شخصیّت حسین علیه السلام در نگاه دشمنان

 معاویه بن ابی سفیان

معاویه به فرزندش یزید سفارش می کند: «فرزندم، مبادا خدا را در حالی ملاقات کنی که خون حسین بر گردن تو باشد».

نقل شده است وقتی هنگام مرگ معاویه شد، چنین گفت: «خون و گوشت حسین از خون و گوشت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است».

یزید بن معاویه

یزید می گوید: «این که حسین می گوید: مادر من از مادر یزید برتر است به جان خودم سوگند راست می گوید. و این که حسین گفته است جدّم از جدّ یزید برتر است این سخن او درست است؛ چون هرکسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد زبان حالش و حرف دلش این است که جد حسین از جدّ یزید گرامی تر است».

عمر بن سعد

در حادثه کربلا عمر سعد خطاب به شمر بن ذی الجوشن می گوید: «به خدا سوگند، حسین با یزید بیعت نخواهد کرد؛ چون روح پدرش علی علیه السلام بر وجود او حکم فرماست».

شمر بن ذی الجوشن

وقتی شمر در صدد توصیف امام حسین علیه السلام بر می آید چنین می گوید: «فَلَعُمری لَهُوَ کُفوٌ کریمٌ؛ به جان خودم سوگند، حسین بن علی هم آورد آزادمنش و کریمی است». هم چنین نقل می کنند وقتی شمر شروع به بریدن سر امام حسین علیه السلام نمود، چنین می گفت: «به خدا سوگند، من در حالی سرت را از تنت جدا می کنم که می دانم تو آقایی عظیم الشأن و فرزند رسول خدایی و از نظر پدر و مادر بهترین مردم به شمار می آیی».

شبث بن ربعی

شَبث بن رِبْعی، فرماندهِ نیروهای پیاده عمر سعد در کربلا، از جمله کسانی بود که برای آمدن امام حسین علیه السلام به کوفه نامه نوشته بود. امّا چون وضع را به نفع یزید دید دست از امام حسین علیه السلام برداشت و در جنگ علیه آن حضرت شرکت کرد و حتی پس از جریان عاشورا مسجدی را به شکرانه کشته شدن امام حسین علیه السلام تجدید بنا کرد. نقل شده است که روزی گفت: «خدا به اهل این شهر (کوفه) هرگز خیر ندهد و آنها را از رشد و استقامت محروم سازد! آیا تعجب آور نیست که ما با علی بن ابی طالب و بعد از او با پسرش حسن برای یاری آل ابی سفیان پنج سال نبرد کردیم، و پس از آن در کنار آل معاویه و ابن زیاد با پسر علی ـ که بهترینِ روی زمین بود ـ جنگ کردیم؟»

مرجانه مادر عبیدالله بن زیاد پس از ماجرای عاشورا به پسر خود گفت: «ای خبیث! پسر رسول خدا را کشتی؛ به خدا قسم، هرگز بهشت را نخواهی دید».

ولید بن عتبه

فرماندار مدینه امام حسین علیه السلام را به مجلس خود دعوت کرد و مسئله بیعت خواهی یزید را مطرح نمود. امام حسین علیه السلام از بیعت خودداری کرد و خواست از مجلس خارج شود. مروان بن حکم که در آن جا حاضر بود، به ولید گفت: بدون بیعت نگذار از مجلس خارج شود» و حتی پیشنهاد قتل آن حضرت را به ولید داد. ولید در جواب او گفت: «وای بر تو! آیا به من می گویی دین و دنیای خود را از دست بدهم؟ به خدا سوگند دوست ندارم که مالک تمام دنیا باشم در حالی که حسین را کشته باشم. سبحان اللّه، آیا حسین را به دلیل این که می گوید بیعت نمی کنم به قتل برسانم؟! سوگند به خدا کسی که خدا را در حالی که خون امام حسین علیه السلام به گردن اوست ملاقات کند، خدا به او نظر نمی کند و او را دچار عذاب دردناک می نماید».

عاشورا و امام حسین در شعر فارسی

شرمنده توست

ای تشنه لبی، که آب شرمنده توست تا صبح جزا سحاب شرمنده توست
در اوج عطش گذشتی از آب فرات و اللّه که انتخاب شرمنده توست

حسن احمدزاده

اللّه اللّه

آب و عطش آن اراده را نرم نکرد جز یاد خدا دل تو را گرم نکرد
دستی که نشست در کمین دستت اللّه اللّه از خدا شرم نکرد

محمدجواد محبّت

داغ هفتاد و دو گل تشنگی…

آخر ای مردم! ما هم عتباتی داریم کربلایی داریم، آب فراتی داریم
ما پر از بوی خوش سیب، پر از چاووشیم وز چمن های مجاور، نفحاتی داریم
داغ هفتادودو گُل تشنگی از ماست اگر دست و رو در تپش رشته قناتی داریم
آن سبک بال ترانیم که بر محمل موج ساحل امنی و کشتیّ نجاتی داریم
در تماشای جمال از جبروتی سُرخیم که شگفت آینه جلوه ذاتی داریم
در همین روضه سربسته، خدا می داند دست در شرح چه اسماء و صفاتی داریم
زیر این خیمه که از ذکر شهیدان سبز است کس نداند که چه احساس حیاتی داریم
همه هستی ما عینِ زیارت نامه است گو از این گونه سلام و صلواتی داریم

زکریااخلاق

یا حسین علیه السلام

ای حضور آسمان در جان خاک یا حسین بن علی روحی فداک
موج ها هرچه تلاطم می کنند پیش پایت خویش را گم می کنند
ای نماز عشق را تکبیر سرخ آیت تطهیر را تفسیر سرخ
ای شکوه آفرینش، ای یقین آبروی مکتب، ای سالار دین
ای امام لاله های نینوا آفتابِ غرقِ خون در کربلا
ای جلال هر چه غیرت، هرچه مرد قوّت بازوی قرآن در نبرد
قوس محرابم، خم ابروی توست خط «انعمت علیهم» کوی توست
آب ها وقتی که توفان می کنند یاد آن لب های عطشان می کنند

حسین اسرافیلی

عاشور

آن روز ز دشت کربلا خون بارید از ابر سیاه نینوا خون بارید
آن لحظه که شد شهید فرزند رسول از زخم دل ستاره ها خون بارید

هادی وحیدی

سلطنت جاوید

گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر نتوان نهاد پا به خلوت سرای ما
تا دست و رو نشست به خون، می نیافت کس راه طواف بر حرم کبریای ما
هم راز بزم ما نبود طالبان جاه بیگانه باید از دو جهان آشنای ما
برگردد آن که با هوسِ کشور آمده سرناورد به افسر شاهی گدای ما
ما را هوای سلطنت مُلْکِ دیگر است کاین عرصه نیست در خور فرِّهُمای ما
یزدانِ ذوالجلال، به خلوت سرای قدس آراسته است بزم ضیافت برای ما

حجت الاسلام نیّر تبریزی

آیینه

آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید
بر دوست همان روز که با حنجره خون گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید
شد کرب و بلا کعبه تو، حجّ تو مقبول گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید
ای معجزه سرخ، به ایثار تو سوگند تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید

رضا اسماعیلی

پشت حصار حرم

دل، پشتِ حصار حَرَمت خسته ترین است در سایه دیوار تو بنشسته ترین است
بگشا گِره از بال فرو بسته پرواز کاین خیل کبوتر به تو دل بسته ترین است
سازی است شکسته، دلِ آیینه تباران بنواخته ای آنچه که بشکسته ترین است
زنجیر غلامان تو تا نوحه گری کرد چشمان به خون تر شده سر دسته ترین است
عمری است که در دیده ما شور فُرات است تا دیده به تاریخ تو پیوسته ترین است
پیشانی عُشّاق تو را مِهر تو مُهر است این نقش جبینی است که برجسته ترین است
نذرت چه کُنم؟ غیر نَفَس های بریده تا هست در اندوه تو بگسسته ترین است

مجتبی طهمورثی

نماز

شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد راه خطر حجاز را ترک نکرد
این عشق چه عشقی است که در جنگ، حسین سرداد ولی نماز را ترک نکرد؟

سیّد محمد عباسیّه

قرآن می خواند

آن جانِ ز جسمْ رسته، قرآن می خواند با نایِ ز هم گسسته، قرآن می خواند
در طشت طلا به بزم شب اندیشان خورشیدِ به خون نشسته قرآن می خواند

عباس براتی پور

خط خون

… خط با خون تو آغاز می شود

از آن زمان که تو ایستادی

دین راه افتاد

چون فرو افتادی

حق برخواست

تو شکستی

و راستی درست شد

و از روانه خون تو

بنیان ستم سست شد

ای قتیل

بعد از تو خوبی سرخ است

رد خونت

راهی که راست به خانه خدا می رود

ای باغ بینش

ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد

و مظلوم، یاوری آشناتر از تو

تو کلاس فشرده تاریخی….

علی موسوی گرمارودی

خدا جدا نکند…

خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را ز سینه ام نَبَرد شور نینوای تو را
به دردهای دل من امید درمان نیست خدا نصیب کند تربت شفای تو را
هراسِ روز قیامت کجا به دل دارد به دوش خویش کشد هرکسی لوای تو را
نشست بر لب من ذکر یا حسین، حسین کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را
چه لاله ها که نشاندیم در مسیر رهت ولی نشد که ببوسیم خاک پای تو را
اگرچه خانه دل ها مزار توست حسین کرامتی! که ببینیم کربلای تو را
مگر تو باز کنی عقده زبانِ مرا که باز هم بُسرایم ز غم، رثای تو را
وگرنه «آینه» را جز زبان حیرت نیست که واژه واژه دهد شرح ماجرای تو را

مرتضی عصیانی

شمشیر و شهادت

ای که پیچید شبی در دلِ این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رهایت
تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست ای شبِ تار عدم، شام غریبان عزایت
عطشِ آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز که درخشیده خدا، در همه آینه هایت
کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو اباالفضل می فشاندیم سبک تر ز کفی آب برایت
از فراسوی ازل تا ابد، ای حَلْقِ بریده می دود دایره در دایره پژواک صدایت

محمدرضا محمّدی نیکو

کربلا بود و حسین علیه السلام

ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین
هر طرف پرپر گلی از شاخه ای افتاده بود و اندر آن گلشن، خزانِ لاله ها بود و حسین
داشت در آغوش گرمش آخرین سرباز را زآن همه یاران، علی اصغر به جا بود و حسین
آخرین سرباز هم غلطید در خون گلو بعد از آن گل، خیمه ها ماتم سرا بود و حسین
یک طرف جسم علم دار رشید کربلا غرقه در خون، دستش از پیکر جدا بود و حسین
عون و جعفر، اکبر و اصغر به خون خود خضاب کربلا چون لاله زاران با صفا بود وحسین
تیرباران شد تن سالار مظلومان «فراز» هرطرف از شش جهت تیرِ بلا بود و حسین

سیدتقی قریشی (فراز)

کنار دریا جان داد

آن روز غریبانه و تنها جان داد پرورده آسمان، به صحرا جان داد
اسرار شگفت عشق، معنا می شد وقتی که عطش کنار دریا جان داد

سیّدمحمّدحسن مؤمنی

آسمان بر خاک

آیینه شدند و تابناک افتادند مانند سپیده، سینه چاک افتادند
در پیش نگاه مهربان خورشید هفتادودو آسمان به خاک افتادند

جعفر رسول زاده (آشفته)

غربت

باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید
وعده گاه وصل جانان، قبله گاه اهل دل کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید
در عبور کاروانِ پیش گامان عروج جنب و جوش هجرت از خود تا خدا را بنگرید
آمده خون حسینی باز در رگ ها به جوش شور بیداری شعور نینوا را بنگرید
در خیابان ها، گذرها، کوچه ها، پس کوچه ها این حضور حاکی از «یا لیتنا» را بنگرید
می دهد خون شهیدان این ندا کای رهروان برگ برگ لاله های زیر پا را بنگرید
ارزش خون شهیدان ارزش یک مکتب است خون بهای ما خدا باشد بها را بنگرید

محمّد موحدیان (امید)

خواهش سرخ

ای فصل بلند بی نهایت توفان غرور و کوه غیرت
دریای به خاک و خون نشسته در گستره کویر غربت
افسانه ترین حکایت عشق آغوش صمیمی صداقت
اسطوره آسمانی خاک تندیس شکوه و استقامت
در خاطره غروب، جاری است پرواز تو در طلوع هجرت
یادآور لحظه های تلخی است ای خواهش سرخ بی اجابت
جا داشت فرات خشک می شد با یاد لب تو از خجالت

مهدی طباطبایی نژاد

محراب محبت

باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری است که از یاد تو برپاست حسین؟
این چه رازی است که صد شعله فرو مرد و هنوز روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین؟
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر حیرتم کُشت، بگو این چه معماست حسین؟
گرچه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک رقم مهر تو بر صفحه دل هاست حسین
دامن از شوق تمنّای تو گلزار صفا سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو، با شهپر عشق همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
گرنه خون تو ثمر داد به میدان بلا این همه شور شهادت به چه معناست حسین؟
تا به محراب محبّت تو امامی، پیداست خاک هر وادی گل رنگ، مصلاّست حسین

بهمن صالی

موج اشک

ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین
هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین
امواج اشک از سر هفت آسمان گذشت آن دم که کرد جسم تو در خون شنا حسین
حسرت برم به مُحتضری، کاخرین نفس روی تو دید و خنده زد و گفت: یا حسین
من کیستم که گریه کنم در عزای تو گریند روز و شب به غمت انبیا حسین
خون آب غسل و کفن گَرد رهگذر تشییع توست زیر سُم اسب ها حسین
سنگم اگر زنند، به جایی نمی روم آخر تو خود بگو که روم در کجا حسین؟
تن خسته، پشت خم شده، بار گنه به دوش رحمی به حال «میثم» بی دست و پا حسین

غلامرضا سازگار (میثم)

روز حسین علیه السلام

روز جان بازی یاران حسین است امروز کربلا عرصه میدان حسین است امروز
آسمان محو تماشای فداکاری اوست ما سوا واله و حیران حسین است امروز
صولت حیدری و آیت تسلیم و رضا روشن از چهره تابان حسین است امروز
روی هفتاد و دو ملّت ز پی عرض نیاز سوی هفتاد و دو قربان حسین است امروز
تا به عشّاق دهد درس فداکاری یاد عشق شاگرد دبستان حسین است امروز
نه پریشان شده تنها دل ما در همه جا صحبت از جمع پریشان حسین است امروز
نام پاک شهدای ره آزادی و حق زنده از نام درخشان حسین است امروز
ای «رسا» دامن شه گیر که از شاه و گدا همه را دست به دامن حسین است امروز

رس

مقتد

عالم همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب خداخدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید همواره حسین مقتدا بایدمان

سیدحسن حسینی

لهجه خون

گر بر ستم قرون برآشفت حسین بیداری ما خواست به خون خفت حسین
آن جا که زمان محرم اسرار نبود با لهجه خون سِرّ گلو گفت حسین

سیدحسن حسینی

نگاه پیغمبر

آن سو نگران، نگاه پیغمبر بود خورشید، رسول آه پیغمبر بود
ای تیغ بلند می شکستی ای کاش آن حنجره بوسه گاه پیغمبر بود

ساعد باقری

امام عاشقان

آن امام عاشقان، پور بتول سرو آزادی ز بستان رسول
اللّه، اللّه، بای بسم اللّه، پدر معنی ذبح عظیم آمد پسر
سرخ رو، عشق غیور از خون او شوخی این مصرع از مضمون او
خاست آن سر جلوه خیر الامم چون سحاب قبله باران، در قدم
بر زمین کربلا، بارید و رفت لاله در ویرانه ها کارید و رفت
تا قیامت قطع استبداد کرد موج خون او چمن ایجاد کرد
تیغ بهر عزّت دین است و بس مقصد او حفظ آیین است وبس
ای صبا ای پیک دورافتادگان اشک ما بر خاک پاک او رسان

اقبال لاهوری

خون خدا

ای آن که اقدم از همه ماسوی تویی محرم به خلوت حرم کبریا تویی
ای مظهر خدا تو خدا نیستی ولی اندر محیط علم خدا ناخدا تویی
تا وصف طلعت تو شنیدم به خویشتن گفتم که معنی قسم «والضحی» تویی
تا نقش بست صورت تو در خیال من معلوم شد حقیقت «بدرُ الدجی» تویی
مرآت جسم مصطفایی و هم روح مصطفی مرآت و مظهر علی مرتضی تویی
نور دو چشم و زاده زهرایی ای حسین یکتا برادر حسن مجتبی تویی
وصف صفات ذات تو برتر ز فهم ماست مدح تو بس که خامسِ آل عبا تویی
روز جزا به «ذاکر» عاصی شفیع باش از بهر آن که شافع روز جزا تویی

ذاکر

منبع :گلبرگ – فروردین 1381، ویژه نامه محرم .