شهيدآيت‏ اللّه سيد مهدي حکيم (ره)

حضرت آيت اللّه شهيد سيد مهدي حکيم (ره) از مرداني راستين است، که در تمام دوره حيات پربارش، رايحه ايمان و جهاد در جهت بارور کردن انديشه ديني در جامعه اي اسلامي، از وجودش مي تراويد.

اين دانشمند جوان و درد آشنا، با رفتار و مقاومتش مي خواست تا پيکار عليه استعمار و استبداد را بياموزد. در زندگي سراسر جهاد و هجرت خويش مي کوشيد تا حريم امني را براي بالندگي افکار ملت اسلامي بسازد. شايستگي ها و انديشه هاي ژرف او که از زلال دين سيراب گشته بود، در وادي خدمت به فرهنگ و سياست جاري گشت. او با 30 سال رنج دوري از وطن در کنار ديگر مجاهدان خستگي ناپذير، به صيانت از مرزهاي اعتقادي پرداخت. ايشان به دور از علائق ملي و نژادي، تلاش هاي فرهنگي و سياسي را، بُعدي فرا مليتي بخشيد. وي با شرکت در مجامع فرهنگي و سياسي جهان مُنادي اسلام راستين بود و بالاخره شمع وجودش براي روشني بخشيدن به گمشده هاي راه دين ذوب شد و همانند اجداد طاهرينش در خون خويش غلطيد و نويدبخش فرداهاي روشني، براي دوستداران اسلام گرديد.

اينک در اندک مجال اين مبحث، با چهره اين مجاهد خستگي ناپذير آشنا مي شويم.

تولد
تاريخ حيات بشري هنوز صفحه زرّين قرن بيستم را نگشوده بود، که ستاره اي با طلوع خويش درخشيد و کانون عالم پروري را با نورافشاني خود، لبريز شادي ساخت.

سيد مهدي حکيم در تاريخ 1314 ق. در خانواده مرجعيت ديني نجف اشرف، ديده به جهان گشود و چشمان پدر و مادر خود را فروغي دوباره بخشيد. پدر بزرگوارش حضرت آيت اللّه العظمي سيد محسن حکيم (ره) بود و مادرش بانو فُوزيه، فرزند حاج حسن البشري لبناني.

پدرش به پاس احترام به حضرت مهدي موعود، نام فرزندش را مهدي نهاد و مادر وي، او را در آغوش محبت فشرد و از شوق ولادتش اشک خوشحالي فشاند.

از تبار پاکان
سلسله نسب آيت اللّه سيد مهدي حکيم (ره) به سادات طباطبايي مي رسد که به امام حسن مجتبي (ع) منتهي مي شود. پدر بزرگوارش نيز حضرت آيت اللّه العظمي سيد محسن حکيم است که به حق اسوه تقوي و شجاعت بود و دلسوز نسبت به دين و جامعه.

سلسله خانوادگي اين فقيد سعيد را از آن رو «حکيم» مي نامند که جدّش امير علي فرزند سيد بن مراد، طبيب عصر خود بوده، سيد بن مراد در آن زمان تنها طبيب نجف محسوب مي شده است و طبيب را نيز در آن زمان، حکيم مي گفتند. از اين جهت اين خانواده به «حکيم» شهره شدند.(1)

تحصيل
شهيد سيد مهدي حکيم (ره) دوران طفوليت را در آغوش پر محبت پدري عالم و مادري متديّن خويش، سپري کرد و هر روز با واقعيت هاي زندگي بيشتر آشنا مي شد و نيازمند برنامه تربيتي سالمي بود.

پدرش مرحوم حکيم وي را به يکي از مکتب خانه هاي نجف اشرف فرستاد. وي با استعداد سرشاري که داشت، به زودي خواندن و نوشتن را در کنار سجاياي اخلاقي فرا گرفت. ايشان تکاليف ديني و تعدادي از خطبه هاي نهج البلاغه و اشعار سيد حميري – که در باب مدح اهلبيت (ع) سروده بود.- را نزد پدرش آموخت و با مکتب امامت آشنا گرديد. در آن هنگام، عمر شريفش به «10» سال مي رسيد. پدر او پس از آنکه زمينه استعداد وي را گسترده يافت، او را به يکي از شاگردان خويش به نام شيخ محمد تقي الفقيه سپرد، تا مدارج کمال را طي کند.

شهيد سيد مهدي حکيم (ره) مقدمات خواندن و نوشتن را در يکي از مکتب خانه هاي علمي نجف اشرف آموخت، و دروس حوزه را نزد اساتيد زير فرا گرفت:

– مقدمات حوزه را نزد شيخ محمد تقي الفقيه؛

– منطق، اصول و فقه در سطح عالي را نزد آيات عظام سيد محمد و سيد احمد حکيم.

– خارج اصول و فقه را نزد آيات عظام خوئي، شهيد سيد باقر صدر و شيخ حسين حلّي – رحمهم اللّه –

وي سرانجام از چهره هاي ممتاز و پرافتخار حوزه علميه نجف اشرف گرديد.

فعاليت هاي فرهنگي – سياسي
شهيد آيت اللّه حکيم (ره) براي به ثمر رساندن آرمان مکتبي و فرهنگي خويش و انسجام بخشيدن به نيروهاي موجود در عرصه تلاش هاي فرهنگي، بنيان نهادن اسلوب جديدي را لازم مي ديديد، و براي تسريع اين هدف، وجود يک تشکل فکري – سياسي را ضروري مي دانست تا در قالب اين شيوه جديد مبارزه، اهداف خود را اجرا سازد؛ لذا براي کنکاش درباره ساختار فکري و سياسي يک تشکل اسلامي، سفري به ايران کرد و از نزديک با تشکل سرّي فدائيان اسلام آشنا شد.

از طرفي ايشان با بررسي تشکيلات اخوان المسلمين و حزب التحرير در عراق، آنها را فاقد فکر استوار و روشن در چارچوب حکومت ديني در عصر غيبت يافت.

سرانجام براي تحقق هدف فوق و با توجه به بافت سياسي و فرهنگي جامعه عراق و جهان اسلام، وي با ارتباط و همکاري علماء و شخصيت هاي برجسته حوزه مانند شهيد سيد طالب رفاعي، شهيد شيخ عارف بصري و شهيد عبد الصاحب دخيل به اين نتيجه رسيد که بايد به تأسيس حزب بپردازد و اين انديشه را با شهيد آيت اللّه سيد باقر صدر (ره) در ميان گذاشت. ايشان نيز بر ضرورت امر تأکيد فرمودند و نهايتاً در تاريخ 14 تير ماه 1338 ش تشکل ديني – سياسي مزبور را به نام حزب الدعوة ايجاد کردند.(2) با ظهور اين تشکل، جامعه عراق و جهان اسلام وارد مرحله جديدي از مبارزه فکري و سياسي شد.

تئوري پردازان اين حزب اسلامي، با ايجاد هسته هاي سازماندهي – حوزوي و دانشگاهي در داخل و خارج از کشور – همه را متوجه راهي صحيح و مبارزه اي منطبق با شرايط روز، ساختند و از جمله کادرهاي رهبري اين جريان، شهيد حکيم (ره) بود که صادقانه به هدايت افکار مي پرداخت.

حزب بعث که تا آن زمان يکّه تاز عرصه تلاش هاي فکري – تشکيلاتي بود، با پيدايش حزب الدعوة، آن را رقيب سرسخت خود در ميدان عمل ديد؛ لذا درصدد شناسايي و قلع و قمع هسته هاي مرکزي اين تشکيلات برآمد و بسياري از فعالان آن را به چهارميخ انتقام کشيد.

مشعل هدايت
در حوزه علميه نجف و در مجموع کشور عراق، کمتر معمول بود که علماء به خطابه بپردازند؛ زيرا ترويج مباني ديني به صورت سخنراني و ايجاد مجامع عمومي، در شرايط سياسي و فرهنگي عراق فراهم نبود. شهيد حکيم (ره) از ماه رمضان 1333 – در ايام جواني – با چند تن از علماي حوزه نجف، در صحن مطهر امام علي (ع) معروف به «صحن حيدري»، محفل بحث و مناظره اي را پيرامون مسائل فکري دائر کرده و شب ها پس از اقامه فريضه، به سخنراني مي پرداختند. ايشان چون مشعلي فروزان ره پويان را به سرچشمه هاي انديشه ديني، رهنمون مي کردند.

شهيد حکيم (ره) با همکاري ياران خود، شيوه ترويج معارف اسلامي به صورت خطابه را در سراسر عراق معمول ساخت.(3) اين سيد مخلص علي رغم دوري از وطن مدتي را در شهر «دُبي» به تبليغ و وعظ مشغول بود. وي پس از اقامه نماز و يا در ايام سوگواري و ولادت، به بيان دستورات ديني اهتمام مي ورزيد.

در پاکستان نيز با وجود عدم آشنايي با زبان اردو سعي مي کرد با خطابه هاي خود علاوه بر ارشاد مردم، اين شيوه تبليغ را نيز معمول سازد. در بغداد در محله ارختياء از سرمايه باقي مانده عباس تميمي، حسينيه اي به نام «حسينيه تميمي» با تلاش خزعلي تميمي دائر گرديد. در آن هنگام سيد مرتضي عسکري که از علماء بزرگ عراق بود، وجود عالم شايسته اي را جهت امامت جماعت آن حسينيه لازم مي ديد؛ لذا جريان را با آيت اللّه العظمي حکيم (ره) – پدر شهيد حکيم – در ميان گذاشت و از ايشان خواست تا سيد مهدي حکيم را براي انجام اين مسئوليت به بغداد بفرستد. در آن زمان شهيد حکيم (ره) جهت انجام وظائف ارشادي در لبنان به سر مي برد. ايشان پس از مراجعت به دستور والدش، عازم بغداد شد و به هدايت مردم پرداخت.(4) او با فصاحت ويژه اي که داشت، در برابر تهاجم انديشه الحادي بعثي ها ايستادگي کرد.

هجرت
حزب بعث نقش مؤثر آيت اللّه شهيد سيد مهدي حکيم (ره) را در عرصه مهم فرهنگي – سياسي به وضوح مي نگريست، و از آنجا که تبليغات و هدايت افکار را منحصر به خود مي دانست، شهيد حکيم را مانع بزرگي مي پنداشت و در پي فرصت بود تا با حربه اي، شخصيت خانوادگي وي را در اذهان عمومي مخدوش سازد؛ لذا در سال 1348ش اتهام فاحش بر وي وارد ساخت. از جمله اتهامات ناجوان مردانه عفلقي ها بر شخصيت هاي محبوبي مانند سيد حسن شيرازي (ره) و سيد مهدي حکيم (ره) ، جاسوسي براي اجانب بود.

نظام سلطه در عراق مي خواست با اين گونه شايعات، نظر مؤمنين را نسبت به شخصيت هاي حوزه برگرداند و از تأثير تلاش دين گرايان در جامعه بکاهد. البته اين وسيله تخدير افکار توده ها، از ديرباز در خدمت ارباب ستم بوده است. در تاريخ 1348 تلويزيون بغداد اين اتهام را اعلام نمود. در اين توطئه تبليغاتي چند نفر را در تلويزيون نشان دادند که اعتراف کرده اند:

«ما در تشکيلات جاسوسي آمريکا و اسرائيل بوديم و سيد مهدي حکيم نيز در آن شبکه اطلاعاتي فعاليت مي نمود و جاسوسي مي کرد.»

پس از آن که سيد مهدي از چشم جاسوسان بعثي ها، ناپديد گرديد؛ با توجه به تشکيلات پليس مخفي آنها و مجهز بودنشان به ابزار مدرن اطلاعاتي باز هم نتوانستند از وجود سيد مهدي حکيم اطلاع يابند. لذا براي خبر گرفتن از محل اختفاي وي پنج هزار دينار پول عراق را اختصاص دادند و دستور مصادره اموال منقول و غير منقول ايشان را صادر کردند.

سيد شهيد (ره) تقريباً مدّت يک ماه در بغداد ماند و براي حفظ اصول امنيتي، مرتب محل سکونت خود را عوض مي کرد. وي پس از کاهش مراقبت هاي پليسي، با تاکسي از بغداد به نجف آمد و در منزل يکي از بستگانش مخفي شد و مدتي بعد برنامه خروج از مرز را طراحي و از راه «عره عره» راهي عربستان سعودي گرديد.(5)

او پس از اندکي اقامت در کشور سعودي به اردن رفت و با دائي خود علي الحاج حسن البزي – که سفير لبنان در اردن بود. – ملاقات نمود و مدتي نيز در آن کشور سکني گزيد.

از آنجا که نيروهاي تروريستي حزب بعث، شهيد سيد مهدي حکيم را يک خطر بالفعل برون مرزي تلقي مي کردند، درصدد سوء قصد عليه او بر آمدند. سيد مجاهد نيز اردن را به قصد کويت ترک کرد، و مدتي در کويت به تلاش هاي خويش ادامه داد.

در سال 1347 مشاجرات شديد فکري انديشه هاي کمونيستي علي بوتو و جنبشهاي مسلمان، به مرحله اي حساس رسيد. در اين زمان به درخواست مسلمانان پاکستان و ضرورت ترويج معارف اسلامي و نيز انسجام بخشيدن به نيروهاي مسلمان، شهيد حکيم از کويت به پاکستان رفت تا مسلمانان آن ديار نيز از آبشخور فکري اين انديشمند جوان سيراب گردند. شهيد حکيم (ره) نه تنها با شيعيان روابط نزديکي داشت؛ بلکه با علماء اهل سنّت همانند «مودودي» نيز تماس برقرار مي کرد و با ايجاد ميز گرد و سمينارهاي علمي، زمينه را براي رفع سوء تفاهمات، فراهم آورد. علت مسافرت شهيد به پاکستان را مي توان در دو امر دانست: 1 – نفوذ کمتر بعثي ها در آن کشور 2 – مناسب بودن محيط تبليغ، به علت کمبود مراکز تبليغي لازم.

شهيد سيد مهدي حکيم وارد کراچي پاکستان شد و مورد استقبال مردم آن شهر واقع گرديد. وي در منزل عبدالحسين مهدي زاده، وکيل پدرش آيت اللّه العظمي حکيم (ره) در پاکستان، سکني گزيد.

او پس از اقامتي کوتاه، تصميم گرفت به مناطق ديگري از پاکستان هم مسافرت کند و از نزديک با نيازهاي فرهنگي مردم آشنا شود. در يکي از سفرهاي شهيد – از شهر کراچي به اسلام آباد – وزير اوقاف عراق، عبدالستار حواري نيز در فرودگاه بوده و از حضور شهيد سيد مهدي حکيم (ره) در آن ميان، اطلاعي نداشته است. وي که از استقبال بي نظير پاکستاني ها، شگفت زده شده بود و خيال مي کرد، وجود خودش باعث اين گونه شور و هيجان شده است، لذا وقتي از مسئولين پاکستاني تشکر مي کند. به او اطلاع مي رسانند که استقبال جمعيت براي حضور تو نبود، بلکه وجود سيد مهدي حکيم (ره) چنين شوري را ايجاد نموده است.(6)

در سوگ پدر
آيت اللّه سيد مهدي حکيم (ره) در گرماگرم خدمات ارزشمند فرهنگي – اجتماعي و در شرايط حساس پاکستان بود، که از بيماري پدرش و انتقال او به لندن اطلاع يافت. او به زيارت پدر شتافت و آن بزرگمرد را در بيمارستان سنت بل لندن ملاقات نمود و با ايشان ميثاق بست تا در راستاي اهداف اسلامي مسيري سالم را بپويد.

پس از بازگشت مرحوم حکيم به عراق و بستري شدنش در بيمارستان ابن سينا در بغداد، شهيد سيد مهدي حکيم (ره) دوباره به پاکستان برگشت و به تلاش هاي خويش ادامه داد. او در تير ماه سال 1350 از رحلت پدر خبر يافت و در سرزمين غربت به سوگ پدر نشست؛ اما داغ پدر وي را از فعاليت باز نداشت و بيشتر از قبل بر تلاش خويش افزود.

فعاليت در دُبي
آيت اللّه شهيد حکيم (ره) براي درمان خويش براي دومين بار راهي لندن گرديد و پس از پايان معالجات، با دعوت مسلمانان دبي و صلاحديد برادر بزرگش آيت اللّه سيد يوسف حکيم (ره) به دبي عزيمت نمود. وي علي رغم دوري از وطن و کسالت جسمي، در دبي به فعاليت هايي مشغول گرديد که موارد آن عبارتند از:

– ارشاد مردم بعد از نمازهاي يوميه و تبيين مسائل محوري دين چون عقايد، تاريخ و احکام قرآني…

– اقدام به امور عام المنفعه مانند:

1 – تأسيس مسجد امام علي (ع).

2 – ايجاد مسجدي در منطقه قصص.

3 – گسترش مسجد شارقه.

4 – تأسيس اوقاف جعفريه.

5 – تأسيس مدرسه امام صادق (ع) که به اطفال اختصاص داشت.

6 – تأسيس مؤسسه اهل البيت (ع) که به امور خدماتي مؤمنين مي پرداخت و با ايجاد صندوق خيريه اي تحت پوشش اين مؤسسه به حل معضلات اقتصادي محرومين اهتمام مي ورزيد.

از ديگر خدمات مردمي اين شهيد بزرگوار در دبي، اصلاح ذات البيني، ازدواج… بود. وي در سال 1359 در دبي ناگهان از نعمت چشم محروم گشت و براي درمان راهي آمريکا شد و بينايي خود را مجدداً بازيافت؛ اما از سوي ديگر ناراحتي قلبي پيدا کرد که در سال 1360 عمل جراحي قلبي نيز انجام داد، ولي در نتيجه آن قدرت شنوايي يکي از گوش هاي خود را از دست داد. با وجود اين، مشکلات فيزيکي هرگز روحيه وي را تضعيف نکرد و از تلاشش نکاست.(8)

فعاليت در لندن
آيت اللّه شهيد سيد مهدي حکيم (ره) براي گسترش فعاليت هاي فرهنگي – سياسي و انسجام نيروهاي مخالف عراق در اروپا در سال 1363 به لندن رفت و مقيم آنجا گرديد. تلاش هاي مخلصانه اين مجاهد نستوه در لندن را مي توان در فرازهاي زير خلاصه کرد:

1 – ايجاد حرکت بسيج اسلامي عراق: که هدف آن انسجام نيروهاي برون مرزي در راستاي مبارزه عليه نظام حاکم در عراق بود.

2 – تأسيس مرکز اهل البيت (ع) : که هدفش نشر و تبيين فرهنگ ديني در غرب بود.

3 – تأسيس مرکز جهاني اهل البيت (ع) : که اولين همايش آن در اواخر 1363 دائر گرديد و نمايندگاني از 20 کشور جهان در آن شرکت کردند که شهيد حکيم را به عنوان رابط جهاني آن برگزيدند. و هدف اين مرکز جهاني انجام خدمات خيرخواهانه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي در عالم اسلام بود.

4 – جريده رافدين.

5 – مجله نور الاسلام: که در بيروت چاپ مي شد و رايگان توزيع مي گرديد.

6 – سازمان حقوق بشر: که در لندن دائر بود و وضعيت رقّت بار عراقي ها را در بمباران، موشک باران، اعدام، شکنجه، زندان… به جهان منعکس مي نمود.

7 – صدور اعلاميه: مثلاً در رد عفو عموميِ رژيم بعث از عراقي هاي ناراضي در خارج از عراق، و افشاي ماهيّت دولت بعثي در رابطه با اين گونه توطئه ها.

ويژگي هاي اخلاقي
شهيد آيت اللّه سيد مهدي حکيم (ره) علاوه بر برجستگي هاي علمي – سياسي، از صفات ويژه اخلاقي نيز برخوردار بود. بر اساس ظرفيت اين مقال به فرازي چند از آن اشاره مي شود.

* 1 – تواضع: ايشان زماني که در بغداد جايگاه رفيعي داشت، رفتار دوستانه اش با دلسوختگان جامعه را از ياد نمي برد. يکي از طلاب که ايشان را در هنگام ايفاي وظيفه در بغداد، ملاقات کرده بود، چنين مي گويد:

«آيت اللّه سيد مهدي حکيم پس از اقامه نماز جماعت در مرکز عراق، در حسينيه تيممي مي نشست، با تک تک افراد حاضر، احوالپرسي مي کرد و از مشکلاتشان مي پرسيد، و به حل مشکل هر يک در حد توان اقدام مي نمود، و در اين رابطه بين عرب و غيره تفاوت قائل نبود.»(7)

* 2 – ايمان به الطاف خدايي: شهيد حکيم (ره) به عنايات غيبي پروردگار ايمان کامل داشت و با ياد خداوند سبحان به حل معضلات خود و ديگران مي پرداخت. براي نمونه خاطره اي از کرامت معصوم گونه ايشان را مي آوريم:

در يکي از مناطق پاکستان به نام پاراچنار، از مناطق مرزي آن کشور، مؤمنين از ايشان طلب باران نمودند. فرزندش حجة الاسلام والمسلمين سيد علي حکيم از آن شهيد عزيز چنين نقل نموده است: «مؤمنين از من طلب باران نمودند و اعتقاد داشتند که با دعاي من رحمت آسماني خدا بر آنها نازل مي گردد. من از اينکه ممکن است با دعايم باران نبارد، متحير بودم. و از اين مي ترسيدم که با عدم نزول باران، عقيده مؤمنين نسبت به علماء کاهش يابد. اين آيه کريمه را تلاوت کردم:فَقُلْتُ استغفِروا ربکم اِنّهُ کانَ غَفّاراً، يُرسِل السّماءَ عليکم مدْراراً:سوره نوح / 10 و 11

ترجمه: به آنها گفتم: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد که او بسيار آمرزنده است تا بارانهاي پربرکت آسمان را پي در پي، بر شما فرستد.

از مؤمنين خواستم که زن، مرد، کوچک و بزرگ از شهر خارج شوند و در زير آسمان همه صد مرتبه استغفار کنند. يقين نمودم که خداوند دعاي بندگانش را رد نمي کند. در هنگام توجه قلبي توده هاي دل شکسته، ناگهان رحمت پروردگار آغاز و با باران خويش زمين تشنه را سيراب ساخت.

جمعيت به شهر برگشتند. در حالي که بارش تگرگ و باران تا اذان صبح ادامه داشت. هنگام نماز صبح درب خانه را کوبيدند و آمدند از من تقاضا کردند، دعا کنم تا خداوند باران را قطع کند.

من حيران ماندم که از خداوند طلب برکت نمودم و اکنون از بارگاهش بخواهم که برکاتش را قطع نمايد. و از جانبي مؤمنين توقع دارند که به محض دعا مورد اجابت واقع شود. لذا روي دل را جانب خداوند نموده و به درگاهش عرض نمودم: «خداوند! آگاهي که اين جمعيت به خاطر شخصيت معنوي امام حکيم (ره) انتظار چنين کاري را از من دارند. خدايا! اگر سيد حکيم (ره) نزد تو منزلت دارد، به خاطر شخصيت معنوي ايشان مرا از اين وضع نجات بده.»

قبل از آن که خورشيد کامل شود، باران متوقف گرديد و هوا آفتابي شد.»(8)

* 3 – نو انديشي: از تلاش ايشان در ايجاد ساختار فکري – تشکيلاتي حزب الدعوة نو انديشي اين شهيد گرامي را در نيکوترين چهره مي توانيم ببينيم.

* 4 – اميد به هدف: با وجود مراقبت هاي ويژه حزب بعث در عراق و توطئه عليه وي و نيز مشکلات موجود در ميدان تلاش ايشان در بيرون از عراق، وي هيچگاه مأيوس نشد و تنها به هدف خود مي انديشيد.

* 5 – دنياگرا نبودن: تجملات دنيا وي را مجذوب نساخت. او با وجود دست رسي به امکانات مادي هرگز شيفته مال، خانه، ماشين و… نگرديد. وقتي شهيد سيد مهدي حکيم (ره) در بغداد ايفاي وظيفه مي نمود، حاج خز علي تميمي منزلي را به وي هديه کرد؛ اما او با وجودي که در شهر بغداد منزل نداشت و به آن نيازمند هم بود، از حاجي تميمي خواست منزل مذکور و منافعش را در اختيار مصارف عمومي و مسجد قرار بدهد.(10)

* 6 – عدم تعصب: کمتر کسي پيدا مي شود که جانش را به خطر اندازد و به کشورهايي که بافت هاي سياسي، ملّي، نژادي و… آنها با وي همساني ندارند، مسافرت، و با آنها همکاري کند. او در رابطه با جريان هاي داخل و خارج عراق، نيز همگرايي ملّي را در نظر داشت؛ لذا به دور از همه علائق سياسي، مذهبي، زباني و… مخالفين را در قلمرو يک تشکلات ملي دعوت مي کرد و جنبه هاي مشترک آنان را، معيار وفاق ملي قرار مي داد و سنّي، شيعه، کرد، فارس و ديگر مليت ها را يک مجموعه واحد به نام تشکل ضد استکباري به حساب مي آورد.

به سوي شهادت
در تاريخ 1368 / 1 / 14 جبهه ملي – اسلامي سودان از آيت اللّه سيد مهدي حکيم (ره) دعوت مي کند تا در کنفرانسي که براي دومين بار، در خارطوم پايتخت سودان، برگزار مي گردد، شرکت کند. اين دعوت از طريق دکتر سعيد محمد، رئيس تحرير مجله العالم، صورت گرفت. اما شهيد حکيم (ره) متأسفانه به موقع موفق به اخذ جواز ورود به خاک سودان نشد و روز بعد لندن را به قصد خارطوم ترک کرد و در هتل هِيلتون اطاق شماره 153 اقامت گزيد.

بعثي ها از ورود شهيد حکيم (ره) به خاک سودان اطلاع يافتند و درصدد طراحي ترور وي برآمدند. بعثي ها از آن جهت محيط سودان را مناسب کار خود دانستند که اولاً، سودان رابطه خوبي با دولت عفلقي عراق داشت و ثانياً وجود حزب بعث و نفوذ او در تشکيلات دولت سودان به خصوص وجود حزب بعث سودان، زمينه خوبي در انجام ترور بود.

يکي از بستگان ايشان در مورد چگونگي ورود آيت اللّه حکيم (ره) به خاک سودان چنين اظهار مي دارد:

«ساعت 2 نصف شب جمعه 1368 / 1 / 14 وارد فرودگاه خارطوم شديم. مورد استقبال يکي از برادران قرار گرفته، به وسيله ماشين او به هتل هيلتون انتقال يافتيم و در اطاق شماره 153 سکني گزيديم. بنا شد صبح روز جمعه ساعت 9 در دومين جلسه کنفرانس شرکت کنيم. متأسفانه جهت انتقال ما به کنفرانس در زمان مقرر نيامدند. ساعت از 9 گذشت که شخصي به نام عباس ابراهيم النّور که خود را عضو جبهه ملي – اسلامي سودان مي دانست، آمد و گفت: اکنون دير شده و بهتر است در جلسه بعد از ظهر امروز شرکت کنيد. باز هم طبق معمول خبري از کسي نشد. تا ساعت 6 عصر هم بدين منوال گذشت. شخص ديگري آمد و خود را از مجله العالم معرفي کرد. او هم پس از صحبت هاي لازم مارا ترک نمود.

من و سيد مهدي حکيم (ره) در سالن هتل نشسته بوديم و منتظر رفتن در کنفرانس بوديم. دو نفر عراقي، چند متري ما روي صندلي نشستند و از گارسون غذا خواستند و بدون تناول، وقت گذراني مي کردند و در واقع سيد حکيم را شناسايي مي کردند.

ما پس از مدتي به اطاق مراجعت و استراحت نموديم و فردا صبح هم به شکل روزهاي پيشين ما را سرکار گذاشتند. کنفرانس لحظه هاي پاياني خود را طي مي کرد و ما با پايان يافتن آن بدون شرکت در کنفرانس، تصميم گرفتيم با حسن ترابي دبير کل جبهه ملّي – اسلامي سودان ملاقات کنيم. در شب يکشنبه 1368 / 1 / 17 براي ملاقات وي وارد منزلش شديم و پيرامون مسائل جاري عراق، مسئله سياسي فلسطين و مسئله مخالفين عراق صحبت هايي به ميان آمد. پس از اتمام مذاکرات به هتل برگشتيم.

شهيد سيد مهدي (ره) رفت که کليد از هتل دار بگيرد.

در همان حال چند نفر عراقي مشکوک، آيت اللّه شهيد (ره) را تحت نظر داشتند. من نيز رفتم تا کليد اطاق را از مسئول هتل بگيرم. 20 ثانيه نگذشته بود که صداي شليک گلوله شنيده شد. برگشتم ديدم که سيد مظلوم نقش بر زمين شده است. خواستم حرکتي کنم که مهاجمين همه را تهديد نمودند و تيراندازي هوايي نمودند. پس از آن، همه روي زمين دراز کشيدند و تروريست ها پس از شليک چهار گلوله هوايي، صحنه را ترک کردند و 15 دقيقه پس از متواري شدن قاتلين، نيروهاي امنيتي سودان رسيدند. بدن غرقه در خون شهيد حکيم را به بيمارستان منتقل نمودند و به بازجويي از ساکنين هتل پرداختند.(11)

ميثاق با خون شهيد (ره)
پيکر آغشته به خون شهيد به بيمارستان منتقل شد، اما روح پاکش به ملکوت اعلي پيوست. آري، او رفت تا درد دل شيعيان را به جد بزرگوارش باز گويد. پس از پخش خبر شهادت ايشان از رسانه هاي تبليغاتي جهان، هيئتي از مجلس اعلاي انقلاب اسلامي و وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران، عازم سودان شدند و از کشور سودان نيز وزير کشور، وزير دادگستري و مسئولين جبهه ملّي – اسلامي سودان، در کنار جسد مطهر شهيد گرد آمدند. پس از قرائت فاتحه، حسن ترابي خطاب به آن شهيد، چنين گفت:

«اين فقيد سعيد، شخصيت بزرگي در وطن خود بود، بزرگي او به بزرگي اسلام بود. شهادت وي با اين وضع و با چنين شرايطي بزرگي اش را نشان مي دهد. با هر قطره اي ازخون اين شهيد، صدايي به عالم بلند مي شود. اين شهيد براي ما مهمان بود و هر مهماني نسبت به ما حقوقي دارد که ما آن را انجام نداديم. اين فاجعه در واقع يک بحران سياسي و اهانت به کشور سودان است.»

نخست وزير سودان نيز خطاب به پيکر شهيد، چنين گفت:

«من همدردي خود و مردم سودان را درباره اين فاجعه، اعلام مي دارم. سودان چنين جنايتي را در تاريخ معاصر خود کمتر ديده است… خداوند روح او را با انبياء و شهداء راستين محشور نمايد.»(12)

تشييع پيکر
روز پنجشنبه 1368 / 1 / 21 پيکر شهيد با حضور شخصيت هاي سياسي – نظامي سودان همانند، وزير کشور، وزير دادگستري و رئيس جبهه ملي – اسلامي، از خارطوم تا تهران تشييع شد و ساعت 3 بعد از ظهر همان روز، وارد فرودگاه مهر آباد گرديد. روز شنبه 1368 / 1 / 23 نيز دوباره پيکر او را، يارانش با حضور تعدادي از مسئولين جمهوري اسلامي ايران، برادرش آيت اللّه سيد باقر حکيم و شخصيت هاي علمي و سياسي عراق تشييع کردند.

تشييع پيکر پاک او با پخش سرود نظامي جمهوري اسلامي ايران، از مسجد ارک تهران آغاز شد و تا تقاطع شهيد مصطفي خميني (ره) ادامه يافت، و پس از آن پيکر شريفش را به سوي شهر مقدس قم حرکت دادند و با همراهي حدود 100 اتومبيل بدن شهيد را در ساعت 3 عصر روز شنبه 1368 / 1 / 23 به قم رساندند و در ميان انبوه جمعيت که به انتظار ورود پيکر شهيد بودند، تشييع و پس از عزاداري کم نظيري بدن مطهّر آن رادمرد را در کنار بارگاه ملکوتي فاطمه معصومه (س) و مزار شهيد محراب، آيت اللّه مدني، در مسجد بالاسر، به خاک سپردند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

پي نوشت:
1 – لماذا قتلوه، سليم العراقي، ص .13

2 – همان، ص .30

3 – نقل از سيد محمد هادي – از نزديکان شهيد (ره)

4 – لماذا قتلوه، ص .53

5 – آرشف الامام الحکيم، رقم .32

6 – لماذا قتلوه، ص .105

7 – مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمين سيد طالب مروّج خير آبادي.

9 – نقل از حجة الاسلام و المسلمين سيد علي الحکيم، فرزند شهيد (ره) .

10 – لماذا قتلوه، ص .169

11 – نقل از دکتر عبدالوهاب الحکيم، از بستگان شهيد (ره) .

12 – حازم العواري، اصداء و انعکاسات، ص 34 و .35

منبع :گلشن ابرار ؛الگوي تلاش؛سيد غلامحسين صادقي