زينب عليها السلام الگوى حضور

الگوى حضور كيست؟

گسترش روزافزون ارتباطات فرهنگى، جوامع مختلف را با فرآورده ‏هاى فكرى جديدى كه منعطف به تجربه‏ ها و خواسته ‏هاى غرب است رو به رو كرده است. در اين بين جوامع اسلامى به دلايل متعدد از جمله: خودباختگى و مرعوب شدن در برابر پيشرفت تكنولوژى غرب، بيش از آن چه غرب از آنان بي اموزد، چشم به غرب دوخته‏ اند و براى حضور زن در عرصه اجتماع، خصوصا مساله حجاب و پوشش، الگوهاى غربى را برگزيده‏اند.

در كنار چنين رويكرد وابسته، رويكردى دينى نيز وجود دارد و آن ترسيم مرزهاى حقيقى دين براى

حضور زن در عرصه‏ هاى گوناگون، در راستاى توسعه همه جانبه است. صاحبان اين ديدگاه خود را در مقابل پيشرفت‏ هاى تكنولوژى غرب مقهور نمى‏ بينند.

گروه سومى نيز وجود دارد و آن دسته، دسته متحجران فكرى ‏اند كه همواره كوشيده ‏اند، سلايق خود را به نام دين در عرصه ترسيم مرزها به كار گيرند و بر آن اساس دچار افراطهايى شده‏ اند كه اساس حضور زن در اجتماع را به انحراف كشانده و مانع اساسى در راه توسعه جوامع اسلامى ايجاد كرده‏ اند.

از اين ديدگاه ارائه الگويى موفق از زنان اسلامى كه با حفظ معيارهاى دينى (از جمله حجاب) در عرصه‏ هاى اجتماعى حضور يافته ‏اند، مى‏تواند حجتى در برابر گروه اول (غرب زدگان) و گروه سوم (متحجران) و مؤيد و راهنمايى براى گروه دوم (واقع گرايان دينى) باشد. از اين منظر ما گوشه‏ اى از زندگى حضرت زينب عليها السلام را به تماشا مى‏ نشينيم تا ببينيم حضرت زينب عليها السلام چگونه توانست ‏با حفظ پوشش، الگويى براى حضور زن مسلمان در اجتماع – خصوصا با مساله پوشش اسلامى كه امروزه مورد توجه و خرده‏ گيرى است – باشد.

الف – زينب (س) قبل از كربلا:

حيات اجتماعى حضرت زينب عليها السلام را مى‏ توان به سه دوره تقسيم كرد:

الف: دوره اول، از آغاز تا قبل از كربلا كه به دو نمونه از حضور اجتماعى حضرت اشاره مى ‏شود:

1- شيوه حضور براى وداع با مادر

وقتى امام على عليه السلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را غسل داد؛ با حنوط پيامبر صلى الله عليه و آله حنوط كشيد؛ كفن كرد و خواست ردا را ببندد، فرمود: «يا ام كلثوم، يا زينب! يا سكينه! يا فضه! يا حسن! يا حسين! هلموا تزودوا من امكم. فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة؛ (1) اى ام‏كلثوم، اى زينب! اى فضه! اى حسن! اى حسين! بشتابيد و از مادرتان بهره گيريد كه اين لحظه جدايى است و ديدار در بهشت است.» در پى اين درخواست‏به دليل آن كه گروه ديگرى از مردان (سلمان، عمار ياسر، مقداد، ابوذر و حذيفه) نيز از واقعه شهادت مطلع و احيانا حاضر بودند، (2) بانوان و دختران با رعايت پوشش كامل براى وداع در آن شرايط جانسوز حاضر شدند و در مورد شيوه پوشش حضرت زينب عليها السلام مى‏ نويسند:

«… زينب برقعى [روپوشى] آويخته و بدن خود را به ردايى پوشيده بود؛ دامن كشان همى بيامد و همى گفت: يا رسول الله! الآن حقا فقدناك؛ اى رسول خدا! واقعا امروز تو را از دست داديم. ديگر تو را ديدار نخواهيم كرد …» (3)

2- شيوه زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

در اين باره نيز هم حضرت زينب عليها السلام و هم امام على عليه السلام توجه ويژه ‏اى داشتند تا حضور حضرتش با حفظ منزلت وى همراه باشد. يحيى مازنى مى‏ گويد:

«هرگاه زينب عليها السلام مى‏ خواست‏ شب به زيارت قبر جد خود، رسول خدا، صلى الله عليه و آله برود، امام حسن و امام حسين عليهما السلام از دو طرف او حركت مى‏ كردند و خواهر خود را در حالى كه در وسط قرار داده بودند، به سوى حرم پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏بردند و على عليه السلام هم كسى را مى‏ فرستاد تا قبل از آن كه زينب وارد حرم شود، چراغ‏ هاى حرم را خاموش كند تا نامحرمى به سوى او نگاه نكند.» (4)

ب – حضرت زينب عليها السلام و نهضت كربلا:

دراين باره مى‏ توان تلاش براى حفظ كرامت و عفاف بانوان از جمله حضرت زينب عليها السلام را به دو بخش تقسيم كرد: اول اقداماتى كه امام حسين عليه السلام براى حفظ شخصيت و عفاف آنان انجام داد تا در عين حضور در چنين صحنه و معركه‏ اى مقامشان نيز آسيب نبيند.دوم اقداماتى كه اهل بيت و زينب كبرى عليهم السلام براى حفظ عفاف و حجاب خود انجام دادند تا ضمن اداى رسالت‏ حضور در صحنه اجتماع و جنگ، ملاك‏ هاى حضور را نيز مراعات كنند.

1- اقدامات امام:

در اين باره مى ‏توان به موضوع حفر خندق كه مانع از حمله دشمن از پشت‏سر (5) يا بر پا ساختن خيمه ‏ها به صورت درهم و كنار هم كه موجب ايجاد امنيت ‏براى بانوان در مقابل نفوذ و حمله ناگهانى دشمن مى‏ شد، اشاره كرد. (6) امابه يادماندنى‏ ترين فراز همان سخنان امام عليه السلام است كه از گودال قتلگاه برخاست و تا به امروز در گوش جهانيان طنين‏ انداز است.آرى! بعد از آن كه امام عليه السلام تمام ياران خود را از دست داد و يكه و تنها ماند، به تحريك عمر سعد از هر سو امام عليه السلام را محاصره و به او حمله كردند.

به اين ترتيب بين حضرت و خيمه ‏ها فاصله ايجاد كردند و خيمه‏ هاى بانوان در معرض خطر قرار گرفت. در اين هنگام بود كه نداى جاويد امام عليه السلام به گوش رسيد: «و يحكم يا شيعة آل ابى سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم وارجعوا الى احسابكم اذ كنتم اعرابا؛

واى بر شما! اى ره پويان آل ابى سفيان! اگر دين نداريد و از روز حساب نمى‏ ترسيد، در دنياى خود آزاد مرد باشيد و به حسب (شرافت قبيله ‏اى ..). خود بنگريد چون شما عرب هستيد.»

در اين لحظه شمر ندا برآورد كه‏اى فرزند فاطمه! چه مى‏ گويى؟ امام فرمود: «اقول انا الذى اقاتلكم و تقاتلونى و النساء ليس عليهن جناح فامنعوا عتاكم عن التعرض لحرمى ما دمت‏حيا؛» (7) مى‏ گويم من با شما مى‏ جنگم و شما با من در نبرديد. زنان گناهى ندارند، پس تا من زنده ‏ام، عصيان گرى خود را از حرم من باز داريد.»

نمونه ‏اى ديگر از تلاش امام براى حفظ و پاسداشت منزلت‏ بانوان را مى‏ توان در جريان خبرى كه در كتاب مناقب آل ابى طالب نقل شده به عيان ديد: «امام بعد از شهادت تمام ياران، براى تجديد قوا به سوى رود فرات تاخت و خود را به آب رساند. همين كه خواست جرعه ‏اى آب بنوشد، شخصى از لشكر عمر سعد فريادزد: يا ابا عبدالله! تتلذذ بشرب الماء و قد هتكت‏ حرمك؟ ؛ اى ابا عبدالله! با نوشيدن آب لذت مى‏برى، حال آن كه به حرم تو تعرض مى‏ شود؟ … امام بلافاصله حتى بى آن كه آب بنوشد، آبى را كه در دست گرفته بود، بر زمين ريخت و با شتاب به سوى خيمه‏ ها آمد و ديد به خيمه‏ ها تعرضى نشده است.» (8)

2- نقش بانوان و زينب عليها السلام در حفظ منزلت

حضرت زينب عليها السلام و ديگر بانوان در طول مدت جنگ هرگز در برابر مصيبت‏ هاى جان گداز اختيار از دست ندادند و از حريم عفاف خارج نشدند.آن گاه كه امام عليه السلام به شهادت رسيد، لشكر غارتگر به قصد غارت به خيمه‏ ها يورش برد.ابن طاووس مى‏ نويسد: «تسابق القوم على نهب بيوت آل الرسول و قرة عين البتول حتى جعلوا ينتزعون ملحفة المرئة على ظهرها و خرج بنات آل رسول الله و حريمه يتساعدون على البكاء؛ (9)

مردم براى غارت خانه‏ هاى اولاد پيامبر صلى الله عليه و آله و نور چشم فاطمه عليها السلام حمله بردند. حتى چادرى كه زن به كمرش بسته بود مى‏ كشيدند و مى‏ بردند و دختران و زنان خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله از خيمه ‏ها بيرون ريختند و دسته جمعى مى‏ گريستند.»

ابن طاووس در ادامه از غيرت زنى از طايفه بكر بن وائل كه به همراه شوهرش در ميان اصحاب عمر بن سعد بود، ياد مى‏ كند و مى ‏نويسد: «فلما رات القوم قد اقتحموا على نساء الحسين عليه السلام و فسطاطهن و هم يسلبونهن اخذت سيفا واقبلت نحو الفسطاط و قالت‏يا آل بكر بن وائل اتسلب بنات رسول الله صلى الله عليه و آله لا حكم الا لله يا لثارات رسول الله صلى الله عليه و آله فاخذها زوجها و ردها الى رحله؛

آن زن وقتى ديد مردم [به يك باره] بر زنان [و دختران] حسين عليه السلام و خيمه‏ هاى آن‏ها تاختند و لباس از تن آن‏ها بيرون مى ‏آوردند، شمشيرى به دست گرفت و رو به خيمه آمد و فرياد زد: اى مردان قبيله بكر! آيا لباس از تن دختران رسول خدا به يغما برده مى‏ شود؟ حكمى نيست جز حكم خدا، اى كشندگان رسول خدا! شوهرش دستش را رفت‏به جايگاهش برگرداند.» در پى آن بود كه بانوان را بى پوشش از خيمه‏ ها بيرون راندند و خيمه‏ ها را آتش زدند. (10)
حضرت زينب عليها السلام و زن‏هاى اهلبيت، در وضعيت پيش آمده براى حفظ عفاف و حجاب خود اقدامات ذيل را انجام دادند:

1- فرار بانوان از معرض خطر

اهل بيت و حضرت زينب عليها السلام در مقابل اين رفتارهاى خشن و خلاف، چاره‏اى جز فرار نداشتند. علامه مجلسى به نقل از فاطمه صغرا، دختر امام حسين عليه السلام مى‏ نويسد: «جلوى خيمه ايستاده بودم و بر پيكر قطعه قطعه شده پدر و يارانش و صحنه تاختن اسب‏ها بر پيكرشان نگاه مى‏ كردم و با خود مى ‏انديشيدم كه اينان بعد از پدر، با ما چه خواهند كرد! كه ناگهان متوجه شدم سوارى به سوى زنان يورش مى‏ برد و با ته نيزه آنان را مى ‏راند و آن‏ها هم به يكديگر پناه مى‏ برند و چادرها و مقنعه‏ هاى زنان گرفته شده و فرياد وا محمداه! وا علياه! وا جداه! وا ابتاه و… بلند است.

قلبم فرو ريخت و با وحشت‏به جست وجوى عمه ‏ام ام كلثوم (زينب) پرداختم. در همين لحظات بود كه ديدم آن سوار به سوى من مى ‏آيد. با سرعت از آن جا گريختم ولى او به طرف من آمد و به يك باره ضربه سنگين ته نيزه را بر كتف خود احساس كردم و با صورت به زمين افتادم. او مقنعه ‏ام را كشيد و گوشواره‏ ام را از گوشم كند و خون بر گونه ‏هايم جارى شد و بى‏ هوش شدم.
وقتى به هوش آمدم. عمه‏ ام را در كنار خود ديدم كه گريه مى‏ كند و مى‏ گويد: بلند شو؛ برويم؛ ببينيم بر سر خواهران و برادرت چه آمده است! گفتم: «يا عمتاه! هل من خرقة استربها راسى عن اعين النظار؟ ؛ اى عمه! آيا پارچه‏ اى هست كه با آن سرم را از چشم‏هاى تماشاچيان بپوشانم؟» فرمود: «يا بنتاه و عمتك مثلك؛ دخترم عمه‏ات نيز مثل تو است.» و من نگاه كردم ديدم سرش برهنه و دستش از شدت ضربه‏ ها كبود شده است.» (11)

2- مقاومت در برابر هتك حجاب

علاوه بر اين اهل بيت و بانوان در برابر اين هجوم وحشيانه تا آن جا كه مى ‏توانستند در همان صحنه نابرابر هم مقاومت مى‏ كردند تا حجاب و عفافشان آسيب نبيند. لذا مرحوم مفيد به نقل از حميد بن مسلم مى‏ نويسد: «به خدا قسم بارها ديدم كه زنى از زنان يا دختران اهل بيت امام حسين را كه چادرش از پشت‏ سر گرفته و كشيده مى ‏شد [بعد از مقاومت زنان تا آخرين لحظه] بالاخره زن مغلوب مى‏ شد و چادر يا لباسش غارت مى ‏شد.» (12)

3- مطالبه پوشش‏هاى غارت شده

بانوان در اولين فرصتى كه براى ابراز درخواست مى ‏يابند، تقاضاى بازگرداندن چادرها و حجاب‏ هايشان را مى‏ كنند. به نقل از حميد بن مسلم:

«وقتى به على بن الحسين كه بسيار مريض و در بستر افتاده بود رسيديم، عمرسعد آمد، زنان در مقابل او شيون كردند و او متاثر از آن چه مى‏ ديد گفت: هيچ كدام حق نداريد به خانه‏ هاى اين زنان وارد شويد يا متعرض اين جوان مريض شويد. زنان نيز از او درخواست كردند كه دستور دهد لباس‏ هاى غارت شده را برگردانند او نيز دستور صادر كرد ولى به خدا سوگند، هيچ كس دستور را اجرا نكرد.» (13)

ج – حضرت زينب عليها السلام و دوران اسارت

بخش سوم از حضور حضرت زينب عليها السلام مربوط به دوران اسارت مى‏ شود كه در اين دوره نيز وى بارها كوشيد موضوع پوشش و حجاب را پيش كشد و به هر نحو ممكن آن را براى خود و ديگر بانوان فراهم سازد كه به نمونه‏ هايى از آن اشاره مى‏ شود:

1- شيوه سخنرانى زينب عليها السلام در جمع مردم كوفه

بانوان اهل بيت عليهم السلام را وارد شهر كوفه كردند. زينب عليها السلام مصمم بود تا دل‏هاى كوفيان را منقلب كند. تصميم گرفت در جمع آنان خطبه بخواند – خطبه ‏اى آتشين كه دل‏ها را به آتش كشد و جان‏ها را سوزاند – اما مهم نحوه سخن گفتن اوست. شهيد مطهرى اوج عفاف و منزلت زينب را در اين هنگامه به خوبى به تصوير مى‏ كشد: «… زينب شايد از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته.

سرهاى مقدس را قبلا برده بودند…. وضع عجيبى است، غير قابل توصيف. دم دروازه كوفه دختر على، دختر فاطمه، اين جا تجلى مى ‏كند. اين زن با شخصيت كه در عين حال زن باقى ماند و گران بهاء، خطاب ه‏اى مى‏ خواند، راويان چنين نقل كرده ‏اند كه در يك موقع خاصى زينب موقعيت را تشخيص داد و «قد اومات‏» دختر على يك اشاره كرد…. گويى نفس‏ها در سينه حبس شد و صداى زنگ‏ها و هياهوها خاموش شد…. راوى گفت: «ولم ار والله خفرة قط انحلق منها» اين «خفره‏» خيلى ارزش دارد. خفره يعنى، زن با حياء، اين زن نيامد مثل يك زن بى‏ حيا حرف بزند. زينب آن خطابه را در نهايت عظمت القا كرد…. اين است نقش زن به شكلى كه اسلام مى‏ خواهد. شخصيت در عين حيا، عفاف، عفت، پاكى و حريم.» (14)

2- مجلس عبيدالله بن زياد

ابن زياد كه حداكثر بى‏شرمى را نسبت‏به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله روا داشته بود، در آستانه ورود اسرا نيز مجلس جشنى برقرار كرد. او مجلس مفصلى تدارك ديد و دستور داد سر شهدا را نيز بياورند پس از آن اهل بيت عليهم السلام را وارد كردند. شيخ مفيد مى ‏نويسد: «دخلت زينب على ابن زياد و عليها ارذل ثيابها و هى متنكرة‏» و ابو مخنف مى ‏نويسد: «هى تستر وجه ها بكمها» و طريحى در منتخب مى ‏نويسد «كانت تتخفى بين النساء و هى تستر وجهها بكمها لان قناعها اخذ منها» آرى، هنگامى كه زينب به مجلس پسر زياد وارد مى‏ شد، پست‏ترين لباس به تن داشت و صورتش را با آستين پوشانده بود، او ميان زنان، خود را مخفى مى‏ كرد و صورتش را با آستنين مى‏ پوشاند، چون مقنعه ‏اش را از او گرفته بودند.» و در تاريخ طبرى نيز آمده كه در گوشه ‏اى نشست و زنان و دختران دورادور او را گرفتند. (15)

به اين ترتيب زينب عليها السلام در اين مجلس نيز نهايت تلاش را براى حفظ عفاف و پوشش به كار برد. همين كار توجه ابن زياد را جلب كرد و او پرسيد: «اين زن كيست؟ پاسخى نشنيد، بار دوم هم پاسخ نشنيد و بار سوم يكى از دختران جواب داد: «هذه زينب بنت فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و آله‏» ابن زياد به گمان اين كه با اين همه فشارى كه بر بانوان آورده، حالا مى‏ تواند استفاده ‏اى عوام فريبانه هم از وجود آنان ببرد، گفت: «الحمدلله الذى افضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم؛ شكر خدايى را كه شما را رسوا كرد و كشت و افسانه شما را دروغ نمود»

اما زينب سخن او را بى پاسخ نگذاشت و فرمود: «الحمد لله الذى اكرمنا بنبيه محمد و طهرنا من الرجس تطهيرا انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجر و هو غيرنا و الحمد لله….؛ ستايش خداى راست كه ما را به وجود پيامبرش گرامى داشت و ما را از پليدى پاك ساخت، به درستى كه فاسق رسوا مى‏ شود و فاجر دروغ مى ‏گويد و او غير از ماست و ستايش مخصوص خداست.» آن گاه ابن زياد پرسيد: رفتار خدا با برادر و خاندان خود را چگونه ديدى؟ حضرت زينب عليها السلام پاسخ داد: «ما رايت الا جميلا هؤلاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم و سيجمع الله بينك و بينهم فتحاج و تخاصم فانظر لمن يكون الفلج‏يومئذ هبلتك امك يابن مرجانه؛ (16)

من جز نيكى نديدم. اينان مردمى بودند كه خداوند كشته شدن را براى آن‏ها مقرر فرموده بود و آنان نيز به آرامگاه خود شتافتند. ولى [بدان كه] به زودى خدا ميان تو و ايشان جمع مى ‏كند و تو را بازخواست مى‏ كند. پس نگران باش كه در آن روز پيروزى از آن كيست؟ اى پسر مرجانه! مادرت به عزايت‏ بنشيند.»

3- تقاضاى دور نگاه داشتن سرها از كاروان

به محض آن كه نامه عبيدالله بن زياد به يزيد رسيد، وى دستور داد كه سر بريده امام و ديگران را همراه با اموال و زنان و عيالات حضرت به شام بفرستند. او نيز محضر بن ثعلبه عائذى را مامور كرد تا اسيران را همچون كفار شهر به شهر ببرد و به شام برساند. با هر مصيبتى بود، كاروان به شام نزديك شده، ام كلثوم (زينب) به شهر نزديك شد و فرمود: «نيازى دارم… اذا دخلت‏بنا البلد فاحملنا فى درب قليل النظارة و تقدم اليهم ان يخرجوا هذه الرؤوس من بين المحامل و ينحونا عنها فقد خزينا من كثرة النظر الينا و نحن فى هذه الحال؛ (17)

ما را كه به اين شهر مى ‏برى، از دروازه ‏اى ببر كه تماشاگر كمتر باشد و [ديگر اين كه] به اين‏ها پيشنهاد كن سرها را از ميان كجاوه‏ ها بيرون ببرند و ما را از آن‏ها دور كنند كه از بس ما را به اين حال ديدند، خوار شديم.» كه البته شمر به دليل خباثتى كه داشت، درست‏بر عكس توصيه حضرت عمل كرد. حضرت سكينه عليها السلام نيز از راهى ديگر كوشيد به اين هدف برسد و يكى از حاضران (سهل بن سعد) به توصيه حضرت مبلغ چهارصد دينار به مامور مربوطه داد تا سرها را از بين جمعيت‏ بيرون ببرد و او نيز چنين كرد (18) و به اين ترتيب تلاش بانوان براى حداقل كمتر ديده شدن به نتيجه رسيد.

4- در مجلس يزيد

در اين مجلس وقايع شرم ‏آورى روى داد كه تقاضاى به كنيزى دادن فاطمه بنت الحسين، را مى‏ توان نام برد كه با درايت‏ حضرت زينب عليها السلام خنثى شد و بعد جسارت و اشعار كفرآميز يزيد. به نوشته ابن طاووس: يزيد چوب خيزرانى به دست گرفت و با آن به دندان‏ هاى امام كوبيد و اين اشعار را خواند:

«ليت اشياخى ببدر شهدوا           جزع الخزرج من وقع الاسل
لاهلوا واستهلوا فرحا                   ثم قالوا يا يزيد لاتشل؛

 اى كاش! بزرگان قبيله من كه در جنگ بدر كشته شدند، اكنون زنده بودند و زارى قبيله خزرج را از زدن شمشيرها و نيزه‏ ها مى‏ ديدند. در آن وقت از شدت خوشحالى فرياد مى‏ كشيدند كه اى يزيد! دست تو درد نكند.» اين حركات، خشم برخى مانند ابو برزه سلمى را برانگيخت. بارى، موقعيت مناسب براى حضرت زينب كبرى عليها السلام فراهم آمد. او برخاست و خطبه ‏اى خواند كه تمام رشته‏ هاى يزيد را پنبه كرد. از جمله در مورد سلب حجاب بانوان فرمود:

«… امن العدل يابن الطلقا تخديرك حرائك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن تحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يشرفهن اهل المناهل والمنافل و يتصفح وجوهى القريب والبعيد والدنى والشريف وليس معهن من رجالهن ولى ولا من حماتهن حمى… (19)

اى فرزند آزاد شدگان! اين رسم عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى داده‏ اى ولى دختران رسول خدا را اسير در برابرت [به طورى كه] پرده ‏هاى احترامشان هتك شده و صورت‏ هايشان نمايان، آنان رادشمنان شهر به شهر مى‏ گردانند و در مقابل ديدگان مردم بيابانى و كوهستانى و در چشم ‏انداز هر نزديك و دور و پست و شريف، نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از يارانشان حمايت كننده ‏اى؟»

بنابراين حضرت زينب عليها السلام در آخرين لحظات اسارت نيز دست از اعتراض به خاطر هتك حجاب بانوان برنمى‏ دارد و آن را به عنوان سند خباثت ‏يزيد بارها و بارها مطرح مى‏ كند.

نویسنده:محمد عابدى

پى‏نوشت‏ها:
1) بحارالانوار، ج 43، ص 179؛ دلايل الامامة، طبرى، ص 44.
2) بحارالانوار، ج 78، ص 310.
3) رياحين الشريعه، ج 3، ص 51. نقل از عمدة الطالب و ناسخ التواريخ، زندگانى حضرت زينب عليها السلام، ص 191.
4) زينب كبرى، علامه نقدى، ص 40؛ رياحين الشريعه، ج 3، ص 60 و خصائص زينبيه، سيد نورالدين جزايرى، ص 169.
5) شيخ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 95.
6) همان، ص 93.
7) بحارالانوار، ج 45، ص 51 و اللهوف على قتلى الطفوف، سيد بن طاووس، ص 119.
8) مناقب آل ابى طالب، ابوالفرج اصفهانى، ج 4، ص 58 و بحارالانوار، ج 45، ص 51.
9) اللهوف، صص 132 و 131.
10) همان، ص 132 و ابن نمادر مشير الاحزان مى‏گويد: «ثم اشتغلوا بنهب عيال الحسين و سنائه حتى تسلب المراة مقنعتها من راسها و خاتمها من اصبعها و قرطها من اذنها و حجلها من رجلها…» رياحين الشريعه، ج 3، ص 105.
11) بحارالانوار، ج 45، صص 60 و 61.
12) ارشاد مفيد، ج 2، ص 112.
13) همان، ص 113.
14) حماسه حسينى، ج 2، ص 336. متن روايت در لهوف، ص 146؛ بحارالانوار، ج 45، ص 108 و مقتل الحسين، خوارزمى، ج 2، ص 40.
15) رياحين الشريعه، ج 3، ص 141 و بحارالانوار، ج 45، ص 116.
16) ارشاد مفيد، ص 244؛ تاريخ طبرى، ج 6، ص 263 و لهوف، ص 160.
17) لهوف، ص 174 و بحارالانوار، ج 45، ص 127.
18) بحارالانوار، ج 45، ص 127.
19) همان، ج 45، ص 134؛ احتجاج طبرسى، ص 122؛ جلاء العيون، ص 737 و لهوف، ص 182.
منبع :مبلغان،شماره 19