شیعه و آیات رضایت خدا از صحابه

شبهه

در قرآن در دو آیه یکی آیه ۱۰۰ سوره توبه و دیگری  آیه ۱۸ سوره فتح به صراحت از رضایت خدا نسبت به صحابه سخن گفته شده است پس شیعیان چرا با حکم الهی مخالفت کرده و از برخی صحابه راضی نیست؟ شیعیان با این مخالف، مذهب خود را زیر سوال برده و می توان گفت که این مذهب صریحا در واقع با اسلام مخالف است.

پاسخ شبهه

هیچ کسی نه شیعه و نه سنی حق ندارد که با حکم خداوند و قرآن کریم مخالفت کند. چه اینکه قرار گرفتن در برابر خدا و رسولش مساوی با کفر است. بنابراین در مسئله دوست داشتن و دوست نداشتن افراد، مسلمانان موظف و مکلف هستند تمام کسانی را دوست داشته باشند که خدا و رسولش آنان را دوست داشته و از آنان راضی هستند. ولی سخن در این است که باید ثابت شود که خداوند از چه کسانی راضی بوده و چه کسانی را دوست دارند و چه کسانی را دوست ندارند.

با توضیحی که داده می شود ثابت خواهد شد که خداوند بدون استثنا از تمام صحابه راضی نیست. و این آیات با قیوداتی که دارد شامل برخی از صحابه می شود.

در مورد رضایت خداوند متعال از اصحاب رسول خدا(ص) دو آیه در قرآن کریم وجود دارد یکی از آنها عبارت است از: «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»[۱]؛ پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ!

منظور از«سابقون اولون» در آیه شریفه کسانى ‏اند که قبل از هجرت ایمان آورده و پیش از واقعه بدر مهاجرت کردند و یا به پیغمبر ایمان آورده و او را منزل دادند، زیرا موضوع با دو وصف سابقون و اولون بیان شده، و اسمى از اشخاص و یا عناوین آنها برده نشده، و این خود اشعار دارد بر اینکه بخاطر هجرت و نصرت بوده که سبقت و اولیت اعتبار شده است.

آن گاه جمله ‏اى که بر سابقون و اولون عطف شده یعنى جمله« وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» طائفه و مردم دیگرى را یاد مى‏ کند که به وجه نیکو پیرو سابقون و اولون بودند.

پس منظور از «سابقون اولون» همان کسانى‏اند که اساس دین اسلام را استوار نموده، قبل از آنکه بنیانش استوار گردد و بیرقش به اهتزاز درآید، پایه‏ هاى آن را بپا داشتند، حال یا به اینکه ایمان آورده و به رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- پیوسته، در فتنه ها و شکنجه ‏ها شکیبایى نموده و از دیار و اموال خود چشم پوشیده به حبشه و مدینه هجرت کردند، و یا به اینکه آن حضرت را یارى نموده و او و مهاجرین با او را در شهر خود و خانه‏ هاى خود منزل دادند و قبل از آنکه واقعه‏اى رخ دهد از دین خدا دفاع کردند. این تنها با کسانى انطباق دارد که قبل از هجرت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم-  ایمان آورده و تا قبل از واقعه بدر که ابتداى ظهور و قدرت‏ نمایى اسلام است دست از شهر و وطن خود شسته، به مدینه مهاجرت کردند، و یا به آن حضرت ایمان آورده، او را در شهر خود، مدینه منزل داده و برای نصرتش اعلام آمادگی کردند. پس آیه شامل مسلمانانی که بعد از هجرت مسلمان شدند نمی شود.

بنابراین، دو صنف اول جز بر مهاجرین تا قبل از بدر، و انصار، یعنى مردم مدینه تطبیق ندارد، و اما صنف سوم یعنى «الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» در این صنف نیز قیدى آورده که نکته‏اى را افاده مى ‏کند، و آن قید« باحسان» است. ظاهرا منظور از طبقه سوم یعنى« الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» کسانى هستند که با پیروى نیک آن دو طبقه را (مهاجرین و انصار تا قبل از جنگ بدر)پیروى کنند، یعنى پیروی شان به حق باشد- و یا به عبارتى پیروی شان‏ براى این باشد که حق را با آنان ببینند- پس در حقیقت برگشت این قید به این شد که: پیروى دسته سوم از دو دسته اول پیروى از حق باشد، نه پیروى بخاطر علاقه‏ اى که به ایشان دارند، یا بخاطر علاقه و تعصبى که به اصل پیروى از آنان دارند، و هم چنین در پیروی شان رعایت مطابقت را بکنند.

پس خلاصه بحث این شد که: آیه شریفه، مؤمنین از امت اسلام را، به سه طائفه تقسیم مى‏ کند، یکى سابقون اولون از مهاجرین، و یکى سابقون اولون از انصار، و طائفه سوم کسانى که این دو طائفه را به احسان (به حق) پیروى کنند.

در نتیجه از آنچه گذشت چند مطلب بدست مى ‏آید: اول اینکه، آیه شریفه دو طائفه اول را مى‏ستاید به اینکه ایشان در ایمان آوردن به خدا و بر پا کردن پایه ‏هاى دین، سبقت و تقدم داشته ‏اند، و بطورى که از سیاق آیه استفاده مى ‏شود مى‏ خواهد این دو طائفه را بر دیگر مسلمانان با ایمان برترى دهد.

دوم اینکه، کلمه « من» در جمله «مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ» تبعیضى است، نه بیانى، چون همه آنان این فضیلت را نداشتند، و نیز آیه شریفه مى‏ فرماید خداوند از ایشان و ایشان از خدا راضى شدند، و به شهادت خود قرآن، همه مهاجرین و انصار این طور نبودند، بلکه یک عده از ایشان بیمار دل و دهن بین بودند، و تحت تاثیر سم‏پاشى‏هاى منافقین قرار مى‏ گرفتند، عده ‏اى دیگر فاسق بودند، عده‏اى از ایشان کسانى بودند که رسول خدا (ص) از عمل آنان بیزارى جست، و معنا ندارد که خدا از کسانى راضى باشد که خودش آنها را به این عناوین یاد کرده است. پس حکم به فضیلت سابقون اولون از مهاجرین و انصار مقید است به ایمان و عمل صالح‏.

سوم اینکه، حکم به فضیلت آن دو طائفه و خوشنودى خدا از ایشان در خود آیه مقید شده‏ به ایمان و عمل صالح، و سیاق آیه بخوبى بر این معنا گواهى مى‏ دهد، چون آیه شریفه، مؤمنین را در سیاقى مدح کرده که در همان سیاق منافقین را به کفر و اعمال زشت مذمت نموده است. پس این آیه شریفه حتی نسبت به همان سابقون و اولون نیز مقید به ایمان و عمل صالح می باشد و اگر حکم در آیه مقید به ایمان و عمل صالح نباشد، و خداوند از ایشان راضى باشد و ایشان را در هر حال چه نیکى بکنند و چه نکنند چه تقوا بخرج دهند و چه ندهند مى ‏آمرزید و در هر صورت از آنها راضی می بود، این آیه شریفه، آیه« فَإِنَّ اللَّهَ لا یرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ»[۲] و آیه‏ «وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ»[۳]  و آیه « انه لا یحِبُّ الظَّالِمِین»[۴] و هم چنین آیات بسیار زیادى را تکذیب مى‏ کرد، چون این آیات یا به مطابقت و یا به التزام دلالت دارد بر اینکه خداوند از ستمگر و فاسق و هر کس که امر و نهى او را اطاعت نکند راضى نیست، و این دلالت طورى است که تخصیص و تقیید و یا نسخ برنمى‏ دارد. و امکان ندارد که خداوند از فاسق و ظالم راضی باشد.

علاوه، اگر بنا باشد حکم خوشنودى خدا در آیه مورد بحث مقید به ایمان و عمل صالح نباشد، بایستى تمامى آیاتى را که راجع به جزا و پاداش نازل شده و وعد و وعید مى‏دهد، همه را مقید کنیم به غیر آن دو طائفه، و بگوئیم هر گناهى از هر کس سر بزند کیفرى دارد مگر از سابقون از مهاجرین و انصار، و آیات راجع به جزاء و پاداش آن قدر زیاد است که اگر بخواهیم یک یک آنها را مقید کنیم اصل نظام وعد و وعید اختلال یافته، بیشتر شرایع و احکام دین لغو گشته، حکمت تشریع آنها باطل مى ‏شود، چه اینکه بگوئیم« من» تبعیضى است و این فضیلت مخصوص بعضى از مهاجرین و انصار است، و یا بگوئیم بیانیه است، و فضیلت از آن تمامى ایشان است، و این خود روشن است که در هر صورت این اشکالات وارد مى‏ شود، (حتى اگر در باره یک نفر هم مى‏ بود باز هم این اشکالات وارد بود).[۵]

آیه دیگری که رضایت خداوند در آن مطرح شده عبارت است از: «لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ إِذْ یبایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکینَهَ عَلَیهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً»[۶] ؛ خداوند از مؤمنان- هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند- راضى و خشنود شد خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود مى‏ دانست از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزى نزدیکى بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود.

در این آیات شرحى از مؤمنین که با رسول خدا (ص) به حدیبیه رفتند ذکر نموده، و رضایت خود را از آنان که با آن جناب در زیر درخت بیعت کردند اعلام مى ‏دارد، آن گاه بر آنان منت مى ‏گذارد که سکینت را بر قلبشان نازل کرده و به فتحى قریب و غنیمت‏ هایى بسیار نویدشان مى‏ دهد.[۷]

به هرحال خداوند از مؤمنین که زیر درخت در جریان بیعت حدیبیه با پیامبر اسلام(ص) بیعت کردند راضى شد، و این بیعت را بیعت رضوان هم نامیده ‏اند، و علّت نامگذارى آن به (بیعت رضوان) همین آیه است که در آن از رضایت الهى به خاطر این بیعت یاد شده است، و رضایت خداوند از مؤمنین عبارت است از اراده تعظیم و احترام آنان و دادن پاداش که پیر.زی در جنگ های با کفار بود.

در این آیه شریفه رضایت خداوند فقط از بیعت نمودن آنانی که در حدیبیه با رسول خدا(ص) بیعت کردند ابراز شده و هیچ دلیل و شاهدی در آن وجود ندارد که اگر آنان العیاذ بالله مرتکب گناه ، معصیت و قتل نفس و شرابخوری و امثال اینها بشود باز هم خداوند از آنها راضی خواهد بود. چه اینکه خداوند در آیات بی شماری عدم رضایت بلکه قهر و غضب خود را نسبت به مرتکبین این اعمال بیان نموده است.

مثلا ولید بن عقبه پسر عموی عثمان بن عفان یکی از صحابه می باشد. او که از طرف خلیفه سوم والی کوفه بود حتی نماز صبح را به خاطر اینکه شراب خورده بود چهار رکعت خواند و بعد از آن هم به مأمومین می گوید اگر دوست دارید بیشتر بخوانم![۸] و به خاطر این کارش شلاق هم زده شد.‌ آیا می توانیم بگوییم که خداوند از این شخص هم راضی است و ما هم باید او را دوست داشته باشیم؟ به هر حال نمی توانیم خود مان را قناعت بدهیم و بگوییم که خداوند از تمام صحابه راضی است ولو هر گناهی را مرتکب شده باشد.

از آن چه بیان شد این مطلب ثابت می گردد که موضع گیری شیعیان در برابر برخی از صحابه که شرایت دین داری و ایمان را رعایت نکردند  موافق با قرآن و آموزه های آن است و یک سر سوزن هم از آن انحراف ندارد. بنابراین شیعه هرگز در این مسئله با قرآن مخالفت نکرده است.

پی نوشت ها:

[۱] . توبه/۱۰۰٫

[۲] . توبه / ۹۶٫

[۳] . مائده/۱۰۸٫

[۴] . شوری/۴۰

[۵] . رک: طباطبایى، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان‏، ج۹،۵۰۵- ۵۰۷،   ترجمه: سید محمد باقر موسوى همدانى‏، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چ۵، ۱۳۷۴ش.

[۶] . فتح/۱۸٫

[۷] . ترجمه المیزان، ج۱۸، ص۴۲۴٫

[۸] رک: ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح بخاری، ج۷ص۵۷، بیروت، دارالمعرفه.

نویسنده: حمید الله رفیعی.