سند زيارت جامعه

بحث سند زیارت جامعه کبیره از مباحثی است که جدیداً مورد توجه قرار گرفته است؛ و برخی گمان برده اند سند آن محکم و قابل اعتماد نبوده و در نتیجه این زیارت ضعیف است و نه چندان شایسته خواندن است و نه می توان در مباحث دینی به آن استناد کرد. قبل از بحث پیرامون سند این زیارت شریف مقدمه ای لازم است.

در مباحث کلام و عقاید ثابت شده است که انسان نیازمند به راهنمایی ویژه از طرف خداوند است. از این رو، باید برخی انسان ها تحت عنوان پیامبران الهی، وحی را از خداوند أخذ کرده و در اختیار سایر انسان ها قرار دهند. بر پایه این اعتقاد، بحث دیگری مطرح شد که راه شناسایی پیامبران خداوند چیست؟ آیا هر کسی ادّعای نبوت کرد باید آن را پذیرفت؟ آیا ممکن است افراد شیّاد و دروغگویی پیدا شوند و با ادّعای دروغین، حرف باطل را به عنوان سخن خدا بیان کرده و مردم را گمراه کنند؟ چگونه می توان پیامبر واقعی را از مدّعیان کذّاب و دروغگو تمییز داد و شناخت؟

راه های شناخت و اثبات نبوت یک پیامبر از مباحثی بود که به عنوان یک بحث فرعی و مقدماتی، مطرح شد؛ و سه راه معجزه، گفته پیامبر دیگر (که نبوت او ثابت شده)، و قراین و شواهد برای اثبات ادّعای نبوت یک مدّعی، ارائه شد. روشن است هیچ کدام از این راه ها جنبه لزوم و ضرورت ندارد، یعنی وقوع معجزه لازم و حتمی نیست و می توان بر اساس قراین، نبوت کسی را پذیرفت، و یا برعکس.

آنچه در مورد راه های شناخت نبوت گذشت در مسئله سند روایات نیز جاری است. یعنی بحث پیرامون سند یک خبر و زیارت برای اثبات صدور و وقوع یک خبر است، و به خودی خود ارزشی ندارد. یعنی آنچه مهم است این که ما متوجه شویم این متن از معصوم صادر شده است، و یکی از راه های رسیدن به نتیجه، صحیح بودن سند حدیث، و ثقه بودن رجال و راویان است. حال، اگر از راه دیگری یقین به صدور این خبر پیدا شد مانند این که خبر متواتر بود، دیگر کسی به بررسی راویان و رجال خبر نمی پردازد. زیارت جامعه کبیره نیز چنین است، یعنی تنها راه برای اثبات صدور آن، صحّت سند نیست (در اصطلاح علمی به حدیثی که دارای سند صحیح است وثوق مخبری می گویند)، بلکه اگر محتوا نیز به گونه ای بلند بود که بیان آن از عهده سایر انسان ها خارج بود حکم به صحت آن می شود و در اصطلاح علمی به آن وثوق خبری گفته می شود.

دلایل اثبات صحت زیارت جامعه

این زیارت در دو کتاب مرحوم شیخ صدوق یعنی «من لایحضره الفقیه» (ج2، ص609) و «عیون اخبار الرضا» (ج2، ص272) نقل شده است؛ و مرحوم شیخ طوسی نیز در «التهذیب» (ج6، ص95) از ایشان نقل کرده است. این دو کتاب از چهار کتاب اصلی شیعه (کافی، من لایحضره الفقیه، استبصار، التهذیب) است. نقل این زیارت از دو عالم طراز اول شیعه در دو کتاب مهم، بیانگر عظمت این زیارت و توجه علما بدان است. علما بر این نظرند زیارت جامعه کبیره از حیث محتوا چنان بلند است که صدور آن را از معصوم قطعی می کند و نیازی به بررسی سندی نیست.

البته بررسی سندی نیز صورت گرفته است که ما آن را در قالب نکات ذیل اشاره می کنیم.

نكته اول: شيخ صدوق (رحمة اللّه علیه) در مقدّمه كتاب «من لا يحضره الفقيه» مى گويد: من مطابق رواياتى كه در اين كتاب آورده ام، فتوا مى دهم و آنها را بين خود و خداى خود حجّت مى دانم و جمیع آنچه در این کتاب است از کتب مشهور که به مرجع بوده و به آنها اعتماد می شده، استخراج شده است. (قَصَدْتُ إِلَى إِيرَادِ مَا أُفْتِي بِهِ وَ أَحْكُمُ بِصِحَّتِهِ وَ أَعْتَقِدُ فِيهِ أَنَّهُ حُجَّةٌ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ رَبِّي تَقَدَّسَ ذِكْرُهُ وَ تَعَالَتْ قُدْرَتُهُ وَ جَمِيعُ مَا فِيهِ مُسْتَخْرَجٌ مِنْ كُتُبٍ مَشْهُورَةٍ عَلَيْهَا الْمُعَوَّلُ وَ إِلَيْهَا الْمَرْجِع).[1]

نكته دوم: اصطلاح «صحيح» در روايات، نزد قدماى علماى ما با اصطلاح متأخّران تفاوت دارد. آنان هر روايتى را كه وثوق به صدور آن داشتند، صحيح مى دانستند و بر آن، اثر مترتّب مى­كردند، و اين اصطلاح هم چنان مورد عمل همه فقها و محدّثان بوده تا زمان سيد ابن طاووس (رحمة اللّه علیه) كه ايشان يا علاّمه حلّى (رحمة اللّه علیه) اصطلاح صحيح را بر حديثى نهادند كه راويان آن مورد وثوق باشند.

نكته سوم: شيخ صدوق (رحمة اللّه علیه) در بين بزرگان علماى ما اين امتياز را دارد كه به بلاد مختلف مسافرت نموده و با فقها و محدّثان مذاهب ديگر مذاكرات علمى داشته است. وى از آنان حديث اخذ كرده و احاديث اهل بيت (عليهم السلام) را نيز براى آنان روايت نموده و در بلاد منتشر كرده است. به همين جهت، علماى مذاهب ديگر نيز از شمار مشايخ او بوده­اند. لذا، اگر از شخصى روايت بسيار كرده باشد و در پى نام او گفته باشد «رضي اللّه عنه»، گويند كه آن شيخ امامى اثناعشرى مورد وثوق است.

در تنقيح المقال آمده است  :   «و قد قالوا: إنّ ذكر الثقات مشايخهم مقروناً بِالرَّضْيَة وَ الرَّحْمَة قرين للمدح، بل هو عديل للتوثيق. قال المحقق الداماد (رحمة اللّه علیه): إنّ لمشايخنا الكبار كالصدوق رضي اللّه عنه مشيخةً يلتزمون إرداف تسميتهم بِالرَّضْيَة أو الرَّحْمَة لهم، فاُولئك أثبات أجلاّء، والحديث من جهتهم صحيح معتمد عليه، نصّ بالتوثيق أو لم ينص».

با نگاه به كتاب هاى شيخ صدوق (رحمة اللّه علیه) مى بينيم مشايخ روايت زيارت جامعه از كسانى هستند كه وى از آنان بسيار روايت كرده و درباره آنان «رضي اللّه عنه» گفته است.

نكته چهارم: وقتى شيخ صدوق (رحمة اللّه علیه) براى روايات کتاب «من لا يحضره الفقيه» چنان شأنى را قائل باشد و از مشايخ خود چنان تعبير نمايد، و در مقابل هيچ گونه جرحى درباره شيخ مورد نظر وجود نداشته باشد، قطعاً آن شيخ كه مورد رضايت بوده و در كتاب مزبور از او حديث نقل شده، مورد وثوق خواهد بود.

بررسی رجال و راویان سند زیارت

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ وَ أَبُو الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيُّ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْمَكِّيُّ الْبَرْمَكِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِي‏ (مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِي‏)

راویان این زیارت در چهار طبقه قرار می گیرند:

طبقه چهارم: عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ

این افراد در رجال و فهرست شیخ و نجاشی و… توثیق ندارند بلکه غیر از محمد بن احمد السنانی عنوان هم نشده اند. اما همه این مشایخ چهارگانه صدوق مورد ترحّم و ترضّی او می باشند و شیخ صدوق در مجموعه کتبی که از ایشان باقی مانده فراوان از همین مشایخ نقل روایت می کند که علامت اعتماد او به این افراد می باشد. این کثرت روایت طبق برخی مبانی رجالی مستقلاً فائده توثیق می دهد. از طرف دیگر اینجا بحث استفاضه هم مطرح است. یعنی چون در یک طبقه از سند یک حدیث فوق سه نفرند، لذا خبر در این طبقه مستفیض است. از مجموع قراین فوق به راحتی اعتماد و توثیق فعلی نسبت به این قسمت سند قابل استفاده است.

طبقه سوم: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ وَ أَبُو الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيُّ

این عبارت هر چند در تعدد افراد ظهور دارد؛ ولى مرحوم نجاشى و در پى ايشان جمع كثيرى از بزرگان به اتّحاد قائلند؛ يعنى معتقدند محمّد بن ابى عبداللّه الكوفى، خود ابوالحسين اسدى است و اسم كامل وى عبارت است از: ابوالحسين محمّد بن جعفر بن عون الاسدى الكوفی.

در هر حال، اگر اين نظر تمام باشد، پس اين راوى ثقه است؛ و اگر دو نفر هستند، وثاقت «ابوالحسين اسدى كوفى» كافى است.

مرحوم آقاى خويى كه قائل به اتحاد مى باشد، در ترجمه «محمد بن جعفر بن عون» مى گويد: قال النجاشي: محمّد بن جعفر بن محمّد بن عون الأسدي، أبو الحسين الكوفي: ساكن الريّ، يقال له: محمّد بن أبي عبداللّه، كان ثقة، صحيح الحديث.

طبقه دوم: مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْمَكِّيُّ الْبَرْمَكِيُّ

مرحوم نجاشى وى را صريحاً توثيق كرده و گفته است: كان ثقة مستقيماً. مرحوم علاّمه حلّى گفته است: اختلف علماؤنا في شأنه، فقال النجاشي: إنّه ثقة مستقيم. وقال ابن الغضائرى: إنّه ضعيف. وقول النجاشي عندي أرجح.

طبقه اول: مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِي‏ (بنابر نقل عیون اخبار الرضا) یا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّخَعِي (بنابر نقل من لایحضره الفقیه)

درباره نام «موسى نَخَعى» چنان كه پيداست، بين نقل كتاب «من لا يحضره الفقيه» و «عيون الاخبار» اختلاف وجود دارد؛ از اين رو بحث مى شود كه آيا «موسى بن عمران نخعى» و «موسى بن عبداللّه نخعى» يك شخص هستند يا دو فرد؟ در اين جا دو احتمال وجود دارد:

احتمال اول؛ احتمال دارد در اين جا تصحيف شده باشد؛ يعنى در نوشتن موسى بن عمران نخعى با موسى بن عبداللّه نخعى اشتباه رخ داده و در واقع «موسى بن عبداللّه نخعى» درست است. گواه بر صدق اين احتمال همان است كه شيخ طوسى (رحمة اللّه علیه) اين روايت را از شيخ صدوق (رحمة اللّه علیه) در كتاب «التهذیب» از «موسى بن عبداللّه نخعى» نقل كرده است. بنابراين اشتباه در نوشتار از ناسخان كتاب بوده است. روى اين اصل، موسى بن عبداللّه تعيّن پيدا مى كند.

احتمال دوم؛ احتمال دارد هر دو اسم درست باشد؛ زیرا هنگام ذكر راوى، گاهى نام راوى به پدرش و گاهى به جدّش نسبت داده مى شود. اين امر در اسانيد روایات ديگر نيز اتّفاق افتاده است.

بنابراين دو احتمال، مى توان نتيجه گرفت كه موسى بن عبداللّه و موسى بن عمران هر دو نام يك نفر است. اما توثیق این شخص:

1- موسى بن عمران نخعى در كتاب هاى تفسيرى، فقهى و… بسيار روايت دارد و كتاب هاى بسيارى در كتاب «معجم رجال الحديث» نام برده شده كه روايات موسى بن عمران نخعى را آورده اند، از جمله: من لایحضره الفقيه، تهذيب الاحكام، الاستبصار، التوحيد، علل الشرائع، معانى الأخبار، كمال الدين و…

بنابراين نام موسى بن عمران نخعى به عنوان يكى از محدّثان و راويان شيعه به طور فراوان در كتاب هاى ما ذكر شده است.

2- موسى بن عمران از رجال كتاب كامل الزيارات است. شيخ بزرگوار ابن قولويه (رحمة اللّه علیه) در مقدّمه كتاب خود مى نويسد: رواياتى كه در اين كتاب مى آورم همه از مشايخ ثقات هستند. از همين رو، آقاى خويى (رحمة اللّه علیه) به وثاقت همه رجال كتاب كامل الزيارات قائل شد و بنابر آن در موارد بسيارى فتوا داد. برخى از اساتيد دیگر نيز به پيروى از آقاى خويى (رحمة اللّه علیه) همين مبنا را قائل شدند. البته آقاى خويى در اواخر ايام زندگیشان از اين مبنا دست برداشت و نظرش عوض شد كه منظور از مشايخ ثقات، مشايخ و اساتيد بلا واسطه ابن قولويه (رحمة اللّه علیه) هستند، نه رجال ديگر كتاب.

بنابراين، موضوعى كه بايستى بررسى كرد اين است كه آيا ابن قولويه (رحمة اللّه علیه) فقط مشايخ خود، يا همه رجال كتاب را توثيق كرده است؟ اگر پس از بررسى اين گونه نظر بدهيم كه عبارت ابن قولويه (رحمة اللّه علیه) در توثيق همه رجال ظهور دارد، جهت دوم توثيق موسى بن عمران ـ عبداللّه ـ نخعى خواهد شد.

3- يكى از علماى بزرگ ما شيخ طبرى (رحمة اللّه علیه) در كتاب «بشارة المصطفى لشيعة المرتضى» مى نويسد: ولا أذكر فيه إلاّ المسند من الأخبار عن المشايخ الكبار وثقات الأخيار؛ یعنی در اين كتاب حديثى را ذكر نكردم مگر اين كه مسند بوده، روايت هايى از مشايخ بزرگ و افراد صالحِ مورد وثوق و اطمينان.[2]

و يكى از راويان اين كتاب موسى بن عمران نخعى است.

4- كلام عالم بزرگوار ابن مشهدى (رحمة اللّه علیه) است. وى در مقدّمه كتاب «المزار» خود مى نويسد: فإنّي قد جمعت في كتابي هذا من فنون زيارات للمشاهد المشرّفات… ومايلجأ إليه من الأدعية عند المهمّات، ممّا اتّصلت به من ثقات الرواة إلى السادات؛ یعنی من در اين كتاب كيفيّت زيارت مشاهد مشرّفه… و نيز دعاهايى را جمع آورى نمودم، به سندى كه به واسطه راويان مورد وثوق از اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده است.[3] موسى بن عمران يكى از راويان اين كتاب است.

5- در تنقيح المقال پس از اين که وى را راوى زيارت جامعه معرفی می کند، مى نويسد: و في روايته لها دلالة واضحة على كونه إماميّاً صحيح الاعتقاد، بل في تلقين مولانا الهادي عليه السلام شهادة على كون الرجل من الحسان، مقبول الرواية لهم، وعدم ذكره في كتب الرجال غير قادح فيه؛ یعنی نقل این زیارت دلالت دارد این شخص فردی امامی و صحیح الاعتقاد بوده است، بلکه در تلقین امام هادی علیه السلام به وی نشانه آن است که او حَسَن و مقبول الروایة نزد اهل بیت (علیهم السلام) بوده است؛ و این که در کتب رجالی نامش ذکر نشده است قدحی برای او نیست.

فهرست منابع:

[1]  . من لایحضره الفقیه، ج1، ص3.

[2]  . بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج2، ص1.

[3]  . المزار، ص27.