و در پاسخ به اعتراض مردم گفت: پیامبر، خاندان بدی دارد و چون نامشان می بری، گردن بر می کشند و مغرور می شوند.[6]

اگر بتوان از کینه کهنه و دشمن دیرینه این جریان در برابر بنی هاشم و به ویژه علی(ع) و فرزندانش چشم پوشید، بی شک بر راوی و سیره نگاری که حیات دنیوی او در گرو گرایش سیاسی و زندگی درباری است، نمی توان اعتماد زیادی داشت و سخن وی را پذیرفت.

6. ابان بن عفّان

ابان از محدّثان سده نخست است و تخصّص او در سیره و مغازی رسول خدا(ص) است.

او مرید و مزدور بنی امیه بود.

در سال 75 ق از سوی عبدالملک مروان به حکومت مدینه دست یافت.

روایات فراوانی از او در کتب سیره است و ابن اسحاق نیز در سیره خود احادیثی چند، از او نقل کرده است.[7]

7. شعبی

عامر بن شراحیل هَمْدانی حمیری، معروف به شعبی، تنها محدث غیر مدنی است.

او در کوفه زاده شد.

نخست گرایش شیعی داشت، ولی با روی کار آمدن زبیریان بدانان پیوست و در دربار مصعب پسر زبیر، در فضل و ستایش خاندان زبیر، به ساخت و نقل حدیث پرداخت.[8] پس از برافتادن زبیریان و قدرت یافتن عبدالملک مروان، نزد حجاج رفت و برای کسب رضایت وی، جعل حدیث کرد.[

9] او نقشی کلیدی در تخریب چهره های شیعی داشته است.

سندهای پوشالی

روایات رسیده از این افراد و برخی چون اینان است که سند اصلی سیره نویسی در قرون نخستین هجری قرار می گیرد و رفته رفته جریان سیره نگاری قوت می یابد. بیشتر مطالب ابن اسحاق و واقدی، منابع اصلی برای سیره پس از آنان به شمار می رود و همین قاعده در بخش تاریخ و تراجم نیز جاری است.

منابعی چون: انساب الاشراف، الأخبار الطوال، الفتوح، التّنبیه و الأشراف، مروج الذهب، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، طبقات الکبری و فتوح البلدان، که مأخذ اصلی تاریخ اسلام اند، از چنین افرادی مطالب خود را اخذ کرده اند.

مداینی می نویسد: «ابن شهاب زهری به من گفت: آن گاه که خالد بن عبدالله قُسری (حاکم اموی) بر عراق حکومت می کرد، از من خواست تا در انساب عرب برایش کتابی بنویسم. گفتم: درباره اخبار علی بن ابی طالب(ع) چه کنم؟ ایا درباره آن بنویسم؟ گفت: نه، مگر به گونه ای باشد که او را در قعر جهنّم بنمایاند».[10]

این خبر به خوبی نشان می دهد که امویان چگونه بر اساس معیارهای فکری سفارش تألیف کتاب می دادند و حتی در موضوع انساب نیز در پی مذمت امیرمؤمنان(ع) بودند.

پیداست آثار و روایات چنین محدثی که برای خشنود ساختن امویان می نویسد، در منحرف کردن سیر تاریخ نقشی ویژه دارد.

بنی امیه در سالیانی که به نام اسلام بر سرزمین های اسلامی فرمان می راندند، بسیاری از صحابه رسول خدا(ص) را به انزوا و سکوت کشاندند و تنها به آن دسته از صحابه و تابعان اجازه بیان حدیث دادند که بر اساس مقاصد آنان بگویند و بنویسند.

با این شیوه بود که هسته های اولیه تدوین سیره و حدیث شکل گرفت. اینجاست که حقیقت رخ می نماید و واقعیتی که در جامعه اموی به چشم می اید، نشان از جامعه ای اشرافی دارد با معیارهای طبقاتی که عدالت اسلامی و حتی واژه اسلام، در شعار و آن هم در راه منویات حکومت به کار می رود.

امویان نه تنها بنی هاشم و خاندان رسول خدا(ص) را دشمن می داشتند، بلکه از انصار نیز که در اسلام سابقه و فضیلتی داشتند، ناخشنود بودند.

به گفته زبیر بن بکّار، که خود از نخستین سیره نگاران است: سلیمان عبدالملک در دوران ولایتعهدی خود به مدینه می اید و پس از دیدار با برخی شخصیت های علمی و سیاسی ، علاقه ضمنی به نگاشتن سیره رسول خدا(ص) نشان می دهد.

اَبان بن عثمان سیره ای را که پیشترها نگاشته و پنهان داشته است، به سلیمان می دهد.

سلیمان از محتوای آن آگاه می شود. او گزارشی را که درباره حضور انصار در بیعت عقبه است، نمی پسندد و از اینکه نام پدرش مروان را در صف مشرکان مخالف پیامبر می بیند، ناراحت می شود و می گوید:

او از چنین فضیلتی که به انصار نسبت داده می شود، بی اطلاع است! بنابراین سیره را در آتش می سوزاند و به پدرش عبدالملک بن مروان گزارش می دهد. عبدالملک نیز کار فرزند را می ستاید و می گوید از کتابی که در آن از برتری ما سخن نیست، بی نیاز است.[11]

بهره تاریخ نگار

حوادث گذشته را امروز نه می توان دید و نه در دایره تجربه ماست و آگاهی از آن، یا از راه آثار به جای مانده از آن روزگار است و یا از راه روایات و نوشته های شاهدان و تاریخ نویسان.

در روایات نیز البته فرق است میان روایت شاهد عینی یا معاصر واقعه، با روایت کسی که بعدها در باب آن واقعه چیزهایی شنیده است.

وقتی روایت کسی که دیروز قضیه ای دیده و امروز نقل می کند، تفاوت وجود داشته باشد، چگونه در نقل دیگران از آن واقعه، تفاوت و تحریف نباشد و تازه همان روایت صِرف نیز ممکن است با اغراضی همراه باشد.[12]

البته اگر ثابت شود که راوی وابسته به دسته ای خاص است، باز هم گزارش های او می تواند ارزشی نسبی داشته باشد.

گاه گزارشگران تاریخ هوادار جریانی بوده اند و گاهی هم پای بهره ای برای مورخ در میان بوده است؛ و گاهی نیز احتمال تقیه می رود.

گزارش های مربوط به تاریخ اسلام نیز خالی از این زمینه ها نیست.

مورخان و محدثان مسلمان، چنان که اشارت رفت، غالباً منصب دار و از مهره های فرهنگی حاکمان اموی و عباسی بودند و بدیهی است که در هر چه به سود خاندان پیغمبر(ص) بود، دست می بردند و یا از قلم می انداختند و هر چه هم به سود خود و اربابان خود می دیدند، به صد وصف می آراستند و به هزار اقلیم می رساندند.

پس با دید تاریخی صِرف نمی توان به حقیقت رسید؛ چرا که دستمایه چنین محققی در دست یازیدن به حقایق، برگرفته از تعصب های قومی و قبیله ای و دسته بندی های سیاسی و بهره بری های مادی و شهوانی است که با شیوه ای جانب دارانه به گزارش های تاریخی پرداخته و بدیهی است که با چنین رویکردی نمی توان به حقایق دست یافت.

پس چاره چیست و راه درست کدام است؟

مسیر درست

به نظر می رسد برترین مسیر برای دوری از خطا و رسیدن به هدف، مسیر میانی است که نه به تاریخ زدگی بینجامد و نه به خرافه گویی، نه چنان که جز بر پایه متون تاریخی و روایی سخن نگویدو معیار رسیدن به شناخت را، تنها با تکیه بر روایات تاریخی تعریف کند و نه به داستان سرایی و گزافه گویی و خرافه پراکنی چنگ آویزد. یکی از محققان معاصر می گوید:

«در پذیرفتن روایت های تاریخی قرن اوّل و دوم هجری باید تردید کرد، مگر آنجا که قرینه های قطعی یا اطمینان بخشی آن را تایید کند؛ زیرا در آن سال ها، مانند هر عصر، تهمت و افترا کاری رایج و جعل حدیث یا تخلیط و تدلیس در متن آن وسیله ای مؤثر برای پیشبرد کارها بوده است».[13]

بهترین مسیر برای نیل به حقیقت چه در باب وقایع و رخدادهای تاریخی و چه در شناخت شخصیت های شیعی و به ویژه پیشوایان پاک، راهی است پیوسته به منابعِ کهنِ تاریخی و روایی و آمیخته به قراین قطعی و اطمینان بخش، همراه با قرینه های عقلی و اجتماعی و روان شناختی افراد.

آن گاه شاید بتوان به گوشه ای از حقایق مدفون در پهن دشت تاریخ پی برد و به گوشه ای از ابعاد گوناگون شخصیت بزرگان دین دست یافت.

پی نوشت ها:
[1] . مورخ و تاریخ، آرنوندتوین بی، ص22، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1375ش.
[2] . الفهرست، ابن ندیم، ص98، دارالمعرفه، 1357ش.
[3] . تاریخ التراث العربی، فؤاد سزگین، ج1، ص92، کتابخانه ایت الله مرعشی، قم 1412ق.
[4] . طبری، ج8، ص43، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1403؛ البدایة و النهایة، اسماعیل بن کثیر الدمشقی، ج90، ص302، مؤسسه التاریخ العربی، 1413/ 1993م.
[5] . تاریخ التراث العربی، ج1، ص70؛ سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج5، ص327، موسسة الرسالة، 1414ق.
[6] . مروج الذهب، مسعودی، ج3، ص90 و 91، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1421/ 2000؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم ایتی، ج2، ص204، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374ش.
[7] . تذکرة الحفّاظ، سبط ابن جوزی، ج1، ص1730، دارالمعرفه، 1357ق.
[8] . البدایة و النهایة، ابن کثیر الدمشقی، ج8، ص353، موسسة التاریخ العربی، 1413ق.
[9] . سیر اعلام النبلاء، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی، ج4، ص314، موسسة الرّسالة، 1413/ 1993م.
[10] . الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج22، ص15، المؤسسه المصریه، 1963م.
[11] . الموفقیات، زبیر بن بکّار، ص 228، مؤسسة الرّسالة، 1412ق.
[12] . تاریخ در ترازو، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ص 141، انتشارات امیرکبیر، 1356ش.
[13] . تاریخ تحلیلی اسلام، دکتر سید جعفر شهیدی، ص 174، امیرکبیر، 1374ش.

منبع : فرهنگ كوثر ؛ پاییز 1387، شماره 75؛، ص 114

غلامحسین صمیمی