فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

سلطان محمد ترکستانی (ره)

اشاره:

شهید آیت الله سلطان محمد ترکستانی فرزند حاج محسن در سال ۱۳۳۰ ق برابر با ۱۲۹۱ شمسی در روستای شا انجیر از توابع چهار کنت بلخ پا به عرصه وجود گذاشت.

تحصیلات

 دروس ابتدایی را در مکتب‌خانه روستای خود آموخت. آن گاه به مدرسه علمیه چهار محله رفت و ادبیات عرب و منطق را در آن جا به پایان برد. از آن جا به به سود مهاجرت کرده چندی از اندوخته‌های عالم متّقی حاج آخوند زریافته توشه برداشت. در سال ۱۳۱۶ شمسی برای درک محضر اساتید معروف و مراجع تقلید حوزه علمیه نجف و نیل به مدرج بلند علمی، عزم آن دیار کرد. پس از فراگیری سطوح عالی در آن کانون پربرکت علمی و دینی، سالیان متمادی به درس خارج فقه و اصول آیات عظام: سید ابوالحسن اصفهانی، سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خوئی حضور یافته با جدیت و سخت‌کوشی‌ای که در این راه از خود نشان داد خداوند توان اجتهاد و استنباط را به او عنایت فرمود. وی جمعا ۲۲ سال در حوزه علمیه نجف به سر برد. در این مدت علاوه بر تحصیل علوم رایج در آن مرکز و تحقیق در این زمینه، به آموزش طلاب جوان اقدام کرد. منطق و برخی متون درسی فقه و اصول را چندین بار تدریس کرد و به برخی از آن‌ها تعالیق و حواشی با ارزشی نوشت.

تالیفات

 آثار مکتوب وی ار این قرار است:

۱. حاشیه بر کتاب قوانین میرزای قمی

۲. حاشیه بر رسائل شیخ انصاری

۳. حاشیه بر کتاب کفایه الاصول

۴. تقریرات دروس خارج اصول آیت الله خوئی

۵. تقریرات دروس خارج فقه آیت الله حکیم.

مدارج علمی و مقامات معنوی وی موجب شد تا مورد تکریم و توجه مراجع معظم تقلید وقت قرار بگیرد. از این رو آیت الله حکیم مدیریت مدرسه علمیه و حسینیه حاج عباس رحباوی را به او واگذار کرد.

شهید آیت الله سلطانی محمد ترکستانی در سال ۱۳۳۸ شمسی به وطن بازگشت در شهر مزار شریف سکنی گرید. در آغاز، تعلیم و تربیت را در مسجد و حسینیه برگزار کرد و در سال ۱۳۴۳، زمینی به مساحت سه هزار متر در یکی از قسمت‌های مناسب شهر خریداری نمود و مدرسه علمیه، مسجد و کتابخانه زیبایی را بنا نهاد و به نام  مدرسه علمیه سلطانیه نام گذاری کرد، مدرسه یاد شده که دارای یک مدرس و ۲۵ اتاق خواب بود، طلاب علوم دینی را از مناطق دور و نزدیک در خود جای داده و نقش مهمی در تربیت عالمان و مبلغان و نشر معارف دینی ایفا کرد. کتابخانه آن به سبب نظارت دولت بر کتاب‌های چاپ شده در داخل کشور و ممنوعیت ورود کتاب از خارج کشور، رونق و گسترش لازم را نیافت و تعداد سه هزار جلد کتاب بیش‌تر نداشت.

او قریب به بیست سال در مدرسه و مسجد سلطانیه به تعلیم شاگردان و فضلا و تربیت رهبران دینی آینده و بزرگداشت شعایر اسلامی و تبلیغ احکام اسلامی پرداخت. اما خدمات دینی و اسلامی او منحصر به آن چه گفته شد، نگردید و از محدوده شهر مزار شریف بلکه ولایت (استان) بلخ فراتر رفت و ولایت‌های هم جوار از جمله سمنگان و قندوز را در برگفت. اعزام طلاب مبلغ در تعطیلات و مناسب‌هایی به ویژه ماه محرم به این ولایات، شاهد این مدعا است، ساختن مسجد در گذر سه دکانشهر مزار شریف و حسینیه در شهرکّ المرب و مدرسه علمیه در روستای دالان چهار کنت و مدرسه علمیه در روستای آق چشمه سمنگان و مدرسه علمیه در روستای گل محمد همان ولایت و مدرسه‌ در روستای جنگل باشی ولایت قندوز، شاهدی دیگر بر ادعای فوق است.

شهید ترکستانی، مجتهد، متقی، مدرس، خطیب، خدوم و شجاع بود. عمر با برکت خویش را در عبادت، تربیت طلاب علوم اسلامی، احیای فرهنگ اهل بیت- علیه السلام- و بیدار سازی مسلمانان و نیز مسجد و مدرسه سازی سپری کرد. سرانجام پس از ۶۶ سال حیات مبارک و نافع، به فیض عظمای شهادت در راه خدا نایل شد. درباره دستگیری‌ای که به شهادت مظلمومانه آن بزرگ مرد فضیلت منجر شد، آمده است:

پس از کودتای مارکسیستی، گر چه کمونیست‌ها نمی‌خواستند کینه و بغض قلبی‌شان را نسبت به روحانیت زود ابراز دهند و در نظر داشتند تا مدتی آن را مردم مخفی و پنهان دارند، چون میزان دشمنی‌شان شدید بود، خواسته یا نخواسته عداوتشان با روحانیت بروز می‌کرد.

چند ماه پس از کودتا، جناب شیخ در نظر داشت به زیارت مکه مشرف شود که استان داری مزار (بلخ) از این مسافرت جلوگیری کرد و اجاز ه خروج از کشور را به ایشان نداد و هنوز شش- هفت ماه از کودتای ننگین هفتم ثور نگذشته بود که بعضی از روحانیون را در دیگر استان‌ها زندانی کرد… نظر به این که در شهر مزار شریف و کل استان و منطقه، روحانی مشهورتر و با سابقه‌تر از جناب شیخ نبود احتمال می‌رفت که زودتر به سراغ ایشان بیایند و احتمال می‌رفت که به سبب این که مردم را به خود بدبین نکنند، گرچه همه ملت به آن ها بدبین بودند) بعد از گرفتن دیگران وی را بگیرند، از آن جایی که دستور دستگیر کردن روحانیون از مرکز در یک زمان صادر شده بود هماهنگ همه روحانیون را تقریبا در یک ماه گرفته زندانی کردند که ایشان را نیز در آخر سال ۱۳۵۷ ش دستگیر کردند. قبل از دستگیری شیخ بعضی از افراد وابسته به دولت به دوستان جناب شیخ گفته بودند که اگر ایشان به جایی نروند، در آینده وی را می‌گیرند و… که جناب شیخ پاسخ داده بود: من جایی نمی‌روم.