,

سقوط تمدّن سلامى در اندلس

از آنجايى كه تمدّن اسلامى و هر تمدّن ديگرى بر پايه‌هايى استوار است كه در بستر آنها زاده شده و رشد مى‌نمايد، مى‌توان گفت در يك ديد كلّى اگر عوامل پيدايى تمدّن اسلامى و هر تمدّن ديگرى دچار افول و زوال شود، تمدّن نيز خواسته يا ناخواسته فرو خواهد ريخت، ولى در عين حال از آنجايى كه بايد عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامى را از لحاظ تعاملى بررسى نماييم، بنابراين آن عوامل را به طور خلاصه بيان خواهيم نمود.

تشكيل دولت اسلامى در اندلس و نفوذ اسلام در آن منطقه، قطعاً ريشه در اعتقاد راسخ مسلمانان و قدرت نفوذ آنان در قلوب مردمان و پويايى حركت اسلامى داشته است.

فاتحان سرزمين اندلس از مسلمانان پاك اعتقاد بودند كه با هدف گسترش اسلام و بسط عدالت، اين جزيره را فتح كردند.

ابوحنيفة دينورى از مؤلّفان و مورّخان قرن سوم، داستان فتح اندلس را چنين نقل مي‏كند: گويند كه: موسى ‏بن نصير غلام خود طارق بن زياد را به طنجه فرستاد كه شهرهاى بربر و قلعه‏هاى آنها را فتح كند.

او نيز با هزار و هفتصد سپاهى در رجب سال ‏73 ق.

عازم تنگة جبل‏ الطّارق مي‏شود تا با پادشاه واندال‌ها لذريك‏ مصاف كند.

لذريك كه عرب‌ها او را لذريق مي ‏نامند با هفتاد هزار سپاه با دبدبه و لباس‌هاى فاخر و مجلّل و كلاه مزيّن به زبرجد و ياقوت و در حالى كه از رويارويى با سپاه طارق واهمه داشت، ‏با وى روبه‌رو شد.

طارق در اين هنگام خطابه‏اى حماسى و بسيار مهيّج ايراد كرد و در آن، مسلمانان را به جهاد و شهادت ترغيب نمود.

خطابة طارق

اى مردم! كجا فرار مي‏كنيد، دريا در پشت ‏سر و دشمن در مقابل شماست، پس به خدا قسم! راه ديگرى جز راستى و استقامت در پيش نداريد؛ زيرا آن دو نيروهايى هستند كه هرگز شكست نمي‏پذيرند و همواره پيروز مي‏شوند.

كمى قوا و قلّت عدد، هرگز به آنها ضرر نمي‏رساند و در مقابل زيادى جمعيّت و كثرت نيرو، با سستى و كسالت و اختلاف و دوگانگى و عجب و نخوت به پيروزى نمي‏رسند.

مردم! آنچه را كه من بدان پردازم، شما نيز به همان روآوريد، اگر هجوم برم، يورش بريد و اگر بايستم، بايستيد.

هشدار مي‏دهم كه قوى، متّحد و با اراده بجنگيد، بدانيد كه من بزرگ آنها و طاغوتشان را هدف قرار خواهم داد تا با او درآويزم و او را به قتل برسانم يا در برابر او به شهادت رسم.

اگر من شهيد شدم، سست نشويد و اختلاف نكنيد كه نابود مي‏شويد و همچنان به پيش رويد.

هرگز به كارهاى پست و كم‏ارزش راضى نشويد و دست ذلّت ‏به دشمن ندهيد و از كرامت‌ها و اصالت‌ها استقبال كنيد و از پستى و دنائت ‏بپرهيزيد، از شهادت و كشته شدن در راه خدا و درك حيات جاودانى و ثواب الهى، لذّت ببريد.

اگر چنين كرديد، دست ‏خدا همراه شماست و او پناهگاهتان خواهد بود و گرنه با شرمسارى و خجالت ‏باز مي‏گرديد و از بدنامى و رسوايى در ميان مسلمانان در امان نخواهيد ماند.1

با اين خطابة آتشين، مسلمانان، از تنگة جبل الطّارق گذشتند و شهر «قرطبه» و ديگر شهرهاى اندلس را يكى پس از ديگرى فتح كردند تا آنكه سرانجام شهر مهمّ اسپانيا، «طليطله» سقوط كرد و همة ثروت، طلا و تاج‌هاى سلطنتى لذريك به دست مسلمانان افتاد.

انحطاط يك تمدّن از نگاه ابن خلدون

تمدّن‌هايى كه در طول تاريخ ظهور كرده‌اند، پس از مدّتى شكوفايى يا رو به ضعف و انحطاط نهاده‌اند يا به كلّى از بين رفته‌اند و چنين واقعيّتى اين پرسش را مطرح مى‌كند كه نشانه‌هاى انحطاط يك تمدّن چه چيزهايى مى‌‌باشد؟

در جواب اين سؤال ابن خلدون در كتاب «مقدّمة» خود به مواردى از آن نشانه‌ها اشاره مى‌كند كه ذيلاً آنها را متذكّر مى‌شويم:

1. ضعف پايتخت و تجزية آن: هرگاه دولتى پايتخت خود را از دست بدهد، باقى ماندن نواحى ديگر براى آن سودى نخواهد داشت و بي‌درنگ مضمحل خواهد شد؛ زيرا پايتخت به منزلة قلب است كه روح از آن برانگيخته مى‌شود و چون قلب به دست دشمن بيفتد، كلّية نواحى و مرزهاى آن منهدم خواهد شد.2

2. ضعف صنعت: هرگاه ترقيّات شهرى به انحطاط مبدّل شود، آن وقت تجمّل‌خواهى و ثروت در آن نقصان خواهد يافت و مردم مانند دوران ده‌نشينى به همان ضروريّات اكتفا خواهند كرد و در نتيجه صنايعى كه از لوازم تجمّل‌خواهى به‌شمار مى‌رود، بي‌رونق خواهد شد و پيوسته صنايع رو به نقصان مى‌رود تا آنكه به كلّى مضمحل مى‌شود.3

3. انحطاط دانش، خط و هنر: يكى از نشانه‌هاى انحطاط يك تمدّن از ديدگاه ابن خلدون انحطاط دانش، خط و هنر مى‌باشد؛ زيرا همان ‌طورى كه در تعريف تمدّن گفتيم، دانش، خط و هنر از ساخته‌ها و اندوخته‌هاى معنوى جامعة انسانى محسوب مى‌گردد.4

4. قحطى و گرسنگي: از آنجايى كه تمدّن مى‌كوشد زندگى مردم را از هر لحاظ و به‌ خصوص از لحاظ اقتصادى تأمين نمايد؛ بنابراين اگر در بين ملّتى و كشورى قحطى و گرسنگى پديدار شود، اين خود، نشانة انحطاط تمدّن آن ملّت و كشور مى‌باشد.5

عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامى از لحاظ تعاملى

از آنجايى كه تمدّن اسلامى و هر تمدّن ديگرى بر پايه‌هايى استوار است كه در بستر آنها زاده شده و رشد مى‌نمايد، مى‌توان گفت در يك ديد كلّى اگر عوامل پيدايى تمدّن اسلامى و هر تمدّن ديگرى دچار افول و زوال شود، تمدّن نيز خواسته يا ناخواسته فرو خواهد ريخت، ولى در عين حال از آنجايى كه بايد عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامى را از لحاظ تعاملى بررسى نماييم، بنابراين آن عوامل را به طور خلاصه بيان خواهيم نمود:

1. عوامل داخلى

1ـ1. تجمّل‌خواهى

تجمّل‌خواهى و نازپروردگى براى مردم تباهي‌آور است و در نهاد آدمى انواع بدي‌ ها و عادات زشت را پديد مى‌آورد و خصلت‌هاى نيك را از بين مى‌برد.

بنابراين تجمّل خواهى به فساد اخلاقى منجر مى‌شود و در طول تاريخ بارها ديده شده كشورهايى كه قدرت اخلاقى خود را از دست مى‌دهند، زودتر از كشورهايى كه احياناً قانون‌ شكنى مى‌كنند، به سوى انحطاط كشيده مى‌شوند؛ چون بعضى از مفاسد اخلاقى و اعمال خلاف عفّت چنان روح جامعه را جريحه‌دار مى‌كند كه موجب طغيان در اجتماع مى‌شود و تأثيرات سوء آن به مراتب از قانون‌شكنى بيشتر است.

از طرفى ديگر تجمّل‌خواهى باعث مى‌شود كه افراد، دين را فراموش كنند و پايه و شالودة روحانى خود را از دست بدهند و همين مى‌تواند يكى از عوامل ضعف و انحطاط يك تمدّن گردد.

توين‌بى در اين باره مى‌گويد: تمدّنى كه پايه و شالودة روحانى خود را از دست بدهد، از هم خواهد پاشيد و مانند اتمى است كه هستة مركزى خود را از دست داده باشد.6

علاوه بر اينها تجمّل‌خواهى باعث فقر و گرسنگى در جامعه مى‌شود؛ زيرا شهرنشينان جهت ارضاى خواهش‌ هاى تجمّل‌خواهى و غيرضرورى خود حاضرند تمام دارايى خود را خرج كنند و چون در شهر، قيمت اجناس تجمّلى در اثر تقاضاى زياد و ماليات‌هاى سنگين بالاست، ناگزير دچار فقر و بينوايى مى‌گردند و فقر از عوامل انحطاط است.

بنابراين از آنجايى كه تجمّل‌ خواهان با افراد ديگر جامعه در تعامل مى‌باشند، بنابراين مى‌توان گفت يكى از عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامى از لحاظ تعاملى همين تجمّل‌خواهى بوده است.

1-2. تكيه بر بيگانگان

تاريخ هميشه گوياى اين مطلب است كه اگر دولت‌ها بر نيروهاى مردمى خود متّكى نباشند و آنها را در امور مملكتى شركت ندهند و در عوض به بيگانگان دل خوش كنند، محكوم به شكست خواهند بود.

همچنان كه منتسكيو يكى از علل و عوامل انحطاط روميان را نيروگيرى ارتش روم از بين بيگانگان مى‌داند.7پس هر زمانى كه ما تاريخ تمدّن اسلام را مورد بررسى قرار دهيم و مشاهده كنيم كه مسلمانان در كشوردارى و اقتصاد و …

بر بيگانگان تكيه داشته‌اند، مى‌توانيم به صراحت بگوييم كه همين امر يكى از عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامى بوده است؛ چرا كه آن وقت درمى‌يابيم كه تمدّن اسلامى با تمدّن‌هاى ديگر، تعامل منفى داشته و اين تعامل به كلّى به ضرر مسلمانان بوده است.

1ـ3. حجاب بين سلطان و مردم

همان طور كه بر همگان مُبرهن است، نقش دولت در پيشرفت و انحطاط يك تمدّن بسيار اهمّيت دارد و هر دولتى كه از مشكلات مردم آگاهى بيشترى داشته باشد، مى‌تواند با رفع مشكلات آنها زمينه را براى پيشبرد تمدّن مهيّا نمايد.

حال بهترين راه جهت اطّلاع از احوال مردم، برخورد مستقيم با آنهاست و هر زمانى كه در تاريخ اسلام حجاب بين سلطان و مردم كمتر ديده شده، انحطاط تمدّن اسلامى كم‌رنگ‌تر بوده است.

پس يكى از عوامل ضعف و انحطاط هر تمدّنى حجاب بين سلطان و مردم بوده است، همچنان كه منتسكيو يكى از عوامل ضعف و انحطاط روميان را اين چنين مى‌نويسد:

روية مردم‌دارى و شيوة نزاكت و حسن سلوك كه در عهد سلاطين اوّليه رواج داشت به‌كلّى منسوخ گرديد؛ زيرا امپراتورى اوّليه از طريق مردم‌دارى مى‌توانستند از كلّية امور به هر وضع و كيفيّتى استحضار حاصل كنند.8

1-4. ظلم و ستم

يكى از علل اساسى سقوط تمدّن‌ها اين است كه من هستم، پس تو نيستى يا هستى تو مشروط بر اين است كه من آن را بخواهم اين اصل معناى واقعى ظلم و استكبار است كه در آيات قرآنى به عنوان عوامل سقوط تمدّن‌ها مطرح شده است.

مى‌فرمايد: «فكايّن من قرية اهلكنا و هى ظالمة؛14 بسا جوامعى را كه ستمكار بودند، هلاك ساختيم.»

با توجّه به مطالب بالا، درمى‌يابيم از آن زمانى كه خلافت رنگ معنوي‌ بودن خود را از دست داد و عدّه‌اى سودجو در راه آبادكردن دنياى خود از آن سوء استفاده كردند، ظلم و ستم بر مردم نيز آغاز شد و حتّى به اوج خود رسيد تا جايى كه در بين مسلمانان محيط خفقان و بسته‌اى به وجود آمد كه ديگر استعداد افراد شكوفا نمى‌شد و مردم كلّاً از رشد و شكوفايى استعدادها دست شستند.

2. عوامل خارجى

تهاجم و سلطة بيگانگان بر تمدّن يك ملّت يا ملل از مهم‌ترين عوامل خارجى انحطاط تمدّن‌ها به شمار مى‌رود و اين تهاجم در قالب‌هاى گوناگون با ابزارهاى متفاوت صورت مى‌پذيرد، ولى عمدتاً اين تهاجم از سه ناحيه صورت مى‌گيرد:

1. تهاجم نظامى

2. تهاجم اقتصادى

3. تهاجم فرهنگى

تمدّن اسلامى به دليل گستردگى و ژرفاى خود و نيز نفوذ چشمگيرش در جهان، دشمنانى خارج از مرزهاى اسلامى داشت كه در پى فرصتى مناسب بودند تا اين تمدّن فراگير را مضمحل سازند.

اين عوامل را مى‌توان در دو حملة مهم، بزرگ و ويرانگر ره‌يابى كرد: جنگ‌هاى صليبى و حملة مغول.

ذكر اين نكته نيز لازم است كه تمدّن اسلامى از تهاجم اقتصادى و فرهنگى نيز در امان نبوده، امّا در اينجا براى رعايت اختصار مطلب تنها به وجه تهاجم نظامى پرداخته مى‌شود.

2-1. جنگ‌هاى صليبى

جنگ‌هاى صليبى قبل از آنكه رويارويى نظامى غرب مسيحى با شرق مسلمان تلقّى شود، رويارويى توحّش غربى با تمدّن اسلامى است.

واقعيّتى كه بسيارى از محقّقان و تاريخ‌نگاران به آن اشاره كرده‌اند.

سلسله جنگ‌هاى صليبى كه از سال 1096م.تا 1291 م.

ادامه داشت و سرانجام به عقب‌ نشينى كامل غربي‌ها از سرزمين‌ هاى اسلامى انجاميد، به مجموعة هشت جنگ بزرگ اطلاق مى‌شود.

لشكريان صليبى موظّف بودند، علامت صليب را به عنوان نشانه‌اى از جان‌ فشانى و فداكارى بر لباس خود داشته باشند.

به همين جهت بود كه اين جنگ‌ها به جنگ صليبى شهرت يافت.

اين جنگ‌ها را اشراف و سلاطين اروپا كه از قدرت اسلام بيمناك بودند، با انگيزة مذهبى به راه انداختند و مسيحيان را با صليب‌ هاى خود براى تصرّف «بيت المقدّس» از دست مسلمانان روانه كردند.

بر اثر اين حملات، جامعة اسلامى مدّت‌ ها در تلاطم و پريشانى بود و چه بسيار نفوس و اموالى كه از ميان رفت و چه شهرها و روستاهايى كه آباد بودند، به ويرانى كشيده شدند.در سال 1099 م.

كه بيت‌ المقدّس براى نخستين ‌بار پس از تمدّن اسلامى به تصرّف صليبي‌ ها درآمد، آنان يك هفتة تمام به كشتار مسلمانان مشغول بودند و در «مسجدالاقصي» بيش از شصت هزار نفر را كشتند.

در سال 1109 م.كه «طرابلس» به تصرّف صليبي‌ها درآمد، يك‌صد هزار جلد از كتاب‌هاى «دارالعلم» در اين حادثه به غارت رفت و به كام آتش سپرده شد.

2-2. حملة مغول

هنوز آتش جنگ‌هاى صليبى در غرب سرزمين‌هاى اسلامى به كلّى خاموش نشده بود كه سيل بنيان‌كن و ويرانگر ديگرى از شرق سرازير شد.

قبايل پراكندة «مغولستان» كه به سركردگى چنگيز با هم متّحد شده بودند، در زمانى كه خوارزمشاهيان بر شرق اسلامى حكومت داشتند، به بهانة خون‌ خواهى جمعى از بازرگانان به سرزمين‌هاى اسلامى سرازير شدند.

يورش مغول در سال 617 ق.به سرزمين‌هاى اسلامى آغاز شد.

پس از گرفتن «گرگانج»، پايتخت قديم «خوارزم» و نابودى آن، شهرهاى خراسان يكى پس از ديگرى فتح شد و معرض قتل عام قرار گرفت.

پس از چنگيز و چند تن از جانشينان او نوبت به هلاكو، نوادة او، رسيد تا فتوحات مغول را در جهان اسلام كامل كند.

او اسماعيليّه را شكست داد و پس از گشودن «بغداد» المعتصم، آخرين خليفة عبّاسى را كشت و برخلافت 525 سالة عبّاسيان پايان داد و سرزمين‌هاى اسلامى را ميان خانان مغول تقسيم كرد.

هرچند مغولان به دليل ضعف ‌فرهنگى خود و قوّت فرهنگ اسلامى در برابر آن نسبتاً رام شدند ولى ويراني‌اى كه بر اثر حملات آنان به جهان اسلام و خصوصاً خراسان كه چشم و چراغ عالم اسلام و مهد فرهنگ و تمدّن اسلامى بود، وارد آمد، ضربة اساسى بر پيكرة فرهنگ و تمدّن اسلامى بود.

پي‌نوشت‌ها
1. ابوحنيفه دينورى، الامامـه والسياسـه، ج‏2، ص‏174.
2. مقدّمة ابن خلدون؛ ج1، ص 310.
3. همان، ج2، ص 799.
4. همان، ج2، ص 835.
5. همان، ج1، ص 588.
6. آيندة نامعلوم تمدّن، ص 196.
7. علل عظمت و انحطاط تمدّن روميان؛ ص 211.
8. همان، ص 200.
9. سورة حج (22)، آية 45.
منبع :ماهنامه موعود؛ شماره 119