سريه عبدالله بن اُنيس 5 محرم

5 محرم سال ششم هجري قمري

به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اطلاع داده شد كه سفيان بن خالد لحياني در منطقه “عُرَنه” (مكاني در نزديكي‌هاي عرفات) اردو زد و مردان قبيله خود و بسياري از مخالفان و دشمنان اسلام را گردآورد و آماده هجوم به سوي مدينه گرديده است.

پيامبر صلي الله عليه و آله يكي از ياران دلير و رزمنده خويش، به نام “عبدالله بن اُنيس” را به حضور طلبيد و او را مأمور خاموش كردن اين فتنه نمود. عبدالله پيش از اين، هيچگاه سفيان بن خالد را نديده بود و شكل و قيافه وي را نمي‌شناخت و بدين جهت، نشاني و علايم وي را از پيامبر صلي الله عليه و آله گرفت و به تنهايي از مدينه بيرون رفت و بدون اين كه يار و ياوري با خود داشته باشد، عازم منطقه عُرنَه شد و پس از چندين روز راهپيمايي به اردوگاه دشمن رسيد و با آن نشاني‌هايي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله به او داده بود به راحتي سفيان بن خالد را شناسايي كرد و خود را به وي نزديك نمود و ادعا كرد كه از مخالفان حضرت محمد صلي الله عليه و آله است و براي نبرد با وي، به سپاه سفيان بن خالد پيوست.

عبدالله بن اُنيس، با گفتاري شيرين و خواندن اشعاري دلنواز و گرم‌كردن مجلس، سفيان را به خود جذب كرد و در اندك مدتي اطمينان وي را به خود معطوف داشت. سفيان بن خالد از عبدالله بن انيس خيلي خوشش مي‌آمد و حتي در حال استراحت نيز وي را به خيمه خويش مي‌برد.

عبدالله بن انيس به دنبال فرصت مناسبي بود كه شر اين گردنكش عرب را از سر مسلمانان كوتاه كند. اتفاقاً چنين فرصتي نصيب وي گرديد. در شبي كه سفيان بن خالد خوابيده بود و عبدالله نيز در خيمه او بسر مي‌برد، از بستر خويش برخاست و به بستر سفيان نزديك شد و وي را با زيركي تمام مورد هجوم قرار داد و با ضرباتي چند به هلاكت رسانيد و سرش را از بدن جدا ساخت و از اردوگاه گريخت و به غاري در بلندي‌هاي اطراف پناهنده شد.

سپاهيان دشمن پس از اطلاع از قتل سركرده خويش به تكاپو افتاده و از هر سو به دنبال عبدالله بن انيس به راه افتادند ولي هر چه تلاش كردند، چيزي عايدشان نگرديد و به اين سرباز فدايي اسلام دست نيافتند. بدين سبب، رعب و وحشتي در دشمنان پديد آمد و به ناچار پراكنده گرديدند.

عبدالله بن انيس با فراست و دليري خاص خويش از آن غار بيرون آمد و خود را به مدينه منوره رسانيد و سر بريده سفيان بن خالد را در محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله به زمين گذاشت. پيامبر صلي الله عليه و آله از موفقيت وي شادمان گرديد و به پاس تلاش‌هايش، عصاي خود را به وي بخشيد و به او فرمود: با اين عصا در بهشت خواهي خراميد، هر چند عصاداران در بهشت اندكند.(1)

بدين ترتيب، فتنه‌اي كه مي‌رفت به فساد و خونريزي بي‌گناهان منجر شود با تدبير پيامبر صلي الله عليه و آله و فداكاري يك سرباز تواناي اسلام در نطفه خاموش و نابود گرديد.

پي نوشت :
(1). المغازي، ج 1، ص 531.