شیعه شناسی » تاریخ و جغرافیای شیعه » شیعه در گذر تاریخ »

شیعه شناسى ؛ ضرورت ها و رسالت ها

 درباره حضرت على ( علیه السلام )آمده است که «سدَّ الابوابَ الاّ بابَه.»[۱]

چه خصوصیتى دارد که اهل بیت ( علیهم السلام ) حق داشتند ـ مثلاً ـ با حال جنابت وارد مسجد شوند، بر خلاف دیگران؟ یا تدبیر هاى زیاد دیگرى که براى معرفى حضرت على(علیه السلام) به عنوان جانشین پیامبر اندیشیده شده؛ مانند داستان «یوم الانذار» و دیگر معرفى ها که تا روزهاى آخر و تا لحظات آخر عمر پیامبر ادامه داشت. این ها چه خصوصیتى دارند؟

بدون شک، ما احتمال دیگرى نمى توانیم بدهیم که این تدابیر حکیمانه جز براى هدایت انسان ها بوده باشند؛ یعنى اگر ممکن بود از راه دیگرى انسان ها با سعادتشان آشنا شوند و راه تقرب به خدا و کمال انسانیت را جز از راه اهل بیت ( علیهم السلام ) پیدا کنند، این همه بر این موضوع تأکید نمى شد. به هر حال، این سؤال جدى مطرح است و متأسفانه امثال بنده زیاد تلاش نکرده ایم تا این سؤال را خوب جواب بدهیم که شیعیان قانع شوند.

راز بعثت نبى اکرم(صلّى الله علیه و آله و سلّم) در سخن حضرت على ( علیه السلام) من قطعه اى از نهج البلاغه انتخاب کرده ام که در آن، حضرت على ( علیه السلام ) سرّ بعثت پیغمبر اکرم( صلّى الله علیه و آله و سلّم )و اصلاً نزول اسلام را بیان مى کند. در پایان هم انحرافاتى را که در اسلام پیدا شده اند و پیدا خواهند شد و راه نجات را، که تمسک به طریق اهل بیت( علیهم السلام ) است، بیان کرده اند:

«خداوند محمد( صلّى الله علیه و آله ) را بحق بر انگیخت تا بندگانش را از حلقه پرستش بت ها در آورده ، به مدار عبادت خود وارد کند، و از طاعت شیطان نجات داده، به گردونه طاعت خود بیاورد؛ به وسیله قرآنى که معنایش را روشن و بنیانش را استوار کرد، تا بندگان خداى خود را پس از جهل به او بشناسند، و پس از انکار (زبانى) او به وجودش اقرار نمایند، و پس از انکار (قلبى) او وجودش را ثابت بدانند. خداوند سبحان بدون این که او را ببینند، خود را در قرآن به وسیله آیات قدرتش نشان داد، و آنان را از سطوتش بیم داد، و چگونگى هلاکت اقوام را به کیفرها، و درو شدنشان را به عذاب ها ارائه نمود.

پس از من، به زودى بر شما روزگارى رسد که در آن چیزى پنهان تر از حق، و آشکار تر از باطل، و فراوان تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد. نزد مردم آن زمان، اگر قرآن را به درستى تلاوت کنند، متاعى کسادتر از آن یافت نشود، و اگر در معانى آن تحریف ایجاد کنند، کالایى رواج تر از آن نباشد، و در شهر ها چیزى بدتر از معروف و بهتر از منکر پیدا نشود. قرآن را حاملانش کنارى اندازند، و حافظانش آن را از یاد ببرند. در آن روز، قرآن و تابعان حقیقى اش مطرود و در تبعیدند، و چون دو یار همراه در یک راهند، که پناه دهنده اى آن دو را پناه ندهد. بنابر این، کتاب و اهلش در آن زمان میان مردمند اما بین آنها نیستند، و با مردمند ولى با آنان نمى باشند؛ چرا که گم راهى با هدایت توافقى ندارند، گرچه یک جا جمع شوند. آن مردم در تفرقه متحد، و از جماعت روی گردانند، گویى آنان پیشواى قرآنند، نه قرآن پیشواى آنان. از این رو، از قرآن نزد آنان جز اسمى نماند، و از کتاب خدا جز خط و نوشته اى نشناسند. پیش از این نیکوکاران را به هر عقوبتى دچار کردند، و صدق آنان را بر خدا بهتان نامیدند، و کار نیکشان را کیفر بد دادند.

کسانى که پیش از شما بودند به طول آرزو هایشان و نهان بودن زمان مرگشان به معرض هلاکت درآمدند، تا مرگشان رسید؛ مرگى که با فرا رسیدن آن عذر خواهى پذیرفته نمى گردد، و فرصت توبه از دست مى رود، و به سبب آن سختى جان کندن و عذاب بر آدمى فرود مى آید.

اى مردم! بدون شک آن که خیر خود را از خدا خواهد موفق گشته، و هر که گفتار حق را دلیل خود قرار دهد به استوار ترین راه هدایت شده؛ زیرا که قطعاً پناهنده خدا در امان، و دشمن خدا هراسان است. و آن که عظمت حق را شناخت شایسته نیست خود را بزرگ شمارد؛ زیرا بزرگى آنان که با عظمت حق معرفت دارند این است که در برابر او فروتنى کنند، و سلامت آنان که از قدرت حق آگاهند این است که تسلیم او باشند. پس از حق نگریزند، آن گونه که سالم از کچل، و تن درست از بیمار مى گریزد، و بدانید راه حق را نشناسید، مگر کسانى را که آن را ترک کردند بشناسید، و پیمان قرآن را محکم نگیرید، مگر به آنان که عهد کتاب را شکستند شناخت پیدا کنید، و متمسک به آن نشوید، مگر به وضع آنان که آن را به جانبى انداختند معرفت پیدا نمایید. همه این واقعیات را از اهلش (که اهل بیت پیامبرند) بخواهید؛ زیرا آنان حیات علم و مرگ جهلند؛ آنان که سخنان حکیمانه شان شما را از دانششان، و سکوتشان از گفتارشان، و ظاهرشان از باطنشان خبر می‌دهد، نه در مخالفت با دین اند و نه در دین اختلاف مى کنند. دین در میان اهل بیت گواهى است راستگو، و ساکتى است گویا»[۲]

امیدواریم که بویى از این سیره و سنت اهل بیت (علیهم السلام ) به مشام ما برسد و این تحقیقات و تلاش هاى علمى و فعالیت هاى عملى در جهتى باشند که کسانى در جامعه اسلامى و شیعه تربیت بشوند که شباهت داشته باشند به کسانى که على (علیه السلام ) دوست مى دارند

تشیع و غربت آن در عصر حاضر

خدا را شکر مى کنم که در عصرى زندگى مى کنیم و در شرایطى که زمینه رشد معرفت نسبت به حقایق اسلام و حقایق تشیع فراهم شده و بخصوص در این کشور اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به برکت فداکارى هاى علماى بزرگ، به ویژه رهبر عظیم الشأن، امام راحل ( رحمه الله علیه ) و یارى مردم مخلصى که جان هاى پاک خود را براى احیاى اسلام و تشیع فدا کرده اند، امکانات بیشترى براى خدمت گزارى به اسلام و تشیع و برخوردار شدن از انوار معارف اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بیش از همه جاى دنیا فراهم شده است. این نعمتى است که به هیچ وجه توان ارزیابى آن را نداریم، چه برسد به شکر گزارى اش را.

به گمان بنده، در میان همه ادیان و فرق، هیچ دین و مذهبى غریب تر از مذهب شیعه نیست و در میان رهبران مذاهب ـ به شهادت تاریخ و به شهادت تاریخ شناسان ـ کسى به غربت على ابن ابى طالب (علیه السلام) نمى رسد. و شاید این میراثى است که براى شیعیان باقى خواهد بود تا زمانى که صاحب امر ظهور بفرمایند و اسلام و تشیع را از غربت نجات دهند. ما در طول این چهارده قرن، کسانى را داشته ایم که حقیقتاً در عالم نمونه بوده اند. شاید اگر بارزترین آنها را بخواهیم نام ببریم اصحاب سید الشهداء( علیه السلام ) هستند. در میان علما هم بوده اند کسانى که تمام عمرشان را خالصانه، مخلصانه و سخاوتمندانه در راه شناختن عالم تشیع و ترویج مذهب حق سپرى کرده اند و در این راه از هیچ چیز فروگذار ننموده اند.

تکلیف شیعه در عصر حاضر

به هر حال، ما که از نعمت معرفت اهل بیت ( علیهم السلام)  برخوردار شده ایم و مى گوییم:

«… أسألُ اللهَ الّذى أکرَمنى بِمعرِفتکم و معرفه اولیائِکم و رَزقَنى البرائه مِن أعدائِکم أن یَجعلنى مَعکم فیِ الدنیا والآخره»،

در مقابل این نعمت عظیم، که نصیبمان شده، تکلیف بزرگى هم به گردنمان آمده، و این تناسبى است که بین نعمت و تکلیف وجود دارد: هر کس نعمتش بیشتر است، تکلیفش هم بیشتر است. شاید در میان مکلفان عالم هیچ کس بارش به اندازه ما سنگین نباشد. ما باید نخست این میراث عظیم را درست بشناسیم، بعد سعى کنیم آن را در زندگى فردى خودمان و سپس در زندگى اجتماعى مان پیاده بکنیم، آن گاه سعى کنیم آن را به جهانیان معرفى نماییم و در نهایت، سعى کنیم آن را در همه عالم به اجرا در آوریم و دست کم مقدمات بعیده اش را فراهم کنیم. این کارها هر کدامش بار بسیار سنگینى است که اگر مجموعش را حساب کنیم، فکر نمى کنم در عالم تکلیف، بارى به این سنگینى وجود داشته باشد.

وقتى تصمیم گرفتیم تشیع را خودمان بهتر بشناسیم تا بعد نوبت به سایر مراحل برسد، وارد یک دریاى بیکران مى شویم و مى بینیم آن قدر ابعاد گسترده اى دارد که به هر گوشه اش بیندیشیم، از عظمت و وسعت، آن چنان است که ما را مبهوت مى کند. و جاى تعجبى نیست؛ زیرا بالاترین رحمت الهى براى انسان ها اسلام است که خدا براى نجات همه انسان ها تا روز قیامت نازل کرده و حقیقت تشیع چیزى جز اسلام واقعى نیست و اگر اسلام براى سعادت همه انسان ها، در همه مکان ها و در همه زمان ها نازل شده، بار مسئولیتش به دوش حاملان اسلام است که ما خود را حاملان واقعى آن مى دانیم؛ زیرا پیروان اهل بیت ( علیهم السلام) هستیم.

در بخش هایى از معارف اهل بیت ( علیهم السلام )تلاش هاى چشمگیرى شده است، بخصوص در رویارویى با مخالفان و کسانى که تعمد داشتند نسبت به مذهب شیعه موضع منفى داشته باشند. در مقابل آن ها، انگیزه اى قوى در علما و بزرگان ما به وجود آمده که تلاش هاى چشمگیر و خستگى ناپذیرى را متحمل شوند. نمونه اش در عصر ما، تلاشى است که علامه بزرگوار، مرحوم آقاى امینى ـ رحمه الله علیه ـ انجام داد. شکَرَ الله سعیه و حَشره مع موالیه . در گذشته هم نظیر این ها بوده و البته با فراهم شدن امکانات جدید براى تحقیق، باید بر این تلاش ها افزوده شود و راه براى تحصیل آیندگان بهتر باز شود. در این زمینه ها هم کسانى مشغول هستند و دعا مى کنیم که خدا بر توفیقات آنها بیفزاید.

ولى ما به بعضى ابعادش کمتر توجه کرده ایم. در اطراف جهان، افراد زیادى بخصوص به ابعاد شیعه شناسى پرداخته اند و مراکزى براى شیعه شناسى در دنیا تأسیس شده که یکى از مهم ترین آنها در دشمن ترین کشور ها نسبت به اسلام و تشیع وجود دارد و شاید خیلى ها ندانند که یکى از مراکز بزرگ شیعه شناسى در اسرائیل است، و نیز همه مى دانند که فعالیت هاى زیادى براى شیعه شناسى در امریکا انجام مى گیرد.

ولى خود ما، که عاشق اهل بیت(علیهم السلام ) و حامل میراث آنها هستیم، از این فعالیت ها غافلیم. آن ها غیر مستقیم از کارهاى ما هم استفاده مى کنند، در حالى که ما کارهایمان پراکنده و بى نظم و بى برنامه و بى سامان است. آن ها با شیطنت هایى که دارند از میان ما کسانى را انتخاب مى کنند و به صورت هاى گوناگون از آن ها سوء استفاده مى کنند. به هرحال، به این بخش کمتر توجه شده که البته یک بخش نیست، بلکه طیفى از فعالیت هاست.

از برکات برقرارى نظام اسلامى در این کشور، تشکیل مجامع و مؤسسات تحقیقاتى است که زمینه را براى فعالیت محققان فراهم مى نماید. متأسفانه کسانى که باید از این فرصت ها استفاده کنند، بعضی‌ هاشان امثال بنده هستند که هم از لحاظ بضاعت علمى و هم از لحاظ توانایى جسمى و فکرى و هم از جهات دیگر بسیار ضعیف و ناتوان هستند. از خدا مى خواهیم که این احسان را خودش اتمام بفرماید؛ برما منت بگذارد که اشخاصى با انگیزه، پرتلاش، پرانرژى، آگاه و زمان شناس به این مجامع و مؤسسات ملحق شوند و از امکاناتى که هر چند محدودند، بهره بردارى کنند و براى انجام تکلیف سنگینى که اشاره کردم ـ که سنگین ترین تکالیف است که در این زمان بر عهده انسان آمده ـ استفاده کنند. از امثال بنده دیگر گذشته است، ولى عزیزانى که در سنین جوانى هستند و قدرت بدنى و فکرى دارند، باید این فرصت ها را غنیمت بشمارند و با توکل بر خدا و توسل به خود اهل بیت ـ علیهم السلام ـ قدم هاى برجسته اى در این راه بردارند و دِینى را که به اسلام و تشیع دارند ادا کنند.

محور تشیع امیرالمؤمنین(علیه السلام ) است و یکى از غربت هاى ایشان این است که کلماتشان هم مهجور مانده. با وجود موقعیت عظیمى که نهج البلاغه در عالم دارد، اما خود بنده با این که قریب هفتاد سال از عمرم گذشته است، بسیار کم از این کتاب شریف و از سایر کلمات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ، بخصوص کلمات خود امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ، استفاده کرده ام. به نظرم آمد حالا که گرد هم آمده ایم جمله اى از نهج البلاغه بخوانم، بلکه نورانیت کلمات امیر المؤمنین (علیه السلام ) در قلوب ما بتابد؛ آن ها هم که قلب نورانى دارند، نورانی‌ تر شوند. قطعه اى را انتخاب کرده ام که نسبت به هدفى که در نظر داریم و بیان موقعیت اهل بیت(علیهم السلام)  نسبت به اسلام، مى تواند راهگشا باشد؛ چون بسیارى هستند که شیعه را فقط به نام یک فرقه مى شناسند. فرقه ها در عالم زیادند. برخى دوست دارند ـ مثلاً ـ درباره یک فرقه در افریقا، یا در ژاپن و یا در چین تحقیق کنند، عده اى هم درباره شیعه تحقیق مى کنند و یک پدیده تاریخى را بررسى مى کنند. کسان دیگرى هم با گرایش هاى مختلف جامعه شناختى، سیر تحولات پیدایش این جمعیت و این فرقه را بررسى مى کنند که از اول چگونه شروع شد و بعد چه تحولاتى پیدا کرد و چه آثارى بر جوامع بخشید و چه تأثراتى از جوامع پذیرفت. همه این کارها کارهاى خوبى است.

ضرورت شناخت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ

اما این چه اصرارى است که ما حتماً باید اهل بیت ( علیهم السلام)  را بشناسیم؟ امام زمان مان را بشناسیم؟

«من ماتَ و لم یعرف امام زمانه ماتَ میته جاهلیه.»[۴] پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه و آله و سلّم) بستگان زیادى داشتند، یکى از آن ها على ـ علیه السلام ـ بود. پیروان پیغمبر اکرم و کسانى که خالصانه و مخلصانه مى خواستند اسلام را بشناسند و به آن عمل کنند کم نبودند، الان هم کم نیستند. در میان اهل تسنن، در گوشه و کنار دنیا، افرادى هستند که واقعاً مى خواهند اسلام را بشناسند و بدان عمل کنند. منتها شرایط اجتماعى به آنها اجازه نمى دهد و باور نمى کنند غیر از آن چه اسلاف و بزرگانشان گفته اند، راه دیگرى وجود داشته باشد. بخصوص با تبلیغات سوئى که علیه تشیع شده است. چه خصوصیتى دارد که ما باید این دوازده نفر را به اسم بشناسیم و معتقد باشیم که این ها امام هستند؟ آیا مسئله فقط همین است؟ همین که شب اول قبر از ما بپرسند امام اول که بود، بگوییم على؛ همین؟ خلقت آسمان و زمین و این همه تلاش انبیاء(علیهم السلام ) براى همین بود که من دوازده اسم یاد بگیرم و نسبت به بعضى هایشان محبتى داشته باشم؟ اگر سرّ این تأکید بر پیروى از على ـ علیه السلام ـ، که از روز اول به صورت هاى گوناگون مطرح شده است، بررسى شود، واقعاً از عجایب تدبیر هاى پیغمبر اکرم ( صلّى الله علیه و آله و سلّم) است و حتماً به الهام خداوند بوده که از همان روز اول در معرفى امیر المؤمنین ( علیه السلام) و سایر اهل بیت (علیهم السلام ) آن تدبیر ها را اندیشیدند.

پی نوشتها:
[۱]. همان، ج۳۳، ص ۲۱۹٫
[۲]. امام على ـ علیه السلام ـ، نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷، ترجمه حسین انصاریان، تهران، پیام آزادى، ج اول، ۱۳۷۷، ص ۳۲۰٫
[۳] . متن فوق سخنرانى آیه الله مصباح یزدى ـ ریاست مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره) به تاریخ ۲۹/۱/۸۱ در شیعه شناسى مى باشد.

[۴] . محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج۸، ص ۳۶۸٫

منبع : فصلنامه شیعه شناسى، محمد تقى  مصباح یزدى، ش۳و۴