saadi

سعدى شیرازى

شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى (متوفاى ۶۹۱ هـ  . ق) که یکى از ارکان مسلّم شعر فارسى است به قولى در سال ۵۷۱ هـ  . ق در شیراز به دنیا آمد. وى سى سال از عمر خود را در کسب علوم و معارف سپرى کرد. حدود سى سال دیگر آن را به سیر و سیاحت و بقیه عمر را در زادگاه خود به عبادت و ارشاد پرداخت و سرانجام به سال ۶۹۱ هـ  . ق خرقه خاکى را به دور افکند و در خانقاه خود معروف به سعیدیّه به خاک سپرده شد. میزان عمر او را به تفاوت از صد تا یکصدوبیست سال ثبت کرده اند.

سعدى پس از تحصیل علوم مقدماتى در شهر زادگاه خود، رهسپار بغداد شد و از محضر اساتید بزرگ آن سامان مانند ابن جوزى بهره ها برد و معارف طریقتى را از عبدالقادر گیلانى۱ آموخت و صلاحیت ارشاد را احراز کرد.

گلستان و بوستان سعدى از شاه کارهاى نثر و نظم پارسى است و شیوه سهل و ممتنع او در نگارش گلستان اگر چه مورد تقلید بسیارى از بزرگان اهل قلم قرار گرفت ولى هیچ کدام از آن ها نتوانستند در برابر او قد عَلَم کنند. بر گلستان سعدى شرح هاى مختلفى نگاشته شده، و به زبان هاى زنده دنیا ترجمه شده است.

بوستان او نیز از اشعار شیرین و دلنشینى عطرآگین است که رایحه دل انگیز آن را در کمتر دیوانى مى توان یافت. بنا به نوشته مورّخان و تذکره نگاران، سعدى در گشت و گذارهایى که از میانْ سالى به بعد به شهرها و کشورهاى مختلف داشته است، با جلال الدین محمّد مولوى (متوفاى ۶۷۳ هـ  . ق) در روم و امیر خسرو دهلوى (متوفاى ۷۲۵ هـ  . ق) در هند و همام تبریزى (متوفاى ۷۱۴ هـ  . ق) در تبریز آشنا شده است.

کلیات سعدى بارها در ایران و کشورهاى مختلف چاپ و منتشر شده و نام و یاد او را براى همیشه جاودانه ساخته است.

این قطعه شعر را ـ که در عظمت مقام ادبى سعدى سروده ام، به پیشگاه سخن شناسان پارسىْ زبان تقدیم مى کنم:

«قطعه»

وصف سعدى اگر چه لا یُحْصى ست *** شاید اینجا ز لا یُعَدّى گفت

سیر مینوى شعر اگر خواهى *** باید از بوستان سعدى گفت

پیش شعر رسا و فاخر او *** نتوان از رهى و رعدى گفت

زان نگویم پیمبر شُعراست *** که نبىّ: «لا نَبِىَّ بَعْدى» گفت

در کلیات سعدى این بخش ها به چشم مى خورد:

رسائل، گلستان، بوستان، قصاید عربى، قصاید فارسى، مراثى، ملمّعات، مثلّثات، ترجیعات، طیّبات، بدایع، خواتیم، غزلیات قدیم، صاحبیّه، مثنویات، قطعات، رباعیات و مفردات.

سعدى، ممدوحان فراوانى داشته که براى نمونه مى توان از مستعصم باللّه، نورالدین بن صیاد، سعید فخرالدین منجّم، علاءالدین عطا ملک جوینى، مظفرالدین سلجوق شاه، شمس الدین حسین علکانى، امیر انکیانو، امیرسیف الدین محمّد، ملکه ترکان خاتون، سعد بن ابوبکر، امیر فخرالدین ابى بکر، عزّالدین احمد بن یوسف و ابوبکر بن سعد زنگى.

اتابکان فارس که در زمان خلفاى بنى عباس حکومت مى کردند عبارت بودند از: سلغر (۵۴۳ ـ ۵۵۷هـ  . ق)، زنگى و ملک بن زنگى و طغرل بن سلغر (۵۵۷ ـ ۵۹۱هـ  . ق)، سعد و ابوبکر (۵۹۱ ـ ۶۲۳هـ  . ق) و خلفاى زمانه آنان عبارت بودند از: راشد و مقتفى (۵۲۹ ـ ۵۳۰هـ  . ق)، مستنجد (۵۵۵ ـ ۵۶۶هـ  . ق)، مستضى (۵۶۶ ـ ۵۷۵هـ  . ق)، ناصر (۵۷۵ ـ ۶۲۲هـ  . ق)، ظاهر و مستنصر (۶۲۲ ـ ۶۲۳هـ  . ق) و مستعصم (۶۵۶ ـ ۶۴۰هـ  . ق).

سعدىدر روزگار مستعصم خلیفه خون خوار عباسى مى زیسته که به سال ۶۵۶ هـ .ق به دست سپاهیان مغول کشته شد و بساط سلطنت خلفاى بنى عباس به دست آنان برچیده گشت سعدى در مرثیت مستعصم خلیفه عباسى و زوال خلافت بنى عباس دو چکامه عربى و فارسى دارد که از شأن انسانى و مردمى او کاسته است.

اگر چه جنایات مغولان در ایران را نمى توان نوشت و عمق این فاجعه به حدى است که آدمى از بیان آن عاجز است ولى مستعصم که خود را خلیفه خدا بر مسلمین و جانشین رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى دانسته، رفتار حکومتى چندان مسالمت آمیزى نداشته که با مرگ او شیرازه آسمان و زمین از هم بپا شد و آسمان در قتل او خون گریه کند! ولى سعدى درباره او چنین باورى نداشته و از ژرفاى جان در سوک او ناله سر داده است:

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین *** بر زوال ملک مستعصم، امیر المؤمنین!

اى محمّد! گر قیامت مى برآرى سر زخاک *** سر برآور، وین قیامت در میان خلق بین!

نازنینان حرم را خون خلق بى دریغ *** ز آستان بگذشت و، ما را خون چشم از آستین …

دیده بردار اى که دیدى شوکت بابُ الحرام *** قیصران روم سر بر خاک و خاقانان چین

خون فرزندان عَمّ مصطفى شد ریخته *** هم بر آن خاکى که سلطانان نهادندى جبین

وه که گر بر خون آن پاکان فرو آید مگس *** تا قیامت در دهانش تلخ گردد انگبین

بعد ازین آسایش از دنیا نباید چشم داشت *** قیر در انگشترى مانَد، چو برخیزد نگین۲

*     *     *

سعدى در دیباچه بوستان پس از عرض نیایش به درگاه حضرت بارى به ستایش پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه وآله) پرداخته است که به نقل ابیاتى از آن بسنده مى کنیم:

کریمُ السَّجایا، جمیلُ الشِّیَم۳ *** نَبىُّ البَرایا، شفیعُ الاُمَم۴

امام رسُل، پیشواى سبیل *** امین خدا، مَهبط۵ جبرئیل

شفیعُ الوَرى۶، خواجه بعث و نشر *** امام الهُدى، صدر دیوان حشر

کلیمى که چرخ فلک طور اوست *** همه نورها، پرتو نور اوست

شفیعٌ مُطاعٌ نَبىٌّ کریم۷ *** قَسیمٌ، جَسیمٌ، بسیمٌ، وَسیم۸

یتیمى که ناکرده قرآن دُرست *** کتبْ خانه چند ملت بشُست

چو عزمش برآمیخت شمشیر بیم *** به معجز، میان قمر زد دو نیم

چو صیش۹ در اَفواه۱۰ دنیا فتاد *** تزلزل در ایوان کسرى فتاد

به لا۱۱، قامت لات۱۲ بشکست خُرد *** به اعزاز دین، آب عُزّى۱۳ ببرد

نه از لات و عُزّى برآورد گرد *** که تورات و انجیل منسوخ۱۴ کرد

شبى برنشست از فلک برگذشت *** به تمکین و جاه از مَلک درگذشت

چنان گرم در تیهِ قُربت۱۵ براند *** که بر سدره۱۶، جبریل ازو باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام *** که اى حامل وحى! برتر خرام

چو در دوستى مُخلصم یافتى *** عنانم ز صحبت چرا تافتى؟!

بگفتا: فراتر مجالم نماند *** بماندم، که نیروى بالم نماند

اگر یک سر موى برتر پرم *** فروغ تجلّى بسوزد پرم

نمانَد به عصیان کسى در گرو *** که دارد چنین سیّدى پیشرو

چه نعت پسندیده گویم تو را؟ *** علیکَ السّلام اى نَبىُّ الوَرى۱۷

خدایا! بحقّ بنى فاطمه *** که بر قول ایمان کنم خاتمه

اگر دعوتم رد کنى وَر قبول *** من و دست و دامان آل رسول

ندانم کدامین سخن گویمت؟ *** که والاترى زان چه من گویمت

تو را عِزّ «لولاک۱۸»  تمکین بس ست *** ثناى تو، طاها و یاسین بس ست

چه وصفت کند سعدىِ ناتمام؟ *** علیکَ السّلام اى نَبىّ السّلام۱۹

در قسمت قصاید فارسى کلیات سعدى، قصیده اى در ستایش حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)یافتیم و ما ابیاتى از این قصیده نبوى(صلى الله علیه وآله) را براى نقل در این اثر برگزیده ایم:

چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد *** وجود غیر حق در چشم توحیدش، عدم گردد …

تو خواهى نیک، خواهى بد کن امروز اى پسر! کاین جا *** عمل گر بد بود وَر نیک، بر عامل رقم گردد …

درین گرداب بى پایان منه بار شکم بر دل *** که کشتى روز طوفان غرقه از بار شکم گردد

به سعى اى آهنین دل! مدّتى بارى بکش کآهن *** به سعى، آیینه گیتى نما و جام جم گردد

تکاپوى حرم تا کى؟ خیال از طبع بیرون کن *** که مَحرم گر شوى، ذاتت حقایق را حرم گردد …

دلت را دیده ها بر دوز، تا عَین الیقین گردد *** تنت را زخم ها برگیر تا کنزُ الحِکَم۲۰ گردد …

خداوندا! گر افزایى بدین حکمت که بخشیدى *** مرا افزون شود، بى آنکه از مُلک تو کم گردد

فتاد اندر تن خاکى ز ابر بخششت قطره *** مدد فرما به فضل خویش تا این قطره، یَم گردد

امید رحمت ست آرى خصوصْ آن را که در خاطر *** ثناى سیّد مُرسَل، نبىِّ محترم گردد

محمّد کز ثناى فضل او، بر خاک هر خاطر *** که بارد قطره اى، در حالْ دریاى نِعَم گردد

چو دولت بایدم، تحمید۲۱ ذات مصطفى گویم *** که در دریوزه، صوفى گِرد اصحاب کرم گردد

زبان را درکش اى سعدى! ز شرح علم او گفتن *** تو در علمش چه دانى؟ باش تا فردا علَم گردد

اگر تو حکمت آموزى، به دیوان محمّد رو *** که بوجهل آن بوَد کاو خود به دانش بوالحَکم۲۲ گردد

زفقر جاودانى رَست و صاحبْ مال دنیا شد *** هر آن درویش صاحبدل کزین در محتشم گردد۲۳

این غزل نبوى(صلى الله علیه وآله) را از قسمت طیّبات کلیات سعدى براى ثبت در این دفتر انتخاب کردیم:

ماه فرو مانَد از جمال محمّد(صلى الله علیه وآله) *** سرو نباشد به اعتدال محمّد(صلى الله علیه وآله)

قدر فلک را، کمال و منزلتى نیست *** در نظر قدر با کمال محمّد(صلى الله علیه وآله)

وعده دیدار هر کسى به قیامت *** لیله اسْرى۲۴، شب وصال محمّد(صلى الله علیه وآله)

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى *** آمده مجموع در ظِلال۲۵ محمّد(صلى الله علیه وآله)

عرصه گیتى، مجال همت او نیست *** روز قیامت نگر مجال محمّد(صلى الله علیه وآله)

وان همه پیرایه بسته جنّت فردوس *** بو که۲۶ قبولش کند بلال محمّد(صلى الله علیه وآله)

شمس و قمر در زمین حشر نتابند *** نور نتابد، مگر جمال محمّد(صلى الله علیه وآله)

همچو زمین، خواهد آسمان که بیفتد *** تا بدهد بوسه بر نِعال۲۷ محمّد(صلى الله علیه وآله)

شاید۲۸ اگر آفتاب و ماه نتابد *** پیش دو ابروىِ چون هلال محمّد(صلى الله علیه وآله)

چشم مرا تا به خواب دید جمالش *** خواب نمى گیرد از خیال محمّد(صلى الله علیه وآله)

(سعدى)! اگر عاشقى کنى و جوانى *** عشق محمّد بس است و آل محمّد۲۹(صلى الله علیه وآله)

در دیباچه گلستانِ سعدى نیز به مناسبت این دو بیت در ستایش از پیامبر رحمت(صلى الله علیه وآله)آمده است:

بَلَغَ العُلى بِکمالِهِ، کَشَفَ الدُّجى بِجَمالِه۳۰ *** حَسُنَت جَمیع خِصالِه، صَلُّوا علَیه و آله۳۱

*    *    *

چه غم دیوار امت را؟ که دارد چون تو پشتیبان *** چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتىْ بان۳۲؟

پانوشته ها :

۱ ـ برخى از شیخ شهاب الدین سهروردى به عنوان استاد و مراد طریقتى او نام برده اند و درست نیست زیرا سهروردى معروف به شیخ اشراق به دستور صلاح الدین ایوبى و توسط فرزند او مَلک ظاهر به سال ۵۸۱ هـ  . ق و در سن ۳۶ سالگى به قتل رسیده و اگر با مسامحه سال تولد سعدى را ۵۷۱ بدانیم به هنگام قتل شیخ ده ساله بوده است.

۲ ـ کلیات سعدى، به تصحیح مرحوم محمدعلى فروغى، تهران، انتشارات جاویدان، بى تا، ص ۴۸۷ و ۴۸۸.

۳ ـ یعنى: پیامبر کریمى که سجایاى اخلاقى بسیارى دارد و رفتارهاى او بسیار زیباست.

۴ ـ یعنى: پیامبر آفریدگان خدا و شفاعت گران امّت ها در روز قیامت.

۵ ـ مَهبط: محلّ نزول.

۶ ـ یعنى: شفاعت گر مردم.

۷ ـ یعنى: رسولى شفاعت گر و فرمان گزار و پیامبرى کریم است.

۸ ـ یعنى: قسمت کننده بهشت و دوزخ، خوش اندام، خوش تبسّم و خوش روى.

۹ ـ صِیّت: شهرت، آوازه.

۱۰ ـ اَفواه: زبان ها، جمع فوه.

۱۱ ـ اشاره دارد به: لاالهَ الاّاللّه.

۱۲ ـ لات: نام یکى از بت هاى معروف عصر جاهلى.

۱۳ ـ آب عُزّى: آبروى عُزى. عُزّى نیز از بت هاى مشهور روزگار جاهلیت است.

۱۴ ـ منسوخ: باطل شده.

۱۵ ـ تیهِ قربت: وادى قُرب الهى.

۱۶ ـ سِدْره: سدره المنتهى، نام درختى در بهشت.

۱۷ ـ یعنى: بر تو باد سلام اى پیامبر خلق خدا.

۱۸ ـ لولاک: لولاک لَما خَلَقْتُ الافلاک.

۱۹ ـ دیباچه بوستان، ص ۲۲۶ و ۲۲۷.

۲۰ ـ کنزُ الحِکَم: گنج حکمت ها.

۲۱ ـ تمحید: ثنا گفتن، ستایش و مدح کسى کردن.

۲۲ ـ بوالحَکَم: ابوجهل در زمانه جاهلیت به ابوالحَکَم یعنى پدر حکمت و دانش معروف بود ولى در اثر دشمنى با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، به ابوجهل موسوم شد.

۲۳ ـ کلیات سعدى، قصاید فارسى، ص ۴۳۶ و ۴۳۷.

۲۴ ـ لیله أسْرى: شب معراج.

۲۵ ـ ظِلال: سایه ها، جمع ظلّ.

۲۶ ـ بوکه: به امید آنکه، در آرزوى آنکه.

۲۷ ـ نِعال: نعل کفش ها، جمع نعل.

۲۸ ـ شاید: سزاوارست، به جاست.

۲۹ ـ کلیات سعدى، طیّبات، ص ۵۲۱ و ۵۲۲.

۳۰ ـ یعنى: بزرگى و بزرگوارى با کمال او به اوج خود رسید و با پرتو جمال نورانى و سیاهى شب ها از میان رفت.

۳۱ ـ یعنى: تمامى خصلت او نیکوست. بر او و خاندان او درود و صلوات بفرست.

۳۲ ـ کلیات سعدى، دیباچه گلستان، ص ۷۱ و ۷۲.

براى آگاهى بیشتر از شرح احوال و آثار شیخ اجل سعدى شیرازى مى توانید از این منابع استفاده کنید:

تاریخ ادبیات دکتر رضازاده شفق، ص ۱۲۰; تاریخ ادبیات هرمان اته، ص ۱۶۷; سبک شناسى ملک الشعراى بهار، ج ۳، ص ۱۱۲; قاموس الاعلام، ج ص، ص ۲۵۷۲; ریحانه الأدب، ج ۲، ص ۸۲۰; بهارستان جامى، ص ۱۱۷; مجالس المؤمنین، ص ۳۳۷; آثار عجم، ص ۴۶۷; هفت اقلیم رازى، ج ۱، ص ۱۹۶; آتشکده آذر، ص ۲۷۵; ریاض العارفین، ص ۱۳۳; مجمع الفصحا، ج ۲، ص ۷۴۸; تذکره دولتشاه سمرقند، ص ۲۲۳; مجالس النفائس، ص ۳۳۷; کلیات سعدى; ذکر جمیل سعدى، به کوشش کمیسیون ملى یونسکو; دویست سخنور از نظمى تبریزى، ص ۱۴۳ تا ۱۴۵.