شرحى بر جلوه ‏هاى رفتارى امام خمينى (ره) با کودکان و نوجوانان (3)

بازي هاى تقليدى کودکان

غريزه تقليد، يکى از غرايز نيرومند و ريشه دار در انسان است . به برکت وجود همين غريزه است که کودک بسيارى از رسوم زندگي، آداب معاشرت، غذا خوردن، لباس پوشيدن، طرز تکلم، اداى کلمات و جمله ها را از پدر و مادر و ساير معاشران فرا مي گيرد و به کار مي بندد .

چشم و گوش کودک چون دريچه اى باز است؛ مي بيند و مي شنود، ذهنش چون آينه است که هر چيزى در آن منعکس مي شود با اين تفاوت که آينه، عکس شئ را هميشه در خود نگه نمي دارد ولى ذهن کودک آن را در خود ضبط مي کند . کودک حتى شيوه فکر مادر را نيز درک مي کند و آنچه برداشت مي نمايد، ممکن است سازنده و يا ويرانگر باشد .

مادر مي تواند با رفتار خود خصلت هايى هم چون امانت، صداقت، وفاى به عهد و . . . را در کودک احياء کند و يا آن ها را از ميان ببرد .

انسان در تمام عمر، کم و بيش از ديگران تقليد مي کند اما در سنين يک تا شش سالگي، بيش تر از اين غريزه برخوردار است . کودک تا مدتى از مصالح و مفاسد واقعى امور چندان اطلاعى ندارد و نمي تواند براي کارهايش هدف هاى عاقلانه و درستى تعيين کند . در اين مدت تمام توجهش به پدر و مادر و ساير معاشران است؛ اعمال و حرکت آن ها را مشاهده و از آنان تقليد مي کند . تقليد خود به خود انجام مي گيرد و احتياجى به تذکر ندارد . (1)

کودک بعد از گذشتن از اين مرحله درمي يابد که دنياى اطراف او بر خلاف باور اوليه اش – که مي پنداشت دنيا قائم به ذات اوست – در روال عادى خود جريان دارد . او در اين احساس درمي يابد که افراد موجود در محيط زندگي او، هر يک به ايفاى نقش خاص خود سرگرم هستند . کودک با اين دريافت، کنجکاو مي شود تا نقش هر يک از آن ها را بررسي کرده و ويژگي هاى آن را دريابد، آن گاه موقعيت خود را در رابطه با محيط و افراد، سنجيده و نقشى جهت ايفا به عهده مي گيرد . اجراى اين نقش ها – آن چنان که در ابتدا تصور مي نمود – چندان آسان نيست، بنابراين کودک بايد آن ها را تجربه کند .

در اين زمان کودک به تقليد نقش هايى که در باور او جاى مستحکمى يافته اند مانند والدين، پدر بزرگ، مادر بزرگ، برادران، خواهران و دوستان مي پردازد و از ايفاى نقش آن ها، بزرگ ترين لذت و تجربه را به دست مي آورد . کسب لذت براي او باعث تداوم تجربه مي شود و اين تجربه را به دنياي بازى خود منتقل مي کند و به ايفاى نقش هاى مورد علاقه خويش مي پردازد . (2)

کودک از طريق بازي هاى تقليدي، به تدريج خصوصيات و ويژگي هاى افراد مورد علاقه خويش را به درون افکنده و آن ها را جزئى از خصوصيات و ويژگي هاى خود مي نمايد . کودکان از طريق بازي هاى تقليدي، يک سرى مهارت هاي جديد را

کسب نموده و به اعصاب و عضلات خويش تسلط بيش تري پيدا مي کند و از اين طريق خودشان را براي زندگى آينده آماده مي نمايند .

حضرت امام خمينى رحمه الله که دنياى کودکان را به خوبى درک مي کرده اند، معمولا زمينه مناسبى را براي اين گونه بازي ها فراهم مي نموده اند .

عيسى جعفرى نقل مي کند: «زمانى که روزنامه براى امام مي بردم، على را هم مي بردم . على آن جا مي ماند و به آقا مي گفت: «آقا! حالا من مي خواهم يک روضه بخوانم، حالا شما على باش من آقا .» مي رفت روى صندلي مي نشست و بسم الله الرحمن الرحيم مي گفت وحمدش را مي خواند و بعد مشتش را گره مي کرد و مي گفت: من دولت تعيين مي کنم، من توى دهن اين دولت مي زنم . استقلال آزادى جمهورى اسلامي » .

گاهى به آقا مي گفت: «من دکترم، مي خواهم معاينه ات کنم .» يک گوشى برمي داشت و مي گذاشت روى قلب و سينه امام .» (3)

دکتر فاطمه طباطبايى نيز در اين باره چنين مي گويد:

«يک روز که همه دور هم در اتاق جمع بوديم، على گفت: «من مي شوم امام، مادر هم سخنرانى کند، آقا بشوند مردم .» على از من خواست که سخنرانى کنم . من کمى صحبت کردم و بعد به آقا اشاره کرد که شعار بده، آقا همان طور که نشسته بودند، شعار دادند . على گفت: «نه، نه بايد بلند شويد، مردم که نشسته شعار نمي دهند!» بعد «آقا بلند شدند و شعار دادند .» (4)

عيسى جعفرى در جاى ديگر، درباره اين گونه بازي ها نقل مي کند:

«على خيلى به امام علاقه داشت . در مقابل، آقا هم خيلى به ايشان علاقه مند بودند . روزى نبود که علي امام را نبيند . حتى وقتى که [امام] قبل از ظهر مي خوابيدند، ما مواظب بوديم که مبادا [علي] برود و در بزند و آقا را از خواب بيدار کند . هميشه امام ساعت يک ربع به دوازده براى نماز بيدار مي شدند و وضو مي گرفتند . يک روز ساعت يک ربع به دوازده شده بود و ما ديديم مثل اين که امام هنوز بيدار نشده اند . گفتم: علي! مثل اين که آقا بيدار نشده اند .» [علي] گفت: «برويم تو» گفتم: «نه » . هر چه گفتم، او اصرار مي کرد برويم تو . خلاصه در را باز کرديم و ديديم ايشان خوابيده اند . اين بچه خودش را روى آقا انداخت و آقا را بيدار کردند . ايشان بدون اين که کوچکترين حرفى بزنند يا تقلايى کنند بچه را بغل کردند و در آغوش گرفتند و بنا کردن به بوسيدنش .» (5)

عادت امام اين بود که وسط دو نماز دراز مي کشيدند و ورزش مي کردند و پاهايشان را يک در ميان بالا مي بردند . على هم مي خواست همان کار را بکند، مي خوابيد و مثل امام پاهايش را بالا مي گرفت . (6)

يکى از اشکال سازگاري هاى اجتماعي، تقليد است؛ اين امر در زندگى تمام افراد به خصوص بچه ها معمول مي باشد . چنانچه مي دانيم آشنايى بچه ها به فرهنگ جامعه در سنين اوليه از راه تقليد از بزرگ ترها صورت مي گيرد .

کودک، نخست از خويشتن تقليد مي نمايد، مانند اين که وانمود مي کندمي خواهد به زمين بخورد و يا يک چيز تخيلى را به ديگران مي دهد . سپس زمانى فرا مي رسد که با وانمود کردن اين که روزنامه مي خواند و يا سيگار مي کشد، نقش ديگران را بازى مي کند . بازي هاى تقليدى که تا اندازه اى مستلزم همانندسازى با الگوهاى مورد تقليد مي باشند، مي توانند يک وسيله ورزيده شدن براى شناخت و درک چشم اندازهاى ديگران و يا سلاحي عليه خود محورى باشند .

تحول بازي هاى تقليدى نشان مي دهد که اين بازي ها فرصتى را فراهم مي آورد که تعدادى از صفات، بروز داده شوند . در اين فرصت کودک همانند ديگران عمل کرده و سعى مي کند رفتارهاى آنان را تقليد نمايد . (7)

از طريق تقليد اين توانايى در کودک پديد مي آيد که بيش از پيش به تطابق رفتار خود با الگو بپردازد . کودک در بازي هاى تقليدى خود در دوران دبستان بيش تر نقش مربيان و معلمان را در نظر دارد . او با تشکيل کلاس درس براى خود، سعى مي کند تا آن چه را که مربى او انجام داده تجربه نمايد . ايفاى اين تجربه عاملى مهم در تشکيل شخصيت کودک است، به طورى که مي توان تا سال هاى سال نحوه رفتار معلم و مربى را که در بازى کودک انعکاس يافته، بر روى ساخت شخصيتى او به وضوح مشاهده کرد .

بنابراين توجه مربيان به چگونگى رفتار خود با کودک به ويژه در سنين پيش دبستانى و دبستانى از اهميت و ارزش زيادى برخوردار است .

کودک در دوران دبستان به مرور با صاحبان مشاغل آشنا شده، و از نقش آن ها متاثر مي شود و اين اثر را در بازى خود منعکس مي کند . پسران کارها و مشاغلى را تقليد مي کنند که بيشتر مربوط به مردان است و دختران علاقه مندند که فعاليت هاى مربوط به مادران را تکرار کنند؛ مثلا پسرها دوست دارند که نقش پليس، خلبان، معلم، راننده، مغازه دار و . . . را بازى کند در حالى که دختران ذوق فراوان دارند که در نقش مادر و پرستار کارهايى از قبيل آشپزى کردن، اطو زدن لباس، شست و شو، تميز کردن خانه و . . . را به صورت بازى انجام دهند . لذا لازم و ضرورى است که در اين دوران، مربيان فرصت هايى را فراهم آورند تا کودکان از طريق بازديد و مشاهده مستقيما با مشاغل گوناگون آشنا شوند . (8)

پيام ها و نتايج

1- کودک از طريق بازي هاى تقليدي بسيارى از مفاهيم ديني، اخلاقي، اجتماعي، آموزشي، را ياد مي گيرد .

2- کودک از طريق تقليد از والدين و ساير الگوها، خوبى خصلت هاى پسنديده و يا زشت و ناروا را ياد مي گيرد .

3- هر قدر شخصيت الگوهاى بزرگ سال براى کودک محبوب تر، دوست داشتنى و مهربان تر باشند، در بازي هاى تقليدي از نقش آنان بيش تر استفاده مي کنند .

4- کودک از طريق بازي هاى تقليدي، ويژگي هاى افراد مورد علاقه را تقليد نموده و ويژگي هاى آنان را درونى و جزئى از خصوصيات خود مي نمايد، از اين طريق يک سري مهارت هاى جديد را کسب نموده و بر اعصاب و عضلات خويش تسلط بيش ترى پيدا مي کند .

5- آشنايى کودک به فرهنگ جامعه در سنين اوليه از راه تقليد از بزرگ ترها صورت مي گيرد .

6- امام خمينى رحمه الله به نيازهاى روحى و روانى کودکان توجه داشته و در زمانهاى لازم، پاسخ مناسب را مي داده اند:

– از بازي هاى کودکان و انواع بازي هاى آنان آگاه بوده و زمينه بروز و ظهور هر يک از بازي ها را براي کودکان فراهم مي کرده اند؛

– از اين که کودکان بخواهند نقش ايشان را ايفا نمايند و جملات ايشان را ادا نمايند، ناراحت نشده بلکه خودشان اين بستر و زمينه را براى کودکان فراهم مي کرده اند؛

– با توجه به وضعيت جسمانى و بيماري هاي قلبى که داشتند، مانع بازي هاى نوه گرامي اشان نمي شدند . در واقع امام به سيادت، آقايى و فرماندهى کودک در اين سن معتقد بوده و عمل مي کرده اند .

پي نوشت ها

1- محسن شکوهى يکتا، تعليم و تربيت اسلامي (مبانى و روشها)، ص 109- 108 .

2- سيامک رضا مهجور، روان شناسى بازي، ص 254 .

3- امير رضا ستوده، پا به پاى آفتاب، گفته ها و ناگفته ها از زندگى امام خمينى رحمه الله، ج 2، ص 65 .

4- همان، ج 1، ص 190 .

5 و 6- همان، ج 2، ص 64 .

7و8- محمدعلي احمدوند، روان شناسى بازي، ص 77 به نقل از روان شناسي کودک سيروس عظيمي، ص 410 تا 412 .

منبع :محمدرضا مطهرى؛مجله ديدار آشنا ، بهمن و اسفند 1377، شماره 9.