فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سید اسماعیل بلخى

سید اسماعیل بلخى سال ۱۲۹۵ ش. در قریه «سرپل بلخاب» در یک خانواده روحانى زاده شد. بلخاب سرزمینى است خوش آب و هوا و کوهستانى که در قسمت جنوبى استان مزار شریف و در مسیر رودخانه «بلخ آب» که از «بامیان» سرچشمه مى‏ گیرد قرار گرفته است. این خطّه از دیرباز مرکز تشیّع و پایگاه ستارگان علم و ادب در ترکستان زمین بوده و امروز پس از گذشت قرنها نام ستارگانش چشم و چراغ ملت مسلمان به حساب مى‏ آیند اینک نیم نگاهى به گذشته این دیار مى ‏اندازیم.[۱]

فرزانگان بلخاب‏

بلخاب تا قبل از ورود «میر سید على فرزند میر سید جلال الدین بخارایى» شهرت چندانى نداشته ولى بعد از سال ۸۱۰ق. با ورود این عالم زبردست و دانشمند نام و آوازه این درّه گمنام از «سمرقند» تا «هرات» پیچید. بدین مناسبت کاروانهایى از عالمان و دولتمردان به قصد زیارت و دیدار این عارف وارسته وارد بلخاب شدند. تا جایى که «شاهرخ» به این شخصیّت علاقه‏مند شد و چندین بار وى را از بلخاب به مرکز حکومت خراسان یعنى «هرات» دعوت نمود و دخترش را به عقد او درآورد. و در آخرین سفر میر سید على در حالى که شاهرخ در «شهر رى» دار فانى را وداع گفته بود بر طبق وصیتش جنازه او را به هرات حمل نمودند و میر سید على ولى بر او نماز خواند![۲] بلخاب از دیرزمان با حوزه ‏هاى بزرگ شیعه در نجف، مشهد و قم در تماس بوده و در دشوارترین ایام این قافله از حرکت نیفتاد. بر همین اساس است که مدارس و روحانیّت بلخاب از سایر مناطق پیشگام است. و نسبت به سایر مناطق شیعه نشین افغانستان بیشترین طلاّب از این منطقه بوده‏اند. در این بخش بیش از سى هزار نفر شیعه مؤمن و غیرت‏مند زندگى مى‏ کنند و بیش از دهها حسینیه و مسجد وجود دارد و تا قبل از انقلاب بزرگترین پایگاه فرهنگى مردم شمال به حساب مى ‏آمد. برخى از بزرگان بلخاب به قرار ذیل است : * مرحوم آیهاللَّه میر سید مسعود مغزار (ره) * مرحوم آیهاللَّه میر سید حسین عالم‏ * آیهاللَّه میر سید حیدر نجفى(ره) (از شاگردان آخوند خراسانى) * مرحوم آیهاللَّه حاج میر سید محمد دهنه(ره) معروف به آقاى کلان (از عرفاى برجسته آن دیار) * مرحوم آیهاللَّه حاج میر سید محمد عادل (ره) * حجج الاسلام سید حیدر نجفى دهنه(ره) * مرحوم سید اصغر امینى (ره) * مرحوم سید على نجفى تل عاشقان‏ * شیخ عیسى عبقرى (ره) * حاج سید محمد حسن عالمى (ره) و…[۳] این بزرگواران افرادى وارسته و عاشق مکتب اهل بیت و خادم مردم بودند که امروز پس از سالها هنوز هم مردم از کردار و رفتار نیکوى آنان یاد مى‏ کنند.

مهاجران بلخ‏

بلخى همراه پدرش سید محمد پس از فوت مادر خود (بى بى هاجر) آهنگ دیار خراسان و زیارت خورشید مشرق زمین نمود پس از مدتها پیاده روى و برخورد هزاران خطر از مسیر بلخ، فاریاب و هرات وارد مشهد مقدس گردید. آغازین روزهاى سال ۱۳۰۷ خورشیدى بود که سید اسماعیل بلخى وارد سرزمین مقدس «توس» گردید در حالى که از هر طرف بوى بهار و صداى آواز «هزار» به گوش مى‏ رسید اسماعیل دوازدهمین بهار عمر خود را سپرى مى ‏کرد. اسماعیل تا قبل از هفت سالگى قرآن را آموخته و به فارسى آشنایى پیدا کرده بود. استعداد و حافظه ‏اى عجیب داشت و از ذوق سرشار و طبع بلندى برخوردار بود از همان آغاز کودکى و سنین نوجوانى در مراسم محرّم مرثیه مى ‏خواند و براى کودکان سخن از کربلا و قیام امام حسین و شجاعت یاران قافله سالار کربلا مى‏ گفت.

در حریم توس‏

او و برادر بزرگش سید ابراهیم پس از ورود به مشهد رضوى در مدرسه «بالاسر» حرم حجره گرفتند و دروس حوزوى را آغاز نمودند و در اندک زمانى این دو طلبه مهاجر کتب مقدماتى را به اتمام رساندند و در میان طلاّب از چهره‏ هاى برجسته و پر استعداد شناخته شدند. ولى دیرى نگذشت که اسماعیل جوان با مرگ برادر جوانش کوهى از اندوه و درد را بر خود احساس نمود. سید اسماعیل طلب ه‏اى وارسته و بى آلایش و محبوب همگان بود و در گیر کفش و کلاه نبود و با که نه‏ترین عمامه و عبا مى‏ساخت و به خوراکى اندک قناعت مى‏ کرد. با این حال سخاوت بلند داشت و تا آخر عمرش براى خود نیندوخت و هیچ گاه کیسه و جیبى براى نگهدارى پول درست نکرد. مقدار شهریه و در آمدى که داشت درمیان «عمامه‏ اش» مى‏گذاشت و همین اخلاق را تا آخرین ساعات مرگش هم مراعات کرد. او همیشه در جمع طلاّب مشهد سخن تازه داشت و در همان آغازین روزهاى ورودش به حوزه دم از آزادى، استقلال و نبرد با استعمار مى ‏زد . در طول دوران طلبگى ‏اش هیچ گاه از آنچه در جهان اسلام مى ‏گذشت غافل نبود. ریزبین و کنجکاو بود. روزگارى که سایه شوم استعمار «پیر» همه جار را فرا گرفته بود و در ایران آن روز بخوبى جاى پاى غرب و فرهنگ غرب مشاهده مى ‏شد آگاهانه اوضاع را تحلیل مى ‏نمود و تاریخ ملت ها و نهضت هاى اسلامى را مطالعه مى‏ کرد. شعور سیاسى و اندیشه مکتبى فوق‏العاده داشت و در همان سالهاى اول فعالیتهاى ضد استعمارى خود را آغاز نموده و در ایام تبلیغى در محله ‏هاى : «حسن بلبل» فریمان، «سیاه کوه» «شاوان» و «سرچشمه برشک» مشهد و حوالى منبر مى‏رفت. او از نفوذ کلام و صراحت لهجه برخوردار بود و سخنش گیرا و مطالبش بس شیرین و جذّاب جلوه مى‏کرد تا جایى که وى لقب سید اسماعیل واعظ را بخود گرفت. و در اکثر محافل ، او سخن مى‏ گفت و بیشتر اوقات همراه «شیخ غلامرضا طبسى واعظ» منبر مى‏رفت. و از تجربیات این خطیب ورزیده بهره مى ‏برد.[۴] وى در قیام خونین ۱۳۱۴ مردم مشهد حضور داشت و آن روزگار شوم و خونین ملت ایران را درک کرده و خود سهم عمده داشت در همین زمان بود که وى همراه پدر پیر خود درس و بحث را ترک گفته، وارد هرات گردید. وى در رمضان ۱۳۱۵ ش. پس از هشت سال تحصیل در حوزه خراسان به وطن مراجعت نمود و قیام علیه بیداد و استبداد ظاهرخانى را از همین نقطه آغاز نمود. او با ایجاد اولین هسته مقاومت و تشکیل در مجتمع اسلام اولین تیر رإ؛ى‏ئژؤع بر قلب حکومت وقت کابل نشانه رفت. با سخنرانیها و خطابه‏ هاى آتشین خود در هرات کوس رسوایى دولت سلطنتى افغانستان را به صدا در آورد و توانست توجه اقشار مردم و روشنگران جامعه را علیه خاندان سلطنتى و دولتمردان خائن جلب سازد، تا حدى که قلمرو نفوذ کلام و اندیشه‏ هاى الهى او در دورترین نقطه افغانستان حتى در میان جامعه تسنن کارگر افتاد و پرده تزویر و ریا کارى که سالها نقاب خیانت و جنایت دولتمردان وقت بود کنار زده شد. کم کم زنگ بیدارى و آزادى خواهى در کوى و برزن کشور نواخته شد. دولت وقت سید بلخى را ممنوع‏الخروج نمود و او تا هشت سال تمام نتوانست از این شهر خارج گردد. ولى پس از این مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وى بدهد.[۵]

آهنگ دیار بلخ‏

علاّمه سید اسماعیل در سال ۱۳۲۳ ش از هرات وارد مزار شریف گردید. حدود چهار سال در این سرزمین به سر برد و ضمن ارشاد و تبلیغ تشکیلات «مجتمع اسلامى» را به منظور برپایى حکومت اسلامى سروسامان بخشید و افرادى را در ولایات سمت شمال به عنوان مسؤول و معاون کمیته ایالتى معرفى کرد که در ذیل فقط اشاره به کمیته بلخ مى‏ گردد: مسؤولان کمیته ولایتى مزار : حاج محمد رضا، عبدالقادر، عبدالرشید و محمد نعیم خان بودند که هر یک از بزرگان شهر و مسؤولان مراکز دولتى به حساب مى ‏آمدند. ناگفته نماند رجال و شخصیت هاى مردمى و دولتى از سایر ولایات به قصد دیدار بلخى وارد این شهر مى‏ شدند از جمله بزرگانى از مردم کابل و سیاستمداران پایتخت روابط خوبى با سید داشتند.[۶]

کابل بر بال ملائک‏

علامه بلخى سال ۱۳۲۷ ش. بنا به دعوت جمعى از اهالى کابل وارد این شهر شد. با آمدن وى کابل پر از شور و هیجان گردید فضاى تاریک شهر او به روشنایى و امید رفت و شیعیان جان تازه گرفتند. زمزمه نَفَسْ گرم و حلاوت کلام سید شهر را نور باران کرده بود. طنین فریاد کوبنده علاّمه بلخى بر کوچه پس کوچه‏ هاى شهر شنیده مى‏شد و زنگ کوچ ظلمت و تباهى از سرزمین شیران در بناگوش کاخ سلطه به صدا در آمده بود. مقرّ اصلى کمیته مرکزى «حزب ارشاد» در چند اول بود و اعضاى بلند پایه این حزب عبارت بودند از : ۱٫علاّمه سید اسماعیل بلخى به عنوان «رهبر» ۲٫سید على گوهر غوربندى ۳٫سید سرور لولنجى ۴٫محمد نعیم خان فرمانده عمومى پلیس کابل ۵٫محمد اسلم خان غزنوى ۶٫دکتر اسداللَّه رئوفى ۷٫محمد ابراهیم خان گاوسوار ۸٫عبدالغیاث خان کندک مثر (سرهنگ دوم) ۹٫خداى نظر خان ترجمان فرارى ۱۰٫محمد حیدر غزنوى (سرهنگ دوم) ۱۱٫محمد حسن خان لوامشر اعضا و … که هر یک از رجال برجسته لشکرى و مردمى بودند در حزب عضویت داشتند پس از قیام ۱۳۲۹ از مجموع کار و بلندپایى این حزب هفت نفر در امان ماندند. برخى مفقودالاثر و تنى چند با معیّت علاّمه بلخى در نوروز ۱۳۳۰ ش. (دو روز بعد از قیام ۱۳۲۹) دستگیر و راهى زندان شدند. آنها حدود پانزده سال در بدترین و سیاهترین زندانهاى ستم ‏شاهى به سر بردند تا اینکه دوران صدارت محمد یوسف خان (۱۳۴۳) باصطلاح دوران بازگشت به دموکراسى فرا رسید.[۷]

یادگار زندان‏

بلخى بزرگ در مدتى که در زندان به سر برد هیچ گونه تماسى با خارج از محیط زندان نداشت و به طور کلى از طرف رژیم ممنوع‏الملاقات بود. تنها در برخى موارد با افراد خانواده‏اش تماس هایى داشتند. انیس و مونس بلخى فقط یک جلد «قرآن» بود و بس. وى در این مدت بالاترین بهره را از کلام خدا گرفت تا جایى که خود مى ‏گوید : ۱۷۰۰ مرتبه قرآن را خواندم و به دقت به آیات توجه مى‏ کردم در حدى که هر بار مى‏ خواندم تفسیر نویى به دست مى ‏آوردم. آنگاه فهمیدم «که کلام الهى عین ذات او بى نهایت است» گویى علاّمه بلخى از هر آیه ۱۷۰۰ مفهوم و معنا درک کرده که خود بسى جاى تأمل و تفکر است.[۸] بعلاوه ۷۵ هزار اشعار حماسى، سیاسى، اخلاقى، عرفانى و … از چکامه‏ هاى زندان وى است که برخى از آن اشعار تحت «دیوان بلخى» و جزوات دیگر به چاپ رسیده است. اینک نمونه‏ هایى از اشعار وى را مى‏ خوانیم: چکامه حماسى‏ بیا بیا که وطن خون نگار، آمده باز هزار صاعقه مشرب بسوار آمده باز ز خیل لاله و خان دشت و دامن میهن‏ زمرّدین شده و گلعذار آمده باز نسیم عطر بهارى، وحدبه پرده گل‏ به نغمه، بلبل زار و فکار آمده باز بیا که مرگ و تباهى نثار خصم کنیم‏ نگو که خیل تتار و تزار آمده باز بیا بیا که فلک باز رام قدرت ماست‏ بیا که فصل بهار و شکار آمده باز عجب لطافتى ریزد و زبرگ و بار گل‏ به رقص و عشوه و بازى هزار آمده باز زهر سو، لاله و،لادن زهر سو نرگس مست‏ چه لشکران به شبیخون خار آمده باز نگر قامت شب بر شکسته رایت صبح‏ ظفر نمودن شده و بر قرار آمده باز عجب حیات نوینى پس از هزاره درو کنون به مقدم لیل و نهار آمده باز بیا که سلطنت آفتاب رخشان را فرا کنیم که مرگ غبار آمده باز بیا که مردى و نامردى را به صحنه جنگ‏ زهر زمان محک نو عیار آمده باز[۹] به پیشگاه سرور آزادگان‏ در دشت عراق آمد چون رهبر آزادى‏ آزاد توان بردن ره در بر آزادى‏ با رمز تبسم فاش مى‏ گفت بهر گامى‏ امضاى من از خونست در دفتر آزادى‏ عباس نجات شرع از لطمه‏ى طوفان داد در شط فرات افکند چون لنگر آزادى‏ در زیر سم اسبان قاسم به عروسش گفت‏ با یا تو خوابیدم در بستر آزادى‏ اکبر دم جان دادن گفتا که بلا خوش باش‏ سیراب شدم مستم از ساغر آزادى‏ غوغا ز جهان برخواست آندم که صدا آمد عنقا ز حرم بگشود بال و پر آزادى‏ با جوهر استعداد با نوک قلم مظهر شش ماهه على اصغر آن گوهى آزادى‏ القصه‏ند آن گرما هر لحظه در آن وادى‏ اسفندگرمى سوخت در مجمر آزادى‏[۱۰]

سفرهاى بلخى‏

علامه بلخى پس از آزادى در سال ۱۳۴۶ش. به قصد زیارت عتبات مقدس و دیدار با مراجع شیعه وارد ایران گردید و قبل از آنکه طلاّب از ورود وى اطلاع پیدا نمایند از مرز خسروى وارد سوریه گردید. پس از زیارت تربت حضرت «زینب ‏علیه السلام» و دیدار با برخى از عالمان سوریه وارد حوزه نجف اشرف گردید و از ناحیه طلاّب نجف استقبال کم نظیرى از وى صورت گرفت. وى در «مدرسه کوچک» آخوند خراسانى (ره) دید و بازدید داشت و اکثر علما و رجال نجف از وى دیدن نمودند. علامه بلخى هم دیدارهاى خصوصى با مراجع معاصر و ستارگان حوزه نجف داشته است که اینک برخى را یادآور مى ‏شویم از جمله با : ۱٫قائد اعظم اسلام امام خمینى(ره) ۲٫بزرگ مرجع تشیع حضرت آیهاللَّه العظمى حکیم(ره) ۳٫فقیه معاصر شیعه حضرت آیهاللَّه العظمى خویى(ره) ۴٫حضرت آیهاللَّه سید حسن شیرازى(ره) ۵٫علامه بزرگوار علامه امینى(ره) مؤلف «الغدیر» که بیشتر گفتگوهاى وى با امام خمینى(ره) و آیهاللَّه حکیم (ره) خلاصه مى‏ شده است. چه اینکه این دو شخصیت بزرگ مرجع سیاسى و دینى جهان تشیع بودند.[۱۱]

سخنرانی هاى بلخى‏

وى در مدت اندکى در نجف و کربلا ماند و سخنرانی هاى بسیار ارزنده و مهمى ایراد کرد

ورود به حوزه علمیه قم‏

علامه سید اسماعیل بلخى پس از ماه محرّم ۱۳۴۶ از مرز «خسروى» وارد سرزمین خوشرنگ ایران گردید و در ابتدا همراه با خانواده‏اش به منزل آیهاللَّه سید رضا صدر(ره) در قم وارد شد. پس از آنکه خبر ورود بلخى به شهر خون و قیام منتشر شد گروه گروه از طلاّب «فیضیه» و جوانان انقلابى و پر شور قم به دیدار وى آمده، از او به گرمى پذیرایى و قدردانى به عمل آوردند تا جایى که از طرف طلاّب براى ایراد خطابه دعوت گردید. وى که تازه از حضور مرجع تبعیدى (خمینى کبیر) آمده بود سخنانش جاذبه‏اى خاص داشت. دیدار بلخى منحصر به طلاّب خارجى نبود و بیش از همه پیروان خط امام دور او حلقه مى‏زدند که در کوثر کلامش حلاوت کلام و پیام امام خمینى را مى‏ دیدند. از این رو سالن دفتر تبلیغات براى سخنرانى و دیدار عمومى طلاّب آماده گشت. بیش از هزار نفر طلبه و دانشجو گرد آمدند تا از سخنان گرم و انقلابى پیشواى شیعیان افغانستان استفاده نمایند حضرت آیه مکارم شیرازى به نمایندگى از طلاّب و حوزه به ایشان خیر مقدم گفت. در بخشى از آن پیام چنین آمده است : در یکى از آمال و آرزوهاى همه ما در حوزه علمیه قم همیشه این بوده که بزرگانى از نقاط مختلف در اینجا مى‏آیند صحبتى بکنند و از آنها استفاده بشود… من دوسه جلسه خدمت ایشان رسیدم واقعاً یک فصل تازه‏اى در افکار من گشوده شد.»[۱۲]

خطابه علامه بلخى‏

آنگاه علامه بلخى خطابه شیواى خود را با این اشعار زیبا آغاز نمود: شعاع نیّر تابان به غیر علم نبود فروغ شمع فروزان به غیر علم نبود دمى که بر همه افلاکیان شدن مسحور به امتیاز تو برهان به غیر علم نبود ز رمز صحبت موسى و خضر شده معلوم‏ که آب چشمه حیوان به غیر علم نبود…[۱۳] حضار محترم : اساتید ! علماى اسلام ! احتیاج … به علم از ضروریات اولیه است و حاجت به شرح و بیان نیست… همین بشرى که در آراء سیاسى اقتصادى و … اختلاف دارند … ولى باز هم بشر در اصالت علم … اختلاف نظر ندارند… چه خوب است علمى که منتهى شود به یک مقصد و ملاک عقلایى … که به قول بزرگان جنبه اصلاحى و اجتماعى داشته باشد… سرنوشت قم را همه از من بیشتر مى‏ دانید از دوره معصومین ‏علیه  السلام معدن تشیع و ارباب علم بوده است… عیار سکه مرد است محنت ایام‏ زر ار عیار نگیرد براوننه زرنام‏ این نکات را براى این عرض مى ‏کنم : راه دور است اى پسر هوشیار باش… خواب را دور افکن وبیدار باش… آقایان که زیر این تالار مسقّف و زیبا نشسته‏ اید … قالیهاى زیبا لباس هاى مزیّن خوراکیهاى (رنگانگ) مسلم بهتر از آن دوره‏ هاست. اما آنها روى بور یا برق هم نداشتند با چراغ نفت هم نه با چراغ روغن زیتون … که سبب اذیت حلقوم و اسباب خرابى چشمشان مى‏شد (سپرى مى‏ کردند) خبر دارید با همین وسایل ابتدایى چقدر تألیفات کرده ‏اند … بزرگان این طور زندگى کرده‏اند. پس نباید از مظلومى و بیچارگى خود و مردم مأیوس شد فقط اتحاد، مردم صحیح و تعقیب مسلک (مکتب) راه کامیابى و عامل پیروزى است. علما! بزرگان! علت مبارزه من چه بود؟ آرزوى شخصى نداشتم، سلطنت نمى‏ خواستم. شیعیان افغانستان محرومیت داشتند. دیگر چاره نداشتم و حرکتى کردم مظلومانه براى ثبات قانون تشیع و گرفتن حق به ضرب و زور از حلقوم زور …

حوزه علمیه مشهد

علامه بلخى پس از یک هفته اقامت در قم آهنگ خاک خراسان و زیارت تربت پاک خورشید مشرق زمین را نمود با ورود سید حوزه خراسان حال و هواى دیگر پیدا کرد. چرا که او فرزند حوزه است و از همین مدرسه و مکتب عَلَم اسلام و مکتب علوى را در فراز کوه «بابا» و «پامیر» به اهتزار در آورد. حوزه مشهد پس از سالها فراق و سکوت بر خود مى ‏بالد. طلاب پیر و جوان پس از چند سال غیبت صغراى علامه هم اکنون او را در جمع خود مى‏بینند که بیش از همه حوزه چشم به راه ابراهیم است که او باید بت شکن زمان باشد. مدرسه عباسقلى خان مجمع عاشقان و محور دلداده‏گان باسلام مکتب است لحظه‏اى نیست که رفت و آمد طلاّب و سایر بزرگان مشهد قطع گردد. مردم بلخى را خوب مى‏ شناسند. او سالها قبل واعظ و روضه خوان معروف شهر بود و لى پس از حادثه گوهرشاد دیگر او را ندیدند و هم اکنون از نانوا گرفته تا بقال و استاندار شهر در صف زیارت و دعوت طلبه مهاجر صف کشیده ‏اند. به هر صورت تجلیلى کم نظیرى از او به عمل آمد. وى در جمع طلاب و سایر مردم سخنرانی هاى زیاد داشت از جمله به فرازهاى از آن خطابه بسنده مى ‏گردد:

تکامل‏

«ارباب دانش، حضّار گرامى، یاوران ولى عصر(عج) افتخار دارم که خود را در بحبوحه علم و دانش مى ‏نگرم و در امواج فیض غرقم … در این لحظه بعد از ۳۲ سال مرارتها و رنج ها نصیب من شد … باز آمدم که سجده این خاک کنم، که خاک این آستان بودن، و سالها سر به آستان رضاعلیه ‏السلام بودم و تراب اقدام طلاب این مدارس بودم … اگر سجده‏اى قضا شده باشد ادا کنم…»[۱۴]

افتخارات حوزه‏

«… شیخ طوسی ها از همین مدارس‏اند علامه ها … مفیدها … انصاری ها … علم الهدى ‏ها … از همین مدارس‏اند. بالاخره اصفهانی ها و سید رضى‏ها هم (فرزندان) همین مدارس‏اند…» قرنها باید که تا یک عده سنگ در زیر خاک‏ لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن‏ عمرها باید که تا یک مجتهد آید پدید مجلسى از اصفهان یا مرتضى فخر زمن‏ ماهها باید که تایک مشت پشم‏ زاهدى را خرقه گردد یا شهیدى را کفن‏ (سنایى) فریاد عاشورایى‏ «… امروز روز شرکت و فریاد است، امروز دیگر روز آرام نشستن نیست، روز غنودن نیست، روز پاى‏بندى به سخنان کوچک نیست، روز مبارزه با خرافات است. روزى است که باید چهره واقعى اسلام را از زیر ابرهاى کدر اوهام و خیالات فاسده بیرون کشید … امروز روز جنبش و روز حرکت است. لکن جنبش متین، جنبش بامعنى، جنبش علم و فرهنگ نه جنبش آثار ثبتى و ملّى … حوزه علمیه خراسان، قم نجف که من دورافتاده آواز عاجزانه خود را در این مراکز علمى رساندم … بحمدلله تحول شایانى را دیدم … حوزه علمیه نجف تکانى خورده … حوزه علمیه قم هفت هزار دانشمند دارد. حوزه علمیه خراسان، زیر زرّه بین على بن موسى الرضاعلیه ‏السلام واقع شده‏اید، پرچمدار آینده و فردا شمائید …[۱۵]

آخرین دیدار

لحظات بس حساس و به خاطر ماندنى است بلخى را جمعى انبوه از مسؤولان و طلاب حوزه مشهد تا مرز «اسلام قلعه» بدرقه نمودند و در آن سوى مرز غوغاى عجیبى بود. روزهاست که مردم هرات در آفتاب گرم به امید دیدار سیماى پر فروغ پیشواى خود نشسته ‏اند ساعاتى به صبح صادق نمانده بود که با ورود ماشین حامل علامه بلخى صداى تکبیر یاران به استقبال آفتاب رفتند. بلخى لحظه‏اى براى تسلى خاطر استقبال کنندگان سخنانى ایراد کرد. در همین چند دقیقه اشک وصال همانند باران بهارى خیابان مسیر استقبال وى را شستشو داد. جاسوسان دولت در میان انبوه جمعیت مات و مبهوت مانده‏اند و اختیار از آنان سلب شده و تنها گزارشى که در شهر مخابره کردند ورود بلخى و شور بى اندازه مردم بود. حکومت وقت هرات دستور داد تا در مساجد و حسینیه ‏هاى شهر را ببندند. هر چه بود بلخى مدت زمانى که در هرات توقف داشت بزرگترین ضربه‏ هاى شکننده را بر کمر دولت فرود آورد.[۱۶]

آخرین استقبال‏

کاروان همراه بلخى پس از چند روزى توقف از مسیر جاده قندهار، غزنین، آماده حرکت به سوى پایتخت گردید. در کابل هیأت استقبال به وجود آمده بود و روز ورود بلخى تا شعاع چند کیلومترى جمعیت کثیرى به استقبال آمده بودند. لحظه ‏ها فرا رسید ماشین حامل بلخى در میان انبوه جمعیت شیعه و سنى از حرکت بازماند، مردم مسلمان با درود و صلوات از او استقبال بى نظیرى به عمل مى‏ آوردند. مردم از شور و شعف در جامه نمى‏ گنجند آن روز روز حیات تشیع بود در همه جا سخن از بلخى و عظمت شیعیان بود. کوچه پس کوچه کابل بوى گل حسینى مى‏ داد. انواع و اقسام عکسهاى علامه به چشم مى ‏خورد. چند ماهى سپرى نشده بود که سید اسماعیل کسالت پیدا کرد پس از مراجعت از مناطق مرکزى (بهسود) در اثر فشار خون علامه را به بیمارستان «على آباد» کابل منتقل کردند. ولى سحرگاه ۲۴ تیر ۱۳۴۷ عجیب سحرى اندوهناک و سیاهى بود. آوارى قرآن از مناره‏هاى مساجد بلند بود بعد از اذان صبح با پخش صداى گریه بلخى از نوار و تلاوت آیه «انا لله و انا الیه راجعون» سکوت شهر با فریاد واغربتا واحسینا شکسته شد. دسته ‏هاى عزادار گروه گروه در خیابانهاى منتهى به بیمارستان به عزادارى پرداختند.[۱۷] شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دیگر


[۱] . به مجموعه ولایات سمت شمال افغانستان ترکستان اطلاق مى ‏گردد.

[۲]. به نقل از نسبتنامه سادات هرات و بلخاب، سادات بلخاب حسینى نسب واز فرزندان این عالم وارسته مى‏باشند. [۳] . قهور این بزرگان مزار مردم و در جوار بارگاه میر سید على ولى واقع شده است. [۴] . به نقل از حجه الاسلام و المسلمین آقاى احمدى بزرگ. [۵] . جمهورى اسلامى، ۲۶ تیرماه ۱۳۶۱٫ [۶] . به نقل از نهضتهاى اسلامى در افغانستان، سید هادى خسروشاهى، ص ۸۶ [۷] . نهضتهاى اسلامى در افغانستان – سید هادى خسروشاهى [۸] . از گفتار آیهاللَّه ناصر مکارم شیرازى دام عزه [۹] . ماهنامه حبل اللَّه، ش ۲۵، ۲۶ سى ۱۳۶۳، ص ۳۱٫ [۱۰] . دیوان بلخى [۱۱] . به نقل از طلاّب نجف جنابهاب احمدى و آقاى خلیلى. [۱۲] . مجله حبل السما، ش ۸۳، ص ۵۰٫ [۱۳] . یادواره علامه شهید بلخى، تیرماه ۱۳۶۸٫ [۱۴]. این مدرسه قدیمه در پایین خیابان قرار گرفته است و بیشتر مرکز طلاب افغانى است. [۱۵] . فریادهاى جاویدان ص ۱۶۱ [۱۶] . به نقل از طلاب محترم مشهد مقدس [۱۷] . پیام و جدال ۲۴ تیر ۱۳۴۷ ش.

سید حسن احمدى ‏نژاد