فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

شرق شناسى و ادوارد سعید+

اشاره:

در واقع براى مردم، نژاد مسئله اى است که با بخشى از میراث شان در ناحیه اى از کره زمین گره خورده است و بدان شناخته مى شوند، این مؤلفه مى تواند در آسیا، آمریکاى لاتین، آفریقا و یا حتى خاورمیانه باشد در حالى که اکنون در آمریکا زندگى مى کند. براى مثال، شاعران و یا فعالان اجتماعى آمریکایى آفریقایى تبار، هنگام نوشتن در مورد آفریقا یا خاورمیانه همانقدر غریبه پنداشته مى شوند که نویسندگان سفیدپوست. این درحالى است که آنها بارها سخن از جایگزین هایى در برابر هژمونى آمریکا آورده اند. هنگامى که ریچارد رایت دیوار رنگى را که گزارشى قابل توجه، از کنفرانس آسیایى آفریقایى ۱۹۵۵ باندونگ اندونزى بود، به رشته تحریر درآورد. در حقیقت حتى جزء کوچکى از نوشته اش به «نامعقول» و «مرموز» خواندن مردم جهان سومى که جنبش عدم تعهدها را شکل مى دهند، نپرداخت بلکه او از تلاششان براى دستیابى به آزادى سخن گفت. او همچنین از حقوق و آزادى هاى آمریکاییان آفریقایى تبار دفاع و حمایت کرد: هوشیارى و فهم نژادى او، نگاه خیره شرق شناسى را محکوم نکرد بلکه معنى و مفهوم آن را تغییر داد.مادامى که متخصصان تاریخ آمریکا به تحلیل همزمان فرهنگ و قدرت آمریکایى مى پردازند، در واقع بر مسیر و زمینه اى حرکت مى کنند که توسط اثر شرق شناسى ترسیم شد. این ایده در بین سال هاى ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ به شدت رایج و مستعمل بود: فعالان اجتماعى و نویسندگان از مادام باترفلاى گرفته تا اخبار تلویزیون جنگ ویتنام تا فیلم هایى که درباره تروریسم در خاورمیانه ساخته مى شد، همه براى توصیف هرگونه بازنمایى از بخشى از «شرق»، از اصطلاح «شرق شناسى» استفاده مى کردند. با این حال همه این کلیشه ها، حتى آنهایى که بر آسیایى ها یا اعراب کار مى کنند، شرق شناس نیستند آنها مى توانند نژادپرست و یا حتى ناآشنایانى باشند که تصور و تفسیرشان ربطى به منطق خاص شرق شناسى تعریف دودویى، زنانه دانستن شرق و مستبد دانستنش ندارد. براى مثال، در چنددهه اخیر، اعراب در فیلم ها بیشتر نماینده اشخاصى به شدت مردسالارند تا زنانه و شهوتران. در چنین شرایطى که شرق شناسى به اصطلاحى عمومى براى توصیف هرگونه تفسیر و تصویرى از هرگوشه نیمه شرقى زمین به کار مى رفت، تعریف و توضیح آن نیز به شدت قابل انعطاف شد.با این حال ما هنوز به تحلیل قوى و پیشگامانه سعید مدیونیم. در واقع این اثر اولین و در عین حال بهترین تحلیلى بود که به وراى مطالعات ساده کلیشه اى رفت و در عوض به فهم و تشریح کارها و آثار فرهنگى پرداخت که توسط نماینده هاى یک تفکر انجام شده بود. البته ما نباید تنها بر این نکته تاکید کنیم که چنین تصاویر و پنداشت هایى، منفى، نادرست و نوعى سیاه نمایى است، بلکه باید بپرسیم که چرا کارهاى شرق شناسان، چنین پدیده هایى را به وجود آوردند و چه نوع تغییر و تحولاتى در آگاهى ها و خودادراکى ها مى تواند سبب پدیدآمدن چنین نتایج و آثارى شود و دیگر آنکه بدانیم حتى با وجود محدودیت هاى تئوریک و تاریخى کالبد شرق شناسى، هنوز هم راهى مفید و مناسب براى بررسى فهم و رویکرد نوع نگاه اروپایى و آمریکایى هاى آن روزگار است. Berger،۱۹۷۷٫امروز در عصر جهانى سازى فرهنگ هاى آشفته فراملیتى و جریان هاى جهانى جمعیت، مى توانیم ظهور دوباره تصورات و انگاشت هاى جغرافیایى را همچون «جهاد و دنیاى مک» بنجامین باربر یا اثر ساده انگارانه و در عین حال گمراه کننده «برخورد تمدن ها»ى ساموئل هانتینگتون مشاهده کنیم. باید توجه داشته باشیم که جمعیت ها کاملا از هم متفاوتند، اما آرزوها، نیازها و امیدهاى ما در خطوط واضح جغرافیایى یا حتى با تعهد و الزاممان به «مدرنیته» یا «ضدمدرنیته» نظم نمى یابند. در عوض، اگرچه نوع بشر در سراسر جهان متاثر از مدرنیته زندگى مى کند اما در کنار تکنولوژى، جهانى سازى، افزایش جریان اطلاعات و در عین حال توزیع نابرابر منابع صورت هاى کاملا متفاوتى از مردم زندگى مى کنند. باید بدانیم که روابط ما با یکدیگر، همچون فعل و انفعالات سرمایه جهانى، سطح بندى شده است و همانند معابر جهانى مهاجرت، دشوار و لغزنده است. ما در چنین واقعیت عظیم و پیچیده اى، سخن بنیادى ادوارد سعید را نادیده گرفته ایم: «گرایش تقسیم جهان به دو «نیمه نابرابر»، که یکى از آنها با خصوصیات «غیرعقلانى»، «ضددموکراسى» و کاملا برخلاف «ما» مفهوم مى گردد، منطق عقیم تفکر امپریالیستى است.»                            

ملانى مک آلیستر

 مترجم : سبحان رضایى

منبع: روزنامه شرق، شماره  ۸۴۶