سيره قضايى پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

سیره قضایى پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

نقش و اهمیت قضا در جامعه بشرى و کارکرد ها ى مهم آن در برقرارى عدالت و تأمین حقوق و آزادى هاى فردى و اجتماعى برکسى پوشیده نیست؛ زیرا جان، مال، حیثیت و ناموس مردم همه و همه در زیر نفوذ آن قرار دارد و همچنین جریان صحیح امور زندگى اجتماعى از قبیل تجارت و معیشت در سایه قوه قضائیه ممکن است.

از روزى که بشر زندگى اجتماعى را آغاز نموده و حق و مالکیت به رسمیت شناخته شد، قضاء و داورى جهت حل و فصل اختلافات ومنازعات درمورد مالکیت اشیاء و مسایل دیگر مورد اختلاف، به عنوان راه معقول و منطقى پذیرفته شده است. در واقع نهاد قضاء آخرین مرجع و ملج اشخاصى بود که حقوق شان مورد تعدى و تجاوز و یا انکار قرار گرفته است. درطول تاریخ زندگى بشر،همه ادیان وعقلاى عالم بر ضرورت وجود چنین نهادى تأکید ورزیده اند.

اسلام به عنوان کاملترین ایین آسمانى، نیز ضرورت وجود قضا را امضاء نموده است؛ منتهى دیدگاه اسلام نسبت به جایگاه قضا، ماهیت ، مبنا و منابع قضاوت و شرایط قاضى با دیدگاه مکاتب دیگر تفاوت اساسى دارد؛ زیرا دراسلام قضا یک منصب الهى است که خداوند آن را به پیامبرانش تفویض نموده و از پیامبر به اوصیا و جانشینانش رسیده است. پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) همانگونه که سمت رسالت وهدا یت جامعه بشرى را به عهده داشت، قضاوت و داورى نیز جزء وظایف الهى اش بود.علاوه بر تبلیغ رسالت الهى خود، به حل و فصل منازعات و اختلافات مردم در مسایل مختلف حقوقى ، خانوادگى ، کیفرى و …نیز اهتمام مى ورزید.

حال سوال اینست که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) چگونه قضاوت مى کرد؟ ادله اثبات دعوا و ویژگى هاى قضایى سیره نبوى چیست ؟ براى یافتن پاسخ این سوالات سیره آن حضرت مورد بررسى قرار مى گیرد.

مفهوم قضا

قضا درلغت به معانى مختلف آمده است که همه آن معانى به انقطاع وتمامیت برمى گردد. بیش ازده معنا درباره آن ذکر شده است : قضاء فصل درحکم[۱] اداء وإنها[۲]، اتمام واکمال[۳]، خلق وتقدیر،[۴] عهد و وصیت[۵]، اراده[۶] ، امر[۷]، اظهار[۸]، حکم[۹]، فعل[۱۰]، حتم[۱۱]، فراغ[۱۲].

– قضا دراصطلاح شرع

فقها درتعریف قضا تعابیر مختلف و گوناگون ارا ئه داده اند:

۱- حنبلى ها درتعریف گفته اند: قضاوت حکم شرعى الزامى جهت حل و فصل خصومات مى باشد[۱۳].

۲- ابن رشد مالکى: قضا عبارت است از اخبار به حکم شرعى الزام آور[۱۴].

۳- فقهاى شافعى: قضا عبارت است از فصل خصومت بین دو نفر یا بیشتر براساس حکم خداوند[۱۵].

۴- حنفى ها: قضا عبارت است از فصل خصومت ها و قطع منازعات به صورت خاص[۱۶].

۵- فقهاى امامیه: قضا یک نوع ولایت شرعى است براى کسانى که اهلیت فتوا نسبت به جزئیات قوانین بر اشخاص را دارند، تا حقى ر ثابت نموده و مستحق آن را استیفا نماید[۱۷].

مفهوم سیره

الف- سیره درلغت

سیر، درلغت بمعناى سنه،طریقه، هیئت و حالتى است که انسان برآن حالت باشد. سیره نبویه از سیره به معناى طریقه اخذ شده است که غزوات وامور دیگر درآن داخل است. سیره شخص؛ یعنى تاریخ حیات شخص مى باشد که جمع آن سِیرَ است[۱۸].

سیره جمع سِِِیر: رفتار، عملکرد، منش، کنش، سلوک، شیوه زندگى، راه و رسم زندگى، عکس العمل، شرح حال، سرگذشت و تاریخ. [۱۹]

ب- سیره دراصطلاح

سیره دراصطلاح تاریخ نویسان وسیره نویسان قریب به معناى لغوى است، منتهى کمى دامنه آن وسیع تر است و شامل تمام بخش هاى زندگى یک شخص مى شود. وقتى از سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن گفته مى شود؛ توجه به تمام زوایاى زندگى پربار آن حضرت اعم ازرفتار و کردار و جریاناتى که درطول زندگى اش اتفاق افتاده است.

مبناى قضا درسیره رسول الله

قضا دراسلام منصبى است الهى، کسى مى تواند قضاوت کند که از جانب خدا مستقیماً (مانند پیامبران) و یا بالواسطه( مانند مجتهدین) اجازه قضاوت داشته باشند. قرآن کریم نخست حکم و قضا را مختص ذات بارى تعالى دانسته و سپس انبیا را به عنوان حاکمان و قضات منصوب، از جانب خداوند معرفى نموده است. خداوند خطاب به پیامبر اسلام مى فرماید: که بین مردم به اساس کتاب خدا به حق وعدالت قضاوت کن.[۲۰]

حضرت رسول اکرم در مدینه به علاوه اینکه تبلیغ رسالت را انجام مى داد به حل وفصل منازعات واختلافات مردم نیز اهتمام مى ورزید. قضاوت وداورى را نیز یکى از وظایف الهى خود مى دانست وبا دقت وحوصله مندى تمام به دعاوى مردم رسیدگى مى نمود . درمدت کوتاه رسالت وحکومت خود درمدینه اساس وشالوده سیستم قضایى بى نظیرى را درجهان تأسیس کرد که بخشى ازمسایل قضا درسیره عملى وقسمت اعظم مسایل وموضوعات قضایى درقول وگفتارآن حضرت تبلور یافته است:

نمونه هایى از قضاوت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)

موارد قضاوت هاى آن حضرت در کتب تاریخ وسیره محدود است، ولى با اینکه محدود است ، این موارد محدود به ضمیمه گفتارها وارشادات، یک سیستم کامل وجامعى را پى ریزى نموده است که مبنا ومنش قضاى اسلامى شده است. دراینجا چند مورد از قضاوت هاى آ ن حضرت درمسایل حقوقى وکیفرى وخانواده ذکر مى شود.

الف – قضاوت درباره مسایل حقوقى

ازام سلمه روایت شده که سرو صداى دو نفر( مدعى ومدعى علیه) درب منزل شنیده شد وحضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منزل خارج شد(بعد از اطلاع ازموضوع دعوا) وبه آنها فرمود : من مانند شما انسان هستم وشما جهت رفع خصومت به من مراجعه مى کنید وبعضى از شما به خوبى مى تواند مطلب و مقصود خود را بیان سازد ومن براساس آنچه از شما مى شنوم قضاوت مى نمایم .پس اگر برقضیه اى حکم کردم که برخلاف واقع باشد، آن قطعه‌اى از آتش است براى کسى که به نفعش حکم شده ومى داند که ذى حق نیست، نباید آن چیزى را بگیرد.

وقتى طرفین این سخنان را از حضرت شنیدند به گریه افتادند، هر یکى به دیگرى گفت : که حق من مال توباشد. حضرت فرمود: حال که چنین است آن را بین خود تقسیم نمائید وآنها مال را تقسیم کرده واز یکدیگر حلالیت طلبیدند.[۲۱]

این روایت درمنابع اهل سنت به عبارات مختلف نقل شده است ودر صحیح مسلم ، سنن ابى داود وصحیح بخارى وبرخى از منابع دیگر .دربعضى منابع عبارات روایت، زیاد است ودربعضى هم کم آمده است:

درمنابع روایى شیعه هم شبیه این روایت آمده است . متن ذکر شده دراین نوشته برگرفته از« سبل الهدى والرشاد» مى باشد. این روایت به تواتر نقل شده است.

مورد دیگر: «عن عدى بن عدى عن ابیه ، قال: اختصم امرؤالقیس ورجل من حضر موت إلى رسول الله (صلی الله علیه و آله) فى ارضٍ، فقال : ألک بینه؟ قال:لا، قال: فیمینه ،قال: إذن والله یذهب بأرضى ،قال : أن ذهب بأرضک بیمینه کان ممن لاینظره الله الیه یوم القیامه ولایزکّیه وله عذاب ٌ الیم قال: ففزع الرجل وردها الیه».[۲۲] عدى بن عدى از پدرش نقل مى کند که امرؤ القیس با مردى از حضرموت باهم، سر زمینى، اختلاف داشتند ، جهت حل اختلاف خدمت حضرت پیامبر آمدند . حضرت از امرؤالقیس پرسید ایا شاهد دارى ! جواب داد نه، حضرت فرمود پس طرف تو باید قسم بخورد.گفت: بنابراین زمینم از دست مى رود . حضرت فرمود: اگر زمین تو به واسطه قسم او از دستت برود ، طرف تو از کسانى خواهد بود که خداوند در روز قیامت به او نظر ننموده واو را تزکیه نخواهد کرد وبراو عذاب درد ناک مى باشد . وقتى کلام حضرت به اینجا رسید مرد حضرموتى، فریادى کشید و زمین را به صاحبش برگرداند.

ب- قضاوت درحقوق خانواده

مورد دیگر از قضاوت آن حضرت درباره حضانت است. زنى که شوهرش اورا طلاق داده بود وشوهر مى خواست پسر زن را از او بگیرد. زن مطلقه خدمت حضرت رسید عرض کرد: یا رسول الله ! شکم من جایگاه پرورش این بچه وپستانهایم محل نوشیدنى او وآغوشم بستر گرم اوست وپدرش مرا طلاق داده ،الان مى خواهد اورا ازمن بگیرد ؟ حضرت فرمود: تا شوهر اختیار نکرده اى تو سزاوارتر به نگهدارى طفل وحضانت اوهستی![۲۳]

مورد دیگر ازقضاوت آن حضرت متعلق به نفقه است . فاطمه بنت قیس بعد ازاینکه شوهرش او ر سه بار طلاق داده بود، خدمت حضرت اقامه دعوا نمود، که شوهرش اورا طلاق داده به او نفقه ومسکن نمى دهد .حضرت فرمود : که حق نفقه ومسکن ندارد ؛ زیرا نفقه ومسکن درطلاق رجعى است نه طلاق بائن.[۲۴]

ج- قضاوت درمسایل کیفرى

درامور کیفرى حضرت احکام زیادى را صادر نموده ومجرمین را به مجازات رسانده است.به عنوان نمونه یکى از موارد قضاوت آن حضرت درامور کیفرى مورد زیر است:

زنى به نام فاطمه مخزومیه، که از قبیله بنى مخزوم بود مرتکب سرقت شد ، وجریان به سمع مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) اکرم رسانده شد وبراى حضرت ثابت گردید که حکم آن، قطع انگشتان دست راست وى مى باشد. سران قبیله بنى مخزوم دیدند که اجراى حکم، بزرگترین سرشکستگى و سرافکندگى براى قبیله آنهاست. درفکر چاره افتادند وبا هم مشورت کردند ، وچنین به نتیجه رسیدند که اسامه بن زید، ندیم پیامبر(صلی الله علیه و آله) اکرم ونزدیک ترین شخص مى باشد ، او را دیدند تا در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) شفیع گردد، اسامه به محضر آن حضرت آمد و اظهار شفاعت نمود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) خشمگین شده و با تندى به او فرمود: اى اسامه! تو مى خواهى یکى از حدود الهى تعطیل شود، و براى تعطیل شدن قانون خدا، مى خواهى شفاعت کنى؟! آنگاه حضرت در مسجد رفت و براى مسلمانان خطابه اى خواند از جمله فرمود:
مردمى که پیش از شما زندگى مى کردند از این رو به هلاکت رسیدند و شیرازه ملّیت آنان از هم گسیخت و پاره شد که هرگاه اگر در میان شان افراد صاحب نفوذوداراى منزلت اجتماعى مرتکب خلاف مى شد، قانون درمورد او اجرا نمى شد، ولى ااگر افراد ضعیف جامعه مرتکب عمل خلاف مى شد فوراً قانون در مورد آنها اجرا مى شد، سوگند به خدا اگر دخترم فاطمه(سلام الله علیها) دزدى کند، دستش را قطع خواهم کرد».[۲۵]

مورد دیگر داستان سمره بن جندب است. سمُره بن جندب درجوار خانه مردى از انصار، درخت خرمائى داشت که راه عبور آن، از داخل ملک مرد انصارى مى گذشت. سمره براى سرکشى به آن درخت وانجام امور آن به کرّات ، سرزده وارد ملک مرد انصارى مى شد وبدین ترتیب باعث مزاحمت خانواده آن مرد مى شد. مرد انصارى به سمره گفت: که توسرزده وارد ملک من مى شوى وممکن است خانواده من دروضعیتى باشند که تو نباید آنها را ببینى ، من خواهشم اینست که هروقت آمدى اعلام واستیذان نما، تا اهل خانه من مطلع باشند.
سمره گفت: من از میان خانه تو به سوى باغ خود مى روم و چون حق عبوردارم، لزومى به اجازه نمى بینم. مرد انصارى مجبور شد به محضر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) شکایت نماید. حضرت سمره را خواست وگفت: بعد ازاین، هنگام عبور، اجازه بگیر واعلام کن! سمره گفت: این کار را نخواهم کرد. حضرت فرمود: از این درخت دست بردار وبه ازاى آن درخت دیگرى با همان اوصاف به تو مى دهم، سمره قبول نکرد؛ تا حضرت تعداد را بالا برد وتا ده درخت رساند باز سمره نپذیرفت و درپایان به او وعده معنوى هم داد؛ ولى قبول نکرد. حضرت فرمود: « انک رجل ضارُُّ مضارُُّ ولاضررولاضرارعلى مؤمن ٍ»[۲۶] یعنى تو مرد ضرر زننده‌اى هستى وکسى نباید به مؤمن ضرر بزند. بعد حضرت به آن مرد انصارى دستور داد برو آن درخت را بکن ودور بینداز.

اگر چه برخى از فقها این مورد را ازجمله احکام قضایى پیامبر اسلام که درمقام قضا صادرکرده باشد ، نمى دانند ومى گویند این مورد ازاحکام حکومتى پیامبراسلام است؛ چون حضرت واقعاً درمقام مخاصمه و قطع مرافعه بین مرد انصارى وسمره بن جندب نبوده است؛ زیرا اصل زمین یا درخت خرما، محل نزاع بین انصارى وسمره نبوده ودرمالکیت آن خصومت نداشته ، بلکه مرد انصارى از مزاحمت سمره نزد پیامبر شکایت نمود؛ تا ایشان به عنوان حاکم و رئیس مسلمین درجهت رفع ظلم اقدام نماید.[۲۷] اگر چه این مورد را ازاحکام حکومتى دانسته اند؛ ولى مى تواند شاهدى بر موضوع ما باشد که حضرت دراجراى احکام حکومتى وقتى که با منافع جامعه سرو کار داشته باشد ، چگونه با قاطعیت وصلابت برخورد نمود. وحکم حضرت مبناى قاعده کلى(لاضرر) درفقه شد که راهگشاى بسیارى از موضوعات ومعضلات فقهى وقضایى شده است.

 تعیین قضات درامر قضاوت

داخل مدینه

حضرت به گونه اى به امر قضاوت اهتمام مى ورزید که براساس روایات، تعدادى از اصحاب را مأمور رسیدگى به امور قضایى نمود که درمحضر او به قضاوت بپردازند، تا دراین امر ورزیده وپخته شوند.

ازجمله براساس روایت عبدالله ابن عمر، حضرت پیامبر به عمر دستور داد که بین دو نفر که اختلاف داشتند قضاوت نماید.عمر گفت: یا رسول الله من بین این دو تا قضاوت نمایم، درحالى که شما حاضر هستید ؟ حضرت فرمودند : بلى اگر قضاوت کردى وقضاوت تو با واقع منطبق بود، ده اجر درپیشگاه خداوند دارى واگر تلاش وکوشش جهت یافتن حق کردى ؛ ولى حکمى که صادر کردى خطا باشد ، فقط یک اجر را مستحق هستی.[۲۸]

روایتى دیگرى است از رسول اکرم که به عقبه بن عامر دستور مى دهد که بین دو نفر که دعوا داشتند و خدمت حضرت رسیده بودند ، قضاوت نماید .عقبه عرض کرد یا رسول الله به چه قضاوت کنم ؟ فرمود اجتهاد کن! واگر حکم تو با واقع اصابت کرد، ده تا حسنه درنامه اعمالت برایت نوشته مى شود واگرکوشش کردی؛ ولى حکم تو به خطا رفت یک حسنه در نامه عملت نوشته مى شود.[۲۹]

خارج ازشهر مدینه

حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخى از صحابه را جهت حکومت وقضاوت درخارج ازمدینه مانند یمن فرستاده است افراد زیادى را جهت امر قضاوت فرستاده است که دراینجا یک نمونه ذکر مى شود: « انه لما ارادا رسو ل الله تقلیده وانفاذه الیهم ولیعلمهم الاحکام ویعرفهم الحلال من الحرام ، ویحکم فیهم بأحکام القرآن ، قال له امیر المؤ منین علیه السلام: «نتنفذنى یا رسول الله للقضاء وأنا شاب ولا علم لى بکل القضاء» فقال(صلی الله علیه و آله) له :« ادن منی» فدنا منه فضرب على صدره بیده وقال(صلی الله علیه و آله) :« اللهم اهد قلبه وثبت لسانه» قال (ع) :« فماشککتُ فى قضاء بین اثنین بعد ذلک المقام».[۳۰]

حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) وقتى خواست حضرت على (علیه السلام) را بین مردم یمن بفرستد، تا احکام خدا وحلال وحرام را به مردم معرفى نماید ودربین‌شان طبق قرآن قضاوت نماید، حضرت على به پیامبراکرم عرض کرد یا رسول الله مرا به امر قضاوت مى گمارى ! درحالى که من جوان هستم وبه همه امور قضا علم ندارم .حضرت پیامبر به او فرمود: نزدیک من بیا! وقتى نزدیک شد، حضرت پیامبر دستش را به سینه‌ى على زد وگفت : خدایا قلبش را هدایت وزبانش را ثابت واستوار نگهدار! حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: بعد ازآن هرگز درامر قضاوت دچار شک وتردید نشدم .همچنین اشخاص مانند معاذ ابن جبل[۳۱]، معقل بن سیار،[۳۲] عتاب بن اسید،[۳۳] ابا موسى اشعری[۳۴] ازقضات منصوب از جانب رسول الله درخارج از مدینه بودند.

آداب قضاوت

آداب قضاوت ورسیدگى براساس ارشادات پیامبر اعظم عبارت است از :

الف – رعایت مساوات وعدالت بین متخاصمین :

براساس رهنمودهاى پیامبراسلام قاضى بایست درجلسه دعوا مساوات را مراعات نماید:

۱- رواه الصدوق عن النبى (صلی الله علیه و آله) قال: فلیساوى بینهم،[۳۵] صدوق ازپیامبر اکرم نقل مى کند که حضرت فرمود: بر قاضى واجب است که مساوات را رعایت کند.

۲- از ام سلمه روایت شده است که حضرت پیامبر فرمود: کسى که متصدى امر قضا مى شود باید دربرخورد با طرفین دعوا عدالت را رعایت نماید،درنگاه کردن، اشاره کردن ومحل نشاندن، مساوات را مراعات کند. نباید صداى خود را روى یکى از طرفین بلند کند بدون اینکه طرف دیگر را مورد خطاب قرار دهد.[۳۶]

ب – صدور حکم بعد ازاستماع ادله طرفین

« عن على علیه السلام قال: النبى لما وجهنى الى الیمن : اذا تحوکم الیک فلا تحکم لاحد الخصمین دون أن تسأل من الاخر قال : فما شککت فى قضاء بعد ذلک»[۳۷]

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: هنگامى که از طرف رسول خدا مأموریت یافتم جهت کار قضایى به یمن بروم ، حضرت به من سفارش کردند که وقتى بین مردم قضاوت مى کنى هیچ وقت قبل از اینکه از دو طرف بپرسى حکم صادر نکن .حضرت فرمود : من این گفته را نصب العین خود قرار داد‌م ودچار تردید نشدم.

ج- سلامت مزاج قاضى

یکى از آداب قضا که درکلمات پیامبر اکرم بیان شده اینست که قاضى درجلسه رسیدگى باید ، درحالت مناسب قرارداشته باشد درحالت غضب وگرسنگى نباشد

۱- «لایقضین القاضى بین اثنین وهو غضبان»[۳۸]؛ یکى دیگر از مواردآداب قضاوت اینست که قاضى درهنگام قضاوت غبضناک نباشد؛ زیرا درموقع غضب انسان کنترل خود را ازدست مى دهد ممکن است دقت لازم را جهت بررسى نداشته باشد.

۲- قال: «لایقضین القاضى الا وهو شعبان ریان»[۳۹]، مورد دیگرازآداب قضا که قاضى باید به آن توجه نماید اینست که قاضى درهنگام قضاوت سیر باشد وبا شکم گرسنه قضاوت نکند .

د- کیفیت اخذ شهادت شهود

کیفیت وچگونگى شنیدن دعوا واخذ شهادت شهود نیز دردعوا بسیار اهمیت دارد و درسیره عملى پیامبراعظم نحوه اخذ شهادت آمده است.

ازعلى (على السلام) روایت شده است: سیره پیامبر درهنگام دادرسى این بود که وقتى طرفین دعوا محضر ایشان مى رسیدند، نخست از مدعى مى پرسید ایا بینه بر مدعاى خود دارى، اگر بینه اقامه مى شد ومورد قبول قرار مى گرفت حکم را برمحکوم علیه اجرا مى کرد واگر بینه نداشت « مدعى علیه» را قسم مى داد.

اگر بینه اقامه مى شد وخوب و بد آنها معلوم نبود از شهود سوال مى کرد که از کدام قبیله هستید؟ وبازار شما کجاست وخانه شما کجا واقع شده است؟ بعد از آن ازطرفین دعوا وشهود مى خواست که مشخصات شان را بنویسند. وقتى مشخصات آنها را مى نوشت دو نفرازاصحاب را به طور جدا گانه بدون اینکه از یکدیگر اطلاع داشته باشند، دربین قبیله آنها مى فرستاد تا تحقیق کند که ایا شهود، افراد مورد اطمینان مى باشند یا نه ؟ اگر فرستادگان خبر خوب مى آوردند، آن وقت افراد قبیله را حاضر مى کرد، که ایا شما گزارش دو نفر فرستاده را تایید مى نمایید؟

چنانچه مورد تایید قرار مى گرفت براساس شهادت شهود، برمدعى علیه حکم مى کرد .اگر فرستادگان گزارش بد مى آوردند دراین فرض نیز آن مراحل طى مى شد وافراد قبیله را احضارمى کردند که درحضور شهود نظر شان را بیان کنند، اما کارى به شهود نداشت دراین صورت طرفین را دعوت به مصالحه مى نمود.[۴۰]

ادله اثبات دعوا

قضاوت حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) براساس ادله وظواهر بود، روایاتى دراین زمینه از منابع اهل سنت وامامیه دردست است که خود حضرت درحین اقامه دعوا به طرفین توصیه مى نمود که حق وحقیقت را مد نظرداشته باشند، زیرا من مثل شما بشر هستم براساس گفته هاى شما قضاوت خواهم نمود.[۴۱]

راههاى اثبات حق درنظام حقوقى اسلام عبارت است ازاقرار، بینه ، قسم ، شهادت شهود ، کتابت، امارات، قرعه ومانند آن

۱- اقرار

مهمترین ومحکم ترین دلیل براى اثبات حق ویا جرم درسیره پیامبر اعظم اقرار است ، خصوصاً درحدود، قصاص، جنایات، تعزیر، منازعات حقوقى واحوال شخصیه. مبناى حجیت اقرار ایات وروایات وقاعده « اقرار العقلا على انفسهم جایز»[۴۲] است. اکثر فقها نظر شان اینست که این قاعده یا عین کلام پیامبر است یا اینکه از کلام ایشان اقتباس شده است.

۲- شهادت

دومین دلیل درسیره نبوى شهادت است که شهادت هم داراى مراتب، درجات وانواع می‌باشد. به حسب مدعى به، چهار شاهد مرد، دو شاهد مرد، یک شاهد مرد و دو شاهد زن، شهادت شاهد ویمین، شهادت زنان منفردات، یکى دیگر از راه‌هاى اثبات دعواست.

درفقه، حقوق به دودسته تقسیم مى شود:

۱- حقوق الله

۲- حقوق الناس

حقوق الله نیز بردو دسته تقسیم مى شود :

۱- حقوقى که با شهادت چهار شاهد مرد قابل اثبات است که مانند زنا ، لواط وسحق

۲- برخى از حقوق الله با دوشاهد مرد ثابت مى شود مانند سرقت وشرب خمر

بنا براین هیچیک از حقوق الله به یک شاهد مرد و دو زن یا شاهد وقسم یا شهادت زنان منفردات ثابت نمى شود.

حقوق الناس هم بر سه دسته تقسیم مى شود :

۱- حقوقى که فقط با شهادت دو شاهد عادل قابل اثبات است مانند، طلاق، خلع، وکالت، وصیت عهدى ، نسب ورؤیت هلال

۲- حقوقى که با شهادت دوشاهد مرد ، یا به شهادت یک مرد ودو زن و یا به شهادت یک مرد وقسم، اثبات مى شود حقوق مالى است. مانند دیون واموال مثل قرض، غصب، عقود معاوضى مانند بیع، سلم، صرف، صلح، اجاره، مساقات، رهن، وصیت به مال و جنایتى که موجب دیه مى شود .

۳- حقوقى که با شهادت مردان و زنان به صورت منفردات و منضمات قابل اثبات است، مانند ولادت، استهلال وعیوب داخلى زنان.[۴۳]

تحمل شهادت واداى آن شرایطى دارد که درباب شهادات مفصل بحث شده است.

مبناى مشروعیت شهادت، ایات وسیره پیامبر اعظم است . حضرت فرمود :« انما اقضى بینکم بالبینات والایمان».[۴۴] فرمودند: من براساس بینات وقسم ها قضاوت مى کنم. همچنین فرمود: البینه على المدعى والیمین على من انکر.عبارت دیگر: البینه على من ادعى والیمین على من ادعى علیه؛[۴۵] این دو جمله کوتاه وپر محتوا که حقیقت هر دو یک چیز است، تبدیل به یک قاعده فقهى بسیار مشهور شده است ومستند قضات درمحاکم مى باشد .

۳- قسم

یکى دیگرازادله اثبات دعوا قسم است که اقسامى دارد:

الف – قسم مدعى علیه، اگر مدعى فاقد بینه باشد مى تواند از قاضى بخواهد که مدعى علیه بر بى حقى مدعى قسم یاد کند

ب- قسم مدعى، هرگاه مدعى علیه قسم را به خود مدعى رد کند که بر محق بودن خود قسم یاد کند ، این قسم را که مدعى یاد مى کند قسم «مدعی» نامیده مى شود.

ج- قسامه، آن مجموعه قسم هایى است که دردعوى قصاص، با وجود لوث( لوث عبارت است از ظن قوى قاضى به وقوع بزه از خوانده دعوى درقتل ویا قطع ونقص عضو) به دستور قاضى متوجه مدعى قتل مى گردد. قسامه‌ى قتل عمد، پنجاه قسم است وقسامه قتل غیر عمد بیست وپنج قسم است. قسامه درجایى اجرا مى شود که مدعى باید ولى مقتول بوده وطرح دعوى قتل نماید وفاقد بینه باشد ومدعى علیه هم اقرار به جرم نکند ولوث دربین باشد.

۴- امارات

از ادله قابل استناد درسیره نبوى امارات است که مصادیق آن فراوان است وقاضى مى تواند به این امارات استناد نماید، مانند اماره ید ، اماره فراش که درباره فراش فرموده است:«الولد للفراش وللعاهر الحجر»

۵- سند

ادله دیگرى که قابل استناد است ، سند کتبى است که البته درعهد رسول الله به دلیل بى سواد بودن مردم بسیار کم بوده ومواردى که استناد شده به گفته نویسندگان تاریخ القضاء ناچیز است، ولى توصیه پیامبر به نوشتن قرار دادها وثبت وقایع حقوقى نشان دهنده حجیت اسناد است .

۶- قرعه

قرعه درجایى است که ادله مفقود باشد ویا بینه ها وادعاها یکسان باشد، راه دیگرى غیراز قرعه وجود نداشته باشد.

ویژگیهاى قضا در سیره پیامبر

۱- مبتنى براعتقاد و ناشى ازباور و ایمان به خدا بود، قاضى مسلمان بر مسند قضاوت در همه حال خدا را ناظر و شاهد بر اعمال خود دانسته و هر سخن و عمل خود را مستحق ثواب و عقاب مى دانست و بر این اساس تمام تلاشش این بود که حقیقت روشن و عدالت به بهترین نحو اجرا شود.

۲- ملتزم به اخلاق: همانگونه که حکومت اسلامى برپایه معنویت و اخلاق استوار بود، قضاى اسلامى نیز مبتنى بر اخلاق اسلامى بود.

۳- مساوات در قضاى اسلامى : که همه انسانها یکسان مورد حمایت قرار مى گرفتند، بزرگ و کوچک، فقیر و غنى ، زن ومرد، مسلمان و یهودى همه به یک دید نگاه مى شدند.

۴- ساده و بدون تشریفات:قضاى اسلامى ساده وبى تشریفات بود، مقررات امروزى که در بیشترموارد مانع دست یابى صاحب حق به حقش مى شود درسیره آن حضرت وجود نداشت.

۳- سرعت درقضاوت: زمان قضاوت و داورى در تمام مراحل تحقیق و رسیدگى و اجراى احکام کوتاه و در عین حال با دقت و احتیاط همراه بود.

۴- رایگان بودن قضاء: درسیره حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) قضاوت واجراى آن رایگان بوده و هیچ یک از طرفین دعوا هزینه اى پرداخت نمى کردند.

بالاخره این که قضاى اسلام درپرتو ایمان، عدالت، اخلاق و معنویت رشد ونموکرد و درسایه همین مفاهیم درجامعه تبلور یافته به یک سیستم قضایى نمونه،عدالت محور، قاطع و استوار که روح آن دقت و حزم و احتیاط بود، تبدیل شد. قضات مسلمانان مى توانند با تأسى به این الگوى کامل براى برقرارى عدالت واحقاق حق ودفع باطل واجراى احکام و حدود الهى با قدرت وصلابت گام بردارند واز چیزى نهراسند. مسلماً اقتدا به سیره آن بزرگوار موفقیت وکامیابى دردنیا وسعادت پاداش اخروى را درپى خواهد داشت.

نویسنده: محمد جواد اصغرى

منبع :فقه پژوهان، بهار ۱۳۸۶، شماره ۱

پى نوشتها:

 [۱] . شورى / ۱۴.

[۲] . حجر / ۶۶.

[۳] . قصص / ۲۷ و ۲۸.

[۴] . فصلت /۱۲.

[۵] . تاج العروس ، ج۱۰ ، ص ۲۹۶.

[۶] . بقره / ۱۱۷.

[۷] . إسراء/ ۲۳.

[۸] . یوسف /۶۸.

[۹] . نساء/ ۶۵.

[۱۰] . طه/ ۷۲.

[۱۱] . سباء /۱۴.

[۱۲] . یوسف/ ۴۱.

[۱۳] . کشف القناع ، ج۶ ،ص ۲۸۵ .

[۱۴] . ابن فرحون مالکى ،تبصره الحکام ، ج۲ ص۸ .

[۱۵] . محمد بن جواد شربینى ، مغنى المحتاج ، ج۴ ، ص۳۷۱.

[۱۶] . ابن عابدین ، رد المحتار ، ص ۳۵۲.

[۱۷] . مسالک ، ج۲ ، ص ۳۸۲- کشف للثام ، ج۲ ، ۳۲۰ – ریاض ، ج۲ ، ص۳۸۵.

[۱۸] . ابراهیم مصطفى و دیگران ، المعجم الوسیط ، ص ۴۶۷، المکتبه الاسلامیه ، استانبول ترکیه – الطریحى ، شیخ فخرالدین ، مجمع البحرین، ج۳ ، ص ۳۴۰، انتشارات مرتضوى ، چاپ سوم ، تهران ، ۱۳۵۷-. آذرتاش آذر نوش ، فرهنگ معاصر عربی- فارسى، ص ۳۱۲، نشر نى ، تهران ، ۱۳۷۹.

[۱۹] . مائده /۴۴، ۴۵، ۴۷، ۴۹ – نساء/ ۶۵- و۲۶- انبیاء / ۷۸ و۷۹.

[۲۰] . السجستانى، سلیمان بن الاشعث ، سنن ابى داود ، ج۲ ، ص۱۶۱، حدیث ۳۵۸۴، دارالفکر ، بیروت ، ۱۴۱۰ – الصالحى الشامى ، سبل الهدى والرشاد، ج۹ ، ص۱۶۶.

[۲۱] . حرعاملى ، وسائل الشیعه ( آل البیت) ، ج۲۷ ،ص۲۳۵، ح ۳۳۶۷۲، دار احیاء تراث العربى ، بیروت.

[۲۲] . ابو داود ، سنن، ج۱، ۵۰۸- سنن نسائى ، ج ۶ ، ۱۳۸ – سنن ابن ماجه ، ج۲ ، ص ۶۶۳.

[۲۳] . ابو داود ، ج۱، ۵۱۳- مسند حنبل , ج۶ ، ص۴۱۲، دار صادر ، بیروت – ابن فهد الحلى ، المهذب البارع ، ج۳، ص۵۰۱، جامعه مدرسین ، قم ، ۱۴۱۱.

[۲۴] . بخارى ، ج۴ ، ص۱۵۱ – مسلم ، ج۵ ، ص ۱۱۴- ابن کثیر ، البدایه والنهایه، ج۲ ، ص ۱۷۲، دار احیاء تراث العربى ،بیروت ، ۱۴۰۸.

[۲۵] . کلینى ، محمد یعقوب ، اصول الکافى ، ج۵ ، ص۲۹۴، چاپ سوم ، ۱۳۶۸، الاسلامیه – وسایل الشیعه ( آل البیت ) ج۲۵ ، ۴۲۹.

[۲۶] . محقق داماد ، مصطفى ، قواعد فقه بخش مدنى ، ص ۱۴۹ ، مرکز نشر علوم اسلامى ، چاپ دوازدهم ، ۱۳۸۴، تهران .

[۲۷] . سنن ابن ماجه ، ج۲ ، ص ۷۸۵ – مسند امام احمد ، ج۴ ، ص ۲۰۵.

[۲۸] . رى شهرى ، محمد ، میزان الحکمه ، ج۳ ، ص ۲۵۹۱.

[۲۹] . مفید ، محمد بن محمد بن نعمان ، الارشاد ، ج۱ ، ص۱۹۵ ،مؤسسه آل البیت ، دار المفید ، ۱۳۱۴- طبقات الکبرى ، ج۲، ص۳۳۷- سنن ابى داود ، ج۲ ، ص۲۷۰ و۲۷۳ – سنن ابن ماجه ، ج۲ ، ص ۷۷۴ – مسند احمد، ج۱ ، ص ۱۳۶- انساب الاشراف ، ج۲، ص ۱۰۱ – بحا رالانوار ، ج۴۰ ،ص۲۴۴ .

[۳۰] . سنن ابى داود ، ج۲ ، ص ۲۷۲ – مسند احمد ج۵ ، ص ۲۳۰ و ۲۳۶و۲۴۲- طبقات ابن سعد ، ج۲ ، ص۲۴۷.

[۳۱] . مسند احمد، ج۵ ، ص۲۶- الزحیلى ، محمد ، تاریخ القضاء فى الاسلام ، ص۴۴، دارالفکر بیروت ، ۱۹۹۵– سبل السلام للصناعى ، ج۴ ، ص ۱۶۱.

[۳۲] . سیره ابن هشام ، ج۴ ، ص ۹۳۶- الکحلانى ، محمد بن اسماعیل ، سبل السلام ، ج۴ ، ۱۱۸، چاپ چها رم ، ۱۳۷۹، مطبعه مصطفى ،مصر ، ۱۳۷۹- محمد الشربینى الخطیب ، مغنى المتاج ، ج۴، ص۳۷۲، داراحیاء التراث العربى ، بیروت، ۱۳۷۷- طبقات ابن سعد ، ج۲، ص ۱۴۵.

[۳۳] . الکحلانى ، محمد بن اسماعیل ، سبل السلام ، ج ۴، ص۱۱۸.

[۳۴] . وسایل الشیعه ، ج۲۷ / ۲۵۱.

[۳۵] . طوسى ، محمد حسن ، مبسوط ، ج۸ ، ص ۱۴۹، مکتبه رضویه ، ۱۳۵۱ ، قم – بیهقى ج۱۰ ، / ۱۳۵ – الدار القطنى ، ج۴، ۲۰۵ .

[۳۶] . وسایل الشیعه ، ج۲۷ ، /۲۱۶ و۲۱۷.

[۳۷] . وسایل الشیعه ( آل البیت) ج۲۷ ، /۲۱۳- صحیح بخارى ، ج۸ ،ص ۱۰۹- صحیح مسلم ، ج۱۲، /۵ – سنن .

[۳۸] . سبل الهدى والرشاد ، ج۹ / ۱۶۶.

[۳۹] . حر عاملى ، وسایل الشیه، ج۲۷، /۲۴ .

[۴۰] . وسایل الشیعه ، ج۲۷ / ۲۳۲- صحیح مسلم ، ج۱۲، ص ۴.

[۴۱] . همان ، ۱۶، ص ۱۱۱.

[۴۲] . گلپایگانى ، کتاب الشهادات ، ج۱ ، از ص ۳۰۹-۲۷۹، دار القرآن کریم ، قم ، ۱۴۰۵.

[۴۳] . وسایل الشیعه ، ج۲۷/ ۲۳۲.

[۴۴] . همان ، حدیث ۵- صحیح بخارى ، ج۳ ص ۱۴ج۵، ص ۱۶۸، – صحیح مسلم ج۱۲، ۲.

[۴۵] . بخارى ، ج۵ ، ص ۳۷۱- مسلم ، ج۲ ، ص ۱۰۸۰.