شرح دعاى کميل (13)

«اللهم اغفر لى كل ذنب اذنبته و كل خطيئه اخطإتها؛

خدايا براى من بيامرز هر گناهى كه انجام دادم و هر خطايى كه مرتكب شدم.»

جاذبه گناه و كشش معصيت، هنگامى كه در قلب انسان نقش ثابت و استوارى نبسته، بلكه گاهى آدمى را دچار عمل خلاف مى كند، در اصطلاح اهل تحقيق ذنب است و زمانى كه در قلب، جاى پايش ثابت و استوار مى شود، و به تعبير اهل فن، براى قلب ملكه مى شود، تا جايى كه انسان در هر زمان و در هر كجا و در هر موقعيت و شرايطى دست به گناه و مصعيت مى زند، در اصطلاح اهل لغت به «خطيئه» تعبير مى شود.

گداى درگاه حضرت رب و سائل پيشگاه خداى مهربان، پس از آمرزش خواهى از گناهانى كه پرده حرمت بين بنده و خدا را پاره مى كند، سبب نزول نقمت و عذاب مى شود، نعمت ها را تغيير مى دهد، مانع اجابت دعا مى شود و بلاهاى سنگين بر انسان فرود مىآورد، به پروردگارش مى گويد: همه گناهان و خطاهايى كه در مدت عمرم از من سر زده بيامرز، چه گناه صغيره و چه كبيره، چه آن چه به عمد از من سر زده يا به سهو، چه در زمان كودكى، چه هنگام نوجوانى، چه اول بلوغ و چه در اوج بلوغ، چه در پنهان و چه در آشكار، زيرا كسى جز تو نيست كه همه گناهان و خطاها را بيامرزد، تويى كه در قرآن مجيد در كمال لطف و مهربانى و آقايى و بزرگوارى اعلام كرده اى «لا تقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم؛(1) از رحمت خدا نااميد می شويد، يقينا خدا همه گناهان را مىآمرزد، مسلما او بسيار آمرزنده و مهربانى اش هميشگى است.

بار خدايا من بد نام را

رند غزل خوان مىآشام را

كز ظلم دم به دم روزگار

تار شده هم چو شبم روزگار

نام شده شهره به بدناميم

كام به دل گشته به ناكاميم

غنچه دل چون گل افسردگى

روى نهادست به پژمردگى

از شرر افروزى نار بلا

وزقدر اندوزى شست قضا

خشك شده گلبن انديشه ام

پنجه فرو برده به خون ريشه ام

كار من ار چه همه جرم و خطاست

ليك اميدم ز تو عفو و عطاست

رحمتى آور به گنه كاريم

در گذر از جرم و تبه كاريم

در حرم وصل خودت راه ده

طبع سليم و دل آگاه ده

معتكف ميكده خاص كن

جرعه كش باده اخلاص كن

باده توفيق به جامم بريز

ساغر تحقيق به كامم بريز

«اللهم انى اتقرب اليك بذكرك؛

خدايا من به سبب ذكر تو، به سوى تو تقرب مى جويم.»

خرابه هجران

تعلق بيش از حد قلب به امور مادى، تا جايى كه آن امور چون حجابى سنگين بين بنده و رب شوند، ميل بى اندازه به شهوت ها، فرو رفتن در كام لذت ها، صرف همه دقيقه ها و لحظه ها، روزها، شب ها، هفته ها و ماهها براى به دست آوردن متاع حيات دنيا، نشست و برخاست با بى خبران و غافلان، جدا ماندن از اعمال شايسته و خيرات، اسراف در پوشاك و خوراك، تبذير در هزينه كردن اموال، بى خبر بودن از مردم و اقوام، سستى داشتن از انجام واجبات، آلوده بودن به محرمات، تهى بودن از معارف و واقعيات، همه و همه از نشانه هاى زيستن در خرابه هجران است.

خرابه اى كه جز مار و مور، دغل كارى و حيله گرى، حيوان صفتى و پستى، شيطنت و بدمستى، غارت و راهزنى، دروغ و پشت هم اندازى، ريا و خودنمايى، غيبت و تهمت، ربا و غصب، شهوت و خيانت، آلودگى و دنائت، زنا و سرقت، قتل و شرارت، كبر و نخوت، حرص و طمع، بخل و حسد، كينه و دشمنى، خشم و غضب و گناه و معصيت چيزى در آن يافت نمى شود.

خرابه اى كه گنج انسانيت در كنج آن به دست شياطين مى افتد، عمر گران مايه در آن ضايع مى شود، سرمايه هاى معنوى انسان بر باد مى رود، حالت پوچى و پوكى بر آدمى حاكم مى گردد، خسارت و زيان ابدى دامن گير بنىآدم مى شود، پرده ناسپاسى و شرك و كفر و نفاق بر چهره قلب مى افتد.

خرابه اى كه بازار داد و ستدش در اختيار شياطين جنى و انسى است، اكثر مردمش به صورت انسان و به سيرت حيوانند، ظاهرش چون گور كافر پر از زينت و زيور، و باطنش آكنده از عذاب دردناك دوزخ است.

خرابه اى كه آدميانش به آثار ظاهر انسان و به كردار حيوان، همه سرگرم قيل و قال و بى خبر از وجد و حال، تصديقشان از تصور مبرا و تحقيقشان از حقيقت جدا، گروهى بيهوده پرداز و از دست داده پر و بال پرواز، همه كر و كور و با گمان و خيال هم آغوش و از ايمان و يقين دور.

خرابه اى كه ساكنانش از جرعه گناه مدهوش و با شاهد فسق و فجور هم آغوش، پرده عصمت از ميان برداشته و رايت شهوت از هر كرانه افراشته، همه در بستر هوا و هوس خفته، مردان نابكار، زنان بدكار را در بر گرفته، دخترانش مكاره و پسرانش غدار، جوانانش بى هويت و بى كاره و پيرانش فاسق و بدكردار، به اطوار موشند و به كردار خرگوشند، يكى به صورت مار و آن ديگر به سيرت كژدم، آن به دندان مى گزد و اين به دم، نام اين خرابه طبيعت، پادشاهش جهل و سپاهش رذايل، موادش حرام و كارش به تحليل بردن و نابود كردن انسان!!

كشور وصال

به فتواى عقل و شرع بر گرفتار خرابه هجران واجب است، بار سنگين تعلقات بى ثمر از دوش قلب بر زمين نهد و بال پرواز براى سفر و هجرت به سوى كشور وصال بگشايد. با عشق و همت به حركت آيد و با كمك گرفتن از قدرت ذكر به آن كشور كه كشور معرفت و فضيلت، صدق و درستى، امانت و راستى، حق و حقيقت، وفا و صفا، شور و حال، بندگى و عبادت، شرافت و كرامت، محبت و صميميت، زهد و قناعت، صبر و توكل، بصيرت و استقامت، ورع و پاكدامنى، پارسايى و تقوا، واقعيت و عزت، احسان و عدالت است، درآيد و مزه شيرين مقام قرب به حق را بچشد، گل وصال محبوب را ببويد و به اخلاق معشوق آراسته شود و به هم نشينى رفيقانى چون انبيا و صديقين و شهدا و صالحان نايل آيد.

قرآن درباره اين سفر و اين هجرت آگاهانه و حركت عاشقانه، كه حركت و هجرت از همه زشتى ها و بدىها به سوى همه خوبى ها و نيكى ها است، مى فرمايد:

«ومن يهاجر فى سبيل الله يجد فى الارض مراغما كثيرا وسعه ومن يخرج من بيته مهاجرا الى الله ورسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله وكان الله غفورا رحيما؛(2) و هر كس در راه خدا هجرت كند، پناهگاه هاى بسيار فراخى در زمين مى يابد و هر كس از خانه اش براى هجرت به سوى خدا و رسولش بيرون آيد، آن گاه مرگ او را در رسد. مسلما پاداشش بر عهده خدا است و خدا بسيار آمرزنده و مهربانيش هميشگى است.

در بيابان طلب بسيار مى بايد گذشت

وز دو عالم در سراغ يار مى بايد گذشت

سال ها در خواب غفلت بگذراندى عمر را

مدتى هم با دل بيمار مى بايد گذشت

اندرين دريا كه موج اوست تيغ آبدار

از تلاش گوهر شهوار مى بايد گذشت

چون متاع عمر را بسيار ارزان مى خرند

از زيان و سود اين بازار مى بايد گذشت

آفتاب عشق، عالم را منور مى كند

تا بكى در سايه ديوار مى بايد گذشت

ذكر

اهل تحقيق مى گويند: در كلمه نورانى «بذكرك» بإ به معناى سببيت است؛ بنابراين معناى جمله مى شود: خدايا من به سوى ذكر تو به تو تقرب مى جويم.

براى كلمه «ذكر» سه معنا بيان شده: 1. توجه و ياد قلبى و باطنى نسبت به حضرت حق؛ 2. قرآن؛ 3. پيامبر و اهل بيت.

توجه و ياد قلبى و باطنى

ياد و توجه و ذكر و تذكر ضد غفلت است. غافل از خدا، از اين كه عمرش تباه شود، دچار محرمات و معاصى گردد، حقوق مردم را پايمال كند، از عبادت و بندگى محروم ماند، به حرام خورى دچار آيد، و دست شقاوت و تيره روزى و محروميت و بدبختى گريبانش را بگيرد، باك نخواهد داشت. ولى كسى كه ياد خداست، دلش خانه ذكر محبوب است، قلبش براى او مى تپد، به اين حقيقت آگاهى دارد كه حضرت حق براى هدايت بندگان، انبيا را فرستاد، كتاب هاى آسمانى نازل كرد، براى حسنات پاداشى چون بهشت قرار داد و براى سيئات كيفرى چون دوزخ مقرر كرد، شبانه روزش را در عبادت و بندگى، خدمت به انسان ها، دورى از محرمات، حفظ حقوق مردم، رعايت تقوا و پاك دامنى، تحصيل علم و معرفت، به دست آوردن معاش حلال از راه كسب مشروع، حل مشكلات دردمندان، رفع حاجت نيازمندان و دست گيرى از مستمندان مى گذراند و در همه اين امور جز خشنودى حق و پاداش الهى را نمى طلبد؛ اين ذكر و توجه كه امرى باطنى و قلبى است، آن چنان قدرتى براى آراسته شدن به حسنات به انسان مى دهد كه انسان، پس از مدتى اندك به عرصه گاه قرب دوست مى رسد و شاهد وصال را به آغوش جان مى گيرد و لذت مناجات و عبادت و خدمت به بندگان را مى چشد. قوم يونس كه دچار غفلت سنگين بودند، با راهنمايى مردى عالم و عاشقى عارف، متذكر حق شدند، به ياد خدا افتادند، با كمك گيرى از ياد دوست پرده غفلت را از برابر ديده قلب كنار زدند، سر به بيابان گذاشتند، صورت بر خاك ذلت نهادند، با آب ديدگان غبار از چهره جان شستند، وجودشان را به توبه واقعى آراستند و با اين واقعيات ابر صاعقه زا و مرگ بار را از ديار خود راندند، به عرصه گاه قرب دوست نشستند و باقى مانده عمر را در درستى و راستى و عبادت و بندگى سپرى كردند و سپس در آغوش خشنودى و كرامت و رحمت حق جان دادند و قدم به سراى آخرت گذاشتند، تا در آن جا براى ابد در بهشت عنبر سرشت جاى گيرند.

گناه كاران دوره تاريخ، فاسقان و فاجرانى كه عاقبت به خير شدند، دست از گناه شستند، از وادى ضلالت به بوستان هدايت هجرت كردند، از شيطنت و حيلت دست باز داشته، به عرصه سلامت و امنيت آمدند و با عبادت وبندگى همه گذشته تاريك خود را جبران كردند، از بركت ياد و توجه قلبى به اين مقامات رسيدند. آنان با توبه و بازگشت خود به خدا، براى آيندگان اسوه و سرمشق شدند و حجت حق را بر همگان تمام كردند.

چهره باعظمتى چون آسيه، اصحاب كهف، بهلول نباش، حر بن يزيد، فضيل عياض كه صفحه هاى تاريخ حيات را با نور قلب خود روشنى بخشيدند، از گروه متذكران و از طايفه يادكنندگان حقند، كه با توجه به خدا و ياد محبوب، روزگار تيره خود را منور ساختند، دامن حيات از دست شيطان كشيدند و به دامان رحمت دوست دست انداختند و خود را سريع تر از حركت نور از حضيض پستى به اوج قله كرامت و درستى و قرب رحمت و وصال رساندند.

آرى آرى آن كه مرد حق بود

از غم دنياى دون مطلق بود

خود نپويد راه جز راه خدا

رو نيارد جز به درگاه خدا

شسته از دنيا و عقبى جمله دست

در مقام قرب حق دارد نشست

وانكه از دنياى دون مسرور شد

از مقام قرب ايزد دور شد

نه زدنيا كام وى حاصل شود

نه به وصل دوست او واصل شود

بگذر از اين كهنه زال و شاديش

پامنه در حجله داماديش

رو بجو در كنج عزلت گوشه اى

خوش به دست آر از قناعت توشه اى

باش قانع تا نيفتى در طمع

كز طمع با ذلت آمد مرد، مع

قرآن

خداى مهربان در آيات متعددى، از قرآن مجيد به عنوان «ذكر» ياد كرده، از جمله:

«انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون؛(3) بى ترديد ما اين قرآن را نازل كرديم و قطعا خود حافظ و نگاهبان آن خواهيم بود.

قرآن مجيد در بردارنده معارف و احكام و فرامينى است كه به كارگيرى آن ها سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين مى كند.

قرآن كتاب زندگى است و انسان از نظر راهنمايى در تمام زواياى حيات به چيزى نياز ندارد، مگر اين كه در آن بيان شده باشد.

قرآن انسان را به پا برجاترين و استوارترين راه، هدايت مى كند و عمل كننده به آياتش را به اجر كريم بشارت مى دهد.

توجه باطنى به قرآن و انديشه در آيات اين كتاب، بيمارى خطرناك جهل را معالجه و قلب را تبديل به كانون معرفت مى كند.

عمل به آيات، بيان كننده خوبى ها و اجتناب از زشتى هايى كه قرآن انسان را نسبت به آن ها هشدار مى دهد، مايه نجات، زمينه ساز كرامت و سبب قرب به خداست.

عمل به قرآن انسان را به همه حسنات آراسته مى كند، از همه سيئات دور نگاه مى دارد و در برابر خطرهاى دنيايى و آخرتى به انسان مصونيت مى دهد.

دانش گذشته، آگاهى نسبت به آينده، و دواى دردها و نظم امور زندگى در قرآن است.

پيامبر اسلام به وسيله قرآن از بدترين مردم، بهترين مردم را ساخت، عرب جاهلى و عجم دور از حقيقت را از لبه پرتگاه جهنم نجات داد و به مرزهاى خوش بختى و سعادت و بهشت آخرت رساند.

رسول خدا فرمود:

«فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن، فانه شافع مشفع و ماحل مصدق و من جعله امامه قاده الى الجنه و من جعله خلفه، ساقه الى النار؛(4) هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تاريك، امور را بر شما مشتبه ساخت؛ بر شما باد به قرآن. زيرا قرآن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته مى شود و شكايت كننده اى كه شكايتش پذيرفته است و كسى كه قرآن را پيشرو خود قرار دهد، او را به بهشت مى برد و هر كس آن را پشت سر اندازد، او را به دوزخ سوق مى دهد.

امام سجاد فرمود:

«لو مات من بين المشرق والمغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معى؛(5) اگر همه كسانى كه بين مشرق و مغربند، بميرند بعد از اين كه قرآن با من است، دچار وحشت نمى شوم.»

آرى، براى حضرت سجاد كه آيات توحيد در وجودش تحقق داشت و به اين دليل خدا را با چشم دل مى ديد، با محبوب ازلى و ابدى انس داشت، آيات اخلاق از مشرق باطنش طلوع داشت و غرق نور بود، آيات احكام را مو به مو اجرا مى كرد و در زمينه اجرا كمال اخلاص را رعايت مى كرد و آن چنان با آيات مربوط به قيامت انس داشت كه گويى خود رادر قله رفيع نجات مى ديد، جايى براى وحشت در عين تنهايى نبود.

حضرت زين العابدين فرمود:

«آيات القرآن خزائن، فكلما فتحت خزانه ينبغى لك ان تنظر ما فيها؛(6) آيات قرآن جاى گاه گنج ها است، پس هر گاه جاى گاهى گشوده شد، سزاوار و شايسته است آن چه را در آن است با تإمل بنگرى.»

كسى كه در آيات قرآن انديشه كند و مفاهيم ملكوتى آيات را بيابد، سپس به آن ها عمل كند و همه حركات ظاهر و باطن خود را با قرآن هماهنگ نمايد، قدرت و نيروى حركت به سوى مقام قرب را پيدا مى كند، به سبب قرآن كه ذكر خداست، در عرصه گاه قرب محبوب قرار مى گيرد، چشم دل از تماشاى جمالش تا ابد برنمى دارد و به زبان حال مى گويد:

تا مرا نور در بصر باشد

به جمال ويم نظر باشد

نظرى را كه او كند نظرى

آن نظر كيميا اثر باشد

كافرم گر به جنب رخسارش

نظرم جانب ديگر باشد

شكر از قهر او بود حنظل

حنظل از لطف او شكر باشد

دوست دارم ز سينه سوزان

ناله اى را كه با اثر باشد

اثر ناله سحر خيزان

در شبانگاه بيش تر باشد

سر نپيچد ز تيغ بيدادش

مگر آن كس كه خيره سر باشد

پيامبر و اهل بيت

امام باقر عليه السلام در پايان روايتى بسيار بسيار با اهميت كه داراى مطالب مهم و با ارزشى است و كلينى بزرگوار آن را در كتاب پرقيمت كافى به عنوان اولين روايت باب فضل قرآن نقل كرده، در توضيح آيه شريفه: «ان الصلاه تنهى عن الفحشإ والمنكر ولذكر الله اكبر» فرموده اند: «و نحن ذكر الله و نحن اكبر»(7)

بى شك منظور از كلمه «نحن» پيامبر و دوازده امام معصوم اند.

دوازده امامى كه وارث ايمان و اخلاق، دانش و آگاهى و بصيرت پيامبرند، دوازده امامى كه مفسر قرآن، بيان كننده احكام، حافظان دين و امناى حق در ميان جامعه انسانى اند.

دوازده امامى كه مصداق عينى قرآن، چراغ هاى هدايت، راهنمايان انسان ها به سوى سعادت و تإمين كننده خير دنيا و آخرت مردمند.

آنان يادآور همه حقايق، روشن كننده واقعيات، گنجينه هاى علم و عرفان و مظاهر صفت ها و اسم هاى الهى اند.

از آن جا كه امامان معصوم قرآن ناطقند، حضرت باقر عليه السلام فرمود: ما ذكر خداييم و ما ذكر بزرگ تر هستيم.

بدون پذيرش سرپرستى آنان، بدون قبول معارف آن بزرگواران، بدون اطاعت از دستورات و فرامين آن جانشينان به حق پيامبر و بدون قرار داشتن در دايره ولايتشان ايمان انسان ناقص، اخلاقش فاسد، اعمالش ناشايسته، دنيايش بى نظم، و آخرتش پيچيده به خشم و عذاب خدا است.

رسول اسلام در آخرين لحظه هاى پايان عمرش به امت اعلام كرد:

من دو چيز گران بها در ميان شما مى گذارم: قرآن و عترتم كه اهل بيت من هستند، اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، چنان چه به اين دو چيز گران بها تمسك جوييد، پس از من براى ابد روى گمراهى نخواهيد ديد.(8)

امامت شمع فانوس يقين است

امامت نور قلب متقين است

امامت گوهر درياى جود است

امامت جوهر كان وجود است

امامت جانب حق ره نمودن

امامت زنگ از دلها زدودن

امامت رهبرى كردن به خالق

نمودن راه حق را بر خلايق

امامت لجه دين راست گوهر

امامت كان ايمان راست جوهر

امامت مقصد جن و بشر دان

امامت ختم بر اثنى عشر دان

بيا بر گوشه جن و بشر كيست

امام اول از اثنى عشر كيست

على شير خدا شاه ولايت

على مصباح مشكاه هدايت

على داناى سر بود و نابود

على درياى لطف و معدن جود

على تابنده مهر برج ايمان

على رخشنده در درج ايقان

على در دهر حلال مشاكل

على آرام جان و راحت دل

وصى و جانشين مصطفى اوست

ولى و محرم راز خدا اوست

بود اندر جهان ختم امامت

بر او و عترت او تا قيامت
پى نوشت ها:
1. زمر (39) آيه 53.
2. نسإ (4)، آيه100.
3. حجر (15) آيه 9.
4. كافى، ج2، ص438.
5. همان، ص440.
6. همان، ص446.
7. همان، ص436.
8. همه كتاب هاى حديث شيعه و سنى.
منبع : پاسدار اسلام شماره 252

حسين انصاريان