شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

سخا و بخشش و نکوهش بخل (زفتى)

خداوند متعال در آیه دویست و هفتاد و پنجم سوره دوم (بقره) فرموده است «کسانى که اموال خود را شب و روز و پوشیده و آشکار انفاق مى‏کنند، پاداش آنان براى ایشان نزد پروردگارشان است و بیمى بر ایشان نیست و آنان اندوهگین نمى‏شوند.» این آیه، در شأن على بن ابى طالب (علیه السّلام) نازل شده است، که چهار درهم داشت، درهمى در شب و درهمى در روز و درهمى پوشیده و درهمى را آشکارا صدقه داد[۱].

و خداوند در آیه هفدهم سوره شصت و چهارم (تغابن) فرموده است «و هر کس از بخل نفس خویش خوددارى کند، همانا که آنان رستگارانند.» پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: دو خصلت در قلب مؤمن فراهم نمى‏شود، بخل (زفتى) و بد خلقى‏[۲].

و فرموده است، هرگز در دل بنده‏یى ایمان و بخل با یک دیگر جمع نمى‏شوند[۳].

به امام صادق (علیه السّلام) گفته شد، چه خصلتى براى مرد از همه چیزى نکوتر است؟

فرمود: وقارى که آمیخته با هیبت و بیم نباشد و بخشندگى، بدون اینکه در مقابل آن جبران بخواهد و سرگرمى به غیر از کالاى دنیایى‏[۴].

همان حضرت فرموده است، گزیدگان و نیکان شما، بخشندگان شمایند و بدان شما، بخیلان شمایند و از کارهاى پسندیده، نیکى کردن به برادران است و کوشش و قدم برداشتن براى رفع نیازهاى آنان و این کار موجب به خاک مالیده شدن بینى شیطان و رهایى از دوزخ و وارد شدن به بهشت است. آنگاه به جمیل‏[۵] فرمود: اى جمیل! این‏

خبر را به اصحاب گزیده و رو سپید خود بگو. جمیل مى‏گوید، گفتم: قربانت گردم یاران گزینه من چه کسانند؟ فرمود: کسانى که نسبت به برادران دینى خود در سختى و راحتى نکوکارند. جمیل سپس خود در این مورد توضیح داده و گفته است: این کار براى توانگران آسان است و خداوند آنانى را که نیازمندند و در عین حال، دیگران را بر خود برمى‏گزینند، ستوده و فرموده است، هر کس بخل نفس خویش را نگهدارى کند، رستگار است.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، با چهار کس نزدیک مشو و برادرى مکن، احمق و بخیل و جبان و دروغگو. که احمق هر چند مى‏خواهد به تو سود رساند، ولى زیان مى‏زند. بخیل از تو مى‏گیرد و چیزى به تو نمى‏دهد. جبان از تو و از پدر و مادر خود مى‏گریزد. دروغگو هم بر فرض که گاهى راست بگوید، او را نمى‏توان تصدیق کرد[۶].

همان حضرت فرموده است، چند اسیر را به حضور پیامبر آوردند، دستور فرمودند همه آنان جز یک تن را اعدام کنند. آن مرد گفت: اى رسول خدا! چگونه مرا از میان ایشان آزاد فرمودید؟ فرمودند: جبریل از سوى خداوند به من خبر داد که در تو پنج خصلت است که خدا و رسول خدا آن را دوست دارند، غیرت نسبت به همسر و سخا و خوش خلقى و شجاعت و راست گفتارى. آن مرد چون این سخن را شنید، مسلمان و داراى اسلام پسندیده شد و در جنگى همراه پیامبر (صلّى الله علیه و آله) چنان جنگ و پایدارى کرد که شهید شد[۷].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: سخاوتمندتر مردم کسى است که زکات مالش را بپردازد و پر ارزش‏ترین مردم در این جهان، آن کس است که براى این جهان ارزشى قائل نباشد. (دنیا در نظرش مهم و ارزشمند نباشد.) و از همه مردم کم آسایش‏تر، بخیل است و بخیل‏تر مردم آن کس است که از پرداخت آنچه خدا بر او واجب فرموده است، بخل بورزد[۸].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، سروران این جهان، سخاوتمندان و سروران آن جهان پرهیزگارانند[۹].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، شگفت مى‏کنم از کسى که دنیا به او روى آورد و بخل بورزد و از کسى که دنیا به او پشت کرده باشد و بخل بورزد. زیرا انفاق با اقبال دنیا زیانى نمى‏رساند و امساک با ادبار دنیا نفعى براى او ندارد[۱۰].

و فرموده است، خداوند متعال، آیین اسلام را براى شما برگزیده است. با سخا و خوش خلقى نسبت به آن اداى وظیفه کنید.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، زفتى و تنگ چشمى و ننگ و ترس، کاستى است. بخشنده باش ولى مسرف مباش. میانه‏رو باش و سختگیر مباش. از بخشیدن اندک آزرم مکن، زیرا محروم کردن از آن کمتر است. و فرموده است، شگفت مى‏کنم از بخیل که نسبت به فقر که از آن گریزان است، شتاب مى‏کند و توانگرى‏یى را که جستجو مى‏کند، از دست مى‏دهد. در دنیا چون مستمندان زندگى مى‏کند و در آخرت چون توانگران با او محاسبه مى‏شود. بخل، گرد آورنده همه بدى‏هاست و لگامى است که با آن به سوى هر بدى کشیده مى‏شود[۱۱].

روایت شده است که امیر المؤمنین (علیه السّلام) دو اسیر را به حضور پیامبر (صلّى الله علیه و آله) آورد.

دستور فرمودند اعدام شوند. گردن یکى از ایشان زده شد و چون خواستند گردن دومى را بزنند، جبریل (علیه السّلام) فرود آمد و گفت: اى محمد! خدایت سلام مى‏رساند و مى‏فرماید او را مکش که میان قوم خود خوش خلق و سخاوتمند است. مرد یهودى همچنان که منتظر اعدام شدن نشسته بود، از پیامبر پرسید، این فرستاده خداى تو است که براى تو خبر مى‏آورد؟ فرمود: آرى، گفت: سوگند به خدا که هرگز درهمى اندوخته نکردم و به برادران خود دادم و هرگز از جنگ روى گردان نشدم و چهره ترش نکردم. اکنون هم گواهى مى‏دهم که خدایى جز پروردگار یگانه نیست و تو که محمدى، رسول خدایى، پیامبر فرمودند: این از کسانى است که حسن خلق و سخاوتش او را به بهشت کشاند[۱۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: شخص سخاوتمند به خدا و بهشت و مردم نزدیک و از دوزخ دور است و بخیل از خدا و بهشت و مردم دور و به دوزخ نزدیک است‏[۱۳].

همان حضرت فرموده‏اند: بخشش، درختى است در بهشت که شاخه‏هاى آن در دنیاست. هر کس به شاخه‏یى از شاخه‏هاى آن چنگ زند، همان شاخه او را به بهشت مى‏کشاند و بخل هم درختى است در دوزخ که شاخه‏هاى آن در دنیاست، هر کس به شاخه‏یى از آن بیاویزد، همان شاخه او را به دوزخ مى‏برد[۱۴].

امام سجاد (علیه السّلام) فرموده است، سروران این جهان سخاوتمندان، و سروران آن جهان، پرهیزگارانند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: اى على! بخشنده باش که خداوند هر بخشنده را دوست دارد و هر کس براى حاجتى پیش تو مى‏آید آن را برآور که بر فرض او شایسته نباشد، تو شایسته برآوردن حاجت اویى‏[۱۵].

شاعر چنین سروده است، «اى نگاه دارنده مال! چه اندازه بخل مى‏ورزى و از خداوند طمع آن را دارى که جاودانه با مال خود باشى، آیا هیچ مرده‏یى با خود مالى برده است؟ آیا نمى‏بینى که آن را براى دیگرى جمع مى‏کند.» دیگرى گفته است «بخل آدمى، عیب او را میان مردم آشکار مى‏کند و سخاى او همه عیبهایش را از مردم مى‏پوشاند. بر خود جامه بخشش بپوش که من مى‏بینم سخاوت، پوشش همه عیبهاست.» دیگرى گفته است: «مى‏بینم که آرزو مى‏کنى تو را ستایش کنند و خداوند این را به شخص بخیل روزى نمى‏فرماید. چگونه ممکن است شخص شکمباره که بسیار منت مى‏نهد و اندک مى‏بخشد، سرورى کند؟».

و سروده شده است «هنگامى که دنیا به تو روى آورده است، هرگز بخل مورز که در آن حال، بخشش و زیاده روى در آن، چیزى از آن نمى‏کاهد و اگر دنیا پشت کند، در آن صورت شایسته‏تر است که آن را ببخشى، زیرا دنیا پایدار نیست و شکر و سپاس بخشش، باز مى‏ماند.».

و نیز سروده شده است:

«چون عیبها و آفت‏ها جمع شود، بخل، بدترین آنهاست و بدتر از بخل، وعده دادن‏هاى نادرست و طول دادن در برآوردن آن است.

در وعده‏یى که دروغ باشد، خیرى نیست و نیز در گفتارى که کردار مخالف آن باشد، خیرى وجود ندارد.»

 

[۱] . این شأن نزول در منابع اهل سنت هم آمده است. از جمله، رجوع کنید به تفسیر کشاف زمخشرى، ص ۳۹۸، ج ۱، چاپ انتشارات آفتاب، تهران، بدون تاریخ، و به اسباب النزول واحدى، ص ۶۴٫ م.

[۲] . به نقل از ترمذى، ص ۱۴۱، ج ۸، در احیاء علوم الدین غزالى، ص ۱۷۹۰، چاپ دار الشعب قاهره، آمده است. م.

[۳] . در محجه البیضاء، ص ۷۴، ج ۶، آمده و منبع آن مستدرک حاکم ذکر شده است. م.

[۴] . در مشکاه الانوار طبرسى، ص ۲۳۱ هم از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۵] . ظاهرا مقصود جمیل بن دراج یا جمیل بن صالح اسدى است که هر دو از راویان مورد اعتمادند. شرح حالشان در رجال نجاشى، ص ۹۲، چاپ قم، آمده است. م.

[۶] . در خصال، صفحات ۲۲۶ و ۲۵۵، جلد اول، چاپ ۱۳۵۴ شمسى، تهران، آمده است. م.

[۷] . در خصال، صفحات ۲۲۶ و ۲۵۵، جلد اول، چاپ ۱۳۵۴ شمسى، تهران، آمده است. م.

[۸] . در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۹] . در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۱۰] . در مشکاه الانوار طبرسى، صفحات ۲۳۱ و ۲۳۲ هم، به نقل از همین کتاب روضه الواعظین آمده است. م.

[۱۱] . این کلمات قصار، ذیل شماره‏هاى ۳، ۳۴، ۶۴، ۱۲۱ و ۴۷۰ نهج البلاغه، چاپ آقاى فیض الاسلام، آمده است. م.

[۱۲] . در مشکاه الانوار طبرسى، ص ۲۳۲ هم آمده است. م.

[۱۳] . در سنن ترمذى، ص ۱۴۰، ج ۸، و احیاء علوم الدین غزالى، ص ۱۷۷۸، آمده است. م.

[۱۴] . در احیاء علوم الدین، ص ۱۷۷۶، آمده است. م.

[۱۵] . در مشکاه الانوار طبرسى، ص ۲۳۲ هم آمده است. م.