علامه شيخ محمد جواد مغنيه(ره)

ولادت و تحصیلات

محمد جواد مغنيه، ‌فرزند شيخ محمود در سال 1322 هـ . ق در روستاي «طيردبا» لبنان به دنيا آمد. محمد جواد هنوز 4 بهار را نديده بود كه مادرش را از دست داد. پدرش پس از مرگ همسرش كه از سلالة پاك سادات بود، لبنان را به قصد عراق ترك كرد و محمد جواد در نجف، خط و حساب و زبان فارسي را آموخت.
شيخ محمود كه از علماي معروف لبنان بود، بعد از 4 سال اقامت در نجف، به دعوت مردم منطقة عباسيه، به جبل عامل بازگشت.
مردم عباسيه استقبال گرمي از وي نمودند و در ساختن خانه به او كمك كردند. پدر محمد جواد براي تكميل سقف خانه از زرگري پول گرفت و خانه را گرو گذاشت، امّا اجل مهلت بازپرداخت وام را به آن بزرگوار نداد. او در سال 1334 هـ . ق به ديدار حق شتافت. چون زرگر خانه را تصرف كرده بود، محمد جواد همراه برادر كوچك خود به «طيردبا» بازگشت و برادر بزرگش، شيخ عبدالكريم سرپرستي آنان را برعهده گرفت. با كوچ شيخ عبدالكريم به نجف، روزهاي سخت محمد جواد آغاز گرديد؛ روزهايي كه فقط نخود و فندق غذاي او را تشكيل مي‌داد. گاه 3 روز مي‌گذشت و چيزي براي خوردن پيدا نمي‌كرد.[1]
محمد جواد از همان كودكي تلاش كرد كه روي پاي خود بايستد، جوانان روستا براي كار به بيروت مي‌رفتند و هر كس به فراخور خود حال خويش به كاري مشغول مي‌شد. مغنيه نيز عازم بيروت شد، ولي چون جثه‌اي كوچك داشت و از انجام كارهاي سنگين عاجز بود، دوستانش به او پيشنهاد كردند تا به كارهاي سبكي مثل كتاب فروشي بپردازد. او نيز مدتي به دستفروشي پرداخت.
سفر به نجف
محمد جواد تشنة فراگيري دانش بود. او تصميم گرفت براي تحصيل علم، به نجف برود. بدهي مالياتي زمين‌هاي پدرش، سبب شد تا به او جواز خروج از لبنان را ندهند. او بدون جواز به راه افتاد و به كمك راننده نيكوكاري[2] وارد عراق شد و به خانة برادرش در نجف رفت.
تحصيل در نجف
محمد جواد پيش از رفتن به نجف، كتاب «اجرومية» و مقداري از «قطر الندي»[3] را خوانده بود. او «قطر الندي» را پيش
برادر خود تكميل كرد ولي «اجروميه» را نزد سيد محمد سعيد فضل الله دوباره خواند. وي هم چنين منطق، مطول و مقداري از اصول را نزد اين عالم بزرگوار خواند. سيد محمد سعيد فضل الله او را دوست داشت و هنگامي كه به او درس مي‌داد هيچ نكته‌اي را فروگذار نمي‌كرد وتا زماني كه مطمئن نمي‌شد كه محمد جواد درس را كامل فهميده است؛ درس بعدي را شروع نمي‌كرد.
محمد جواد جلد دوم كفايه الاصول و قسمتي از مكاسب را نزد آية الله العظمي خوئي خواند. او جلد دوم كفايه الاصول را دوباره نزد مرحوم شيخ محمد حسين كربلائي خواند. محمد جواد حدود 6 سال شاگرد مرحوم سيد حسين حمّامي بود.
اساتيد
1. آية الله العظمي خوئي.
2. شيخ عبدالكريم مغنيه، برادر بزرگتر مغنيه (1311 ـ 1354 هـ . ق): وي مجتهد بود و كتاب القضا و كتاب الارث از آثار اوست… .[4]
3. محمد سعيد فضل الله (1316 ـ 1373 هـ . ق): او شاعري دانشمند و با تقوا بود. وي رسائل را نزد ميرزا فتاح شهيدي تبريزي خواند و سالياني در درس ميرزا محمد نائيني و آقا ضياء الدين عراقي شركت كرد.
4. سيد حسين حمّامي )سيد حسين بن علي بن هاشم حمّامي(
سيد حسين حمّامي در سال 1298 هـ . ق در نجف اشرف متولد شد. لقب حمّامي از جدش، سيد هاشم حمّامي به او رسيده است. وي سالها در درس آخوند خراساني، سيد محمد كاظم يزدي و شيخ الشريعه اصفهاني شركت كرد و در فقه و اصول از نخبگان روزگار گرديد. پس از وفات سيد ابوالحسن اصفهاني، بسياري از مقلدانش به سيد حسين حمّامي روي آوردند و از او تقليد نمودند.
سيد حسين حمّامي فلسفه و كلام را نزد ميرزا احمد تهراني، شيخ علي نوري وسيدعلي اصغر هزارجريبي فرا گرفت. او داراي تأليفات ارزشمندي است كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود:
1. تعليقه بر كتاب ذخيرة الصالحين.
2. هداية المسترشدين.
3. حاشيه بر كتاب وسيلة النجاة.
4. تقريرات في الاصول: ‌تقريرات درسهاي آخوند خراساني.
5. تقريرات في الفقه: تقريرات درسهاي سيد كاظم يزدي و شيخ الشريعه اصفهاني.
6. تقريرات في الحكمة و الكلام.
آية الله حمّامي در جمادي الاول 1379 هـ . ق وفات كرد و در نجف دفن شد.[5]
7. شيخ حسين كربلائي: مغنيه جلد دوم كفايةالاصول را نزد اين عالم بزرگوار خوانده است.
بازگشت به لبنان
محمد جواد پس از مرگ برادرش، نجف را به سوي «معركه» (يكي از روستاي جبل عامل) ترك گفت. مردم استقبال گرمي از او نمودند تقاضا كردند كه به جاي برادرش منصب امامت جماعت را به عهده بگيرد. مغنيه نيز قبول نمود و در كنار اقامة نماز جماعت، به تدريس قرآن و معارف پرداخت. متأسفانه درسهاي مغنيه زود تعطيل شد؛ چون افرادي كه پذيرفته بودند اجارة محل درس مغنيه را بپردازند از پرداخت بهاي اجاره خودداري كردند. استاد در اين منطقه از دو مسئله بسيار رنج مي‌برد:
1. نبودن كتاب و مجله در روستاي معركه
2. ناداني مردم.
مردم روستاي معركه وقتي فقر شيخ مغنيه را ديدند، دلشان به حال او سوخت و تصميم گرفتند به او كمك كنند. شخصي كيسه‌اي به دوش و توبره‌اي به دست راه افتاد و از ساكنين روستا، آرد،‌ ذرت و… براي شيخ مغنيه جمع كرد. بعد از جمع شدن مقداري مواد خوراكي، آن را با خوشحالي به منزل شيخ مغنيه بردند، ولي وقتي ايشان جريان را فهميد، از آنها عذر خواست و هديه‌شان را رد كرد.
مغنيه بعد از دو سال و نيم اقامت در معركه، در سال 1358 هـ . ق آن جا را به قصد روستاي «طيرحرفا» ترك گفت.
مغنيه در «طير حرفا» به كشاورزي پرداخت و اندكي به وضعيت نابسامان اقتصادي خود، سامان بخشيد. مغنيه براي اين كه بتواند از اوقات خود بهتر استفاده كند، به وادي السروة (محلي در جنوب طير حرفا) مي‌رفت. آن جا بيشه‌زاري بود كه از راهي سنگلاخي مي‌گذشت. تپه‌اي به ارتفاع حدود 100 متر را درختان احاطه كرده بودند. ساكت بود و جز نواي پرندگان چيزي به گوش نمي‌رسيد. مغنيه آن جا را اتاق مطالعه نام نهاد. قلم، كاغذ، كتاب و قوري چاي تنها همراهان او بودند. مغنيه در آن جا توانست كتابهاي نيچه، شوپنهاور، ولز، تولستوي، عقاد، طه حسين و توفيق الحكيم را مطالعه كند. او علاوه بر مطالعه، به نوشتن كتاب نيز مي‌پرداخت؛ از آثار او كه در اين محل به نگارش در آمده، مي‌توان به كميت و دعبل، الوضع الحاضر في جبل عامل و تضحية، اشاره كرد.
او حدود 10 سال در «طير حرفا» به مطالعه و نوشتن كتاب پرداخت و در سال 1367 هـ . ق به بيروت رفت.
منصب قضاوت در بيروت
شيخ محمد جواد در سال 1367 هـ . ق قاضي شد و سال بعد، مشاور عالي و از سال 1370 تا 1375 رئيس دادگستري شيعيان لبنان شد. بعد از اين كه از رياست عزل شد، تا سال 1378 هـ . ق به عنوان مشاور باقي ماند. او در مدتي كه در دادگستري بود، سعي كرد به عدالت رفتار كند. مثلاً در سال 1376 هـ . ق وزير كشاورزي (كاظم الخليل) به او گفت: خواستة مرا انجام بده تا در رياست ابقا شوي. مغنيه جواب داد: ثابت ماندن دينم، مهم است؛ كرسيّ رياست، سايه‌اي رفتني است.
شيخ مغنيه و شيخ شلتوت
سابقة آشنايي شيخ مغنيه با شيخ الازهر، شلتوت به سال 1368 هـ . ق بر مي‌گردد. شيخ شلتوت از بانيان «دار التقريب بين المذاهب» و از مناديان وحدت اسلامي به شمار مي‌رود. محبوبيت او در بين علماي شيعه به سبب صدور فتواي او بر «جواز عمل به فقه شيعه» است. نامه‌هاي زيادي بين آنان رد و بدل شد.
شيخ مغنيه در سال 1382 هـ . ق در مصر، ‌با شيخ شلتوت ملاقات كرد. او در شرح ديدارش مي‌نويسد:[6]
«به خانة شلتوت رفتم از من استقبال كرد و خوش آمد گفت.
وقتي سخن از شيعه به ميان آمد، او گفت: شيعيان، الازهر را تأسيس كردند و مدت كوتاهي علوم و مذهب تشيع در الازهر تدريس مي‌شد، تا اين كه به پادارندگان اين مذهب از آن اعراض كردند و الازهرا را از نور خيره كننده و فوائد آن محروم كردند.
من به او گفتم: علما شيعه شما را محترم مي‌شمارند، چون ارزش خدمات شما را به دين مي‌دانند و جرأت شما را در بيان حق و عدل كه از ملامت هيچ كس نمي‌هراسيد، مي‌ستايند و به او گفتم: شيعيان خلافت بعد از پيغمبر را حق امام علي مي‌دانند، ولي عقيده دارند كه نبايد به اختلافي دامن زد كه موجب تفرقه و به ضرر اسلام باشد؛ ‌همان طوركه امام علي اين كار را كرد.
او به حاضران در جلسه گفت: سنّيان اين حقيقت را نمي‌دانند.»
هجرت به قم
مغنيه در طول عمر خود به كشورهاي مختلف سفر كرد، كه مي‌توان به سفر او به سوريه در سال 1379 هـ . ق و ديدار با شيخ ابوزهره، مسافرت به مصر و ايران در سال 1382 هـ . ق، سفر به بحرين در سال 1385 هـ . ق، و ديدار از عربستان در سال 1383 هـ . ق.[7] براي اداي فريضة حج، اشاره كرد. همة اين سفرها قبل از نگارش تفسير «الكاشف» بود.
او مي‌نويسد: بعد از اين كه تفسير كاشف را نوشتم، با خود گفتم ديگر، دست به قلم نخواهم زد. از اين به بعد، راحت زندگي مي‌كنم و به سياحت مي‌پردازم. دوستي كه احوال مرا مي‌دانست، گفت: محال است قلم را بر زمين بگذاري،‌نوشتن از آنجايي كه نمي‌داني به سراغت خواهد آمد. به مصر رفتم و مدتي در شهر «اُسوان» گذراندم. چند روزي در حوالي شهر قاهره بودم. به اين فكر بودم كه تا آخر عمر در مصر بمانم.امّا اوضاع جنگي مصر و اسرائيل مرا بر آن داشت كه به وطن خود بازگردم.
نمي‌دانستم عمري كه روز به روز كوتاه‌تر مي‌شود، چگونه بگذرانم؛ تا اين كه از طرف آية الله شريعتمداري براي تدريس در دار التبليغ دعوت شدم. دودل بودم و نمي‌توانستم دعوت را قبول يا رد كنم. بيش از يك ماه با خود كلنجار رفتم، بالاخره استخاره گرفتم، اين آيه آمد: «و قال انّي ذاهبٌ الي ربّي سيهدين» تفسير به رهايي از غم و اندوه كردم و دو شرط مطرح كردم:
1. به حساب خود و به عنوان زائر به قم بروم.
2. اوضاع آنجا را ببينم و بعد جواب مثبت يا منفي بدهم. وقتي شروطم را پذيرفتند، به قم رفتم و وقتي دارالتبليغ را ديدم، آنچه كه مرا محير كرد حركت علمي حوزه در زمينة دروس حوزوي سطح، خارج، تفسير و نهج البلاغه و جلسات هفتگي بود كه براي تعليم و تربيت جوانان مي‌كوشيدند.[8]
فقيه مجدد «… به عقيده بعضي، مغنيه مجدد فقه است. به عبارت ديگر، او انساني است كه با زمان به جلو گام بر مي‌داشت… او به اين واقعيت رسيده بود كه زندگي در حال دگرگوني و تغييراست و يكي از صفات حيات و زمان، تغيير است و اسلام برخي از مسائل عصر جديد را مي‌پذيرد و برخي را رد مي‌كند.
كتابهاي او پر از نصوص صريح و روشن است. لذا آنچه از مسائل زندگي امروزه را كه با شرع مقدس و سنت رسول خدا و فقه و احاديث اهل بيت تباين و تضاد دارد و در ميان مردم رواج داده شده، رد كرده است.»[9]
شهيد صدر مي‌نويسد: «اكنون براي نخستين بار، ملاحظه مي‌كنيم كه عنصر فهم اجتماعي نصوص، به صورتي مستقل مطرح مي‌شود و هنگامي كه برخي از بخشهاي كتاب «فقه الامام الصادق» را مي‌خوانم، مي‌بينم استاد بزرگ ما، شيخ محمد جواد مغنيه در اين تأليف خود اين موضوع را طرح كرده و با دست خويش، فقه جعفري را به شكلي زيبا از نظر شيوه و تعبير و بيان درآورده است…. .
با آن كه من اكنون دربارة فهم اجتماعي نص، با احتياط سخن مي‌گويم، باز هم ايمان دارم قاعده‌اي كه استاد محقق ما مغنيه، براي اين موضوع وضع كرده است، گره بزرگي را در فقه مي‌گشايد.»[10]
منادي وحدت
شيخ مغنيه به وحدت اعراب و مسلمانان مي‌انديشيد وعقيده داشت كه علت دشمني اهل تسنن با شيعيان، عدم آگاهي آنان از عقايد اصيل شيعه است.[11]
محمد مهدي شمس الدين مي‌گويد: «مهمترين نگراني شيخ محمد جواد مغنيه در اين بحران فتنه‌انگيز كه گريبان گير ما شده است، «وحدت ملي»، «وحدت اسلامي» و «جنوب لبنان» بود.»
نويسندة مبارزه
مغنيه، ‌اسرائيل را ساخته دست آمريكا مي‌دانست و آمريكا را بزرگترين دشمن اسلامي معرفي مي‌كرد. مبارزات او سفارت آمريكا را وادار كرد تا به هر نحوي، شيخ مغنيه را از مبارزه باز دارد. وقتي از او خواستند به ديدار «رزولت» برود، جواب داد: «… آمريكا سخت‌ترين دشمن اسلام و امت عربي است. آمريكا، اسرائيل را به وجود آورد و دست به قتل فلسطينيان زد و آنان را از سرزمينشان بيرون راند و با خون فرزندانمان زمين فلسطين را رنگين كرد. برادران ما به وسيلة اسلحه‌هايي كشته مي‌شوند كه آمريكا به اسرائيل داده است… با همة اينها، مرا دعوت مي‌كنيد كه به ديدار ناوگان ششم بروم…».[12]
اين شجاعت شيخ مغنيه از ديد روزنامه‌ها مخفي نماند و روزنامة «محرر» از حركت او با عنوان «هذا عربي عزيز» تقدير كرد.[13]
مغنيه علما را براي مبارزه با استعمار به كمك طلبيد و از آنها خواست تا حكم واقعي اسلام را براي مبارزه با استعمارگران صادر كنند، ولي به نداي او جوابي داده نشد. مغنيه نوشت: «بعد از جنگ چهارم اعراب و اسرائيل، عرب‌ها به آمريكا نفت نفروختند و نفت بسيار گران شد. ما هم خدا را شكر كرديم؛ ولي مدتي بعد، دوباره معاملة نفت شروع شد. اين حقيقت را همه مي‌دانيم كه آمريكا و اسرائيل، سلاطين ستمگري هستند و بر اين مطلب، ظلم آمريكا در ويتنام و… گواه هستند. با همة اينها، اموال عرب (نفت) بدون اين كه خود بخواهند، سلاحي مي‌شود عليه تمام ملتهاي مستضعف…
آن گونه كه من احساس مي‌كنم، بعضي از فقيهان گوش خود را مي‌بندند تا صداي مرا نشنوند! به گمان آنان، من حرف اشتباهي مي‌زنم، ولي مگر آنان در فقه تدريس نمي‌كنند كه فروش سلاح به دشمن حرام است؟ تقويت دشمن (به هر نحو) كه بتواند انواع سلاح و هر آن چه كه احتياج دارد را بخرد، صد در صد حرام است و اگر اموال عرب (نفت) نباشد و آن را به آمريكا ندهد هيچ وقت آمريكا نمي‌تواند به اسرائيل مساعدت مالي و نظامي بكند…».[14]
وي بارها فرياد زد: «چه ننگي بالاتر از اين كه مسلمانان و اعراب، در مسئله اسرائيل اين چنين بي‌خاصيت و بي‌تفاوت شده‌اند؟» ولي گوش شنوايي نبود كه به نداي او پاسخ دهد.
مرحوم مغنيه در كنار مبارزات سياسي، از تهاجم فرهنگي غافل نبود. كتاب «الله و العقل» را در ردّ كتاب مصطفي محمود به نام «الله و الانسان» نوشت و نيز مقالات فراواني در ردّ ماديگري،‌ كمونيستي و… دارد.
شيخ مغنيه و انقلاب اسلامي ايران
از ديدگاه مغنيه، انقلاب اسلامي ايران نظامي است كه پا جاي پاي نظام اسلامي حضرت پيغمبر گذاشته است.[15]
او بعد از ذكر حديث «رجل من اهل قم، يدعو الناس الي الحقّ يجتمع معه قوم كزبر الحديد لا تزلّهم الرياح العواصف، و لا يملّون من الحرب و لايجبنون، و علي الله يتوكلون، و العاقبة للمتقين»[16] مي‌نويسد: اين توصيف، صادق‌ترين وصف نسبت به امام خميني و يارانش مي‌باشد.
او بيشتر زندگي و درس و تدريس خود را در شهر قم گذرانيد و در آن شهر دعوت خدا را بر ضد شاه اعلام نمود، و سرانجام از آن شهر تبعيد گرديد. دعوت وي، دعوتي بر مبناي حق و عدالت است و هر حقيقت گرا و مخلص به آن دعوت، لبيك مي‌گويد. فرد باطل از آن دعوت مي‌هراسد، و خداوند سرپرست و دوست پرهيزكاران و متقيان است.[17]
او دربارة انقلاب اسلامي گفت: انقلاب اسلامي ايران، ضربه‌اي كوبنده بر دشمنان اسلام و انسانيت وارد آورده است.[18]
وي دربارة شهيد مطهري گفت: استاد مطهري، خطيبي از خطباي منبر حسيني بود كه كارش، افشادن روح فداكاري و عزت در قلوب مردم و عاملي در انفجار انقلاب بر ضد ظلم و تجاوز بود.[19]
آثار
1. المرآة.
2. الكميت و دعبل: اين كتاب چاپ نشد و فقط خلاصه‌اي از آن در كتاب «من هنا و هناك» ص 303، به نام «الكميت» چاپ شده است.
3. الاحكام الشرعيّة للمحاكم الجعفرية.
4. التضحيّة: اين كتاب به نام «مجالس الحسينية» چاپ شده است.
5. مع بطلة كربلاء: دار الاندلس در سال 1380 ق آن را چاپ كرده است؛ اين كتاب و التضحية به نام «الحسين و بطلة كربلاء» نيز منتشر شده است.
6. من زوايا الادب.
7. الوضع الحاضر في جبل العامل. (اين كتاب از اولين آثار به چاپ شدة مرحوم مغنيه است(
8. الشيعة و التشيع: به فارسي، با نام «شيعه و تشيع»، توسط سيد شمس الدين مرعشي ترجمه و منتشر شده است.
9. مع الشيعة الاماميه: در سال 1374 هـ . ق چاپ شد.
10. الاثنا عشريه و اهل البيت.
سه كتاب اخير در مجموعه‌اي به نام «الشيعة في الميزان» چاپ شده است.
11. اهل البيت.
12. الشيعة و الحاكمون: توسط استاد مصطفي زماني ترجمه شد و در سال 1346 هـ .ش با نام «تاريخ خلفا بني اميه و بني عباس» و در سال 1347 هـ . ش با نام «شيعه و زمامداران خودسر» منتشر شد.
13. الاسلام مع الحياة.
14. الله و العقل: اين كتاب كه در سال 1378 هـ . ق چاپ شده پاسخ كتاب الله و الانسان، نوشته محمود مصطفي مي‌باشد. الله و العقل با نام «خدا و خرد» با ترجمة علي اكبر صبا منتشر شده است.
15. شبهات الملحدين و الاجابة عنها.
16. النبوة و العقل.
17. الآخرة و العقل: با ترجمة آقاي كامل خيرخواه، به نام «معاد از نظر عقل» منتشر شده است.
18. المهدي المنتظر و العقل: با ترجمة وحيد دامغاني و باعنوان «زمامدار آينده» چاپ و منتشر شده است.
19. امامة عليّ و العقل.
20. علي و القرآن: اين كتاب با عنوان «خورشيد ايمان» توسط يوسف صديق عرباني و با عنوان «علي و قرآن» توسط محسن بهبهاني ترجمه و چاپ شده است.
21. الحسين في القرآن: با عنوان «شهادت، حسين، قرآن» توسط محمد رسول دريايي ترجمه و چاپ شده است.
22. مفاهيم انسانية في كلمات الامام الصادق ـ عليه السلام ـ با نام «مردان پاك از نظر امام صادق ـ عليه السلام ـ» توسط مرحوم مصطفي زماني ترجمه و چاپ شده است.
23. بين الله و الانسان.
24. الاثنا عشرية.
يازده كتاب اخير در مجموعه‌اي با عنوان «عقليات اسلامية» چاپ شده است.
25. مذاهب و مصطلحات فلسفية.
26. الفقه علي المذاهب الخمسة: كه در سال 1379 هـ . ق چاپ شده است.
27. قيم اخلاقية في فقه الامام الصادق ـ عليه السلام ـ .
28. فضائل الامام علي ـ عليه السلام ـ .
29. دول الشيعة: ترجمة محمد بحريني كاشمري، با عنوان «دولت‌هاي شيعه، در طول تاريخ» چاپ شد.
هم چنين با ترجمة محمد آيت اللهي، به ضميمة كتاب «امير مؤمنان و آذربايجان» چاپ شد.
30. علي و الفلسفة.
31. معالم الفلسفة الاسلامية: با ترجمه محمدرضا عطائي، به عنوان «خطوط برجسته‌اي از فلسفه و كلام اسلامي» چاپ شده است.
32. نظرات في التصوف: ترجمة محسن بهبهاني، با عنوان «نگاهي به تصوّف و كرامت‌هاي صوفيان» چاپ شده است.
33. فلسفة المبدأ و المعاد.
34. فلسفة التوحيد و الولاية.
35. الاسلام بنظرية عصرية.
نه كتاب اخير در مجموعه‌اي به نام «فلسفات اسلامية» نيز چاپ شده است.
36. مع علماء النجف.
37. هذا هي الوهابيّة: در سال 1384 هـ . ق چاپ شده است؛ سيد ابراهيم سيد علوي آن را با عنوان «اين است آيين وهابيت» ترجمه كرد، كه در سال 1351 ش چاپ شد.
38. من هنا و هناك.
39. الوجودية و الغثيان.
40. فقه الامام الصادق ـ عليه السلام ـ : 3 مجلد.
41. التفسير الكاشف: 7 مجلد.
42. في ظلال نهج البلاغه: 4 مجلد.
43. فلسفة اخلاق في الاسلام.
44. علم اصول الفقه في ثوبه الجديد.
45. اصول الاثبات في فقه الجعفري.
46. التفسير المبين: در حاشية قرآن چاپ شده است.
47. تفسير الصحيفة السجادية.
48. من ذا و ذاك.
49. صفحات لوقت الفراغ.
50. تجارب محمد جواد مغنيه بقلمه: در سال 1400 هـ . ق چاپ شده است.
51. من آثار اهل البيت.
52. دليل الموالي للنبي و آله.
53. من وحي الاسلام.
54. اسرائيليات.
55. المختصر الجامع في فقه جعفر الصادق ـ عليه السلام ـ: مغنيه پيش از پايان نگارش اين كتاب از دنيا رفت.
وفات
مغنيه در سال 1384 هـ . ق از بيماري قلبي رنج مي‌برد.[20] و سرانجام در 19 محرم 1400 هـ . ق در لبنان دار فاني را وداع گفت.
جسد وي به نجف اشرف منتقل و سپس آية الله العظمي خويي بر وي نماز گذارد و در يكي از اتاقهاي حرم امام علي ـ عليه السلام ـ دفن گرديد. آن روز نجف اشرف تعطيل شد.[21]
عباسعلي مردي قشلاقي

[1] . تجارب محمد جواد مغنيه، ص 25.
[2] . راننده از ارمني‌‌هاي اسكندريه بود كه در لبنان اقامت داشت. مغنيه مي‌نويسد: از آن زمان، حدود 33 سال مي‌گذرد و من هنوز هم سپاسگزار او هستم و هيچ گاه او را فراموش نخواهم كرد؛ چون احساس مي‌كنم او اولين انساني بود كه برادر انساني خود را دوست داشت. [3] . كتابي در موضوع نحو است،‌تأليف ابن محمد عبدالله جمال الدين بن يوسف، معروف به ابن هشام (708 ـ 761 هـ . ق).
[4] . اعيان الشيعه، ج 8، ص 39.
[5] . همان، ج 6، ص 131.
[6] . همان، ص 301.
[7] . همان، ص 298.
[8] . فلسفه التوحيد و الولاية، محمد جواد مغنيه، ص 6 ـ 9.
[9] . انديشه‌‌هاي سياسي مغنيه، لطيف راشدي، ص 13 و تجارت محمد جواد مغنيه، ص 581.
[10] . مجله فقه، مهدي مهريزي، ش 3، بهار 1374، ص 288.
[11] . الشيعة في الميزان، ص 281.
[12] . تجارب محمد جواد مغنيه، ص 386.
[13] . همان، ص 387.
[14] . همان، ص 421.
[15] . انديشه‌‌هاي سياسي مغنيه، ص 43.
[16] . سفينة البحار، ج 7، ص 358.
[17] . انديشه‌‌هاي سياسي مغنيه، ص 44.
[18] . همان، ص 48.
[19] . همان، ص 51.
[20] . تجارب محمد جواد مغنيه، ص 534.
[21] . همان، ص 539.