شرایط معجزه در نظر شیعه و اهل سنت

علما و مفسران قرآن هر پدیده بزرگ و فوق طبیعی را معجزه نمی دانند ، بلکه از دیرباز برای تحقق معجزه و اعجاز، ارکان و شرایطی را لحاظ کرده اند، که در صورت نبودن این شرایط ، آن امر خارق العاده از دایره اعجاز بیرون می رود. در این قسمت به نقل و بررسی اقوال مختلف در این مسأله می پردازیم. هر چند در این مورد نیز توجه کمی از سوی غالب عالمان قرآنی به این موضوع (شرایط معجزه) شده است و شاید بتوان در ضمن اقوال آنان در مورد «معجزه» مطالبی را یافت. زیرا آنچه که در تعریف چیزی می آید، می تواند به نحوی به عنوان شرط و رکن آن چیز در نظر گرفته شود.

گفتار اول: دیدگاه شیعه

در مجمع البیان طبرسی می توان سه شرط «خارق عادت بودن» و «قابل معارضه نبودن» و «گواه بر صدق نبوت بودن» را برای معجزه در نظر گرفت. البته این شرایط به صراحت در کلام مرحوم طبرسی وجود ندارد، بلکه می توان آن را ضمن تبیین «معجزه» که ایشان ارائه داده است دریافت؛ مانند عبارات زیر که در تعریف «معجزه» از او آمد :

«… إنها معجزه یتعذّر الإتیان بها علی کلّ بشر… .»[۱] ؛… آن معجزه ای است که بشر از آوردن مثل آن عاجز است . هم چنین : «… أن الآیه المعجزه تدل علی … نبوه النبی (صلی الله علیه و آله) و صدقه .»[۲]؛… معجزه بیانگر صدق ادعای نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. «… و إن کان ذلک خارقاً للعاده، فإنه یکون معجزاً … »[۳].« اگر آن چیز خارق العاده باشد،معجزه است.»

هم چنین شیخ طوسی در تفسیر «التبیان» که قبلاً هم ذکر شد، در تعریفی «معجزه» را بر همین دو رکن «تصدیق نبوت و معارضه ناپذیر بودن» استوار دانسته و ضمن تفسیر کریمه «…وَ قالُوا مَهما تَأتِنَا بِه مِن آیه …»[۴] می گوید: « والآیه ، المعجزه الداله علی نبوته و هی کلّ ما یعجز الخلق عن معارضته و مقاومته … .»[۵]

« واژه آیه، به معنی معجزه ای دال بر نبوت مدعی است، معجزه هر چیزی است که دیگران در معارضه و مقاومت در برابر آن ناتوانند. »

مرحوم مجلسی نیز در«بحار الانوار» پس از تعریف معجزه، این هفت شرط را برای آن قائل است: «۱، أن یکون فعل الله أو ما یقوم مقامه من التروک ۲، أن یکون خارقاً للعاده ۳، أن یتعذر معارضته فخرج السحر و الشعبذه ۴، أن یکون مقروناًً بالتحدی ۵، أن یکون موافقاً للدعوی ۶، أن لا یکون ما أظهره مکذِّباً له ۷، أن لا تکون المعجزه متقدماً علی الدعوی ، بل مقارناً أو متأخّر عنها ، والمشهور أن الخوارق المتقدمه علی دعوی النبوه کرامات و إرهاصات أی تأسیسات للنبوه .»[۶]

«۱، این که از افعال خدا یا چیزی معادل آن باشد ۲، خارق العاده باشد ۳، قابل معارضه نباشد (پس سحر و شعبده معجزه نیستند) ۴، همراه با تحدی باشد۵، موافق با ادعا باشد۶، تکذیب کننده او نباشد ۷، معجزه باید متاخر یا همراه با دعوی نبوت باشد، نه قبل از آن، و مشهور این است که امور خارق العاده قبل از ادعای نبوت ، کرامات و مقدمات نبوت هستند.»

در البیان هم ، در ضمن تعریف «معجزه» چنین مطالبی به عنوان شرط تحقق اعجاز مطرح شده است؛ آیت الله خویی اولین شرط را، صداقت مدعی منصب الهی و در واقع مطابق بودن این ادعا با عقل و منطق و نیز نقل ثابت و قطعی می داند : «… إنما یکون المعجز شاهداً علی صدق ذلک المدعی إذا أمکن أن یکون صادقاً فی تلک الدعوی و أما إذا إمتنع صدقه فی دعواه بحکم العقل أو بحکم النقل الثابت عن النبی فلا یکون ذلک شاهداً علی الصدق و لایسمّی معجزاً فی الاصطلاح و إن عجز البشر عن أمثاله ، فاذا إدّعی أحد النبوه بعد نبی الاسلام ، فانّ هذه الدعوی کاذبه قطعاً بحکم النقل المقطوع … .»[۷]؛ معجزه تنها زمانی شاهد بر صدق مدعی است که صادق بودن او در آن ادعا ممکن باشد، اما اگر ادعای او به دلیل عقل یا نقل قطعی از پیامبر ممکن نباشد، آن چیز نمی تواند شاهد بر صدق مدعی باشد، پس در اصطلاح نیز معجزه نامیده نمی شود، هر چند بشر از انجام مثل آن ناتوان باشد. بنابراین مثلا اگر کسی بعد از پیامبر اسلام ادعای پیامبری کند، این ادعا دروغ است. زیرا مخالف با نقل قطعی پیامبر (مبنی بر خاتمیت او) می باشد.

و نیز در موضعی دیگر دو شرط «تحدی» و «خارق العاده بودن» را برای معجزه بیان کرده و می گوید: «… و من هذه الشروط أن یکون الإتیان به فی مقام التحدی و الاستشهاد به علی صدق دعوی منصب الهی و منها أن یکون خارقاً عن نوامیس الطبیعه .»[۸]؛ از جمله این شروط، این است که هماوردی در مقام تحدی باشد، و بوسیله آن بر صدق دعوی منصب الهی استدلال کند و دیگر اینکه معجزه باید خارج از نظام عادی ماده و طبیعت باشد.

هم چنین ایشان معتقد است ، معجزه باید شاهدی بر صدق مدعی باشد، نه کذب او ، چنانکه در بعضی موارد ، شاهدی که مدعی دروغین نبوت (مانند «مسیلمه کذاّب») برای حقانیت خود ارائه می دهد، همان چیز بر خلاف میل او گواه بر کذب و باطل بودنش در ادعا می شود.

«متکی نبودن معجزه به برخی علوم و فنون و قابل تعلیم نبودن آن»، شرط دیگری است که از کلام علامه خوئی استفاده می شود، چرا که چنین چیزهایی با تلاش و ممارست و یادگیری، قابل دسترسی است (و دیگر معجزه نیست).[۹]

بنابراین شرایط مورد نظر آیت الله خوئی برای تحقق «معجزه» این پنج مورد است :

۱، منافی نبودن معجزه با حکم عقل و نقل ۲، همراه با تحدی بودن ۳، خارق العاده بودن ۴، شاهد بر کذب مدعی نبودن ۵،  قابل تعلیم و تعلم نبودن و متکی نبودن برعلوم و فنون .

به این ترتیب در نظر علمای شیعه، معجزه علاوه بر خارق العاده بودن و اینکه انجام مثل آن برای دیگران مقدور نیست، باید گواهی بر صدق مدعی نبوت باشد و از الهی بودن دعوت او خبر بدهد. این حداقل شرایط برای اطلاق «معجزه» بر یک چیز است. برخی مانند مرحوم مجلسی و آیت الله خوئی ، شرایط دیگری مثل «تحدی» را نیز مطرح کرده اند که محل تأمل است و بعداً آن را بررسی خواهیم نمود.

گفتار دوم : دیدگاه اهل سنت

این مسأله در آثار سنی هم مانند شیعه متقدم، کم رنگ مطرح شده است و به منظور دریافتن نظر آنان در مورد ارکان «معجزه» باید به تعاریفی که از معجزه و اعجاز ذکر کرده اند ( وچندان هم دقیق نیست)، مراجعه نمود.  زمخشری «معجزه» را در موارد زیر این گونه معرفی می کند:

«… لا یأتی بالمعجزه إلا الصادق فی دعواه و المعجزه تصدیق من الله لمدعی النبوه .»[۱۰]؛ معجزه تنها مخصوص انسان صادق در ادعا می باشد. زیرا معجزه تصدیق مدعی نبوت از جانب خداست. «… و لو قدر علیه دون أمه العرب، لکانت قدرته علیه معجزه لخرقها العاده ، و إذا کانت معجزه، کانت تصدیقاً من الله له … .»[۱۱]؛ اگر پیامبر بر چنین کاری (آوردن قرآن) برخلاف اعراب ، قادر است، پس انجام این کار معجزه است، زیرا مخالف عادت می باشد و چون معجزه است در واقع تصدیقی از جانب خدا برای او محسوب می شود.

در جمله فوق، تعبیر« لو قدر علیه دون أمه العرب» بیانگر معارضه ناپذیر بودن قرآن، به نظر زمخشری می باشد.

در تفسیر آیه «… وَ هَب لِی مُلکاً لا ینبَغِی لِأحدٍ مِن بَعدِی … »[۱۲] می گوید: «… لیکون دلیلاً علی نبوته قاهراً للمبعوث إلیهم و أن یکون معجزه حتی یخرق العادات .»[۱۳] ؛ به خاطر اینکه دلیلی قاطع بر نبوت او باشد برای مردم و اینکه معجزه ای خارق العاده باشد.

با توجه به موارد  مذکور و مصادیق متعدد دیگر در «کشاف»، معجزه دارای شرایطی چون «خارق عادت  بودن» ، «غیر قابل هماوردی» و «شاهد صدق و راستی پیامبر بودن» می باشد.

پیش از زمخشری نیز «جصاص» به دو بعد «شاهد صدق» و «عدم معارضه» برای معجزات اشاره کرده است:«… المعجزات ، الداله علی صدق الرسول … .»[۱۴] ؛ … معجزات دال بر صدق پیامبر هستند.

در تفسیر شریفه «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبّ‏ِ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنهُْم بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الاَخِر…»[۱۵] که ظاهراً اشاره ای به چشمه «زمزم» دارد می گوید:«… و ذلک لا یقدر علیه إلا الله و هو مع ذلک معجزه لإبراهیم (علیه السلام) .»[۱۶] ؛ … و این امر در توان کسی غیر از خدا نیست، و در واقع معجزه ای برای حضرت ابراهیم است.

«ارکان اعجاز» در نظر دیگر عالمان سنی مذهب نیز با توجه به اقوال تفسیری آنان قابل استفاده می باشد . ابتدا رأی فخر رازی را در این مورد جویا می شویم؛ مطلب زیادی از فخر رازی در این مورد یافت نشد، و تنها از تعابیر زیر می توان دو رکن «خارق العاده» و «اثبات نبوت» را برای معجزه لحاظ کرد. وی در ذیل آیه شریفه «… فَأنجَاهُ اللهُ مِن النّارِ…»[۱۷] که در مورد حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) است، می گوید : « . . . المعجز ینبغی أن یکون خارقاً للعاده … .»[۱۸] ؛معجزه شایسته است (باید) که خارق العاده باشد. که ظاهراً مراد فخر رازی از تعبیر «ینبغی» (شایسته است) ، همان شرط اعجاز می باشد.

در بیان آیه «… جَعَلنَا عالِیها سافِلَها …»[۱۹] می نویسد: « واعلم أن هذا العمل کان معجزه قاهره من وجهین: أحدها أنّ قلع الارض و إصعادها إلی قریب من السماء فعل خارقٌ للعادات…. »[۲۰]؛ بدان که این کار از دو نظر معجزه غالبی است، یکی اینکه کندن زمین و بالا بردن آن در آسمان، عملی است خارق العاده . . .

در عبارت «… لأن المعجز یبین صحّه نبوته ...[۲۱] ؛ زیرا معجزه مبین صحت نبوت است…» که معجزه را بیانگر صحت نبوت می داند: بیضاوی اشعری مذهب نیز حقیقت معجزه را در خارق العاده بودن آن می داند و در تفسیر «انوار التنزیل» خود می نویسد: «… لأن حقیقه معجزه ، إختصاص مدعی النبوه بنوع من العلم أو العمل علی وجه خارق للعاده .»[۲۲] ؛…چرا که حقیقت معجزه ، اختصاص دادن مدعی نبوت است به نوعی از علم یا کار، به نحوی که خارق العاده باشد.

اما از معدود آثاری که در آن به صراحت برای «معجزه» شرایط و ارکانی برشمرده می شود، «جامع الأحکام» قرطبی است. او پنج شرط را برای تحقق معجزه در نظر گرفته است که به طور اختصار در اینجا می آوریم: «… فالشرط الأول أن تکون مما لایقدر علیها إلا الله سبحانه …. و إنما یجب أن تکون المعجزات کفلق البحر مما لا یقدر علیها البشر۲، هو أن  تخرق العاده …. فانّ هذه الأفعال (…طلوع الشمس من مشرقها) و إن کان لا یقدر علیها إلا الله فلم تفعل من أجله ۳، هو أن یستشهد بها مدعی الرساله علی الله عزوجل … ۴، هو أن تقع علی وفق دعوی المتحدی بها المستشهد بکونها معجزه له.. و کذلک ما یروی أن مسلمه کذاّب … ۵، ألاّ یأتی أحد بمثل ما أتی به المتحدی علی وجه المعارضه …»[۲۳]…. یعنی شرط اول این است که از اموری باشد که تنها خداوند بر انجام آن قادر است ، و معجزات باید مانند (شکافتن دریا و…) در توان بشر نباشد. شرط دیگر اینکه معجزه باید مخالف عادت باشد… پس افعالی مانند طلوع خورشید از مشرق هر چند تنها از عهده خداوند بر می آید، معجزه به شمار نمی آید، زیرا عادت خورشید طلوع از مشرق است. سوم اینکه مدعی رسالت باید با آن معجزه استشهاد به خداوند کند و امر خویش را به او مربوط بداند ، و دیگر اینکه معجزه باید مطابق ادعای مدعی باشد  و گفته او را تصدیق کند، … نه اینکه مانند مسلمه کذاب باشد که ادعای نبوت کرد و گفت معجزه من زیاد شدن آب چاه بوسیله آب دهان می باشد، ولی آب چاه فرو رفت و خشکید و پنجمین شرط تحقق معجزه ، این است که هیچ کس به عنوان معارضه و هماوردی نتواند مانند آن را انجام دهد… .

ظاهراً دو شرط اول و پنجمی که قرطبی ذکر کرده ناظر به یک مسئله است، و آن هم « ناتوانی بشر در هماوردی و معارضه با معجزات» می باشد.

هم چنین قرطبی در جایی دیگر، شرط «ادعای نبوت و تحدی» را نیز برای معجزه لازم بر می شمرد. وی در بیان تفاوت معجزه با سحر می گوید: «… ثم الساحر لم یدّع النبوه، فالذی یصدر منه یتمیز المعجزه، فإن المعجزه شرطها اقتران دعوی النبوه و التحدی بها…»[۲۴]؛ تفاوت دیگر سحر با معجزه این است که ساحر در انجام کار خود ادعای نبوت نمی کند، پس چیزی که از او صادر می شود با معجزه متمایز است، زیرا شرط معجزه این است که صاحب آن ادعای پیامبری کند و بر معجزه خود تحدی نماید.

تعریف دیگری که آورده می شود، ازکتاب«الاتقان» سیوطی است؛ وی در معنای معجزه این سه خصوصیت را بیان می کند: «…. أمر خارق للعاده ، مقرون بالتحدی ، سالم عن المعارضه .»[۲۵]؛ معجزه چیزی است خارق العاده، که همراه با تحدی است و در معارضه مغلوب نمی شود.

وی علاوه بر دو رکن «خارق عادت» و « معارضه ناپذیر بودن » ، «تحدی» را به عنوان شرطی برای اعجاز در نظر می گیرد.

همان طور که ملاحظه شد در آراء اشاعره نیز «معجزه» دارای شرایطی بود که عمده آن موارد زیر است:

۱٫«خارق العاده بودن» ۲٫«مبین صحت نبوت بودن» ۳٫«قابل معارضه نبودن».

قرطبی هم علاوه بر این موارد ، شرایط دیگری را مطرح کرده بود، از جمله «مطابق بودن معجزه با ادعای مدعی» و «گواه بودن معجزه بر الهی بودن رسالت» . شرط «تحدی» نیز از سوی قرطبی و سیوطی برای «اعجاز» لحاظ شده است.

تطبیق و ارزیابی :

با توجه به اقوال مذکور از عالمان و مفسران مشهور دو مکتب در مورد ارکان و شرایط تحقق اعجاز و معجزه ، که تا حدود زیادی نیز به هم نزدیک است، اموری که خارق عادت نیست و یا قابل معارضه و مقابله باشند (مانند سحر) و یا اینکه ادعای شخص مدعی مخالف با عقل و نقل قطعی باشد، و یا گواهی بر صدق مدعی و الهی بودن ادعای او نباشد، چنین اموری از دایره اعجاز بیرون اند و اصطلاح معجزه برآنها اطلاق نمی شود.

البته شرط «تحدی » نیز در میان برخی از علمای شیعه مانند مرحوم مجلسی ، مرحوم خوئی و آیت الله مکارم شیرازی، به چشم می خورد.

از اشاعره هم قرطبی و سیوطی به این شرط قائل هستند، ولی در میان معتزله چنین عقیده ای یافت نمی شود.

اما به نظر می رسد از میان این شروط ، شرط «تحدی» قابل مناقشه است و به عبارت دیگر نمی توان ادعا کرد که «تحدی» به طور مطلق باید در مسأله اعجاز لحاظ شود، به نحوی که اگر این شرط نباشد، تحقق «معجزه» هم منتفی است.

توضیح مطلب اینکه ، اصل طرح مسأله «اعجاز و معجزه » توسط مفسرین ، در واقع بررسی اعجاز قرآن کریم بوده است، و اینکه بعضی از مفسرین شیعه و سنی یکی از شرایط تحقق معجزه را «تحدی» می دانند، توجه آنان بیشتر معطوف به قرآن مجید بوده است ، نه همه معجزات انبیاء ؛ زیرا در قرآن کریم برای بیان معجزه بودن آن صریحاً «تحدی» و هماورد طلبی صورت گرفته است. در حالی که می توان ادعا کرد که بسیاری از معجزات سایر پیامبران که در قرآن ذکر شده اند بدون «تحدی» می باشند.

معجزاتی مانند زنده شدن عزیز پیامبر (علیه السلام) پس از صد سال ، سخن گفتن حضرت عیسی (علیه السلام) در گهواره و ادعای پیامبری کردن ، قضیه اصحاب کهف ، شکافته شدن دریا توسط حضرت موسی (علیه السلام) برای رهایی از فرعون، و معجزات دیگری مانند اینها که در قرآن کریم از آنها یاد شده؛ در حالی که بعید به نظر می رسد که صاحبان این امور خارق العاده کسی را به عنوان تحدی به میدان مبارزه دعوت کرده باشند و مثلا بگویند مانند این معجزه را بیاورید. از طرف دیگر «معجزه» بودن این امور نیز بر کسی پوشیده نیست و نمی شود به اینها «کرامت» اطلاق کرد.

به نظر می رسد تنها در مورد دو معجزه مذکور در قرآن به طور آشکار «تحدی» صورت گرفته باشد؛ یکی در مورد قرآن کریم ، که با عبارت «… فَاتُوا بِسورَهٍ مِثلِه »  و عباراتی نظیر آن، به گونه ای واضح هماورد طلبیده، و دیگری قصه حضرت موسی با سحره فرعون و معجزه « تبدیل شدن عصا به اژدها»  می باشد، که در آن جا نیز این «تحدی» و مبارزه طلبی به صورتی نمایان ترسیم شده است ؛ اما در مورد سایر معجزات مزبور نمی توان قائل به تحدی شد ، و رد پایی از آن پیدا کرد.

به عنوان مثال در قضیه سخن گفتن عیسی (علیه السلام) در طفولیت، نمودی از یک امر خارق العاده ای است که به عنایت و اراده الهی برای تنزیه و تبرئه حضرت مریم (سلام الله علیه) از طرفی ، و تأیید و تصدیق نبوت حضرت عیسی از طرف دیگر صورت پذیرفته است ؛ قطعاً نمی توان گفت در این مورد «تحدی» ای از جانب حضرت عیسی در برابر اطرافیان و معاندان انجام شده باشد. (یعنی نه در قرآن چنین چیزی نقل شده ، و نه ظاهر ماجرا چنین افاده ای دارد.) اما آیا معجزه بودن این رویداد نیز به دلیل عدم وجود «تحدی» منتفی است و باید آن را «کرامت» نام نهاد.

این هم قابل قبول نیست، زیرا ، «معجزه» چون در واقع علامت  نبوت و تایید رسالت انبیای الهی از جانب خداوند حکیم است، باید به گونه ای باشد که احدی از جن و انس نتواند مانند آن را بیاورد و انجام دهد، در حالی که کرامات اولیای الهی چنین خصوصیتی را ندارند، بلکه وقوع مثل آن از دیگران نیز ممکن است ، زیرا در مورد کرامات هدف اساسی و مهمی نظیر هدایت خلق و اثبات نبوت یک پیامبر الهی مطرح نیست. اما در این مورد حضرت عیسی پس از تکلم، در همان جا ادعای نبوت نیز می کند و می فرماید : «… إِنّى عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَئنىِ‏َ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِیا ».

پس این گونه تکلم در گهواره می تواند معجزه ای به منظور تصدیق نبوت عیسی باشد که  به عنایت قادر مطلق واقع می شود.

و هم چنین در ماجرای «شکافتن دریا» توسط حضرت موسی(علیه السلام)، نه می توان گفت در آن تحدی واقع شده، و نه می توان این حادثه عظیم را صرفاً یک کرامت به حساب آورد.

بنابراین نمی توان «تحدی» را شرطی لازم و حتمی برای تحقق اعجاز و معجزه دانست، زیرا در این صورت بسیاری از معجزات مسلم پیامبران از دایره «اعجاز» بیرون خواهند رفت. و شاید این مفسران چون معجزه بودن قرآن کریم را بررسی می کرده اند و آن را مقرون به «تحدی» دیده اند، (در آیات تحدی) این شرط را نیز به دیگر معجزات تعمیم داده اند و گفته اند معجزه باید همراه با تحدی باشد!، در حالی که ظاهراً این تعمیم صحیح نمی باشد. (والله أعلم بالصواب)

پی نوشت ها:

[۱] .    طبرسی ، مجمع البیان ، ج۱ ص ۳۱۷٫

[۲] .    همان ـ ج۴ ص ۴۶۹ .

[۳] .    همان ـ ج۳ ص ۲۱۰ .

[۴] .    أعراف ، ۱۳۲٫

[۵] .    طوسی، التبیان ، ج۴ ص۵۲۰ .

[۶] .    مجلسی، بحارالانوار ، ج۱۷ ص۲۲۲ .

[۷] .    خویی ، البیان ، ص۳۵٫

[۸] . خویی ، البیان ، ص۹۰ .

[۹] .    همان ، ص۳۶٫

[۱۰] .    زمخشری ، الکشاف ، ج۳ ص۳۰۹٫

[۱۱] .    همان ، ج۴ ص۱۲۸٫

[۱۲] .   همان، ص ، ۳۵٫

[۱۳] .    زمخشری ، الکشاف ، ج۴ ص۹۵٫

[۱۴] .    جصاص ، احکام القرآن ، ج۳ ص۲۶۸٫

[۱۵] .    بقره ، ۱۲۶٫

[۱۶] .    جصاص ، احکام القرآن ، ج۱ ص۹۳٫

[۱۷] .    عنکبوت ، ۲۴٫

[۱۸] .    رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب ، ج۲۲۵ ص۴۵٫

[۱۹] .    هود ، ۸۲٫

[۲۰] .    رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب ، ج۱۸ ص۳۸۳٫

[۲۱] .    همان ، ج۳ ص۵۹۵٫

[۲۲] .    رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب ، ج۱۸ ص۳۸۳٫

[۲۳] .    قرطبی، الجامع لأحکام القرآن ، ج۱ ص۷۰٫

[۲۴] .    همان ـ ج۴ ص۴۷٫

[۲۵] .    سیوطی ، جلال الدین ، الإتقان فی علوم القرآن ، ج۲ ص۱۰۰۱٫

نویسنده: مهدی موسوی