سروش سرافرازى در کلام سید الشهدا علیه السلام

اشرف آشوری

حدیث عزت‏

حسین، امام عزت است و کربلا، تجلی‏گاه عزتمندی یاران خدا. و عاشورا، لحظه‏ای تاریخی که افتخار حفظ دین و ارزش‏ها و فدا کردن خود برای بقای آنها به حسین‏ علیه السلام تعلق گرفت. حسین از آن رو افتخار بشر شد که زندگی بدون ارزش را همسنگ «مرگ زرد»، دانست و رفتار و گفتارش آکنده از عطر سرافرازی ماند.

به قول شهید مطهری: «با این که از امام حسین ‏علیه السلام کلام زیادی نقل نشده است، اگر به نسبت حساب کنیم، در میان ائمه از ایشان بیشتر از همه، در مسأله کرامت و عزت نفس مأثور است. از جمله کلمات قصار ایشان است: «موت فی عزّ خیر من حیاه فی ذُلّ»… راز این ‏که این‏ گونه کلمات از ایشان به نسبت بیشتر از سایر ائمه رسیده، این است که داستان کربلا زمینه‏ای بود برای این که روح امام حسین‏ علیه السلام در این قسمت تجلی خودش را ظاهر کند.»(۱)

ما نیز در این مقاله بر آنیم کهچهل گوهر حسینی پیرامون عزّت(۲) را به خوانندگان تقدیمنماییم.

زندگی در سایه عزت‏

۱٫ مَوْتٌ فی‏ عِزٍّ خیرٌ مِنْ حَیاهٍ فی ذلّ.(۳)

مرگ با عزت بهتر از زندگی در ذلت است.

مرگ در سایه ذلت‏

۲٫ لَیْسَ المَوْتُ فی سبیلِ العِزِّ الاّ حیاهٌ خالِدَهً و لیستِ الحیاهُ معَ الذُّلِّ الاّ الموت الذی لاحیاهَ مَعَهُ.(۴)

مرگ در راه عزت، تنها حیات جاودان است و زندگی با ذلت، چیزی جز مرگی که تهی از حیات است، نیست.

ذلت‏پذیری، هرگز!

۳٫ یا اَخی‏ وَاللهِ لَولم تکُن فی الدّنیا مَلْجَأً ولا مَأویً لَما بایَعتُ یزیدَ بنَ مُعاوِیَهَ اَبَداً.(۵)

برادرم! حتی اگر در دنیا هیچ پناه و آشیانی نداشته باشم، به خدا قسم هرگز با یزید پسر معاویه بیعت نخواهم کرد.

مرگ عزت آفرین‏

۴٫ ما اَهوَنَ الموتُ علی‏ سبیل نَیل العزّ و احیاءِ الحقِّ.(۶)

چه آسان است مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق.

شعار عزت‏

۵٫ الموتُ اولی‏ مِن رکوبِ العارِ ،والعارُ اولی‏ مِن دخولِ النَّارِ.(۷)

مرگ، بهتر از ننگ پذیری است و ننگ، بهتر از ورود در آتش است.

عزت اهل ایمان‏

۶٫ شخصی به امام حسین ‏علیه السلام گفت: تو متکبری! فرمود:

کُلُّ الکِبْرِللهِ وَحْدَهُ ولا یکونُ فی غیرهِ. قالَ اللّهُ تعالی: «فَلله العزَّهُ و لِرَسولِهِ و للمؤمنین‏(۸)»(۹)

همه عظمت، کبر و بزرگیاز آنِ خدای یگانه است و در دیگری نیست. خدای متعال فرمود: «عزت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است.».

تشخیص روش عزت آفرینی‏

بعد از صلح امام حسن ‏علیه السلام، شخصی به امام حسین ‏علیه السلام گفت: آیا عزت را با ذلت معامله کردید؟ امام حسین ‏علیه السلام فرمود:

۷٫ اِنَّ قَد بایَعنا و لیس الی‏ ما ذَکَرتَ سبیل‏.(۱۰)

ما بیعت کرده ‏ایم و به آنچه تو می‏گویی، راهی نیست.

اولویت امام برای عزت آفرینی‏

۸٫ اِنَّ هؤُلاءِ قَومٌ لَزَموا طاعَهَ الشیطانِ و تَرَکوا طاعَهَ الرحمانِ و اَظهروا الفسادَ فی‏الارضِ و اَبْطلوا الحدودَ و شَرِبوا الخُمورَ و اِسْتَأثَروا فی اموالِ الفقراء والمساکینِ و انا اَولی مَن قام بنُصرَهِ دین الله و اعزازِ شَرعِهِ والجهادِ فی سبیله لتکون کلمه الله هی العلیاء.(۱۱)

اینان مردمی اند که در پیروی شیطان پا برجایند و خدای رحمان را پیروی نمی‏کنند و در زمین فساد را رواج داده و حدود خداوند را باطل کرده‏اند. شراب می‏نوشند و اموال فقرا و مساکین را ویژه خود ساخته‏اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را عزیز دارم و در راهش جهاد کنم تا کلمه «الله» برترین باشد.

ذلت گریزان‏

۹٫ یأبَی اللهُ ذلک (الذلّهَ) لنا و رسولُهُ و المؤمنون و حُجُورٌ طابَتْ و طَهُرَتْ و اُنوفٌ حَمیَّهٌ و نفوسٌ اَبِیَّهٌ مِن اَنْ تُؤثَرَ طاعَهَ اللّئامِ عَلی مصارع الکرام.(۱۲)

خداوند و پیامبر و مؤمنان و دامن‏های پاک و سرافرازان غیور و دلاوران با رشک، آن (ذلت) را برای ما نمی‏پذیرند و پیروی فرومایگان را بر قتلگاه بزرگواران برنگزینند.

دل نبستن به دنیا

۱۰٫ هَلْ تَقْدِرونَ عَلی‏ اکثر مِن قتلی؟ مَرحَباً بالقَتْلِ فی‏سبیل اللهِ ولکِنَّکُم لاتقدرون عَلی هَدمِ مَجدی‏ و مَحوِ عزّی و شَرَفی‏ فَاِذاً لا اُبالی‏ بِالقَتْلِ.(۱۳)

آیا شما به بیشتر از کشتن من توان دارید؟ خوشا به مرگِ در راه خدا! اما شما نمی‏توانید مجد و عزت و شرف مرا نابود کنید، پس مرا از کشته شدن چه باک.

عمل به تکلیف در هر شرایط

۱۱٫ أَلا اِنّی‏ زاحِفٌ بهذه الاُسْرهِ عَلی قِلَّه العتادِ و خَذَلَهِ الأصحاب‏،فَاِنْ نَهزِم فهَزّامون قِدْماً،و ان نُهزَم فَغَیرُ مُهزَّ مینا،و ما اِن طِبُّنا جُبْنٌ و لکن‏ منایانا و دَولهُ آخرینا. (۱۴)

بدانید با همین آمادگی ناچیز و یاران اندک، با شما پیکار می‏کنم. اگر دشمن را بشکنیم، از دیرباز غالب بوده‏ایم و اگر شکست بخوریم، باز مغلوب نشده‏ایم که در خوی ما ترس نیست، بلکه این، اجل‏ها و نوبت واپسین ماست.

ذلت ناپذیری‏

امام حسین‏ علیه السلام در برابر تقاضای بیعت از سوی اشعث بن قیس فرمود:

۱۲٫ لا وَاللهِ لا اُعطیهم بِیَدی‏ اِعطاءَ الذَّلیل ولا اُفِرُّ اِفْرارَ العبید. «عِبادَ اللهِ اِنّی‏ عُذْتُ بِرَبّی‏ و ربِّکُم اَن‏ تَرْجِمُونِ.»(۱۵)

نه به خدا سوگند! هرگز دست مذلت در دست ایشان ننهم و مانند بردگان تسلیم نشوم و یا فرار نکنم «بندگان خدا! من به پروردگار خود و شما پناه می‏برم از این که مرا سنگسار کنید.»

بر سر دو راهی عزت‏

۱۳٫ اَلا اِنَّ الدَّعِیَّ بن الدَّعِیَّ قَد رَکَزَ بینَ اِثنَتَینِ؛ بَین السَّلِّهِ والذِّلَّهِ و هیهاتَ مِنّا الذِّلَّهُ.(۱۶)

آگاه باشید که زنازاده فرزند زنازاده میان دو چیز پافشرده است؛ کشته شدن و ذلت. هیهات که ما ذلت را بپذیریم!

سازش، هرگز!

عبدالله بن عمر از امام حسین‏علیه السلام خواست تا با یزید سازش کند، امام فرمود:

۱۴٫ اُفٍّ لِهذا الکلامِ أبَداً ما دامتِ السَّماواتُ و الارضُ أسألُکَ باللّهِ یا عبدَالله أنا عندکَ عَلی خَطَاءٍ من أمری هذا فَاِنْ کنتُ عندکَ عَلی‏ خَطاءٍ فَرُدَّنی فَاِنّی اَخْضَعُ و اَسْمَعُ و أطیعُ.(۱۷)

برای همیشه و هر زمان، اف بر این سخن! عبدالله! تو را به خدا، آیا نزد شما من در تصمیم خود اشتباه می‏کنم؟ اگر در اشتباهم، بگو که من خاضعم و می‏شنوم و می‏پذیرم.

پذیرش هزینه؛ خواست خدا

۱۵٫ لا أُعطی‏ المَقادَهَ و المَذَلَّهَ مِن نَفسی فَقد عَلِمتُ واللهِ اَنَّهُ جاءَ مِنَ الامر ما لا قِوامَ بِهِ وَ لکِنْ قَضاءُ اللهِ ماضٍ فِیَّ وَ هوالذّی یَفْعَلُ فی بیتِ رسولِهِ ما یَشاءُ و یَرضی‏. (۱۸)

من از بیعت با یزید خودداری خواهم کرد و زیر بار بردگی و ذلت نخواهم رفت. به خدا سوگند! می‏دانم حادثه‏ای پیش آمده که هیچ نظام (حساب و کتاب) ندارد؛ ولی قضای خداوندی در حق من رخ خواهد داد و اوست که در خاندان پیامبرش آنچه را می‏خواهد و می‏پسندد، انجام می‏دهد.

نیروی بی ‏پایان، دلیل عزت‏

۱۶٫ سبحانَ ربِّکَ رَبِّ العِزَّهِ عَمَّا یَصِفونَ… سبحانَ ذی العِزَّهِ و العظمهِ… لاحولَ ولا قُوَّهَ الاَّ باللهِ العلیِّ العظیم.(۱۹)

پاک و منزه است پروردگار تو که مالک عزت است از آنچه که خلق در توصیف او می‏گویند… پاک و منزه است صاحب عزت و عظمت… هیچ جنبش و نیرویی جز از خدای بلند مرتبه عظیم الشأن نیست.

پیروی از امام زمان‏ علیه السلام سمبل خداشناسی‏

۱۷٫ اَیّها النَّاسُ اِنَّ الله جَلَّ ذِکرهُ ما خَلقَ العبادَ الاّ لِیَعرِفُوهُ فاِذا عَرَفوه عَبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادتِهِ عن عبادهِ ما سَواهُ (فقال له رجل: یابن رسول الله! بابی انتَ و امّی فما معرفهُ الله؟) قال: معرفهُ اهلِ کُلّ زمان اِمامَهُم الذی یَجِبُ علیهم طاعتُهُ.(۲۰)

ای مردم، خدای بزرگ بندگان را نیافرید، مگر برای آن که او را بشناسند، وقتی او را شناختند او را پرستش خواهند کرد و هنگامی که او را بپرستند، از بندگی غیر اوبینیاز خواهند شد.

مردی پرسید: ای فرزند رسول خدا پدر و مادرم فدایت، شناخت خدا چیست؟ فرمود: شناخت مردمبه امامشان درهر زمان؛ آن امامی که اطاعتش بر آنها واجب است.

در حزب خدا بودن‏

۱۸٫ نحنُ حِزبُ اللهِ الغالبونَ و عترهُ رسولِ الله ِ‏صلی الله علیه و آله و سلم الاَقربونَ… .(۲۱)

ما حزب خدا و پیروزیم و از نزدیک‏ترین بستگان رسول خداییم…

بی‏ نیازی‏

شخصی از امام پرسید: عزت آدمی در چیست؟ فرمود:

۱۹٫ اِستِغناؤُهُ عَنِ النَّاسِ.‏(۲۲)

در بی‏نیازی‏اش از مردم.

توکل به خدا

۲۰٫ اِنَّ العِزَّ والغِنی‏ خَرَجا یَجولانِ فَلَقیا التَّوَکُّلَ فاسْتَوْطَنا.(۲۳)

“عزت” و”بی‏نیازی” بیرون آمدند و به گردش پرداختند، وقتی با توکل رو به رو شدند، در آن مقیم شدند.

راست گویی‏

۲۱٫ الصّدقُ عِزُّ وَالکِذْبُ عَجزٌ. (۲۴)

راستی، عزت و دروغ ناتوانی است.

هوس ستیزی‏

۲۲٫ اِصبِر عَمَّا تُحِبُّ فیما یَدعوکَ الیه الهَوی‏.(۲۵)

در مواردی که هوای نفس تو را فرا می‏خواند، از آنچه (ناحق است) دوست داری، خود را نگهدار.

زندگی با ظالمان‏

۲۳٫ ألا تَرَونَ اَنَّ الحَقَّ لا یُعْمَلُ بِه و اَنَّ الباطلَ لا یُتناهی‏ عَنه لِیَرْغَبَ المؤمِنُ فی‏ لِقاءِ اللهِ مُحِقّاً فَاِنّی‏ لا اری الموتَ الاّ شهادهً ولا الحیاهَ مع الظالمینَ الاّ بَرَماً. (۲۶)

آیا نمی‏بینید به حق عمل نمی‏شود و از باطل بازداشته نمی‏شود؟ (در چنین شرایطی) مؤمن را بایسته‏ است که خواهان دیدار خدا باشد، که من چنین مرگی را جز شهادت، و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‏دانم .

قتل پاکان (انبیا)

۲۴٫ زن پادشاه بنی‏اسرائیل پیر شد و خواست دخترش را به ازدواج شاه در آورد؛ پادشاه با یحیی مشورت کرد و یحیی او را از این کار نهی کرد. آن زن چون فهمید، دخترش را آراست و نزد شاه فرستاد. او نزد شاه به رقص و کرشمه پرداخت. پادشاه گفت: چه می‏خواهی؟ گفت: سر یحیی را…؟

فَقَتَلَهُ ثُمَّ بَعَثَ الیها فی طشتٍ من ذَهَبٍ. فَأُمِرَتِ الارضُ فَأَخَذَتْها و سَلَّطَ علیهم بُختَ نُصَّر… فَقُتِلُ علیه سبعین أَلفاً… .(۲۷)

شاه یحیی را کشت و سرش را در طشت طلایی نزد دختر فرستاد. پس زمین فرمان یافت و آن را گرفت و خدا «بُخْت نُصَّر» را بر بنی‏اسرائیل مسلط کرد… پس هفتاد هزار نفر را کشت….

ترس و طمع‏

۲۵٫ اِعْتَبِروا ایُّها النَّاسُ بما وَعَظَ اللهُ بِهِ أَولیاءَهُ مِن سوء ثَنائِهِ عَلیَ الأحبار اذ یَقولُ: «لولا یَنهاهُمُ الرّبّانِیُّونَ و الأحبارُ عَن قولِهِم الأثم.» (۲۸)

…انّما عابَ اللهُ ذلک علیهم لأَنَّهم کانوا یَرَونَ مِنَ الظَّلَمَهِ الّذینَ بینَ أظهُرِهِمْ المُنکَرِ و الفسادَ فَلا یَنْهَونَهُم عَن ذلک رَغْبَهً فیما کانوا یَنالونَ منهُم و رَهبَهً ممّا یَحْذَرُونَ واللهُ یقولُ: «فَلا تَخْشَوا النّاسَ وَاخْشَونِ.»(۲۹) (۳۰)

ای مردم! از آنچه خدا به آن، اولیای خود را پند داده، پند گیرید؛ مانند بدگویی او از دانشمندان یهود آنجا که می‏فرماید: «چرا دانشمندان الهی آنان را از گفتار گناهشان باز نمی‏دارند؟…» بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد، چون آنان از ستمگران میان خود، کارهای زشت و فساد می‏دیدند و نهی‏شان نمی‏کردند به طمع آنچه از آنها به ایشان می‏رسید و از بیم آنچه از آن می‏ترسیدند، با این که خدا می‏فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید.»

غفلت علما از وظیفه (نهی از منکر)

۲۶٫ قَد تَرَونَ عهودَ اللهِ مَنقُوضَهً فَلا تَفْزَعونَ و انتم لبعضِ ذِمَمِ آبائکم تفزعون و ذِمَّهُ رسولِ اللهِ مخفورهٌ… ولا فی منزِلَتِکُم تَعلمونَ ولا مَنْ عَمِلَ فیها و بالادهانِ و المُصانَفَهِ عندَ الظَّلَمهِ تَأمَنُونَ کُلُّ ذلک مِمَّا اَمَرَکُم اللهُ بِهِ من النّهی والتَّناهی و انتم عَنْهُ غافلونَ و انتم اَعْظَمُ النَّاسِ مُصیبَهً لما غُلِبتُم علیه من منازلِ العُلما.(۳۱)

شما (علما) می‏بینید که پیمان‏های خدا شکسته شده ولی نگران نمی‏شوید، با این که برای یک نقض پیمان پدران خود به هراس می‏افتید! می‏بینید که پیمان رسول خدا خوار و ناچیز شده… ولی در خورِ مسئولیت خود، کار نمی‏کنید و به کسانی هم که در آن راه تلاش می‏کنند، وقعی نمی‏نهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسوده‏اید. همه اینها همان نهی و بازداری است که خدا به آن امر کرده است، ولی شما از آن غافلید. و مصیبت بر شما از همه بزرگ‏تر است؛ زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید.

تفرقه عالمان‏

۲۷٫ … ذلک بِاَنَّ مجاری الامورِ و الاحکامِ عَلی ایدی العُلماء بالله الاُمناء عَلی حلالِهِ و حرامِهِ فَأَنتم اَلْمَسلُوبونَ تلکَ المنزلَهَ و ما سُلِبتُم ذلک اِلاَّ بِتَفَرُّقِکُم عَنِ الحَقِّ و اختلافِکُم فی الألسِنَّه (السُّنّه).(۳۲)

شکست خوردن شما برای آن است که مجرای کارها و گذرگاه احکام، به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین‌اند و از شما این منزلت را ربودند، و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطه دوری شما از حق، و اختلافتان در زبان‏ها (یا سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم).

هزینه ناپذیری‏

۲۸٫ لَوصَبَرتُم عَلی الأذیِ و تَحَمَّلتُمُ المؤونهَ فی ذاتِ الله کانتِ امورُ اللهِ علیکم تَرِدُ و عنکم تَصدُرُ و الیکم تَرجِعُ و لکِنَّکُم مَکّنتُم الظَّلَمَهَ مِن منزلَتِکُم و اَسلَمتُم اُمورَ اللهِ فی‏ اَیدیهِم یَعملونَ بِالشُّبهاتِ و یَسیرونَ فی الشَّهواتِ.(۳۳)

اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه را تحمل می‏کردید، زمام امور خدا بر شما در می‏آمد و از جانب شما به جریان می‏افتاد و به شما باز می‏گشت. ولی شما ظالمان را در جای خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید، تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند.

فرار از مرگ‏

۲۹٫ سَلَّطَهُم (الظَّلَمَهَ) علی ذلک (منزله العُلما) فِرارُکُم مِن الموتِ و اِعجابُکُم بالحیاهِ التی هی مُفارِقَتُکُم فَأسلَمتُم الضُّعفاءَ فی ایدیهم فَمِن بین مُستَعبَدٍ مَقهورٍ و بین مُستَضعفٍ عَلی مَعیشَتِهِ مَغلوبٍ. یَتَقَلَّبونَ فی المُلکِ بآرائهم و یستَشعِرونَ الخِزیَ بأهوائهم اِقتداءً بالأشرارِ و جُرأهً عَلَی الجَبَّارِ.(۳۴)

فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا، که از شما جدا خواهد شد، آنان را به منزلت شما چیره کرد. بدین سان، ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخی را برده و مقهور ساختند و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روزمرّه.

در امور مملکت به رأی خود تصرف می‏کنند و با هوسرانی خویش ننگ و خواری پدید می‏آورند… . مردم بردگان آنهایند که هیچ دستِ برخورد کننده‏ای را از خود نراند.

یاری نکردن عزت جویان‏

۳۰٫ فَاِنَّکُم (الاّ) تَنصُرُونا و تَنصِفونا قَوَی الظَّلَمَهُ علیکُم و عَمِلوا فی‏ اِطفاءِ نورِ نَبِیِّکُم و حَسبُنَااللهُ و علیه تَوَکَّلنا و الیهِ أنَبنا و الیه المصیرُ.(۳۵)

اگر شما ما را (در این راه) یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوی او بر می‏گردیم و سرانجام به سوی اوست.

شکستن پیمان الهی‏

۳۱٫ امام حسین ‏علیه السلام درباره آیه شریفه «و اذ خذناهم میثاقکم» فرمود:

اَما اِنَّهم لو کانوا دَعَوُا اللهَ بمحمدٍ و آلِهِ الطَّیبینَ بِصدقٍ فی نِیّاتِهِم و صِحَّهِ اعتقادِهِم مِن قُلُوبِهِم اَنْ یَعصِمَهُم حتّی لا یُعانِدوهُ بَعدَ مشاهَدَهِ تلکَ المُعجزاتِ الباهراتِ لَفَعَلَ ذلک بِجودِهِ و کَرَمِهِ ولکِنَّهُم قَصَّروا فَآثَروا الهوی‏ بنا و مَضَوا مَعَ الهَوی فی ‏طَلبِ لَذّاتِهِم.(۳۶)

آگاه باشید که اگر آنان (که رو برتافتند) از روی صدق نیت و درستی عقیده قلبی خود، خدا را با سوگند به محمد و خاندان پاکیزه‏اش می‏خواندند که نگاهشان بدارد تا دیگر پس از مشاهده آن معجزات، آشکارا با خدا لجاجت نکنند؛ خدا حتماً از راه بخشش و بزرگواری خود، این خواسته را اجابت می‏نمود. اما آنان کوتاهی کرده، ذلت و خواری را برگزیدند و با هواپرستی دنبال لذات خویش رهسپار شدند.

سرگرم شدن جوانان‏

۳۲٫ جعید همدان می‏گوید: امام حسین ‏علیه السلام پرسید: جوانان عرب (یا عرب‌ها) چگونه‏اند؟ گفتم: اهل تیروکمان بازی و گعده هایند. پرسید: مَوالی چه می‏کنند؟ گفتم: خورنده ربا و حریص بر دنیایند. فرمود:

اِنّا للهِ و انّا الیه راجعون و اللهِ انّهُما لِلصِّنفانِ اللّذان کُنّا نَتَحَدَّثُ انَّا الله تبارک و تعالی یَنتَصِرُ بهما لِدینه.(۳۷)

انّا لله و انّا الیه راجعون. اینان دو گروهی بودند که ما می‏گفتیم خدای متعال با ایشان، دین خود را یاری می‏کند!

دنیا زدگی‏

۳۳٫ اِنَّ النّاسَ عبیدُ الدُّنیا و الدّینُ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحوطونَهُ ما دَرَّت معایِشُهُم فاذا مُحِصّوا بالبلاءِ قَلَّ الدّیانون.(۳۸)

مردم، بنده دنیایند و شیرینی دین را تنها بر زبان دارند؛ تا زندگی هایشان پربار است، بر محور دین گرد می‏آیند و هر گاه با بلاها آزموده شدند، دینداران کم می‏شوند.

آثار ذلت

استخدام نخبگان در حکومت فاسدها

۳۴٫ فی‏ کُلِّ بَلَدٍ مِنهُم عَلی مِنبَرِهِ خطیبٌ مُصِقَعٌ فَالارضُ لَهُم شاغِرَهٌ و اَیدیهم فیها مَبسوطهٌ و النَّاسُ لهم خَوَلٌ لا یَدفَعونَ یَد لامبینٍ فَمِن بَینِ جَبَّارٍ عنیدٍ و ذی سَطوَهٍ عَلَی الضَّعَفَهِ شَدیدِ مُطاعٍ لا یَعرِفُ المُبْدِی وَ المُعید.(۳۹)

در هر شهری خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می‏گویند و سرتاسر کشور اسلامی بی‏پناه مانده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده‏ای را از خود نرانند. آنها که برخی زورگو و معاندند و برخی بر ناتوانان سلطه‏گر و تند خویند؛ فرمانروایانی که نه خداشناسند و نه معاد شناس.

انحطاط، و سلطه ناصالحان‏

۳۵٫ امام حسین ‏علیه السلام ضمن اعتراض به عمر (برای غصب خلافت)، فرمود:

یَابن الخَطّاب!… أما وَاللهِ لَو اَنَّ لِلسانٍ مَقالاً یَطُولُ تَصدیقُهُ و فِعلاً یُعینُهُ المؤمنونَ لِما تَخطّأتَ رِقابَ آل محمدٍ تَرقی‏ مِنبَرَهُم و صِرتَ الحاکمَ عَلیهم بکتابٍ نزل فیهم ولا تعرفُ مُعجَمَهُ ولا تَدری تأویلَهُ اِلاّ سَماعَ الآذان…(۴۰)

ای فرزند خطاب!… آگاه باش! اگر زبانی پابرجا در تصدیق، و کرداری که مؤمنان یاری‏اش رسانند، بود، بر آل محمد سلطه نمی‏یافتی تا بر منبرشان برآیی و حاکم شوی. آن هم حکومت با کتابی که در خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمده و تو از نکات سربسته و تأویل آن جز شنیدن با گوش‏ها چیزی نمی‏شناسی!

سرانجام عزت ستیزان‏

۳۶٫ امام حسین‏ علیه السلام پس از این فرمایش که: «بعد از قتل یحیی (پیامبر) توسط پادشاه، خداوند بخت نصر را بر آنان مسلط کرد که هفتاد هزار نفر را کشت»، فرمود:

یا وَلَدی‏ یا عَلِیُّ وَاللهِ لایَسکُنُ دَمی‏ حتّی یَبعَثَ اللهُ المهدیَّ فَیَقْتُلَ عَلی دَمی‏ مِن المنافقینَ الکَفَرَهِ الفَسَقَهِ سبعینَ ألفاً.(۴۱)

فرزندم علی ‏جان! به خدا سوگند! خون من از جوشش نخواهد افتاد تا خدا مهدی ‏علیه السلام را برانگیزد و او انتقام خونم را از هفتاد هزار منافقِ کافرِ فاسق بستاند.

لباس ذلت‏

۳۷٫ أَیمُ اللهِ یا أباهِرَّهَ لَتَقْتُلُنی‏ الفِئَهُ الباغِیَهُ وَ لَیَلْبِسُهُمُ اللهُ ذُلاًّ شاملاً و سَیفاً قاطعاً و لَیُسَلِّطَنَّ علیهم مَن یُذِلُّهم حتی یکونوا أَذَلَّ مِن قومِ سَبَأٍ اذ مَلِکَتْهُم اِمْرَاَهٌ منهم فَحَکَمَت فی اَموالهم و دِمائهِم.(۴۲)

به خدا سوگند ای ابوهریره! این گروه ستمگر مرا خواهند کشت و خداوند لباس ذلتِ فراگیری را بر آنان خواهد پوشانید و شمشیر برنده بر آنان خواهد کشید. خدا کسی را بر آنان مسلط کند که از قوم سبأ خوارترشان گرداند که زنی بر آنان حکم راند و اختیاردار اموال و خونشان بود.

ذلتِ عذاب‏

۳۸٫ أَما تَعْلَمُ اَنَّ بَنی اسرائیلَ کانوا یَقْتُلونَ ما بین طلوعِ الفجرِ الی‏ طلوعِ الشمسِ سَبعینَ نَبِیّاً، ثُمَّ یَجْلسونَ فی اَسواقِهم یَبیعونَ و یَشتَرُونَ کَأَنَّ لم یَصنَعوا شَیْئاً فَلَمْ یُعَجِّلِ اللهُ عَلَیهِم بَل اَمهَلَهُم و اَخَذَهُم بَعد ذلکَ اَخذَ عَزیزٍ ذی انتقامٍ.(۴۳)

آیا نمی‏دانی که بنیاسرائیل از سپیده فجر تا طلوع آفتاب، هفتاد پیامبر را می‏کشتند، سپس در بازارهای خود نشسته، به خرید و فروش می‏پرداختند، آن‏ چنان که گویی هیچ نکرده‏اند؟! خدا نیز در عذاب آنان شتاب نکرد، بلکه مهلت داد و سپس با صلابت و اقتدار آنان را گرفت.

ذلت و انتقام الهی‏

۳۹٫ أَما والله لا تَقْتُلُونَ بَعدی عَبداً مِن عبادِاللهُ أَسخَطَ علیکُم لِقَتْلِهِ منّی و أَیمُ اللهِ اِنّی لاَرجوا أَنْ یُکْرِمَنی اللهُ بِهوانِکُم ثُمَّ یَنْتَقِمَ لی‏ منکُم مِن حیثُ لا تَشْعُرُونَ أَما واللهِ لَو قَد قَتَلْتُمونی‏ لَقَد اَلقَی اللهُ بَأسَکُم بَیْنَکُم و سَفَکَ دِمائکم ثُمَّ لا یَرضی‏ لَکُم حَتّی یُضاعِفَ لکُم العذابَ الأَلیم.(۴۴)

بدانید به خدا سوگند! هیچ بنده‏ای از بندگان خدا را پس از من نمی‏کشید که بیشتر از کشتن من، خدا را به خشم آورد. امیدوارم خدا با خواری شما، مرا ارجمند کند و از جایی که نفهمید، انتقامم را از شما بگیرد. شما اگرچه مرا کشتید، اما خدا در میان شما درماندگی افکَند و خونتان را بریزد و خشنود نشود تا عذاب دردناک‏تان را چند برابر کند.

عصر خواری صالحان‏

۴۰٫ وَقَعْنا فیِ الخَطایا وَ البَلایا،وَ فی زَمَنِ اِنتِقاضٍ وَ اَشتِباهٍ‏،تَفانَی الخَیرُ وَالصُّلَحاءُ ذَلُّوا،و عَزَّ بِذُلِّهم أَهلُ السَّفاهِ،وَ باءَ الآمِرونَ بِکُلِّ عُرفٍ‏،فَما عَن مُنکَرٍ فِی النَّاسِ ناهِ‏،فَصارِ الحُرُّ لِلْمَلوکِ عَبداً،فَما للحُرِّ مِنْ قَدرٍ وَ جاهِ.(‏۴۵)

ما در عصر خطاها و گرفتاری‏ها و شکستن (پیمان‏های الهی) و اشتباه واقع شده‏ایم. خیرها نابود شدند و صالحان خوار گشتند و با خواری آنان، نابخردان عزیز شدند. فرمان دهندگان به هر نیکی برگشتند. از این رو در میان مردم هیچ باز دارنده‏ای از منکر نیست. آزادمردان، برده بردگان شدند و از این رو برای آزادگان ارج و منزلتی نمانده است.

پی‏نوشت‏ها:

۱. فلسفه اخلاق، ص ۱۵۲ – ۱۶۰ (با تلخیص).

۲٫ طبرسی می‏نویسد: اصل العزه الشده و منه قیل للارض الصُلبه الشدیده: عزاز، العزیز: القوی المنیع بخلاف الذلیل (مجمع البیان لعلوم القرآن، ج ۳، ص ۱۹۳٫)

یادآوری می‏شود برای اطلاع از سخنان امام حسین(ع) پیرامون «عزّت» باید واژه‏های فراوانی از جمله موارد زیر مطالعه شود:

عزت، ذلت، غیرت، علوّ، قوّت، اباء، عبد، غل، حرّیت، غنی، مجد، کرامت نفس، حرمت، استخفاف، هزیمه، تکویت، حصر، عجز، غمص، سفه، انجذاد، مناص، فظیع، وهن، هون، سداد، خذلان و…

۳٫ بلاغه الحسین، ص ۱۴۱٫

۴٫ احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰٫

۵٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫

۶٫ احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰٫

۷٫ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۰٫

۸٫ منافقون/ ۸٫

۹٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۸٫

۱۰٫ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۱٫

۱۱٫ تذکره الخواص، ص ۲۱۷٫

۱۲٫ مقتل‏الحسین، خوارزمی، ج ۲، ص ۷ و ۸٫

۱۳٫ احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰٫

۱۴٫ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸٫

۱۵٫ همان، ص ۶٫

۱۶٫ مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۷ و ۸/ تحف العقول، ص ۱۷۱(با اختلاف عبارت)/ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۲٫

۱۷٫ متقل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۹٫

۱۸٫ الفتوح، ج ۵، ص ۱۱/مقتل، خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۲ (با اختلاف).

۱۹٫ منهج الدعوات، ص ۱۴۹، (دعای عشرات).

۲۰٫ کنز الفوائد، ص ۱۵۱٫

۲۱٫ وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۴۴٫

۲۲٫ بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۴٫

۲۳٫ مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۲۱۸٫

۲۴٫ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۶٫

۲۵٫ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص ۸۵، ح ۱۸٫

۲۶٫ احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰۵، «الاّالسّعاده»/ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱٫

۲۷٫ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۹۹٫

۲۸٫ مائده/ ۶۳٫

۲۹٫ همان/ ۴۴٫

۳۰٫ تحف العقول، ص ۱۶۸٫

۳۱٫ همان.

۳۲٫ همان.

۳۳٫ همان و بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۷۹٫

۳۴٫ تحف العقول، ص ۱۶۸٫

۳۵٫ همان.

۳۶٫ بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۲۸۸٫

۳۷٫ موسوعه کلمات امام حسین(ع)، (ترجمه)، ص ۸۴۰٫

۳۸٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۳٫

۳۹٫ همان، ج ۱۰۰، ص ۷۹٫

۴۰٫ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۹۲٫

۴۱٫ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۹۹٫

۴۲٫ مقتل، خوارزمی، ج ۱، ص ۲۲۶٫

۴۳٫ بحارالانوار، ج ۴، ص ۳۶۴٫

۴۴٫ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۳۴٫

۴۷٫ دیوان امام حسین(ع)، ص ۱۷۸٫

منبع:ماهنامه کوثر، شماره  ۵۲