DASImage2575

سیمای اقتصادی امام هفتم(ع)

اوضاع اقتصادی جامعه عصر امام کاظم(علیه السلام)

دوران امامت امام کاظم(علیه السلام) مقارن با دوران خلافت عبّاسی اول بود و آن امام با چهارتن از خلفای عبّاسی به نام های منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید هم عصر بود. بنابراین، در مطالعه اوضاع اقتصادی عصر امام کاظم(علیه السلام) باید به بیان وضعیت اقتصادی جامعه در عصر اول عبّاسی پرداخت.

این دوران را باید دوران اقتدار و ثبات خلافت عبّاسی دانست. خلفای عبّاسی در این عصر کوشیدند تا در مناطق گسترده تحت قلمرو خود، که حاصل فتوحات قبلی مسلمانان بود، ثبات و امنیت ایجاد کنند. در این دوره، علم، فرهنگ و هنر تعالی پیدا کردند و اقتصاد رونق یافت و نسبت به دوره های قبل، سطح رفاه جامعه بالاتر رفت.

اقتصاد جامعه عبّاسی بر کشاورزی، بازرگانی و صنعت استوار بود. در این میان، کشاورزی مهم ترین رکن اقتصادی به حساب می آمد؛ زیرا هنوز تحولات عظیم صنعتی صورت نگرفته بودند. علاوه بر این، تسلّط مسلمانان بر آب ها و مناطق حاصلخیز زمینه مناسبی برای توسعه کشاورزی ایجاد کرده بود.

گسترش قراردادهای کشاورزی، تأسیس دیوان، دریافت خراج از کشاورزان و «دیوان الماء» برای حفظ و صیانت از حقوق کشاورزان شواهد پیشرفت کشاورزی در این دوره اند.[۱]

پایتخت عبّاسیان دشت حاصلخیز «سواد» بود. هر شهر بزرگی مانند بغداد را روستاها و باغ ها احاطه کرده بود. شهر «واسط» منطقه ای کشاورزی بود که سالانه مقادیر هنگفتی محصول به بار می آورد.[۲] فراورده های کشاورزی بسیار گوناگون و متنوع گردیدند. محصولات عمده عراق جو، گندم، برنج، خرما، کنجد، پنبه و کتان بود. میوه ها و سبزی های گرمسیری و سردسیری در دشت حاصلخیز سواد یافت می شدند.

کتاب های فراوانی که در این دوره درباره گیاهان تألیف یا ترجمه شده نشان می دهند که مردم تا چه حد به زراعت ارج می نهادند.[۳] وسعت فوق العاده قلمرو خلافت و اوجی که تمدن به آن دست یافته بود، بازرگانی جهانی و دامنه داری پدید آورده بود. طولی نکشید که بنادری همچون بغداد، بصره، سیراف، قاهره و اسکندریه مراکز مهم تجارت خشکی و دریا شدند.

تجّار مسلمان به سوی شرق تا چین می رفتند.[۴] بر آنچه گذشت، تراکم موجودی های نقدی در دولت اسلامی عهد عبّاسی را باید افزود که تأثیری بسیار بر فعالیت های تجاری داشت. عوامل مهم دیگری که باعث رشد اقتصادی در این دوره شدند عبارتند از:

ـ تسلط مسلمانان بر سرزمین های طلاخیز زیرنفوذ دولت های بیزانس و ساسانی؛

ـ خراج و جزیه فراوانی که اهل ذمّه به دولت عبّاسی پرداخت می کردند؛

ـ زکات، خمس و مالیات های هنگفت دولتی که از کشاورزان و پیشه وران و سایر اصناف دریافت می شدند.

جدول های مالیاتی دولت عبّاسی نمود آشکاری است از مقادیر سرشار ثروت هایی که به دست عبّاسیان می رسیدند.[۵]

این همه بیانگر وضعیت اقتصادی دولت عبّاسی در این دوره است. اما اوضاع اقتصادی عامّه مردم چگونه بوده؟ آیا ثروت های دولتی صرف آبادانی و عمران جامعه می شدند؟ و آیا همه مردم در سطح عادلانه از رفاه و آسایش به سر می بردند؟

گرچه غالب گزارش های تاریخی مربوط به وضعیت اقتصادی دولت هستند و مورّخان کمتر به وضعیت اقتصادی توده مردم پرداخته اند، اما شواهد فراوانی نشان می دهند که طبقه وسیعی از مردم تحت حاکمیت عبّاسیان در فقر و تهی دستی زندگی می کردند. نگاهی به اشعار شعرای اجتماعی این مطلب را تأیید می کند؛ از جمله ابوالعتاهیه ضمن اشعاری شکایت آمیز، تصویر دقیقی از وضع اقتصادی جامعه ارائه کرده است:

من مبلغ عنّی الاما م نصائحا متوالیه

انّی اری الاسعارَ اسعا رَ الرعیّهِ غالیه

واری الیتامی والارا ملَ فی البیوتِ الخالیه…[۶]

شاهد دیگر، شورش ها و قیام های متعدد مردمی است که ریشه در نارضایتی عمومی از اوضاع اجتماعی و اقتصادی در این عصر داشته اند. آنچه مسلّم است اینکه اموال و دارایی های فراوان دولت، که متعلّق به عامّه مردم بود، به طور عادلانه در بین مردم توزیع نشدند و بیت المال صرف رفاه و آسایش صاحبان حقیقی آن نگشت. فاصله طبقاتی شدیدی حاکم شد. بغداد، که مرکز تجارت و بازرگانی بود، تنها جیب ثروتمندان و بازرگانان را پر می نمود و طبقه متوسط و ضعیف جامعه تحت فشار خراج و مالیات ها نمی توانستند سربلند کنند.

خزینه ها و گنجینه های دولتی صرف امور دربار می شدند و خلفا با کنار نهادن سیره و سنّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و موازین اسلامی و روی کردن به اخلاق و منش پادشاهان و ملوک کافر کیش، سعی در خوش گذرانی و اسراف و تبذیر می نمودند. از خلافت اسلامی تنها اسمی بر جای مانده بود.

این دوران، دوران ظهور و بروز پادشاهان ثروتمندی است که نان دنیا را به نام دین می خوردند و عنوان «خلافت» را یدک می کشیدند. امیرالمؤمنین!های فاسد و عیّاش هدایای هنگفت و گزاف به شعرا و آوازه خوانان و مطربان و رقّاصان می دادند، در حالی که عامه مردم در فقر و تنگ دستی و فشار زندگی می گذراندند.

به گفته مسعودی، مجموعه اموالی که منصور به زور از مردم گرفته بود بالغ بر ۶۰۰ میلیون درهم و ۴۰۰میلیون دینار بود. او این اموال را به نام «بیت المال» در محل مخصوص نگه داری می کرد و نام صاحب هر مال را بر روی آن می نوشت، بدون آنکه مقداری از آن را به خدمت عامّه مصروف دارد.

این مبلغ غیر از مالیات اراضی و خراج هایی بود که منصور در زمان خلافت خود از کشاورزان گرفته بود.[۷] سیاست سخت گیرانه اقتصادی و تحریم و فشار مالی را علیه مردم در پیش گرفته بود تا مخالفان سیاسی خود را به ضعف بکشاند و زمینه قیام ها و شورش های مردمی را از بین ببرد.[۸]

در دوران هارون الرشید، درآمد سرانه دولت به بالاترین حد خود رسید که تا آن زمان این مقدار برای هیچ حاکم مسلمانی سابقه نداشت.

ابن خلدون موجودی بیت المال در ایّام رشید را بالغ بر ۷۵۰۰ قنطار در سال تخمین زده است. و جهشیاری مجموع درآمد را قریب ۵۰۰ میلیون درهم و دویست و چهل هزار درهم می داند.[۹]

عملکرد خلفای عبّاسی از جمله هارون در صرف بیت المال برای برپایی مراسم جشن و پایکوبی و دادن هدایا و بخشش های مالی حیرت آور به مادحان و چاپلوسان درباری بی سابقه بوده است. حکایات بسیاری از بذل و بخشش های دیوانه وار هارون در تاریخ ثبت شده اند.

این وضعیت نامطلوب اقتصادی و عدم توجه خلفا به رسیدگی به وضعیت معیشتی مردم و صرف ثروت های دولتی در جهت عیش و نوش و خوش گذرانی، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی خاصی را در این دوره به دنبال داشت؛ از جمله:

ـ پیدایش فرقه متصوّعه در بغداد؛

ـ گرایش به زهد و تصوف در افرادی که مأیوس از غنی و رفاه بودند و دست از کار اقتصادی کشیده بودند؛

ـ پیدایش شاعران و مادحان و مورّخان درباری که دانش و هنر را در مدح و چاپلوسی خلفا به خدمت گرفته بودند؛

ـ گسترش علوم دنیوی همانند طب، فلسفه و ریاضی که در سایه توجه خلفا و امرا و ثروتمندان رشد یافتند، در حالی که نسبت به علوم دینی خارج از دربار هیچ گونه حمایتی صورت نمی گرفت؛

ـ بروز شورش ها و قیام هایی که یک پای در مخالفت فکری و سیاسی با دولت عبّاسی داشتند و پای دیگر در بی عدالتی های اجتماعی و نابسامانی های اقتصادی در این دوره.[۱۰]

عصر امام کاظم(علیه السلام) مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگری حکّام عبّاسی بود. آن ها تا چندی پس از آنکه زمام حکومت را به نام علویان در دست گرفتند، با مردم و بخصوص با علویان برخورد نسبتا ملایمی داشتند، اما به محض اینکه در حکومت استقرار یافتند و پایه های سلطه خود را محکم کردند و از سوی دیگر، با بروز قیام های پراکنده ای که به طرفداری از علویان پدید آمد و آن ها را سخت نگران کرد، بنا را بر ستمگری گذاشتند و مخالفان خود را زیر شدیدترین فشارها قرار دادند.

امام کاظم(علیه السلام) در مرکز فشارهای سیاسی و اجتماعی عبّاسیان قرار داشت، در عین حال، رسالت ایشان آن بود که در این حرکت علمی، توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کند و از هر جهت، به هدایت و رهبری فکری و معنوی جامعه بپردازد.[۱۱]

با توجه به شناخت اجمالی از اوضاع و شرایط اقتصادی این عصر، زندگی اقتصادی و وضع معیشتی امام کاظم(علیه السلام) تبیین می گردد. در این نوشتار، رفتارهای امام کاظم مورد مطالعه قرار می گیرند تا اصول کلی حاکم بر سیره اقتصادی امام در تولید، مصرف و اصلاحات اقتصادی بیان گردند.

منابع مالی امام کاظم(علیه السلام)

الف- اموال عمومی

امامت بی تردید محوری ترین جایگاه و نقش را در منظومه اندیشه کلامی شیعه امامیه داراست. رکن اصلی و متمّم امامت، ولایت است. ولایت دارای مراتب گوناگونی است که بالاترین آن «ولایت کلیه و مطلقه الهی» است که به معنای «حق حاکمیت همه جانبه و همه جایی بر همه مخلوقات» است.

این ولایت از سوی خداوند به پیامبر واگذار شده و پس از پیامبر نیز امام صاحب این ولایت است. از شئون ولایت امام، حق مالکیت خاصی است که دین اسلام برای او مشخص کرده و این از خصایص نگرش فقهی شیعه است. مقصود از «مالکیت امام»، مالکیت منصب امامت و رهبری امّت اسلامی است، نه مالکیت شخص امام؛ زیرا این نوع مالکیت از امامی به امام دیگر منتقل می گردد، نه به وارثان طبیعی امام. بنابراین، به جای مالکیت امام، می توان عنوان «مالکیت حکومت اسلامی» را به کار برد.

مالکیت امام شامل دو بخش است: یک بخش ثروت های طبیعی که پیشتر در تملّک کسی قرار نگرفته و در عین حال، از مباحات عامّه به شمار نمی روند؛ مانند: زمین های موات، جنگل ها، مراتع و معادن. بخش دیگر ثروت هایی است که پیشتر در تملّک دیگران بوده و به دلایلی در مالکیت دولت اسلامی در آمده اند؛ مانند: ارث بدون وارث و قطایع ملوک.

مجموعه مواردی که ملک منصب امامت است، تحت عنوان «انفال» قرار می گیرد، چه ثروت های طبیعی که در ابتدا به عنوان ملک امام معرفی شده اند و چه دارایی هایی که از راه های گوناگون در اختیار امام قرار می گیرند.[۱۲]

علاوه بر این موارد، خمس، زکات و مالیات های اسلامی همه در اختیار امام قرار می گیرند و امام متصدی و سرپرست توزیع و مصرف آن هاست، ضمن اینکه برای شخص امام نیز در این وجوهات سهمی در نظر گرفته شده است.

البته تمام موارد مزبور زمانی برای امام قابل تحصیل خواهند بود که مسئولیت حکومت اسلامی در اختیار امام باشد و زمانی که این حق از امام غصب شود طبعا این حقوق مالی نیز، به ناحق و از روی ستم، از امام گرفته خواهند شد. با این همه، امامان معصوم همواره انفال را حق مسلّم خود می دانستند و مسئولیت دریافت و توزیع خمس و زکات را انجام می دادند. این امر بر حاکمان ظالم گران می آمد و همیشه یکی از بهانه های دشمنی و کینه توزی خلفا و سلاطین با امامان شیعه به حساب می آمد.

بخشی از اموال عمومی امام کاظم(علیه السلام) شامل خمس، زکات، نذورات، صدقات و موقوفات می شد که این اموال، گاه، مستقیما از سوی شیعیان تحویل امام داده می شد و گاه، از طریق وکلا و نایبان امام دریافت و توزیع می گردید. در این میان، به دلیل جوّ اختناق و فشاری که حکومت علیه امام و شیعیان ایجاد کرده بود، نقش سازمان وکالت دارای اهمیت بیشتری است.

در عصر امام کاظم(علیه السلام) فعالیت سازمان وکالت به اوج خود رسید و شیعیان در ارتباط با وکلا و نایبان امام، وظیفه پرداخت خمس و زکات و وجوه شرعی را انجام می دادند. با تقویت و گسترش سازمان وکالت در عصر امام کاظم(علیه السلام) پرداخت های مالی شیعیان به دفتر وکالت نیز فزونی یافتند.[۱۳]

شاید بتوان به عنوان قرینه ای بر کثرت این پرداخت ها، به نقل شیخ طوسی و کشّی درباره کثرت اموال باقی مانده نزد وکلای امام کاظم(علیه السلام) پس از شهادت آن حضرت، اشاره کرد:

هنگام شهادت امام کاظم(علیه السلام) مبلغ هفتاد هزار دینار نزد زیادبن مروان عیسی و مبلغ سی هزار دینار تحویل علی بن حمزه بود.[۱۴]

مبلغ سی هزار دینار و شش کنیز در تحویل عثمان بن عیسی رواسی نماینده امام در مصر بود که نقل شده است پس از شهادت امام هفتم(علیه السلام)، علی بن موسی الرضا(علیه السلام)، کسی را نزد زیاد قندی و عثمان بن عیسی فرستاد و پیغام داد اموالی را که از پدرم نزد شما مانده است، برای من بفرستید.[۱۵]

هشام بن احمر گفت: اموالی را که برای امام هفتم به مدینه بردم، حضرت فرمود: آن را نزد مفضّل بن عمر برگردان.[۱۶]

نمونه های متعدد دیگری از فعالیت مالی سازمانی وکالت در عصر امام کاظم(علیه السلام) در منابع ذکر شده اند.

قرینه دیگری بر کثرت اموال عمومی امام کاظم(علیه السلام) را می توان در سخن علی بن اسماعیل بن جعفر الصادق(علیه السلام) جست که در مقام سعایت از امام کاظم(علیه السلام) به یحیی بن خالد گفت: اموال از شرق و غرب به سوی او سرازیر است که در خزانه هایی نگه داری می کند و زمینی را به قیمت سی هزار دینار خریده است.[۱۷]

از همین رو، بارها هارون آن حضرت را متهم کرد و مورد بازجویی قرار داد که از مردم خراج دریافت می کند و آن حضرت در جواب فرمود:

«والذی بعث محمّدا بالنبوّهِ ما حُمل اِلَی درهما و لادینارا مِن طریقِ الخراجِ لکنّا معاشرَ ابی طالبٍ نقبلُ الهدیهَ التی احلّها اللّه ـ عزّوجلّ ـ لنبیه فی قوله: لو اُهدی لی کراعٌ لَقبِلتُ و لو دعیتُ الی زارعٍ لاَجبتُ و قد عَلِمَ امیرالمؤمنین ضیقَ ما نحنُ فیه و کثرهِ عدوّنا و ما منعنا السلفَ مِن الخمسِ الّذی نطَقَ لنا بِه الکتاب فضاقَ بِنا الامرُ و حرّمت علینا الصدّقهُ و عوّضنا اللّهُ – عزّوجلّ – عنها الخمسَ و اضطُررنا الی قبولِ الهدیه[۱۸]

گرچه امام در این روایت، دریافت خراج و مالیات از مردم را نفی کرده اند، اما دریافت خمس و هدایا و وجوه شرعی را تصدیق می کنند. بنابراین، طبق فرمایش امام، شیعیان خمس و زکات و سایر وجوه شرعی را به امام تحویل می دادند و امام مسئولانه به دریافت و توزیع آن ها مبادرت می ورزیدند. قراین متعددی حاکی از تأکیدات امامان شیعه به برقراری سنّت پرداخت وجوه شرعی در میان شیعیان و نکوهش از سستی شیعیان در این زمینه است.

در شریعت اسلام، برای مصرف خمس و زکات موارد خاصی تعیین شده است. امام به عنوان متصدّی این اموال آن ها را در موارد خاص و در چند محور عمده مصرف می نمود:

۱ – کمک مالی به نیازمندان و فقرا؛

۲ – کمک به قرض داران و ورشکستگان؛

۳ – رفع مشکلات و مشاجرات مالی شیعیان و سادات نیازمند؛

۴ – پرداخت هدیه و صله به شیعیان و شعرای متعهد و افراد تازه مسلمان؛

۵ – رفع نیازهای اقتصادی بیت امامت.

در مورد کمک های مالی امام به نیازمندان و بخشش به شیعیان و شعرا، در بخش کمک های مالی امام به تفصیل بحث خواهد شد. از جمله می توان به تزویج برخی از فرزندان امام کاظم با اموال ارسالی از سوی وکیل آن جناب یعنی علی بن یقطین اشاره کرد.[۱۹]

ب- اموال خصوصی

بخش دیگری از اموال و دارایی های امام کاظم(علیه السلام) اموال خصوصی و شخصی امام بود که امام به عنوان فردی عادی و عضوی از اعضای جامعه به روش های متعارف آن ها را به دست می آورد. این بخش نمونه عینی از تأکیدات اسلام بر تولید و گسترش آن در فعالیت های اقتصادی است. اما آنچه مهم است اهداف و انگیزه های تولید و تکیه بر عوامل صحیح و مشروع تولید است که در شیوه امام کاظم به آن ها اهمیت داده شد.

۱ – کار و تلاش اقتصادی: مهم ترین و اصلی ترین منبع مالی امام کاظم(علیه السلام) کار کشاورزی بود. امام کاظم(علیه السلام) از همان دوران کودکی به کار و تلاش مشغول بود. در دوره ای که هم سن و سال های ایشان سرگرم بازی های کودکانه بودند، آن حضرت به کارهای مفید می پرداخت، علاوه بر اینکه در مکتب و مدرسه پدر بزرگوارشان امام صادق(علیه السلام) به کسب معارف الهی می پرداخت و در همان سنین کودکی، پاسخگوی سؤالات و مشکلات فکری جامعه نیز بود.

صفوان جمّال می گوید: نزد امام صادق(علیه السلام) رفتم و از رهبر آینده جهان اسلام سؤال کردم و پرسیدم: پس از شما حجت خدا چه کسی خواهد بود؟ امام صادق(علیه السلام)، که به دلیل حفظ جان امام کاظم(علیه السلام)، گاه از پاسخ دادن آشکار به این سؤال خودداری می کردند، این بار نیز پاسخ دادند: صاحب امر و حجّت خدا کسی است که سرگرم بازی و لهو و لعب نیست.

صفوان می گوید: در همان هنگام، ابوالحسن موسی بن جعفر(علیه السلام)، که نوجوان خردسالی بود، وارد شد، در حالی که گوسفندی به همراه داشت و آن را به جلو می راند و به آن خطاب می کرد: بر پروردگارت سجده کن. آن گاه امام صادق(علیه السلام) او را به سینه خود چسباند و فرمود: پدر و مادرم به فدایت که اهل بازی و سرگرمی نیستنی. «بابی انتَ و اُمّی مَن لا یلهوُ و لایَلعبُ».[۲۰]

اخبار و روایات متعدد تاریخی نشان می دهند که آن حضرت به شغل کشاورزی اشتغال داشت و از این طریق امرار معاش می کرد و شغل دیگری برای آن امام گزارش نشده است. این اخبار عمدتا مربوط به دوره امامت آن حضرت و مربوط به زمانی است که آن حضرت در مدینه بود. اشتغال حضرت به کشاورزی، هم به دلیل شرایط اقلیمی و جغرافیایی مدینه بود که برای کشاورزی مناسب است و هم به دلیل اهمیت خاصی که ائمّه اطهار(علیهم السلام) و اولیاء الهی به امر کشاورزی می دادند.

تأکید و اهمیت اسلام بر کشاورزی بیانگر آن است که اسلام اقتصاد بر محور کشاورزی را بر سایر موارد ترجیح می دهد، ضمن اینکه هرگونه تولیدی که برای انسان مفید باشد و ثمره ای عقلایی بر آن مترتب باشد مورد قبول اسلام است. یک نمونه تاریخی که نشان می دهد امام خود شخصا به کشاورزی اشتغال داشتند:

علی بن ابی حمزه می گوید: امام کاظم(علیه السلام) را دیدم که در زمین کشاورزی خود کار می کرد و عرق می ریخت. عرض کردم: قربانت گردم! پس کارگران کجا هستند؟ فرمود: ای علی! بهتر از من و پدرم در این زمین خود، با بیل کار می کردند.

عرض کردم: آنان را معرفی فرما. حضرت فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پدرانم همه با دست خود کار می کردند. کشاورزی شغل پیامبران خدا و جانشینان آنان و مردان شایسته است.[۲۱]

بنابراین، کار کشاورزی اصلی ترین منبع درآمد مالی امام کاظم(علیه السلام) بود. حضرت از درآمد محصولات کشاورزی، خود و خانواده و عائله اش را تأمین می کرد و علاوه بر آن، به فقرا و محرومان و نیازمندان کمک می نمود. برخی از بخشش ها و هدایای امام نیز از این طریق انجام می گرفت. برای نمونه، حضرت به یکی از غلامان، که در حق او احسان کرده بود، قطعه ای زمین کشاورزی اهدا کرد.[۲۲]

در مورد دیگر، حضرت زمین کشاورزی خود را به غلامی بخشید و او را آزاد کرد. [۲۳]

حضرت بخشی از زمین کشاورزی خود را به فرزندش، احمد، که مردی والامقام و خیّر بود، هدیه کرد.[۲۴] در وصیت نامه آن حضرت نیز آمده است که ایشان سی اصله درخت خرمای خود را برای فقرای آبادی وقف کرد و بقیه آن را بین فرزندانش تقسیم نمود.

۲ – موقوفه ها: یکی از منابع مالی امامان، موقوفه هایی بوده که از گذشتگان برای آن ها مانده و آن ها به عنوان متولّی اوقاف، درآمد محصول آن ها را به دست آورده و در راه های گوناگون شرعی به مصرف می رسانند. برای نمونه، وقف نامه ای که ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است، در آن به وصیت نامه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مورد وقف مزارع هفت گانه به فرزندانش اشاره شده است.

وقف نامه های دیگری نیز، که واقف آن ها امام علی(علیه السلام) بوده در کتب حدیث ذکر شده اند که تولیت آن به دست امامان شیعه رسیده[۲۵] و آنان درآمد محصول آن را در راه های گوناگون و در جهت تحکیم و گسترش تشیّع به مصرف رسانده اند.

در وصیت نامه امام کاظم(علیه السلام) نیز آمده است که آن حضرت یک سوم موقوفه پدرش را وصیت کرده است.[۲۶] این امر نشان می دهد که اموال و املاکی از طریق موقوفه و ارث از سوی امام صادق(علیه السلام) به امام کاظم(علیه السلام) منتقل شده است.

۳ – هدایا: بخش دیگری از اموال خصوصی امام، اموالی بودند که به امام هدیه داده می شدند. در بسیاری از موارد، شیعیان همراه خمس و زکات و وجوهات، هدایایی نیز برای شخص امام می فرستادند. برای نمونه، می توان به هدایایی که علی بن یقطین برای امام کاظم(علیه السلام) می فرستاد، اشاره کرد. علی بن یقطین از موقعیت خود برای کمک رساندن به شیعیان و محرومان و همچنین کمک کردن به شخص امام استفاده می کرد.

پسر علی بن یقطین می گوید: امام کاظم(علیه السلام) هر چیزی لازم داشت یا هر کار مهمی که پیش می آمد، به پدرم نامه می نوشت که فلان چیز را برای من خریداری کن یا فلان کار را انجام بده، ولی این کار را به وسیله هشام بن حکم انجام بده.[۲۷]

در روایتی که قبلا ذکر شد، امام در جواب هارون، فرمود: «به خاطر آنکه ما از حق مالی و شرعی خودمان (خمس) باز داشته شده ایم، مجبور به پذیرش هدیه هستیم».[۲۸]

یک بار هارون کسی را دنبال امام فرستاد و دستور داد تا هر چه زودتر امام را حاضر کنند. وقتی مأمور خلیفه به حضور امام رسید، حضرت به او فرمود: «لولا اَنّی سمعتُ فی خبر جدّی رسولِ اللّه اَن طاعهَ السلطانِ لِلتقیّهِ واجبهٌ اِذا جئتُ»؛ اگر از رسول خدا روایت نشده بود که اطاعت از سلطان از روی تقیّه و حفظ جان واجب است، هرگز نمی آمدم.

و وقتی امام نزد هارون آمد، هارون از او پرسید: چرا نزد ما نمی آیی و با ما رفت و آمد نداری؟ حضرت فرمود: «سعه مُلککَ و حبُّکَ لِلدّنیا»؛ وسعت مملکت و دنیاپرستی تو مانع است.

 آن گاه هارون هدایایی به امام داد. امام آن ها را پذیرفت و فرمود: «واللّهِ لولا اَنّی اری اَن اَتزوّجَ بِها مِن عزّاب بنی طالبٍ لئلا ینقَطعَ نسلَهُ ابدا ما قبلتُها».[۲۹]

حضرت آن هدایا را برای کمک کردن به ازدواج جوانان مجرّد از خاندان سادات، از هارون پذیرفت.

در مورد دیگر، مهدی عبّاسی، امام کاظم(علیه السلام) را دستگیر و زندانی کرد، سپس در خواب امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را دید که او را مورد عتاب قرار داد و فرمود: «فهل عسیتم اَن تُفسدوا فی الارضِ و تُقطِّعوا ارحامکَم…» آن گاه دستور داد امام را آزاد کنند و مبلغ سه هزار دینار به او بدهند و ایشان را راهی مدینه کنند.

مورد مشهور دیگری از قبول هدیه از سوی امام کاظم(علیه السلام) مربوط به دوران منصور دوانیقی است که در روز عید نوروز از امام کاظم(علیه السلام) خواست تا جلوس کند و هدایایی که مردم و به ویژه سربازان ایرانی می آورند بپذیرد. حضرت ابتدا از انجام چنین کاری خودداری کرد، اما با اصرار و فشار منصور پذیرفت. شخصیت ها، فرماندهان و سربازان به دیدن حضرت می آمدند و به آن حضرت تبریک می گفتند و هدایایی به آن امام می دادند.

مأمور منصور از هدایا صورت برداری می کرد. آخرین فردی که داخل شد پیرمردی بود که عرض کرد: ای پسر دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) من فقیرم و ثروتی نداشتم که برایت هدیه بیاورم. سه بیت شعری که جدّم درباره جدّت حسین بن علی(علیه السلام) سروده است، آورده ام. اشعار خود را خواند.

حضرت فرمود: هدیه ات را قبول کردم، بنشین خدا به تو برکت دهد. سپس رو کرد به مأمور منصور و به او فرمود: نزد منصور برو و هدیه ها را بازگو کن و نظرش را درباره مصرف آن به دست آور.

او رفت و بازگشت و گفت: منصور می گوید: همه هدایا را به موسی بن جعفر بخشیدم. هر اقدامی می خواهد درباره آن بنماید. امام همه هدایا را به آن پیرمرد بخشید.

غالبا هدایایی که امام به اکراه از سوی حاکمان دریافت می کرد، به مردم نیازمند و محروم می بخشید و خود از آن استفاده نمی کرد. در برخی موارد، امام کاظم(علیه السلام) از قبول هدایا از سوی افراد ظالم خودداری می کرد. در یک مورد، شخص آوازه خوان و هنرپیشه ای به نام مخارق وقتی مشاهده کرد، هارون از کمک مالی به امام خودداری می کند، با به کار بستن حیله ای پول و اموال فراوانی از هارون به چنگ آورد و آن ها را نزد امام آورد.

امام از پذیرش آن هدایا خودداری کرد و فرمود: «خدا به شما و مال شما برکت دهد و جزای نیکو عنایت کند! به خدا سوگند! نه از او و نه از این پول درهمی می گیرم و نه از این زمین چیزی…»[۳۰]

سندی بن شاهک، زندانبان ظالم و بی رحم امام کاظم(علیه السلام) در آخرین لحظات عمر آن حضرت، از وی خواست تا اجازه دهد تا با مال خودش کفنی برای حضرت تهیه کند. حضرت در جواب فرمود: «اِنّا اهل بیتُ مُهورُ نسائِنا و حجُّ صرورتنا و اکفانُ موتانا مِن طاهرِ اموالنا و عندی کفنٌ و اُرید اَن یتَولّی غسلی و جِهازی مولای فلان…» بدین سان، امام از پذیرش هدیه چنین فرد ظالم و گستاخی خودداری کرد.

پیش از آن نیز هارون کنیز زیبارویی برای آزار و اذیت امام و با عنوان هدیه نزد امام فرستاد. حضرت از قبول کنیز خودداری کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «بَل اَنتُم بِهدیّتکم تَفرحونَ…»

وضعیت مالی و معیشتی امام کاظم(علیه السلام)

از جمله مباحث قابل توجه در زندگانی امام کاظم(علیه السلام)، شناخت وضعیت اقتصادی و معیشتی ایشان می باشد؛ پرداختن به این موضوع که آیا آن حضرت در وضعیت اقتصادی مطلوب و مناسب به سر می برد یا در فقر و تنگ دستی، و یا وضع زندگی متوسط و معمولی داشت؟

برخی معتقدند: امام کاظم(علیه السلام) در دوران امامتش زندگی فقیرانه ای داشتند و وضع اقتصادی سختی را تحمل می کردند.[۳۱]

برای این ادعا، چند شاهد و دلیل تاریخی ذکر شده اند:

۱ – تحریم اقتصادی از سوی دستگاه خلافت برای زمین گیر کردن امام (علیه السلام)

خلفای معاصر امام، به ویژه منصور و هارون، به طور آشکار، امام را از بسیاری از حقوق و مزایای اقتصادی و مالی محروم کرده بودند. برای نمونه، زمانی که هارون در سفری که به مدینه داشت، برای جلب نظر مردم به همه هدایایی داد، اما امام و خانواده علویان و شیعیان را از این هدایا محروم کرد. هنگامی که مأمون علت آن را پرسید، جواب شنید که فقر او نزد من محبوب تر از غنای اوست. اگر به این مرد پول بدهم، هیچ تضمینی ندارم که فردا با صدهزار شمشیرزن از شیعیان و موالیانش علیه من قیام نکند.[۳۲]

اساسا یکی از بهانه های هارون بر دشمنی و قتل امام کاظم(علیه السلام) جلوگیری از قدرت مالی آن حضرت بود. هارون از اقتدار مالی امام در هراس بود و از دریافت خمس و زکات و وجوهات شرعی توسط امام غضبناک.

۲ – عائله پرشمار از خانواده و فرزندان و موالی

امام کاظم(علیه السلام) سرپرستی فرزندان و عائله متعددی را به عهده داشت. طبق نقل شیخ مفید، آن حضرت ۳۷ فرزند داشت.[۳۳] طبیعتا تأمین این عائله پرشمار فشار مالی و اقتصادی زیادی بر آن حضرت وارد می ساخت.

۳ – رهبری فکری و معنوی جامعه و مبارزات سیاسی

امام عهده دار رهبری فکری و معنوی جامعه اسلامی بود. تفسیر و تبیین احکام و معارف شریعت، پاسخ گویی به مسائل فکری، مبارزه با جریانات منحرف و تربیت شاگردان و شیعیان مخلص بر عهده امام بود. این وظایف خطیر، بخشی از ساعات عمر شریف آن حضرت را به خود اختصاص می داد.

علاوه بر این، امام به دلیل مبارزات سیاسی و مخالفت با حاکمان، همواره در حال تبعید و حبس و زندان بود و از این شهر به آن شهر منتقل می شد. امام بارها از سوی خلفای عبّاسی احضار شد و همواره تحت فشار سیاسی و اجتماعی بود. بنابراین، نمی توانست آن گونه که مناسب است، به وضع اقتصادی خود سر و سامان دهد. این امر تا حدودی موجب فقر و تنگ دستی امام بود.

آنچه ذکر شد دلایل کسانی است که معتقد به فقر امام کاظم(علیه السلام) هستند اما این موارد گرچه موانعی جدّی بر زندگی اقتصادی امام کاظم(علیه السلام) به شمار می رفتند. اما به نظر می رسد این موارد نمی توانستند امام را به فقر و تهی دستی بکشانند. هیچ شاهد تاریخی فقیر بودن امام را تأیید نمی کند؛ زیرا «فقیر» یعنی کسی که برای تأمین نیازهای مادی خود به دیگران محتاج است؛ کسی که توان اداره خود و خانواده خود را ندارد. هیچ روایت و گزارش تاریخی وجود ندارد که نشان دهد امام برای تأمین نیازهای مالی و اقتصادی خود از دیگران کمک گرفته باشد.

علاوه بر این، شواهدی در دست هستند که نشان می دهند امام از تمکّن و قدرت مالی برخوردار بود و زندگی متوسط و معمولی داشت، نه زندگی فقیرانه و سرشار از محرومیت:

۱ – صاحب املاک، مزارع و زمین های کشاورزی: امام صاحب املاک، مزارع و زمین های کشاورزی بود. این مزارع، که عمدتا در اطراف مدینه بودند، به شخص امام تعلّق داشتند و ـ همان گونه که پیشتر گذشت ـ امام در کنار غلامان و فرزندان و کارگرانش به کار مشغول بود.

فرزند امام می گوید: در صبح سردی برای سرزدن به زمینی که امام در منطقه سایه داشت، همراه امام حرکت کردیم… .[۳۴]

معتب در ضمن روایتی نقل می کند که امام در باغ خود مشغول چیدن خرما بود… .[۳۵]

در روایت دیگری آمده است که آن حضرت کفن خود را برای زن مؤمنی به نام شطیطه فرستاد و فرمود: این کفن را از پنبه های مزرعه خودمان تهیه کرده ایم… .[۳۶]

امام زمینی کشاورزی در منطقه یسیریه داشت که آن را به فرزندش، احمد، که مردی بزرگوار و با شخصیت بود، هدیه کرد.[۳۷]

اسماعیل، فرزند موسی بن جعفر(علیه السلام)، می گوید: پدرم با فرزندان خود از مدینه به سوی برخی از املاک خود بیرون رفت. اسماعیل می گوید: ما در آنجا بودیم و با احمد بن موسی(علیه السلام) بیست تن از خدم و حشم پدرم بودند که اگر احمد برمی خاست آنان با او برمی خاستند و اگر احمد می نشست آنان نیز با او می نشستند.[۳۸]

سند معتبر دیگری نشان می دهد: امام صاحب زمین ها و مزارع کشاورزی بود. موقوفه آن حضرت در کتاب های تاریخی ثبت شده است که به قسمتی از آن اشاره می کنیم:

«این است آنچه موسی بن جعفر وقف نمود که مشتمل است بر همه زمین خود که در فلان مکان واقع است (نام آن ذکر نشده) و حدود زمین فلان است که به طور کلی، درخت های خرما، زمین، قنات، آب، آسیاب، حریم، حقوق، حق آب، پستی و بلندی، عرض و طول، میدان جلوباغ، نهرهای کوچک و بزرگ، مرغزارها، آباد و خراب همه را وقف نموده است.

متولّی وقف درآمد آن را پس از کسر کردن مخارج مزرعه و سی عدد درخت خرما برای فقرای آبادی میان فرزندان موسی تقسیم کند؛ برای هر مرد دو برابر زن. چنانچه یکی از دختران موسی ازدواج کند، سهمی در این صدقه ندارد… .[۳۹]

نمونه دیگری از تمکّن مالی امام، تعداد غلامان آن امام می باشد. در روایتی، حضرت در پاسخ به هارون که پرسیده بود: چه تعداد جیره خوار داری؟ فرمود: بیش از پانصد نفر که بیشتر آن ها موالی و غلامان هستند.[۴۰]

 علی بن ابی حمزه می گوید: تعداد سی نفر غلام حبشی برای آن حضرت خریداری شد و امام برای آن ها مقرّری و حقوق تعیین کرد.[۴۱]

علاوه بر این، تمام همسران آن حضرت کنیزانی بودند که وی خریداری نموده بود؛ از جمله مادر امام رضا(علیه السلام) که کنیزی بود که امام آن را از تاجر مغربی خرید.[۴۲]

بنابراین، خرید و نگه داری غلامان و سپس آزاد کردن تعداد بی شماری از غلامان توسط امام کاظم(علیه السلام) خود قرینه ای بر تمکّن مالی آن حضرت است.

۲ – کمک ها و بخشش های مالی حضرت: از جمله فصول درخشان زندگی امام کاظم(علیه السلام)، کمک ها و بخشش های مالی ایشان به فقرا و نیازمندان و درماندگان است. کمک ها و بخشش های آن امام شامل حال دوستان و دشمنان آن حضرت می شد و در عصر خود، ضرب المثل بود. مورّخان هدیه معمولی آن حضرت را حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ دینار ذکر کرده اند.[۴۳]

۳ – اجتناب امام از فقیر نشان دادن خود: نکته دیگری که می تواند در شناخت وضعیت اقتصادی و معیشتی امام کمک کند، سیره و روش امام در مصرف است ـ که در بخش های بعدی این مقاله به آن خواهیم پرداخت. امام در انتخاب نوع لباس، غذا، منزل و مرکب، همواره جانب اعتدال را نگه می داشتند و دیگران را نیز به اعتدال و میانه روی در مصرف سفارش می کردند. امام هیچ گاه خود را فقیر نشان نمی داد و به شیعیان خود سفارش می کرد تا با وضعیت مناسب و متعارفی در جامعه ظاهر شوند و خود را مقابل دشمن کوچک و حقیر و فقیر نشان ندهند.

آری، امام زندگی ساده و زاهدانه ای داشت، اما زهد امام هرگز به معنای فقر او نبود. امام هیچ گاه به ثروت اندوزی و انباشت سرمایه و اسراف و تجمّل نپرداخت. هر چه داشت خالصانه بین فقرا و نیازمندان انفاق می کرد. امام بیش از آنکه به خود و رفاه و آسایش خویش فکر کند، در فکر محرومان و مستمندان بود و با توان مالی خود سعی در یاری رساندن به ایشان داشت.

امام ـ به معنای دقیق کلمه ـ زاهد بود و زهد را امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) چنین معنا کرد: «الزهدُ کلّهُ بینَ کلمتَینِ مِن القرآنِ، قال اللّه سبحانه: (لِکَیلا تأسوا عَلی ما فَاتکم و لاتَفرحُوا بِما آتاکُم) وَ مَن لَم یَأسَ علَی الماضی و لم یَفرح بالآتی فقد اَخذ الزهدَ بِطرفَیه».[۴۴]

از این رو، وقتی امام به دستور هارون به زندان افکنده شد، خدا را سپاس می گفت که فرصت و موقعیت مناسبی برای عبادت و مناجات با خدا یافته است و از اینکه دنیا را از دست داده، نگران و پریشان نیست.

سیره اقتصادی امام کاظم(علیه السلام)

الف- سیره امام کاظم(علیه السلام) در تولید

با مطالعه در رفتارهای اقتصادی امام کاظم(علیه السلام) می توان به اصول کلی در زمینه تولید دست یافت. بی شک، آنچه در اینجا ذکر می شود تمام اصول کلی حاکم بر رفتار امام نیست، بلکه مهم ترین اصول در سیره امام در تولید می باشد:

۱ – تلاش در عرصه تولید: در اسلام، به کار و تلاش اقتصادی اهمیت فراوانی داده شده است. آیات و روایات فراوانی در اهمیت و ضرورت کار و تجلیل از مقام کارگر نقل شده اند. سیره عملی پیامبران و اولیای الهی نیز این بوده است که بار زندگی خود را شخصا به دوش می کشیدند و هیچ گاه برای تأمین ضروریات زندگی، خود را نیازمند و وابسته به دیگران نمی کردند.

این امر بیانگر نوع نگرش امام به دنیا و رابطه آن با آخرت است و بر اندیشه های انحرافی زهدمآبانه، که کار و تولید را در تضاد با کمالات معنوی و مصالح اخروی می دانستند یا افکار باطل ارباب مآبانه، که کار را وظیفه افراد پست و پایین جامعه می دانند خط بطلان می کشد.

امام کاظم(علیه السلام) می فرماید: «اِنّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ لِیبغضُ العبدَ النوّامَ الفارغَ»؛[۴۵] خداوند از فرد پرخواب و بیکار متنفّر است. از این رو، به یکی از یارانش، که کاسب و فروشنده بود، می فرماید: «اُغدُ الی عزِّک»؛[۴۶] صبح زود به سوی عزّت خود بشتاب. منظور حضرت همان کسب و تجارت است. عزّت انسان در سایه تلاش او در جهت تولید به دست می آید.

در روایتی دیگر، امام ارزش کار را این گونه بیان کردند: «مَن طَلَب هذا الرزقَ مِن حِلّه لِیعودَ بِه علی نَفسِهِ و عیالِه کانَ کالمجاهدِ فی سبیلِ اللّه»؛[۴۷] هر کس در طلب روزی از راه حلال اقدام کند تا خود و خانواده اش را تأمین نماید مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است.

از این رو، امام کاظم(علیه السلام) با تمام مشکلات و مسئولیت های طاقت فرسای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود، در عرصه کار و تلاش اقتصادی کوشا و فعّال بود و ـ همان گونه که ذکر شد ـ در کنار کارگران و غلامان به کشاورزی می پرداخت و به آن افتخار می کرد.

۲ – برنامه ریزی در امور اقتصادی: قطعاً انجام مسئولیت هدایت و رهبری فکری جامعه و پرداختن به عبادت و امور معنوی، زمانی با تلاش های اقتصادی قابل جمع خواهد بود که انسان برنامه ریزی دقیق و معقولی برای زندگی خود داشته باشد. اینکه امام بزرگوار شیعیان، هم در صحنه فرهنگی و هم عرصه اقتصادی فعّال و پرتلاش حاضر است، به دلیل اعتقاد و عمل به اصل برنامه ریزی در زندگی است.

امام کاظم(علیه السلام) در مورد برنامه ریزی و مدیریت زمان و نقش آن در زندگی انسان می فرماید: «اجتهدوا فی اَن یکون زمانکم اربعَ ساعاتٍ: ساعهٌ لمناجاهِ اللّه و ساعهٌ لامرار معاشٍ و ساعهٌ لِمعاشرهِ الاخوانِ و الثُقّات الذینِ یَعرفونَکم عُیوبَکم و یَخلصونَ لَکم فی الباطنِ و ساعهٌ تخلونُ فیها للذّاتکِم فی غیر محرَّمٍ و بهذهِ الساعهِ تقدرونَ علی الثلاثِ ساعاتٍ…[۴۸]

۳ – تأکید بر عوامل صحیح و مشروع تولید: آنچه در سیره اقتصادی امامان و از جمله امام کاظم(علیه السلام) بیش از همه چیز مورد تأکید است، اهمیت دادن به عوامل صحیح و مشروع تولید می باشد.

امام هرگونه توسعه اقتصادی و پیشرفت در تولید را تأیید نمی کند، بلکه محور فعالیت های اقتصادی را قانون شرع معرفی می کند و هرگز از دایره احکام و موازین شرع خارج نمی شد. امام کاظم(علیه السلام) به یکی از یاران خود می فرماید: «یا داود اِنَّ الحرامَ لا نمی و اِن نَمی لَم یُبارَک فیه و ما انفَقهُ لَم یُوجر علیه و ما خلفّهَ کان زادهُ اِلی النّارِ»؛[۴۹] ای داود، حرام رشد و توسعه نمی یابد و اگر رشد یافت، برکت در او نیست و هر چه از آن انفاق شود، اجر داده نمی شود و هر چه از آن باقی بماند، وسیله ای است برای رفتن انسان به جهنم.

(در بخش اصلاحات اقتصادی امام و مبارزه با مفاسد اقتصادی، نمونه هایی از سیره عملی امام در اهمیت دادن به عوامل صحیح و مشروع تولید بیان خواهند شد).

۴ – حمایت از تولیدکنندگان: امام کاظم(علیه السلام) علاوه بر آنکه خود پیش گام در عرصه تولید و تلاش اقتصادی بود، از تولیدکنندگان نیز حمایت می کرد. کمک های فراوان امام به آسیب دیدگان و ورشکستگان و قرض داران، که زندگی اقتصادی آن ها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، در همین زمینه قابل تفسیرند.

شخصی می گوید: در نزدیکی مدینه صیفی کاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک شد، ملخ ها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بده کار بودم. نشسته بودم و فکر می کردم، ناگاه امام موسی بن جعفر(علیه السلام) را دیدم که در حال عبور از آنجا بود و مرا دید، فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم: به خاطر اینکه ملخ ها کشاورزی مرا نابود کرده اند. حضرت فرمود: چه قدر ضرر کرده ای؟ عرض کردم: یکصد و بیست دینار با پول دو شتر، حضرت به غلام خود فرمود: یکصد و پنجاه دینار به او بده، سی دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده.

آن مرد می گوید: وقتی این کمک را تحویل گرفتم، عرض کردم: وارد زمین شوید و در حق من دعا کنید. حضرت وارد زمین شد و دعا نمود. سپس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرد و فرمود: «تمسّکوا ببقایَا المصائِب»؛ از بازماندگان مشکلات محکم نگه داری کنید.[۵۰]

بدین سان، امام به مسئولان و افراد جامعه می آموزد که چگونه به افراد آسیب دیده کمک کنند. امام در کمک به کشاورزی که زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمایه ای که از دست داده بود، مقدار سودی نیز که انتظار داشت، به او می پردازد، ضمن اینکه حمایت معنوی خود را نیز اعلام می دارد و برای آن کشاورز دعا می کند و با ذکر روایتی از پیامبر، او را مشمول هدایت فکری و معنوی خود قرار می دهد.

نمونه دیگر، کمک امام کاظم(علیه السلام) به بکّار قمی است که مغازه اش مورد سرقت قرار گرفت. امام توسط علی بن حمزه کیسه پولی برای بکّار فرستاد. بکّار می گوید: کیسه را باز کردم، چهل دینار در آن بود و ثروت از دست رفته ام را نیز محاسبه کردم، چهل دینار بود.

۵ – دفاع و حفاظت از حقوق مالی خود: در اسلام، مال یک ودیعه الهی معرفی شده است که از جانب خداوند در اختیار بشر قرار گرفته: (وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ… .) (نور: ۳۳) از این رو، حفظ مال و نعمت هایی که خداوند به انسان عطا کرده، همانند حفظ جان بر هر انسانی واجب است. اسلام جان و مال انسان مسلمان را محترم می شمارد و به هیچ کس اجازه نمی دهد متعرّض اموال دیگران شود و آن را غصب نماید.

در سیره معصومان: نمونه های بسیاری از حفاظت و دفاع از حقوق مالی شان به چشم می خورد. بارزترین دفاع مالی از سوی یگانه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) صورت گرفت که برای باز پس گیری «فدک»، که حق مسلّم ایشان بوده تلاش بسیار کرد. در مورد امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است که داود بن علی (فرماندار مدینه) معلّی بن خنیس (غلام امام صادق(علیه السلام)) را کشت و اموالش را غصب کرد.

امام (علیه السلام) بر او وارد شد، در حالی که از شدت ناراحتی عبایش بر زمین کشیده می شد، آن گاه او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: غلام مرا کشتی و مال مرا گرفتی! آیا ندانستی که مرد در مصیبت فرزند و دوست می خوابد، ولی در مورد ربودن و غصب مال به خواب نمی رود. سپس فرمود: آگاه باش! به خدا تو را نفرین خواهم کرد. داود به ریشخند گفت: آیا مرا به نفرین خود تهدید می کنی؟ آن گاه امامصادق (علیه السلام) به خانه برگشت و پیوسته آن شب را به دعا و نماز گذراند. ساعتی نگذشت که صدای شیون برخاست و گفتند داود بن علی مرده است.[۵۱]

در زندگانی امام کاظم(علیه السلام) موارد متعددی یافت می شوند که امام از حق مسلّم مالی خود دفاع و حفاظت کرد و آن را از غاصبان مطالبه نمود.

زمانی امام کاظم(علیه السلام) بر مهدی عبّاسی وارد شد و دید که او ردّ مظالم می کند. امام نزد او آمد و پرسید: چرا آنچه را از راه ستم از ما گرفته شده است، برنمی گردانی؟ مهدی پرسید: آن چیست؟ امام ماجرای فدک را توصیف کرد. مهدی گفت: حدود آن را مشخص کن تا برگردانم. امام حدود فدک را به تفصیل بیان کرد. خلیفه گفت: «هذا کثیر، فانظُر فیه»؛ یعنی این مقدار زیاد است، درباره آن فکر می کنم.[۵۲]

طبیعی بود که مهدی عبّاسی چنین کاری را انجام ندهد؛ زیرا افزون بر آنکه او محکومیت کسانی را که مانع از بازگرداندن فدک به اهل بیت شده بودند، می پذیرفت، واگذاری آن به امام می توانست امکانات مالی فراوانی را در اختیار امام قرار دهد که این به نفع حکومت نبود.

نظیر این جریان در زمان هارون نیز تکرار شد و حضرت فدک را مطالبه نمود و هارون از دادن آن خودداری کرد. در مورد دیگری هارون امام را به دربار خود احضار کرد. امام او را مورد سرزنش و توبیخ قرار داد که چرا سادات و هاشمیان و شیعیان را فراموش کرده ای و حقوق آن ها را پرداخت نمی کنی؟[۵۳]

علاوه بر این موارد، چند مورد جزئی دیگر نیز در تاریخ زندگانی امام کاظم(علیه السلام) ثبت شده اند که نشان می دهند امام بر حفظ اموال خود حسّاس بود و از غصب اموالش توسط افراد جلوگیری می کرد:

روزی امام در باغ خود مشغول جمع آوری خرماهای نخلستان بود که متوجه شد یکی از غلامان مقداری از خرماها را به بیرون از باغ پرتاب می کند تا بعداً به دور از چشم امام آن ها را برای خود بردارد. امام نزد او آمد و پرسید: آیا گرسنه ای؟ گفت: خیر. امام فرمود: آیا عریانی و نیاز به لباس داری؟ (یعنی آیا فقر مالی تو را به چنین کار زشتی واداشته است؟) او گفت: خیر. حضرت فرمود: پس چرا خرماها را بیرون انداختی؟ عرض کرد: وسوسه شدم، چنین کاری بکنم. آن گاه امام به او فرمود: خوش آمدی و آنچه بیرون انداختی مال تو![۵۴]

این روایت به روشنی بیانگر کنترل و نظارت امام بر اموال خود و عملکرد کارگرانش می باشد، گرچه برخورد کریمانه حضرت که منجر به اخراج آبرومندانه آن غلام شد، نیز درخور توجه است.

در مورد دیگری روزی امام کاظم(علیه السلام) سوار بر قاطری در حرکت بود. ناگهان مردی از قبیله «همدان» پیش آمد و راه را بر امام بست و افسار قاطر را در دست گرفت و ادعای مالکیت آن را کرد. امام از قاطر پایین آمد و به غلام خود فرمود: زین قاطر را بردار و قاطر را به او بده.

آن مرد گستاخانه ادعای مالکیت زین را نیز کرد. امام به او فرمود: دروغ می گویی؛ زیرا من بر مالکیت زین دلیل و بیّنه دارم، اما خود قاطر را تازه خریده ام، شاید حرف تو صحیح باشد و تو مالک قاطر باشی. بدین سان، امام از حق مسلّم مالی خود، که بر آن دلیل و شاهد داشت، کاملا دفاع کرد و اجازه نداد به راحتی مورد غصب قرار گیرد، اما از مالی که مشتبه به حرام بود، پرهیز کرد.

ب- سیره امام کاظم(علیه السلام) در مصرف

هدف نهایی همه تلاش ها و کوشش های اقتصادی، مصرف است. هر کس درآمدی کسب می کند یا سرمایه ای می اندوزد هدفش آن است که سطح مصرف کنونی یا آینده خود یا دیگران را بالا ببرد. اما انسان ها در الگو و انگیزه مصرف متفاوت هستند. برخی هدف نهایی از مصرف را تنها اشباع هر چه بیشتر تمایلات و ارضای کامل نیازهای جسمی و غریزی انسان می دانند و فراتر از آن هدفی نمی شناسند.

اما اسلام سعی دارد انسان را به گونه ای بسازد که تمام حرکات و فعالیت هایش او را به هدف نهایی آفرینش، که قرب الهی است، نزدیک گرداند. با تأمّل در سیره معصومان(علیهم السلام)، می توان به الگوی صحیح و موردنظر اسلام ـ البته با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان و اوضاع اجتماعی و اقتصادی جامعه ای که امام در آن زندگی می کرد ـ نزدیک شد.

در این بخش، به مهم ترین موارد مصرف، که همواره مورد ابتلای انسان ها هستند و از شاخصه های اقتصادی افراد محسوب می شوند اشاره می شود تا معلوم گردد امام کاظم(علیه السلام) چگونه مصرف می کرد:

۱ – لباس: در مورد لباس و پوشش امام کاظم(علیه السلام) روایات متعددی وجود دارند:

ـ یونس می گوید: ابوالحسن(علیه السلام) را دیدم که طیلسان آبی پوشیده بود.[۵۵]

«طیلسان» پارچه ای بوده که بر شانه ها می انداختند و از آن ها مانند باشلقی که به پشت افکنند، آویزان می شد. طیلسان گویا بلند بود که سر و شانه ها و پشت را به گونه ردا می پوشاند. با آنکه طیلسان نشانه قاضیان و فقیهان بود، اما مردم دیگر هم از آن بهره می گرفتند.[۵۶]

سلیمان بن رشید از پدرش نقل می کند که ابوالحسن(علیه السلام) را دیدم که درّاعه (بالاپوش) سیاه و طلیسان آبی پوشیده بود.[۵۷]

«دراعه» روپوش گشادی است با آستین های باز شده از جلو و بیشتر آن را از ابریشم می بافتند و با سوزن دوزی متکلّفی می آراستند.[۵۸]

محمدبن علی می گوید: ابوالحسن(علیه السلام) را دیدم که قلنسوه (کلاوه سرپوش) پوشیده بود و ابریشمی با آستری از جنس سور به تن داشت.[۵۹]

در زمان عباسیان کلاه دراز، که شاید از ابریشم پرداخته می شد و با نام «قلنسوه طویله» خوانده می شد، رایج گشت. پیش از آن در زمان امویان، حتی قبل از آن «قلنسوه معمول» یا کوتاه مانند عرقچین یا فینه بود که با پوست یا پارچه درست می شد.[۶۰]

احمدبن ابی نصر می گوید: شخصی از امام رضا(علیه السلام) پرسید: آیا می توان با لباسی که ملحم با ابریشم و پنبه است (یعنی تار و پود آن را ابریشم و پنبه تشکیل داده) و ابریشم آن بیش از نصف لباس را گرفته، نماز خواند؟

امام در جواب فرمود: اشکالی ندارد و ابوالحسن (امام کاظم(علیه السلام)) جامه و روپوشی این چنینی داشت.[۶۱]

حمیری در قرب الاسناد روایت می کند که امام کاظم(علیه السلام) به فرزندش امام رضا (علیه السلام) فرمود: «لباس بپوش و خود را زیبا جلوه بده؛ زیرا علی بن الحسین (علیه السلام) جبّه ای از خز می پوشید که پانصد درهم ارزش داشت و مطرفی با جنس خز داشت که پنجاه دینار قیمت آن بود و این آیه را تلاوت می کرد: (قُل مَن حَرَّم زینَهَ اللّهِ الّتی اَخرجَ لِعبادِه و الطّیباتِ مِن الرزقِ...)»[۶۲]

با این همه، روایاتی وجود دارند که نشان می دهند حضرت لباس های ساده می پوشید؛ از جمله:

ـ شقیق بلخی نقل می کند که در ایّام حج، در منزل قادسیه مشغول تماشای مردم بودم، ناگاه جوانی را دیدم خوش سیما، ضعیف و سبزه که روی لباس خود لباسی از پشم پوشیده بود و به خود پیچیده بود و در پاهای او نعلینی بود… در ادامه روایت، آن شخص را امام کاظم(علیه السلام) معرفی می کند.[۶۳]

ابن ابی الحدید نیز در توصیف امام کاظم(علیه السلام) می نویسد: «و أین انتم عن موسی بن جعفرِ بن محمّد و أین انتم عَن علی بن موسی الرضا لابسُ الصوفِ طولَ عمرِه مع سعهِ اموالِه و کثرهِ ضیاعهِ غلاتِه».[۶۴]

این گفتار ابن ابی الحدید که امام کاظم(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) را پوشنده لباس های پشمینه و صوفیانه در طول عمرشان معرفی می کند با بسیاری از روایات تاریخی دیگر ـ که پیشتر ذکر شدند ـ در تعارض است، ضمن اینکه ابن ابی الحدید اذعان دارد که امام در وضعیت مالی و اقتصادی مناسبی به سر می برد؛ مزارع و باغ های فراوان داشت و صاحب اموال بود، ولی لباس های فقیرانه می پوشید!

۲ – مرکب: روایات تاریخی نشان می دهند که آن حضرت از مرکب های گوناگونی استفاده می کرد، اما عمدتا مرکب سواری ایشان، قاطر بود که در آن زمان مرکب متوسطی محسوب می شد.

ـ زمانی که هارون الرشید از حج برمی گشت، برخی از بزرگان و رجال مدینه به استقبال او رفتند. امام کاظم(علیه السلام) نیز همراه ایشان بود و سوار بر قاطری بود. ربیع نزد امام رفت و گفت: این چه مرکبی است که با آن به استقبال خلیفه آمده ای؟ (منظور او این بود که در این شرایط، باید از مرکب مجلّل تری استفاده می کردی.) امام در جواب فرمود: خوبی قاطر آن است که سوارش نه در خویشتن کبر و نخوت احساس می کند و نه زبونی و مذلّت و بهترین امور حد وسط آن هاست.[۶۵]

حمّاد بن عثمان می گوید: امام کاظم(علیه السلام) را دیدم که از مروه برمی گشت، در حالی که سوار قاطری بود… .[۶۶]

ابن طیغور متطبّب می گوید: امام کاظم(علیه السلام) از من پرسید: چه مرکبی سوار می شوی؟ گفتم: الاغ. فرمود: آن را چند خریده ای؟ گفتم: سیزده دینار. امام فرمود: این اسراف است که الاغی را به سیزده دینار خریده ای و اسب باری غیراصیل (برذون) را رها کرده ای. گفتم: خرج برذون از خرج الاغ بیشتر است.

حضرت فرمود: آن مقدار آذوقه که الاغ را کفایت می کند برذون را نیز کافی است. مگر نمی دانی کسی که مرکبی را آماده کرده است تا به وسیله آن امور ما را اجرا کند و دشمنان ما را پریشان سازد در حالی که منسوب به ماست (شیعه ماست)، خداوند رزقش را بر او گسترده می سازد و به او شرح صدر می دهد و به آرزویش می رساند و علاوه بر این، آن مرکب کمک خوبی برای حوایج او خواهد بود.

۳ – منزل: امام کاظم(علیه السلام) در شهر مدینه صاحب منزل بود، ولی متأسفانه روایت های تاریخی چندان گزارش دقیق و تصویر روشنی از وضعیت منزل امام به دست نمی دهند. اساسا مورّخان به توصیف و تبیین قصرهای با شکوه و مجلل خلفای عبّاسی بیشتر راغب بوده اند تا به بیان منزل کوچک و محقّر ائمه بزرگوار شیعه:. از این رو، کمتر گزارشی از جزئیات زندگی امامان برای ما نقل شده است، در حالی که اخبار دقیق و جزئی فراوانی حتی از اندرونی و حرم سرای سلاطین در دست هستند.

با این همه، در چند روایت به وضع منزل امام اشاره شده است:

ـ حسن بن زیّات می گوید: نزد ابوالحسن(علیه السلام) رفتم، در حالی که حضرت در اتاقی که با پرده و فرش آراسته شده بود، حضور داشت. فردای آن نزد ایشان رفتم. حضرت در اتاقی بود که در آن جز سنگریزه و شن نبود. آن گاه امام نزد من آمد، در حالی که جامه ای خشن پوشیده بود. حضرت، که گویا از تعجب من آگاه شده بود، فرمود: اتاقی که دیروز دیدی اتاق من نبود، اتاق همسرم بود.[۶۷]

ـ محمّد بن عیسی از ابراهیم بن عبدالحمید نقل می کند که نزد امام کاظم(علیه السلام) رفتم در اتاقی که حضرت در آن نماز می خواند، چیزی جز سبد (از لیف خرما) و قرآن و شمشیری که به دیوار آویزان بود، قرار نداشت.[۶۸]

ـ معمّر بن خداد می گوید: امام کاظم(علیه السلام) خانه ای خرید و به غلام خود دستور داد تا به آن خانه نقل مکان کند و فرمود: خانه تو کوچک و تنگ بود. او به امام عرض کرد: آن خانه برای پدرم بود و من به همان اکتفا کرده بودم. امام فرمود: اگر پدر تو نادان بود تو لازم نیست مثل او باشی.[۶۹]

ـ حسین بن عثمان روایت می کند که آن حضرت را دیدم که ساختمانی ساخت، سپس آن را خراب کرد.[۷۰]

۴ – غذا: روایاتی که در مورد غذای آن حضرت نقل شده، حاوی نکات ارزشمندی است؛ از جمله اعتدال و میانه روی در مصرف غذا، توجه به فایده و کیفیت غذا، استفاده صحیح و به موقع از غذاها، شیوه استفاده و نگه داری غذا، علاقه نشان دادن به نوع خاصی از غذا و… .

ـ لقانی می گوید: امام کاظم(علیه السلام) را در مکّه دیدم که شخصی را فرستاد تا برایش گوشت گاو بخرد، سپس امام گوشت ها را تکه تکه کرد و خشکاند تا کم کم از آن ها استفاده کند.[۷۱]

ـ در روایت محمّدبن بکر نیز آمده است که وقتی برای گرفتن کمک مالی نزد امام در مزرعه اش رفتم حضرت از من با گوشت خشک تکه تکه شده پذیرایی کرد.[۷۲]

ـ موفق مدینی از پدرش نقل می کند که روزی نزد امام کاظم(علیه السلام) رفتم، امام مرا برای نهار نزد خود مهمان کرد. موقعی که سفره غذا را آوردند، بر سر سفره سبزی نبود. امام شروع به خوردن نکرد و به غلام خود فرمود: آیا نمی دانی که من بر سر سفره ای که سبزی نباشد غذا نمی خورم. سپس به غلامش فرمود سبزی بیاورد. غلام سبزی آورد، آن گاه امام شروع به خوردن کرد.[۷۳]

ـ معتب می گوید: روزی امام کاظم(علیه السلام) به من فرمود: برایم ماهی تازه تهیه کن؛ چون تصمیم دارم حجامت کنم. معتب می گوید: ماهی را خریدم و نزد امام آوردم. امام فرمود: بخشی از آن را بپز و بخش دیگر آن را کباب کن. سپس امام نهار و شام خود را از آن تناول کرد.[۷۴]

ـ یونس بن یعقوب می گوید: امام کاظم(علیه السلام) را دیدم که تره را در آب می شست و می خورد.[۷۵] (در روایات دیگری نیز از امام نقل شده است که امام سبزی و میوه را در برنامه غذایی خود گنجانده بود که به خاطر اختصار از ذکر آن خودداری می شود.)

ـ فضل بن یونس می گوید: روزی مهمان امام کاظم(علیه السلام) بودم، ظرف غذایی آورد و نان را زیر آن ظرف گذاشته بودند. حضرت با مشاهده این وضع، فرمود: نان را گرامی بدارید و آن را زیر ظرف قرار ندهید! سپس به غلام خود فرمود تا نان را از زیر ظرف خارج کند.[۷۶]

ـ موسی بن بکر می گوید: امام کاظم(علیه السلام) بسیاری از اوقات، پیش از خوابیدن شرینی (شیرینی طبیعی) تناول می کرد و می فرمود: اگر کسی ده درهم داشته باشد و با آن شیرینی بخرد، اسراف نکرده است.[۷۷] و می فرمود: «نحنُ نحبُّ الحلو»؛[۷۸] ما شیرینی را دوست داریم.

نقل است که امام کاظم(علیه السلام) هیچ گاه بدون خوردن شام نمی خوابید؛ حتی اگر به خوردن یک لقمه غذا هم بود، شام را ترک نمی کرد و می فرمود: «اِنَّه قوّهٌ لِلجسمِ».[۷۹]

۵ – عطر و زینت: حسن بن جهم می گوید: نزد ابوالحسن(علیه السلام) رفتم. آن حضرت صندوقچه ای نزد من آورد که در آن مشک بود و فرمود: بردار، من مقداری از آن را برداشتم. امام دوباره به من تعارف کرد که بردار و لباس هایت را معطّر کن. من دوباره مقدار کمی از آن برداشتم و به جامه خود زدم. باز امام فرمود: بردار و لباست را معطّر کن. آن گاه فرمود: امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود: «لا یأبی الکرامهَ الاّ حِمارٌ»؛[۸۰] کرامت و بخشندگی را رد نمی کند، مگر الاغ. عرض کردم منظور از «کرامت» چیست؟ فرمود: عطر، پشتی و چند چیز دیگر.

ـ نیز از حسن بن جهم نقل است که برای امام کاظم(علیه السلام) صندوقچه ای که در آن عطر و مشک بود و از آبنوس بود، آوردند که در آن جعبه هایی از عطر قرار داشت که مخصوص زنان بود.[۸۱]

ـ موسی بن بکر می گوید: امام کاظم(علیه السلام) را دیدم که با شانه ای از جنس عاج موهایش را شانه می کرد و آن شانه را من برای او خریده بودم.[۸۲]

از حسن بن جهم نقل است که بر امام کاظم(علیه السلام) وارد شدم، در حالی که دیدم حضرت با رنگ سیاه خضاب کرده بود.[۸۳]

علی بن مهران می گوید: نزد امام رفتم، دیدم آن حضرت انگشتری در دست دارد که نگین آن از فیروزه است و روی آن نقش «للّه الملک» بود.[۸۴]

۶ – غلامان: از جمله مصارف عادی و معمولی در عصر امام کاظم(علیه السلام) خرید غلام و کنیز بود که عمدتا اسرای جنگی بودند. امامان نیز گاه از بازار برده فروشان غلامان و کنیزانی خریداری می کردند و پس از یک دوره تعلیم و تربیت اسلامی، آن ها را آزاد می کردند و گاه بدون آنکه آن ها را نگه داری کنند، آزاد می کردند. آزادسازی بردگان سیره و سنّت همه معصومان بود و اسلام به این امر بسیار سفارش نموده است.

ابن ابی حمزه می گوید: نزد امام کاظم(علیه السلام) بودم، سی نفر غلام حبشی برای حضرت خریده بودند و نزد حضرت آوردند. یکی از غلامان با زبان خود سخنی گفت و امام (علیه السلام) با همان زبان به او پاسخ داد. غلام تعجب کرد و همه آن ها که حضور داشتند نیز تعجب کردند. امام به آن غلام فرموده بود: «من پولی در اختیار تو می گذارم، به هر یک از غلامان هر ماه سی درهم پول بده.»[۸۵]

نکته جالب توجه در این روایت تعیین مقرّری و مزد برای غلامان است که در آن زمان کمتر کسی این کار را انجام می داد و این بیانگر نوع نگرش امام به مسئله بردگان بود.

ـ هشام بن احمر روایت کرده است که تاجری از غرب وارد مدینه شد و کنیزانی برای فروش با خود آورده بود. امام موسی بن جعفر(علیه السلام) یکی از آن ها را خریداری کرد و امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) از او متولد شد.

ـ نکته دیگر آنکه همه یا بیشتر همسران امام موسی کاظم(علیه السلام) کنیز بودند.

۷ – اکرام و اطعام: آنچه در اسلام بیش از خوردن اهمیت دارد، خوراندن و اطعام کردن است. به مسلمانان توصیه شده است تا به مناسبت ها و بهانه های گوناگون سفره اطعام خود را برای دیگران پهن کنند. بارزترین تجلّیگاه سخاوت و کرامت ائمّه اطهار(علیهم السلام) اطعام و اکرام آن هاست که سیره همیشگی ایشان بوده.

امام موسی بن کاظم(علیه السلام) به مناسبت تولد یکی از فرزندان خود ولیمه ای ترتیب داد. در این ولیمه سه روز تمام مردم مدینه را غذا داد (نوع غذایی را که حضرت ولیمه داد فالوذج ذکر کرده اند که حلوایی بوده که با آرد و آب و عسل تهیه می شده.) ظرف ها را در مساجد و بازار می گذاشتند و هر کس هر چه مایل بود تناول می کرد.

به حضرت اعتراض کردند، حضرت در جواب فرمود: خداوند هر چه به پیامبران دیگر داده است به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) هم داده، و اضافه نیز داده است، به سلیمان(علیه السلام) فرمود: (هذا عطاؤُنا فامنُن او اَمسِک بغیرِ حسابٍ) (ص: ۳۹) و به حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) فرمود: (وَ ما آتاکُم الرّسولُ فخذوهُ و مانَهاکُم عَنه فانتَهوا) (حشر: ۷)[۸۶]

آیا این سفره ساده ای که برای عموم مردم بدون هیچ تبعیض و تفاوتی پهن شده با سفره های رنگین و پر زرق و برق خلفای عبّاسی، که تنها برای چاپلوسان و مادحان و درباریان پهن می شد، قابل مقایسه است؟

اصول کلی حاکم بر سیره امام کاظم(علیه السلام) در مصرف

از آنچه تاکنون در مورد سیره امام در مصرف بیان شد، می توان اصول کلی و راهبردی از رفتارهای اقتصادی امام را به دست آورد. بدیهی است آنچه در اینجا به اختصار بیان می شود تنها چند اصل مستفاد از سیره عملی امام است و با مطالعه در گفتار و سخنان آن امام و دقت در سبک زندگی ایشان، می توان اصول مهم دیگری را نیز به دست آورد.

۱ – اعتدال گرایی

مهم ترین اصل اسلامی در زمینه مصرف، اعتدال گرایی و پرهیز از افراط و تفریط است. اساسا «اقتصاد» به معنای اعتدال و میانه روی است که در زمینه مصرف نمود بیشتری دارد. اسلام به تلاش در عرصه تولید و قناعت در عرصه مصرف توصیه می کند. امام علی(علیه السلام) در مورد نوع لباس افراد متّقی از واژه «اقتصاد» استفاده می کند؛ می فرماید: «و ملبسهم الاقتصاد»؛[۸۷] یعنی لباس افراد با تقوا معتدل و میانه است. امام کاظم(علیه السلام) نیز در مورد اقتصاد و اعتدال در مصرف می فرماید: «مَن اقتصدَ و قَنع بقَیتْ علیه النعمهُ مَن بذر و اسرف زالت عَنه النعمهُ»؛[۸۸] هر کس اقتصاد و اعتدال را رعایت کند و قانع باشد نعمت بر او باقی خواهد ماند و هر کس اسراف کند نعمت از دستش خواهد رفت.

نوع لباس، مرکب، منزل و غذای حضرت نمونه ای عالی از اعتدال و میانه روی بود و در برخی موارد، امام تصریح می کرد که علت انتخابش، معتدل بودن آن بوده است. برای نمونه، وقتی به نوع مرکب امام، که به استقبال خلیفه رفته بود، اعتراض کردند، امام در پاسخ فرمود: قاطر مرکب متوسطی است و «خیر الامور اوسطها.»[۸۹]

در مورد غذا نیز حضرت می فرماید: «لَو اَنَّ الناسَ قصدوا فِی الطعام لاستقامت اَبدانهُم»؛[۹۰] اگر مردم در خوردن غذا اعتدال را رعایت کنند بدن های محکم و استواری خواهند داشت. امام از پرخوری نهی می کند و می فرماید: «اِنَّ اللّه یُبغضُ البطنَ الّذی لا یَشبُع»؛[۹۱] خدا از شکمی که سیر نمی شود متنفّر است، ولی به ترک غذا با انگیزه های زاهدانه نیز اعتراض می کند و با کسانی که غذاهای حلال را برخود حرام کرده اند، برخورد می کند. امام هیچ گاه بدون خوردن شام نمی خوابید و به این امر توصیه می کرد.

نوع لباس امام بر خلاف تصور برخی که فکر می کنند امامان می بایست لباس های کهنه و فقیرانه بپوشند بسیار معتدل و میانه بود. امام اهل پشمینه پوشی نبود و خود را فقیر نشان نمی داد؛ همان لباسی را می پوشید که افراد عادی جامعه او می پوشیدند.

در اینجا مناسب است به این سؤال پاسخ داده شود که علت تفاوت سیره و روش امام کاظم(علیه السلام) با برخی دیگر از ائمّه از جمله امیرالمؤمین علی(علیه السلام) چیست؟ چرا امام علی(علیه السلام) لباس های وصله دار و کم قیمت می پوشید و غذاهای ساده تناول می کرد، اما امام کاظم(علیه السلام) چنین روشی را در مصرف انتخاب نکرد؟

این سؤال بارها از سوی محققان جواب داده شده است: تفاوت هایی که در سیره اقتصادی امامان دیده می شوند، همچون تفاوت هایی که در سیره سیاسی و اجتماعی امامان وجود دارند، ناشی از شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه ای اند که امام در آن زندگی می کند یا وضعیت مالی که امام داشته است.

برای نمونه، اگر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در دوره ای از زندگی خود، لباس های فقیرانه می پوشید و غذاهای سخت تناول می کرد، دلیل آن مسئولیت حاکمیت جامعه بود که بر دوش آن حضرت نهاده شده بود و حضرت به عنوان حاکم جامعه اسلامی بر خود لازم می دانست که خود را در سطح ضعیف ترین و فقیرترین افراد جامعه قرار دهد. خود حضرت در این باره می فرمود: «اِنّ اللّه جَعَلنی اماما لخلقِه، ففرضَ علّی التقدیرُ فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاءِ الناسِ کَی یقتدی الفقیرُ بِفقری و لا یَطغَی الغنی غنا…»[۹۲]

پس این شکل از زهد و ساده زیستی مخصوص مسئولان و حاکمان جامعه اسلامی است تا ضعفا و فقرای جامعه رهبر و حاکم خود را الگو قرار دهند و ثروتمندان از ثروت خود سوءاستفاده نکنند و به تجمّل گرایی و دنیاپرستی سوق نیابند.

علاوه بر این، شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه ای که امام علی(علیه السلام) در آن زندگی می کرد بسیار متفاوت با جامعه ای بود که امام کاظم(علیه السلام) و سایر ائمّه اطهار(علیهم السلام) در آن زندگی می کردند. در عصر امام علی(علیه السلام) به دلیل شرایط سیاسی و نظامی حاکم بر جامعه، بیشتر مردم در فقر و تنگ دستی زندگی می کردند و دولت اسلامی، که درگیر جنگ ها و نزاع های داخلی بود، فرصت حل معضلات اقتصادی و توسعه و پیشرفت را نیافته بود.

امام صادق(علیه السلام) به مردی که به ایشان اعتراض کرد چرا مانند امام علی(علیه السلام) لباس زبر و خشن نمی پوشد، فرمود: همانا علی بن ابی طالب(علیه السلام) آن لباس را زمانی می پوشید که بدنما نبود و اگر آن لباس را این زمان می پوشید، انگشت نما می شد. پس بهترین لباس هر زمان، لباس مردم آن زمان است.[۹۳]

۲ – پرهیز از زهد فروشی و تصوّف گرایی در مصرف

اسلام طرفدار رهبانیت و زهدهای کاذب نیست. پیشوایان دین اسلام نیز هیچ گاه خود را از نعمت های حلال و مواهب الهی بی سبب محروم نمی ساختند و با کسانی که برای تأمین سعادت آخرت، دنیا را ترک می گفتند مخالفت می کردند. امام همواره می فرمود: «لیس مِنّا مَن ترکَ دُنیاه لآخرتهِ و لا آخرتَهُ لِدُنیاه»؛ از ما نیست کسی که دنیا را به خاطر آخرتش ترک کند و آخرتش را به خاطر دنیایش.

امام به برخی افراد که قیافه های زاهدانه به خود می گرفتند و غذا را بر خود حرام می کردند، می فرمود: «لیس الحمیّه اَن تَدع الشی ءَ اَصلا لاتأکُله و لکنَّ الحمیه اَن تأکلَ مِن الشی ءِ و تحفف»؛[۹۴] غیرت (و شجاعت اخلاقی) به این نیست که انسان ترک غذا کند و هیچ نخورد، بلکه غیرت آن است که انسان بخورد، ولی اسراف نکند.

در مورد دیگری، شخصی به حضرت عرض کرد که مردم چقدر تعجب می کنند و شگفت زده می شوند از کسی که لباس خشن می پوشد، غذای سخت می خورد و خشوع می کند! امام فرمود: آیا نمی دانی که یوسف(علیه السلام)، پیامبر و فرزند پیامبر بود، او قباهایی از دیباج، که دکمه های طلایی داشت، می پوشید و در مجالس فرعون می نشست و حکم الهی را بیان می کرد، در حالی که حرام خداوند حرام است، چه کم باشد و چه زیاد. خداوند فرموده است: (قُل مَن حَرَّمَ زینَهَ اللّه الّتی اَخرجَ لِعباده و الطیباتِ مِن الرّزقِ.) (اعراف: ۳۲)[۹۵]

به خوبی روشن است که امام سعی می کرد تا افکار باطل برخی از افراد زهدمآب را که به نام «دین» و «تأمین آخرت» دنیا و مواهب آن را بر خود و دیگران حرام می کردند و زهدهای کاذب را تشویق و ترویج می نمودند، اصلاح کند، وگرنه همان مقدار که امام از زهدفروشی پرهیز می کرد و آن را نفی می نمود، از تجمّل پرستی و گرایش به زرق و برق دنیا و آخرت گریزی نیز نهی می کرد.

از این رو، امام همواره به روحیات ابوذر اشاره می کرد و اصحاب را به تأسی از روح دنیاگریزی و آخرت گرایی ابوذر تشویق می کرد: «رَحِمَ اللّهُ اباذَر فلقد کانَ یقول: جزی اللّه الدنیا عَنّی مذّمهً بعدَ رغیفین مِن الشعیرِ، اَتغدّی باَحدِهما و اَتعشی بالآخَرِ و بعد شملتی الصوف اَئتزرُ بِاَحدهما و اَتردّی الاخری…»[۹۶]

در حقیقت، امام به محتوا و روح رفتار ابوذر توجه داشت، نه شکل خاص رفتاری که شاید اختصاص به وضع و شرایط خاص ابوذر داشت.

۳ – توجه به معیارهای عقلایی در مصرف

در راستای دو اصل قبل، این اصل نیز از سیره عملی امام استفاده می شود که در مصرف، باید معقول عمل کرد؛ یعنی باید معیارهای عقلی و عقلایی را در نظر گرفت و به تعبیر دیگر، الگوی مصرف باید کاملا علمی و سنجیده باشد.

بی توجهی به علم و عقل در مصرف، انسان را به بیراهه می کشاند. برای نمونه، امام به فردی که به خاطر ارزان و کم خرج بودن، الاغ را به عنوان مرکب خود انتخاب کرده بود، اعتراض کرد و فرمود: این اسراف است که انسان سیزده دینار بابت الاغ بدهد و مرکب متوسط دیگری مثل برذون را رها کند، در حالی که خرج هر دو یکی است و برذون کارآیی بیشتری دارد، علاوه بر اینکه متناسب با شئون اجتماعی افراد است.[۹۷]

در مورد دیگری، اسحاق بن عمار از امام کاظم(علیه السلام) پرسید: آیا کسی که ده لباس دارد، اسراف کرده است؟ امام فرمود: خیر، داشتن ده لباس اسراف نیست، بلکه اسراف آن است که لباس حفظ خود را (لباس مخصوص مجالس، که برای حفظ شخصیت و آبروی اجتماعی می پوشی) در جاهای کثیف استفاده کنی.[۹۸]

امام به کسی که منزل کوچک و تنگی برای زندگی خود انتخاب کرده بود، در حالی که توان تهیه و استفاده از منزل بزرگ تر و وسیع تر را داشت، اعتراض کرد و فرمود: اگر پدر تو نادان بود، دلیلی ندارد تو هم مثل او باشی.[۹۹]

امام همواره می فرمود: «مِن فراهه الرجلِ اَن یکونَ دوابّه سِمانا و سمعتُه یقول: ثلاثهٌ مِن مَروّه: فراههِ الدابّه و حُسنُ وجهِ المملوکِ و الفرسُ السری»[۱۰۰] حضرت نشانه های خوش بختی و رفاه انسان را در دنیا داشتن مرکبی چالاک و منزلی وسیع و مملوکی زیبا ذکر می کند. این ها بیانگر توجه اسلام به نیازهای مادی انسان است. چنین است که اسلام دینی جامع و کامل است و عمل به آن تضمین کننده خوش بختی دنیا و آخرت.

نمونه دیگری که نشان می دهد امام در مصرف معیارهای علمی را در نظر می گیرد، انتخاب نوع غذاست. امام با علم و آگاهی فوق العاده خود، به خواص و فواید میوه ها و غذاهای گوناگون آشناست و طبق علم خود عمل می کند. از این رو، در برخی موارد، از غذاهای خاصی استفاده می کرد؛ مثلا، وقتی می خواست حجامت کند، پیش از آن گوشت ماهی مصرف می کرد که در عملیات خون سازی در بدن بسیار مؤثر است.

۴ – رعایت شخصیت و شئون اجتماعی افراد در مصرف

حفظ آبرو و شخصیت اجتماعی انسان همواره مورد توجه اسلام بوده است. توصیه هایی که اسلام در مصرف دارد بیشتر برای حفظ شخصیت و اقدام اجتماعی افراد است. اسلام مسلمانی را که در چشم دیگران حقیر و پست جلوه کند، نمی پسندد. امام در مورد فلسفه پوشیدن لباس، به این مسئله توجه کرده و فرموده است: هر گاه یکی از شما لباس جدیدی می پوشد، دست خود را روی لباس بکشد و بگوید: «الحمدُ للّه الذی کسانی ما اُواری به عورتی و اَتجمَّلُ بِه بینَ النّاسِ…»[۱۰۱] سپاس خدا را که زشتی های مرا پوشاند و لباسی داد که خود را بین مردم زیبا جلوه دهم.

حضرت فلسفه پوشیدن لباس را رعایت حجاب و پوشاندن زشتی ها می داند، علاوه بر آن، لباس را وسیله زیبا جلوه دادن انسان در مقابل دیگران معرفی می کند. انسان با پوشیدن لباس، خود را برای دیگران زیبا و مورد پسند جلوه می دهد. قطعا روابط اجتماعی آن گاه که بر محور محبت و احترام متقابل صورت گیرند، با دوام تر خواهند بود و از راه کارهای ایجاد محبت، رعایت زیبایی و جمال ظاهری و بهداشت جسمانی است، به شرط آنکه افراط و تفریط صورت نگیرد.

در مورد دیگری امام به حسن بن مختار می فرماید: برای من قلنسوه (کلاه، سرپوش) درست کن و آن را مصنوعی درست نکن؛ چون آقایی مثل من لباس مصنوعی نمی پوشد. (اعمل لی قلنسوهً، لاتکون مصنعهً فَاِن السید مِثلی لایَلبسُ المَصنعَ).[۱۰۲]

در موارد دیگری امام به شیعیان خود خطاب می کند که «یا معشرَ الشیعهِ اِنّکم قومٌ عاداکم الخلقُ فتزیّنوا لهم بما قَدّرتم علیه…»؛[۱۰۳] ای شیعیان! شما دشمنان زیادی دارید. پس در مقابل دشمن، خود را حقیر جلوه ندهید، بلکه با سیادت و آقایی در جامعه ظاهر شوید و تا آنجا که می توانید، خود را زیبا و وجیه نشان دهید.

گاه پوشیدن لباس های کثیف و مندرس یا استفاده از مرکب های پست در حالی که انسان قادر به تهیه نوع برتر آن است، موجب می شود که انسان در چشم دیگران حقیر و نامقبول جلوه کند و نتواند مسئولیت و رسالت اجتماعی خود را به خوبی ایفا کند.

امام به یکی از یارانش به نام عبداللّه جبلی کنانی، که یک ماهی در دست گرفته بود و در کوچه و بازار در حال حرکت بود، فرمود: آن را بینداز، چون من ناپسند می بینیم که شخص بزرگواری چون تو چنین کار حقیری انجام دهد.[۱۰۴]

۵ – توجه به انگیزه های مثبت در مصرف

مهم تر از خود مصرف، انگیزه مصرف است. وجه تمایز مکتب های اقتصادی در انگیزه های تولید و مصرف است: اینکه چرا انسان باید این همه تلاش و فعالیت داشته باشد و چگونه و چرا باید مصرف کند؟

در روایاتی که قبلا ذکر شدند، توجه امام به انگیزه های صحیح و مثبت مصرف بیان شد؛ مانند آنچه امام در هنگام پوشیدن لباس نو فرمود، یا آنچه به یکی از شیعیان فرمود که عبارت از حفظ آبرو و شخصیت اجتماعی بود.

امام به یکی از شیعیان خود فرمود: »مگر نمی دانی کسی که مرکبی آماده کرده است تا به وسیله آن امور ما را اجرا کند و دشمنان ما را پریشان سازد در حالی که منسوب به ماست (شیعه ماست)، خداوند رزقش را بر او گسترده می سازد و به او شرح صدر می دهد و به آرزویش می رساند و علاوه بر این، آن مرکب کمک خوبی برای حوایج خود او خواهد بود.»[۱۰۵]

بنابراین، در انتخاب مرکب، علاوه بر نیازها و حوایج شخصی، باید امور دیگری همچون مشارکت اجتماعی و فرهنگی را در نظر گرفت، قطعا اقتصادی که در خدمت مکتب و دین انسان باشد با ارزش تر خواهد بود.

کمک ها و بخشش های مالی امام کاظم(علیه السلام)

از معروف ترین خصایل بارز حضرت موسی بن جعفر(ع) سخاوت، گشاده دستی و کرامت ایشان است. کمک ها و بخشش های مالی امام کاظم به فقرا، نیازمندان و محرومان فصل مشبعی از رفتارهای اقتصادی امام را تشکیل داده و توجه مورّخان را به خود جلب کرده است.

به راستی، این فصل از زندگی اقتصادی امام کاظم(علیه السلام) مفهوم جدیدی از انسان اقتصادی ارائه می کند. بر اساس این الگو، «انسان اقتصادی» کسی نیست که تمام تلاش و همّت خود را مصروف رفاه و آسایش خود نماید و در فکر تأمین نیازهای مادی خود باشد، بلکه کسی است که تمام توان خود را به کار می گیرد تا رفع فقر و نیاز از جامعه و انسان های پیرامون خود نماید. آیا ایثار و انفاق و از خودگذشتگی مالی در قاموس اندیشه اقتصادی جهان جایگاهی دارد؟

کمک ها و بخشش های مالی امام چند بخش بودند:

۱ – کمک به فقرا و محرومان

شیخ مفید در کتاب الارشاد، سخاوت و فقیرنوازی امام را چنین توصیف می کند: «و کانَ اوصلُ الناسِ لاهلِهِ وَ رَحِمه و کان یَفتقَّدُ فقراءَ المدینهِ فی اللیلِ فیَحملُ اِلیهم الزنبیلَ فیهِ العینُ و الورقُ و الاقَّهُ و التمورُ فیُوصلُ الیهم ذلکَ و لایَعلمونَ مِن اَی جههٍ هو».[۱۰۶]

این رفتار سخاوتمندانه و سرشار از ایمان و اخلاص امام شامل پیام ها و نکاتی است؛ از جمله:

ـ کمک مخفیانه و شبانه به فقرا که دلیل آن حفظ عزّت نفس و کرامت انسانی فقرا، عدم ترویج تکّدی و حفظ عمل از شائبه ریا و منّت بود.

ـ در کمک کردن به فقرا، باید خویشاوندان را مقدم داشت.

ـ کمک های مالی امام به فقرا متنوّع و گوناگون بودند.

ـ کمک امام در حدّی بود که آن ها را کاملا بی نیاز می ساخت، به گونه ای که عطایا و بخشش های مالی آن حضرت ضرب المثل بودند. به کسی که پول حضرت را می گرفت و باز فقیر می ماند، می گفتند: «عجبا لِمَن جائه صرهُ موسی فَشَکا القلَّه»؛ از کسی که کمک مالی امام موسی کاظم(علیه السلام) را دریافت کرده تعجب است که از بی پولی بنالد.[۱۰۷]

مورّخان هدیه معمولی آن حضرت را بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ دینار ذکر کرده اند.[۱۰۸] این رقم قابل توجهی است که هم توان مالی امام را می رساند و هم حجم کمک های مالی امام به فقرا و نیازمندان را نشان می دهد. این در حالی بود که خلفای معاصر امام با وجود ثروت های فراوان، به عیش و نوش و فساد و تباهی مشغول بودند.

روایت قابل توجه دیگری از عنایت و لطف امام نسبت به فقرا در منابع ذکر شده که حاوی نکات ارزشمندی است: روزی آن حضرت از کنار یک اعرابی (بیابانی / دهاتی)، که خیلی بدقیافه بود، عبور می کرد. وقتی او را دید، نزد وی رفت، به او سلام کرد و در کنار او نشست و با او هم سخن شد. سپس به او فرمود: اگر مشکلی پیدا کردی به من مراجعه کن.

اطرافیان حضرت عرض کردند: آیا کنار چنین فردی می نشینی و از نیاز وی سؤال می کنی؟ حضرت فرمود: «بنده ای از بندگان خداست، برادری است که خدا در قرآن برادر بودن او را تعیین کرده و همسایه ای است که در روی زمینی که ما زندگی می کنیم، زندگی می کند، ما و او فرزندان آدم هستیم و طرفدار بهترین ادیان الهی. شاید روزگار ما را محتاج او گرداند و ببیند که ما روزی نسبت به او فخر فروختیم و اینک نیازمند او هستیم.» سپس حضرت این شعر را خواند:

نُواصل مَن لایستحق وصالنا      مخافهَ اَن نبتغی بغیرِ صدیقٍ.[۱۰۹]

یعنی: ما با کسی که نیاز به ارتباط با ما ندارد ارتباط برقرار می کنیم؛ چون می ترسیم که روزی برسد که هیچ رفیقی نداشته باشیم. با این همه، کمک به فقرا و مستمندان راه و رسم خاص خود را می طلبد که به آن اشاره شد.

نکته دیگری که در سیره معصومان: در کمک به فقرا به چشم می خورد، آزمایش فقیر قبل از کمک به اوست. در برخی موارد، ائمّه اطهار: فقیر را مورد امتحان و سؤال قرار می دادند و بر مبنای معرفت و درک و بصیرت او، به او کمک می کردند. برای نمونه:

فقیری نزد آن حضرت آمد و پس از اظهار تهی دستی، گفت: اگر صد درهم داشتم با آن کاسبی می کردم و از تنگ دستی نجات می یافتم. امام از او پرسید: اگر بنا باشد تو در دنیا آرزویی داشته باشی، آرزویت چیست؟ فقیر گفت: آرزو می کنم به ادای حقوق دینی توفیق یابم و برای حفظ جان، از خطر دشمن قانون تقیه را رعایت کنم.

امام کاظم(علیه السلام) پرسید: چرا دوستی ما خاندان (اهل بیت) را آرزو نمی کنی؟ فقیر گفت: این خصلت را که دارا هستم و خدا رابه خاطر داشتن این صفت سپاس می گویم، ولی آن را که ندارم آرزو می کنم.

امام فرمود: پاسخ نیک دادی، آفرین! آن گاه دو هزار درهم (بیست برابر خواسته او) به وی داد و فرمود: این پول را در تجارت و خرید و فروش «مازو» (دانه هایی که برای رنگ کردن و دباغی به کار می برند) به کار بزن؛ زیرا این کالا خشک است (و کمتر آسیب می بیند.) فقیر همین کار را کرد و زندگی اش سروسامان یافت.[۱۱۰]

۲ – کمک به قرض داران و ورشکستگان

محمدبن عبداللّه بکری می گوید: قرض دار بودم و برای حل آن وارد مدینه شدم و هرچه زحمت کشیدم پولی برای ادای قرض خود به دست نیاوردم. به فکر افتادم به حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) مراجعه کنم، گفتم: از راهی خدمت آن حضرت می روم که به زمین کشاورزی اش برسم.

آن حضرت را با غلام خود در زمین کشاورزی یافتم. وقتی مرا دید، از من با غذایی از گوشت خشک تکه تکه شده که روی غربال بود، پذیرایی کرد. و با هم غذا خوردیم، سپس از من پرسید: چه کار داری؟ من داستان قرض خود را گفتم. حضرت وارد ساختمان شد و زود برگشت و غلامش را کناری فرستاد و دست خود را دراز کرد و همیانی به من داد که سیصد دینار در آن بود.[۱۱۱]

کمک امام به کشاورزی، که زراعت او دچار آسیب شده بود، یا مغازه داری که مغازه اش را دزد زده بود در بخش حمایت امام از تولیدکنندگان ذکر شد.

علی بن ابی حمزه می گوید: امام موسی کاظم(علیه السلام) هجده درهم به من داد و فرمود: این پول را به مردی می دهی که طبقی پیش رو دارد و یک فلس یک فلس فروش می کند و به او می گویی: ابوالحسن دستور داد این پول را خرج کن و تا زنده هستی این پول برایت بس است. وقتی پول را به آن مرد دادم، گریه کرد. به او گفتم: چرا گریه می کنی؟ گفت: چرا گریه نکنم؛ چون خبر مرگ مرا به من داده است.

به او گفتم: آنچه نزد خداست بهتر از وضع کنونی توست. مرد ساکت شد و از من پرسید: شما چه کسی هستی؟ گفتم: علی بن ابی حمزه. گفت: به خدا قسم، آقای من همین طور به من خبر داد و فرمود: سفارش خود را توسط علی بن ابی حمزه می فرستم. علی بن ابی حمزه می گوید: حدود ۲۰روز بعد پیش مرد رفتم، مریض بود، گفتم: هر سفارشی داری بگو تا از پول خود آن را انجام دهم.

مرد گفت: وقتی مُردم، دخترم را به یک فرد ثروتمند تزویج کن، خانه ام را بفروش و پول آن را به امام (علیه السلام) بده و غسل و دفن و نماز مرا تحت نظر بگیر. من چنین کردم و پول خانه را نزد امام آوردم. امام دستور داد تا پول را به دخترش برگردانم.[۱۱۲]

روایت دیگری از شعیب است که می گوید: دویست دینار به غلام خود دادم تا نزد امام ببرد. پنجاه دینار آن را بدون رضایت دخترم از وی گرفته بودم. موقعی که پول به حضرت رسید، پنجاه دینار دخترم را بیرون آورد و به غلام من داد و فرمود: این پول را به صاحبش برسان؛ چون محتاج آن است. دختر شعیب قصد داشت زمین بی آب و علفی را خریداری کند.[۱۱۳]

۳ – حمایت های مالی از دوستان و شیعیان

در روایات متعددی، کمک های مالی امام به شیعیان ذکر شده اند که نشان می دهند هدف امام تقویت نهاد شیعه بوده است:

در روایتی ـ که قبلا به تفصیل بیان شد ـ امام در عید نوروز به دستور منصور به جمع آوری هدایای مردمی پرداخت و سرانجام، تمام آن هدایا را به پیرمرد شیعه ای که ارادت و محبت خود را به اهل بیت و به ویژه امام حسین(علیه السلام) در قالب شعر بیان کرده بود، عطا کرد. بی تردید، شعر والاترین جایگاه را در دستگاه تبلیغاتی آن زمان به عهده داشت. بدین روی، امام با دادن این جایزه فرهنگی، به تقویت افکار و اندیشه های شیعی پرداخت.

در مورد دیگری یکی از یاران و شیعیان حضرت قصد ازدواج داشت. حضرت همیان پولی به او بخشید تا برای ازدواج خود هزینه کند.[۱۱۴]

حمّاد بن عیسی می گوید: در بصره خدمت امام رسیدم و به آن حضرت عرض کردم: قربانت گردم! دعا کن خدا یک خانه، یک زن، یک فرزند، یک نوکر و حج همه ساله نصیب من گرداند. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «اللّهمّ صلِّ علی محمّدٍ و آل محمّد، خدایا به حماد خانه، زن، فرزند و نوکر عنایت کن و پنجاه سال مکّه برود.» من از این عبارت فهمیدم که تنها ۵۰ سال زنده خواهم بود. محمد بن عیسی می گوید: حماد را دیدم به من گفت: ۴۸ سال مکّه رفته ام و این خانه ای است که خدا داده و این زن است و این پسر و این نوکر. پس از این تاریخ، دو مرتبه دیگر به مکّه رفت. مرتبه دوم برای احرام بستن رفت در رودخانه غسل کند که در آب غرق شد.[۱۱۵]

نمونه دیگر مربوط به غلامی است صاعد نام که عشق و ارادت خود را به امام نشان داد و به امام احسان نمود. امام در پاسخ به احسان و ارادت و محبت او، او را از صاحبش خریداری کرد، سپس وی را آزاد نمود و زمینی را به او هدیه کرد.[۱۱۶]

۴ – کمک های مالی به مخالفان

بخش دیگری از عطایا و کمک های مالی امام مربوط به کمک های امام به مخالفان است که بسیار توجه مورّخان و سیره نویسان را به خود جلب کرده است. این اقدام عمدتا به خاطر ارشاد و هدایت افراد ضعیف النفس صورت می گرفتند؛ مانند آنچه رسول خدا در صدر اسلام برای جذب برخی از مشرکان به اسلام انجام می داد که آن ها را «مؤلفه قلوبهم» می گفتند و اساسا یکی از موارد مصرف وجوهات اسلامی همین است.

مورّخان در مورد این ویژگی امام نوشته اند: «کان موسی بن جعفر اذا بلغه عَن الرجل ما یَکرُه بعثَ الیه بصرّه دنانیر و کانت صراره ما بین الثلاثمائه دینار فکانت صرار موسی مثلا»؛[۱۱۷] هر گاه فردی موسی بن جعفر(علیه السلام) را مورد آزار قرار می داد، آن حضرت کیسه دیناری برای او می فرستاد و کیسه های پول آن حضرت تا سیصد دینار بود، به گونه ای که کیسه های حضرت ضرب المثل شده بود.

این امر دلالت بر کثرت و فراوانی کمک های مالی حضرت است. این گونه نبود که تنها در یک یا دو مورد حضرت کمک کرده باشد، بلکه سیره دایمی حضرت چنین بود.

یکی از فرزندان عمربن خطّاب، که در مدینه ساکن بود، هر وقت امام کاظم(علیه السلام) را می دید، به آن حضرت اهانت می کرد و به امام علی(علیه السلام) ناسزا می گفت. برخی از یاران ایشان از او خواستند تا اجازه دهد آن فرد را به قتل برسانند. حضرت به شدت مخالفت کرد و نشانی او را جویا شد. یک بار به سراغ او در مزرعه کشاورزی رفت. امام همان گونه که سوار مرکب خود بود، وارد مزرعه آن فرد شد و به طرف وی رفت.

فرزند عمر فریاد کشید: کشاورزی را لگدمال نکن! حضرت اعتنایی نکرد و نزد او رفت و با او به گفت وگو نشست. سپس به او فرمود: چقدر در این زمین خرج کرده ای؟ او گفت: یکصد دینار. حضرت فرمود: چه مقدار انتظار سود داری؟ گفت: علم غیب ندارم. سپس به او فرمود: انتظار داری چه قدر سود ببری؟ گفت: آرزو دارم دویست دینار سود ببرم. امام (علیه السلام) همیانی بیرون آورد که سیصد دینار در آن بود و به او داد و فرمود: این هم کشاورزی تو بر جای خود. خداوند آنچه را امیدواری، به تو عنایت کند و از زمین بهره مند شوی.

عمرزاده برخاست و سر حضرت را بوسید و درخواست کرد از اشتباه وی درگذرد. امام (علیه السلام) تبسّمی کرد و برگشت و به مسجد وارد شد. آن فرد نیز به مسجد آمده بود. وقتی چشم او به امام افتاد گفت: خدا بهتر می داند که مسئولیت جامعه را به دوش چه کسی بگذارد.

آن گاه امام به کسی که پیشنهاد قتل او را داده بود، فرمود: این روش بهتر بود یا روش شما؟[۱۱۸]

نمونه دیگر مربوط به کمک های مالی امام به برادرزاده اش است که قصد سعایت و توطئه علیه امام داشت. وقتی امام مطّلع شد که علی بن اسماعیل تصمیم دارد نزد هارون برود و اوضاع امام را به هارون گزارش دهد، نزد وی آمد و از حال او جویا شد. امام که می دانست علی بن اسماعیل به خاطر طمع دنیا و رسیدن به آرزوهای مادی خود، طرح دوستی با هارون ریخته است، سعی کرد تا با دادن کمک و هدایای مالی، وی را از رفتن نزد هارون منصرف سازد، اما دنیاپرستی و حرص و طمع فراوان علی بن اسماعیل مانع از نفوذ هدایت امام شد.

امام هم در حق او نفرین کرد. علی بن اسماعیل نزد هارون آمد و از امام چنین سعایت کرد که از شرق و غرب برای او پول می فرستند و خراج دریافت می کند … . هارون دویست هزار درهم به او داد. اما علی بن اسماعیل به دلیل نفرینی که امام درباره او نموده بود، نتوانست از آن پول بهره ای ببرد و تمام احشای بدن او هنگام قضای حاجت ریخت و از دنیا رفت.[۱۱۹]

اصلاحات اقتصادی امام کاظم(علیه السلام)

الف- مبارزه با مفاسد و انحرافات اقتصادی

در کارنامه درخشان امامان معصوم، صفحه ای روشن از مبارزات ایشان با فسادها و انحرافات اقتصادی به چشم می خورد. امام مسئول هدایت و رهبری جامعه است و هرگاه فساد و انحرافی دید با آن به مبارزه برمی خیزد.

عمده مبارزات امامان با مفاسد اقتصادی جامعه را باید در سخنان و فرمایش های راهبردی ایشان جست وجو کرد. نگاهی به کلمات گویای معصومان به ما نشان می دهد که آنان تا چه حد مردم و مسئولان جامعه را به پرهیز از گناه و فساد در مسائل اقتصادی توصیه می کردند. نگارش کتاب های حجیم فقهی با عناوین «مکاسب محرّمه» از سوی فقها، که ریشه در روایات اسلامی دارند، خود گواه بر این مدعاست.

با این همه، در سیره عملی امامان نیز موارد فراوانی از مبارزه با مفاسد اقتصادی به چشم می خورند. در اینجا، نمونه هایی از مبارزات عملی امام کاظم(علیه السلام) با مفاسد اقتصادی که در کتب تاریخ ثبت شده اند، ذکر می گردند:

۱ – مبارزه با تجمّل پرستی و عیش و نوش حاکمان: امام کاظم(علیه السلام) بارها و بارها خلفای ظالم دنیاپرست عبّاسی را از اینکه بیت المال و اموال عمومی را صرف عیش و نوش و خوش گذرانی خود می کردند، مورد اعتراض و انتقاد شدید قرار دادند.

روزی امام کاظم(علیه السلام) وارد یکی از کاخ های بسیار مجلّل و باشکوه هارون در بغداد شد. هارون که مست قدرت و حکومت بود، به قصر خود اشاره کرد و با نخوت و تکبّر پرسید: این قصر از آن کیست؟ (با این کلام می خواست شکوه و قدرت خود را به رخ امام بکشد.)

حضرت بدون آنکه کوچک ترین اهمیتی برای کاخ پر زرق و برق او قایل شود، با کمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان است؛ همان کسانی که خداوند درباره آن ها می فرماید: «کسانی که خود را روی زمین بزرگ پنداشته، تکبّر می کنند و آیه ای از آیات الهی را ببینند ایمان نمی آورند و اگر راه راست و رشد و کمال را ببینند آن را در پیش نمی گیرند، ولی هرگاه راه گم راهی ببینند آن را طی می کنند و از (مطالعه و درک) آیات خود منصرف خواهیم کرد؛ زیرا آنان آیات ما را تکذیب نموده، از آن غفلت ورزیده اند.»

هارون از این پاسخ سخت ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد، با التهاب، پرسید: پس این خانه از آن کیست؟ امام بی درنگ فرمود: این خانه از آن شیعیان و پیروان ماست، ولی دیگران با زور و قدرت آن را تصاحب نموده اند.

هارون گفت: اگر این قصر از آن شیعیان است، پس چرا صاحبان خانه آن را باز نمی ستانند؟ امام فرمود: این خانه در حال عمران و آبادی از صاحب اصلی اش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت.[۱۲۰]

۲ – مبارزه با احتکار: معتب، کارگزار امام کاظم(علیه السلام)، می گوید: موقعی که محصول کشاورزی به دست می آمد، حضرت امر می فرمود: آن ها را بفروشیم، سپس مثل همه مردم، روز به روز به اندازه نیاز می خریدیم.[۱۲۱]

۳ – مبارزه با قمار: امام کاظم(علیه السلام) غلامش را برای خرید تخم مرغ فرستاد. آن غلام یک یا دو تخم مرغ خرید و در بین راه با آن قمار کرد.

سپس تخم مرغ را آماده کرد و نزد امام آورد. آن حضرت مشغول خوردن شد. غلام به حضرت عرض کرد که با آن تخم مرغ قمار کرده است. حضرت برآشفت و طشتی طلب کرد و غذا را قی نمود.[۱۲۲]

۴ – مبارزه با غشّ در معامله: موسی بن بکیر می گوید: در محضر امام کاظم(علیه السلام) بودم. یک مشت دینار در پیش او دیدم. آن حضرت یکی از سکّه ها را برداشت و دو نصف کرد و به من داد و فرمود: «اَلقهِ فی البالوعهِ حتّی لایُباع شی ءٌ فیه غش»؛ این دینار قلابی را در چاه فاضلاب بینداز تا با چیزی که قلّابی است معامله صورت نگیرد. با اینکه حکومت در دست امام کاظم(علیه السلام) نبود، ولی آن حضرت نمی توانست خیانت و نیرنگ جامعه را تحمّل کند.[۱۲۳]

در مورد دیگری، هشام بن حکم می گوید: مشغول فروش کالایی در سایه (یا تاریکی) بودم. امام از آنجا عبور می کرد، مرا در آن حال دید. نزد من آمد و فرمود: ای هشام، در سایه معامله نکن که موجب غش در معامله می شود و غش حرام است.[۱۲۴]

۵ – مبارزه با سرقت و سوءاستفاده مالی کارگران: هنگامی که امام (علیه السلام) مشغول جمع آوری خرماهای نخلستان خود بود، متوجه شد یکی از غلامان او مقداری از خرماها را به بیرون از باغ انداخت. (این ماجرا پیشتر گفته شد.)[۱۲۵]

۶ – منع از کمک مالی به حاکمان ظالم: صفوان جمّال یکی از یاران حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) شترهای خود را به هارون کرایه داده بود. وقتی حضرت از این امر مطلع شد، او را مورد توبیخ قرار داد و فرمود: چرا دشمنان ما را یاری می کنی؟ صفوان گفت: من هیچ علاقه ای به هارون ندارم و بابت کرایه شترهایم از او پول می گیرم.

امام فرمود: آیا تو آن گاه که برای رفتن به مسافرت، به هارون شتر می دهی دوست نداری او به سلامت از سفر برگردد و اجاره شتران تو را بپردازد؟ صفوان عرض کرد: اینکه معلوم است، هر عاقلی چنین خواسته ای را از خدای خویش می خواهد.

امام فرمود: ای صفوان، برای تو همین بس که دوست داری مدتی ظالمی زنده بماند تا تو ضرری متحمّل نشوی و این خواسته تو موجب بقای ستمگر و رضای تو به ظلم های او می شود و این گناه بزرگی است. صفوان در پی سخنان روشنگرانه امام، تمام شترهای خود را فروخت و خود را از این انحراف نجات داد، هرچند این اقدام باعث کدورت بین صفوان و هارون الرشید شد.[۱۲۶]

ب- هدایت های اقتصادی

گرچه امام مسئول هدایت فکری و معنوی جامعه است و تعالیم و رهبری های او تأمین کننده سعادت جاودانه بشرند، اما دایره هدایت امام وسیع تر از امور عبادی و اخروی است و این ناشی از جامعیت دین مبین اسلام است که سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می کند. بنابراین، امام مستقیما در بسیاری از مسائل مادی و دنیوی نیز انسان ها را کمک می کند و آن ها را مشمول هدایت خود قرار می دهد.

عمده این هدایت ها در قالب مشورت دادن امام به افرادی است که نیاز به کمک فکری داشته اند. در برخی موارد نیز امام افرادی را به دلیل اشتباه در مسائل اقتصادی مورد انتقاد قرار می داد. در برخی موارد، امام برای کمک فکری و هدایت انسان ها در مسائل مادی، از علم غیب و شأن خاص امامت استفاده می کرد. در اینجا، تنها چند نمونه از مواردی که امام افرادی را در امور دنیوی و اقتصادی کمک و هدایت کرده است ذکر می شوند:

روزی امام کاظم(علیه السلام) به یکی از یارانش به نام ابراهیم بن عبدالحمید، که در حال خارج شدن از مدینه بود، فرمود: ای ابراهیم! کجا می روی؟ او جواب داد: به سمت قبا. امام فرمود: برای چه کاری؟ او گفت: ما در هر سال در چنین موقعی خرما می خریم. تصمیم دارم نزد یکی از مردان انصار بروم و محصول خرمایش را پیش خرید کنم. حضرت فرمود: آیا از شر ملخ ها در امان هستید؟

ابراهیم می گوید: بعد از جدا شدن از امام، نزد دوستم ابوالعز آمدم و سخن امام را به او گفتم. (او که به مقام و شأن امام و علم او ایمان داشت) گفت: نه، به خدا امسال خرما نخواهیم خرید. پنج روز نگذشته بود که دیدیم ملخ ها تمام نخل ها را ویران کردند![۱۲۷]

در روایتی که پیشتر ذکر شد، امام به یکی از فقرا، که درخواست کمک کرده بود، پولی داد و به او فرمود: با این پول به تجارت «مازو» (دانه هایی که برای رنگ کردن و دباغی به کار می برند) بپرداز؛ زیرا این کالا خشک است و کمتر آسیب می بیند.[۱۲۸]

امام از این طریق، کمک مشاوره ای خود را به آن فرد ارائه داد و آن فرد توانست به زندگی خود سر و سامان ببخشد.

هشام بن حکم می گوید: قصد خرید کنیزی داشتم. نامه ای به امام کاظم(علیه السلام) نوشتم تا با او در این باره مشورت کنم. امام جواب نامه مرا نداد تا آن گاه که در مکّه در مراسم حج مرا دید و آن کنیز را نیز مشاهده کرد. سپس نامه ای به من نوشت که خرید آن کنیز از نظر من اشکالی ندارد جز آنکه آن کنیز عمر کوتاهی دارد.

هشام می گوید: با این سخن امام از خرید کنیز منصرف شدم و هنوز از مکّه خارج نشده بودم که دیدم آن کنیز را دفن کردند.[۱۲۹]

علی بن ابی حمزه می گوید: نزد امام موسی بن جعفر(علیه السلام) بودم. کسی به نام جندب خدمت امام رسید و با آن حضرت صحبت کرد. حضرت هم با او سخن می گفت، در ضمن از احوال برادرش سؤال کرد. جندب گفت: خوب بود و به شما سلام رسانید.

حضرت فرمود: خدا به شما اجر دهد! برادرت از دنیا رفته است. جندب گفت: نامه او ۱۳ روز پیش از کوفه رسید و سالم بود! حضرت فرمود: دو روز بعد از نوشتن نامه، از دنیا رفت. موقع مرگ به همسرش مالی داده و گفته است: وقتی برادرم آمد به او تحویل بده. آن زن مال را در خانه ای که زندگی می کند پنهان کرده است. وقتی به آن زن رسیدی، به او محبت کن و او را به طمع ازدواج با خود بینداز تا پول را به تو بدهد.

علی بن ابی حمزه می گوید: جندب مردی نیرومند و زیبا بود. پس از شهادت امام کاظم(علیه السلام) او را دیدم و از قضیه سؤال کردم. جندب گفت: به خدا سوگند! امام همه مطالب را صحیح فرمود؛ نه در نامه کسری بود و نه در مال کمبودی وجود داشت.[۱۳۰]

در روایتی، امام به تبیین رابطه صحیح اقتصادی مؤمنان می پردازد و بیان می کند که افراد مؤمن نسبت به اموال و دارایی های خود باید چگونه باشند:

امام به یکی از یارانش به نام عاصم می فرماید: ای عاصم! پیوند و ارتباط شما (مؤمنان) چگونه است؟

عاصم عرض کرد: به بهترین شکلی که می تواند باشد.

امام فرمود: آیا به گونه ای هست که یکی از شما وقتی تنگ دست و فقیر می شود، وارد خانه دوستش شود و از او بخواهد تا همیان پولش را بیاورد، آن گاه آن را باز کند و هر چه بخواهد بردارد و مشکل مالی خود را از این طریق حل کند و دوستش ناراحت نشود؟

عاصم گفت: خیر. امام فرمود: پس شما بهترین شکل ارتباط و پیوند را ندارید.[۱۳۱]

برخی از هدایت های امام مربوط به الگوی صحیح مصرف هستند. امام در برخی موارد، افرادی را که در شیوه زندگی خود خطا می کردند و در انتخاب نوع لباس و غذا و مرکب دقت لازم را نداشتند مورد انتقاد قرار می داد و شیوه صحیح را بیان می کرد:

ابن طیغور متطبّب می گوید: امام کاظم(علیه السلام) از من پرسید: چه مرکبی سوار می شوی؟ گفتم: الاغ. آنگاه امام فرمود: آن را چند خریده ای؟ گفتم: سیزده دینار. امام فرمود: این اسراف است که الاغی را به سیزده دینار خریده ای و اسب ساده (برذون) را رها کرده ای. (ماجرا پیشتر ذکر شد).[۱۳۲]

نمونه دیگر مربوط به عبداللّه جبلی کنانی است که می گوید: روزی یک ماهی در دست گرفته بودم و در کوچه عبور می کردم، در همان حال، امام کاظم(علیه السلام) مرا دید، نزد من آمد و مرا مورد انتقاد قرار داد که «این چه کاری است که می کنی؟ این ماهی را بینداز! زیرا من ناپسند می بینم که فرد بزرگوار و شریفی مثل تو چنین کار پست و کوچکی انجام دهد».[۱۳۳]

سپس فرمود: ای شیعیان، شما گروهی هستید که دشمنان زیادی دارید. در مقابل دشمنانتان تا می توانید خود را زیبا و قوی جلوه دهید.

در مورد دیگری که پیشتر روایت آن گذشت، حضرت غلام خود را سرزنش کرد که چرا خانه تنگ و کوچکی برای خود انتخاب کرده است….[۱۳۴]

شخصی از امام در مورد معنای «اسراف» سؤال کرد و گفت آیا داشتن ده لباس اسراف است؟ امام در جواب فرمود: خیر…[۱۳۵] (این روایت نیز پیشتر بیان گردید)

نویسنده: عبدالرضا عرب

منبع: ماهنامه معرفت ،‌شماره ۸۹

پی نوشت ها:

[۱] . محمّدکاظم مکّی، المدخل الی حضاره العصر العبّاسی، ص۲۶۱.

[۲] . صباح ابراهیم الشیخلی، اصناف در عصر عبّاسی، ترجمه هادی عالم‏زاده، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲، ص۱۱.

[۳] . فیلیپ چتّی، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، آگاه، ۱۳۴۴، ص ۴۴۳.

[۴] . همان، ص۴۳۷.

[۵] . صباح ابراهیم الشیخلی، پیشین، ص۱۳.

[۶] . احمد امین، ضحی‏ الاسلام، مصر، النهضه المصریه، ج ۱، ص۲۳۳.

[۷] . مسعودی، مروج الذهب، بیروت، داراندلس، ج ۳، ص ۳۱۲.

[۸] . باقر شریف قرشی، حیاه الامام موسی‏بن جعفر(ع)، (قم، اسلامیه، ۱۳۸۹ق)، ج ۱، ص۳۶۸.

[۹] . همان، ج ۲، ص۲۹.

[۱۰] . احمد امین، پیشین، ج ۱، ص۱۳۶ـ۱۴۰.

[۱۱] . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، ۱۳۸۱، ص۳۸۵.

[۱۲] . جمعی از نویسندگان، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۷۲، ص۱۰۴.

[۱۳] . محمّدرضا جبّاری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمّه(ع)، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۲، ج ۱، ص ۲۸۰.

[۱۴] . شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، شهید، دانشکده الهیات و معارف اسلامی،۱۳۴۸، ص۴۶۷.۱

[۱۵] . شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق، ج ۱، ص۹۱ـ۹۲.

[۱۶] . شیخ طوسی، الغیبه، قم، مؤسسهالمعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق، ص۳۴۷.

[۱۷] . همان، ص۲۸.

[۱۸] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج ۴۸، ص۱۲۲.

[۱۹] . شیخ طوسی، رجال کشی، ص۴۳۴.

[۲۰] . محمّدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، اسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۲، ص۸۷.

[۲۱] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ۱۱۵.

[۲۲] . باقر شریف قرشی، پیشین، ج ۱، ص ۱۵۲.

[۲۳] . ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج ‏البلاغه، قم، کتابخانه آیه اللّه مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق، ج ۷، ص ۲۱۵.

[۲۴] . شیخ مفید، الارشاد، قم، آل‏ البیت، ۱۴۱۶ق، ج ۲، ص ۲۴۴.

[۲۵] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۷، ص ۴۷و۴۸.

[۲۶] . شیخ صدوق، پیشین، ص ۲۸.

[۲۷] . مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۳۸۰، ص۴۵۶.

[۲۸] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص ۱۲۲.

[۲۹] . همان.

[۳۰] . همان، ص۱۲۹.

[۳۱] . علی قائمی، در مکتب اسوه ولایت، تهران، امیری، ۱۳۷۶، ص ۲۴۷.

[۳۲] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۳۱.

[۳۳] . شیخ مفید، پیشین، ص ۲۴۴.

[۳۴] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (تاریخ مدینهالاسلام)، بیروت، دارالعرب الاسلامی، ۱۴۲۲ق، ج ۱۵، ص۱۷.

[۳۵] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۱۵.

[۳۶] . همان، ص۷۳.

[۳۷] . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمّه، قم، شریف رضی، ۱۴۲۱ق، ج ۲، ص۷۶۵.

[۳۸] . شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص۲۴۵.

[۳۹] . شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق، ج ۳، ص۳۱۴.

[۴۰] . شیخ صدوق، پیشین، ص۷۳.

[۴۱] . قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام المهدی، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص۳۱۲.

[۴۲] . عائده عبدالمنعم طالب، الامام موسی الکاظم فی محفهالتاریخ، بیروت، دارالرسول الاسلام، ۱۴۲۱ق، ص۳۱.

[۴۳] . علی بن عیسی اربلی، پیشین، ج ۲، ص ۷۵۸.

[۴۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.

[۴۵] . جعفر الهادی، الشئون الاقتصادیه فی نصوص الکتاب والسنه، اصفهان، کتابخانه امیرالمؤمنین، ۱۴۰۳ق، ص۷۳.

[۴۶] . عزیزاللّه عطاردی، مسند الامام الکاظم(ع)، مشهد، کنگره جهانی امام رضا(ع)، ۱۴۰۹ق، ج ۲، ص۳۵۹.

[۴۷] . همان، ص۴۲.

[۴۸] . حسین بن شعبه حرّانی، تحف العقول، ترجمه احمد جنّتی، تهران، علمیه اسلامیه، ص ۴۸۱.

[۴۹] . جعفر الهادی، پیشین، ص ۲۹۳.

[۵۰] . خطیب بغدادی، پیشین، ج ۱۵، ص۱۶.

[۵۱] . شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص۱۸۴.

[۵۲] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص ۱۵۶.

[۵۳] . همان، ص۱۳۱.

[۵۴] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۳۱.

[۵۵] . محمّد مناظر احسن، زندگی اجتماعی در حکومت عبّاسیان، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، علمی ـ فرهنگی، ۱۳۶۹، ص۶۱.

[۵۶] . محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۶، ص۶۴۸.

[۵۷] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۴۹.

[۵۸] . محمّد مناظر احسن، پیشین، ص۵۴.

[۵۹] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۴۱.

[۶۰] . محمد مناظر احسن، پیشین، ص۵۴.

[۶۱] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۲۹.

[۶۲] . محسن امین، المجالس السنیّه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۱۳ق، ج ۲، ص۳۷۲.

[۶۳] . ابن صبّاغ، الفصول المهمّه، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۰، ص۲۲۳.

[۶۴] . ابن ابی الحدید، پیشین، ج ۱۵، ص۲۷۳.

[۶۵] . شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص۲۳۴.

[۶۶] . محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۸، ص۸۶.

[۶۷] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۲۸.

[۶۸] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۰۰.

[۶۹] . محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۶، ص۵۲۵.

[۷۰] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص ۴۰.

[۷۱] . همان، ص۶۸.

[۷۲] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۰۲.

[۷۳] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۸۱.

[۷۴] . همان، ص۷۷.

[۷۵] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۶، ص۳۴۱.

[۷۶] . همان، ص۳۰۴.

[۷۷] . همان، ص۶۴.

[۷۸] . همان.

[۷۹] . همان، ص ۲۸۸.

[۸۰] . همان، ص۵۱۲.

[۸۱] . همان، ص۵۱۵.

[۸۲] . همان، ص۴۸۸.

[۸۳] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۲۴.

[۸۴] . محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج ۶، ص ۴۷۲.

[۸۵] . قطب الدین راوندی، پیشین، ج ۱، ص۳۱۲.

[۸۶] . باقر شریف قرشی، پیشین، ج ۱، ص ۱۵۵ / محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۱۰.

[۸۷] . محمد دشتی و کاظم محمدی، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۶ق، ص ۱۰۶۱.

[۸۸] . جعفر الهادی، پیشین، ص ۴۶۲.

[۸۹] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۸۶.

[۹۰] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۶۸.

[۹۱] . همان، ص۶۹.

[۹۲] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۲، ص۲۷۲.

[۹۳] . همان، ص۲۷۴.

[۹۴] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص ۶۸.

[۹۵] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۶، ص۴۵۳.

[۹۶] . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص۱۳۴.

[۹۷] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۵۵.

[۹۸] . محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاه، کویت، مکتبهالالنین، ج ۴، ص۳۲۲.

[۹۹] . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۶، ص۵۲۵.

[۱۰۰] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۲۳.

[۱۰۱] . علی بن عیسی اربلی، پیشین، ج ۲، ص۷۷۰.

[۱۰۲] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۴۹.

[۱۰۳] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۶، ص۴۸۰.

[۱۰۴] . همان، ص۴۸۱.

[۱۰۵] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۳، ص۲۴.

[۱۰۶] . شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص۲۳۱.

[۱۰۷] . علی بن عیسی اربلی، پیشین، ج ۲، ص۷۵۸.

[۱۰۸] . همان.

[۱۰۹] . مصطفی زمانی، زندگانی امام کاظم، قم، عصر ظهور، ۱۳۷۸، ص۳۲.

[۱۱۰] . شیخ عباس قمی، انوارالبهیّه، قم، نشر اسلامی، ۱۴۲۷ق، ص ۱۸۸.

[۱۱۱] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۰۲.

[۱۱۲] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۲۱ق، ج ۳، ص۴۸.

[۱۱۳] . شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداه، ج ۳، ص۲۱۰.

[۱۱۴] . مصطفی زمانی، پیشین، ص۴۳.

[۱۱۵] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص ۴۸.

[۱۱۶] . باقر شریف قرشی، پیشین، ج ۱، ص۱۵۲.

[۱۱۷] . علی بن عیسی اربلی، پیشین، ج ۲، ص۷۵۸.

[۱۱۸] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق، ص ۳۳۲ / خطیب بغدادی، پیشین، ج۲۷، ص ۱۳.

[۱۱۹] . شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص۲۳۸.

[۱۲۰] . محمدباقر مجلسی، پیین، ج ۴۸، ص۱۳۸ / عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۲، ص ۱۴۴، (با استفاده از ترجمه حدیث از کتاب پیشوای آزاده، نوشته مهدی پیشوایی.)

[۱۲۱] . محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۵، ص ۱۶۶.

[۱۲۲] . همان، ج ۵، ص ۱۲۳.

[۱۲۳] . همان، ج ۵، ص۱۶۰.

[۱۲۴] . همان، ج ۵، ص ۱۶۱.

[۱۲۵] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص ۱۱۵.

[۱۲۶] . باقر شریف قرشی، پیشین، ج ۲، ص۲۶۶.

[۱۲۷] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۴۶.

[۱۲۸] . شیخ عباس قمی، پیشین، ص ۱۸۸.

[۱۲۹] . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص۷۷۰.

[۱۳۰] . محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۶۱.

[۱۳۱] . عزیزاللّه عطاردی، پیشین، ج ۱، ص۳۱.

[۱۳۲] . همان، ج ۳، ص۲۴.

[۱۳۳] . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۶، ص۴۸۱.

[۱۳۴] . همان، ص۵۲۵.

[۱۳۵] . محمدرضا حکیمی و دیگران، پیشین، ج ۴، ص۲۳۲.