پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

شاه طاهر دکنى

۵ ـ  طاهر انکوانى یا طاهر (انجدانى) معروف به شاه طاهر دکنى (متوفاى ۹۵۳ هـ  . ق) از عرفاى مشهور سده دهم هجرى است. وى در اوایل سلطنت شاه اسماعیل صفوى به هند رفته و در دکن مقیم شده و تا پایان عمر در آنجا مانده بود و به شاه طاهر دکنى شهرت یافت۱.

وى از فرزند شاه رضى الدین حسینى از سادات خواندیّه قزوین بود و این گروه از زمان اولجایْتو در سلطانیه قریب به ۳۰۰ سال به ارشاد و هدایت خلق سرگرم بودند۲.

پس از درگذشت شاه رضى الدین حسینى نوبت ارشاد به فرزندش شاه طاهر رسید ولى شاه اسماعیل صفوى که خود از طریق سلسله هاى فقرى به سلطنت رسیده بود، در صدد برآمد که تسلط تمامى سلسله هاى فقرى خصوصاً سلسله خواندیه را برچیند. شاه طاهر از طریق میرزا شاه حسین اصفهانى ـ که نظارت دیوان اعلى را بر عهده داشت و از مریدان وى بود ـ از جریان امر آگاه شد و براى دور ماندن از توطئه میرجمال الدین محمّد استرآبادى (وزیر شاه اسماعیل که با او میانه خوشى نداشت) به وساطت میرزا شاه حسین اصفهانى و کسب موافقت سایر ارکان حکومتى، منصب تدریس را در کاشان برعهده گرفت و زمانى نگذشت که تعداد کثیرى از اهالى کاشان پیرامون وى گرد آمدند. همین امر کلانتر کاشان که حضور او را در آن دیار به مصلحت سلطان صفوى نمى دید، طى نامه اى وى را به ترویج مذهب اسماعیلى متهم کرد و شاه اسماعیل فرمان قتل وى را صادر نمود۳.

وى به محض اطلاع از جریان امر در سال ۹۲۶ هـ  . ق، پنهانى و بدون اطلاع به جانب هند رهسپار شد و از طریق بندر جرون (بندر عباس کنونى) ایران را ترک کرد و چون اطلاع یافت که برهان نظام شاه مشتاق دیدار اوست به جانب او شتافت و به همراه پیرمحمّد شروانى ـ که در روستاى پرنده با وى آشنا شده و از کارگزاران حکومتى برهان نظام شاه بود ـ به احمدنگر رفته و به خدمت سلطان رسید و در اثر تأثیر نفس قدسى او، برهان نظام شاه به مذهب اثنى عشرى درآمد و وکالت خود را به شاه طاهر دکنى سپرد.

وى که براى ارشاد به دیار برار، نزد عماد شاه رفته بود، بیمار شد، به سال ۹۵۳ هـ  . ق در همان جا درگذشت و به دستور برهان نظامشاه جنازه وى را به کربلا برده و در جوار حرم سالار شهیدان حسین بن على به خاک سپردند۴.

یکى از شعراى معاصر با وى چهار ماده تاریخ وفات او را در کلمات این بیت یافته است:

(عارف اسرارعلم)، (کاشف اسرارمُلک) *** (واقف آثار دین)، (مانع اشرار مُلک)۵

۹۵۳= ۹۵۳=    *** ۹۵۳= ۹۵۳=

ازوست:

قصیده نبوى(صلى الله علیه وآله)

چو عندلیب درآید سحر به ناله زار *** ز خواب ناز کند طفل غنچه را، بیدار

ز شیرِ ابر شود غنچه سیرو، خنده زند *** به روى ما در بستان، چو طفل پستان خوار …

درین زمان که زمى لاله را پیاله پُرست *** پیاله گیر به روى بتان لاله عِذار

ببین در آینه جام، جلوه ساقى *** که بر فروخته چون گل ز تاب مى رخسار

بیار باده که مستور نیست از منِ مست *** رموز عشق، که با کس نکرده اند اظهار

حرام نیست مىِ شوق در پیاله عشق *** به شرطِ آن که به مستى نهان کنند اسرار

به یُمن همت پیر مغان، خلاص شدم *** ز قید رشته تسبیح و حلقه زُنّار …

اگر سلوک رهِ راست آرزو دارى *** به راه کعبه قدم از سر صفا بردار

کدام ره؟! ره شرع احمد مُرسَل *** محمّدِ عربى، بحر علم و، کان وقار

مَهى که چرخ کند با هزار مشعل نور *** ز آفتاب رُخش استفاضه۶ انوار

گلى که در چمن جان به وصف او هر دم *** شوند نغمه سُرا، بلبلان نکته گزار …

همیشه مرغ دلم، در کنار ساحل شوق *** نشسته غمزده و تشنه لب چو بوتیمار

درین خیال که شاید به دستیارى فکر *** ز بحر نعت و ثناى تو تر کند منقار

ز خوى زشت خود، آزرده خاطرم بى حد *** به لَوث معصیت، آلوده دامنم بسیار

مرا، ز نقد بصیرت تهى ست دیده و دل *** مرا، ز اشک ندامت پُرست جَیب و کنار

به نوک خامه تصویر، مُبْدع۷ قیام *** به صدرِ نامه تقدیر، احمد مختار

به زورِ پنجه خیبر گشاى شیر خداى *** به حُرمت کف فیّاض حیدر کرّار

به حقّ عزّت مهدى(عج)، مُطَهرٌّ طُهْرا۸ *** به نور عصمت ذات ائمّه أطهار

که: نامه عملم گر چه از گنه سیه ست *** مدد کنى که بشویم به آب استغفار۹

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ کاروان هند، احمد گلچین معانى، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوى، ج ۲، چاپ اول، ۱۳۶۹، ص ۷۹۱٫

۲ ـ همان، ص ۷۲۹٫

۳ ـ همان، ص ۷۹۲ ـ ۷۹۳٫

۴ ـ همان، ص ۷۹۳ ـ ۷۹۴٫

۵ ـ همان، ص ۷۹۵٫

۶ ـ استفاضه: طلب فیض کردن، بهره مند کردن.

۷ ـ مُبْدِع: ابداع کننده، آفریننده، به وجود آورنده چیزهاى نو و زیبا.

۸ ـ مُطَهَّراً طُهْراً: پاکیزه پاک.

۹ ـ استغفار: طلب آمرزش.

رک: کاروان هند، ج ۲، ص ۷۹۸ ـ ۸۰۰٫