شمه اى از مناقب فاطمه زهرا (س)

در طول تاريخ همواره كتابهاى متعددى درباره يگانه گوهر عالم هستى و سرّ مستتر الهى فاطمه زهرا (عليها السلام) نوشته شده است كه از آن جمله، مي توان از كتب عامّه به: اتّحاف السائل بمالفاطمة ( رضى اللّه عنها ) من الفضائل، از محمد حجازى شافعي؛ الثغور الباسمة فى مناقب السيدة فاطمه، از جلال الدين سيوطي؛ فضائل فاطمة الزهرا (عليها السلام) ، از حاكم نيشابورى، و از كتب شيعيان به: الروضة الزهرا فى مناقب فاطمة الزهرا، از محمد بن احمد خزاعي؛ فضائل الزهرا (عليها السلام) ، از احمد بن على بن ابى طالب طبرسي؛ الاربعون حديثا فى فضائل السيدة فاطمه (عليها السلام) ، از نجم الدين شريف عسكرى، و دهها كتاب ديگر اشاره كرد.

استاد على محمد على دخيل مي گويد: كتابخانه عمومى علمين در نجف به سال 1387 ه·· . ق از كسانى كه در مورد فاطمه زهرا (عليها السلام) كتاب يا مقاله اى نوشته اند، فراخوانى داده و اين جانب حدود 300 كتاب كه درباره ايشان نوشته شده بود، جمع كردم.[1]

و اين از كثرت كتبى كه در مورد اين بانوى يگانه نوشته شده، خبر مي دهد.

در اين مقاله مي كوشيم تا به قدر وسع، هشت منقبت از مناقب بسيار آن حضرت را به رشته تحرير در آوريم، كه:

آب دريا را اگر نتوان كشيد          هم بقدر تشنگى بايد چشيد

1. پيدايش فاطمه (عليها السلام)

در روايات زيادى به اين مطلب اشاره شده كه فاطمه زهرا (عليها السلام) نطفه اش از ميوه بهشتى تكوّن يافته است. از آن جمله، روايتى است كه در امالى صدوق آمده كه امام رضا (عليه السلام) فرمود: پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: وقتى به معراج رفتم، جبرئيل دست مرا گرفت و وارد بهشت نمود. پس رطب بهشتى به من داد كه آن را خوردم و آن غذا در صلبم به نطفه تبديل شد. پس چون به زمين آمدم، با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد.[2]

همچنين از مناقب آن حضرت، اين است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) براى به وجود آوردن فاطمه (عليها السلام) مأمور به چهل روز عبادت شد و عظمت اين منقبت آنجا روشن مي شود كه حضرت موسى (عليه السلام) نيز براى آوردن تورات مأمور به چهل روز عبادت شده بود. اگر چه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براى آوردن قرآن مدتى را در غار حرا معتكف بود، ولى براى ايجاد فاطمه (عليها السلام) مأمور به چنين عبادت طولانى گرديد.

علامه مجلسى روايت مي كند كه روزى پيامبر گرامى اسلام (صلي الله عليه و آله) در سرزمين ابطح نشسته بود و با او عمار و منذر بن ضخصاح و ابوبكر و عمرو عباس بودند. على (عليه السلام) هم در آن جمع بود كه جبرئيل به صورت اصلى بر حضرت نازل شد و عرض كرد: خدا به تو سلام رسانده، مي فرمايد كه بايد چهل روز از خديجه دورى كني… پس چون چهل روز به پايان رسيد، جبرئيل نازل شد و گفت: خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد: خود را براى هديه و تحفه اى آماده كن. حضرت فرمود: آن تحفه چيست؟ در جواب گفت: از اين تحفه خبرى ندارم. بعد از آن، ميكائيل فرود آمد و با او طبقى بود و حضرت روزه خود را با طعامِ درون طبق افطار كرد. بعد از آن، جبرئيل خطاب به پيامبر (صلي الله عليه و آله) عرض كرد: خداوند به ذاتِ خود سوگند ياد نموده كه امشب از صلبِ تو ذريه اى طيب بيافريند.[3]

گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض            ورنه هر سنگ و گلى لؤلؤ و مرجان نشود

2. شباهت به پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله)

ام سلمه مي گويد: فاطمه (عليها السلام) شبيه ترين مردم از لحاظ صورت به پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود.[4] و عائشه مي گويد: شبيه تر از فاطمه (عليها السلام) در گفتار به پيامبر (صلي الله عليه و آله) نديدم.[5] و جابر مي گويد: هر گاه فاطمه راه مي رفت، به ياد حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) مي افتادم.[6] پس فاطمه شبيه ترين مردم به پيامبر بود صورتا و سيرتا و كلاما.

3. ايمان و كمال

در روايتى آمده كه ابوذر روزى به خانه على (عليه السلام) مي رود و على (عليه السلام) را صدا مي زند، ولى كسى جواب نمي دهد، در حالى كه سنگ آسيا خود به خود در حال چرخش بوده. پس جريان را به حضرت رسول خبر داده و پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: إنَّ ابْنَتى فاطِمَةَ مَلاَءَ اللّه قَلْبَها وَجَوارِحَها ايمانا وَيقينا؛[7] خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه را از ايمان و يقين پر نموده است. بنابراين، چون خداوند ضعف فاطمه را مي دانست، با فرستادن فرشته او را در زندگى يارى مي دهد.

ابن صبّاغ در كتاب خود؛ الفصول المهمه از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند كه فرمود: كَمُلَ مِنَ الرِّجالِ كَثيرٌ وَلَمْ يكْمُلْ مِنَ النِّساءِ اِلاّ مَرْيمُ بِنْتُ عِمْرانَ وَآسِيةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ إمْرَأَةُ فِرْعَونَ وَخَديجةُ بِنْتُ خُوَيلَدٍ وَفاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه و آله) ؛ مردان بسيارى از لحاظ ايمان[ كامل شده اند، اما از زنان تنها مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه (عليها السلام) دختر محمد (صلي الله عليه و آله) به كمال رسيدند. اين روايت را مسلم و بخارى و ترمذى نقل نموده اند.[8]

و به خاطر همين منزلت، حضرت فاطمه (عليها السلام) از نخستين كسانى است كه به بهشت مي رود.[9] در روايتى مي خوانيم: اَوَّلُ شَخْصٍ يدْخُلُ عَلَى الْجَنَّةِ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؛[10] اول كسى كه وارد بهشت مي شود، فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله) است.

4. علم فاطمه (عليها السلام)

از ديگر فضائل فاطمه زهرا (عليها السلام) علم ايشان به آينده و حوادث قبل است. سلمان مي گويد: روزى عمار به من گفت: آيا خبر عجيبى به تو بدهم؟ گفتم: آري! عمار گفت: على بن ابى طالب (عليه السلام) را ديدم كه بر فاطمه وارد شد؛ چون چشم فاطمه بر او افتاد، گفت: اجازه مي دهى از گذشته و حال و آينده تا روز قيامت خبر دهم.

عمار مي گويد: سپس ديدم كه اميرمؤمنان (عليه السلام) به عقب برگشت و به مسجد رفت و خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: نزديك بيا يا ابا الحسن! چون نزديك پيغمبر رسيد فرمود: تو مي گويى يا من بگويم؟ حضرت امير (عليه السلام) عرض كرد: حديث شما و كلام شما بهتر است و آن گاه پيامبر (صلي الله عليه و آله) جريان را بيان نمود… عمار مي گويد: اميرمؤمنان بعد از آن، از مسجد خارج شد و من هم با او بيرون رفتم و بر فاطمه وارد شد و حضرت فاطمه (عليها السلام) از آنچه على (عليه السلام) به پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفته بود، خبر داد.[11]

و نيز در روايتى از امام كاظم (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: فاطمه (عليها السلام) از تمام صحابه داناتر بود، جز از شوهرش.[12] و مكرر مي شد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) مردم را به فاطمه زهرا (عليها السلام) ارجاع مي داد و او به مردم پاسخ كافى مي داد، چرا كه آنچه را كه ديگران نمي دانستند مي دانست.

روزى رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با عده اى از اصحاب خود نشسته بودند، رو به اصحاب كرده، فرمودند: براى زنان چه چيزى بهتر است؟ آنها نتوانستند جوابى بگويند. حضرت على (عليه السلام) اين خبر را به فاطمه (عليها السلام) رسانيد و آن حضرت پاسخ داد كه: شما نگفتيد بهترين چيز براى زن آن است كه نه مردى او را ببيند و نه او مردى را ببيند؟

على (عليه السلام) اين جواب را به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) عرض كرد. حضرت فرمودند: چه كسى اين جواب را به تو گفت؟ عرض كرد: فاطمه (عليها السلام) . حضرت فرمودند: راستى كه او پاره تن من است.[13]

و چه بسيار اتفاق مي افتاد كه زنان مسائل خود را از فاطمه زهرا (عليها السلام) مي پرسيدند.

از ايشان كلمات گوهربارى هم رسيده كه خود بهترين دليل بر علم و فضل ايشان مي باشد؛ خصوصا خطبه هاى توحيدى آن حضرت كه همسنگ خطبه هاى توحيدى نهج البلاغه مي باشد.

و اگر ابن ابى الحديد در مورد خطبه هاى توحيدى على (عليه السلام) مي گويد: وَاعْلَمْ أَنَّ التَّوْحيدَ وَالْعَدْلَ وَالْمَباحِثَ الشَّريفَةَ الاْءلهِيةَ ما عُرِفَتْ إلاّ مِنْ كَلامِ هذَا الرَّجُلِ وَأَنَّ كَلامَ غَيرِهِ مِنْ أَكابِرِ الصَّحابَةِ لَمْ يتَضَمَّنْ شَيئا مِنْ ذلِكَ أَصْلاً وَلاكانُوا يتَصَوَّرُونَهُ وَلَوْ تَصَوَّرُوهُ لَذَكَرُوهُ؛[14] و بدان كه توحيد و عدل و مباحث شريف الهى جز از كلام اين مرد شناخته نشد و بي شك در كلام غير او از بزرگان صحابه چيزى از اينها اصلاً وجود ندارد و تصور آن را هم نمي كردند. و اگر آن را تصور مي كردند، بيان مي نمودند. بايد گفت اين جملات در مورد فاطمه زهرا (عليها السلام) هم صحيح مي باشد و بايد گفت: هذه المباحث ما عرفت الاّ من كلام هذا الرجل وزوجته و چه خوب فرمود، مرحوم آية ا… العظمى غروى اصفهاني:

حامل سرّ مستمر حافظ غيب مستتر دانش او احاطه بر دانش ما سوا كند

5. لباس بهشتى

روزى بعضى از يهوديان خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيده، گفتند: ما حق همسايگى داريم، درخواست مي كنيم دخترت فاطمه را به عروسى ما بفرستى تا مجلس جشن ما به قدوم آن حضرت زينت گيرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: فاطمه، زن على بن ابيطالب است و در اطاعت او مي باشد. اما آنها اصرار كردند كه تو شفاعت كن كه على به او اجازه دهد.

بعد از اجازه، يهوديان خود را به هر آنچه از لباسهاى خوب و فاخر و جواهرات داشتند، آراستند و گمان مي كردند كه فاطمه (عليها السلام) با لباس فقيرى مي آيد و او را استهزاء مي كنند؛ اما جبرئيل نازل شد و يك لباس بهشتى با جواهرات بي نظيرى ـ كه چشم روزگار مانند آن را نديده بود ـ با خود آورد و فاطمه (عليها السلام) آن را پوشيد و به مجلس عروسى رفت و زنان چون اين منظره را ديدند، به سجده افتاده، مسلمان شدند و به سبب آن بسيارى ديگر از يهوديان هم مسلمان شدند.[15]

6. مائده آسمانى

نزول مائده آسمانى براى فاطمه (عليها السلام) مكرّر اتفاق افتاده است. در روايتى آمده: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به خانه فاطمه زهرا (عليها السلام) رفت و وقتى وارد شد، ديد چهره فاطمه زرد است. از حال او سؤال كرد. جواب داد: سه روز است كه غذا نخورده ايم. پيامبر (صلي الله عليه و آله) وارد شد و حسن و حسين (عليهما السلام) را بر پاى راست و چپ خود نشاند.

بعد از آن على (عليه السلام) وارد شد. سپس پيامبر (صلي الله عليه و آله) رو به آسمان كرد و فرمود: اِلهى وَسَيدى وَمَوْلاى هؤُلاءِ اَهْلُ بَيتى اَللّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيرا؛ اى خدا و آقا و مولاى من! اينها اهل بيت من هستند. خدايا! پليدى را از آنها ببر و آنها را حقيقتا پاك گردان.

بعد از آن فاطمه بلند شد و دو ركعت نماز گذارد و دستها را رو به آسمان برده، فرمود: اِلهى وَسَيدى هذا مُحَمَّدٌ نَبِيكَ وَهذا عَلِى ابْنُ عَمِّ نَبِيكَ وَهذانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَين سِبْطا نَبِيكَ، اِلهى اَنْزِلْ عَلَينا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ كَما اَنْزَلْتَها عَلى بَنى إسْرائيلَ؛ اى خدا و آقاى من! اين محمد پيامبر تو و اين على پسر عموى پيامبر تو و اين دو حسن و حسين دو فرزند پيامبر تو هستند. خدايا! مائده اى از آسمان بر ما نازل كن! همان گونه كه بر بنى اسرائيل نازل فرمودي. پس غذايى براى آنها فراهم شد و على (عليه السلام) گفت: اين از كجا بوده؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: اى اباالحسن! بخور و سؤال نكن! خدا را شكر كه نمرديم و خدا فرزندى را به ما مرحمت كرد، مانند مريم كه كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقا؛[16]

هرگاه زكريا بر او در كنار محراب وارد مي شد، نزد او رزقى را مشاهده مي كرد.

7. همسر على (عليه السلام)

از ديگر افتخارات فاطمه (عليها السلام) اين است كه پدرى همچون رسول اللّه (صلي الله عليه و آله) و همسرى همچون على ابن ابى طالب (عليهما السلام) داشت و اگر على (عليه السلام) نبود، هيچ همتايى براى فاطمه نبود تا با او ازدواج كند.[17]

در روايتى از رسول گرامى اسلام (صلي الله عليه و آله) نقل شده است كه فرمود: به فاطمه چهار چيز در دنيا داده شده:

1 – پدرى همچون من

2 – شوهرى همچون على

3 – فرزندانى همچون حسن و حسين …[18]

بضعه سيد بشر ام ائمه غرر كيست      جز او كه همسرى باشه لافتى كند

8. محبّت فاطمه (عليها السلام)

حب و بغض معصومين (عليهم السلام) كه از جمله آنها فاطمه زهرا (عليها السلام) مي باشد ، در بسيارى از روايات مورد تأكيد قرار گرفته است، به طورى كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روايتى فرمودند: خدايا! تو خود شاهد باش كه من دوستدار آن كسى هستم كه آنها را دوست بدارد و دشمنم با آنكه آنها را دشمن مي دارد.[19] اما به طور خصوص در مورد محبّت فاطمه (عليها السلام) روايتى نقل شده كه دلالت بر عظمت مقام آن بانوى يگانه مي كند.

سلمان روايت كرده كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: مَنْ اَحَبَّ فاطِمَةَ ابْنَتى فَهُوَ فِى الْجَنَّةِ مَعى وَمَنْ اَبْغَضَها فَهُوَ فِى النّارِ، يا سَلْمانُ حُبُّ فاطِمَةَ ينْفَعُ فى مِأةِ مَواطِنَ اَيسَرُ تِلْكَ الْمَواطِنِ الْمَوْتُ وَالْقَبْرُ وَالْميزانُ وَالْحَشْرُ وَالصِّراطُ وَالْمُحاسِبَةُ فَمَنْ رَضِيتْ عَنْهُ ابْنَتى فاطِمَةُ رَضيتُ عَنْهُ وَمَنْ رَضيتُ عَنْهُ رَضِى اللّه عَنْهُ؛[20] كس فاطمه دخترم را دوست بدارد، او در بهشت با من خواهد بود و هر كس او را دشمن دارد، در آتش است. اى سلمان! محبت فاطمه در صد جا سود مي رساند كه كمترين آن جاها مرگ و قبر و ميزان و حشر و صراط و محاسبه اعمال است. پس هر كس دخترم فاطمه از او راضى باشد، از او راضيم و هر كس من از او راضى باشم، خداوند از او راضى است.

اين گوشه اى از فضائل آن گوهر يكتا بود كه در اين مقال به رشته تحرير در آمد و بايد در وصف آن حضرت گفت:

وصف تو بگذشت از قدر عقول          عقل در شرح شما شد بوالفضول

پاورقى ها:

[1] . فاطمة الزهرا عليها السلام ، از سلسله اعلام النساء (3)، على محمد على دخيل، مؤسسه اهل البيت بيروت، ص148.

[2] . بحارالانوار، ج43، ص4.

[3] . همان، ج16، صص 80 ـ 78.

[4] . همان، ج16، صص 80 ـ 78.

[5] . همان، ص25؛ مستدرك حاكم، ج3، ص167، ح4732.

[6] . همان، ص53.

[7] . همان، ص29.

[8] . الفصول المهمه، ابن صبّاغ، نشر دارالأضواء بيروت، ص137.

[9] . مستدرك حاكم، ج3، ص151؛ فاطمة الزهراء، ص28.

[10] . الفصول المهمه، ص137.

[11] . بحارالانوار، ج43، ص8.

[12] . زندگانى فاطمه زهرا عليها السلام ، حسين عمادزاده، ص181.

[13] . بحارالانوار، ج43، ص54.

[14] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياء الكتب العربية، ج6، ص346.

[15] . بحارالانوار، ج43، ص30.

[16] . همان، ص73 و نيز ر.ك: همان، ص31، 50، 68 و 59.

[17] . اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، با ترجمه سيد جواد مصطفوى، انتشارات علميه اسلاميه، ج2، كتاب الحجة، باب مولد فاطمه زهرا عليها السلام ، ص360، ح10.

[18] . بحارالانوار، ج43، ص57 و 58.

[19] . همان، ص25.

[20] . بحارالانوار، ج27، ص116.

منبع :احسان فتاحى؛مبلغان – تیر 1383، شماره 55.