خانواده شیعی » روانشناسی »

شش اشتباه بزرگ زنان(۵)

زنان از موضع ضعف بر خورد می کنند

متأسفانه زن ها عادت دارند که با دیگران، از موضع ضعف برخورد کنند. همان طور که در طول تاریخ شاهد بوده ایم، همواره زنان از موضع ضعف برخورد نموده و قدرت را به دست مردان زندگیشان می دادند. بنابراین این موضوع به صورت یک واقعیت تلخ درآمده، تا یک اشتباه.

یکی از مراحل خلق ارتباطی سالم و پرمهر، کشف این موضوع است که چگونه در مواجهه با مرد زندگیتان از موضع ضعف برخورد می کردید و این که یاد بگیرید چگونه دست از این کار بردارید. برای زن هایی که مرتکب این اشتباه می شوند، به این امید که مردهای زندگیشان آن ها را بیشتر دوست داشته باشند، یک اسمی گذشته ام: «قربانیان عشق» قربانی عشق کسی است که خودش را به علتی برتر فدا می کند. در این راستا ما زن ها اغلب به این شکل درآمده که احترام شخصی، عزت نفس و هم چنین اعتماد به نفسمان را فدا کنیم؛ تنها به این دلیل که مردی ما را دوست داشته باشد.

چگونه عزت نفس خود را زیر پا می گذاریم؟

می توانید این نشانه های هشدار را به علائم هشدار قبلی اضافه کنید. زیر پا گذاشتن عزت نفستان به عنوان یک زن بدین معناست که:

اجازه می دهید مردها با شما طوری رفتار کنند که معمولاً دوست ندارید، عیناً همین رفتار را با دختراتان داشته باشند.

برای حفظ عزت نفس خود مقابل مردها نمی ایستید، حتی موقعی که می دانید می بایست این کار را بکنید.

در ترس دائم از انتقاد و عدم تأیید از سوی همسرتان زندگی می کنید.

به عشق و محبتی کمتر از آن چه که می دانید استحقاقش را دارید، راضی می شوید.

هر گاه از موضع ضعف با نامزد یا همسرتان برخورد می کنید، به او اجازه می دهید، تا رفتاری محترمانه با شما نداشته باشد و در این حالت است که احترام شخصی و عشق به خودتان را نیز از دست می دهید. این موضوع چرخه ای معیوب را سبب می شود و معمولاً چنین به کار می افتد که: به یک مرد اجازه می دهید، با شما بدرفتاری کند. شاید با اسم ها و لقب های نامناسب صدایتان می زند. هنگامی که ناراحت هستید، توجه چندانی به شما نمی کند و سعی در خوشحال کردنتان ندارد. هر گاه می خواهید راجع به رابطه ی خود حرف بزنید، مانند یک کودک عصبانی برخورد می کند و به طریقی برای احساسات شما اهمیتی قائل نیست و نیز شما از خودتان دفاع نمی کنید.این باعث می شود، عصبانی و افسرده شده و خود را دوست نداشته باشید. هرگاه احساس خوبی نسبت به خودتان ندارید، اعتماد به نفستان کاهش پیدا کرده و وقتی اعتمادبه نفستان پایین باشد، بار دیگر که مرد دیگری با شما بدرفتاری می کند، جرأت و شهامت کمتری دارید و نمی توانید از خودتان دفاع کنید و این چرخه ی معیوب همین طور مرتب تکرار می شود.

تنها یک راه وجود دارد و آن این است که از این چرخه ی معیوب خارج شوید، برخیزید و عزت نفس خود را حفظ کنید و اجازه ندهید با شما با عشق و احترام کمتر از آن چه که استحقاقش را دارید، رفتار شود. هنگامی که این راه را انتخاب می کنید، احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا کرده و این نیز به نوبه ی خود، اعتماد به نفستان را بالا می برد. بار دیگر که با شما بهتر رفتار می شود، قدرت خود را در رابطه با قدرت بدست گرفته و از موضع ضعف برخورد نخواهید کرد.

آیا بدرفتاری دیگران برای شما عادی شده است؟ آیا برای شما پیش آمده به طور مثال ماشین تازه ای بخرید و بعد از رانندگی متوجه بشوید که چقدر رانندگی با ماشین قدیمی برایتان مشکل بوده است؟ آیا برایتان پیش آمده، به خانه ای با فضای بیشتر نقل مکان کرده و بعد متوجه شوید که محل زندگی قبلیتان، تا چه حد مخروبه و ناراحت کننده بوده است؟ آیا شده که بعد از خریدن یک جفت کفش نو و راحت متوجه شوید که چقدر کفش های قدیمی پاهایتان را ناراحت می کرده است؟

چه بدانید و چه ندانید، بسیاری از مواقع از موضع ضعف برخورد می کنید و به خودتان اجازه می دهید، رفتار نه چندان خوبی با شما داشته باشند، چرا که عادت کرده اید، ما انسان ها از قدرت سازش پذیری و انطباق بسیار بالایی برخوردار هستیم و غالباً این طور است که از وضعیت و شرایط خود اطلاع چندانی نداریم، مگر آن که شرایط و موقعیتمان را تغییر بدهیم. به یک باره قیاس دوجفت کفش، دو آپارتمان، دو ماشین و یا دورابطه، چنان برایمان بزرگ جلوه می کند که راهی نمی ماند جز این که به خودمان اعتراف کنیم، قبلاً خوشبخت نبوده ایم! ما زن ها عادت کرده ایم که برایمان احترام چندانی قائل نباشند.به همین دلیل به مردان زندگیمان اجازه می دهیم کمتر از آن چه استحقاقش را داریم به ما عشق بورزند.

تا همین اواخر با هر مردی که سر راهم قرار می گرفت، از موضع ضعف برخورد می کرد و قدرت را به او واگذار نموده و اجازه می دادم که نسبت به من قدرناشناس باشد. رفتارهایی را تحمل می کردم که نظیر آن ها را اجازه نمی دهم هیچ یک از مراجعینم از جانب نامزد یا همسرانشان تحمل کنند. خواسته ها و نیازهایم را به منظور همراهی با او فدا می کردم و دائماً به دنبال تأیید گرفتن بودم. آیا آگاه هستم که خودم هم یک قربانی عشق بودم یا خیر؟ تصور می کردم زنی قدرتمند و با اعتماد به نفس باشم، ولی حقیقت این بود که چنان برخورد از موضع ضعف عادت داشتم و برایم این حس آشنا می نمود که حتی نمی دانستم چکار می کنم. آیا تقصیر با مردهای زندگیم بود؟ نه، هرگز، این خودم هستم که با خودم رفتار مهربانانه و توأم با احترام نداشتم و طبیعاً آن ها هم فقط از من تبعیت می کردند.

حال برای اولین بار در زندگی آموخته ام که چگونه عزت نفسم را در رابطه با یک مرد حفظ کنم، البته کار ساده ای نیست. این عادت قربانی عشق بودن، هنوز به نوعی راه خودش را در روابطم باز می کند و باعث می شود که همه ی وجودم را فدای عشق کنم، اما حالا با کمک تکنیک هایی که در این کتاب با شما نیز در میان گذاشتم و حمایت و تأیید همسر و دوستانم، بصورت زنی قدرتمند در آمده ام.

چگونه زن ها در ترس دائم از همسرشان در کنار آن ها زندگی می کنند و نهایتاً بر علیه آن ها می شورند؟

لوئیس سی وشش سال داشت و لیندا سی و دوساله بود. هنگامی که این دو برای مشاوره نزد من آمدند، نه ماه می گذشت که با یکدیگر نامزد شده بودند، لوئیس چنین شروع کرد: «لیندا منو دیوانه ی خودش کرده بود. اولین باری که اونو دیدم، خیلی مهربون و شیرین می نمود، همان زنی که می خواستم تا آخر عمر با او زندگی کنم، اما چند ماه بعد، ناگهان اخلاق و رفتارش به شدت تغییر کرد. حالت تدافعی به خودش می گرفت، طعنه زن و کنایه گو شده و حتی بسیاری از اوقات خیلی سرد مزاج شده بود. بارها سعی کردم راجع به این موضوع باهاش صحبت کنم، اما همیشه به من می گفت: همینه که هست! و از من می خواست که او را همین طور که هست بپذیرم و سعی نکنم اونو تغییر بدم. نمی خوام اعتراف کنم، اما او واقعاً بداخلاق شده». همین که لوئیس داشت ماجرا را برایم تعریف می کرد، دیدم لیندا اخم بدی کرده. فکر کردم بهتر است از لوئیس بخواهم ازاتاق بیرون برود، تا من بتوانم تنهایی با لیندا صحبت کنم. احساس کردم از این راه بهتر می توانم به آن ها کمک کنم. بنابراین از لوئیس خواستم تا اتاق را ترک کند. به لیندا گفتم:«خب راجع به خودت به من بگو. دوست دارم راجع به روابطی که قبل از لوئیس داشتی بدانم». لیندا پاسخ داد: «وقتی بیست و نه ساله بودم با مردی نامزد شدم. نامزدی ما دو سال طول کشید. خیلی دوستش داشتم. همه کاری می کردم تا خوشحالش کنم، در واقع این طوری بود که سر از کالیفرنیا در آوردم. او از طرف محل کارش به کالیفرنیا منتقل شد؛ بنابراین منم از کارم استعفا دادم تا همراهش باشم. اون هفت سال از من بزرگتر بود و فکر می کنم، جایگاهش را بیشتر از آن چه که واقعاً بود، بالا برده بودم».

لیندا در حالی که از نامزد قبلیش صحبت می کرد، چشم هایش از اشک پر شدند و چهره اش حالت ملایم تری به خود گرفت. به آرامی از او پرسیدم: «خب بعد چه اتفاقی بین شما افتاد؟» او این طور ادامه داد: «من خیلی احمق بودم و او هیچ رفتار خوبی با من نداشت، اما من همیشه رفتارش را تحمل می کردم و با تمام کثافت کاری هایش کنار می آمدم. او تمایلی نداشت که زودتر عروسی کنیم و مرتب تاریخ تعیین شده را به عقب می انداخت. یک روز از همه جا بی خبر، زودتر از همیشه از سر کار به خونه برگشتم و دیدم که با منشی شرکتش تو خونه تنها هستند. باور کنید، می خواست منو متقاعد کنه که رابطه ی جنسیش با او هیچ مسئله ای نیست و دلیلی نداره که نامزدی مون را بهم بزنیم».لیندا به این جای صحبت هایش که رسید هق هق گریه را سر داد. این جا بود که رابطه اش با لوئیس را درک کردم. لیندا آن قدر سال ها در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد کرده و آن قدر رنجیده بود که ناخودآگاه تصمیم گرفته، این بار به حد افراطی از طرف دیگر بام بیافتد و هرگز به خودش اجازه ندهد به مرد دیگری علاقمند شود. او از افراط به تفریط رسیده بود و از پاورچین پاورچین راه رفتن کنار نامزد قبلیش، به شورش در مقابل لوئیس رسیده بود و تعجبی نداشت که لوئیس نمی توانست تغییر شخصیتی که در لیندا اتفاق افتاده بود را درک کند.

بسیاری از زنان دیگر نیز از همین الگوی ارتباطی تبعیت می کنند. بدین معنی که با طرف مقابلشان از موضع ضعف برخورد می نمایند و سپس قسم می خورند دیگر هرگز چنین کاری نکنند و با پررویی و وقاحت تمام در رابطه ی بعدی خود، بر علیه آن مرد بی گناهی که عاشق آن ها شده، شورش می کنند. مدتی بعد در می یابند که این هم به درد نمی خورد و رابطه ی موفقی نیست و دوباره برمی گردند به همان الگوی روز اول خود و همین طور ادامه می دهند.

نظیر همین الگو را با تفاوت هایی جزیی یکی از دوستانم در پیش گرفته بود. او با این الگو شوهرش را دیوانه کرد. یک هفته با او مثل زیر دست و خدمتکار رفتار می نمود و بسیار سرد و نامهربان می شد. هفته بعد، از این سردی خودش حالش بهم می خورد و تسلیم می شد و از شوهرش عذرخواهی می کرد. دوباره هفته ی بعد، از این که تا این حد از خود ضعف نشان داده، از دست خودش عصبانی می شد و دوباره سرد و بی عاطفه می شد، و این چرخه را مرتب تکرار می کرد.

این همان رفتاری است که باعث می شود، مردها ما را دمدمی مزاج، غیرقابل پیش بینی، باری به هر جهت و اعصاب خردکن بنامند. راه حل، تنها در پیدا کردن نقطه ی تعادلی است که بین این دو حالت پیدا می شود. بدین معنی که با عزت نفس و حفظ ارزش های خود زندگی کنیم و از این چرخه ی معیوب ضعیف و شورشی بودن خودرا آزاد کنیم.

راه حل: چگونه در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد نکنیم؟

در زیر توصیه هایی است که به شما در رؤیارویی با اشتباه شماره ی پنج کمک خواهد کرد:

۱- به مردان زندگیتان، به خاطر بدرفتاری که با شما می کنند، جایزه ندهید. ورونیکا و شوهرش دیوید به تازگی با هم دعوای وحشتناکی کردند.ماجرا هنگامی شروع شد که ورونیکا از دیوید خواست به او کمک کند تا برای آشپزخانه کاغذ دیواری جدیدی انتخاب کنند و دیوید علاقه ی خاصی نشان نداد. هرچه ورونیکا بیشتر اصرار کرد دیوید عصبانی تر شد، تا جایی که دیگر از کوره در رفته و سر ورونیکا داد زده و به اوگفته بود که زنی وقیع و کنترل کننده است و بعد هم از خانه بیرون رفته بود.

حال ورونیکا در حالی که هق هق کنان در رختخوابش دراز کشیده بود، آرزو می کرد ای کاش می توانست عقربه های ساعت را به عقب بکشد، به زمانی که هنوز دعوا شروع نشده بود. بعد از گذشت چند ساعت ورونیکا متوجه می شود، دیوید به خانه برگشته. او به اتاق نشیمن می رود و تلویزیون را روشن می کند. حال ورونیکا احساس پشیمانی می کرد و برای این که احساس نزدیکی گذشته را مجدداً با همسرش حفظ کند، به درون اتاق رفته کنار صندلی دیوید روی زمین می نشیند و سرش را روی زانوهای او گذاشته و کمی گریه می کند. این در حالی است که دیوید، تمام مدت روی صندلیش نشسته و به تماشای تلویزیون مشغول است. بعد از چند دقیقه ورونیکا احساس می کند، دیوید موهایش را نوازش می کند و دریافته که او دیگر عصبانی نیست. ورونیکا سرش را بلند کرده و بازوهای دیوید را می گیرد و می گوید: «اوه عزیزم! خوشحالم برگشتی، دلم برات تنگ شده بود. من نمی خوام با تو دعوا کنم». دیوید نیز آهی می کشد و می گوید: «منم نمی خوام با تو دعوا کنم». یکدیگر را می بوسند و عصر صمیمی و گرمی را با هم می گذرانند.

شارون و نامزدش ارنی در حالی که وسط آپارتمانشان ایستاده اند، دعوای شدیدی راه می اندازند.ارنی به شارون می گوید: قرار است امشب شام را با نامزد قبلیم که نمی داند قرار است با تو ازدواج کنم، بیرون بخورند. شارون از این موضوع خیلی عصبانی می شود و به ارنی می گوید: «چرا به او نگفته ای که با من نامزد شدی». ارنی جواب می دهد: «چون که آن دختر از لحاظ روحی و احساسی ثبات چندانی نداره و من نمی خوام با این خبر احساساتش را جریحه دار کنم».شارون از دست ارنی به این دلیل که با او صادق نبوده، خیلی عصبانی می شود و به او اتهام می زند: «این طور که معلومه احساسات نامزد قبلیت، برای مهم تره تا احساسات من». ارنی فریاد می زند: «دوست ندارم این مزخرفات را بشنوم». در را پشت سر خود می کوبد و سرکار می رود.

تمام روز شارون در حالی که مرتب مجسم می کند ارنی و نامزد قبلیش الان در یک رستوران مشغول خوردن شام هستند و این که امروز صبح ارنی چقدر نسبت به احساساتش بی تفاوت بوده است، احساس فلاکت و بدبختی می کند. با گذشت زمان ترس او نیز شدت می گیرد، مدام فکر می کند، دیگر ارنی را از دست داده و مطمئن می باشد تا دیروقت او را نخواهد دید. بنابراین تصمیم می گیرد هنگامی که ارنی به خانه بر می گردد، ذوق زده اش کند. کیک مورد علاقه اش را می پزد، نوشیدنی فوق العاده ای می خرد و آپارتمانشان را با شمع های زیبایی تزیین می کند.ارنی ساعت یازده و نیم بر می گردد، شارون سراسیمه می دود تا در را برایش باز کند. او را در آغوش می گیرد و در گوشش زمزمه می کند: «عزیزم به خونه خوش اومدی، دلم برایت تنگ شده بود، هیچ وقت دلم نمی خواد از دستت بدم». ارنی نیز پاسخ می دهد: «منم نمی خوام تو را از دست بدم». ارنی از این که شارون حالش خوب است و رفتار خوبی دارد، احساس خلاصی می کند.هر دو شب بسیار خوبی را با هم می گذراندند.

بعد از خواندن این ماجراها، چه فکر می کنید؟ آیا فکر می کنید که این پایان خوش آیند هستند؟ آیا فکر می کنید، رفتار این دو زن درست بود؟ آیا به نظرتان آن ها می دانند که با مردشان چگونه باید رفتار کنند؟ چنان چه فکر می کنید رفتارشان درست بوده، سخت در اشتباهید.ورونیکا و شارون شاید این طور باور داشته باشند که احساسات دیگران را خوب درک می کنند و بسیار بخشنده و مهربان هستند، اما آن چه حقیقت دارد این است که به بدترین وجهی قربانی عشق هستند و به مردانشان به خاطر بدرفتاری که با آنها کردند، جایزه دادند.

یکی از بزرگترین اشتباه هایی که ما زن ها در رابطه با مردها می کنیم، این است که به آن ها به خاطر بدرفتاری که با ما دارند جایزه می دهیم. این کار را چگونه می کنیم؟ ما مردی را که به تازگی با ما بدرفتاری کرده و کلمات ناشایستی را در مورد ما به کار برده، در آغوش گرفته و می بوسیم. هنگامی که سرمان فریاد می زنند، چیزی نمی گوییم و به خاطر این که عصبانی شده اند از آن ها عذر خواهی می کنیم.ما شب با کسی همبستر می شویم که چند ساعت و یا چند لحظه ی پیش، مثل آشغال با ما رفتار کرده، بدون آن که کوچک ترین عذر خواهی کرده باشد. ما مردی که احساساتمان را جریحه دار کرده تر و خشک می کنیم، تا که به او نشان دهیم چقدر دوستش داریم.

در این گونه مواقع، چه پیامی به مرد زندگیمان می دهیم. ما این پیام را می فرستیم، که تو هر طور که بخواهی می توانی با من رفتار کنی، اما من هم چنان دوستت خواهم داشت. در واقع هرچه بدتر با من رفتار کنی، بیشتر می ترسم و در نتیجه با تو مهربان تر خواهم بود.

توصیه ام به شما این نیست که هرگاه نامزد یا همسرتان با شما بدرفتاری کرد، روزنامه ای بدست بگیرید و به صورتش بکوبید. آن چه که در این جا می خواهم بگویم، این است که اگر به مردتان به خاطر بدرفتاریی که با شما کرده است، جایزه بدهید، در واقع به او این آموزش را می دهید که می تواند به این رفتار بد خود ادامه دهد.

هنگامی که رفتار نامزد یا همسرتان با شما غیرقابل تحمل است، چه باید بکنید؟ احساسات منفی خود را با او در میان بگذارید و صبر کنید، جوابی بشنوید تا نشان دهنده ی این باشد که احساساتتان را درک کرده و به خاطر رفتارش پشیمان شده است. راه هایی بیابید که هر دوی شما بتوانید با عقل و منطق و اهمیت متقابل برای احساسات یکدیگر، از بروز چنین موقعیت های مشابهی در آینده جلوگیری کنید. آنگاه یکدیگر را ببوسید و آشتی کنید.

۲- دو لیست ترتیب دهید، لیست اول: از زمینه هایی که در رابطه با مردان از موضع ضعف برخورد می کنید و لیست دوم: در زمینه هایی که در کلیه ی روابطتتان با دیگران از موضع ضعف برخورد می کنید.

این مرحله، فرایند مهمی است و حتماً آن را روی کاغذ انجام دهید. نوشتن زمینه هایی که به طور معمول در آن زمینه ها مثل یک قربانی عشق برخورد می کنید، به شما در آگاه شدن نسبت به رفتارهایتان کمک خواهد کرد و اولین قدم در راه تغییر را آسان خواهد نمود.پس از آن که این لیست را تمام کردید، این موضوع را با یکی از دوستان زن خود در میان بگذارید. این کار به شما کمک خواهد کرد در این رابطه متعهد تر باشید و هرگز دوباره از موضع ضعف برخورد نکنید.

۳- دو لیست دیگر ترتیب دهید: یک لیست از رفتارهایی که صحیح و سالم هستند و لیست دیگر رفتارهایی که دیگر هرگز نباید در رابطه با مردان به آن ها مبادرت ورزید.

۴- عزت نفس خود را حفظ نمایید. من از این عبارت خیلی خوشم می آید. این عبارت را روی کاغذ های کوچکی نوشته ام و برای آن که آن ها را بیشتر ببینم، در قسمت های مختلف خانه ام نصب کرده ام تا به عنوان یادآورهایی به من بگویند چه کسی هستم. گاهی اوقات مچ خودم را در حین انجام یک رفتار قربانی عشق شدن می گیرم. لحظه ای چشمانم را می بندم و به معنای این عبارت فکر می کنم. تقریباً اکثر اوقات فکر کردن به این عبارت، دوباره مرا به حس احترام شخصیم بر می گرداند. شما نیز تعبیر شخصی و این که چگونه عزت نفستان را حفظ کنید از این عبارت خواهید گرفت.

به خاطر داشته باشید: از موضع ضعف برخورد نکردن با مردان، به این معنا نیست که نسبت به آن ها سلطه جو باشید و سعی کنید آن ها را کنترل نمایید، بلکه بدین معنی است که با خودتان رفتاری از سرعشق و توأم با احترام داشته باشید و بدین وسیله مردتان را وادار کنید که او نیز با شما چنین رفتاری داشته باشد.

منبع: کتاب راز هایی در باره مردان؛ باربارا دی آنجلیس