آیت الله شيخ محمد كوهستانى مازندرانی(ره)

    ولادت
اين فقيه وارسته در سال 1308 هـ . ق صاحب فرزندي گرديد كه او را محمد ناميد. حكمت الهي بر آن تعلق گرفت كه اين كودك در همان سنين خردسالي از چشمة عطوفت پدري پارسا و فاضل محروم بماند و در غم ارتحال آن مرد خدا، اوقات را سپري كند. گرچه محمد از حضور پرفيض پدر بي‌بهره گشت، ولي مادرش كه بانويي پاكدامن و صالحه بود، مراقبت و كفالت وي را عهده‌دار شد و در جهت تربيت و رشد وي از هيچ گونه كوشش دريغ نكرد و در اولين وهله، وي را به مكتب خانه‌اي در كوهستان فرستاد. محمد توانست قرائت و خواندن و نوشتن را بياموزد. مادر فداكارش وقتي مشاهده كرد اين طفل توانايي آن را دارد كه مراتب علمي و درجات دانش را بپيمايد، تصميم گرفت او را به حوزة علمية بهشهر بفرستد.[1]
اساتيد
محمد نوجوان در حوزة علميه بهشهر، كتاب شمسيّه را نزد شيخ احمد رحماني و كتاب مطوّل را از محضر شيخ محمد صادق شريعتي نوة شيخ محمد صالح اشرفي ـ و كتاب معالم را نزد حاج آقا بزرگ كردكويي و تني چند از مدرسان حوزة علمية بهشهر آموخت. در درس آية الله حاج سيد محسن نبوي اشرفي كه در شمار علماي بزرگ مازندران و جامع معقول و منقول بود، شركت كرد.
آية الله نبوي در اوايل قرن چهاردهم هجري رهسپار عراق گرديد و در درس آخوند خراساني و آية الله سيد محمد كاظم يزدي و ديگر مشاهير حوزة علمية نجف شركت كرد و پس از اخذ درجة اجتهاد، در سال 1325 هـ . ق به ايران بازگشت و در شهرستان بهشهر ساكن گرديد و ضمن تدريس، به رفع مشكلات اجتماعي و حلّ و فصل مسايل مردم پرداخت.[2]
وي در ماجراي درگيري طرفداران استبداد و حاميان مشروطه، فشارهاي زيادي را متحمل گشت و چون ملاحظه كرد آشفتگي‌هاي پديد آمده توسط اين دو گروه، فرساينده و مانع تلاشهاي علمي او مي‌باشد، به نجف برگشت و تا پايان زندگي در آن جا ماند و به تربيت طلاب پرداخت و سرانجام در روز يكشنبه 27 جمادي الثاني سال 1373 هـ . ق رحلت نمودو در جوار بارگاه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ و جنب مقبره مسجد خضرا دفن گرديد.[3]
حاج آقا خضر اشرفي، معروف به شريعتمدار استاد ديگر آيت الله كوهستاني در حوزة علمية بهشهر بوده است. پدر وي،‌ آية الله شيخ اسماعيل شريعتمدار از علماي بزرگ مازندران به شمار مي رفت كه در بهشهر مي‌زيست.حاج آقا خضرسال ها در بهشهر به هدايت مردم، ادارة امور حوزة علمية بهشهر، رسيدگي به مشكلات مردم و تأليف آثاري چند در فقه و اصول مبادرت نمود. وي در سال 1336 هـ . ق فوت كرد.[4]
آية الله كوهستاني پس از استفاده از دانشوران حوزه علميه بهشهر، عازم شهرستان بابل (بار فروش) گرديد و به مدت 14 ماه در مدرسة كاظم بيك[5] نزد شيخ احمد گرجي به تحصيل پرداخت.
استاد ديگر وي در حوزة علمية بابل، آية الله العظمي ملا محمد اشرفي (1219 ـ 1315 هـ . ق) مي‌باشد. آية الله اشرفي پس از بهره‌مندي از محضر سعيد العلماي مازندراني، به نجف رفت و در درس شيخ انصاري حاضر گرديد و پس از كسب فيض از محضر وي و ساير استادان نجف و سامراء، در 21 سالگي به درجة اجتهاد نائل آمد. وي در اندك مدتي، از شهرت بالاي علمي و اجتماعي برخوردار گرديد و به مقام مرجعيت رسيد. مراتب فضل، كمال، زهد، پارسايي، عبادتها و كرامتهايش را شرح حال نگاران در آثار خويش، در حدّ اعلي ستوده‌اند.[6] با تلاش وي، حوزة علمية بابل رونق ويژه و جذابيت خاص به دست آورد؛ به نحوي كه دانش پژوهان و تشنگان معارف از نقاط گوناگون به سوي اين كانون دانش و ارزش كشيده شدند. درسهاي اخلاق، مواعظ ارزنده و نكات هشدار دهنده‌اي كه آية الله اشرفي در بحث‌هاي خود مطرح مي‌كرد، در ساختن شخصيت شاگردانش بسيار مؤثر بود. آية الله كوهستاني اين توفيق را به دست آورد تا از خورشيد وجود اين عالم فرزانه روح و روان خويش را به انوار ملكوتي و انفاس قدوسي منور سازد.[7]
ستارة درخشان ديگري كه آية الله كوهستاني از حوزة درسي او استفاده كرد، آية الله شيخ محمد حسين مازندراني (1240 ـ 1345 هـ . ق) معروف به «شيخ كبير» مي‌باشد. شيخ كبير در حوزه‌هاي علميه قزوين، كربلا و نجف به تحصيل پرداخت و در رشته‌هاي گوناگون علوم اسلامي، تبحري شايسته به دست آورد و در رديف مجتهدان قرار گرفت. وي به دليل زهد و تقواي توأم با نبوغ، از مشايخ روايي شيعه گشت. آية الله العظمي مرعشي نجفي به دريافت اجازه نقل روايت از ايشان مفتخر گرديد. نتيجة المقال في علم الدراية و الرجال، حواشي بر فرائد الاصول شيخ انصاري، سراج الامة، حديقة العارفين و تتميم الدّرة في صلوة الجمعة از آثار اوست.[8]
آية الله شيخ نجفعلي، فرزند حسن نوكندي، معروف به فاضل استرآبادي (1305 ـ 1391 هـ . ق) از ديگر استادان آية الله كوهستاني در حوزة علميه بابل مي‌باشد. بنابر نظر برخي، آية الله كوهستاني معالم الاصول را در حوزه علمية مشهد، نزد وي فرا گرفت. آية الله استرآبادي پس از بازگشت از نجف اشرف در شهر بابل اقامت كرد و به هدايت مردم پرداخت. آثارش نشانگر دقت نظر، استواري دانش، ژرفاي انديشه، ايمان و تقواي اوست.[9] سخنان شيوايش چون از اعماق قلبي پاك و دروني تصفيه شده بر مي‌خاست، اثر مفيد بر دلها مي‌بخشيد. شنوندگان چنان شيفته بياناتش مي‌شدند كه پس از شنيدن سخنراني او، حتي براي يك بار، مايل بودند هميشه در حضورش باشند.
او از اين توانايي براي از بين بردن بدعت‌ها و گناهان استفاده مي‌كرد و با پي‌گيري مستمر افراد را به امور خير و افعال شايسته تشويق مي‌نمود و اجتماع را به سوي صلاح و پاكي سوق مي‌داد.[10]
آية الله استرآبادي به ميزان استعداد و نبوغ فكري آية الله كوهستاني پي برد و بدين سبب، در تربيت و پرورش وي سعي ويژه‌اي از خود بروز داد و با نهايت فروتني، در كوهستان به ديدار شاگرد خود رفت و مقام علمي و فكري او را ستود.
عزيمت به عتبات
آية الله كوهستاني در جوار بارگاه امام رضا ـ عليه السلام ـ همراه با توسل به پيشگاه آن حضرت، نزد استادان خود به تكميل دانسته‌هاي خود در فقه و اصول و تهذيب نفس پرداخت. با مجاهدات مستمر و تلاش بي‌وقفه، در رديف علماي بزرگ و چهره‌هاي تابناك حوزه‌هاي علوم ديني تشيع قرار گرفت. وي به منظور تقويت مباني اجتهادي خود، به عراق رفت. و هم مباحثه‌اش، آية الله شيخ محمد تقي آملي نيز در سال 1340 هـ . ق وارد نجف شد.[11]
آية الله سيد ابوالحسن اصفهاني حدود 55 سال در عراق اقامت داشت و از محضر زبدگان فقه و اصول استفاده برد و خود از جمله مراجع طراز اول شد. آية الله كوهستاني جزو شاگردان او بود.[12]
ميرزاي نائيني كه نزديك به 40 سال از عمر خود را در راه تحصيل و تدريس گذرانده و به مرتبة بالايي از فقاهت رسيده بود، در سال 1316 هـ . ق،وارد نجف شد و به تدريس در مدرسة بكتاشي‌ها پرداخت. پس از مدت كوتاهي، حدود 300 نفر از شاگردان ممتاز آخوند خراساني در درس او حضور يافتند.
درس آية الله ناييني براي شيخ محمد كوهستاني مشخصات ارزشمندي داشت، زيرا وي با شيوه‌اي جالب تدريس مي‌كرد و افكار تازه‌اي عرضه مي‌داشت و شاگردان خود را به انديشيدن وادار مي‌كرد.[13]
آية الله ناييني هنگام اعطاي گواهي اجتهاد به آية الله كوهستاني، از علماي حاضر در جلسة استفتاء خويش، از اجتهاد وي سؤال كرد كه همة آنان به اجتهاد و عدالت او شهادت دادند. آية الله العظمي سيد محمود شاهرودي كه شاگرد آية الله ناييني و هم درس آية الله كوهستاني بود، نيز اجتهاد و عدالت او را تأييد كرد. آية الله ناييني در اعطاي گواهي اجتهاد، بسيار دقيق بود. اجازات صادر شده از ناحية ايشان، مؤيد اين است كه وي در اين خصوص نهايت احتياط را مبذول مي‌داشت.[14]
آية الله آقا ضياء الدين عراقي (اراكي) استاد ديگر آية الله كوهستاني مي‌باشد. وي از بزرگترين شاگردان آخوند خراسادني است كه پس از مدتي، از برترين مدرسان فقه و اصول گشت.[15]
آية الله كوهستاني به دريافت اجازة اجتهاد از آقا ضياء الدين عراقي نايل آمد. در اين اجازه، استادش از وي به عنوان عالم، فاضل كامل، علم الهدي، فخر محققان، افتخار اهل تدقيق و غوّاص بحار علوم و مفتاح رموز تحقيق براي عموم مردم نام مي‌برد.[16]
آية الله كوهستاني پس از ده سال تحصيل در نجف اشرف و اخذ گواهي اجتهاد، به ايران بازگشت تا اندوخته‌هاي علمي و ميوة ده‌ها سال گشت و گذار در بوستان معرفت و حكمت و فضيلت را در اختيار مشتاقان معارف ناب قرآن و عترت قرار دهد.
اهتمامي با اهميت
هنگام بازگشت آية الله كوهستاني به وطن خويش، ‌ايران به سبب تعدي اجانب و ستم رضاخان، در وضع آشفته و نگران كننده‌اي به سر مي‌برد. علما با مشاهدة اين اوضاع نابسامان به شدت در هاله‌اي از تأثر و رنج روزگار مي‌گذرانيدند. تمامي حوزه‌هاي علميه، مساجد و حسينيه‌ها بسته بود و از اقامة مجالس مذهبي و مراسم ديني به طور جدي جلوگيري مي‌شد، آية الله كوهستاني به زادگاه خويش برگشت و براي جلوگيري از اجراي نقشه‌هاي ضد ديني رضاخان، به آبادي‌هاي گوناگون مسافرت نمود و به ارشاد مردم پرداخت و آنان را از اين توطئه‌هاي خطرناك، آگاه ساخت. وي در سال 1316 هـ . ق،لنگ احداث حوزة علمية كوهستان را بر زمين زد و براي تحقق اين هدف پاك، بخشي از املاك شخصي خود را كه در جنب منزل مسكوني‌اش قرار داشت، به اين امر اختصاص داد و با تلاشي مستمر و توأم با تدبير و مشي حكيمانه، 5 دستگاه ساختمان گلي بسيار ساده كه هر يك شامل چند حجره بود، براي اسكان طلاب احداث كرد. سرانجام حوزة علميه كوهستان گشايش يافت. پس از تكميل بناي مدرسه، آية الله كوهستاني براي نامگذاري حوزه، به قرآن تفأل زد كه اين آيه آمد: «قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا هو خيرٌ، ممّا يجمعون»[17] و با الهام از كلام وحي، اين پنج مدرسه را «فضل»، «رحمت»، «فرح»، «خير» و «جمع» نام نهاد.[18]
در اندك زماني،‌ دانش پژوهان علم و فضيلت از هر سو براي تحصيل علوم ديني در اين مكان گرد آمدند و بدين ترتيب دوران حيات علمي ديني در مازندران، از روستاي كوهستان آغاز گرديد.
آية الله كوهستاني دريافت كه به دليل اختناق‌هاي حاكم وقت، بهتر است خدمات خويش را از همان دهكده كوچك آغاز كند و سختي‌هاي ناشي از جاري كردن اين جويبار فضيلت را به تنهايي بر دوش كشد و به پرورش طلاب بپردازد؛ تا آنان با توشه‌اي توأم باتزكيه و به دور از هواي نفس، در مسير گسترش معارف و علوم اسلامي گام بردارند. بدين گونه حدود 200 نفر طلبه در آن جا مشغول تحصيل و پيمودن قله‌هاي رفيع علم و معنويت شدند و روح تشنة خويش را از زمزم كمال آية الله كوهستاني سيراب كردند.[19]

002
پير پارساي كوهستان با دقت كامل، بر تحصيل و تهذيب طلاب نظارت مي‌نمود. او هيچ گاه مديريت حوزه را به عهدة ديگري نگذاشت. وي هرگونه امكاناتي را كه در رشد علمي و تزكيه طلاب مؤثر بود، در اختيارشان قرار داد و آنان را به زندگي ساده و حفظ زيّ طلبگي سفارش ميكرد. گسترش اين حوزه به لحاظ علمي و تداركاتي و نيز شهرتي كه به دست آورد، مرهون حسن مديريت، صفاي باطن و اخلاص آية الله كوهستاني بود كه همچون حكيمي حاذق و درد آشنا، امور طلاب را با فروتني سامان مي‌داد و هم چون پدري مهربان با آنان رفتار مي‌كرد و با نشاط روحي خويش همگان را در جهت ادامة تحصيل و پيمودن مسير تزكيه مصمم مي‌ساخت. آية الله كوهستاني در مدرسه تدريس مي‌نمود و شاگردان را به مباحثة علمي، كنجكاوي، پرسش و موشكافي وادار مي‌كرد.
در اندك مدتي، روستاي گمنام كوهستان مركز توجه دانش پژوهان و محل رفت و آمد مشاهير علمي حوزه، خطيبان خردمند، نويسندگان و محققان عرصه‌هاي ديني و اعتقادي قرار گرفت. بسياري از علماي بهشهر، هزار جريب، ‌نكا، رستم كلا و ديگر مناطق مازندران از جملة افرادي هستند كه در اين حوزه به مقامات علمي دست يافته‌اند.[20]
شاگردان
1. شيخ علي كاشاني (1349 ـ 1374 هـ . ق).
2. شهيد سيد عبدالكريم هاشمي نژاد (1311 ـ 1360 هـ.ش).
3. آية الله حاج سيد تقي حسيني نصيري (1289 ـ 1373 هـ . ق).
4. آية الله حاج شيخ ابوالقاسم رحماني خليلي مازندراني (1302 ـ 1375).
5. آية الله حاج شيخ حسين محمدي لائيني هزار جريبي الاصل (1303 ـ 1372 ش).
6. حاج اسحاق درزيان.
7. حاج شيخ محمد علي صادقي.
8. شيخ محمد علي ابراهيم نژادي آكردي.
9. سيد حسن ابطحي.
10. حجت الاسلام سيد محمود حسيني.
مبارزه با فساد
آية الله كوهستاني از مفاسد روز افزون اجتماعي و حركت‌هايي كه سقوط اخلاقي اجتماع را به دنبال داشت، سخت آزرده خاطر مي‌شد. در زمان طاغوت، در شهر نكا، شخصي در پي احداث ساختمان براي سينما بر آمد. از آن جا كه در آن زمان، سينما لانة فساد بود، آية الله كوهستاني باني ساختمان را فراخواند، و با شيوة شايستة اسلامي او را منصرف ساخت و در نتيجة، ساختماني كه به منظور ترويج منكرات آماده مي‌شد، به مسجد تبديل گرديد و آية الله كوهستاني نخستين نماز جماعت را در آن اقامه فرمود. باني ساختمان به مناسبت اين كه چنين توفيقي را به دست آورده بود، نام مسجد را «توفيق» نهاد.
محاكم قضايي رژيم پهلوي با مردم بدرفتاري مي‌كردند. رشوه خواري در بين آنان رواج داشت. به شكايات مردم رسيدگي نمي‌كردند. از اين جهت، مردم براي حل اختلافات خود به آية الله كوهستاني مراجعه مي‌كردند. گاهي منازعات عميق و پيچيده را كه طرفين دعوا از اصلاح آن نااميد مي‌شدند، به آساني حل و فصل مي‌كرد و بين افراد آشتي برقرار مي‌نمود.[21]
زهد و ساده زيستي
آقا ابطحي مي‌نويسد:
« آية الله كوهستاني در پرتو ايمان و تقوا، توانست به ملكه زهد و قناعت دست يابد. وي خود را با محرومان شريك دانست و راه غلبه بر فقر را عملاً نشان داد. او با اين كه مي‌توانست وسايل زندگي بهتري براي خود فراهم نمايد، در كمال سادگي و بدون آلايش به سر برد. در و ديوار منزل قديمي، لباسهاي كرباس، ظروف گلين و فرش حصيري منزل او بيانگر زهد و تقواي او بود.
اگر فردي با آية الله كوهستاني برخورد مي‌كرد، ابتدا تصور مي‌كرد از اوضاع سياسي و اجتماعي اطلاعي ندارد وهم چون يك روستايي روزگار مي‌گذراند، ولي او با هوش فوق العاده و تيزبيني شگفتي كه از صفاي نفس وي نشأت مي‌گرفت، از آيندة كشور و حوادث سياسي آن مطلع مي‌ساخت. در نخستين روزي كه همراه شهيد هاشمي نژاد به منزلش رفتم، ساده زيستي او خيلي مرا جلب نمود. اتاقي كه براي پذيرايي ميهمانان در نظر گرفته بود، اگر چه بزرگ بود امّا آن را با حصير مفروش نموده بود و در گوشة آن منبري كوتاه، يك جلد قرآن بزرگ، يك جلد رساله و چند عدد مهر وجود داشت و ديگر چيزي ديده نمي‌شد، ولي معنويتي شگفت بر آن جا حاكم بود؛ انسان را از توجه به دنيا باز مي‌داشت و متوجه به خدا مي‌كرد. ميهمانان هم اغلب از بستگان طلاب مدرسة كوهستان و مراجعين (از قبيل شخصيت‌هاي روحاني و كساني كه براي رفع اختلافات و گرفتاري‌ها به ايشان مراجعه مي‌كردند) بودند. به عادت هميشگي، نماز در مسجد به جماعت خوانده مي‌شد. آن گاه همه به محل اقامت ايشان بر مي‌گشتند و در آن جا منتظر غذا بودند. نوع غذا و پذيرايي به قدري ساده و همراه با صفا و گشاده‌رويي بود كه لذت و گوارايي آن را نمي‌توان وصف كرد. براي هر مهماني يك كاسه آش، آن هم در ظروف سفالين و مقداري نان در سفره قرار مي‌داد كه اكثر مهمانان نان را براي تبرك به همراه مي‌بردند.»[22]

Abedin1924www
بارها افراد خيّر به او پيشنهاد كردند كه فرشي براي اتاق پذيرايي منزل او بياورند؛ ولي ايشان زير بار نرفت. روزي چند تخته قالي گرانبها به منزلش فرستادند، ولي ايشان آنها را به حسينية كوهستان انتقال داد و به همان حصير خشن مازندران اكتفا كرد.
آية الله كوهستاني زهد و ساده زيستي را با محبت به مردم عجين ساخت. قلب او كانون مهر و عاطفه نسبت به اقشار مختلف جامعه، به ويژه محرومان بود.[23]
وفات
آية الله كوهستاني در اواخر زندگي پربار خود، به بيماري برونشيت و تنگي نفس مبتلا گرديد كه اين كسالت در سال 1391 هـ . ق به صورت حادّ در آمد. لذا در هشتم شوال همين سال به منظور توسل به حضرت فاطمة معصومه ـ سلام الله عليها ـ به قم عزيمت نمود و در بيمارستان آية الله گلپايگاني اين شهر بستري گرديد. با تلاش آيت الله العظمي گلپايگاني از پزشكان متخصص تهران دعوت شد تا براي مداواي آيت الله كوهستاني به قم بيايند. آيت الله العظمي گلپايگاني چند بار به عيادت آيت الله كوهستاني رفت. در اين ايام، جمع كثيري از علما، مراجع، مدرسين و طلاب قم به ملاقات اين فقيه زاهد رفتند و جوياي احوال او شدند.

006

خوشبختانه با تلاش پزشكان حاذق و توجه و سفارش مؤكد آيت الله گلپايگاني، ‌حال ايشان مساعد گرديد و رو به بهبودي نهاد و رهسپار مازندران گرديد، امّا چون محل اقامت او در كوهستان به لحاظ امكانات و شرايط مناسب نبود، با نظر جمعي از پزشكان به مدت يك هفته در بيمارستان زارع شهرستان ساري، بستري شد و كسالت ايشان شدت يافت. آيت الله كوهستاني در ساعت 1 بامداد جمعه، 8/2/1351 مطابق با 13 ربيع الاول سال 1392 هـ . ق نداي حق را لبيك گفت و به لقاي محبوب شتافت.

003

پس از تشييع جنازة با شكوه در شهرستان بهشهر و شهرهاي بين راه بهشهر ـ مشهد و نيز تشييع باشكوه در مشهد، پيكر پاك او، بنابر وصيتش در جوار مرقد مطهر امام رضا ـ عليه السلام ـ در رواق دار السيادة، به خاك سپرده شد.[24]

Abedin14401www
[1] . ماهنامه زائر، خرداد و تير 1380، شماره 79، ص 43.
[2] . حوزه‌‌هاي علميه شيعه در گستره جهان، سيد عليرضا سيد كباري، ص 550 و 551.
[3] . فيض عرشي، ص 304.
[4] . همان، ص 299 و 300.
[5] . اكنون آثاري از اين مدرسه بر جاي نمانده و تنها مسجد بزرگ كاظم بيك در مجاورت اين مركز، ‌شكوه معنوي خود را حفظ كرده است. درباره حوزه علميه بابل، ر.ك: حوزه‌‌هاي علميه شيعه در گستره جهان، ص 555 ـ 557.
[6] . ر.ك: لب الالقاب، ملا حبيب الله شريف كاشاني، ص 108؛ فوائد الرضويه، محدث قمي، ص 628؛ ريحانة الادب، ج 1، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 9، ص 407؛ مكارم الآثار، حبيب آبادي،‌ج 3، و گنجينه دانشمندان، محمد شريف رازي، ج 3، ص 161.
[7] . فرزانگان بابل، عبدالرحمن باقرزاده، ص 78 و 79.
[8] . ر.ك: مستدركات اعيان الشيعه، ج 4، ص 161؛ الذريعه، آقا بزرگ تهراني، ج 24، ص 50؛ ريحانة الادب، ج 2، ص 403 و تاريخ مازندران، اسماعيل مهجوري، ج 2، ص 193.
[9] . فرزانگان بابل، ص 283 ـ 285.
[10] . فرزانگان بابل، ص 288 و فيض عرشي، ص 297.
[11] . فيض عرشي، ص 231.
[12] . گنجينه دانشمندان، ج 1، ص 214 ـ 218 و سيد ابوالحسن اصفهاني (ديدار با ابرار، ش 56، ص 34)، محمد اصغري نژاد.
[13] . ميرزاي نائيني (نداي بيداري)، نور الدين علي لو، ص 67.
[14] . فيض عرشي، ص 230 و 302.
[15] . شمس الفقهاء، داوود نعيمي اراكي، ص 32 و 33.
[16] . تصويري از متن اصلي اجازه نامه مزبور به خط و مهر و امضاي آيت الله آقا ضياء الدين عراقي در صفحه 309 كتاب فيض عرشي درج گرديده است.
[17] . يونس، 57.
[18] . حوزه‌‌هاي علميه شيعه در گستره جهان، ص 551.
[19] . شهيد هاشمي نژاد (فرياد فضيلت)، مرتضي بذر افشان، ص 27.
[20] . فيض عرشي، ص 257 و 258.
[21] . فيض عرشي، ص 257 و 258.

[22] . پرواز روح، سيد حسن ابطحي، ص 172 ـ 173.
[23] . فيض عرشي، ص 250.
[24] . فيض عرشي، ص 290 ـ 292 و نيز مجله زائر، شماره 79، ص 43.

منبع :غلامرضا گلي زواره تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 3، ص 388