سيره قرآنى امام رضا (ع)

سیره قرآنى امام رضا (ع)

برخورد کریمانه

نویسنده تفسیر عیاشى در تفسیر خود از صفوان نقل مى کند: از امام رضا (علیه السلام) اجازه گرفتم تا محمد بن خالد به محضر او شرفیاب شود. ضمناً به آن حضرت گفتم که او دست از گفته هاى قبلى خود برداشته و اظهار مى دارد که منظورم از این ملاقات پیروى از امام است.

امام رضا (علیه السلام) فرمود: او را بیاور. وقتى که فرزند خالد بر امام وارد شد، اظهار داشت: فدایت شوم! بر گذشته پشیمانم و بر نفس خود ظلم کردم.

او به امام عرض کرد: من از گذشته خود استغفار مى کنم و دوست دارم عذر مرا بپذیرى و گذشته مرا عفو کنى .امام فرمود: آرى، مى پذیرم؛ زیرا اگر نپذیرم، این کار به معناى از بین بردن زحمات این و یارانش است (و سپس به صفوان اشاره کرد) و همچنین این کار مصداق گفته مخالفین است و خداوند به پیامبرش فرمود: فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى اْلأَمْر؛[۱]

«به برکت رحمت الهى نرم و و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند».

سپس از حال پدرش پرسید. پاسخ داد که پدرم از دنیا رفته است. حضرت براى او نیز استغفار کرد.

منظور حضرت امام رضا (علیه السلام) این بود که اگر عذر تو را نپذیرم، گفته هاى صفوان درباره ما از بین خواهد رفت و این دستاویزى براى مخالفین ما نیز خواهد بود و خواهند گفت که چرا امام شما عذر یک نفر را نپذیرفت.

نیک گمانی به خدا

محدث قمى در منتهى الامال مى نویسد : احمد بن عمر بن ابى شعبه جبلى و حسین بن یزید معروف به نوفلى گویند که بر حضرت امام رضا وارد شدیم و به او عرض کردیم: ما در گذشته در وسعت رزق و فراخى زندگى بودیم، لیک حال ما دگرگون گشت (یعنى فقیر شدیم). دعا کن که خداوند حالت قبل را به ما برگرداند.

امام در پاسخ فرمود: مى خواهید چگونه باشید؟ آیا مى خواهید همانند پادشاهان باشید؟ آیا خوشحال خواهید بود که حالتان همانند طاهر و هرثمه[۲] باشد؛ امّا از نظر عقیده بر خلاف آن باشید که هم اکنون هستید؟

عرض کردیم: نه به خدا سوگند هرگز چنین حالتى ما را خوشحال نخواهد کرد، گر چه دنیا و آنچه طلا و نقره در آن است، براى ما باشد.

حضرت فرمود: حق تعالى مى فرماید: (اعْمَلُوا آلَ داوُودَ شُکْرًا وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشّکُورُ[۳]

آن گاه فرمود : ظن و گمانت را به خدا نیکو کن، و هر که گمانش به خدا نیکو باشد، خداوند نزد گمانش است. و آنکه به روزی کم راضى شد ، خدا از او عمل کم را قبول مى فرماید، و کسی که از حلال به کم راضى شد مئونه اش هم سبک خواهد شد، و اهل بیت او با نشاط و باطراوت خواهند بود، و خداوند او را به درد و درمان دنیا بینا مى کند او را از دنیا به سلامت به سوى دار السلام بیرون می برد.[۴]

استدلال هاى فقهى

پیش از ولادت امام رضا (علیه السلام) امام موسى بن جعفر (علیه السلام) درباره اش فرمود که امام صادق (علیه السلام) درباره او گفته: وى عالم آل محمد است.

ابوالصلت گوید:

محمد بن اسحاق بن موسى بن جعفر از پدرش نقل کرده که مى گفت پدرم موسى بن جعفر به پسران خود مى فرمود: ای فرزندان من، برادر شما على بن موسى عالم آل محمد است، از او معالم دین خود را سؤال کنید و سخنان او را حفظ کنید. همانا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که به من مى گفت: عالم آل محمد در صلب تو است و ای کاش او را درک مى کردم.[۵]

آرى، امام رضا (علیه السلام) در همه ابعاد، عالم آل محمد بودند؛ چرا که او بزرگ ترین مرجع و پناه علمی تمام علما و فقهاى زمان خود بود و همان گونه که گفته شد، تکیه گاه امام رضا (علیه السلام) قرآن کریم بوده، بدین معنى که به هر حکمى از احکام فقهى که اشاره مى فرمود به دلیل آن یعنی کتاب خدا استناد و استدلال مى کرد.

مرحوم شیخ حرّ عاملى در کتاب شریف وسائل الشیعه به این موارد اشاره کرده که به بخشى از این استدلال ها بسنده مى کنیم:

۱ – درباره تحریم آواز، به این آیه استدلال مى فرمود: (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْتَرى لَهْوَ الْحَدیثِ لِیضِلّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَ یتّخِذَها هُزُوًا أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ).[۶]

۲ – درباره حرمت استفاده از اموال ایتام، به آیه شریفه: (وَ لْیخْشَ الّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّیهً ضِعافًا خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتّقُوا اللّهَ).[۷]

۳ – درباره جواز استفاده پدر از اموال فرزند بدون اذن او، به آیه شریفه (یهَبُ لِمَنْ یشاءُ إِناثًا وَ یهَبُ لِمَنْ یشاءُ الذّکُورَ).[۸]

۴ – درباره جواز قبول ولایت از سوی حاکم جائر در حالت ضرورت، به آیه (اجْعَلْنى عَلى‏ خَزائِنِ اْلأَرْضِ إِنّى حَفیظٌ عَلیمٌ).[۹]

۵ – درباره علت تحریم تعلیم سحر و اجرت گرفتن در برابر آن به آیه شریفه (وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ).[۱۰]

۶ – به وجوب یقین به خدا در رساندن روزى، به آیه شریفه (وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما).[۱۱]

۷ – درباره استحابت عفو و بخشش از دیگری به آیه شریفه (فَاصْفَحِ الصّفْحَ الْجَمیلَ ).[۱۲]

۸ – در وجوب حج فقط براى یک مرتبه به آیه شریفه (فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلّ‏ِ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیتَفَقّهُوا فِى الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلّهُمْ یحْذَرُونَ).[۱۳]

۹ – درباره استحباب گرفتن سه روز روزه در هر ماه به آیه شریفه (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها).[۱۴]

۱۰ – در استحباب دادن صدقه از سوى طفل که او به دست خود صدقه بدهد، به آیه شریفه (فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّهٍ خَیرًا یرَهُ وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّهٍ شَرّا یرَهُ ).[۱۵]

۱۱ – در عدم جواز مشارکت دادن دیگرى در وضو گرفتن در صورت عدم ضرورت، به آیه شریفه (فَمَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَدًا).[۱۶]

۱۲ – درباره علت وجوب قضا و کفاره روزه اگر بیمار در بین دو رمضان خوب شد و روزه نگیرد، به آیه شریفه (فَصِیامُ شَهْرَینِ مُتَتابِعَینِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یتَمَاسّا فَمَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکینًا …).[۱۷]

۱۳ – درباره علت اینکه خمس پیامبر به امامان مى رسد، به آیه شریفه (وَ اعْلَمُوا أَنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی‏ءٍ فَأَنّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى).[۱۸]

۱۴ – در بیان علت وجوب تکبیر در نماز عید، به آیه شریفه (وَ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ لَعَلّکُمْ تَشْکُرُونَ).[۱۹]

۱۵ – درباره علت وجوب تحریم صدقه واجب بر اهل بیت به آیه شریفه (إِنّمَا الصّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ).[۲۰]

۱۶ – در بیان علت وجوب زکات به آیه شریفه (لَتُبْلَوُنّ فى أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ).[۲۱]

البته ما در اینجا براى اختصار به وجه استدلال امام رضا اشاره نکردیم و خواننده در صورت تمایل مى تواند به منبع استفاده مراجعه بفرماید.

پاسخ هاى قرآنى

امام رضا (علیه السلام) در طول زندگی پربرکتش با افراد و چهره هاى منفى و مثبتى رو به رو شده و با هر یک به فراخورحالش سخن گفته، و در برابر اظهار علاقه یا جسارت و بى ادبی آنها با رعایت آداب الهى و رهنمودهاى قرآنى، کریمانه برخورد مى کرد.

در نمونه هاى زیر دقت فرمایید:

۱ – روشن کردن ابهامات براى بزنطى

حمیرى در قرب الاسناد از فرزند عیسی از بزنطى نقل کرده که به امام رضا (علیه السلام) نوشتم: من فردی از اهل کوفه هستم و خود و خانواده ام؛ با اطاعت شما به خداى متعال تقرّب مى جویم، بسیار اشتیاق دارم به ملاقات شما بیایم تا برخى از مسائل دین را از محضرتان بپرسم. ضمناً برخى شنیده ها وجود دارد که گروهى آنها را از شما براى ما نقل کرده اند؛ همان افرادى که گمان کرده اند پدرت هنوز زنده است و نیز گمان کرده اند که برخى از پاسخ هاى شما به آنها، برخلاف گفته پدرانت بوده است.

امام در پاسخ نامه اش چنین نوشت: به نام خدا. نامه ات را به من رساندند، در نامه نوشته بودى که دوست دارى به ملاقات من بیایى تا برخى از مسائل برایت روشن گردد. آرى باید خودت بیایى تا پاره اى از مسائل را از نزدیک با تو در میان بگذارم. اما اینکه که گفته شده: چیزهایی از من برایت نقل کرده اند که برخلاف آن است که از پدرانم رسیده، قسم به جانم که جز خدا، کران و کوران را نخواهند شنواند و هدایت نخواهد کرد.

خداى مى فرماید: مَنْ یرِدْ أَنْ یضِلّهُ یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیقًا حَرَجًا کَأَنّما یصّعّدُ فِى السّماءِ کَذلِکَ یجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الّذینَ لا یؤْمِنُونَ.[۲۲]

إِنّکَ لا تَهْدى مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنّ اللّهَ یهْدى مَنْ یشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.[۲۳]

آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را براى «پذیرش» اسلام گشاده مى سازد و آن کس را که به سبب اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ مى کند که گویا مى خواهد به آسمان بالا برود. این گونه خداوند پلیدى را بر افرادى که ایمان نمى آوردند، قرار مى دهد». و فرمود: «تو نمى توانى کسى را که دوست دارى، هدایت کنى، ولى خداوند هر کس را که بخواهد هدایت مى کند و او به هدایت یافتگان آگاه تر است».

آنگاه امام رضا (علیه السلام) در نامه خود، به برخى اتهامات که مخالفان امام یعنى واقفیان بر او وارد کرده بودند، اشاره فرمود و به علت مخالفت برخى افراد همچون ابن السراج و ابن ابى حمزه و دیگران اشاره کرد.[۲۴]

۲ – پاسخ به اتهامات

صدوق در عیون و امالى از ریان نقل مى کند که بر على بن موسى الرضا (علیه السلام) وارد شدم و به او عرض کردم: اى فرزند رسول خدا، مردم مى گویند: تو وارد این امر شدى، با اینکه به دنیا زهد پیشه بودى.

امام (علیه السلام) فرمود: خدا مى داند که از پذیرش این امر کراهت داشتم، امّا هنگامى که خود را بین کشته شدن یا قبول کردن ولایتعهدى مخیر دیدم، این امر را اختیار کردم. واى بر آنها! آیا نمى دانند وقتی که ضرورت ایجاب کرد که یوسف خزائن عزیز مصر را سرپرستی کند، به او گفت: (اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم).؛[۲۵] «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده که نگه دارنده و آگاهم».

من نیز به حکم ضرورت این امر را از روی اکراه و اجبار قبول کردم. گذشته از این من در این امر داخل نشدم، مگر مانند داخل شدن کسى که مى خواهد از آن خارج شود. پس به خدا شکایت مى کنم که اوست یار من.

همچنین از حسن بن موسى روایت کرده که اصحاب ما از امام رضا (علیه السلام) روایت کرده اند که مردی به آن حضرت گفت: اصلحک الله! چرا به سوى این امر رفتى؟ گویا بر حضرت ایراد گرفته بود.

امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: ای مرد، بگو بدانم کدام افضل است: پیامبر یا وصى پیامبر؟ در پاسخ گفت: پیامبر أفضل است.

امام فرمود: کدام بدتر است آیا مسلمان یا مشرک؟

گفت البته مشرک بدتر است.

امام فرمود: بدان که عزیز مصر مشرک بود و حضرت یوسف پیامبر خدا، و امّا مأمون مسلمان و من وصى و جانشین پیامبر، و در عین حال یوسف (علیه السلام) از عزیز مصر خواست که وى را سرپرست قرار دهد، زمانى که به وى گفت:

اجْعَلْنى عَلى‏ خَزائِنِ اْلأَرْضِ إِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ؛ «و مرا مجبور کردند بر پذیرش ولایتعهدى».[۲۶]

۳ – پاسخ به برخى از صوفیان

محقق اربلى در کشف الغمه از آبى در نثر الدرر نقل کرده که گروهى از صوفیان در خراسان بر آن حضرت وارد شدند. آنان اظهار داشتند که امیرمؤمنان مأمون نظر کرد در آنان که خداوند آنها را ولى امر قرار داده. از این رو، به شما اهل بیت نظر کرد و تو را سزاوار تر از دیگرى بر مردم دانست و سپس چنین دید که خلافت را به تو واگذار کند. امّا امت به فردى نیاز دارد که از غذاهاى سخت استفاده کند و لباس زبر و پشمینه بپوشد و بر الاغ سوار شود و به عیادت بیماران برود.

راوى مى گوید: امام رضا (علیه السلام) که در آن هنگام تکیه داده بود، با شنیدن این سخنان از جاى جست و فرمود: حضرت یوسف پیامبر خدا بود، امّا قبایی از دیباج که به طلا مزین بود، به تن مى کرد و بر تکیه گاه های فرعونیان تکیه مى زد و حکم و داورى مى کرد.

(واى بر شما) مردم از امام قسط و عدل مى خواهند و اینکه اگر سخنى گفت راستگو باشد و اگر حکم و داورى کرد، به عدالت رفتار نماید، اگر وعده دهد، وفا کند؛ چرا که هرگز خداوند لباس یا عذایى را بر آنان حرام نکرده. سپس این آیه کریمه را تلاوت فرمود: )

قُلْ مَنْ حَرّمَ زینَهَ اللّهِ الّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ؛[۲۷] «بگو چه کسى زینت هاى الهی را که براى بندگان خود آفریده و روزى هاى پاکیزه را حرام کرده است».[۲۸]

۴ – استدلال بر فضیلت امیرمؤمنان

از جمله آیاتى که امام رضا (علیه السلام) به آنها استدلال فرموده است، آیه شریفه مباهله است. در گفتگویی که مأمون با آن حضرت درباره بزرگ ترین فضیلت امیرمؤمنان داشت، امام (علیه السلام) به همین آیه استدلال کرد.

صدوق در عیون اخبار الرضا آورده که روزی مأمون عباسى به امام رضا گفت: مرا به بزرگ ترین فضیلت امیرمؤمنان که قرآن بر آن دلالت دارد، آگاه کن.

امام (علیه السلام) فرمود:

همانا آیه مباهله است. خداى جل جلاله فرمود:(فَمَنْ حَاجّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ..[۲۹] پس رسول خدا(ص) امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را براى مباهله دعوت کرد که هر دوی آنها فرزندانش بودند و همچنین فاطمه را دعوت کرد که در آن هنگام وی جزء زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز امیرمؤمنان را فرا خواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار مى رفت.

پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خدا وافضل از او نبوده اند و همچنین لازم آمده که احدی افضل از نفس رسول خدا که على بود، به دلالت آیه شریفه وجود نداشته باشد.

مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) صحیح است، امّا درباره على (علیه السلام) درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا شخص خود را در حقیقت گفته باشد، نه فرد دیگرى را. پس آیه فضیلتى براى امیرمؤمنان نخواهد بود.

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده همواره غیر از خود را دعوت مى کند، نه خود را. همان طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگری امر مى کند نه به خود.] پس این که حضرت فرمود: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا..)؛ به این معنى نیست که خودمان را دعوت کنیم و وقتى که رسول خدا فردى غیر از امیرمؤمنان را در مباهله فرانخواند، ثابت مى شود که على همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.

مأمون که از پاسخ امام رضا (علیه السلام) شگفت زده شده بود، گفت وقتى که جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست مى دهد.[۳۰]

نویسنده: محمدجواد طبسى

منبع: فصلنامه کوثر، شماره ۶۹

پى‏نوشت‏ها:

[۱] . تفسیر عیاشى، ج۱، ص۲۰۳.

[۲] . دو نفر از کارگزاران مأمون عباسى بودند.

[۳] . سبا / ۱۳.

[۴] . منتهى الامال، ج۲، ص۲۸۰.

[۵] . منتهى الامال ج۲، ص۲۶۰؛ اعلام‌الهدى،‌ص۳۲۸.

[۶] . وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۳۰.

[۷] . همان، ص۱۸۱.

[۸] . همان، ص۱۹۷.

[۹] . همان، ص۱۵۰ و ۱۴۷.

[۱۰] . همان، ص۱۰۷.

[۱۱] . همان، ج۱۱، ص۱۵۹.

[۱۲] . همان، ج۸، ص۵۱۹.

[۱۳] . همان، ص۷.

[۱۴] . همان، ج۷، ص۳۰۶.

[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۶، ص۲۶۱.

[۱۶] . همان، ج۱، ص۳۳۵.

[۱۷] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۴۶.

[۱۸] . همان، ج ۶، ص۳۵۹.

[۱۹] . همان، ج ۵، ص۱۰۵.

[۲۰] . همان، ج۶، ص۳۵۹ و۳۶۰.

[۲۱] . همان، ج۶، ص۵.

[۲۲] . انعام / ۱۲۵.

[۲۳] . قصص / ۵۶.

[۲۴] . قرب الاسناد، ص۱۵۲؛ بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۹۵.

[۲۵] . عیون الاخبار الرضا، ج۲، ص۱۳۹؛ علل الشرایع، ج۲، ص۲۲۷.

[۲۶] . عیون الاخبار الرضا، ج۲ ص۱۳۸.

[۲۷] . سوره اعراف، آیه ۳۲،

[۲۸] . کشف الغمه، ج۲، ص۳۱۰

[۲۹] . آل عمران / ۶۱.

[۳۰] . الفصول المختاره، ص۳۸؛ بحارالانوار، ج۴۹ ص۱۸۸.