شهادت محمد بن ابى بكر15 جمادى الاولی

  سال 38 هجرى قمرى

محمد بن ابى بكر، در اوائل ذى حجه سال دهم قمرى در بين راه مدينه منوره و مكه معظمه، در ذوالحليفه، در مكانى به نم “بيداء” ديده به جهان گشود.

در آن ايام پدرش ابوبكر بن ابى قحافه و مادرش اسماء بنت عميس بسان بسيارى از اصحاب رسول خدا(ص)، به همراه آن حضرت عازم مكه معظمه بوده، تا مراسم حج آن سال را، كه به حجة الوداع معروف گرديد، به جاى آورند.

شايان ذكر است كه اسماء بنت عميس، پيش از ابوبكر، همسر جعفر بن ابى طالب(علیه السلام) معروف به جعفر طيار بود، كه پس از شهادت وى در جنگ موته، همسر ابوبكر شد و محمد را به دنيا آورد. (1) پس از مرگ ابوبكر در سال 13 هجرى قمرى، اسماء بنت عميس افتخار همسرى اميرمؤمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) را پيدا كرد و فرزند خردسالش محمد را نيز به خانه امام على(علیه السلام) برد و در مكتب تربيتى وى، بزرگش نمود.

محمد بن ابى بكر در محاصره قصر عثمان بن عفان و كشته شدن وى به دست انقلابيون مسلمان، نقش مهمى بر عهده داشت و پس از انتخاب شدن اميرمؤمنان(علیه السلام) به خلافت اسلامى، وى از اعضاى شرطة الخميس (فدائيان امام على(علیه السلام)) بود. محمد بن ابى بكر در غائله اصحاب جمل در كنار مولايش امام على(علیه السلام) با مخالفان و معاندان ولايت به سختى مى جنگيد و در برابر خواهر خويش عائشه بنت ابى بكر و برادر خود عبدالرحمن ابى بكر، مبارزه مى كرد و با ناكثين عصر خود، نبرد بى امانى به عمل آورد.

پس از واقعه جمل، وى از سوى امام على(علیه السلام) به جاى شوهر عمه خود قيس بن سعد انصارى، به حكومت مصر منصوب گرديد.

وى، در هنگام جنگ صفين كه ميان سپاهيان امام على(علیه السلام) و لشكريان معاويه بن ابى سفيان بر پا شده بود، از مصر سربازان را مجهز كرده و به همراه امكانات مالى و رزمى به يارى اميرمؤمنان(علیه السلام) در صفين مى فرستاد.

پس از واقعه صفين ميان او و معاوية بن ابى سفيان نامه هايى رد و بدل شد و معاويه از تطميع و تهديد او نااميد گرديد و به ناچار عمرو بن عاص را با سپاهى سنگين به نبرد او در مصر فرستاد.

محمد بن ابى بكر كه با تهاجم همه جانبه شاميان و عثمانيان روبرو شده بود، نامه اى به امام على(علیه السلام) فرستاد و از او يارى طلبيد.

امام على(علیه السلام) براى خنثى كردن فتنه هاى معاويه و عمرو بن عاص نامه اى به مالك اشتر نخعى فرستاد و او را به نزد خويش طلبيد و پس از حضور وى در كوفه، طى حكمى وى را به حكومت مصر منصوب كرد، تا با دليرى و زيركى خويش بتواند در برابر تهاجم همه جانبه دشمن مقاومت كرده و محمد بن ابى بكر را از آن وضعيت نجات دهد.

اما متاسفانه، مالك اشتر در مسير مصر، در ناحيه “قلزم” به دست جاسوسان معاويه مسموم و شهيد گرديد و با شهادت او، نيروهاى دشمن دل گرم تر و ياران امام على(علیه السلام) در مصر، منزوى تر گرديدند.

امام على(علیه السلام) پس از آگاهى از شهادت مالك اشتر، نيروهاى ديگرى از كوفه به فرماندهى كعب بن مالك همدانى آماده حركت به مصر نمود، تا محمد بن ابى بكر را در نبرد با شاميان و عثمانيان يارى نمايند.

اما به خاطر فاصله طولانى كوفه تا مصر و نزديك بودن فاصله شام به مصر، توطئه هاى معاويه پيش از حركت جهادى سپاهيان امام على(علیه السلام) مؤثر واقع گرديد.

معاويه، از يك سو هواداران عثمان مقتول، به سردمدارى افرادى چون مسلمة بن مخلد و معاوية بن حديج را در داخل مصر بر ضد محمد بن ابى بكر وادار به شورش و جنگ داخلى كرد و از سوى ديگر، عمرو بن عاص را با شش هزار مرد جنگى براى نبرد با محمد بن ابى بكر به سوى مصر اعزام كرد.

محمد بن ابى بكر دليرانه در برابر سپاهيان دشمن مقاومت كرد و در اين بين بسيارى از سپاهيان و فرماندهان او و هم چنين مخالفانش كشته شدند ولى كثرت دشمنان و مهاجمان، صحنه را به تدريج بر وى تنگ كرد و عاقبت او را در ميدان نبرد تنها نمود. سرانجام وى را دستگير و در غل و زنجيرش نمودند و به نزد عمرو بن عاص در فسطاط فرستادند. با اين كه برادرش عبدالرحمن بن ابى بكر در سپاه عمرو بن عاص بود، با اين حال نتوانست براى رهايى و آزادى او كارى انجام دهد. سرانجام با شكنجه هاى زياد روحى و جسمى، او را مظلومانه به شهادت رسانيده و بدن مقدسش را در شكم حيوانى گذاشته و به دستور معاوية بن حديج سكونى جنايت كار، در آتش سوزانيدند.

پس از شهادت وى، مصر به تصرف شاميان در آمد و امام على(علیه السلام) در شهادت او بسيار متاثر و ناراحت گرديد و در ضمن خطبه اى فرمود: ألا انّ محمد بن ابى بكر (رحمه الله) قد قتل، و تغلب ابن النابغة – يعنى عمرو بن العاص- على مصر، فعند الله نحتسب محمداً، فقد كان ممن ينتظر القضاء و يعمل للجزاء.

پس از آن واقعه جانسوز، امام على(علیه السلام) لشكريان خود را كه به يارى محمد بن ابى بكر فرستاده بود و آنان به مقدار پنج فرسنگ از كوفه دور شده بودند، به كوفه بازگردانيد.(2)

شيخ طوسى روايت كرد كه روزى محمد بن ابى بكر به امام على(علیه السلام) عرض كرد: دستت را جلو بياور تا با تو بيعت كنم. امام على(علیه السلام) فرمود: مگر با من بيعت نكرده بودي؟

گفت: چرا، بيعت كرده بودم و حال مى خواهم تجديد بيعت كنم.

آن گاه با امام على(علیه السلام) بيعت كرد و به وى عرض كرد: اشهد انك امام مفترض طاعتك، و أنّ أبى فى النّار.(3)

1- الطبقات الكبرى (محمد بن سعد)، ج 8، ص 282

2- نك: أنساب الاشراف – ترجمة اميرالمؤمنين(علیه السلام) – (بلاذرى)، ص 297، تاريخ ابن خلدون، ج1، ص 615؛ العقد الفريد (قرطبى)، ج1، ص 123؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمى)، ص 249؛ معجم رجال الحديث ( آيت الله خويى)، ج 51؛ ص 168

3- اختيار معرفة الرجال (شيخ طوسى)، ج1، ص 281