سيره پيامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم

مقدمه

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)اسوه حسنه ای است که تمام صفات حمیده و فضایل اخلاقی در وجود مقدسش، بی کم و کاست جمع شده است ؛زیرا آن بزرگوار دست پرورده پروردگار و گل سر سبد جهان هستی و کامل ترین انسان روی زمین است که با آغاز رسالت جدید و کاملش ،نشاطی روح افزا به عالم هستی دمیده شد و بهترین خصلت های پسندیده اخلاقی به انسان های غرق در جهالت و گمراهی عطا گردید.

این نوشتار در صدد است تا زمینه آشنائی هر چه بیشتر باسیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)در تعامل با مردم را برای خوانندگان محترم فراهم نماید به این امید که در معاشرت ها و رفتارهای فردی و اجتماعی از آنها بهره بگیریم .

ملاطفت و مهربانی با مشرکان

یکی از بارزترین ویژگی های اخلاقی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)بر خورد محبت آمیز با دیگران بود .

آن بزرگوار باداشتن این خصلت ستودنی توانست طی ۲۳ سال رنج و تلاش ،دلهای بسیاری از مردم را شیفته خود کند و به صراط مستقیم هدایت نماید .

قرآن مجید در این زمینه می فرماید : «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضو من حولک …؛به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرده بود برای آنان نرم شدی که اگر خشن و سنگ دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند .»[1]

ابراز محبت و مهرورزی آن حضرت (صلی الله علیه و آله)نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان می شد ،بلکه مخالفین آن بزرگوار از اخلاق خوب و شفقت آمیز آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهره مند بودند و این سبب جذب آنان به سوی اسلام گردید.

در سال هشتم هجری که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)با اقتدار و پیروزی کامل به شهر مکه وارد شد وآن را ازدست کفار و مشرکان خارج نمود ،طرفداران جبهه باطل به ویژه کسانی که درمدت ۲۰ سال گذشته بدترین ستم ها و دشمنی ها را در حق آن حضرت (صلی الله علیه و آله)و یارانش روا داشتند ،در هاله ای از رعب و وحشت گرفتار شدند و بعد از فتح مکه منتظر انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله)بودند این نگرانی و اضطراب هنگامی به اوج خود رسید که اهل مکه از سعدبن عباده (پرچم دار پیامبر (صلی الله علیه و آله) )شنیدند که فریاد می زد :

«امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است»[2]

هنگامی که این شعار به گوش رسول خدا (صلی الله علیه و آله)رسید ،آن حضرت (صلی الله علیه و آله)ناراحت شدند و دستور دادند پرچم اسلام را از او گرفته و به دست حضرت علی (علیه السلام) بسپارند ،سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت آمیز خود ،دشمنان دیرینه خود را آرامش دادند آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند :

شما در مورد من چگونه می اندیشید؟ مشرکان گفتند :

ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم ،رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من آنچه را برادرم یوسف در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم :«قال لا تثریب علیکم الیوم…؛ امروز ملامت و سرزنش بر شما نیست… »[3]

هنگامی که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که امروز نه روز نبردو انتقام، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم .

آن گاه جمله معروفش را فرمود : «اذهبوا فانتم الطلقاء؛به دنبال زندگی تان بروید که همه شما آزاد هستید.»[4]

تمامی آنان گویا دوباره متولد شدند؛ بنابراین نفس راحت کشیدند و به غیر از افراد معدودی، همگی محبت و عشق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اعماق وجود شان نفوذ کرد و مسلمان شدند.

بنابراین اگر ما انسانها بخواهیم در زندگی خود موفق باشیم و جامعه اسلامی به سعادت و کمال برسند.

باید این رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله)را الگوی خود قرار دهیم و ما هم در مقابل همه انسانها رفتار محبت آمیز داشته باشیم.

حتی در مقابل کسانیکه در مقابل ما ایستاده اند و در واقع با ما همسو و هم فکر نیستند. برای اینکه محبت است که دلها را تسخیر می کند و قرآن چه زیبا پیامبر (صلی الله علیه و آله) را معرفی می کند «وما ارسلناک الا رحمه للعالمین؛یعنی پیامبر سراسر وجودش رحمت است برای همه آنچه درعالم است، پس بیایید ماهم سراسر وجود خود را رحمت قرار دهیم و نثار کنیم برای انسانها و سعی کنیم در این سال پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)الگوی رفتاری خود پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را قرار دهیم که بهترین الگو است که قرآن معرفی کرده است «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه»[5]

بنابراین حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله)می تواند در همه زمینه ها الگوی ما باشد حتی در انجام کارهای شخصی و یا رفتار بادیگران و لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) لباس و کفش خود را می دوخت ،گوسفندان خود می دوشید، بابردگان هم غذا می شد ، بر زمین می نشست ،بدون اینکه خجالت بکشد مایحتاج خانه اش را از بازار تهیه می کرد، و برای اهل خانه می برد، باثروتمند و فقیر یکسان مصافحه میکرد و دست خود را نمی کشید تاطرف دست خود را بکشد

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تعامل با مسلمانان

به هرکسی می رسید سلام می کرد چه توانگر و چه درویش، چه کوچک وچه بزرگ و اگر به مهمانی و خوردن چیزی دعوت می شد آن را کوچک نمی شمرد هرچند خرمائی پوسیده باشد «وکان خفیف المونه کریم الطبیعه جمیل المعاشره طلق الوجه بساما من غیر ضحک محزونا می غیر عبوس متواضعا من غیر مذله جوادا من غیر سرف رقیق القلب رحیما بکل مسلم ؛ مخارج زندگی آن حضرت سبک ،دارای طبع بزرگ و خوش معاشرت ،وخوش رو بود بدون اینکه بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد ،اندوهگین به نظر می رسید بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همواره متواضع بود بدون اینکه اسراف بورزود سخی بود دل نازک و با همه مسلمانان مهربان بود »[6]

«یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الی اذا وینظر الی اذا بالسویه قال : ولم یبسط رسول الله رجلیه بین اصحابه ؛پیامبر (صلی الله علیه و آله)بین اصحاب خود بطور مساوی چشم می دوخت و به آنان یکنواخت نظر می افکند و فرمود : هرگز پای خود را بین اصحاب دراز نکرد.[7]

«کان رسول الله اذا حدث بحدیث تبسم فی حدیث»[8]

«لقد کان النبی صلی الله علیه و آله یداعب الرجل یرید به ای یسره»[9]

هنگام سخن گفتن لبخند می زود و بامردم شوخی می کرد و منظورش از این کار مسرور ساختن آنها بود اگر انسان دقت کند در زندگی آن حضرت می فهمد تمام سعی و تلاش آن عزیز این است که خود را در دلها و قلوب مردم جای دهد ازنگاه مساوی و لبخند شرین توقع جز سرور و شادی دلها نمی رود اگر ما بخواهیم نفوذ در دلها پیدا کنیم باید از رفتار آن حضرت الگو بیگریم مردی عربی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)تقاضای کمک مالی کرد حضرت به اندازه کفایت به او بخشید و فرمود :

احسان به تو کردم ؛گفت نه بلکه کار خوبی هم نکردی اطرافیان خشمناک شد و از جای حرکت کردند تا او را کیفر دهند حضرت اشاره کرد خود داری کیند آنگاه وارد منزل شد مقدار دیگر به او بخشید بعد فرمودند: اینک احسان کردم گفت : آری خداوند پاداش نیکوئی به شما عنایت کند پس به آن مرد عرب فرمود:

تو در پیش اصحابم سخنی گفتی که باعث کدورت آنها شد اکنون اگر صلاح می دانی همین حرف را پیش آنها بزن تارنجیدگی شان بر طرف شود .

فردا صبح هنگامی که اصحاب حضور داشتند خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله)رسید فرمود : دیروز این مرد حرفی زد ،پس از آنکه بعطایش اضافه کردم می گفت:

از من راضی شده رو به او کرد و فرمود :همیطوراست ؟عرض کرد آری خداوند به فامیل و خانواده شما خیر عنایت کند آنگاه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)رو به اصحاب کرد فرمود: مثل من و مثل این مرد مانند کسی است که شترش رم کرده و درحال فرار باشد مردم به دنبال آن شتر بروند هر چه بیشتر ازدحام کنند آن حیوان فرارش زیادتر می شود .

صاحب شتر فریاد می کند مرا باشترم واگذارید من بهتر اورا رام می کنم و راه رام کردنش را خوب تر می دانم آنگاه خودش پیش می رود گرد و غبار از پیکر او می زداید تا آرام شود کم کم او را خوابانده جهاز بر او می گذارد و سوار می شود من هم اگر شما را آزاد می گذاشتم و قتی این مرد آن حرف را زد اورا می کشتید بیچاره به آتش جهنم می سوخت.[10]

پیامبر (صلی الله علیه و آله)به اصحاب گوش زد می کند که کاری نکنید که مردم از شما فرار کند و این کار پیامبر (صلی الله علیه و آله)برای پیروان آن حضرت پیام دارد که هرگز در بر خوردها از خشونت استفاده نکنید ؛زیرا خشونت موجب نارضایتی افراد می شود و مردم از ما فرار می کند .

پیامبر در تعامل با یهودیان

امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمود:

که مردی یهودی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) چند دینار طلبکار بود ،روزی تقاضای پرداخت طلب خود را نمود پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

فعلا ندارم گفت از شما جدا نمی شوم تا طلبم را بپردازید آن حضرت فرمود:

من هم در اینجا با تو می نشینم به اندازه ای نشست که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاءو نماز صبح روز بعد را همانجا خواند، اصحاب یهودی را تهدید کردند ،پیامبر (صلی الله علیه و آله)رو به آنها کرد وفرمود: این چه کاری است می کنید؟ عرض کردند یک یهودی شما را بازداشت کند ؟فرمود:

«لم یبعثنی ربی عزوجل بان اظلم معاهدا ولا غیره؛خداوند مرا مبعوث نکرده تا به کسانی که معاهده مذهبی با من دارند یا غیر آنها ستم روا دارم صبحگاه روز بعد تا برآمدن آفتاب نشست در این هنگام یهودی گفت :

«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» نیمی از اموال خود را در راه خدا دادم بعد گفت ای رسول خدا به خدا سوگند این کاری که نسبت به شما کردم قصدم جسارت نبود، بلکه می خواستم ببینم اوصاف شما با آنچه که در تورات به ما وعده داده اند مطابقت می کند یا نه؟زیرا در آن جا خوانده ام که«محمد بن عبدالله مولد مکه و مهاجره بطیبه و لیس بفظ و لا غلیظ و لا سخاب و لا متزیل لا لفخش و لا قول الخنا؛ محمد بن عبدلله در مکه متولد می شود و به مدینه هجرت می کند درشت خو و بد اخلاق نیست باصدای بلند سخن نمی گوید ناسزاگو و بدزبان نمی باشد اینک گواهی می دهم به یگانگی خدا و پیامبری شما ،تمام ثروت من در اختیارتان هر چه خداوند دستور داده در باره آن عمل کنید در پایان داستان ،مولا امیر المومنین (ع)می فرماید: «مرد یهودی ثروت زیادی داشت»[11]

خلاصه از رفتار فردی و اجتماعی آن حضرت

پیامبر اعظم هدیه را می پذیرفت و لو جرعه از شیر باشد، ولی غذای که بعنوان صدقه بود از آن میل نمی کرد به چهره هیچکس خیره نمی شد جشمش برای خدا بود و هر گز برای خویشتن غضب نمی کرد ،گاهی از شدت گرسنگی بر شکم سنگ می بست دو لباس با هم به تن نمی کرد ،بیشتر لباسهای آن حضرت سفید بود ،روی شبکلاه عمامه می پوشید ،یک لباس مخصوص روز جمعه داشت ،عبائی داشت که چون می خواست درجای بنشیند آن را دو تا کرده و بزیر خود می انداخت ،انگشتری نقره در انگشت کوچک راستش می کرد.

گاهی بدون پوشیدن عبا و عمامه و بدون کفش پیاده راه می رفت تشییع جنازه می کرد و در دور ترین نقاط شهر از بیماران عیادت می فرمود با فقراء می نشست و با آنان هم غذا می شد و با دست خود به آنان غذا می داد و به کسانی که در اخلاق با فضلیت بودند احترام می گذاشت و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت و به آنان نیکی می کرد به احدی از مردم جفا نمی کرد ،پوزش عذر خواهان را می پذیرفت در غیر اوقات که قرآن بر او نازل می شد ،و یا موعظه می کرد از مردم قسمتش بیشتر بود و گاهی که خنده می کرد بدون قهقه بود .

هرگز به کسی فحش نداد و هیچ وقت زن یاخادمی را لعن نکرد ،هرگاه در حضور آن حضرت کسی ملامت می شد می فرمود به او کاری نداشته باشید در مقابل بدی دیگران بدی نمی کرد بلکه گناه آنان را ندیده میگرفت و از آن میگذشت بهر کسی می رسید ابتداء به او سلام می کرد و بعد با او مصاحفه می نمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله)نمی نشست و بلند نمی شد مگر به یاد خدا و چنانکه مشغول نماز بود و کسی در کنارش می نشست نماز خود را تخفیف می داد و تمام می کرد و به سوی او بر می گشت و می فرمود:آیا حاجتی داری؟ نشستن رسول خدا (صلی الله علیه و آله)اکثر اوقات چنین بود ،ساقهای پا را بلند می کرد و دو دست خود را از جلو بر آن حلقه می زد و موقع و رود به یک مجلس در نزدیک ترین جای که خالی بود می نشست و بیشتر اوقات او به قبله می نشست.

هر کس بر وی داخل می شد از او احترام می کرد چنانکه گاهی لباس خود را زیر او پهن می کرد و یا او را برتشک خود می نشانید.

حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رضاء و غضب یکسان بود و جز حق بر زبان چیزی نمی راند[12]

از فال بد زدن بدش می آمد و دوست داشت همیشه از خوبی ها گفتگو شود.

اگر کسی پیش آن حضرت سخن دروغی می گفت آن حضرت لبخندی می زد و می فرمود :

سخنی است که می گوید هنگامی که رسول الله (صلی الله علیه و آله)صحبت می کرد و یا از چیزی سئوال می شد سه مرتبه تکرار می فرمود تا اینکه حرف طرف کاملا روشن شود و دیگران نیز متوجه فرمایش حضرتش گردند.[13]

وقتی یکی از مسلمانان به آن حضرت سلام می کرد و می گفت السلام علیک در جوابش می فرمود:

و علیک السلام و رحمه الله و چون می گفت السلام علیک و رحمه الله می فرمود: و علیک السلام ورحمه الله وبرکاته و به این کیفیت رسول الله (صلی الله علیه و آله)در پاسخ سلام اضافه می نمود.[14]

همین که به مردی نگاه می کرد و از وی خوشش می آمد می فرمود:آیا شغلی داری؟ اگر می گفتند بیکار است می فرمود: از چشم من ساقط شد عرض می شد یا رسول الله برای چه از چشم شما افتاد فرمود: زیرا مؤمن وقتی بیکار بود دین خود را اسباب معیشت قرار می دهد.[15]

نتیجه

بنابراین ما وقتی که زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله)را بررسی می کنیم تمام رفتار و کردار آن حضرت آموزنده است و اگر واقعا انسان بتواند لا اقل مقداری از آن را در زندگی خود مراعات کند زندگی انسان دگرگون خواهد شد و مخصوصا ما قشر روحانیت که همیشه با مردم سرو کار داریم باید در رفتار و کردار پیامبر (صلی الله علیه و آله)الگوی خود قرار دهیم بدون تردید هر انسانی بلحاظ فطری طالب کمال و درجستجوی راه و طریق کمال است .

گاهی اوقات افراد مختلف برای رسیدن به کمال واقعی دچار اشتباه شده و مصادیق غیر واقعی وکاذب را به جائی مصادیق واقعی و حقیقی دنبال و بر می گزینند.

اصولا انسان ها به طور فطری و طبیعی افرادی را بعنوان الگو و قهرمان برای خود انتخاب می کنند ؛و سعی می کنند از این رهگذر به کمال مطلوب خود برسند و از الگوی خود صفاتی و نکاتی در خود تطبیق نماید.

این خواسته فطری و غریزی طبیعی انسان که با فطرت و آفرینیش او سرشته شده است ،مورد توجه تربیتی او از سوی خالقش قرار گرفته و به عنوان تربیت الگوی در مکتب و دین مقدس اسلام جای ویژه دارد خداوند متعال به مقتضای خلقت حکیمانه خود به این خواسته و نیاز پاسخ مثبت داده و در طول تاریخ برای بشریت پیامبران و رسولان را به عنوان الگوی کامل فضایل و سجایای اخلاقی فرستاده است.

در آموزه های قرآن مجید ،اشخاص متعددی از جمله حضرت ابراهیم خلیل (ع)به عنوان الگو و اسوه معرفی شده اند خالق انسان ها الگوهای مفرفی شده را مصادیق واقعی و حقیقی برای رسیدن به کمال و هدایت می داند.

در راس این الگوها و اسوه ها، انسان کامل و جامع، یعنی رسول خدا حضرت محمد بن عبدلله (صلی الله علیه و آله)قرار دارد که قرآن مجید او را به عنوان «اسوه حسنه»یاد می کند و چه زیبا است که مارفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله)را که بهترین الگو است الگو و سر مشق زندگی خود قرار دهیم بدین امید که انشاءالله با این نوشتار و عمل به آن پاسگو ی شور وعشق دوستداران و علاقه مندان به مطالعه زندگی نامه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)باشیم امیدوارم خداوند تبارک و تعالی به همه ما توفیق اخلاص در گفتار و رفتار عنایت فرماید تا هر چه برای مردم منتشر می کینم در طریق جلب رضایت حضرتش باشد.

نویسنده: محمد رضا اکبری

پی نوشتها:

[1] . آل عمران /۱۵۹.

[2] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۱۷ ص۲۷۲.

[3] . سوره یوسف /۹۲.

[4] . بحار الانوار ج۲۱ ص۱۳۲.

[5] . سوره احزاب /۲۱.

[6] . سنن النبی ص۴۱ -۴۸.

[7] . همان.

[8] . همان.

[9] . همان.

[10] . سفینه البحار ج۱ ص۴۱۶.

[11] . بحار الانوار ج۱۶ ص۱۶.

[12] . مناقب ابن شهر آشوب ج۱ ص۱۴۵.

[13] . مکارم الاخلاف ج۱ ص۱۹.

[14] . مستدرک الوسائل ح۲ص۷۰.

[15] . مستدرک الوسائل ج۲ص۴۱۵.