شبهه پیرامون غدیر خم

شیعه می­گوید که هزاران صحابی در واقعه غدیر حضور داشته و حتی سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهرا شنیده ­اند پس چرا هیچ کدام از ایشان نسبت به حدیث غدیر به خلیفه اول تذکر ندادند و به او نگفتند که چرا خلافت علی علیه السلام را غصب می­کنی پس معلوم می‌شود شیعه دروغ می­گوید.

جواب

شاید هیچ یک از علمای دینی گمان نمی­کردند زمانی برسد که عده­ای حدیث غدیر را انکار کرده و با چنین استدلال پوچی آن را تکذیب کنند.

در اصل ماجرای غدیر هیچ جایی برای تشکیک نیست، زیرا راویان زیادی چه از شیعه و چه از اهل سنّت این واقعه را به طور متواتر نقل کرده­اند که ما نیز در پایان همین بخش به اسامی ایشان اشاره خواهیم کرد. اما درباره اینکه چرا اصحاب هیچ یک متذکر این بیعت و این رخداد مهم به غاصبین حق امام علی علیه السلام نشدند، باید به دو نکته مهم توجه کافی نمود.

اولاً: پس از اثبات وقوع اصل غدیر و اعلان عمومی خلافتِ بلا فصلِ حضرت ابوالحسن المرتضی علیه السلام ، نمی­توان به خاطر علاقه به اصحاب و یا بعضی از خلفاء، ایراد گرفت که چرا ایشان این واقعه مهم را کتمان کرده­اند؟ زیرا با وجود اثبات غدیر کتمان کنندگان آن هرکس که بوده­اند مشمول آیات کتمان حق شده و معصیت کرده­اند و نمی­توان گفت که ایشان در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه مجاهدت­هایی که نکرده و چه اموالی را در راه خدا خرج نکرده و چه جان­هایی که فدا نکرده­اند زیرا که خدای متعال افراد زیادی را در قرآن کریم نام می­برد که مدت مدیدی از عمرشان را به عبادت و صلاح گذرانده­اند ولی در نهایت به کفر از دنیا رفته­ اند به عنوان مثال به داستان بلعم با عورا که در سوره اعراف آیات 175 تا 177 بدان اشاره شده است، رجوع کرده تا حکم کنید که ملاک، حال کنونی افراد است نه گذشته ایشان و در حقیقت اشکالی که شیعه به اصحاب می­گیرد همین است که با وجود نقل متواتر حدیث غدیر چرا ایشان به این حدیث مهم عمل نکرده و در مقابل ظلم سکوت پیشه کرده­اند.

ثانیاً: عده زیادی از اصحاب خاص رسول اکرم صلی الله علیه و آله که درباره ایشان فضایل زیادی ذکر شده است به ماجرای سقیفه اعتراض کرده و غیر از یاد آوری حدیث غدیر و دیگر نصوص وارده درباره خلافت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام ، تا حد توان از بیعت با خلفاء خودداری کرده­اند و این در منابع معتبر اهل سنّت مانند الامامه و السیاسه[1]، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی حنفی[2]، تاریخ طبری[3] و منابع دیگر موجود است.

تذکر عده­ای از نزدیکان و اصحاب رسول خداصلی الله علیه و آلهنسبت به حدیث اعلای غدیر

حضرت علی علیه السلام :

1 ـ ابن مغازلی از اعلام اهل سنّت که در قرن پنجم می­زیسته در کتاب مناقب آورده است که حضرت علی علیه السلام در روز شوری به جمعی که حاضر بودند فرمودند: امروز با چیزی به شما اقامه حجّت می­کنم که هیچ عرب و عجمی از شما نتواند آن را تغییر دهد و سپس یکی یکی فضائل خویش را شمردند تا رسید به اینجا که فرمودند: )فانشدکم بالله هل فیکم احد قال له رسول اللهصلی الله علیه و آله«من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه لیبلّغ الشاهد منکم الغائب» غیری؟ قالوا: اللهم لا.([4]

شما را به خدا قسم آیا در بین شما کسی جز من هست که پیامبر درباره­ی او فرموده باشند: «هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست، خدایا هر کس را که دوست دار علی است دوست بدار و با دشمن او دشمن باش، این را هر کس که اینجاست به کسانی که غایبند برساند؟» همگی گفتند که نه جز تو کسی به چنین افتخاری نرسیده است.

2 ـ پس از انکار خلافت اولی و رد ادعای او و احتجاج بر فضیلت خویش مردی از انصار به ایشان عرض کرد‌: )یا ابا الحسن لوکان هذا الکلام سمعته منک الانصار قبل بیعتها لابی بکر ما اختلف فیک اثنان(.

یعنی اگر انصار این سخنان را قبل از اینکه با ابابکر بیعت کنند از شما شنیده بودند حتی دو نفر درباره شما اختلاف نمی­کردند. (او در پی توجیه عملکرد خویش بود) با این حال امام علی علیه السلام جواب او را دادند و فرمودند: )فقال علی علیه السلام … لا علمت أنّ رسول الله صلی الله علیه و آلهترک یوم غدیر خم لاحدٍ حجه و لا لقائل مقالاً فانشد الله…(

باور نمی­کنم که رسول خداصلی الله علیه و آله در روز غدیر برای کسی عذر و بهانه و حرفی باقی گذاشته باشد. پس شما را به خداوند قسم که هر کس در روز غدیر حضور داشته و این سخن رسول خداصلی الله علیه و آله را که فرمود: )من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله(را شنیده از جایش برخیزد.

زید بن ارقم می­گوید: از میان ایشان دوازده نفر برخاستند که همه از بدریّون بوده و همگی بر این مطلب گواهی دادند. من نیز این حدیث را از پیامبرصلی الله علیه و آله شنیده بودم ولی آن روز کتمان کردم.

و به همین جهت به نفرین علی علیه السلام دو چشمم نابینا شد.

در نهایت، خلیفه دوم از خوف تمایل مردم به حضرت علی علیه السلام مجلس را منحل و با بد دهنی به امام متقین و یعسوب دین علی بن ابیطالب علیه السلام جلسه را پایان داد.[5]

حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها پاره تن پیامبرصلی الله علیه و آله

1 ـ محمودبن لبید در حدیثی طولانی می­گوید که از حضرت زهرا علیها السلام پرسیدم )هلنصّ رسول اللهصلی الله علیه و آلهقبل وفاته علی علیٍ علیه السلام بالامامه؟(آیا پیامبرصلی الله علیه و آله قبل از رحلت خویش نصّی بر امامت علی علیه السلام فرموده­اند؟

)قالت: واعجباه أنسیتم یوم غدیرخم؟(مایه تعجب است آیا روز غدیرخم را فراموش کرده­اید؟[6]

کسی ایراد نگیرد که چگونه مردم از کنار این واقعه مهم با بی‌توجهی گذشته و گویا آن را فراموش کرده­اند؟ زیرا چیزهای مهمتر از آن را نیز به باد فراموشی داده و می­دهند: )ولا تکونوا کالذین نسوالله فانسیهم انفسهم.([7]فراموشی خدا و خویشتن. و گویا حقیقتاً

ایشان مردگانی بودند که )إنک لاتسمع الموتی([8]

2ـ زمانی که فدک را از سیده نساء عالمیان غصب کردند حضرت فاطمه طاهره علیها السلام خطبه­ای فرمودند که در نهایت، انصار به سخن در آمده و گفتند:

ای دختر محمدصلی الله علیه و آله اگر ما این کلام را پیش از اینکه با ابابکر بیعت کنیم از شما شنیده بودیم هیچ کس را برعلی مقدم نمی‌انداختیم و به دیگری میل پیدا نمی­کردیم.

)فقالت: و هل ترک ابی یوم غدیر خم لاحدٍ عذراً.(

آیا پدرم برای کسی در روز غدیر خم عذری باقی گذاشت؟؟؟[9]

3ـ در روزی که عمر به همراه عده­ای به خانه حضرت فاطمه طاهره علیها السلام حمله کرده و قصد سوزاندن آن را داشتند حضرت صدیقه اطهر علیها السلام به پشت درآمده و فرمودند:

)کأنّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم و الله لقد عقد له یومئذٍ الولاءَ لیقطع منکم بذلک منها الرّجاء و لکنکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیکم والله حسیب بیننا و بینکم فی الدنیا و الاخره.([10]

گویا شما هیچ اطلاعی از فرمایش پیامبر در روز غدیر خم نداشتید به خدا قسم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در همان روز آن چنان امر ولایت را برای علی علیه السلام محکم ساخت که جای هیچ طمع و امیدی برای شما باقی نگذاشت ولی شما آن را رعایت نکرده و هر رابطه­ ای را با پیامبرتان قطع نمودید. البته خداوند متعال میان ما و شما حکم خواهد فرمود.

اصحاب راستین رسول خداصلی الله علیه و آله

ابان بن تغلب به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آیا در بین اصحاب رسول خداصلی الله علیه و آله کسی درباره غصب مقام خلافت و جانشینی رسول اکرم صلی الله علیه و آله با ابابکر مخالفت کرد؟

حضرت فرمودند‌: آری، دوازده نفر از صحابه با او مخالفت کردند. از مهاجرین: خالد بن سعید بن العاص که اُموی بود، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، عمار بن یاسر و بریده اسلمی.

و از انصار: ابو الهیثم بن تیّهان، سهل و عثمان پسران حنیف، خزیمه بن ثابت ذوالشهادتین، ابیّ بن کعب و ابو ایّوب انصاری.

ایشان در نظر داشتند که ابابکر را از منبر رسول خداصلی الله علیه و آله پائین بیاورند ولی پس از مشورت با امام علی بن ابیطالب علیه السلام تصمیم به تذکر به ابابکر نسبت به حق مسلّم حضرت امام علی علیه السلام را گرفته و در آن روز که روز جمعه بود به دور منبر جمع شده و یکی یکی به ایراد سخن پرداختند.

خلاصه کلام اصحاب:

خالد بن سعید:پس از انذار ابابکر، این سخن پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله را بیان نمود که حضرت فرمودند: الا انّ علی بن ابیطالب علیه السلام امیرکم بعدی و خلیفتی فیکم بذلک اوصانی ربی…

همانا پس از من امیر و خلیفه شما علی ابن ابیطالب علیه السلام است، پروردگارم مرا به این سفارش کرده است …

سلمان فارسی:او بلند شده و با زبان فارسی گفت (کردید و نکردید و ندانید که چه کردید) و سپس ادامه داد‌: ای ابابکر هنگام پیشامدهای مجهول به چه کسی تکیه خواهی کرد و چون از جواب پرسش درمانده شوی به که پناه می‌بری و در تقدم بر کسی که از تو داناتر و به پیامبر نزدیک­تر و به تأویل قرآن و سنّت پیامبر عالم­تر است چه عذر و بهانه­ ای داری؟ …

ابوذر غفاری: او نیز گفت: همه شما می‌دانید که رسول خداصلی الله علیه و آله فرمودند: خلافت پس از من از آن علی بن ابیطالب علیه السلام و پس از او متعلق به دو فرزند او حسن و حسین و سپس به فرزندان پاک و طاهر نسل من خواهد رسید…

مقداد بن اسود:ای ابابکر از ظلم و تجاوز دست بردار و بر گناهت گریه نما و کار خلافت را به صاحب اصلی آن واگذار، تو خود از بیعتی که پیامبرصلی الله علیه و آله از تو و ما و سایر امّت گرفته با خبری…

بریده اسلمی: انالله و انا الیه راجعون، این چه صدمه­ ای است که حق از باطل تحمل می­کند ای ابابکر آیا فراموش کرده­ای یا خود را به فراموشی زده­ای؟ آیا به یاد نمی­ آوری که رسول خداصلی الله علیه و آله در زمان حیاتش ما را امر فرمود که: علی بن ابیطالب علیه السلام را به لقب امیرالمؤمنین بخوانیم؟…

عمار بن یاسر:ای گروه مسلمانان اگر می­دانید که هیچ والّا بدانید که اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله به کار خلافت سزاوارترند خصوصاً علی علیه السلام که از همه به پیامبر نزدیکتر، و ولیّ و سرپرست شماست.

ابی بن کعب:ای ابابکر حقی را که خداوند برای غیر تو قرار داده انکار مکن و پیش از دیگران با رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره وصی و برگزیده او مخالفت منما.

خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین:ای مردم آیا می­دانید که رسول خداصلی الله علیه و آله شهادت مرا به جای دو نفر می­پذیرفت گفتند آری. گفت: پس بدانید که شهادت می­دهم که خود از زبان رسول خداصلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: اهل بیت من میان حق و باطل را جدا می­کنند و آنان ائمه و پیشوایان شمایند که باید به ایشان اقتدا شود.

ابوالهیثم بن تیهان:ای ابابکر من شهادت می­دهم که رسول خداصلی الله علیه و آله چون علی را در غدیر خم به مردم معرفی فرمود، گروهی از انصار گفتند: منظور پیامبر از این کار فقط برای خلافت بوده و برخی دیگر گفتند: منظور پیامبر این بوده که پس از وی علی عهده­ دار موالی (بردگان آزاد شده) او باشد، و در این باب بحث بالا گرفت، تا اینکه ما مردمانی از خودمان را نزد رسول خداصلی الله علیه و آله فرستادیم تا منظور ایشان را جویا شوند، پس فرمود به ایشان بگوئید: «علی سرپرست همه اهل ایمان بعد از من است و او خیر خواه­ترین مردم برای امّت من است» این بود تمام آنچه من شاهد و گواه آن بودم، پس هر که می­خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد انکار نماید، همانا روز جدایی و داوری وعده گاه ما است.

سهل بن حنیف:من شهادت می­دهم که رسول خدا صلی الله علیه و آله را در همین مکان (مسجد النبی صلی الله علیه و آله) دیدم در حالی که دست علی بن ابیطالب علیه السلام را گرفته بود می­فرمود: ای مردم این علی پس از من امام شما و وصی من در زمان حیات و بعد از مرگم می­باشد،او است ادا کننده بدهکاری‌هایم و برآورنده وعده­هایم و هموست که از همه زودتر در کنار حوض با من مصافحه می­کند پس خوشا به حال کسی که از او پیروی نموده و یاریش کند و وای بر کسی که از او تخلف نموده و وی را تنها گذارد.

عثمان بن حنیف: از رسول خداصلی الله علیه و آله شنیدم که می­فرمودند اهل بیت من ستارگان اهل زمینند پس بر ایشان مقدم نشوید تنها ایشان سرپرستان شمایند. مردی به پا خاسته و گفت: ای رسول خداصلی الله علیه و آله اهل بیت شما کیانند: فرمود؟ )علی و الطاهرون من ولده.(علی و پاکان از فرزندان او …

ابو ایوب انصاری:ای بندگان خدا در رعایت حق اهل بیت پیامبرتان از غضب خداوند بپرهیزید، شما بارها از رسول خداصلی الله علیه و آله شنیده­ اید که می­ فرمودند: اهل بیت من بعد از من امامان شمایند و در این حال اشاره به علی بن ابیطالب می­فرمودند…

امام صادق علیه السلام فرمودند: پس ابابکر که جوابی نداشت گفت: سرپرست شما شدم در حالی که بهترین شما نبودم، مرا رها کنید، مرا رها کنید.

عمر نیز با کلامی تند ابابکر را از منبر پایین آورده و تا سه روز هیچکدام به مسجد نیامدند تا اینکه عمر و خالد بن ولید و سالم مولی خدیفه و معاذبن جبل همراه چند هزار نفر با شمشیرهای برهنه ابابکر را به مسجد آورده و عمر رو به اصحاب حقیقی رسول خداصلی الله علیه و آله کرده و گفت: ای یاران علی اگر کسی از شما مانند روز گذشته حرفی بزند سرش را از تن جدا خواهیم کرد…[11]

2ـ ابی بن کعب در دفاع از مقام خلافت حقه حضرت اسدالله علی بن ابیطالب علیه السلام و رد غاصبین در میان خطبه ابابکر قیام کرده و شروع به صحبت کرد و این جملات خلاصه دفاع ابی بن کعب است:

ای گروه مهاجرین و انصار آیا فراموش کرده­ اید و یا خود را به نسیان زده­اید آیا نمی­دانید رسول خداصلی الله علیه و آله علی را به عنوان جانشین برای ما قرار دادند و فرمودند:

)من کنت مولاه فهذا علی مولاه و من کنت نبیه فهذا امیره.(

هر کس که من مولای اویم پس علی مولای اوست و هر که من پیامبر اویم علی علیه السلام امیر اوست.

و در ادامه فرمودند: ای علی تو برای من چون هارون برای موسی هستی، اطاعت از تو بر همه بعد از من واجب است همان طور که اطاعت از من در حیاتم واجب است.

همچنین فرمودند: شما را نسبت به اهل بیتم سفارش خیر می­کنم، از ایشان جلو نیفتید و ایشان را امیر کرده و برایشان امیر نشوید.

و در پایان فرمودند: که ای علی تو هدایت کننده گمراهانی …[12]

از این احادیث به جز اینکه متوجه اعتراض عده­ای از اصحاب راستین رسول اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به دستگاه خلافت می­شویم این نکته را نیز به خوبی درمی­ یابیم که ایشان نه تنها حدیث غدیر را برای خلفاء و دیگر اصحاب متذکر شده­ اند بلکه از احادیث و روایات گوناگون در صدد راست نمودن کجی صدر اسلام و به هدایت در آوردن گمراهی عظیم اصحاب، استفاده کرده­ اند و بی­ تردید ایشان آن اصحاب حقیقی پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله بودند که در شأنشان نازل شده است محمد رسول الله والذین آمنوا معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم[13] و درباره ایشان است الذین یتّبعون الرسول النبی الامیّ[14] و به ایشان باید دعا کرد و گفت ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان.[15] ایشان تلاش خویش را در هدایت جامعه به عمل آوردند ولیکن سودی به حال مردم غفلت زده و دل مرده نبخشید.

البته این تذکر، یاد آوری و راهنمائی کردن، فقط منحصر به زمان سقیفه و خلافت ابابکر نمی­شود بلکه در شورایی که به خلافت عثمان منجر شد حضرت علی علیه السلام فضایل و حقانیت خویش را بر امر خلافت بیان فرمود ولی آنجا هم گوش­ها کر و چشم­ها کور و قلب­ها مُهر خورده بود.

حضرت باقر محمد بن علی علیه السلام فرمودند: امام علی علیه السلام در شورا یک یک فضایل خویش را برشمردند و فرمودند:

شما را به خدا قسم آیا در بین شما کسی جز من یافت می­شود که رسول خداصلی الله علیه و آله او را به امر خدا در غدیر خم به خلافت منصوب کرده باشند آن زمان که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» همگی به اتفاق گفتند: نه.[16]

خلاصه آنکه این موضوع (غدیر خم) در نظر علمای اهل سنت نیز ثابت و محقق است و از متواترات و مسلمات است.[17]و ما اینک نام راویان حدیث غدیر را بصورت کاملتر از قول علامه امینی از کتاب شریف الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج یک بخش اول، صفحه چهل برایتان نقل می­کنیم: لازم به ذکر است تمامی این اسامی با مشخصات کامل و با نقل منابع که عمدتاً از منابع معتبر اهل سنت است در کتاب آمده است و ما اینک صرفاً به نقل اسامی اکتفا می­کنیم.

راویان حدیث غدیر خم از صحابه پیغمبرصلی الله علیه و آله

1.    ابوهریره دوسی

2.    ابو فضالة الانصاری

3.    ابو الهیثم بن التیهان

4.    ابو بکر بن ابی قحافه

5.    اسعد بن زراره انصاری

6.    ام هانی بنت ابیطالب سلام الله علیهما

7.    بریده بن خصیب ابو سهل اسلمی

8.    جبله بن عمرو الانصاری

9.    جریر بن عبدالله بن جابر بجلی

10.حُبّه ابن جوین ابوقدامه عُرَنی

11.حذیفه بن اسید ابو سریحه غفاری

12.امام­ مجتبی­ حضرت­ حسن­ السبط­ صلوات­ الله­ علیه

13.ابوسلیمان‌ خالدبن­ ولیدبن­ مغیره المخزومی

14.رفاعه بن عبدالمنذر الانصاری

15.زید ـ یزید بن شراحیل انصاری

16.سعد بن عباده انصاری خزرجی

17.سعید بن سعد بن عباده انصاری

18.ابو سلیمان سمره بن جندب فزاری

19.ابو امامه صدی ابن عجلان

20.عامر بن عمیر نمیری

21.ابو الطفیل عامر بن واثله

22.عبدالرحمن بن یعمر الدیلی

23.عبدالله بن بشیر مازنی

24.عبدالله بن حنطب القرشی، المخزومی

25.عبدالله بن ابی اوفی علقمه اسلمی

26.عبدالله بن یامیل

27.ابو طریف عدی بن حاتم

28.ابو الیقظان عمار بن یاسر

29.عبدالله ابن ابی عبدالاسد مخزومی

30.عبدالله بن ثابت انصاری

 

31.عبدالله بن ربیعه

32.عبدالله بن عمربن الخطاب

33.عثمان بن عفان

34.عقبة­ بن عامر جهنی

35.عماره الخزرجی الانصاری

36.ابو نجید عمران بن حصین خزاعی

37.عمرو بن عاص

38.فاطمه بنت حمزه بن عبدالمطلب

39.ابو محمد کعب بن عجره انصاری

40.ناجیه بن عمرو خزاعی

41.هاشم­ مرقان­ ابن­ عتبه­ ابن­ ابی­ وقاص­ زهری­ مدنی

42. ابو حجیفه وهب بن عبدالله الشوائی

43.ابو زینب بن عوف الانصاری

44.ابو عمره بن عمرو بن محصن انصاری

45.ابو ذویب خویلد (یا خالد) پسرخالد بن­ محرث

46.ابی بن کعب انصاری

47.ام سلمه ـ زوجه پیغمبر صلی الله علیه و آله

48.براء بن عازب انصاری

49.جابر بن عبدالله انصاری

50.جبیر بن مطعم بن عدی قرشی نوفلی

51.أبوجنیده جندع بن عمرو بن مازن الانصاری

52.حبیب بن بدیل بن ورقاء خزاعی

53.حسان بن ثابت

54.ابو ایوب خالد بن زید انصاری

55.ابوشریح­ خویلد­(بنابرمشهور)ابن­ عمر و الخزاعی

56.ابو سعید زید بن ثابت

57.سعد بن جناده عوفی (پدر عطیه عوفی)

58.عمر بن الخطاب

59.عمرو بن شراحیل

60.فاطمه­ صدیقه­(سلام­الله علیها)

 

 

61.قیس بن سعد بن عباده انصاری خزرجی

62.مقداد ابن عمرو کندی زهری

63.نعمان بن عجلان انصاری

64. وهب بن حمزه

65.ابو یعلی انصاری

66.ابو قدامه انصاری

67.ابو رافع قبطی

68.اسامه بن زید بن حارثه کلبی

69.اسماء بنت عمیس الخثعمیّه

70.ابوحمزه انس بن مالک انصاری خزرجی

71.ابوسعیدثابت­بن­ودیعه­انصاری­خزرجی مدنی

72.جابربن سمره بن جناده، أبوسلیمان السوائی

73.ابوذر جندب بن جناده غفاری

74.حُبشی ابن جناده السلولی

75.حذیفه بن الیمان الیمانی

76.امام حسین شهید علیه السلام

77.خزیمه بن ثابت انصاری ذو الشهادتین

78.زید بن ارقم انصاری

79.ابو اسحاق سعد بن ابی وقاص

80.ابو سعید سعد بن مالک الانصاری

81.ابو عبدالله سلمان فارسی

82.سهل بن حنیف انصاری

83.ضمیره الاسدی

84.عامر بن لیلی بن ضمره

85.عایشه­ دختر ابی ­بکربن ­ابی­ قحافه­

86. سعید بن زید القرشی

87.ابو مسلم سلمه بن عمرو بن اکوع

88.ابوالعباس­ سهل­ بن­ سعدالانصاری،­الخزرجی، الساعدی

89.طلحه بن عبیدالله

90.عامر بن لیلی غفاری

91.عباس­ بن­ عبدالمطلب­ بن­ هاشم­ عموی پیغمبرصلی الله علیه و آله

92.عبدالله بن بدیل بن ورقاء سید خزاعه

93.عبدالله بن جعفر بن ابی طالب هاشمی

94.عبدالله بن عباس

95.ابو عبد الرحمن عبدالله بن مسعود

96.عبیدبن عازب انصاری (برادر براء بن عازب)

97.امیرالمومنین­ علی­ بن­ ابی­طالب­ صلوات­ الله علیه

98.عمربن ابی سلمه بن عبدالاسد مخزومی ربیب پیغمبر صلی الله علیه و آله

99. عمرو بن حمق خزاعی

100. عمرو بن­ مره­ الجهنی­ ابو طلحه (یا – ابو مریم)

101. قیس بن ثابت بن شماس انصاری

102. ابو سلیمان مالک بن حویرث

103. ابو برزه فضله بن عتبه اسلمی

104. ابو وسمه وحشی بن حرب حبشی حمصی

105. ابومرازم­ (بضم میم) یعلی­ بن­ مره­ بن­ وهب­ ثقفی

106. زبیر بن عوام قریشی

107. زید بن عبدالله انصاری

108. عبدالرحمن بن عبد رب انصاری

109. عبدالرحمن بن عوف قریشی

110. عطیة بن بسر

این اسامی که در کتاب ثمین و قیّم الغدیر ذکر گردیده است نام کسانی است که حدیث غدیر را روایت کرده­ اند.

علامه امینی در ادامه کلماتشان پس از ذکر این نامها می­فرمایند: اینها یکصد و ده تن از بزرگان یاران (صحابه) پیغمبرصلی الله علیه و آله هستند که روایت آنها را درباره داستان غدیر خم یافته­ایم و شاید آنچه بدست نیاورده­ایم خیلی بیشتر از اینها باشد و طبیعت حال (نظر بخصوصیاتی که در اجتماع غدیر خم وجود داشته) ایجاب می­کندکه راویان حدیث مزبور چندین برابر نامبردگان باشند. زیرا آنان که در آن روز باین داستان گوش فرا داده و آنرا درک نموده­اند زیاده بر یکصد هزار تن بوده­اند و بالطبع این گروه عظیم پس از بازگشت به سرزمین­های خود همه از این واقعه سخن رانده­اند، همانطور که هر مسافری پس از عود به وطن آنچه از حوادث مهم و غیر عادی در طی مسافرت دیده به کسان و دوستان خود بیان می­کند، آری این گروه عظیم هم چنین بوده­اند. و این داستان تاریخی و مهم را همگی بازگو کرده­اند. منتهی آنانی که کینه­ هائی در دل داشته­ اند حقد درونی آنها مانع بوده از اینکه این داستان مهم را از آن گروه بسیار نقل و اشاعه دهند! بنابراین، این تعداد که نام آنها برده شد، از جمله اشخاصی هستند که این واقعه را از آنجماعت نقل نموده اند، و چه بسیار کسانی هم که پس از درک این مجمع بزرگ و شنیدن این امر هم قبل از آنکه بوطن و مسکن خود برسند و یا پیش از آنکه موفق به بیان مشهودات و مسموعات خود شوند دست حوادث آنها را نابود ساخته یا در بیابان­ها و پهنه صحرای حجاز مرگ گریبانشان را گرفته است.[18]

آیا این جواب­ها شبهه مذکور را پاسخ نمی­دهد؟

جمله آخر: امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خویش فرمودند:

وه که چقدر غصب حق علی بن ابیطالب علیه السلام  عجیب است!!! او کسی بود که برای دفاع از حق خویش ده هزار نفر شاهد داشت ولی نتوانست حق خویش را بگیرد در حالی که هر کس حق خویش را با دو شاهد از دیگران می­گیرد.[19]

1- صفحات 8 الی 12  

2- جلد 2 صفحه 56

3- جلد 2 صفحه 198

4- مناقب ابن  مغازلی حدیث 155، صفحه 112

5- احتجاج طبرسی 1/167

6- عوالم المعارف 1/228 بنقل از کتاب فاطمه الزهرا سلام الله علیها بهجه قلب المصطفی صلی الله علیه و آله/ 281

7- حشر/19

8- نمل/ 80

9-  الخصال 1/173 بنقل از کتاب فاطمه الزهرا علیها السلام بهجه قلب المصطفی(صلی الله علیه و آله)/ 300

10-  احتجاج طبرسی 1/187

11- احتجاج طبرسی 1/184 و بحارالانوار 28/189

12- بحار الانوار 29/40   

13- فتح /29       

14- اعراف/157  

15- حشر/10

16- احتجاج طبرسی 1/279

17- احمد بن حنبل این حدیث را از چهل طریق روایت کرده و ابن جریر طبری از هفتاد و چند طریق و جزری مقری از هشتاد طریق و ابن عقده از یکصد و پنج طریق و ابو سعید سجستانی از یکصد و بیست طریق و ابوبکر جعایی از یکصد و بیست و پنج طریق و در تعلیق (حاشیه) هدایت العقول ص 30 از امیر محمد یمنی (یکی از شعرای غدیر در قرن دوازدهم هجری) یکصد و پنجاه طریق برای آن ثبت گردیده است.

18- موسوعه الغدیر ج 1 ص 41- 111

19- احتجاج طبرسی 1/279